-
مطالعه ، یکی از شاخص های اجتناب ناپذیر امر توسعه است. ملتی که با کتاب خوانی مانوس نیست. تحت سلطه و استبداد قرارمیگیرد!!
🤔 تراژدیِ آلفردو 🤔
امروز اگر ترامپ بیاید در مقابل ایران زانو بزند و بگوید من تمامی تحریم ها را برمی دارم و از این به بعد کاری با موشکی و هسته ای شما ندارم ؛ آلفردو نخواهد پذیرفت و کاری خواهد کرد که ترامپ مجبور به ادامه تحریم شود زیرا که آلفردوها نفعشان در ادامه تحریم است.
در ایتالیا جوانی به نام آلفردو دکه کوچکی داشت که در آن عرق سگی میفروخت.*
هر بطرى را به قیمت دو لیره میفروخت، هزینه تولید 1.8 لیره بود، هر روز 200 بطری میفروخت و درآمدش روزانه 40 لیره بود و با این 40 لیره با مادرش به دشواری زندگی میكرد.
روزی دولت بنیتو موسولینی قانونی امضا کرد که فروش عرق سگی ممنوع شد و پلیس عرقفروشىها را پلمپ کرد.
آلفردو در پاركى سرگردان و بسيار غمگين بود، ناگهان یک نفر از پشت سرش گفت:
هی آلفردو! خوب شد پیدات کردم امروز تمام عرقفروشیهای شهر رو تعطیل کردند چیزی تو خونه داری به من بدی؟ به جای دو لیره، بهت 10 لیره ميدم.
آلفردو سريع به خانه رفت یك بطرى در کیسه مشکی گذاشت و یواشکی دست مشتری داد و ده لیره گرفت و به مشتری گفت:
اگه باز هم خواستی بیا و به دوستان قابل اعتمادت هم بگو، اسم رمز اينه:
*"آقا ببخشید! دیروز بازی اینتر و یونتوس رو دیدید؟*
روزهای بعد هم آلفردو به پارک میرفت هر روز تعداد مشترى بیشتر میشد در آمد او کم کم روزانه به 200 لیره رسیده بود او خانه خرید و برای مادرش خدمتکار گرفت و با ویتوریا نامزد کرد و دوستان جدیدی پیدا کرد!
آلفردو کمکم شهرتش فزونی گرفت طوری که پلیس از افزایش ثروت او مشکوک شد که نکند که او به صورت مخفیانه عرقسگی میفروشد ماموری را برای تحقیق فرستادند، مامور فردایش برگشت و گفت نه قربان آلفردو هیچ قانونشکنیای انجام نداده است!
مامور دیگری را فرستاند و او هم همین را گفت! مامور دیگر هم همین را گفت و اینگونه بود که خیال رئیس پلیس راحت شد که مشکلی در کار نیست!
ماموران برای حقالسکوت روزانه 5 لیره میگرفتند! کمکم خود رئیسپلیس هم شروع به رشوه گرفتن کرد.
تا اینکه موسولینی به گسترش یک باند مافیايى مشکوک شد و اختیارات سازمان جاسوسی را برای نفوذ در مافیا افزایش داد اما افسوس که دیگر دیر شده بود!
آلفردو مقاماتى را خریده بود که از قضا یکی از آنها رئیس اطلاعات بود و برای آلفردو اطلاعات میآورد و مرتب موسولینی را در مورد مافیا گیج میکرد.
آلفردو با متفقین متحد شد و زمینه سقوط موسولینی را فراهم کرد در نظام جدید، نخستوزیران توسط آلفردو نصب و عزل میشد در واقع همه سیاستمداران فهمیده بودند که *"پدر خوانده"* کیست.
هر سیاستمدارى تلاش کرد که فروش عرقسگی را آزاد كند به شکل فجیعی ترور شد.
عموم تصور میکنند که مافیا در فقدان قانون رشد میکند حال آنکه دقیقاً جریان برعکس است مافیا از قانون تغذیه میکند منتهی از یک قانون اضافی يا نامناسب!
*هر جا قانون اضافه اى باشد مافیا آنجاست!*
ما گرفتار، آلفردوها هستیم
آلفردو فیلترینگ
آلفردو ارز
آلفردو خودرو
آلفردو دارو
آلفردو نفت و گاز و پتروشیمی
آلفردو ارز دیجیتال
آلفردو آلومینیوم
آلفردو طلا
آلفردو پستهای مدیریتی مادامالعمر
کانال مطالعه و خرد ، الفبای توسعه
۰۵/۴/۱۱
t.me/Alefbaietousee
انسان دو معلم دارد....
کانال مطالعه و خرد ، الببای توسعه
۰۵/۴/۱۰
t.me/Alefbaietousee
*با پیچیدهترین مهندسی جهان آشنا شویم!* 🖐️
کانال مطالعه و خرد ، الفبای توسعه
۰۵/۴/۱۰
t.me/Alefbaietousee
🎥 ژاپنیها در کشورشان چقدر تویوتا لندکروز سوار میشوند؟
(( حتما ببینید و بشنوید )
☝️☝️😯😯🤔🤔🤔🤔
کانال مطالعه و خرد ، الفبای توسعه
۰۴/۵/۱۰
t.me/Alefbaietousee
به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد.!!!
کانال مطالعه و خرد ، الفبای توسعه
۰۵/۴/۸
t.me/Alefbaietousee
*زورگیـر و زیرگیــر (زیرمیزی)*
*تفاوت و شباهت زورگیران با زیر میزی بگیران*
*زورگیران دنبال افراد پولدار و صاحب اموال هستند،*
*اما زیرگیران دنبال دردمندان و دردکشیده ها (بیماران) هستند.*
*زورگیر دانشگاه دیده و تحصیل کرده نیستند،*
*اما زیرگیران افرادی تحصیل کرده و باسواد هستند.*
*زورگیران بعد از زورگیری دیگر قمه نمیکشند۰*
*زورگیر اگر ببیند طرف بیمار است ترحم میکند و بیخیال میشود،*
*ولی زیر گیر اگر بداند طرف بیمار است سخت تر میگیرد و چاقو را بیشتر فرو میکند و تا زورش میرسد غارت میکند.*
*زورگیران از دولت پول تعرفه و حقوق نمیگرند۰*
*ولی زیرگیران علاوه بر دریافت پول از دولت، از بیمار نیز صدها برابر زیرگیری میکنند*
*شبـاهت ها!*
*هر دو میدانند کار غیر قانونی و خلاف انجام میدهند با این تفاوت که زورگیر از نداری این کار را میکند و قبول میکند که کار خلاف و گناه و غیر قانونی انجام میدهد.*
*اما زیرگیر کلی دارائی دارد با این حال (زیرمیزی) را حق مسلم خود میداند*
*متأسفــانــــه...*😔
کاکال مطالعه و خرو ، الفبای توسعه
۰۵/۴/۸
t.me/Alefbaietousee
👈 اثر اسب تروا: چگونه ظاهر پدیدهها ما را فریب میدهند؟
🖌 محمدرضا سلیمی
اثر اسب تروا نوعی خطای شناختیست که ریشه در یک افسانهی یونانی دارد، اما امروزه در روانشناسی، روابط انسانی،سیاست،کسبوکار و امنیت کامپیوتر کاربرد زیادی دارد.
