.
در کودکی میخواستم عضو گروه پیشاهنگ باشم، اما شخصیت مناسبی نداشتم.
آنجا فهمیدم که دنبال بچههایی قابل اعتماد، وفادار، پاسخگو، دوستداشتنی، مودب، مهربان، مطیع، شاداب، صرفهجو، شجاع، تمیز و محترم میگردند.
متأسفانه در آن زمان من ریاکار، بیثبات، سنگدل، خشمگین، بیادب، پست، خودسر، عبوس، ولخرج، ترسو، کثیف و بدبین بودم.
بنابراین چند سال صبر کردم و به ارتش پیوستم!......
آینده دیگر آن چیزی نیست که قبلاً بود
#جورج_کارلی
.
#آشویتس اردوگاه نازیها بود در جنوب لهستان بین سالهای ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۵ بیش از ۱ میلیون انسان در این اردوگاه کشته شدند
خیلیها نه از گاز بلکه از ناامیدی مردند!
هدف فقط کشتن نبود هدف شکستن انسان بود
گرسنگی، کار اجباری، تحقیر روزانه
معنا حتی کوچک نجاتبخش بود.
روتینهای کوچک جلوی فروپاشی روان را میگرفت کسانی که دلیلی برای زندهماندن داشتند بیشتر دوام آوردند
بعضی زندانیها هر روز صورتشان را میشستند و مسواک میزدند
نه برای تمیزی برای این پیام: من هنوز انسانم!
وقتی جامعه در خشونت، ترس و بیثباتی است، مغز زود فرو میریزد
با خودمراقبتی کوچکسازیِ رنج نمیکنیم. اگر انسان در آشویتس با روتینهای کوچک دوام آورد، امروز هم مغز ما به همینها نیاز دارد
مراقبتهای کوچک روانی در شرایطِ موجود، ابزار بقای ما هستند:
خواب، دوش گرفتن، نوشتن، در معرض نور خورشید قدم زدن، ارتباط گرفتن با انسانها.
اینها «مقاومت نرم» هستند
وقتی جهان بیرون خشن است، باید آگاهانه برای مغز جای امن ساخت.
درد کسانی که کشته شدند با نابود کردنِ خودِ بازمانده جبران نمیشود.
مسئولیت ما نه مُردن بهجای آنهاست، نه شرمگین بودن، بلکه سالم ماندن و شاهد ماندن و روایت کردن است......
#ناشناس
.
زندگی
#هایده
سرو بستانی تو، یا مه یا پری
یا ملک یا دفترِ صورتگری
جان و خاطر با تو دارم روز و شب
نقش بر دل، نام بر انگشتری
آقای #سعدی
@Alkonosttt
.
در عجیبترین جای تاریخ ایستادهایم؛
کاش کسی ما را بنویسد.....
«گُلتن آکین»
ترجمهی سیامک تقیزاده
@Alkonosttt
.
تقصیر خودش بود.
آنقدر مهربان بود که هرکس میدانست برای کشتنش چهکار باید بکند.
اصلاً آدمهای مهربان خودشان به بقیه گِرا میدهند که چطور میشود کُشتشان.
کافی است مقابل یک آدم مهربان بنشینی و اشک بریزی، آنوقت میتوانی سپیدهی مرگ را روی صورتش ببینی.......
قصههای بیوقتی
#حسن_غلامعلیفرد
.
اگر شخصی هر روز بدون هیچ چونوچرا از مافوق بیکفایتی فرمان بگیرد،
اگر هر روز در کمال جدیت دست به کارهایی تشریفاتی و آیینی بزند که در خلوت خودش به آنها میخندد،
اگر به پرسشنامهها بدون معطلی پاسخهایی بدهد که برخلاف عقاید واقعیاش هستند
و حاضر باشد افکارش را علناً انکار کند، اگر جایی که در واقع تنها حسش بیتفاوتی یا تنفر بوده، تظاهر به همدلی یا حتی محبت برایش کاری نداشته باشد، معنایش هنوز این نیست که یکی از پایهایترین احساسهای بشری، یعنی عزتنفس، در وجودش مرده است.
برعکس، مردم کاملاً میدانند بهای صلح و آرامش ظاهری اطرافشان چه بوده،
حتی اگر حرفی از آن به زبان نیاورند: تحقیر همیشگی عزت نفسشان ......
#واتسلاف_هاول
نامههای سرگشاده
.
