avaye_buf | Unsorted

Telegram-канал avaye_buf - انجمن آوای بوف AVAYE BUF

5460

کتابخانه اینترنتی آوای بوف مجموعه کامل،بینظیر ورایگان از کتب نایاب وممنوعه، ادمین همکاری: @Buf_0 AVAYeBUF.com آرشیو کتب تلگرام 👇 @AVAYEBUF :سایر صفحات 👇 https://linktr.ee/avayebuf قوانین ؛ 👇 telegra.ph/Avayebuf-Community-05-02

Subscribe to a channel

انجمن آوای بوف AVAYE BUF

تا تمام نشود، تمام نشده است
این مَثَل آمریکایی را باید آویزه‌ی گوش کرد: "تا تمام نشود، تمام نشده است."
شرایط جنگی، هرچند برای هر دو طرف، یعنی آمریکا و ایران، از زاویه‌های گوناگون نتایج خوبی به بار نیاورده است، اما نیاز هر دو طرف به خروج از این وضعیت، به‌خوبی احساس می‌شود. تنها اسرائیل و دارودسته‌ی سلطنت‌طلبان هستند که خواهان جنگ و ویرانی بیشتر برای ایران‌اند؛ حتی اگر آمریکا و اقتصاد جهانی نیز در این میان آسیب‌های جدی ببینند.
ما نه لازم است از اسرائیل زیاد سخن بگوییم و نه از رضا پهلوی و دارودسته‌ی خیانتکار، خودفروخته و میهن‌فروش او. صلح، بزرگ‌ترین دشمن این دو دسته است. اما آیا خروج از جنگ امکان‌پذیر است؟ می‌توان گفت: به‌طور موقت، آری؛ اما در درازمدت، اگر ریشه‌های این درگیری‌ها از میان برداشته نشود، صلح تنها خاکستری خواهد بود بر آتشی که بار دیگر شعله‌ور خواهد شد.
هفته‌ی پیش، در برنامه‌ی رادیو ـ تلویزیون مانی، مطرح کردم که به باور من، رژیم شیعی در ایران دچار تغییرات عمده‌ای شده است؛ حتی می‌توان این تغییر را، در معنایی مشخص، به نوعی تغییر رژیم تعبیر کرد. منظور من تغییر ساختار کلی حکومت نیست، بلکه تغییر در دیدگاه درون‌حکومتی و در بخش عمده‌ای از ساختار قدرت است.
آنچه تغییر کرده، دو ادراک مهم است:
نخست، اینکه نابودپذیری دشمن با مساعی رژیم شیعی، توهمی بیش نبوده است.
دوم، اینکه این خودِ رژیم شیعی است که می‌تواند در مسیر سیاست خارجی‌اش به سوی نابودی رانده شود.
این دو درک، زمینه‌ساز تغییراتی در درون ساختار قدرت ایران خواهد شد. هرچند این تغییرات در آغاز ممکن است با سرکوب‌های شدید همراه باشد و بروزات ظاهری آن، عکسِ تغییر را نشان دهد، اما در بلندمدت می‌تواند زمینه‌ساز دگرگونی در نگرش رژیم نسبت به تعامل با منطقه و جهان شود.
آینده‌ی نزدیک نشان خواهد داد که این تغییر، از موضع سرسختی و مقاومت تا چه اندازه می‌تواند به صورت عملی و موفق پیش برود.
آنچه امروز زمینه‌ی مصالحه، حتی به‌طور موقت، را از سوی ایران و آمریکا آماده کرده، شرایط درونی و جهانی است. اقتصاد ورشکسته‌ی ایران، با این جنگ و محاصره‌ی بنادر کشوری که شاهرگ‌های اقتصاد فرسوده و ویران ایران‌اند، در آستانه‌ی انفجار قرار گرفته است. برای نمونه، افزایش قیمت گوشت مرغ به بیش از ۶۰۰ هزار تومان برای هر کیلوگرم، کمبود بنزین و حتی روغن موتور ماشین، کشور و مردم ستمدیده را با بحرانی مرگبار روبه‌رو ساخته است.
این وضعیت از دید سران حکومت پنهان نیست و توسط پزشکیان، به زبان‌های مختلف، در برابر جنگ‌طلبان داخلی بیان شده است. در کنار این موضوع، توان نظامی ایران هیچ‌گاه قادر به پایداری بلندمدت در برابر تهاجمات آمریکا و اسرائیل نبوده است. ادامه‌ی چنین وضعیتی می‌تواند بنیه‌ی باقی‌مانده‌ی آن را ویران کند و به‌طور بالقوه زمینه‌ی شورش در مناطق قومیتی، جنگ داخلی و حتی فروپاشی کشوری را فراهم سازد.
در آن سوی معادله، موضوع تفاوت دارد. نارضایتی مردم آمریکا از این جنگ، رشد قیمت‌ها، به‌ویژه در بخش نفت که حامل اصلی انرژی است و بر همه‌ی امور اقتصادی تأثیر مستقیم دارد، رویگردانی مردم از ترامپ، و پیروی کورکورانه‌ی حزب جمهوری‌خواه از او، می‌تواند به شکست این حزب در انتخابات پیش رو بینجامد.
در کنار آن، به‌هم‌ریختن اقتصاد جهانی نیز می‌تواند به رکود اقتصادی در کشورهای مختلف منجر شود و در نهایت اقتصاد آمریکا را نیز به رکود بکشاند. این عوامل، از جمله عوامل مؤثر و تعیین‌کننده‌ای هستند که هر دو طرف را به سوی توافقی برای پایان دادن به جنگ سوق می‌دهند.
اما ریشه‌ی این جنگ، در تخاصم چهل‌وهفت‌ساله‌ی میان ایران و دو طرف دیگر نهفته است. نه مسئله‌ی هسته‌ای می‌تواند عامل اصلی باشد و نه موشک‌ها. آنچه اهمیت اساسی دارد، دیدگاه سیاست جهانی و منطقه‌ای رژیم است که باید تغییر کند. تغییراتی که از آن یاد شد، می‌تواند پایان مخاصمه را به‌گونه‌ای ریشه‌ای در بر گیرد.
زمانی می‌توان از پایان جنگ سخن گفت که ریشه‌های مخاصمه سوزانده شده باشند.
تا تمام نشود، تمام نشده است.
(ن.ه)
24 ماه مه 2026
نوشته های این نگارنده را می توان در  کانال " دیدگاه" دنبال کرد.
/channel/Nader_Hozhabri

Читать полностью…

انجمن آوای بوف AVAYE BUF

از این رو، اگر مرشایمر با جنگی مخالفت می‌کند، الزاماً از موضع منافع مردم، رهایی انسان یا ضدیت با امپریالیسم سرمایه‌دارانه نیست؛ بلکه از زاویه نوع مدیریت قدرت، حفظ موازنه، و پرهیز از هزینه‌های غیرضروری برای قدرت‌های بزرگ است. در واقع، مخالفت او با جنگ بیشتر رئالیستی و ژئوپولیتیکی است، نه مردمی، طبقاتی یا سوسیالیستی.
اما در مورد جفری ساکس، مسئله کمی متفاوت است. او یک اقتصاددان توسعه‌گرا و تا حدی کینزی است. مواضع جهانی او در بسیاری موارد انسانی‌تر، صلح‌طلبانه‌تر و ضدتحریم‌تر از دیدگاه کسانی مانند نصر یا مرشایمر است. او با جنگ، تحریم، گسترش ناتو، یک‌جانبه‌گرایی آمریکا و ویرانی کشورها مخالفت می‌کند. از این نظر، دیدگاه او در بسیاری موارد بر دیدگاه کسانی مانند نصر و مرشایمر ارجحیت دارد.
اما این نیز به معنای آن نیست که ساکس همیشه به ماهیت طبقاتی جنگ، آرایش نیروهای سرمایه‌داری، منافع درگیر و ریشه‌های ساختاری امپریالیسم می‌پردازد. نگاه او بیشتر اصلاح‌طلبانه، انسان‌گرایانه، توسعه‌گرا و صلح‌محور است، نه مارکسیستی و ضدسرمایه‌داری. او می‌خواهد جهان سرمایه‌داری انسانی‌تر، عادلانه‌تر و کم‌خشونت‌تر شود؛ اما الزاماً از ضرورت عبور از سرمایه‌داری سخن نمی‌گوید.
دیدگاه ما، اما، باید بر اساس نگرش مارکسیستی به امور باشد. این دیدگاه، طبیعتاً خوشایند هواداران سرمایه نیست. زیرا مسئله را به رفتار ترامپ، اوباما، بایدن، نتانیاهو یا این و آن شخصیت سیاسی محدود نمی‌کند. این نگاه می‌پرسد: کدام ساختار، کدام منافع طبقاتی، کدام مناسبات اقتصادی، کدام پیوند میان سرمایه، دولت، ارتش، جنگ، تحریم و سلطه جهانی در پشت این رخدادها قرار دارد؟
از این منظر، تحلیل مارکسیستی نه اسیر افراد می‌شود و نه فریب چهره‌های ظاهراً منتقد درون نظام را می‌خورد. چنین تحلیلی می‌کوشد از سطح اشخاص عبور کند و به ذات سیستم برسد؛ سیستمی که جنگ، تحریم، اشغال، ویرانی و سلطه را نه به عنوان خطاهای اتفاقی، بلکه به عنوان بخشی از منطق درونی خود بازتولید می‌کند.

(ن.ه)
25 آوریل 2026
نوشته های این نگارنده را می توان در کانال " دیدگاه" دنبال کرد.
/channel/Nader_Hozhabri

Читать полностью…

انجمن آوای بوف AVAYE BUF

#فصلنامه آوای بوف
شماره نهم – بهار2026 میلادی - ۱۴۰۵ خورشیدی

مدیر مسئول:
#قاسم_قره_داغی

سردبیر:
#نادر_هژبری

نشر:
کتابخانه اینترنتی #آوای_بوف


با آثاری از :
حوریه قره داغی
نادر هژبری
محمدرضا زادهوش
مهرنوش جعفری
فرحناز بدهکار
حسین ملکی
ب.الف
ماریا مهر
بودا
مهدی رحیمیان
امین احمدی افزادی
سارا میران
قاسم قره داغی

فصلنامه «آوای بوف» در این شماره، شما را به خواندن صرف چند مقاله دعوت نمی‌کند، بلکه به تجربه‌ای متفاوت از دیدن و فهمیدن واقعیت فرا می‌خواند. این نشریه با نگاهی جسورانه و فراتر از تحلیل‌های تکراری، تلاش می‌کند پرده از سازوکارهای پنهان قدرت، سانسور و تحریف بردارد و نشان دهد چگونه آنچه می‌بینیم، خود محصول یک مهندسی عمیق است. «آوای بوف» نه‌تنها به نقد ساختارهای حاکم می‌پردازد، بلکه با صداقتی کم‌نظیر، نگاه انتقادی را متوجه خودِ اپوزیسیون و شیوه‌های رایج تفکر نیز می‌کند. اگر به‌دنبال خواندنی هستید که ذهن‌تان را به چالش بکشد، پرسش‌های تازه پیش روی‌تان بگذارد و شما را وادار کند جهان اطراف‌تان را از نو ببینید، این شماره از «آوای بوف» همان چیزی‌ست که نباید از دست بدهید.


*** لطفا برای ارسال آثار برای نشر در فصلنامه، از طریق اکانت های:

ادمین آوای بوف
@Buf_0

و یا جناب هژبری:

@nhozhabri817
اقدام بفرمایید .

🔹 فصلنامه آوای بوف – شماره نهم منتشر شد!


🔸 بخوانید، بازنشر کنید، و با ما همراه باشید در مسیر آگاهی و آزادی.

📥 دریافت رایگان:
🌐 avayebuf.com
📢 کانال تلگرام: t.me/avayebuf

آرشیو شماره های پیشین:
https://avayebuf.com/portfolio/avayebuf-magazin/



━⊰✹🦉✹⊱━
آرشیو کتاب:
@AVAYEBUF
سایت:
avayebuf.com
انجمن گفتگو
@AVAYE_BUF
کانال یوتیوب:
youtube.com/@avayebuf

Читать полностью…

انجمن آوای بوف AVAYE BUF

‏ایران، جمهوری اسلامی نیست.

‏زیرساخت‌های غیرنظامی ایران، متعلق به ملت ایران و سرمایه‌ی آینده‌ ایران آزاد است. زیرساخت‌های جمهوری اسلامی، ماشین سرکوب و تروری است که برای جلوگیری از تحقق آن آینده به کار گرفته شده است.

‏ایران باید حفاظت شود؛ جمهوری اسلامی باید ریشه‌کن شود.

‏از رئیس‌جمهور ترامپ و نخست‌وزیر نتانیاهو می‌خواهم که همچنان رژیم و دستگاه سرکوب آن را هدف قرار دهند، و در عین حال زیرساخت‌های غیرنظامی و حیاتی ایران را که مردم ما برای بازسازی کشور به آن نیاز دارند، حفظ کنند.

‏با حمایت ایالات متحده آمریکا و اسرائیل، و بیش از همه با فداکاری ایرانیان میهن‌پرست، لحظه آزادی ایران نزدیک است.

‏پاینده ایران.