به زبان ساده، اثر اسب تروا یعنی چیزی که ظاهراً یک هدیه یا کمک رایگان و خیرخواهانه به نظر میرسد در درون خود یک تهدید،فریب یا تخریب پنهان دارد.بهعبارتدیگر، اثر اسب تروا یعنی نفوذ موذیانه و مخفیانه در پوششی جذاب، هدایتشده و کاملاً بیخطر به طوری که مخاطب با میل خودش دروازهها را به روی «نفوذی» باز کند.
اثر اسب تروا استعارهای در روانشناسی اجتماعی و سیاسیست و به این پدیده اشاره میکند که یک عاملِ به ظاهر بیخطر و جذاب وارد یک سیستم میشود، اما درواقع حاملِ نیروی تخریبگر پنهان است.
برای فهم عمیقتر این خطای شناختی بهتر است ابتدا داستان کوتاه آن را مرور کنیم و بعد ببینیم امروزه چه کاربردی دارد.
داستان از این قرار است که در جنگ میان یونان و شهر تروا یونانیها نمیتوانستند دیوارهای بلند و محکم شهر تروا را فتح کنند و وارد شهر شوند. بنابراین، دست به یک حیله زدند. آنها یک اسب چوبی بسیار بزرگ ساختند و بهترین جنگجویان خود را داخل آن پنهان کردند. یونانیها وانمود کردند که شکست خوردهاند و با کشتیهایشان آنجا را ترک کردهاند. مردم شهر تروا به گمان اینکه جنگ تمام شده و این اسب چوبی هدیهای از طرف خدایان یا نشانهای از تسلیم یونانیهاست با خوشحالی آن را داخل شهر آوردند. شبهنگام، وقتی همه خواب بودند،سربازان یونان از درون اسب بیرون آمدند، دروازههای شهر را برای ارتش یونان باز کردند و شهر تروا سقوط کرد.
کاربردهای اثر اسب تروا
۱. در دنیای فناوری و کامپیوتر احتمالاً نام ویروس تروجان را شنیدهاید.این دقیقاً همان اثر اسب ترواست. چگونه کار میکند؟ شما یک بازی یا یک آنتیویروس رایگان را از اینترنت دانلود میکنید. ظاهر برنامه کاملاً عادیست و کارش را انجام میدهد،اما درون آن یک کد مخرب پنهان شده است. به محض اینکه آن را اجرا میکنید، هکرها به اطلاعات، رمزهای عبور و سیستم شما دسترسی پیدا میکنند.
۲. در بازاریابی و کسبوکار شرکتها گاهی از این استراتژی برای جذب مشتری استفاده میکنند (البته نه لزوماً با نیت بد، بلکه بهعنوان تکنیک فروش).برای مثال، یک نرمافزار به شما خدمات «کاملاً رایگان» ارائه میدهد.شما با خوشحالی آن را نصب میکنید، اما بعد از مدتی متوجه میشوید که این برنامه اطلاعات رفتاری شما را جمعآوری میکند تا به شرکتهای تبلیغاتی بفروشد، یا برای ادامه کار شما را مجبور به پرداخت هزینههای سنگین میکند.
۳. در روابط انسانی اثر اسب تروا زمانی اتفاق میافتد که شخصی با ظاهری دلسوز، مهربان، فداکار یا عاشق به شما نزدیک میشود تا اعتماد کامل شما را جلب کند،اما هدف واقعی او سوءاستفاده، جاسوسی یا ضربه زدن به شما در فرصت مناسب است. بنابراین، فریب دلالان عشق و محبت نخورید، چون نیتشان سوءاستفادهی جنسیست.
۴. در سیاست اسب تروا (نفوذ) از مسیر ارزشها وارد میشود نه از مسیر دشمنی. درواقع، اسب تروا معمولاً با لباسِ ارزشهای انقلابی و اخلاقی یا دشمنستیزی وارد میشود،نه با پرچم دشمن و انتقاد کردن. به عبارتدیگر، اسب تروا خود را بهصورت «حفظ نظام» و «دفاع از ارزشها» جا میزند، درحالیکه در درونش موریانههایی نهفته است که ارزشها را میخورد و پایههای نظام را سست میکند. بنابراین، هر نظامی که برای بقا خود و دفاع از ارزشها نقد را نابود کند، خودش اسب تروا را به درون کشور آورده است.
خلاصه، اثر اسب تروا به ما میگوید:هر ایده یا هدیهی زیبایی را بدون تامل قبول نکنید، چون ممکن است پشت ظاهر فریبندهی آن خطری بزرگ پنهان شده باشد.
راهحل: هروقت با یک پیشنهاد بیشازحد سخاوتمندانه یا یک امتیاز رایگان مواجه شدید، بلافاصله بپرسید:«نفع طرف مقابل در چیست؟» انسانها از نظر روانی تمایل دارند لطفی را که در حقشان میشود جبران کنند.¹ اثر اسب تروا از همین تمایل سوءاستفاده میکند. اگر هدیه یا امتیازی را پذیرفتید،نباید مجوزی برای دسترسی طرف مقابل به حریم خصوصی، اطلاعات حساس یا تصمیمات مهم شما در آینده باشد.
پانوشت
۱.این تمایل به سوگیری بده بستان (Reciprocity Bias) یا همان «اصل مقابله به مثل» اشاره میکند که یکی از قدرتمندترین و عمیقترین قوانین نانوشته در روانشناسی اجتماعی و رفتار انسانیست. این سوگیری تمایل شدیدیست که ما را مجبور میکند لطف دیگران را با اقدامی مشابه جبران کنیم. وقتی کسی به ما لطف میکند، بلافاصله ذهن ما تعادلش را از دست میدهد. در نتیجه، ما احساس «بدهکاری» یا «تعهد» میکنیم و تا زمانی که نتوانیم این حساب را تسویه کنیم، این فشار ذهنی با ما همراه است.