چه گویم؟ ای که میپرسی ز حالِ روزگارِ من
که ماضی رفت و حال این است و مستقبل نمیدانم.......
#سلمان_ساوجی
@Alkonosttt
.
خستگیِ روحی شبیه خوابآلودگی نیست؛ شبیه فرسودگیِ بیداریست. حالتی که در آن چشمها بازند، اما ذهن مدام دنبال جایی برای نشستن میگردد.
آدم خستهی روحی، نه انرژیِ جنگیدن دارد و نه توانِ تسلیمشدن. فقط ادامه میدهد، چون ایستادن هم زور میخواهد.
این خستگی معمولاً از کارِ زیاد نمیآید؛ از فکرِ بیوقفه میآید. از خبرهایی که تمام نمیشوند، از اضطرارهایی که تاریخ انقضا ندارند، از تصمیمهایی که هیچوقت درست بهنظر نمیرسند.
ذهن یاد میگیرد همیشه آماده باشد، همیشه نگران، همیشه در حالت دفاع. و همین آمادهباشِ دائمی، آرامآرام همهچیز را مصرف میکند.
در خستگیِ روحی، احساسات خاموش نمیشوند؛ کُند میشوند. شادی دیر میرسد، اندوه طولانی میماند، و امید محتاط میشود. آدم دیگر از چیزهای بزرگ نمیترسد؛ از تکرار میترسد. از اینکه فردا دقیقاً شبیه امروز باشد. از اینکه انرژیِ اعتراض، حتی درون خودش هم ته کشیده باشد.
اما این خستگی نشانهی ضعف نیست؛ نشانهی تحملِ طولانیست. نشانهی اینکه انسان بیش از توانِ معمول دوام آورده.
ذهنی که خسته است، معمولاً ذهنیست که زیاد دیده، زیاد فهمیده، و مدتها بدون توقف بار کشیده. خستگی، گاهی قیمتِ آگاهبودن است.
شاید راهِ عبور از این فرسودگی، قهرمانانه نباشد. نه انقلاب، نه تصمیمهای بزرگ. گاهی فقط مکث. یک توقف کوتاه در جریان فکر. اجازهدادن به ذهن که کامل نباشد، به روح که جواب همهچیز را نداشته باشد.
خستگی وقتی خطرناک میشود که انکار شود؛ وقتی وانمود کنیم هنوز همان آدمِ پرانرژیِ قبل هستیم.
ذهنِ خسته، بیش از هر چیز، مهربانیِ بیقید میخواهد. نه نصیحت، نه فشار، نه مقایسه. فقط این اجازهی ساده که بگویی: «حق دارم خسته باشم.» و گاهی همین پذیرش، اولین ذرهی انرژیِ تازه است. نه برای دویدن، فقط برای ادامه دادن، آرامتر، انسانیتر......
.
.
#هرمان_هسه
.
هر انسانی در جایی از زندگی، دری را بیش از اندازه باز نگه داشته است. نه از مهربانی، بلکه از نپذیرفتنِ پایان.
درِ باز، استعاره از امیدیست که نمیخواهد خاموش شود و سکوتِ پشت آن، نشانهی چیزی که مدتها پیش رفته اما هنوز در ما ادامه دارد. انسان، در برابرِ فقدان، نخست صبر میکند، بعد تکرار. و در این تکرار، کمکم درمییابد که آنچه میخواست نجات دهد، دیگر وجود ندارد. اما هنوز چیزی از آن در درونش زنده است همان جایی که عشق به شکل عادت، و امید به شکل زخم ادامه مییابد. آرامآرام درمییابی که برخی چیزها را تنها با شکستن میتوان ترمیم کرد. گاهی بخشش یعنی خاموش کردن چراغی که سالها روشن نگه داشتهای. و وقتی در را میبندی، آنجا، در خلوتِ روشن، انسان دیگر بازماندهی عشق نیست،خودِ عشق است، بینیاز از بازگشتِ هیچکس.
The Bonekind
@Alkonosttt
.
یکی از ماندگارترین و البته غمانگیزترین صحنههای تاریخ سینما، رقص و پایکوبی ایزیدور بر خاک گور برادرش در فیلم Gadjo Dilo یا غریبهی مجنون(۱۹۹۷) است.
میتوان گفت این «سوگرقص» از منظر فرویدی، مراسم صلح و سازش لحظهای اروس و تاناتوس است.