@OfficialRezaPahlavi

Читать полностью…

انجمن آوای بوف AVAYE BUF

شروط ناممکن و صلحی دور از دسترس
بنا بر گزارشات تأییدشده از منابع معتبر، تأیید رسمی آن از سوی دولت پاکستان و همچنین عباس عراقچی، وزیر خارجه دولت ایران، مذاکراتی با واسطه‌گری دولت پاکستان بین دولت ترامپ و رهبران ایران در جریان است.
از یک‌سو، ترامپ اعلام کرده است که با افرادی مناسب در ایران در جریان گفت‌وگوهای سازنده‌ای بوده و از سوی دیگر، سخنگوی دولت ایران آن را نه مذاکره بلکه رد و بدل کردن چند پیام دانسته است؛ امری که تا روز پیش تکذیب می‌شد. ظاهراً فرد مورد علاقه ترامپ، محمدباقر قالیباف، رئیس با نفوذ مجلس شورای اسلامی ایران و از فرماندهان پیشین سپاه است؛ شخصی که بنا بر گزارشات اخیر، به درخواست دولت پاکستان، نامش از لیست کسانی که اسرائیل قصد کشتن او را داشته، به‌طور موقت حذف شده است.
گویا دونالد ترامپ خواسته‌هایی را برای خاتمه جنگ در نظر دارد که به ایران پیشنهاد شده است. اکثریت این خواسته‌ها، با هر منطقی، برای رژیم دینی ایران پذیرفتنی نیست. در مقابل، حکومت ایران پیشنهادهای پنج‌ماده‌ای خود را مطرح کرده است که آن هم از سوی آمریکا نمی‌تواند پذیرفته شود و قبول آن از سوی آمریکا، اذعان به شکست است؛ امری که با خوی خود بزرگ-‌بین ترامپ ناسازگار است.
خواسته‌های اصلی ترامپ از ایران بر اساس گزارش شبکه ۱۲ اسرائیل عبارتند از:
1- تعطیلی و تخریب تأسیسات هسته‌ای در نطنز، اصفهان و فردو
2- توقف کامل تلاش برای دستیابی به سلاح هسته‌ای
3- ممنوعیت غنی‌سازی مواد هسته‌ای در داخل ایران
4- تحویل مواد غنی‌شده به آژانس بین‌المللی انرژی اتمی
5- پذیرش نظارت کامل بین‌المللی بر فعالیت‌های هسته‌ای
6- محدود شدن برنامه موشکی از نظر برد و تعداد
7- توقف حمایت از گروه‌های هم‌پیمان در منطقه
8- باز نگه داشتن تنگه هرمز به‌عنوان مسیر آزاد دریایی
خواسته‌های ۱، ۳ و ۶ برای ایران پذیرفتنی نیستند. این‌ها خواسته‌های اصلی اسرائیل است. خواسته شماره ۶، یعنی گرفتن قدرت دفاعی از ایران، و هیچ ایرانی که دل به اجنبی نبسته باشد، نمی‌تواند آن را قبول کند.
در برابر این خواسته‌هایی که شروع جنگ در ظاهر به‌خاطر آنها بود، رژیم حاکم در ایران پیشنهادهای زیر را مطرح نموده است:
1- توقف کامل حملات و آنچه «ترور» خوانده شده است
2- ارائه سازوکارهای تضمین‌کننده برای جلوگیری از تکرار جنگ
3- پرداخت غرامت و خسارت‌های جنگی
4- پایان درگیری‌ها در همه جبهه‌ها و شامل همه گروه‌های هم‌پیمان منطقه‌ای
5- به رسمیت شناختن نقش و حاکمیت ایران بر تنگه هرمز
این خواسته‌ها به هیچ شکلی بر اساس یک بده و بستان واقعی طراحی نشده‌اند. نه موضوع هسته‌ای را در نظر گرفته، نه موضوع موشکی و نه نقش رژیم حاکم در ایران در برابر گروه‌های نیابتی‌اش در منطقه را.
اما چه امتیازهایی به ایران پیشنهاد شده است؟
به گزارش آسوشیتدپرس و به نقل از مقام‌های پاکستانی، در مقابل این شروط، امتیازهای زیر پیشنهاد شده است، هرچند کاخ سفید رسماً در این باره سکوت کرده است:
1- برداشته شدن تحریم‌های اقتصادی
2- تضمین برای عدم بازگشت تحریم‌ها در آینده
3- همکاری برای توسعه برنامه هسته‌ای غیرنظامی جهت تولید برق
با بررسی شرایط جنگی، رشد بحران اقتصادی جهانی و همچنین کمبود مهمات جنگی، این خواسته‌ها و امتیازات در نظر گرفته‌شده بیشتر جنبه تاکتیکی برای ایجاد یک آتش‌بس موقتی دارند تا فرصتی برای رفع مشکل کمبود مهمات در یکی دو ماه حاصل شود، و همچنین تب افزایش قیمت نفت و بحران روزافزون اقتصادی فروکش کند. بررسی خواسته‌های دو طرف، در شکل کنونی خود، پایان جنگ را امکان‌پذیر نمی‌سازد.
از سوی دیگر، اساساً به دولت ترامپ در زمینه گفت‌وگو نمی‌توان اعتماد کرد. به باور این نگارنده، گفت‌وگوها لازم است به‌طور مستقیم و رودررو و همراه با مشارکت کشورهای دیگر، از جمله برخی از کشورهای حوزه خلیج فارس، کشورهای اروپایی، و نیز با مشارکت کشور میزبان و همچنین روسیه و چین انجام شود. موضوعات مذاکرات لازم است به‌طور شفاف به اطلاع همه مردم جهان برسد تا امکان گریز از مسئولیت شکست مذاکرات، طرح خواست‌های ناشدنی و اصرار بر آنها، از میان برود و در معرض دید جهانیان قرار گیرد.
تهدید به تصرف جزیره خارک، سه جزیره ابوموسی، تنب بزرگ و کوچک و غیره، باید از پس‌زمینه پیشنهادات کنار گذاشته شود تا زمینه روانی مذاکرات صلح—و آن هم صلحی پایدار و دائمی—فراهم گردد. موضوع صلح لازم است به مخاصمات بین دولت ایران و اسرائیل نیز خاتمه دهد. تا زمانی که این تخاصمات بین اسرائیل و رژیم دینی ایران در جریان است، هر صلحی موقتی خواهد بود و هر لحظه آتش جنگ می‌تواند دوباره شعله‌ور گردد.

(ن. ه)
26 مارس 2026
نوشته های این نگارنده را می توان در کانال " دیدگاه" دنبال کرد.
/channel/Nader_Hozhabri

Читать полностью…

انجمن آوای بوف AVAYE BUF

برای آن دسته از هواداران رضا پهلوی که جنگ را جشن گرفته اند و ویرانی ایران و مناطق مسکونی و غیر نظامی را توسط دو ارتش وحشی، توجیه می کنند. کلیپ، منطقه شرق تهران را نشان می دهد. منطقه ای مسکونی و غیر نظامی. صاحبان آن انگشتان شستی که پای نوشته های مخالفت با جنگ و مشوّقان آن، سر پائینی می شود، باید شرم کنند از اینهمه کشور فروشی و حمایت از یک خیانت آشکار. حمایت از جانیانی که این تخریب را ایجاد کرده اند.

Читать полностью…

انجمن آوای بوف AVAYE BUF

آش نخورده و دهان سوخته
تحرکات سیاسی جدید در منطقه، گفته‌های جدید ترامپ در رابطه با تغییرات جدید در پی کشته شدن خامنه‌ای، و گزارش‌های برنامه‌ی مذاکره بین نمایندگان آمریکا با هیئت ایرانی به رهبری محمدباقر قالیباف که ظاهراً با میانجی‌گری مصر، ترکیه و پاکستان بناست با میزبانی پاکستان انجام گیرد، را باید آب پاکی بر دستان رضا پهلوی و شرکای او دانست.
بر اساس گزارش‌های منابع معتبر، دیگر نه تنها تغییر رژیم از سوی آمریکا در نظر نیست بلکه ترامپ عملاً راه گریز خود از مخمصه‌ی جنگی بی‌هدف که او به تشویق نخست‌وزیر اسرائیل که از سوی دادگاه جنایی لاهه به اتهام نسل‌کشی و جنایت بر علیه بشریت تحت تعقیب قضایی است، شروع کرد، را در رئیس مجلس شورای اسلامی و یکی از فرماندهان سابق اما بسیار با نفوذ سپاه یعنی محمدباقر قالیباف پیدا کرده است.
ترامپ، برای حفظ بیرون آمدن از منجلاب جنگی که به تشویق بنیامین نتانیاهو شروع کرد، اکنون داستان تغییرات عمده در رژیم دینی ایران را پیش کشیده است تا خود را پیروز جنگ اعلام کند. جنگی که با هدف درهم‌شکستن توان نیروهای نظامی ایران و تسلیم بلاشرط نظامی و تغییر رژیم در ایران شروع شد. اهدافی که هیچ‌کدام به‌دست نیامد. توان نیروی دریایی ایران بسیار ضعیف شد. بخش‌هایی از تأسیسات نظامی ایران نابود گشت، اما اراده‌ی نظامی ایران دست‌نخورده باقی ماند. این جنگ، علیرغم ضربات مهلک بر رژیم دینی، نابودی بخشی از توان نظامی آن، و کشتن خامنه‌ای و رهبران دیگری مانند علی لاریجانی، رژیم دینی ایران را از پای درنیاورد و اهداف آمریکا و اسرائیل را حاصل نکرد. از این زاویه، ترامپ و نتانیاهو شکست خوردند و رژیم دینی ایران پیروز شد.
رضا پهلوی با گذاشتن همه تخم‌مرغ‌های حیثیت ساختگی خود در سبد جنگ و هواداری و تشویق حمله آمریکا-اسرائیل به ایران و محاسبات نادرست و بدون درک پایه‌ای از ساختار قدرت و نظام دینی ایران، با پروژه‌ای شکست‌خورده روبه‌رو شده است. تخریب گسترده بسیاری از اماکن نظامی، دولتی، غیرنظامی، تاریخی، تفریحی، درمانی، و همچنین کشتار بیش از هزار و پانصد نفر غیرنظامی، از جمله بیش از دویست کودک، نه تنها نفرین بسیاری از ایرانیان را برای این مبلغان جنگ و تخریب در پی داشته بلکه آنها را در دیدگاه ایرانی و حتی در بخش وسیعی از هواداران خود بی‌اعتبار ساخته است. گفته‌ی «آش نخورده و دهان سوخته» امروزه بیش از هر زمانی، مصداق بارز شکست رضا پهلوی و همه کسانی است که راه نجات کشور را در دستان ترامپ و یک هیولای ضدانسانی به نام نتانیاهو دیدند، از جمله شیرین عبادی، مخملباف، آشوری و ده‌ها بی‌خرد دیگر.
(ن. ه )
24 مارس 2026
نوشته های این نگارنده را می توان در کانال " دیدگاه" دنبال کرد.
/channel/Nader_Hozhabri

Читать полностью…

انجمن آوای بوف AVAYE BUF

رضا پهلوی در سوک سه سرباز کشته شده آمریکایی دو روز بعد از کشته شدن 165 دختر بچه ایرانی : قلب من برای سه قهرمان آمریکایی که به دست رژیم کشته شدند و پنج نفری که زخمی شدند، به درد می‌آید. مردم ایران برای همیشه مدیون آن‌ها هستند. به خانواده‌های داغدارشان: لطفا عشق فراوان، عمیق‌ترین تسلیت‌ها و قدردانی ابدی ما را بپذیرید

Читать полностью…

انجمن آوای بوف AVAYE BUF

ما در آخرین روز های مهلت داده شده برای جمع آوری مقالات، داستان های کوتاه و سروده های شعری برای فصلنامه شماره 9 هستیم. اگر نوشته ای در این زمینه ها دارید و دوست دارید برای نشر، در فصلنامه آواری بوف در نظر گرفته شود، لازم است آنرا برای بررسی، هر چه زودتر ارسال نمایید. مطالب باید در مایکروسافت وردز تایپ شده باشند. نوشته ها در شکل پی دی اف، در نظر گرفتنه نخواهند شد.

Читать полностью…

انجمن آوای بوف AVAYE BUF

در این چارچوب، پروژهٔ "اسرائیل بزرگ"—در معنای توسعه‌طلبانه و هژمونیک آن—به‌عنوان بخشی از افق راهبردی اسرائیل مطرح می‌شود؛ افقی که در مقطع کنونی، کرانهٔ باختری، غزه، جنوب لبنان، و بخش‌هایی از سوریه و اردن را در بر می‌گیرد، و در سطحی وسیع‌تر، سلطهٔ نظامی و اقتصادی بر خاورمیانه را در نظر دارد.