کانال مطالفه و خرد ، الفبای توسعه
۰۵/۴/۸
یه کتابی هست به اسم «فقر احمق میکنه». منظورش اصلاً توهین نیست. به شکل کلی میگه وقتی آدم مدام تو کمبود زندگی میکنه، ذهنش دیگه فضای خالی برای پردازش نداره. و این درسته!
فقر فقط این نیست که پول نباشه. فقر یعنی هر روز با اضطراب بیدار شی، مدام حساب کنی چی رو نداشته باشی، کدوم نیاز رو عقب بندازی، کجا کوتاه بیای و ...
این وضعیت کمکم ذهن رو فرسوده میکنه. آدم هنوز باهوشه، اما توان فکر کردن درست و بلندمدت رو از دست میده. تصمیمها کوتاهمدت میشن، واکنشها هیجانی میشن، اشتباهها بیشتر میشن، نه از سر نادانی، بلکه از سر خستگی ذهن.
حالا همین رو تصور بفرمایید نه برای یک نفر، بلکه برای یک جامعه. وقتی یه جامعه فقیره، یعنی اکثریت مردمش دائم تو وضعیت بقا هستن. همه ذهنها پره، همه عصبیان، همه عجله دارن. دیگه حوصله شنیدن حرف پیچیده، بحث طولانی، فکر جمعی باقی نمیمونه.
جامعه شروع میکنه به تصمیمهای عجولانه، قضاوتهای سریع، انتخابهای سادهپسند. اینطوری میشه که شعار جواب میده، اما توضیح نه. وعده فوری جذابه، برنامه بلندمدت اما خستهکنندهست.
اینجاست که جامعه کمکم شبیه یه آدم خسته رفتار میکنه. آینده رو نمیبینه، فقط میخواد از امروز رد بشه. این احمق شدن نیست، فرسوده شدنه. فقر، قبل از اینکه جامعه رو بیاخلاق یا بیفرهنگ کنه، عقل جمعی رو کوتاهبرد میکنه. نتیجهاش جامعهایه که واکنش هیجانی نشون میده بهجای فکر کردن، دعوا میکنه بهجای گفتوگو، و بقا رو با عقلانیت اشتباه میگیره.
کتاب دقیقاً همین رو میگه: فقر ذهن رو اشغال میکنه، و وقتی ذهن یک جامعه اشغال شد، لازم نیست نادان باشه، همین که نتونه درست فکر کنه، کافیه
📘:فقر احمق میکند
👤:سند هیل مولاینیتن و الدار شمیر
کانال مطالعه و خرد ، الفبای توسعه
۰۵/۶/۷
t.me/Alefbaietousee
بنیآدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بیغمی
نشاید که نامت نهند آدمی
کانال مطالعه و خرد ، الفبای توسعه
۰۵/۴/۷
•••••••••••••••••••••
مردم یک جامعه وقتی
کتاب میخوانند، چهرهٔ
آن جامــــعه را عوض
میکنــــند، یعـــنی به
جامــــعهشــــان چهره
میدهـــــند.
یک جامعهٔ بیچهره را
میشـــود در مـــــیان
مردمی کشف کرد که
در اتــوبوس، در صف
اتوبوس، و در اتاقهای
انتظار، و در انتظارهای
بیاتاق منتظرند و بــه
هـــم نگاه میکنند و از
نـــگاه کردن به هــم نه
چیـــزی میگیرند و نه
چــــیزی میدهـــــند.
جامعـــهای که گـــروه ِ
منتظرانش به هم نگاه
میکنـــــند جامـــعـــــهٔ
بیچـــــهره ایســــت.
━•✦❁💖❁✦•━
📚 نام کتاب :
از سکوی سرخ
🔅 نویسنده :
یداله رؤیایی
🔅 مترجم :
------------------
🔅 انتشارات :
نشـــر نــــــگاه
🔅 تعدادصفحات :
۳۶۵ صفحه
کانال مطالعه و خرد ، الفبای توسعه
۰۵/۳/۲۱
t.me/Alefbaietousee
📚-- نقش استراتژی کتابخوانی :
(( 106 ))
ملتِ بی سواد ، زاده نمی شود بلکه بی سواد
ساخته می شود ... !!!!
شرح در تصویر
📕بی سوادیِ حقیقی ، ربطی
به معلومات و تحصیلات ندارد !
📙بی سوادی یعنی ؛ شبکه ی
محبوبِ اجتماعی را که باز می کنی ؛
تمامِ صفحات ، پر باشد از
روزمرگیِ آدم معروف ها ،
مسخره بازیِ معروف نماها ،
قضاوت هایِ بی سر و ته ،
و توهین هایِ شرم آور ... !
نه از مطالبِ آموزشی خبری باشد ،
نه از چهار کلام حرفِ حساب ... !
📗بی سوادی یعنی ؛ تویِ صفحه
و روی پروفایلت بنویسی ؛
به بهشت نمی روم اگر مادرم آن جا نباشد
و کمی آن طرف تر ، مادرت
از بی توجهی ات بغض کرده باشد
📗بی سوادی یعنی ؛ مسیرِ تمامِ لباس فروشی و
آرایشگاه هایِ شهر را از حفظ باشی ،
اما حتی یک بار هم گذرت به
کتابفروشی نیفتاده باشد ...
📙بی سوادی یعنی آلوده کردن محیط زیست محل زندگی خود.
📕بی سوادی یعنی بگوئید سیاست به من ربطی ندارد و بی تفاوت بودن نسبت به مسائل سیاسی روز مملکت خود
📗بی سوادی یعنی کباب را بر کتاب ترجیح دادن
✅این بی سوادیِ مدرن ؛
دارد فرهنگمان را از ریشه می خشکانَد...
کانال مطالعه و خرد ، الفبای توسعه
۰۴/۵/۱۳
t.me/Alefbaietousee
💢 عدالت آموزشی ، قربانی ساختار رانتی آموزش و پرورش ❗️
🔸فعالیت ۱۸ تا ۲۵ نوع مختلف مدرسه !
🔸امکانات آموزشی ویژه برای دانش آموزان مدارس خاص
🔸 "محرومیت تحصیلی" واقعی اکثر دانش آموزان به علت مشکلات اینترنت در روش آموزش مجازی
🔸 سهمیه ها
محمد داوری سخنگوی سابق سازمان معلمان ایران به خبرنگار ایلنا گفت:
بعد از انقلاب ما با تنوع و تکثر مدارس مواجه شدیم البته این موضوع پیش از انقلاب هم وجود داشت، اما نه به اندازه سالهای بعد از انقلاب.
در حال حاضر به روایتی ۱۸ نوع مدرسه و در روایتی دیگر ۲۵ نوع مدرسه در کشور وجود دارد.