چه رقصی والاتر از آن است که در ژرفای خود سوگ را حمل کند، و چه سوگواری بالاتر از آنکه در دلِ تاریکیاش شعلهای از رقص بدرخشد.
این پلان با ترانهٔ توتی فروتی، روح موسیقی و رقص فولکلور رومانی را در زندگی، سوگواری و پیوند انسان با مرگ به تصویر میکشد.
فیلم «غریبهٔ مجنون» اهمیت ویژهای به موسیقی فولکلور رُما میدهد.
رُما (Roma) گروهی قومی با اصالت هندی-اروپایی هستند که عمدتاً در اروپا زندگی میکنند و فرهنگ غنی شامل موسیقی، رقص و آیینهای سنتی دارند. زبان آنها Romani است و اصطلاح «کولی» (Gypsy) اغلب به اشتباه برای آنها به کار میرود.
نقل مطلب از گروه تلگرامی موسیقی فولکلور
نکته:
جرعه افشانی بر خاک به یاد درگذشتگان و خدایان رسمی است اسطوره ای و بسیار قدیمی در ایران و یونان باستان و همچنین رایج بین روماها و کولی های شبه جزیره بالکان که در فیلم های فوق العاده ی امیر کاستاریتسا نیز بسیار مشاهده می کنیم.
حافظ گفته است:
اگر شراب خوری جرعه ای فشان بر خاک
از آن گناه که نفعی رسد به غیر، چه باک
زنده یاد دکتر محمد معین در مقاله ای با عنوان( جرعه افشانی بر خاک) به این رسم دیرسال پرداخته است......
.
.
#داریوش
🎼چه
"و مادرِ حسنک زنی بود سخت جگرآور......"
#تاریخ_بیهقی
@Alkonosttt
☀️
سلام بر کسانی که
پناهگاهی ٱمن برای لحظههای
تلخ و تنهایی دیگران
هستند...
#غادة_السمان
.
فیلسوفان یک قاعدهی ساده و در عین حال عمیق دارند:
«تعطیلی در آفرینش محال است.»
یعنی زندگی، حتی وقتی فرو میریزد، حتی وقتی زخمی است، حتی وقتی در سوگ است، باز هم در حال ساختن است. مسئله این نیست که آیا چیزی خلق میشود یا نه؛
مسئله این است که ما آگاهانه در این خلق شریک هستیم یا منفعلانه زیر آوارش میمانیم.
در نگاه فلسفی، بودن یعنی «در حالِ شدن بودن».
هیچ لحظهای خنثی نیست.
هیچ روزی صفر نیست.
یا داریم چیزی میسازیم، یا داریم اجازه میدهیم چیزی بدون ما ساخته شود.
تعطیلیِ کامل، فقط یک توهم است.
در روزهايى كه شرايط آرام است، خلق کردن آسانتر دیده میشود:
کلاسها برگزار ميشود، پروژهها جلو میروند، برنامهها روشناند، آینده قابل تصور است.
اما در زمانهی آشوب، ناامیدی جمعی، سوگ، جنگ، بیثباتی اقتصادی و ترسِ مزمن، اینجاست که این قاعده معنای واقعیاش را نشان میدهد.
در چنین زمانهایی، خلق کردن دیگر به معنای «شاهکار ساختن» نیست.
گاهی خلق کردن یعنی:
- صبح از تخت بیرون آمدن، وقتی هیچ انگیزهای نداری
- ادامه دادنِ یک کار کوچک، وقتی افق مبهم است
- تربیت کردنِ یک کودک، وقتی خودت پر از ترسی
- نوشتن، تدریس، درمان، یاد دادن، گوش دادن
- ساختن یک رابطهی سالم، وسط دنیای ناسالم
- کاشتن یک بذر، وقتی معلوم نیست فردا چه میشود.
اینها «کارهای معمولی» نیستند؛ در اين روزها اینها شکلهایى از آفرينشگرى هستند.
آلبر کامو جایی میگوید:
«در میانهی زمستان، فهمیدم در درونم تابستانی شکستناپذیر وجود دارد.»
این تابستان، همان نیروی آفرینش است، همان چیزی که حتی زیر برفِ اندوه و ترس، خاموش نمیشود.
قاعدهی فیلسوف را میشود اینطور کاملتر کرد:
تعطیلى در آفرینش محال است؛ اما تعطیلى در مسئولیتِ آفرینش، ممکن و خطرناک است.