(ن.ه)
۲۳ فوریهٔ ۲۰۲۶
نوشته های این نگارنده را می توان در کانال " دیدگاه" دنبال کرد.
/channel/Nader_Hozhabri

Читать полностью…

انجمن آوای بوف AVAYE BUF

آیا ترامپ تصمیم به حمله نظامی به ایران گرفته است؟
در حال کنونی، پاسخ به این پرسش، ناروشن است.
می‌توان مطرح نمود که ترامپ، از چهار سو، تحت فشار است. یک: حلقه هواداران ترامپ در داخل و خارج دولت ترامپ و مخالف مداخله نظامی در ایران. دو: حلقه درون و بیرون دولت ترامپ و خواستار مداخله نظامی در ایران. سه: مخالفان خارجی مداخله نظامی که بیشتر از کشورهای حوزه خلیج فارس هستند و چهار: دولت نتنیاهو که از همان جنگ ۱۲ روزه، در صدد حمله دوباره به ایران برای سرنگونی رژیم شیعی بوده است.
در دولت ترامپ، در شکل کلی، دو دیدگاه مطرح است: مخالفان ورود به جنگ با ایران، تحت هر دلیلی و طرفداران حمله برای سرکوب رژیم شیعی تا حد تغییر رژیم. در اخبار آمده است که استیو بنن، مدیر و مشاور ارشد کارزار انتخاباتی پیشین ترامپ، و از افراد حلقه نزدیک به ترامپ، هر چند در دولت کنونی ترامپ، مقامی ندارد اما نفوذش بر ترامپ، شناخته شده است، در برنامه رادیویی خود که اکثر شنوندگان آن را هواداران ترامپ تشکیل می‌دهند می‌گوید: "آنچه در تهران در جریان است به ما مربوط نیست. ما باید بر حل مشکلات داخلی خودمان تمرکز کنیم. ولی بعضی‌ها راه افتاده‌اند دور دنیا دنبال راه انداختن جنگ هستند چون نتانیاهو این جنگ را می‌خواهد."
شخص با نفوذ دیگری که دیدگاهش بر ترامپ تأثیر دارد، و از حامیان ترامپ است، تاکر کارلسون می‌باشد. او نیز در برنامه‌های مختلف خود، مخالفت خود را با حمله و دخالت آمریکا در امور ایران، بارها به‌طور روشن، مطرح نموده است. از نزدیکان ترامپ در دولت او، معاون او، جی‌دی ونس می‌باشد.
در سوی مخالف این حلقه مخالف دخالت، افراد با نفوذی هستند که همه از طرفداران سرسخت اسرائیل‌اند، از جمله مارکو روبیو، وزیر خارجه ترامپ و دو سناتور ارشد و با نفوذ از حزب جمهوریخواه، تد کروز، و لینزی گراهام می‌باشند. این حلقه همان‌طور که گفته شد، از حامیان پر و پا قرص اسرائیل، و از هواداران حمله به ایران و سرنگونی رژیم دینی ایران می‌باشند.
سفر فرمانده سنتکام (ستاد فرماندهی مرکزی ایالات متحده)، برد کوپر، به اسرائیل در روزهای اخیر در جهت رایزنی و هماهنگی با ارتش اسرائیل، هر چند اطلاعاتی از محتوای این دیدار در دست نیست را می‌توان در این رابطه دانست.
نیروی سومی که مخالف حمله نظامی آمریکا به ایران می‌باشد، کشورهای عرب و غیر عرب منطقه‌ای می‌باشند از جمله ترکیه، عراق، عربستان، امارات و غیره. دلیل مخالفت این کشورها، نه به دلیل هواداری از رژیم ایران بلکه ترس از گسترش جنگ به منطقه و آشفتگی سیاسی-اقتصادی و به هم خوردن امنیت آن کشورهاست.
نیروی چهارم، رژیم اسرائیل و دولت نتنیاهو می‌باشد که ضعف رژیم شیعی را چه در موازنه قدرت در منطقه و چه با خیزش آبان‌ماه و کشتاری که رژیم شیعی از معترضین کرد، را بهترین زمان برای ضربه نهایی برای سرنگونی دشمن خود در منطقه می‌داند.
حال اینکه دولت ترامپ، چه سناریویی را انتخاب کند، موضوعی است که هنوز در ابهام است. آنچه مسلم است، گذشته ترامپ در مورد مذاکره و اینکه خواستار مذاکره است را نمی‌توان توجیهی برای حمله نکردن دانست. جنگ ۱۲ روزه، نشان داد که مذاکره، دامی بود تا رژیم دینی ایران، اطمینان خاطر پیدا کند که حداقل، در طی مذاکرات، از حمله اسرائیل در امان است؛ هرچند بعداً مشخص شد که مذاکره، به قصد فریب بود و نقشه حمله، ماه‌ها پیش، در هماهنگی کامل با دولت ترامپ، آماده شده بود. باید منتظر بود و دید که در عمل، کدام فشار، دست بالا را پیدا می کند.

( ن. ه )
30 ژانویه 2026

Читать полностью…

انجمن آوای بوف AVAYE BUF

بر ایران چه خواهد گذشت؟
پرسشی است که هر کس به شکلی می‌کوشد برای آن پاسخی بیابد. اما اگر بخواهیم با نگاه تحلیلی به آینده نزدیک ایران بنگریم، ناچاریم مجموعه‌ای از عواملِ همزمان را کنار هم بگذاریم که عبارتند از وضعیت داخلی کشور، سابقه تنش‌زایی رژیم در منطقه، فساد گسترده در نهادهای حکومتی، پیامدهای جنگ ۱۲ روزه و اثرات آن بر توان بازدارندگی، تضعیف یا از دست رفتن بخشی از ظرفیت گروه‌های نیابتی (مانند جهاد اسلامی در فلسطین، حزب‌الله لبنان، حشد الشعبی در عراق، حوثی‌ها در یمن و …)، و نیز سرکوب خونین مردم ایران در خیزش آبانماه سال جاری. در کنار این متغیرهای داخلی و منطقه‌ای، تحرکات تازه آمریکا در خلیج فارس، افزایش هماهنگی نظامی و سیاسی با اسرائیل، و برخی نشانه‌ها از فعالتر شدن واشینگتن در حوزه پیرامونی ایران (از جمله رفت ‌وآمدهای دیپلماتیک در آسیای میانه) نیز به چشم می‌خورد. مجموع این نشانه‌ها، صرف‌نظر از میزان تحقق عملی هر یک، حاکی از آن است که ایران وارد مرحله‌ای از بی‌ثباتی ساختاری و احتمال دگرگونی‌های بزرگ شده است؛ هرچند شکل و جهت این دگرگونی‌ها هنوز روشن نیست.
از این رو، در این مقطع نمی ‌توان با اطمینان از خروجی مشخصی سخن گفت. آینده کشور بیش از هر زمان دیگر ناروشن است، زیرا هم فشارهای بیرونی در حال افزایش است و هم ظرفیت‌های داخلیِ حکمرانی در همه زمینه های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، زیر فشار فرساینده ای قرار گرفته ‌اند. در چنین وضعی، سه متغیر داخلی نقش تعیین ‌کننده ای دارند.
یک: میزان انسجام درونی حاکمیت و امکان شکاف در سطوح تصمیم ‌گیری.
دو: توان اقتصادی رژیم برای تأمین بودجه، پرداخت‌ها و حفاظت از دستگاه اداری و امنیتی
سه: سطح سازمان بندی و تشکل های اجتماعی و سیاسی نیروهای معترض.
حتی اگر فشار خارجی بسیار شدید باشد، خروجی نهایی از این سه مسیر داخلی عبور خواهد کرد. در کنار این موضوع، امروزه تسلیح مردم ایران از سوی برخی محافل آمریکایی مطرح گشته است. پرسش این است که تسلیح کدام مردم؟ کدام مردم در نظر گرفته شده؟
وقتی در محافل رسمی یا نیمه ‌رسمی آمریکا از مسلح کردن مردم ایران سخن گفته می‌شود، غالباً منظور، مردم عادیِ کوچه و بازار نیست. در تجربه‌های مشابه، تسلیح معمولاً تسلیح تشکلهای سیاسی هستند که سابقه فعالیت نظامی داشته‌اند یا دارند، گروه‌هایی مانند مجاهدین، برخی گروه‌های شبه ‌نظامی بلوچ مانند جیش‌العدل، سازمان‌های مسلح عرب در خوزستان، و گروه‌های مسلح کُورد و نیز احتمالاً نیروهایی در مناطق دیگر. روشن نیست چنین برنامه‌ای واقعاً وارد فاز اجرایی می‌شود یا نه، اما وقتی افراد اثرگذار در ساختار قدرت آمریکا چنین حرف‌هایی را علنی بیان می‌کنند، نمی ‌توان آنرا صرفاً سخنانی پراکنده و بی‌اثر دانست. این اظهارات دستکم نشان‌دهنده وجود یک گرایش در سیاست ورزی آمریکاست که ممکن است با لابی‌های منطقه‌ای، به‌ویژه محافل نزدیک به اسرائیل، تقویت شود. به ویژه آنکه شماری از سناتورهایی که از سرنگونی یا تسلیح سخن می‌گویند، از حامیان جدی اسرائیل به شمار می‌ باشند.
با اینحال، باید به پیامدهای محتمل چنین مسیرهایی نیز توجه کرد. تسلیح گروه‌های سیاسی می ‌تواند اعتراض اجتماعی را به سوی درگیری مسلحانه سوق دهد، امکان قومی و منطقه‌ای شدن منازعه را افزایش دهد، همبستگی ملی را فرسوده کند، و مهمتر از همه به حکومت بهانه ‌ای دهد تا سرکوب را ضرورت امنیتی جلوه دهد. بنابراین حتی اگر چنین گزینه‌ای برای برخی بازیگران بیرونی جذاب باشد، برای جامعه ایران می‌تواند پرهزینه و خطرناک گردد.
سه سناریوی محتمل در سیاست فشار آمریکا:
از منظر رفتار آمریکا، به‌ویژه در دوران ترامپ، می‌توان سه سناریوی کلی را از در نظر گرفت.
سناریوی نخست: فشار حداکثری و فرسایش تدریجی، بدون جنگ مستقیم.
در این سناریو، هدف آن است که با تحریمهای شدید، محدود سازی درآمد های دولت، و فشار مالی مستمر، توان حکومت به مرور تحلیل رود و از درون دچار فرسایش و شکاف و در نهایت با فروپاشی روبرو گردد. در این چارچوب، محاصره محدود یا کنترل ‌شده دریایی نیز می‌تواند به‌عنوان ابزار فشار اقتصادی مطرح شود. البته با این شرط که به درگیری نظامی مستقیم نینجامد، مگر آنکه رژیم ایران واکنشی نظامی نشان دهد و سطح تنش را بالا ببرد. مزیّت این سناریو برای آمریکا کاهش هزینه ‌های مستقیم جنگ است اما نقطه ضعف آن، طولانی شدن و عدم قطعیت در نتیجه است.
سناریوی دوم: ضربه محدود و هدفمند:
این سناریو میان فشار اقتصادی و جنگ گسترده قرار می‌گیرد. عملیات محدود و هدفمند (نظامی، اطلاعاتی یا سایبری) با هدف تضعیف برخی توانمندی ‌های راهبردی و ارسال پیام بازدارندگی، بدون ورود به جنگی فراگیر. این مسیر معمولاً زمانی جذاب می‌شود که واشینگتن بخواهد هزینه ‌ای حساب‌شده تحمیل کند اما از جنگ تمام‌ عیار بپرهیزد.
سناریوی سوم: حمله گسترده و مسیرسازی برای تغییر رژیم.