آموزش عمومی به این معنا است که عموم افرادی که در سن آموزش و پرورش قرار دارند باید به صورت رایگان جذب مدارس شوند و آموزشهای عمومی را بگذرانند تا از این مسیر سطح توانمندی کودکان و نوجوانان برای زیست فردی و اجتماعی افزایش یابد.
آموزش عمومی متکی بر دانش عمومی و مهارتهای عمومی برای زیست فردی و اجتماعی است. برای تبدیل شدن کودک به یک شهروند سالم و توانمند که برای جامعه خود مفید شد این آموزشها ضروری است.
♦️مخدوش شدن عدالت آموزشی در کشور
تنوع و تکثر در مدارس باعث مخدوش شدن «عدالت آموزشی» شد در حالی که عدالت آموزش یکی از شاخصهای اصلی فلسفه آموزش عمومی است.
از سالهای بعد از جنگ تا امروز به تدریج تنوع و تکثر در مدارس افزایش یافت تا جایی که ابتدا مدارس به دو دسته مدارس عمومی دولتی و غیردولتی تقسیم شدند و
⬅️ امروز هم شاهدیم که بسیاری از نهادهای مختلف برای خود مدرسه تاسیس کردهاند.
تنوع و تکثیر در مدارس زمینهساز «تبعیض آموزشی» و رانت شدهاند به این معنا که در حال حاضر رانت و تبعیض به صورت سیستماتیک در «نظام آموزشی» کشور وجود دارد.
موضوع این است که در سه ضلع استخدام، آموزش و رفاه با خدمات ویژه به برخی مواجه هستیم. اما حق نداریم در حوزه استخدام و آموزش استثنایی قائل شویم.
یک فرد برای آموزش باید با سایرین رقابت کند در نتیجه اگر برای افرادی در این حوزه قائل به امتیاز شویم اقدامی برخلاف عدالت کردهایم و اگر عدالت را یک فضیلت جهانشمول و مورد ادعای مسئولان در نظر بگیریم آنها باید این خلاف عدالت بودن را در نظر بگیرند.
در حوزه استخدام هم این امتیازها تبعیضآمیز است و برای استخدام افراد باید خدمات به مردم ارائه دهند.
درنتیجه باید مراقب بود که حتما افراد کارآمد و متخصص بعد از اثبات دانش و تخصص خود استخدام شوند و امور به دست افراد ناکارآمدی که صرفا از امتیازات ویژه استفاده کردهاند، نیفتد.
🔸هر گونه امتیاز در آموزش و استخدام بر خلاف عدالت و کارآمدی است.
سیستم در کشور ما به این دلیل دچار ناکارآمدی شده است که برخی مسئولیتها براساس امتیازها داده شده است نه دانش، مهارت و کارآمدی. کشور ما در حوزههای مختلف از ناکارآمدی رنج میبرد یعنی مجموعهای از دستگاهها، ساختارها و رویکردهای ناکارآمد.
🔸نظام آموزشی از یک ساختار ناکارآمد، متمرکز و ایدئولوژیک سیاسی برخوردار است که مانع عملی شدن فلسفه آموزش عمومی است.
حذف رانت مدارس خاص و کاهش تنوع مدارس اقدامی قابل توجه است و باید دید که آیا در عمل توان وزیر به این موضوع میرسد که این وعده خود را از ناعادلانهترین مدارس آغاز کند. هر قدر آموزش عمومی کشور به سمت یکپارچهسازی حرکت کند، میتوانیم کیفیت آموزشی را در مدارس عمومی دولتی تقویت کنیم./ ایلنا
☀️کانال توسعه پایدار ایران
کانال مطالعه و خرد ، الفبای توسعه
۰۵/۳/۱۹
t.me/Alefbaietousee
کانال مطالعه و خرد ، الفبای توسعه
۰۵/۳/۱۵
🏅☘یک فرصت تحول و رشد برای تو
برای شروع یک سال جدید
💎با بهترین های تلگرام همراه شو
👇👇👇👇
/channel/addlist/SvIYV06NuJI5Mjlk
🎁پیشنهاد ویژه :
👈تنهاباتو ،جایی که آهسته صداشون در میاد
@tanhabato_ir
یکی از بدترین مقاطع تاریخی ایران ، پیروزی انقلاب اسلامی است. که محیط زیست مورد شدیدترین تهاجم قرار گرفت. و.....
کانال مطالعه و خرد ، الفبای توسعه
۰۴/۱۲/۸
t.me/Alefbaietousee
بنوشان یارا
از آن می ، ما را ...👌☘
کانال مطالعه و خرد ، الفبای توسعه
۰۵/۴/۱۰
t.me/Alefbaietousee
پشه جاسوس رباتیک، کوچکترین پهباد جاسوسی جهان
دانشگاه ملی فناوری دفاعی چین (NUDT) از یک میکروپهپاد رونمایی کردهاست که برای عملیات نظارتی و شناسایی کاملاً مخفیانه طراحی شدهاست؛
پهپادی که آنقدر کوچک و طبیعی است که ممکن است بدون فکر کردن بخواهید آن را با دست له کنید!
مشخصات حیرتانگیز این ریزپرنده:
وزن: زیر ۰.۳ گرم
سیستم پروازی: بالهایی با قابلیت بال زدن ۵۰۰ بار در ثانیه
ابعاد: طول حدود دو سانتیمتر
👁 تجهیزات: مجهز به سنسورها، دوربینها و میکروفونهای فوقکوچک برای جمعآوری اطلاعات
طراحی این پهپاد به آن اجازه میدهد کاملاً شبیه به یک پشه واقعی پرواز کند و صدای محیطی حشرات را تقلید کند. این ویژگی در کنار ابعاد بسیار کوچکش، آن را از دید رادارها و چشم انسان پنهان نگه میدارد و به آن اجازه میدهد در محیطهای بسته و حساس، بدون جلب توجه نفوذ کند.
آینده جنگها و حریم خصوصی با ورود این میکرورباتها با چالشی جدی مواجه خواهد شد.
کانال مطالعه و خرد ، الفبای توسعه
۰۵/۴/۱۰
t.me/Alefbaietousee
کانال مطالعه و خرد ، الفبای توسعه
۰۵/۴/۱۰
t.me/Alefbaietousee
📚-- نقش استراتژی کتابخوانی :
(( 108 ))
1- یکی از پایههای
عقلانیت بشر پرسشگری است .
انسان به اندازهای که پرسش، نقد و شک
میکند خردمند است!
#سقراط
2-- پرسش ، کلید دانش و آگاهی
است. پرسش بسیار برای دستیابی به حقیقت ، نشانگر ذهن جست و جوگر فعال و هوش بالاست.