یعنی ما میتوانیم از خلق کردن شانه خالی کنیم، اما زندگی همچنان خلق میکند، آنوقت، بهجای معنا، پوچی میسازد، بهجای پیوند، نفرت، بهجای عشق، بیحسی.
در روزهای سوگ جمعی، خیلیها میپرسند:
«آیا الان وقت زندگیکردن است؟
وقت شادی است؟
وقت ساختن است؟»
پاسخ فلسفی این است:
بله، دقیقاً همين الان وقت اين چيزهاست.
نه به معنای انکار درد، بلکه به معنای وفادار ماندن به زندگی، در دلِ درد.
خلق کردن، احترام گذاشتن به رنج است، یعنی اجازه نمیدهیم رنج، آخرین کلمهی داستان باشد.
یک جملهی مکمل برای این قاعده میتواند این باشد:
زندگی همیشه ادامه دارد؛ سؤال این است: با ما، یا بدون ما؟
و شاید عمیقترش:
در تاریکترین زمانها، خلق کردن یک انتخاب نیست؛ یک مسئولیتِ انسانی است.
وقتی جهان آشفته است، کسی که هنوز کتاب مینویسد،
کلاس برگزار میکند، کسبوکار سالم میسازد،
فرزند پرورش ميدهد،
هنر میآفریند، گفتوگوی صادقانه راه میاندازد،
دارد بیسر و صدا میگوید:
«من تسلیم فروپاشی نمیشوم.»
و این، ساده نیست؛
شجاعانه است.
و اين بزرگترين احترام به زندگى است....
در این مقطعِ پرابهام و پراضطراب، سهم تو در آفرینش چیست، حتی اگر کوچک، حتی اگر نامرئی؟.......
.
.
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
به جویبار که در من جاری بود
به ابرها که فکرهای طویلم بودند
به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من
از فصلهای خشک گذر میکردند......
#فروغ_فرخزاد
@Alkonosttt
☕️
همیشه که حکمت نیست......
عشق، اگر مرگ نباشد، زندگیست؛
گهواره است،
و همینطور تابوت.
احساسی در دل انسان میگوید آری و میگوید نه.
از همه چیزهایی که خداوند آفریده است، دل انسان بیش از هرچیز نور میافشاند، ولی افسوس که تاریکی نیز میگستراند......
بینوایان
#ویکتور_هوگو
☕️
صبح
که خانه را ترک میکنم، جوانم
و شب،
پیر به خانه باز میگردم
با اندوهی هزار ساله
چهار دیواری خانهام،
آرام و صبور
پذیرای پیرمردیست که
سحرگاهان
جوان برمیخیزد.....
#عباس_کیارستمی
.
میپرسی :
واژهی وطن به چه معناست؟
خواهند گفت :
که خانه است و درخت توت ، لانه ماکیان است و کندوی زنبور ، عطر نان است و آسمانِ نخست ...
و میپرسی :
آیا یک واژه با سه حرف برای این همه مضامین وسعت دارد و بر ما تنگ آمده است؟.....
#محمود_درویش
.
به فرزندان خود شعر، هنر، موسیقی، عشق و انسانیت بیاموزید،
تا برای لقمه نانی چرک، آدمی را نکشند......!
@Alkonosttt
☀️
اگر نامهای مینویسی به باران
سلام مرا نیز بنویس
سلام مرا
از دل کاهدود و غباران
اگر نامهای مینویسی به خورشید
سلام مرا نیز بنویس
سلام مرا
زین شب سرد نومید
اگر نامهای مینویسی به دریا
سلام مرا نیز بنویس
سلام مرا با
اگر
آه
آیا
به مرغان صحرا
در آن جستوجوها
سلام مرا نیز بنویس
اگر نامهای مینویسی
سلامی پر از شوق پرواز
از روزن آرزوها ........
استاد #شفیعی_کدکنی
🎨
زن در نامه به معشوقش نوشته بود:
مدتهاست برای هیچچیز، جز «تو» و «وطن» گریه نمیکنم.......
Aykut Aydogdu Surrealist painter born in Turkey in 1986
آیکوت آیدوگدو، نقاش سورئالیست، متولد ۱۹۸۶ در ترکیه........
.
.