Читать полностью…

انجمن آوای بوف AVAYE BUF

دو رخداد به ظاهر بی ارتباط:
دو جریان به ظاهر جدا از هم و بی‌ارتباط، اما در ذات، بازتابِ یک منطق مشترک‌، منطقِ قدرت در برخورد با جامعه، قدرتی که در لحظه‌های بحران، می‌کوشد اعتراض را به خشونت سوق دهد، سپس خشونت را بهانه‌ی سرکوب کند، و در نهایت با برچسب‌زنی، قربانی را مجرم جلوه دهد.
رخداد اول: ایران: اعتراض معیشتی و سیاسی و به خشونت کشیده شده.
در ایران، به دلیل بحران معیشت، نوسانات مهارنشدنیِ ارزش پول ملی در برابر دلار، ناامنی اقتصادی، کسادی کسب ‌وکار، و فشارِ ابرتورم، اعتراضات از سوی بازار و بخش‌هایی از جامعه آغاز شد. اما در فاصله ‌ای کوتاه، با پیوستن مردم، ماهیت اعتراضات از سطح اقتصادی به سطح سیاسی گرایش پیدا کرد.
جامعه‌ ای که هر روز فقیرتر می‌شود، و زیر فشارِ ناتوانی در تأمین ارزاق روزانه و هزینه‌های ضروری زندگی قرار دارد، طبیعی است که به میدان بیاید؛ نه فقط برای اعتراض به یک سیاست مشخص، بلکه برای اعتراض به مجموعه‌ای از ناکارآمدی‌ها، فسادها، دروغ‌ها، و ساختارهایی که زندگی خانوادگی و شخصی را تحت‌الشعاع قرار داده‌اند. در این مرحله، برخلاف برخی خیزش‌های پیشین، بخشی از قشر خاکستری نیز به موج اعتراض نزدیک شد و در کنار بازاریان ایستاد. همچنین اقشارِ تحتِ بیشترین فشار، یعنی کارگران، کشاورزان، روستاییان، در کنار دانشجویان و مردم عادی به این حرکت پیوستند و در مجموع، تا مقطعی، اعتراضات عمدتاً غیرخشونت‌آمیز و رو به گسترش بود.
اما تجربه تاریخی نشان می‌دهد رژیم‌های تمامیت‌خواه، هنگامی که از مهار بحران اقتصادی ناتوان‌اند، اغلب می‌کوشند با نفوذ عناصر امنیتی و وابسته در تجمعات مردمی، فضا را به سمت خشونت سوق دهند، چرا که خشونت، بهترین بهانه برای مشروع ‌سازی سرکوب است. تا پیش از یک نقطه‌ِ عطف، روند اعتراضات با وجود کشته ‌شدن حدود 35 نفر، از شهروندان، عموماً در چارچوبی پیش می‌رفت که می‌توانست همدلی اجتماعی را حفظ کند و هزینه‌ی سرکوب را برای حکومت بالا ببرد و گسترش دهد. اما نقطه ‌ی عطف خیزش فراخوان‌های هیجانی و تبدیل اعتراض به میدانِ درگیری بود
در چنین شرایط حساسی، فراخوان ‌های صریح برای حمله به مراکز دولتی، عملاً می‌تواند ماهیتِ اعتراض را تغییر دهد، زیرا حرکت اعتراضی را از میدان مطالبه ‌گری و فشار سیاسی، به میدانِ درگیری و تخریب می‌کشاند، و درست در همین‌ نقطه است که حکومت، فرصت لازم برای آغازِ سرکوبِ خشن و گسترده را پیدا می‌کند.
فراخوان ‌های رضا پهلوی در راستای حمله به مراکز دولتی و تخریب ، خواه به نیتِ شر یا خیرخواهانه اما برخاسته از دیدگاهی نابخردانه، نا آگاهانه و کور و ناآشنا به تحرکات اجتماعی، توان سرکوب و ناتوانی مردم در برابر سرکوب، تقویتِ همان سناریویی بود که سرکوبگر انتظارش را می کشید حکومت می ‌کوشید اعتراض را به آشوب تبدیل کند تا سرکوب را ضرورت امنیتی جلوه دهد و توجیه نماید. رضا پهلوی، این فرصت را برای رژیم خامنه ای فراهم کرد.
در چنین شرایطی، بخشی از جوانان و مردم، در فضای هیجانی و ملتهب، ممکن است به این نوع فراخوان‌ها پاسخ دهند و دادند که منجر به درگیری‌های خشونت آمیز شد. یک امر و منطق کلی می گوید که هر میزان که سطح خشونت بالا برود، احتمالِ بهانه‌ سازی برای کشتارِ گسترده افزایش می‌یابد. در چنین وضعی، حکومت نه ‌تنها از ابزار سرکوب استفاده می ‌کند، بلکه در جنگ روایت‌ها نیز معترضان را تروریست و مزدور خارجی معرفی می‌ نماید تا هم سرکوب را توجیه کند، هم وجدان عمومی را منحرف سازد. درست همان کاری که رژیم خامنه ای تا کنون انجام داده است
در همین چارچوب، نقش برخی چهره‌های خارجی نیز قابل توجه است. تشویق مردم به اقدامات خشونت ‌آمیز یا تحریک به حمله، معمولاً با هدف حمایت از مردم نیست؛ بلکه می‌تواند بخشی از بازی ژئوپلیتیک و فشارسازی باشد. تاریخ مداخلات قدرت ‌های بزرگ در کشورهای دیگر نشان داده که شعارهای حقوق بشری، اغلب پوششی برای منافع خودشان بوده است و پس از تأمین آن منافع، مردم همان کشور به حال خود رها کرده ‌اند. در اینجا اشاره به ماجرای مادارو در ونزوئلا، بطور روشن، بیانگر این نکته است.
در شرایطی این چنینی، باید دو مسئولیت را در نظر گرفت و تفکیک کرد. یکی مسئولیت مستقیم و دیگری مسئولیت سیاسی–اخلاقی. در هر تحلیل منصفانه، باید میان مسئولیت مستقیم و مسئولیت سیاسی–اخلاقی تفکیک قائل شد. مسئولیت مستقیمِ کشتار و سرکوب، بر عهده حکومت است. زیرا ابزار قهر، نیروهای مسلح، فرماندهی امنیتی، زندان، و ساختار تصمیم ‌گیری را در اختیار دارد. اما مسئولیت سیاسی–اخلاقی متوجه آن نیروها و چهره‌هایی است که در اوج التهاب، جامعه را به اقداماتی سوق می ‌دهند که نتیجه ‌ی قابل پیش‌بینیِ آن، تشدید سرکوب است.

Читать полностью…

انجمن آوای بوف AVAYE BUF

فصلنامه ی آوای بوف - شماره 8

Читать полностью…

انجمن آوای بوف AVAYE BUF

چند خط در مورد آزادی
آزادی را می‌توان در معنای عام به سه گونه تقسیم کرد: آزادی ملی، آزادی سیاسی و آزادی فردی.
1) آزادی ملی: به معنای عدم وابستگی به نیروهای خارجی است. در این مورد، واژه استقلال، معنا پیدا می کند . استقلال در تصمیم‌گیریِ کلانِ کشور و عدمِ وابستگیِ قهری به قدرت‌های بیرونی.
این نیروی خارجی می‌تواند دولتِ بیرونی باشد یا در برخی وضعیت‌های کشورهای چندقومیتیِ نامتجانس، نیرویی مسلط در داخل که از منظر گروه‌های تحت‌ستم، عملاً کارکردی شبیه نیروی خارجی پیدا می‌کند. در چنین جوامعی چند قومیتی، به عبارت دیگر، اگر گروهی مسلط، حقوقِ گروه‌های دیگر را به‌صورت ساختاری نقض کند، آن اقلیت ممکن است آن سلطه را "بیگانه‌وار" تجربه کند.
شاخص های تکمیلی آزادی ملی، برای نمونه، استقلال در سیاست خارجی/دفاعی و قراردادهای کلیدی، تنوع شرکای اقتصادی (وابستگی تک‌بعدی نداشته باشد) ، یا توان تاب‌آوری در بحران‌های بیرونی (تحریم، شوک انرژی)، می باشند.
2) آزادی سیاسی: معمولاً در امکانِ واقعیِ مشارکت در قدرت و سیاست، رقابتِ منصفانه و پاسخگویی حاکمان، حق انتخاب کردن و انتخاب شدن، آزادیِ تجمع و تشکل، آزادیِ احزاب/تشکل و تجمع، رسانه‌های مستقل، دادرسی منصفانه و عادلانه تعریف می‌شود.
بروزات آن را برای مثال در انتخابات معنادار، رقابت انتخاباتی و گردش قدرت، آزادیِ احزاب و اتحادیه‌ها، استقلال نسبی قوهٔ قضائیه و روند دادرسی، و شفافیت، دسترسی به اطلاعات می باشند
3) آزادی فردی: حقِ انتخابِ شیوهٔ زندگی، بیانِ هویت و سلیقه در چهارچوبِ حقِ دیگران و نظم عمومی. مطاهر این ازادی خود را در سبک زندگی، پوشش، روابط خانوادگی، حقوق گرایشات جنسی، گرایش‌های فکری/هنری، انتخاب شغل و محلِ سکونت نشان می دهد. شاخص های آن در پراتیک، امنیت شخصی و حریم خصوصی، آزادی بیان غیر سیاسی (فرهنگی/هنری)، تنوع سبک های زندگی بدون تبعیض و آزادی جابجایی و انتخاب شغل
داشتنِ آزادی ملی یک خواستِ فراگیر در سطح جامعه است؛ اما آزادی ملی لزوماً تضمین‌کنندهٔ دو نوع آزادیِ دیگر نیست. به‌عنوان نمونه، کرهٔ شمالی از نظر سیاسی خودبسنده است و فرمانبردار کشوری نیست؛ لیبیِ دوران قذافی و عراقِ دوران صدام نیز سطحی از استقلال ملی داشتند؛ بااین‌حال در این کشورها، آزادی‌های سیاسی و فردی تأمین نشد.
میان آزادی‌های سیاسی و فردی غالباً هم‌پوشانی وجود دارد، هرچند در مواردی واگرایی دیده می‌شود:
برای نمونه، در دورانِ شاه بخشی از آزادی‌های فردی وجود داشت، اما آزادی‌های سیاسی محدود بود. در جمهوری اسلامی ایران آزادی‌های فردی به‌طور گسترده محدود است و آزادی‌های سیاسی نیز در سطحی محدود و کنترل‌شده اعمال می‌شود.
شناختِ دقیقِ این سه بُعد و درجهٔ هم‌پوشانی یا واگراییِ آن‌ها برای انتخابِ راهبردِ مبارزهٔ اجتماعی و استفاده از امکانات موجود اهمیت دارد. کشوری را می‌توان دموکراتیک دانست که هر سه نوع آزادی در سطح بالایی برقرار باشد و به‌ویژه میان آزادی‌های سیاسی و فردی واگراییِ معنادار وجود نداشته باشد.
یک کشور زمانی واقعاً "دموکراتیک" می تواند در نظر گرفته شود که آزادی ملی با آزادی سیاسی و آزادی فردی هم‌افزا شود؛ یعنی استقلال بیرونی با حاکمیت قانون، رقابت سیاسی، جامعهٔ مدنیِ زنده و برابری حقوق شهروندی پشتیبانی شود. در عمل، پیوند زدنِ آزادی سلبی (رفع موانع) با آزادی ایجابی (توانمندسازی) از آموزش و اقتصاد تا تضمین حقوق، پلِ اتصالِ آزادی سیاسی و فردی است و واگرایی این دو را کاهش می‌دهد.
( ن. ه)
7 دسامبر 2025
نوشته های این نگارنده را می توان در کانال " دیدگاه" دنبال کرد
/channel/Nader_Hozhabri
از شما دعوت می شود به گروه گفتمان و همچنین کتابخانه خیزش بپیوندید
/channel/Avayebuf_chat
/channel/Iran_Discourse_Library

Читать полностью…

انجمن آوای بوف AVAYE BUF

حمله به امارات؛ آیا عقلانی است؟
در میان همه‌ی کشورهای عربی، حتی آن کشورهایی که با اسرائیل رابطه‌ی سیاسی برقرار کرده‌اند، امارات شاخص‌ترین نمونه است. هرچند این کشور چند سال پیش، در دوره‌ی ریاست‌جمهوری ترامپ، به «پیمان ابراهیم» پیوست، اما اشتهای سیری‌ناپذیر ابوظبی برای کنترل، مشارکت در غارت، و همراهی با جنایتکاران اسرائیلی، مانند آسمان‌خراشی در میان ساختمان‌های دوطبقه‌ی شهر، خودنمایی می‌کند.
توجیه اولیه‌ی پیوستن امارات به روند عادی‌سازی روابط با اسرائیل این بود که گویا می‌خواهد از نفوذ خود برای جلوگیری از شهرک‌سازی‌ها و تلاش اسرائیل برای ضمیمه کردن باقی‌مانده‌ی خاک فلسطین به «اسرائیل بزرگ» استفاده کند. اما تاریخ چند سال اخیر، وارونه‌ی این ادعا را نشان داده است. امارات، عملاً پا بر هر باور عربی در دفاع از فلسطین گذاشته و با همکاری نزدیک اقتصادی، نظامی و امنیتی با اسرائیل، در مسیر تشکیل فلسطینی مستقل سنگ‌اندازی کرده است. همکاری‌های نزدیک امارات با اسرائیل، به‌ویژه در یکی دو سال اخیر، بسیار آشکارتر شده و در جریان حمله به ایران نیز، این همراهی خود را نشان داده است.
با این همه، امارات هم‌زمان روابط اقتصادی گسترده‌ای با ایران داشته و روابط اقتصادی را فدای اختلافات سیاسی نکرده است. در این مسیر، امارات از معدود کشورهای منطقه و جهان بود که راه تنفسی اقتصاد ایران را به‌طور کامل نبست و با رژیم ایران همکاری کرد.
اما سران نظامی و جنگ‌طلبان حاکم بر رژیم شیعی، با آگاهی از همه‌ی این امور، باز هم در جریان جنگ اخیر با آمریکا و اسرائیل، بیشترین حملات خود در میان کشورهای منطقه را متوجه امارات کردند. حال پرسش این است: آیا این حملات، عمداً برای برهم زدن همان مسیرهای باقی‌مانده‌ی اقتصادی رژیم انجام نشد؟ آیا این حملات، با آسیب زدن به همان روابط نیم‌بند اقتصادی که منافعی قابل‌توجه برای ایران داشت، عملاً تلاشی برای تخریب بیشتر اقتصاد کشور و هموارتر کردن زمینه‌ی فروپاشی از درون نبود؟ آیا این به‌ظاهر میهن‌دوستی نظامی سران سپاه، در واقع نشانه‌ای از نفوذ نیروهای امنیتی اسرائیل درون ساختار قدرت و نظامی کشور نیست؛ نفوذی که هدف آن تشدید نارضایتی، کشاندن کشوری دیگر به مخاصمه، و تسریع تخریب کشور است؟
هرچند در ظاهر منطقی به نظر می‌رسد که هر کشوری که با دشمن همکاری می‌کند، باید مورد حمله قرار گیرد، اما سیاست‌ورزی، خرد سیاسی و بررسی مقطعی رخدادها، با چنین نسخه‌ی حمله‌گرانه‌ای در این شرایط سازگار نیست. آگاهی از اینکه کشوری در خفا هم دشمنی می‌کند و هم مشوق حمله است، لزوماً نباید زمینه‌ی حمله به آن کشور را فراهم کند. در شرایط جنگی، خردمندی آن است که از کشاندن دشمنان بیشتر به میدان مخاصمه جلوگیری شود، نه اینکه شمار مشارکت‌کنندگان در جنگ افزایش یابد. برای هر عملی، حتی تلافی، زمان مناسب همیشه می‌تواند در آینده فرا برسد.
حملات مکرر به امارات، این متحد پنهان و امروز آشکار اسرائیل، نابخردانه بود و هست؛ آن هم در زمانی که شرایط نظامی به سود طرف مورد حمله قرارگرفته نیست. این واقعیت البته از نقش خود آن کشور در ایجاد و تعمیق مناقشه نمی‌کاهد، اما خطای سیاسی و نظامی حمله به آن را نیز توجیه نمی‌کند.
(ن.ه)
11 مه 2026
نوشته های این نگارنده را می توان در کانال " دیدگاه" دنبال کرد.
/channel/Nader_Hozhabri