فرضیه های دانشمندان با پرسش آغاز می شوند و با پاسخ گویی دقیق و همه سویه به پرسشها ، به نظریه تبدیل می گردند.
هر تحقیقی ، برای پاسخ به یک پرسش صورت می بندد. پس پرسش ، مقدمه تحقبق و دستیابی به حقیفت و ژرفا و کنه یک مقوله علمی است.
با پرسش و درنگ دقیق و همه جانبه روی آن و پاسخ منطقی و در خور آن را ارائه دادن ، علوم رشد می کنند و چامعه به تکامل علمی می رسد.
3--کتاب ها من را به جاهایی می بردند که به غیر از این نمی توانستم بروم. اعترافات افرادی که تا به حال ملاقاتشان نکرده بودم و زندگی هایی گه هرگز شاهدش نبودم را با من در میان می گذاشتند. احساسات و رخدادهایی که هرگز نمی توانستم تجربه کنم را در همه آن کتاب ها می توانستم پیدا کنم..
📕--بادام
✍وون--پیونگ--سون
کانال مطالعه و خرد ، الفبای توسعه
۰۴/۶/۵
t.me/Alefbaietousee
مادر و پدر تمامی انسان ها از کدام قاره کره زمین برخاسته اند و نحوه پراکندگی بشر در کره زمین .!!
کانال مطالعه و خرد ، القبای توسعه
۰۵/۴/۸
t.me/Alefbaietousee
🌹🌹🌹وقتی چخوف، نویسندهی نامدار روسیه، ملک روستایی خود را در ملیخوو خرید، میخواست مطمئن شود که دهقانان محلی میدانند چه زمانی او، به عنوان یک پزشک، برای کمک در دسترس است. او یک سیستم ساده، اما مؤثر راهاندازی کرد: هر زمان که در خانه بود و آماده پذیرش بیماران یا رفتن به ملاقاتهای خانگی بود، یک پرچم پزشکی خاص را بر روی میلهای بیرون خانهاش برافراشت. روستاییان محلی به افق نگاه میکردند تا پرچم را ببینند، زیرا میدانستند که اگر در اهتزاز باشد، "پزشک خوب" بیماریهای آنها را کاملاً رایگان درمان خواهد کرد.
برای کشاورزان زحمتکش حومهی روسیه، آن تکه پارچه ساده که در باد تکان میخورد، تفاوت بین مرگ و زندگی بود. آنها اهمیتی نمیدادند که مردی که طناب را میکشد، نویسنده مشهوری است که داستانهایش در سالنهای بزرگ سن پترزبورگ مورد بحث قرار میگیرد. برای آنها، آنتون پاولوویچ، روح خستگیناپذیری بود که در دل شب با کالسکه، خود از میان گل و لای یخزده عبور میکرد تا تب کودکی را آرام کند.
این پیوند عمیق با فقرا، تمام وجود او را تعریف میکرد. «چخوف»، زندگی کوتاهی داشت و در سن ۴۴ سالگی بر اثر سل درگذشت، اما در آن سالها، انسانیت بیشتری نسبت به آنچه اکثر افراد در طول یک قرن انجام میدهند، به نمایش گذاشت. او توانست، همزمان دو دنیای دشوار را متعادل کند و به طرز مشهوری زندگی دوگانهی خود را با طنزی تند برای یکی از دوستانش توضیح داد.
چخوف گفت: پزشکی، همسر قانونی من است و ادبیات، معشوقه من. وقتی از یکی خسته میشوم، شب را با دیگری میگذرانم.
این ترتیب غیرمتعارف به زیبایی جواب داد. آموزش پزشکی او به جای اینکه حواسش را پرت کند، به دریچهای مخفی تبدیل شد که از طریق آن به وضعیت انسان نگاه میکرد. او به مردم به عنوان شخصیتهایی برای قضاوت یا سخنرانی نگاه نمیکرد؛ او به آنها مانند یک پزشک دلسوز نگاه میکرد که به بیمار نگاه میکند و نقصها، دلشکستگیهای آرام و تناقضات روزانه آنها را با همدلی کامل مشاهده میکند.
معشوقهی ادبی او، شهرت جهانی برایش به ارمغان آورد، اما همسر قانونیاش، او را در واقعیتهای تلخ رنج بشر گرفتار کرد. وقتی یک اپیدمی ویرانگر وبا، استانهای اطراف را فرا گرفت، چخوف از جایگاه مشهور رو به رشد خود، برای فرار به مکانی امن استفاده نکرد. در عوض، او مسئولیت چندین حوزهی پزشکی را کاملاً به تنهایی بر عهده گرفت و هزاران دهقان بیبضاعت را بدون درخواست حتی یک روبل درمان کرد.
حتی زمانی که ریههای خودش از کار افتاد و از بیماریی که در نهایت، او را کشت، شروع به سرفه کردن خون کرد، تمرکز او همچنان به بیرون معطوف بود. او از درآمد ادبی خود برای تأمین مالی ساخت مدارس روستایی، سازماندهی پروژههای امدادی برای خانوادههای قحطیزده و ساخت یک کتابخانهی عمومی در زادگاه فقیر خود، تاگانروگ، استفاده کرد و شخصاً جعبههای کتاب را برای پر کردن قفسهها ارسال میکرد.
او قاطعانه معتقد بود که زندگی باید با اقدامات مشخص سنجیده شود نه با نظریههای زیبا. او یک بار خاطرنشان کرد که خوب است اگر هر یک از ما چیز خوبی از خود به جا بگذاریم، اثری که همچنان وجود داشته باشد و ثابت کند که زندگی ما بیهوده نگذشته است.
وقتی او سرانجام در تابستان ۱۹۰۴ برای آخرین بار، چشمانش را بست، دنیای ادبیات در سوگ یک نابغه، سوگواری کرد، اما دهقانان «ملیخوو» در سوگ یک حامی، سوگواری کردند. مدتها پس از محو شدن حضور فیزیکی او، گرمای سخاوت خارقالعاده او باقی ماند.
آنتوان چخوف، به جهانیان نشان داد که عظمت واقعی در این نیست که چقدر از دیگران بالاتر میروید، بلکه در این است که چقدر حاضرید برای بالا بردن آنها خم شوید. زندگی او به ما یادآوری میکند که میراثی که بر پایهی مهربانی خالص بنا شده باشد، تنها چیزی است که هرگز واقعاً محو نمیشود.🌹🌺🌹 ویرایش- کرم علیرضایی(ه . کاسیان)
کانال مطالعه و خرد ، الفبای توسعه
۰۵/۴/۸
t.me/Alefbaietousee
*حکایتی از گلستان شیخ اجل سعدی شیرازی*
👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻
روزگاری یکی از ملوک خوارزمشاهی خطبا و وُعاظ مملکت را احضار نمود.