Читать полностью…

انجمن آوای بوف AVAYE BUF

ایرانی چشم به دیگران دوخته

یکی از بدبختی‌های بخشی از جامعه ایران، به‌ویژه آن بخش‌هایی که خود را از نخبگان، پیشگامان و فهمیدگان می‌دانند، این است که همیشه چشم به دهان این و آن دوخته‌اند. اگر کسانی مانند ولی نصر، مرشایمر، جفری ساکس و دیگران سخنی بگویند، آن سخن برایشان به نوعی حجت تبدیل می‌شود؛ در حالی که این افراد، هر یک به‌گونه‌ای، تحولات آمریکا، اسرائیل و جنگ‌های منطقه‌ای را از درون چارچوب فکری سرمایه‌داری یا نظم موجود جهانی بررسی می‌کنند.
برای نمونه، ولی نصر به‌شدت در ساختار فکری و سیاسی نظام سرمایه‌داری آمریکا جا گرفته است. اگر چنین نبود، در دوران اوباما به او توجه نمی‌شد و جایگاهی در دستگاه سیاست خارجی آمریکا پیدا نمی‌کرد. دیگران نیز، هرچند با تفاوت‌هایی، در همین چارچوب می‌اندیشند. پرسش این است: آیا یک اندیشمند هوادار سرمایه‌داری، یا فردی که در بخشی از تشکیلات ظاهراً دموکراتیک آمریکا تنفس می‌کند، می‌تواند منافع مردم را در مرکز تحلیل خود قرار دهد؟ آیا می‌تواند تحلیل خود را بر اساس ذات سیستم سرمایه‌داری بنا کند، نه بر اساس رفتار این یا آن شخصیت سیاسی؟
زمانی که کسی از زاویه نظام سرمایه‌داری آمریکا به جهان نگاه می‌کند، خواه آگاهانه و خواه ناآگاهانه، معمولاً رخدادهای جهانی را از منظر اشخاص بررسی می‌کند، نه از منظر سیستم. مخرج مشترک بسیاری از این افراد، از جمله نصر، مرشایمر و تا حدی ساکس، اندیشیدن در چارچوب نظم سرمایه‌داری است. به همین دلیل، در بسیاری موارد ناگزیر می‌شوند رخدادها را شخصی کنند. امروز این شخص ترامپ است؛ دیروز ممکن بود بوش باشد و فردا ممکن است چهره‌ای دیگر.
انتقاد ولی نصر از اوباما، انتقادی از منظر چپ یا ضدسرمایه‌داری نبود. او نمی‌گفت دخالت‌های آمریکا در جهان نتیجه خصلت و خشونت ذاتی نظام سرمایه‌داری است. انتقاد او بیشتر این بود که دولت اوباما باید عمیق‌تر، منسجم‌تر و مؤثرتر جایگاه آمریکا را در جهان تثبیت می‌کرد. فراموش نکنیم که نصر دو سال در مقام مشاور در دولت اوباما نقش داشت. بنابراین، طبیعی است که این افراد خود بخشی از همان نظام فکری و سیاسی‌اند که باید مورد نقد قرار گیرد.
تحلیل‌های این افراد معمولاً از زاویه خیر و شر، یا منافع مردم در برابر منافع سرمایه‌داری جهانی، صورت نمی‌گیرد. برای نمونه، مرشایمر هرچند منتقد سیاست‌های خارجی دولت‌های آمریکا در جنگ‌هایی مانند جنگ عراق، یا حتی جنگ اوکراین با خاستگاه غربی آن است، اما از منظر طبقاتی، خصلت سرمایه‌داری و منافع سیستم به مسئله نگاه نمی‌کند. او از زاویه قدرت‌های بزرگ و سیاست‌های آن‌ها تحلیل می‌کند. همین تفاوت، در سیستم تحلیلی او تغییر مهمی ایجاد می‌کند.
مرشایمر در چارچوب سرمایه‌داری می‌اندیشد، اما نه به این معنا که نظریه‌پرداز مستقیم سرمایه‌داری یا مدافع آشکار بازار آزاد باشد. منظور این است که افق نظری او از نظم موجود دولت-ملت‌ها و رقابت قدرت‌های بزرگ فراتر نمی‌رود. او نمی‌پرسد سرمایه‌داری جهانی چگونه جنگ تولید می‌کند؛ بلکه می‌پرسد قدرت‌های بزرگ، در جهانی بدون داور نهایی، چگونه برای بقا، امنیت و سلطه رقابت می‌کنند.
از نگاه مارکسیستی، می‌توان گفت مرشایمر امپریالیسم را بیشتر ژئوپولیتیکی می‌فهمد تا طبقاتی ـ اقتصادی. برای او مسئله اصلی این نیست که سرمایه‌داری برای بازار، منابع، نیروی کار ارزان، انباشت سرمایه و گسترش حوزه نفوذ خود به جنگ و سلطه نیاز دارد. مسئله اصلی برای او این است که قدرت‌های بزرگ، برای حفظ امنیت و جلوگیری از سلطه رقیب، ناگزیر وارد رقابت، تهدید، ائتلاف‌سازی و گاه جنگ می‌شوند.
این نوع نگاه همیشه بار خاص خود را در تحلیل‌های منطقه‌ای دارد. از منظر او، نه استراتژی بلندمدت آمریکا برای حفظ منافع طبقاتی سرمایه‌داری در مرکز تحلیل قرار می‌گیرد، و نه نقش اسرائیل در سلطه منطقه‌ای، توسعه‌طلبی ارضی و پیوند آن با منافع اقتصادی و طبقاتی به‌درستی شکافته می‌شود. انسانی مانند مرشایمر، به دلیل چارچوب نظری خاص خود، از درک کامل منافع طبقاتی، تضادهای طبقاتی، پیوند سرمایه‌های بزرگ با جنگ، تحریم، تسلط منطقه‌ای و بازآرایی قدرت جهانی ناتوان می‌ماند.
مرشایمر می‌گوید آمریکا نباید بی‌محابا گسترش پیدا کند، زیرا این کار موازنه قدرت را به هم می‌زند و واکنش قدرت‌های دیگر را برمی‌انگیزد. این دیدگاه، در اصل، الزاماً مخالف توسعه‌طلبی آمریکا برای غارت منابع و حفظ سلطه نیست؛ بلکه بیشتر نگاهی محتاطانه نسبت به شیوه توسعه‌طلبی است. به بیان دیگر، او نمی‌گوید آمریکا نباید سلطه‌طلب باشد؛ بلکه می‌گوید این سلطه‌طلبی اگر بی‌محابا، نظامی و تحریک‌آمیز باشد، می‌تواند به ضد خود تبدیل شود. در اصل می گوید بجای بکارگیری توان نظامی و جنگ، لازم با پنبه سر برید. روش سرمایه داری چین، روش مورد نظر مرشایمر است هر چند خود چین، مورد نظر او نیست.

Читать полностью…

انجمن آوای بوف AVAYE BUF

اگر به خبر بالا از دویچه وله و بیانیه رضا پهلوی توجه شود، نتیجه این می شود که به باور رضا پهلوی از آمریکا و اسرائیل بخاطر ویران کردن ایران، کشتار مردم غیر نظامی، حملات به مناطق مسکونی، ورزشی، امدادی ، تاریخی، هنری و غیره، باید تشکر و سپاسگزاری کرد. این شخص خود را رهبر می داند و می خواهد شاه ایران شود. به این می گویند تاریخ و میهن دوستی معکوس.

Читать полностью…

انجمن آوای بوف AVAYE BUF

🔶 حملات به مناطق مسکونی در اصفهان و قم؛ شمار کشته‌ها افزایش یافت

در ادامه حملات به مناطق مختلف ایران، مقام‌های محلی از هدف قرار گرفتن مناطق مسکونی در اصفهان و قم و افزایش شمار کشته‌ها و زخمی‌ها خبر دادند. هم‌زمان، آمارهای منتشرشده از سوی نهادهای امدادی نشان می‌دهد تلفات جنگ در سطح کشور به‌طور قابل‌توجهی افزایش یافته و زیرساخت‌های "غیرنظامی" نیز آسیب گسترده دیده‌اند.

اکبر صالحی، معاون امنیتی انتظامی استانداری اصفهان، اعلام کرد در حمله بامداد جمعه (۷ فروردین) دو منطقه مسکونی در زیار و آپادانا هدف قرار گرفتند. به گفته او، این حمله تلفات جانی نداشته، اما چند نفر از شهروندان زخمی شده‌اند.

او همچنین به حمله روز گذشته به منطقه مسکونی هفتون اشاره کرد و گفت در آن حمله ۲۶ نفر کشته شدند که شامل ۷ کودک و ۷ زن بوده‌اند. به گفته صالحی، با توجه به کارگرنشین بودن این منطقه، سایر قربانیان نیز از کارگران ساکن در آنجا بوده‌اند.

مرتضی حیدری، معاون سیاسی امنیتی استاندار قم، اعلام کرد شمار کشته‌های حمله به منطقه پردیسان به ۱۸ نفر رسیده و ۱۰ نفر نیز زخمی شده‌اند. او گفت احتمال افزایش شمار قربانیان وجود دارد، زیرا هنوز یک نفر زیر آوار مانده و عملیات آواربرداری ادامه دارد.

به گفته این مقام محلی، نیروهای امدادی همچنان در محل حضور دارند و روند امدادرسانی ادامه دارد.

هم‌زمان، صلیب سرخ اعلام کرد بر اساس اطلاعات هلال احمر ایران، شمار کشته‌شدگان در سراسر کشور به بیش از ۱۹۰۰ نفر رسیده و دست‌کم ۲۰ هزار نفر نیز زخمی شده‌اند.

بر اساس این گزارش، ۱۷ مرکز هلال احمر هدف حمله قرار گرفته و نزدیک به ۱۰۰ آمبولانس آسیب دیده یا نابود شده‌اند. همچنین ۲۸۹ مرکز دارویی و درمانی و حدود ۶۰۰ مدرسه و مرکز آموزشی نیز در این حملات آسیب دیده‌اند.
@dw_farsi

Читать полностью…

انجمن آوای بوف AVAYE BUF

یادداشتی درباره مسخ ذهنی

نفرت، هرگز ناگهانی و بی‌ریشه زاده نمی‌شود.
آنجا که در ذهن انسان جایی برای نفرت قومی، خاستگاهی یا ایدئولوژیک گشوده می‌شود، آن نفرت همچون بذری در خاک کاشته می‌شود؛ بذری که شاید در آغاز، ساقه‌ای باریک و بی‌رمق داشته باشد، اما در گذر زمان، ریشه می‌دواند، شاخه می‌گستراند و سرانجام به درختی تناور بدل می‌شود. یا همچون سلولی سرطانی، خاموش و پنهان در گوشه‌ای از وجود می‌نشیند، تا روزی ناگهان سراسر اندام را دربرگیرد.
نفرت قومی، چه‌بسا در آغاز، در پوشش ملی‌گرایی ظاهر شود؛ با زبانی آشنا و حتی قابل‌قبول. اما همین نفرت، اگر مهار نشود، در بزنگاه‌های تاریخی چهره واقعی خود را آشکار می‌کند: چهره‌ای که نه در دفاع از میهن، بلکه در ستیز با آن شکل می‌گیرد. آن‌گاه انسان، به‌جای پاسداری از سرزمین خویش، در برابر رنج آن بی‌حس می‌شود و حتی از زخم خوردن آن به وجد می‌آید.
وقتی انسان از حمله به خاک خود خشنود می‌شود،وقتی عبور جنگنده‌های بیگانه بر فراز آسمان سرزمینش را با شور و افتخار بازنشر می‌کند، آن‌گاه دیگر با یک لغزش ساده روبه‌رو نیستیم، بلکه با مسخ کامل ذهنی مواجهیم.
این مسخ، زمانی عمیق‌تر می‌شود که نفرت از یک نظام سیاسی، به نفرت از یک دین یا یک هویت فرهنگی گره می‌خورد. در چنین وضعی، فرد برای گریز از آنچه از آن بیزار است، به دامان ساختاری دیگر پناه می‌برد، ساختاری که در ماهیت، تفاوت بنیادینی با نظام سیاسی و دینی که از آن گریزان شده، ندارد. این تناقض، نه نشانه آگاهی، بلکه نشانه فروپاشی منطق درونی است.
آنجا که نفرت از اسلام، به نفرت از عرب و سپس به بی‌تفاوتی در برابر کشتار گسترده انسان‌ها می‌انجامد، دیگر نه سخن از دین است و نه از ملیت؛ بلکه با زوال معیارهای انسانی روبه‌رو هستیم. وقتی کشتار بیش از هشتاد هزار غیرنظامی از جمله بیش از بیست هزار کودک، به دست ارتش اسرائیل، توجیه می‌شود، مرز میان خودی و دیگری جای خود را به مرزی خطرناک‌تر می‌دهد، مرز میان انسان و ضدانسان.
در داخل نیز، همین گره ‌خوردگی‌های نادرست، نتایجی مشابه به بار می‌آورد. نفرتی که در ابتدا شاید ریشه در نوعی ملی‌گرایی داشته، در اثر پیوندهای غلط و تحلیل‌های سطحی، به نقطه‌ای می‌رسد که دیگر حتی از منافع ملی نیز عبور می‌کند. در اینجاست که انسان، ناآگاهانه، در خدمت روایت‌ها و تبلیغات نیروهای بیگانه قرار می‌گیرد، نیروهایی که هدفشان نه آزادی، بلکه سلطه و هژمونی است. در این مسیر، مرزهای اخلاقی نیز فرو می‌ریزند. ابتدا، هدف، سران سیاسی معرفی می‌شود. سپس دایره گسترش می‌یابد و دانشمندان، پژوهشگران، متخصصان را نیز در بر می گیرد و در نهایت، این توجیه به کشتار غیرنظامیان ، کودکان، زنان و مردان می‌رسد. همه چیز با یک منطق ساده اما ویرانگر توجیه می‌شود "ضرورت".
اما همین ذهن، در برابر رنج دیگری، آنجا که با هویت مورد پذیرشش هم‌خوان است، ناگهان حساس و دردپذیر می‌شود. این دوگانگی، نه نشانه اخلاق، بلکه نشانه ازهم‌گسیختگی عمیق درونی است. در اینجا، مسخ کافکا تنها یک داستان ادبی نیست؛ یک استعاره زنده است. مسخ، تنها تغییر شکل فیزیکی نیست، بلکه می‌تواند به شکلی ظریف‌تر و خطرناک‌تر رخ دهد، مسخ ذهنی. انسانی که ظاهرش همان است، اما در درون، معیارهای انسانی‌اش فروپاشیده است.
در داستان مسخ کافگا، هم پسر خانواده مسخ می‌شود و هم دختر؛ پسر با حشره شدن در شکل فیزیکی، بدون از دست دادن احساسات، و دختر با زیباتر شدن، اما تهی شدن از انسانیت.
مسخ ایرانیِ حامی حمله به خاک، همان مسخ دوم در داستان کافکاست؛ بخشی از روایت که بسیاری به آن توجه نکرده‌اند.