از باب گله و شکایت ایشان را گفت: آن اُجرت و مستمری و وظیفه که شما را میدهم حرامتان باد! که کار خویش انجام نمیدهید.
حاضران انگشت به دهان که: چه کردهایم؟ و خدارا زین معما پرده بردار!
گفت: عیون و جواسیس و خفیهنویسان خبر آوردهاند که رُعایا اغلب در آشکار و نهان و در پیدا و پنهان عیب بر پادشاهی و مملکتداری ما مینهند و علیه ما سخن گویند و این، روز به روز در تزاید است.
اخطب خطبای خوارزم گفت:
پادشاها به جان خدمت داریم، اما خود رهنمود ده که فی المثل چگونه به بیوهزنی که شویش کشته شده و پنج عایله بر دست او مانده پاسخ گوییم؟ تا نفرین مُلک و مملکت نکند. پادشاه گفت: واضح است؛ نفرین او را حواله به دشمن کنید که شویش را کشته و او را بیسرپرست گذاشته.
واعظی دیگر گفت: پاسخ پیرمردی که از صبح تا شامگاهان به کار مشغول است و اُجرتش کفاف خود و چند سر عایله را نمیدهد چه گوییم؟
گفت : توضیح دهید که دشمن اَسعار و نرخها گران کرده و نمیگذارد صناعت و قناعت در این مملکت رواج یابد.
دیگری گفت: شَباب، بیکار و بیعاراند و به قمار و کعببازی اندرَند و چون معترض و متعرّض ایشان شویم گویند: کاری نیست تا بدان مشغول شویم.
گفت: بگویید این نیز حاصل عداوت اَعِداست؛ چه ارکان دولت همه همت بر این نهادهاند و دشمنان این ملک نمیگذارند کار ایجاد بشود و ملک سامان یابد.
خطیبی دیگر گفت: نظامیهها از کیفیت افتاده، دریغ از خروج یک طبیب حاذق و منجّم برجسته، یا فقیه و متکلم فرهیخته؛ بلکه مکتبخانهها هم رو به زوال است و حدیث طلبالعلم فریضه رو به فراموشی.
پادشاه گفت: این همه دانم اما چه کنم که دشمن عمده طبیبان و منجمان و دانشمندان این مرز و بوم، جذب کرده و از اینجا کوچانده است.
دیگری گفت: سرزمینها در معرض خشکیاند، آبها هدر میروند و به سوی کشتزار هدایت نمیشوند.
ملک گفت: این دیگر از مکر و مکاید دشمن است که نگذاشت چنین شود، وگرنه ما را بدین مهم، پروا بود.
واعظی از میانهی مجلس گفت:
تاجران شاکیاند که رهزنان امان ما بریدهاند و تاراج میکنند و لشکریان نیز تا رشوتی نستانند از اموال ما حراست نکنند.
پادشاه گفت: این را هم استثنائاً!! به دشمن نسبت دهید! که در ارکان لشکر نفوذ کرده ناراضی میتراشد.
جوحی که خود را در زی عالمان در آورده بود و در آخر مجلس نشسته بود گفت: پادشاهها! اکر رخصت هست و به جان در امانم، سخنی بگویم؟
پادشاه گفت: آنچه در دل و در سر داری بگو ای غریبه. مگر جز شرح صدر از ما شنیدهای یا دیدهای؟!
➖ جوحی گفت:
جسارتا دشمنی که در تار و پود این مملکت به این حد رسوخ و نفوذ کرده باشد، دیگر دشمن نیست همان است که حکم کند و دستِ بالای همه دستهاست و همان است که بر این ملک فرمانرواست!
چندان که مهمانی که در سال ۳۶۵ روز در منزل تو جای گرفت و ارکان منزل به مشیّت او چرخید دیگر میهمان نیست، او خود میزبان است.
آنکه چنین حکم براند به ملک
شاه بخوان و تو مخوان دشمنش
یا به توان و خرد آباد کن
یا به دگر کس تو همی بفکنش.
کانال مطالعه و خرد ، الفبای توسعه
۰۵/۴/۷
t.me/Alefbaietousee
☑️ کتابخانه تخصصی فرهنگسرای نیاوران با دارا بودن ۹۰۰۰ جلد کتاب با موضوعات مختلف هنری (تجسمی، موسیقی، نمایش، هنر و معماری) از کاملترین مجموعهای است که دسترسی به منابع هنری به زبانهای فارسی و لاتین را برای علاقهمندان هموار میسازد.
🔸 این مجموعه افتخار دارد تا میزبان استادان، دانشجویان، دانشآموزان و سایر علاقهمندان به مطالعه در فضای باغ نیاوران باشد.
جهت ثبتنام با شماره تلفن ۲۲۲۸۹۰۰۳ تماس حاصل فرمایید..
کانال مطالعه و خرد ، الفبای توسعه
۰۵/۴/۷
t.me/Alefbaietousee
شبی در خلوت تنهایی، میان خواب و بیداری، مرا شوق دانستن فرا گرفت. از بزرگان ادب و اندیشه پرسیدم: "زندگی چیست؟"
*خیام خندید و گفت:* نسیمیست میان هستی و نیستی، بنوش پیش از آنکه بگذرد.
*فردوسی بانگ زد*: میدانِ نبرد است، برای پاسداری از خاک جاویدانی به نام میهن و نیکنامی و خردورزی.
*مولانا گفت:* رقصِ آفرینش است، اگر دل بلرزد.
*حافظ آرام در گوشم گفت:* زندگی لحظهایست میان باده و بیداری، میان غم و شادی، فرصتی کوتاه برای رندی و پیوند زدن میان شیرینی و تلخی هستی.
*سعدی گفت:* مدرسهی صبر و مهر است، اگر شاگردِ دل باشی.
*شمس گفت*: آتشی است که اگر نسوزی، نمیتابی.
*عطار آهی کشید:* سفری است از خود تا بازگشتی بیپایان.
*نظامی گفت:* کاروانیست گذرا، تنها آنان که در راه عشق و دانایی گام برمیدارند، از این گذرگاه نامی جاودان میبرند.
*صادق هدایت گفت:* چراغیست لرزان در اتاقی تاریک، که هر لحظه ممکن است خاموش شود، اما انسان با وسواس و ناامیدی، همچنان نگاهش میکند.
*سهراب گفت:* شستنِ چشم است در آبِ حضور.
*فروغ گفت: * تولدی دیگر است، هر صبح که بیدار میشوی.
*شاملو گفت:* زندگی فرصت کوتاهی ست برای دوست داشتن و مبارزه کردن برای انسان بودن و آزاد زیستن.
سیمین دانشور گفت: شعلهایست که در سردترین شبها باید زنده نگهش داشت.
*ابتهاج گفت:* سایهای است که با نور معنا میگیرد.
*عباس معروفی گفت*: تردیدیست که به یقین نمیرسد، اما راه میسازد.
*شجریان گفت*: نغمهای میان درد و امید، میان “بیا تا گل برافشانیم” و “مرغ سحر ناله سر کن.” زندگی یعنی آوازِ ماندن در جهانی که بیصدا شدن آسان است و فریاد زدن هزینههای سنگین دارد.
*محمود دولتآبادی گفت*: زندگی یعنی رنج، یعنی ایستادن در برابر باد، با دستان خالی، اما دلی پر از حرمت انسان.
*بیضایی گفت*: صحنهای است، که در آن باید نقشِ خود را کشف کرد.
احمد محمود گفت: زندگی یعنی ایستادن در میان باد و باران تلخیها، با امیدی که شاید هیچ کس جز خودت نمیتواند حفظش کند.
*مسعود کیمیایی گفت*: زندگی یعنی ایستادن، حتی وقتی سقوط حتمیست؛ یعنی حفظ مرام و معرفت، در جهانی که همه اهل معاملهاند.
*و من، در میانِ این همه صدا و نوا، دریافتم که زندگی*: "سفری کوتاه است، میان نخستین نفسِ حیرت و آخرین نگاهِ عشق.
کانال مطالعه و خرد ، الفبای توسعه ۰۵/۳/۲۱
t.me/Alefbaietousee
✅راز بهرهوری رهبران بزرگ
رهبران موفق، از استیو جابز تا ایلان ماسک، یک ویژگی مشترک دارند: آنها از زمان و انرژی خود به شکل هوشمندانهای استفاده میکنند. بهرهوری آنها نتیجه شانس نیست، بلکه محصول عادات و استراتژیهای خاص است.
🔰سه راز کلیدی بهرهوری رهبران بزرگ
۱. تمرکز بر اهداف اصلی:
رهبران بزرگ اهداف خود را بهوضوح تعریف میکنند و از حواسپرتی دوری میکنند. آنها از خود میپرسند: "این کار چقدر به هدف اصلی من نزدیکم میکند؟" اگر پاسخی قانعکننده نداشته باشند، آن را کنار میگذارند.
۲. مدیریت انرژی:
رهبران موفق با ورزش، تغذیه سالم و خواب کافی، سطح انرژی خود را بالا نگه میدارند. آنها میدانند که یک ذهن خسته نمیتواند خلاق باشد.
۳. تفویض هوشمندانه:
هیچ رهبری نمیتواند همه کارها را خودش انجام دهد. آنها وظایف کماهمیت را به تیم واگذار میکنند و خود روی تصمیمگیریهای استراتژیک تمرکز میکنند. این کار نهتنها بهرهوری آنها را افزایش میدهد، بلکه تیم را نیز توانمند میکند.
بهرهوری، هنر انجام کارهای درست به روش درست است. با تمرکز، مدیریت انرژی و تفویض هوشمندانه، شما هم میتوانید مانند رهبران بزرگ عمل کنید و به نتایجی استثنایی برسید.
مرغ طوفان؛ پرندهای در دل بادها
در میان نمادهای ادبیات فارسی، برخی پرندگان پیامآور عشقاند، برخی مظهر آرامش و وفاداری، و برخی دیگر راهنمای انسان در مسیر مقاومت و پایداری. اما «مرغ طوفان» از تبار دیگری است. او نه در باغهای آسوده مأوا میگیرد و نه بر شاخههای امن استراحت میکند؛ خانهٔ او در دل بادهاست و آوازش در غوغای امواج و تندرها شنیده میشود.
مرغ طوفان، تصویر روحی است که آسایش را بر آزادی ترجیح نمیدهد. او هنگامی ظاهر میشود که آسمان تیره است و افق در هجوم ابرهای سهمگین ناپدید شده است. در حالی که دیگر پرندگان به پناهگاه میگریزند، او بال میگشاید و به استقبال حادثه میرود. طوفان نه دشمن اوست و نه مانع، بلکه میدان آزمون و اثبات اوست.
در ادبیات معاصر فارسی، این پرنده به نماد انسانی تبدیل شده است که در برابر دشواریها سر فرود نمیآورد. انسانی که شکست، بیم و تنهایی را میشناسد، اما اجازه نمیدهد هیچیک از آنها ارادهٔ او را در هم بشکند. این تصویر در ترانهٔ ناصر صفا چنین بازتاب یافته است:
«در غوغای طوفانها
در اوج آسمانها
پر کشد آسان مرغک طوفان
چون مرغ طوفان کی ترسم از جان
در اوج محنت باشم من خندان»
در این شعر، مرغ طوفان نماد شجاعت و پایداری است؛ موجودی که نه تنها از طوفان نمیهراسد، بلکه در دل آن پرواز میکند و آزادگی را معنا میبخشد.
شاعران دیگری نیز این نماد را بازآفرینی کردهاند. مثلاً هما میر افشار میسراید:
«اگر در بند داری مرغ طوفان
دلش را با محبتها نگهدار
وگر رام تو شد این مرغ وحشی
پرش مشکن دل و جانش میازار»
اینجا، مرغ طوفان نمادی از روحی آزاد و رامنشدنی است؛ موجودی که نمیتوان با محدودیتها یا سختیها او را از پرواز بازداشت.
سیمین بهبهانی نیز در یکی از اشعار خود، پرندهای را که از طوفان نمیهراسد، به تصویر میکشد:
«پرندهای که از طوفان گریزی ندارد
اما بال میزند و از سکوت میگریزد»
و نیما یوشیج در اشعار سمبولیک خود به پرواز در بادهای سهمگین اشاره میکند:
«پرندهای در آسمان ابری
حتی بادهای خشمگین هم مانع پروازش نمیشوند»
همهٔ این آثار، تبلوری از همان «مرغ طوفان» است ودادبیات معاصر متاثر ازادبیات روس مرغ طوفان بسبار آمده . پرندهای که در میان سختیها و بحرانها پرواز میکند و به ما میآموزد که آزادی، شجاعت و امید زمانی معنا مییابد که انسان حاضر باشد در دل طوفانها نیز بال بگشاید.
راز ماندگاری این نماد نیز در همین حقیقت نهفته است. زندگی انسان میان آرامش و آشوب نوسان دارد. بسیاری در روزگار آسودگی دلیر به نظر میرسند، اما هنگام هجوم طوفانهای سرنوشت، جوهر واقعی آدمی آشکار میشود. مرغ طوفان یادآور این معناست که شجاعت، نبودن ترس نیست؛ توانایی عبور از ترس است. او از خطر بیخبر نیست، بلکه آگاهانه به دل آن میزند.