(ن. ه)
25 مارس 2026
نوشته های این نگارنده را می توان در کانال " دیدگاه" دنبال کرد.
/channel/Nader_Hozhabri

Читать полностью…

انجمن آوای بوف AVAYE BUF

آقای دکتر این را پست کنید تا واقعا نقطه زنی می کنند، را یاد بگیرند

Читать полностью…

انجمن آوای بوف AVAYE BUF

معضل رضا پهلوی و جنگ کنونی
پیش از آنکه آتش جنگِ آمریکا و اسرائیل بر سر ایران فرو ریزد، رضا پهلوی و همراهانش، هم صدا با دولت راست گرا و آلوده به جنایت و نسل کشِ اسرائیل، آشکارا در سودای حمله به ایران بودند. او در بیانیه ‌هایش، نه از راه ‌حل سیاسی و نه از مذاکره، بلکه از بمب و آتش سخن می ‌گفت. مذاکره را نه راهی برای کاستن از رنج مردم، بلکه فرصتی برای بقای رژیم دینی می ‌خواند و از ترامپ می ‌خواست که کار را یکسره کند.
تصور آنان روشن بود: حمله ‌ای گازانبری از بیرون، ترور سران حکومت در درون، فروپاشی رأس قدرت، و سپس هجوم هواداران سلطنت به خیابانها برای شکارِ حکومتی که گمان می‌ کردند با نخستین ضربه از هم خواهد پاشید. در ذهن آنان، ایران نه کشوری زنده با جامعه ‌ای پیچیده، بلکه صحنه ‌ای خالی برای اجرای رؤیای بازگشت سلطنت بود.
پس از آغاز حمله، رضا پهلوی و اطرافیانش، با سپاسگزاری‌ های آشکار از ترامپ و نتانیاهو، به استقبال جنگ رفتند و از فردای نوین سخن گفتند؛ فردایی که قرار بود بر ویرانه ‌های یک کشور و بر پیکرهای سوختهٔ مردمش ساخته شود. از گارد جاویدان گفتند، از بازگشت، از نظم تازه؛ گویی تاریخ را می‌ توان با موشک نوشت و مشروعیت را از دهانهٔ توپ بیرون کشید. حتی متن‌ ها و طرح‌ های اضطراری هوادارانش بازنگری شد، اما آنچه تغییر نکرد، همان ذات غیر دموکراتیک،
فریبکارانه و مردم گریز آن پروژه بود.
اما واقعیت، آنگونه که آنان می ‌خواستند، پیش نرفت. نه رژیم با نخستین ضربه فرو ریخت، نه جامعه به استقبال سلطنت شتافت، نه آن رؤیای کودکانهٔ فتح تهران از راه آتش تحقق یافت. جنگ ادامه یافت، پاسخ نظامیِ بدون درنگ داده شد، ساختار قدرت باز آرایی شد و آن سناریویی که ترامپ، نتانیاهو و سلطنت طلبان در ذهن خود ساخته بودند، در همان گامهای نخست ترک برداشت.
در این میان، صحنه ‌ای تلخ و فراموش نشدنی در حافظهٔ سیاسی مردم ثبت شد: آنگاه که هواداران سلطنت، همزمان با فرود آمدن آتش جنگ بر ایران، در خیابانهای برخی شهرهای غربی به پایکوبی پرداختند؛ گویی ویرانیِ وطن، برای آنان مقدمهٔ تاجگذاری بود. و تلخ تر آنکه رضا پهلوی برای سربازان آمریکایی پیام تسلیت فرستاد، اما در برابر خون کودکان مینابی و غیر نظامیان ایرانی سکوت کرد. این سکوت، از هزار فریاد رساتر بود؛ زیرا مرز میان میهن دوستی و قدرت طلبی را عریان کرد.
اکنون که این جنگ خانمانسوز، با همهٔ تباهی ‌هایش، بخشهایی از زیرساختهای کشور، مراکز درمانی، مناطق مسکونی، میراث تاریخی و منابع حیاتی ایران را در کام ویرانی فرو برده و جان هزاران غیرنظامی، از جمله زنان و کودکان، را گرفته است، یک حقیقت بیش از هر زمان دیگری آشکار شده است: آنان که با رؤیای حملهٔ خارجی در پی قدرت بودند، نه‌تنها رژیم را سرنگون نکردند، بلکه به استحکام بیشتر آن یاری رساندند. جنگی که قرار بود پایه‌ های حکومت را بلرزاند، در عمل به انسجام بیشتر آن انجامید.
و اینجاست که معضل رضا پهلوی خود را با همهٔ وضوح نشان میدهد. مشکل او تنها شکست یک محاسبهٔ سیاسی نیست؛ مشکل او فروریختن توهمی است که سالها بر آن تکیه کرده بود. او و همراهانش گمان میکردند میتوانند با تکیه بر بمب‌افکن های بیگانه، از مردم ایران اعتبار گیرند. اما جنگ نشان داد که کسی نمی‌ تواند بر ویرانه ‌های یک ملت، برای خود مشروعیت بسازد. آنکه راه رسیدن به قدرت را از جادهٔ حملهٔ خارجی و کشتار مردم خود می‌گذراند، دیر یا زود، نه ‌تنها مشروعیت سیاسی، بلکه آخرین بقایای اعتبار اخلاقی خود را نیز از دست خواهد داد.
هرچه این جنگ طولانی ‌تر شود، هرچه ویرانی بیشتر شود، هرچه خون بیشتری از مردم ایران بر زمین بریزد، این حقیقت برهنه ‌تر خواهد شد که پروژهٔ رضا پهلوی، نه پروژهٔ نجات ایران، بلکه پروژهٔ قدرت‌گیری بر شانه ‌های رنج یک ملت است. و مردمی که شاید روزی با توهم به او نگریسته بودند، امروز بهتر می ‌بینند که میان ادعای میهن دوستی و ایستادن در کنار آتش ‌افروزانِ جنگ، فاصله‌ای به وسعت یک فاجعه وجود دارد.

رضا پهلوی امروز با بحرانی عمیق ‌تر از شکست سیاسی روبروست و آن بحران رسوا شدن است. جنگ، بیش از هر چیز، نقاب ها را کنار زده است. دیگر دشوار است کسی بتواند ویرانی ایران را ببیند و همزمان مدعی عشق به ایران باشد. دیگر دشوار است کسی بتواند در کنار طراحان آتش و خون بایستد و خود را ناجی یک ملت بنامد. و شاید بزرگترین شکست او همین باشد: اینکه مردم، پشت واژه ‌های پر طمطراق، چهرهٔ واقعی یک پروژه را دیده‌ اند.

(ن. ه )
19 مارس 2026
نوشته های این نگارنده را می توان در کانال " دیدگاه" دنبال کرد.
/channel/Nader_Hozhabri

Читать полностью…

انجمن آوای بوف AVAYE BUF

در راستای مرگ خامنه ای
مرگِ خامنه‌ای بر اثرِ بمب و موشک، هرچند از منظرِ حقوق بین‌الملل و اصولِ قضایی، و نیز به‌سببِ انجام آن توسط دو رژیمِ ضدانسانی دیگر یعنی آمریکا و اسرائیل، امری منفی و محکوم است، اما از منظرِ ضرورت‌های تاریخی و پیامدهای سیاسیِ داخلی، می‌تواند به‌عنوان نقطهٔ پایانِ یک دورهٔ خون‌ریز و ویرانگر تلقی شود.
خامنه‌ای طی نزدیک به چهار دهه، در رأسِ ساختاری تمامیت‌خواه و استبدادی، با سیاست‌هایی ضدِ مردمی و ضدِ انسانیِ آمیخته به دین‌سالاری و فساد، چه در داخل و چه در خارج، زمینه‌سازِ انسدادِ سیاسی و اقتصادی شد. ادراکات نادرست او از کشور، از ذهنیت و نیازهای مردم، هم در حوزهٔ فردی و هم اجتماعی، و نیز ذهنیتِ متوهم و دشمن‌محورِ او، کشور را به ماجراجویی‌های منطقه‌ایِ بی‌خردانه کشاند. میلیاردها دلار از سرمایه‌های ایران را، در چارچوبِ همان توهم، در لبنان، سوریه و مناطق دیگر هدر داد و با پافشاری بر سیاست‌های منطقه‌ایِ نادرست و دور از منافع مردم ایران، زمینهٔ تشدیدِ تنش، جنگ و تحریم‌های اقتصادی را فراهم کرد؛ تحریم‌هایی که یکی از پیامدهای اصلیِ آن‌ها انسدادِ اقتصادی بود. سال‌ها تورم و سال‌ها تحریم، کشور را هر روز فقیرتر ساخت و سفرهٔ اکثریت مردم را از نانِ روزانه تهی‌تر کرد.
وقتی اعتراضات هرچند در بخشی، با تحریکِ عناصری وابسته به نیروهای امنیتیِ خارجی، آغاز شد، بخش وسیعی از اقشار مردمی که از سیاست‌های او و رژیمِ سرکوبگرش به جان آمده بودند، به اعتراضات پیوستند. خامنه‌ای، بدون درکِ از آنچه در زیر پوستِ جامعه می‌گذشت، به سرکوب روی آورد. در کمتر از دو شبانه‌روز، هزاران نفر از جوانان را کشت و ننگی تاریخی برای خود و نظامِ ضدانسانی‌اش رقم زد.
مرگِ او می‌تواند پایانِ برگی دیگر از خون‌ریزیِ رژیمِ دینی تلقی شود. با این حال، این‌که ابزارِ حذفِ او به دستِ بیگانگان و با همان منطقِ خشونتی انجام شد که خودِ نظام در سرکوبِ مردم به کار می‌برد، از نظر اخلاقی و حقوقی قابل دفاع نیست. شاید بتوان گفت که او با مرگش در زیر آوار، عاقبت بخیر شد چون اگر زنده می‌ماند، در صورتِ سقوطِ سیاسی و سرنگونی رژیمش، با سرنوشتی خفت‌بارتر روبه‌رو می‌ شد.
(ن.ه )
یکم مارس 2026
نوشته های این نگارنده را می توان در کانال " دیدگاه" دنبال کرد.
/channel/Nader_Hozhabri