از این رو، مرغ طوفان نه فقط یک پرندهٔ خیالی یا تصویر شاعرانه نیست، بلکه استعارهای از بلندترین ظرفیت روح انسانی است. نماد انسانی که در میان تاریکی، چراغ امید را خاموش نمیکند؛ در میان شکستها، رؤیای پیروزی را از یاد نمیبرد؛ و در میان طوفانها، همچنان به افقهای دور میاندیشد.
هرگاه سخن از استقامت، آزادگی و ایمان به فردا به میان میآید، صدای بالهای مرغ طوفان نیز در گوش جان شنیده میشود؛ پرندهای که به ما میآموزد ارزش پرواز نه در آرامش آسمان، بلکه در گذر از سهمگینترین طوفانهاست.
دریغ و افسوس که در واپسین روزگار شاهنشاهی ساسانی و در عهد یزدگرد، ایران از وجود «مرغ طوفان»ی راستین بیبهره بود؛ پرندهای بلندپرواز که در هنگامهٔ تندباد حوادث، کشتی میهن را به ساحل نجات رهنمون شود.
ماهوی، که میتوانست در آن روزگار آشوبزده نقشی چون مرغ طوفان ایفا کند و با دوراندیشی و وفاداری، نگهبان تاج و تخت و پاسدار ایرانزمین باشد، اسیر وسوسهٔ قدرت و فریب جاهطلبی شد. او به جای آنکه در طوفان حوادث تکیهگاه پادشاه و پناه ملت باشد، به جغدی شوم بدل گشت که بانگش نوید ویرانی میداد.
طمعِ دستیابی به قدرتی گذرا، چشمان او را بر سرنوشت ایران بست و آنچه را که میتوانست به آرامش و پایداری بینجامد، به آشوب و فروپاشی کشاند. بدینسان، به جای آنکه پرواز مرغ طوفان بر فراز آسمان ایران نویدبخش رهایی باشد، سایهٔ شوم خیانت بر سر این سرزمین گسترده شد و راه را برای شکست، پریشانی و زوال هموار ساخت.
تاریخ گواهی میدهد که گاه سرنوشت ملتها نه در هجوم دشمنان، بلکه در لغزش و خیانت آنان رقم میخورد که میتوانستند ناجی باشند، اما راه دیگری برگزیدند.
کانال مطالعه و خرد ، الفبای توسعه
۰۵/۳/۱۹
t.m/Alefbaietousee
«بدون اصلاح ساختاری نظام آموزش و پرورش و بهبود معنادار سرانه مطالعه ، نجات ایران از فروپاشی و تحقق آبادی ایران سرابی بیش نیست!»
کدام معلم ؟ کدام آموزش و پرورش ؟ و معمای توسعه در ایران !
غلامحسین رنجبرها
* سقوط آزاد پدیده ی آموزش و پرورش ایران به زبان آمارهای رسمی :
1-- سرانه دانش آموزی ایران در سال ۱۴۰۱ با دلار ۲۶ هزار تومان ۱۸۸ دلار معادل سرانه کشور گواتمالا بوده است و سرانه سوئد ۱۱۲۰۰ دلار یعنی قریب ۶۰ برابر ایران ؛ (چه اختلاف فاحشی !) حقوق معلم ماهانه با دلار ۱۴۰۱ ، ۲۵۰ دلار بوده ، در حالی که کشور فسقلی عمان ، حقوق روزانه معلمش ۲۰۰ دلار بوده است.
2--آموزش ؛ ۱--نابرابر و طبقاتی ۲-- تبعیض آمیز ۳-- تجاری ۴-- ایدئولوژیک ۵-- خلاف قانون اساسی شده است.
* 3--۳/۵ میلیون بچه در استان های سیستان ، بلوچستان ، هرمزگان ، کردستان ، خوزستان و...... از تحصیل ،محروم شده اند. ۵۰ درصد آموزش ما خصوصی شده ، ۲۳ نوع خصوصی سازی در آموزش داریم و ۵۴ درصد بچه های مدارس دولتی ، جزء ۳۰۰۰ نفر اول کنکور نمیشوند و به علت خصوصی سازی ، در رنکینگ های بین المللی ، از ۵۴ ، رتبه بسیار ضعیف ۴۳ را احراز کرده ایم. ۸۶ درصد ورودی های علوم پزشکی تهران ، جزء سه دهک ثروتمند جامعه هستند و در یک و نیم سال گذشته، هشت معلم از فرط استیصال ناشی از فقر ،خودکشی کرده است ، و.... آیا با این تفاسیر بر شمرده ؛ عقب ماندگی ایران بزرگ از قافله تمدن نوین بشری ، قابل توجیه و ارزیابی نیست؟
* سند قدیمی تحول بنیادین ، پاسخگوی نیازهای نسل امروز نیست . افکار و رفتار مسئولان آموزش و پرورش سنتی با جامعه شکاف عمیق پیدا کرده است، آموزش و پرورش پا به پای رشد علمی جهانی و دانش فضای مجازی داخلی ، تغییر را تجربه نکرده است ؛ لذا ، سطح هوش هیجانی بدنه آموزش و پرورش از سطح هوش هیجانی جامعه عقب مانده است.
* آیا معلمی که در این ساختار معیوب ، ورشکسته ، فرسوده ، حوزوی و ایدئولوژیک آموزش می دهد قادر است در کورس پر شتاب رشد علم و دانش و فن آوری دنیا ، انسان توسعه يافته تربیت و بیافریند.؟
* کیمیاگری قدیم به دنبال یافتن اکسیری بود که اجسام را طلا کند. چنین اکسیری وجود ندارد، اما بر این باوریم چیزی شبیه به آن در حوزه ی فرهنگ سالم وجود دارد و آن اکسیر ، همانا وجودِ معلمان دانا و خوبِ هر جامعه است.
https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/23412-/کدام-معلم-؟-کدام-آموزش-و-پرورش-؟-و-معمای-توسعه-در-ایران
https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw
کانال مطالعه و خرد الفبای توسعه
۰۵/۳/۱۵
کانال مطالعه و خرد ، الفبای توسعه
۰۴/۱۲/۶
t.me/Alefbaietousee
⁉️ 📚-- اگر جنگ بشود چه اتفاقاتی رخ خواهد داد؟!!!
کانال مطالعه و خرد ، الفبای توسعه
۰۴/۱۲/۸
،t.me/Alefbaietousee