Читать полностью…

انجمن آوای بوف AVAYE BUF

#چپ‌هراسی ؛
آخرین سنگر بی‌استدلالی

✍️: #قاسم_قره_داغی

در فضای سیاسی امروز، واژه «چپ» به شکلی عجیب و نگران‌کننده از یک مفهوم نظری و تاریخی به یک ناسزا تقلیل یافته است. این تقلیل، بیش از آنکه درباره چپ چیزی بگوید، درباره بحران فهم سیاسی ماست. ما با نسلی از مخالفان جمهوری اسلامی روبه‌رو هستیم که خود را دشمن استبداد می‌دانند، اما در زبان و روش، همان سازوکار حذف و تحقیر را بازتولید می‌کنند. هر مخالفتی که با روایت مسلط آن‌ها همخوان نباشد، به سرعت «چپ» خوانده می‌شود؛ فقط به‌عنوان برچسبی برای بی‌اعتبارسازی.
مسئله این نیست که همه جریان‌های چپ بی‌نقص بوده‌اند. تاریخ قرن بیستم، از اقتدارگرایی شوروی تا تجربه‌های شکست‌خورده سوسیالیسم دولتی، پرونده‌ای پیچیده و گاه تاریک پیش روی ما می‌گذارد. اما آنچه امروز رخ می‌دهد، نقد مستند آن تجربه‌ها نیست؛ بلکه تحریف یک سنت فکری چندصدساله و فروکاستن آن به یک فحش خیابانی است. این رفتار، نشانه نخواندن تاریخ است، نه نشانه عمق تحلیل.
تناقض وقتی عریان‌تر می‌شود که می‌بینیم بسیاری از کسانی که «چپ» را ناسزا می‌دانند، خود در کشورهایی زندگی می‌کنند که ستون‌های اصلی نظم اجتماعی‌شان بر دوش جنبش‌های کارگری و احزاب سوسیال‌دموکرات بنا شده است؛ کشورهایی چون کانادا، آلمان، سوئد، فرانسه یا بریتانیا. ساختار دولت رفاه، بیمه‌های اجتماعی، نظام‌های درمان همگانی، آموزش عمومی گسترده، قوانین ضدتبعیض و حقوق کار، حاصل توافق نخبگان سرمایه‌دار نبود؛ بلکه نتیجه‌ی دهه‌ها اعتصاب، زندان، سرکوب و مبارزه نیروهایی بود که در زمان خود «چپ» نامیده می‌شدند.
این دستاوردها از آسمان نیفتاده‌اند. هشت ساعت کار در روز، تعطیلات آخر هفته، مرخصی با حقوق، حداقل دستمزد، بیمه بیکاری، بازنشستگی، ممنوعیت کار کودکان، ایمنی محیط کار، حق اعتصاب و حق تشکیل اتحادیه، همگی محصول کشمکش‌های سخت اجتماعی بوده‌اند. آموزش عمومی و دانشگاه‌های یارانه‌ای، واکسیناسیون سراسری، درمان همگانی، مسکن اجتماعی، مالیات تصاعدی بر ثروت‌های کلان و مهار انحصار شرکت‌های بزرگ، همه در بستر منازعه میان سرمایه و کار شکل گرفته‌اند. حتی بسیاری از حقوق مدنی که امروز بدیهی می‌پنداریم – از حق رأی عمومی طبقات کارگر و زنان تا قوانین ضدتبعیض نژادی و جنسیتی – بدون فشار جنبش‌های عدالت‌خواه به رسمیت شناخته نمی‌شدند.
عجیب آنجاست که ما از بیمه بیکاری استفاده می‌کنیم، از درمان عمومی بهره می‌بریم، از آزادی تجمع دفاع می‌کنیم و از حقوق اقلیت‌های جنسی در غرب سود می‌بریم، اما همزمان «چپ» را منشأ ویرانی معرفی می‌کنیم؛ گویی این ساختارها محصول خیرخواهی ذاتی بازار آزاد یا لطف دولت‌های محافظه‌کار بوده است. این دوگانگی، فقط یک تناقض نظری نیست؛ نشانه نوعی گسست آگاهی تاریخی است.
در سطحی عمیق‌تر، ما با بحران فهم طیف‌های سیاسی روبه‌رو هستیم. تجربه شخصی ما در بحث‌های روزمره نشان می‌دهد که بسیاری از کسانی که دیگران را «چپ» خطاب می‌کنند، خود در عمل از سیاست‌های بازتوزیعی، حمایت‌های اجتماعی و محدودسازی قدرت سرمایه دفاع می‌کنند؛ یعنی دقیقاً همان مؤلفه‌هایی که در ادبیات علوم سیاسی در حوزه چپ می‌گنجند. هنگامی که آن‌ها را به انجام آزمون تعیین گرایش سیاسی در سایت:
https://www.politicalcompass.org/test/fa?page=1

هدایت می‌کنیم، نتایج غافلگیرکننده است. برخی با تعجب سکوت می‌کنند، برخی نتیجه را انکار می‌کنند. این واکنش‌ها نشان می‌دهد مسئله، نه صرفاً اختلاف نظر، بلکه ناآگاهی از جایگاه واقعی خود در نقشه سیاست است.
برچسب «چپول» در این میان، بیش از آنکه حمله به یک جریان فکری باشد، ابزار ساده‌سازی ذهنی است؛ روشی برای فرار از گفت‌وگوی پیچیده. ما به جای آنکه درباره نسبت دولت و بازار، عدالت و آزادی، دین و سیاست یا مدل‌های توسعه بحث کنیم، به یک واژه تحقیرآمیز پناه می‌بریم. این همان منطق دوگانه‌سازی است که هر نظام تمامیت‌خواهی برای حذف مخالف به کار می‌برد: یا با ما، یا علیه ما. اگر ما واقعاً مخالف جمهوری اسلامی و هر شکل از دیکتاتوری هستیم، باید نخست این منطق را در زبان و ذهن خود بشکنیم.
نقد چپ، ضروری و مشروع است. همان‌گونه که نقد راست، لیبرالیسم یا سلطنت‌طلبی نیز ضروری است. اما نقد، با فحاشی تفاوت دارد. نقد، بر پایه مطالعه و تحلیل تاریخی استوار است؛ فحاشی، بر پایه خشم و هویت‌سازی. ما اگر مدعی بلوغ سیاسی هستیم، باید بتوانیم هم از خطاهای تاریخی جریان‌های چپ سخن بگوییم و هم سهم آن‌ها را در گسترش حقوق اجتماعی انکار نکنیم. حذف یکی به سود دیگری، تحریف تاریخ است.
اگر قرار است آینده‌ای متفاوت بسازیم، باید از شرم ناآگاهی عبور کنیم و پیش از هر برچسبی، تاریخ بخوانیم. بسیاری از بدیهیاتی که امروز با آن زندگی می‌کنیم، نتیجه خون و زندان کسانی است که زمانی «چپ» نامیده می‌شدند. نادیده گرفتن این واقعیت، نه شجاعت سیاسی، بلکه بی‌انصافی تاریخی است.

Читать полностью…

انجمن آوای بوف AVAYE BUF

جنگ در راه است:

آرایش نظامی گستردهٔ ایالات متحده و اسرائیل در پیرامون ایران، در کنار خطوط قرمزی که رژیم دینی ایران امکان عبور از آنها را ندارد، نشان می‌دهد که منطقه در آستانهٔ یک رویارویی نظامی قرار گرفته است. مجموعهٔ این عوامل، همراه با شروط اعلام شده دولت ترامپ برای پرهیز از جنگ، عملاً زمینهٔ شکل‌گیری جنگی را فراهم کرده که به نظر می‌رسد برای یک کارزار چند هفته‌ای طراحی شده است.
استقرار صدها جنگندهٔ اف-۱۸، اف-۲۲ و اف-۳۵، بمب‌افکن‌های ب-۵۲ و ب-۲ با توان حمل بمب‌های سنگرشکنِ سنگین، هواپیماهای سوخت‌رسان، هزاران موشک کروز نقطه‌زن، و حضور نیروهای ویژهٔ آمریکا (از جمله یگان دلتا)، در کنار توان هوایی اسرائیل، تنها یک بخش از این آرایش جنگی است. در سوی دیگر، تحرکات نظامی جمهوری اسلامی نیز قابل توجه است: تقویت حضور سپاه در محورهای منطقه‌ای، نقش‌آفرینی مستقیم‌تر در فرماندهی یگان‌های موشکی حزب‌الله، آماده‌باش نیروهای نیابتی همچون حشد الشعبی و حوثی‌ها، رزمایش‌ مرتبط با تنگهٔ هرمز، چندلایه‌سازی ساختار فرماندهی سپاه به‌دلیل نگرانی از حذف فرماندهان، و پراکندگی یگان‌های موشکی در غرب کشور و حاشیهٔ خلیج فارس. این مجموعه نشانه‌ها، در مجموع، از احتمال بالای وقوع جنگ در آینده‌ای نزدیک حکایت دارند.
با این حال، به نظر نمی‌رسد این جنگ در چند روز آینده آغاز شود. زمان محتمل‌تر، پس از هفتم اسفند خواهد بود؛ زمانی که نتیجهٔ مذاکرات و نوع پیشنهادهای ارائه‌شده از سوی ایران مشخص شود. اگر پیشنهادهای ایران از سوی آمریکا رد شود، احتمال آغاز جنگ به‌طور جدی افزایش می‌یابد.به باور این نگارنده، در کمتر از یک هفته بعد از رد پیشنهاد ها، این جنگ آغاز خواهد شد. به نظر می‌رسد هر دو طرف نیز نسبت به این وضعیت آگاهی کامل دارند.
در داخل آمریکا، بخشی از جریان‌های حامی ترامپ اما مخالف جنگ، از جمله چهره‌هایی مانند تاکر کارلسون، تلاش دارند از وقوع این درگیری جلوگیری کنند. آنان بر این باورند که اسرائیل، و مشخصاً بنیامین نتانیاهو، در تحریک فضای سیاسی آمریکا به سمت جنگ نقش فعالی دارد. در مقابل، جریان‌های دیگری در آمریکا، همسو با اسرائیل، آشکارا از حملهٔ نظامی به ایران و حتی تغییر رژیم تا سطح فروپاشی کشور حمایت می‌کنند. از سوی دیگر، در داخل ایران نیز نیروهای جنگ‌طلبی حضور دارند که عملاً به تشدید بحران دامن می‌زنند؛ بازتاب این گرایش را می‌توان در برخی مواضع و نوشته‌های نزدیک به جبههٔ پایداری، از جمله در روزنامهٔ کیهان، مشاهده کرد.
در حوزهٔ دیپلماتیک نیز نشانه‌های روشنی از بن‌بست دیده می‌شود. برخلاف اظهارات عباس عراقچی، وزیر امور خارجهٔ جمهوری اسلامی، مبنی بر کنار گذاشته شدن شرط غنی‌سازی صفر از سوی آمریکا، شواهد موجود نشان می‌دهد که دولت ترامپ همچنان بر این شرط تأکید دارد. ظاهراً در پیشنهاد اخیر ایران، امتیازاتی اقتصادی برای آمریکا، همراه با تعلیق سه‌سالهٔ غنی‌سازی، مطرح شده بود؛ اما این پیشنهاد مورد پذیرش قرار نگرفته است.
مطالبات آمریکا—که همسو با خواست‌های دولت نتانیاهو نیز هستند—شامل غنی‌سازی صفر، برچیده شدن کامل فعالیت‌های هسته‌ای، کاهش بُرد موشک‌ها به ۳۰۰ کیلومتر، و توقف حمایت از نیروهای نیابتی در منطقه است. هرچند در مقطع کنونی تمرکز اصلی بر دو محور غنی‌سازی و برنامهٔ موشکی قرار دارد، اما سایر شروط نیز همچنان بخشی از دستور کار فشار سیاسی و نظامی باقی مانده‌اند.
برای جمهوری اسلامی، پذیرش غنی‌سازی صفر یک عقب‌نشینی حیثیتی تلقی می‌شود، و محدودسازی بُرد موشک‌ها به بُرد 300 کیلومتری، نیز از منظر حاکمیت، به حوزهٔ دفاعی کشور مربوط است که نمی تو.اند مورد قبول واقع گردد. از همین رو، پذیرش این شروط نه فقط برای ساختار قدرت، بلکه حتی برای بخش‌هایی از نیروهای سیاسی که دغدغهٔ حفظ تمامیت ارضی و امنیت ملی دارند نیز دشوار است.
برآیند این وضعیت روشن است: پافشاری آمریکا بر شروط خود، همراه با فشار و تشویق اسرائیل، و نپذیرفتن این شروط از سوی جمهوری اسلامی، کشور را به آستانهٔ جنگ رسانده است. اکنون مسئلهٔ اصلی نه اصل وقوع جنگ، بلکه دامنه، شدت، و اهداف آن است. نوع اهدافی که آمریکا و اسرائیل مورد حمله قرار خواهند داد، تعیین‌کنندهٔ وسعت جنگ و پیامدهای آن خواهد بود.
نشانه‌های موجود از احتمال یک جنگ منطقه‌ای و گسترده خبر می‌دهند؛ جنگی که می‌تواند ایران را وارد مرحله‌ای از بی‌ثباتی عمیق و حتی فروپاشی ساختاری کند. در این میان، به نظر می‌رسد آمریکا—دست‌کم در شرایط فعلی—بیش از آنکه در پی فروپاشی کامل ایران باشد، به‌دنبال تحمیل شروط خود همراه با حفظ تمامیت ارضی کشور و تغییر تدریجی رژیم از درون است. اما اهداف اسرائیل را باید فراتر از این چارچوب دید. منافع راهبردی اسرائیل، در نگاه نویسنده، در تضعیف ساختاری ایران، کشاندن آن به آشوب داخلی، و گسترش بی‌ثباتی منطقه‌ای تعریف می‌شود.

Читать полностью…

انجمن آوای بوف AVAYE BUF

در این حالت، هدف می ‌تواند نابودسازی بخش مهمی از رهبری و ظرفیت نظامی رژیم و باز کردن مسیر برای تغییرات بنیادی باشد. اما این سناریو معمولاً پرهزینه ‌ترین و بی‌ثبات ‌کننده ‌ترین گزینه است و غالباً به یک محرک بزرگ نیاز دارد، رخدادی که محاسبات هزینه سود و زیان را در واشینگتن تغییر دهد یا اجماع منطقه‌ای و بین‌المللی را فراهم کند. اینجا نقطه ابهام اصلی قرار دارد: که آیا آمریکا واقعاً به سمت چنین گزینه‌ای می‌رود یا نه؟
آما آیا دیدگاه و شیوه عملیاتی دراز مدت آمریکا و اسرائیل در منطقه و به ویژه در مورد ایران، یکسان می باشد یا نه؟ و آیا اسرائیل، آمریکا و دارای منافع یکسانی در دراز مدت هستند یا نه؟
در تحلیل این سناریوها باید میان منافع اسرائیل و منافع بلند مدت آمریکا تمایز قائل شد. ممکن است برخی گزینه‌ها، مانند تشدید درگیری داخلی یا تسلیح گروه‌های مخالف، برای اسرائیل جذابتر باشد، اما لزوماً با منافع بلند مدت آمریکا، به ‌ویژه در رابطه با ثبات کشورهای عربی هم‌پیمان واشینگتن، هم‌راستا نباشد. همین اختلافِ ملاحظات می‌تواند بر انتخاب مسیر اثر بگذارد و سبب شود نتوان با قطعیت از مسیر نهایی سخن گفت.
آنچه در این مرحله می ‌توان با اطمینان بیشتری گفت این است که ایران در آستانه یک دوره پرتنش و پرریسک قرار گرفته است. دوره ‌ای که در آن هم فشار خارجی افزایش یافته و هم توان حکمرانی داخلی زیر فشار فرساینده است. اما آنچه هنوز روشن نیست، نوع مسیر و محرکهای تعیین‌کننده است که آیا فشارها در قالب فرسایش تدریجی ادامه می‌یابد، یا به عملیات محدودی بسنده می شود، و یا وارد مرحله‌ای گسترده ‌تر می ‌گردد. در هر صورت، سرنوشت نهایی بیش از هر چیز به ترکیب سه عامل وابسته است. انسجام یا شکاف درون حاکمیت، توان اقتصادی رژیم، و میزان سازمان ‌یافتگی و استقلالِ نیروی اجتماعیِ معترض.

( ن. ه )
28 ژانویه 2026

Читать полностью…

انجمن آوای بوف AVAYE BUF

در میدان جنگ، اگر فرمانده ‌ای نیروهای خود را وارد نبردی کند که درباره آن درست نیندیشیده، محاسبات معقول انجام نداده، و نابرابری توان خود و دشمن را در نظر نگرفته باشد، و نتیجه آن نبرد به کشتار گسترده بیانجامد، آن فرمانده از حیث مسئولیت حرفه‌ای و اخلاقی قابل مواخذه است. سیاست نیز از همین منطق پیروی می کند. رهبر یا چهره سیاسی ‌ای که جامعه بی ‌دفاع را به تسخیر مراکز قدرت فرا بخواند، بدون آنکه توان سرکوبگر، ماهیت خشونت‌بار حکومت، و ناتوانی مردم در دفاع از خود را در نظر نگرفته باشد، در سطح سیاسی و اخلاقی مسئول است، حتی اگر بعداً در مصاحبه ‌ها مسئولیت را انکار کند. کاری که رضا پهلوی کرده و می کند. اما پرسش بنیادین این است که بر اساس کدام سازو کار و کدام مشروعیت اجتماعی، یک فرد خود را در مقام فرماندهی و رهبری جنبش قرار می‌دهد؟ و بر اساس کدام تحلیل، دستور یا فراخوانِ تخریب و درگیری را صادر می‌کند؟ رضا پهلوی و پیروانش، بر اساس همان مسئولیت اخلاقی، پاسخگو هستند، امری که او تلاش می کند از آن بپرهیزد.
اما رخدا دوم: آمریکا: همان ابزار، همان زبان برای برچسب ‌زنی برای توجیه خشونت.
روایت دوم، که در ظاهر به رخدادهای ایران بی ‌ارتباط است، نشان می ‌دهد منطق رژیم خامنه ای، محدود به یک حکومت خاص نیست. در آمریکا نیز، به ‌ویژه در موضوعات امنیت داخلی و مهاجرت، شاهد شکل ‌گیری رفتارهایی هستیم که به قدرتِ بی‌مهار، شباهت پیدا می‌کند. یعنی افزایش اختیارات نیروهای امنیتی، کاهش معیارهای نظارت، و خشونت‌هایی که سپس با ادبیات رسمی توجیه می‌شوند.
اگر به گزارش‌ها درباره شلیک به شهروندان آمریکایی در مینه سوتا توجه کنیم، نکته‌ای که اهمیت دارد، صرفاً خود حادثه نیست؛ بلکه نحوه توجیه آن در زبان سیاستمداران و مقامات ترامپ است. اینکه در همان ساعات اولیه، قربانی با واژه‌هایی مانند تروریست معرفی شود، در حالی که تصاویر یا شواهدِ میدانی روایت دیگری را نشان می‌دهند، دقیقاً همان مکانیسمی است که در ایران نیز دیده می‌شود، یعنی برچسب ‌زنی برای تبدیل قربانی به مجرم. اینجاست که پلِ ارتباطی دو روایت روشن می‌شود.
در ایران و آمریکا، با تفاوت‌های ساختاری و سیاسی بسیار، یک شباهت قابل مشاهده است. قدرت، برای توجیه خشونت، نخست حقیقت را دستکاری می‌کند و سپس زبان را به سلاح تبدیل می‌سازد. آنچه که مهم است و لازم است به آن توجه شود، صرفاً ابعاد ماجراها نیست؛ مسئله ماهیت و روش برخورد با جامعه است. قدرتی که در برابر اعتراض، به جای پاسخگویی، سرکوب را انتخاب می‌کند، و قدرتی که با تحریک خشونت، راه را برای کشتار هموار می‌سازد، هر دو در یک میدان بازی می‌کنند، میدانِ بی‌ارزش‌کردن جان مردم.
از اینرو، تکیه بر نیروهای خارجی و امید بستن به دولت‌هایی که سابقه ‌ای روشن در پیگیری منافع خود دارند، نه ‌تنها راه نجات نیست، بلکه می‌تواند جامعه را به فاجعه ‌ای دوگانه بکشاند. اگر جنگ و حمله خارجی رخ دهد و مردم به خیابان‌ها بیایند، خطر کشته ‌شدن آنان از دو سو وجود خواهد داشت. از یکسو، توسط نیروهای سرکوبگر حکومت در فضای جنگی، و از سوی دیگر، زیر بمباران‌ها و ویرانی‌های نیروهای مهاجم.
بنابراین، اگر هدف آزادی و نجات مردم است، نخستین شرط آن، پرهیز از هیجان ‌زدگی و خشونت ‌خواهیِ سیاسی است، و دومین شرط آن، حفظ ماهیتِ مردمی و مستقلِ جنبش است. جنبشی که قربانی بازی قدرتها نشود و ابزار سرکوبگر نگردد.
( ن. ه )
25 ژانویه 2026

Читать полностью…

انجمن آوای بوف AVAYE BUF

#فصلنامه آوای بوف
شماره هشتم – پاییز 2025 میلادی - 1404 خورشیدی

مدیر مسئول:
#قاسم_قره_داغی

سردبیر:
#نادر_هژبری

نشر:
کتابخانه اینترنتی #آوای_بوف


با آثاری از:
1. نادر هژبری
2. علی پاشا زین الدین
3. احسان ابری
4. امیر مدیر
5. مهرنوش جعفری
6. م. آرشا
7. ف. الف
8. محمدرضا زادهوش
9. فرحناز بهکار
10. امین احمدی افزادی ( الف. افزاد)
11. سارا میران
12. قاسم قره داغی


*** لطفا برای ارسال آثار برای نشر در فصلنامه، از طریق اکانت های:

ادمین آوای بوف
@Buf_0

و یا جناب هژبری:

@nhozhabri817
اقدام بفرمایید .

🔹 فصلنامه آوای بوف – شماره هشتم منتشر شد!


🔸 بخوانید، بازنشر کنید، و با ما همراه باشید در مسیر آگاهی و آزادی.

📥 دریافت رایگان:
🌐 avayebuf.com
📢 کانال تلگرام: t.me/avayebuf

آرشیو شماره های پیشین:
https://avayebuf.com/portfolio/avayebuf-magazin/



━⊰✹🦉✹⊱━
آرشیو کتاب:
@AVAYEBUF
سایت:
avayebuf.com
انجمن گفتگو
@AVAYE_BUF
کانال یوتیوب:
youtube.com/@avayebuf

Читать полностью…

انجمن آوای بوف AVAYE BUF

https://avayebuf.com/portfolio/avayebuf-magazin/

Читать полностью…

انجمن آوای بوف AVAYE BUF

در راستای نوشته ای از روزنامه کیهان در سالمرگ فاطمه، دختر محمد

روزنامهٔ کیهان، به مناسبت سالمرگ فاطمه، زن علی و دختر محمد، مطلبی نوشته است که بیانگر همان چرندیات همیشگی است که امت شیعه، و به‌ویژه روزنامه‌های زیر نظر بیت رهبری علی خامنه‌ای، در ایران نشر می‌دهند. البته این چرندیات از دوران صفویه تا امروز ادامه داشته و آخورِ آخوند راحت‌طلب، بیکار و عیّاش در همهٔ این سده‌ها بوده است.
مردمی که احساس در آن‌ها بر تعقل پیشی می‌گیرد و نمی‌توانند واقعیت را از مشتی خزعبلات تفکیک کنند و از خود یک پرسش ساده نکنند که این‌همه مطلبِ بی‌سند تاریخی از کجا آمده و چگونه این «اطلاعات دقیق» دربارهٔ عالم غیب در دسترس آخوند قرار گرفته است ـ از کجا معلوم که «ملائک، آدم و حوا و همهٔ پیامبران عزا گرفته‌اند»؟ ـ محکوم‌اند در همان چرخه بمانند. محمد خود هرگز چنین ادعاهایی نکرده که امروز کیهان می‌کند. کسی نمی‌پرسد این‌ها ساختهٔ مشتی آخوند بیکاره برای تحمیق توده‌ها و سواری‌گرفتن از آن‌هاست.
چنین امّتی نمی‌تواند خود را از چاله‌ای که دین و به‌ویژه تشیع برایش کنده و او را در آن زندانی کرده است بیرون بکشد. خامنه‌ایِ «کتاب‌خوان» و «عالم و آگاه» چرا حتی یک‌بار هم نمی‌گوید این چرندیات را متوقف کنید؟ مگر نه این‌که او کتاب‌های زیادی خوانده است؟ آدمی که کتاب خوانده باشد، آیا نباید به روزنامه‌ای که زیر نظر اوست بگوید: «شریعتمداریِ خانه‌خراب، این‌همه چرند نگو، آبروی اسلام را می‌بری و برده‌ای»، یا لااقل او را برکنار کند؟
به این بخش از مطلب کیهان توجه کنید؛ این فقط بخش کوچکی از آن است:
«شب از نیمه گذشته است. دقایقی پیش، علی از دفن شبانه و پنهان فاطمه که توصیهٔ خود ایشان بود فارغ شده است. علی غمگین است و فرشتگان در آسمان نیز. همهٔ پیامبران خدا و آدم و حوا هم. امیرالمؤمنین(ع) بر تربت پاک زهرا(س) که قرار است تا ظهور مراد غایبمان (ارواحنا له الفداء) بی‌نشان بماند نشسته است و با پیامبر خدا(ص) نجوا می‌کند:
«ای رسول خدا... سلام من و دخترت را که به دیدار تو آمده و در جوار تو به خاک رفته، پذیرا باش... اکنون امانت به صاحبش رسیده، زهرا از کنار من دامن کشیده و نزد تو آرمیده است... بعد از او، آسمان و زمین زشت می‌نماید و اندوه دلم، هرگز نمی‌گشاید... رفتن فاطمه، دلم را خسته و غصه‌ام را پیوسته کرد و چه زود جمع ما به پریشانی کشید... شکایت خود به خدا می‌برم و دخترت را به تو می‌سپارم. زهرا خواهد گفت که پس از تو چه ستم‌ها بر او روا داشتند... آنچه می‌خواهی از او بجوی و هرچه می‌خواهی با او بگوی تا راز دل نزد تو بگشاید و خون دلی که فرو داده است، برون آید... ای پیامبر خدا... دخترت زهرا، پنهانی به خاک می‌رود و حال آن‌که هنوز چند روزی بیش از رحلت تو سپری نشده و هنوز نامت از زبان‌ها نیفتاده است... ای فاطمه!... اگر بیم آن نبود که ستمگران چیره شوند، برای همیشه در کنار مزارت می‌ماندم و در این ماتم بزرگ، جوی اشک از دیده می‌راندم و...»...»
نویسنده در پایان، با ادعای این‌که خامنه‌ای «فرزند فاطمه» است، می‌نویسد:
«راستی، فاطمهٔ عزیز! امروز از فرزند تو به یک اشاره است و از خیل عظیم مردان و زنان، به سر دویدن... آیا از امت آخرالزمانی خود راضی هستید؟»
باید پرسید: اگر خامنه ای، «فرزند راستین علی و فاطمه» است و چنین امتِ ازجان‌گذشته‌ای دارد، چرا حاضر نیست یک همه‌پرسی دربارهٔ رژیم خود برگزار کند تا مشخص شود همین امت، چه نگرشی در بارهٔ او و حکومتش دارند؟

( ن. ه)

23نوامبر 2025
نوشته های این نگارنده را می توان در کانال " دیدگاه" دنبال کرد
/channel/Nader_Hozhabri
از شما دعوت می شود به گروه گفتمان و همچنین کتابخانه خیزش بپیوندید
/channel/Avayebuf_chat
/channel/Iran_Discourse_Library

Читать полностью…
Subscribe to a channel