ترانه: قصه مهتاب
با صدای: #سعید_مهدوی (#شایان)
ترانه سرا: #فرهاد_شیبانی
آهنگساز: #تورج_شعبانخانی
تنظیم: #اریک_آرکانت
اجرا و پخش: سال ۱۳۵۵
بالا رفتم توی ابرای سیاه
سراغ خونه خورشید و گرفتم
به در خونه خورشید رسیدم
خوبی عشق تو رو با همه گفتم
پر کشیدم روی هر شاخه نشستم
چشمه بودم تا به رودخونه رسیدم
دنبال باغ توی صحرا دویدم
از سحر قصه مهتاب و شنیدم
یه روزی از این روزا از تن ابر سیاه
میشه قطره ها جدا میشه قطره ها جدا
رو پَر فرشته ها تو رو با خود میاره
دستای خوب تو رو توی دستام میذاره
تو از اون حریر مهتاب
گرمی خورشیدو با خود میاری
با یه دنیا مهربونی و صفا
میونِ کلبه ی من پا میذاری
میدونم میدونم میدونم....
@Alkonosttt
.
امروز هجدهم بهمن است.
یک ماه پیش از فردا ، هزاران نفر ، بی آنکه بدانند ، برای آخرین بار از خواب بیدار شدند ،
برای آخرین بار صبحانه خوردند ،
برای آخرین بار مادر خود را بوسیدند ، برای آخرین بار با عزیزان خود حرف زدند ، برای آخرین بار کار کردند ،
برای آخرین بار آهنگ گوش دادند ، برای آخرین بار رویا بافتند ،
برای آخرین بار لباسی را پوشیدند ، برای آخرین بار به پدر خود نگاه کردند ،
برای آخرین بار خندیدند ،
برای آخرین بار بند کفشهای خود را بستند ، برای آخرین بار گفتند :
«نگران نباشید، مواظبم»
برای آخرین بار از در خانه بیرون رفتند ، برای آخرین بار ، مثل همیشه شجاع و شریف ماندند ،
برای آخرین بار به آسمان نگاه کردند ، برای آخرین بار عاشق ایران بودند ، برای آخرین بار امید داشتند ،
برای آخرین بار ترسیدند اما پا پس نکشیدند ،
برای آخرین بار کمک کردند ،
برای آخرین بار کمک خواستند و برای آخرین بار زیستند و دیگر هیچوقت بازنگشتند .....
نامشان جاوید و راهشان پر رهرو باد
.
شوروی که سقوط کرد، هم موشک داشت و هم بمبهستهای و ماهواره، هم بزرگترین ارتش دنیا را داشت و هم مخوفترین سازمان امنیتی جهان را، اما مردم را همراه نداشت!
بزرگترین مرحله سقوط یک حکومت، سقوط آن در ذهن و دلهای مردمان است، مابقی چیزی غیر از بروکراسی نیست
قاطعترین دستور از لوله تفنگ بیرون میآید که به آنیترین و کاملترین اطاعت میانجامد. چیزی که هیچگاه از این لوله در نمیآید قدرت است.
هرجا قدرت از دست برود؛ حکومت با خشونت عریان به میدان میآید. خشونت که پیروز میشود یعنی حکومت با قدرتش خداحافظی کرده است.
در میدان جنگ؛
تیرها که به هدف میخورند پیروزی قطعی؛ اما در میدان شهر؛ تیرها که به بدن بخورند؛ شکست حتمی هست.......
#هانا_آرنت
.
.
ما چیز زیادی هم نمی خواستیم
تنها یک سرزمین می خواستیم
که اندوهش زیبایی اش را نکُشد......
#کیمیا_رجبی
@Alkonosttt
☀️
وقتی بهار برسد
از نوک هر درخت
گلها خواهند شکفت
اما
آن بچهها
که با آخرین برگ افتادند
هرگز باز نخواهند گشت......
#ریوکان_تای_گو
.
۶ نشانهی شر:
.
در زمهریرِ ظلمتی از این دست
به من بگو
برای کدامِ شما
شیون کنم!؟
در شیونِ بیپایان این روزگار
به من بگو
بر این مردمِ خسته چه رفتهاست
که هزار پیراهنِ سیاه
کهنه کردهاند و هنوز
اندوهگزارِ بیفرصت عزا از پیِ عزا...!
سیدعلی صالحی
@Alkonosttt
.
#غادة_السمان :
انا لست حزینة ، انا حزن العالم!
ففي صدري وطن یبکي....
من اندوهگین نیستم ، خود اندوه جهانم!
و سرزمینی در سینهام گریه میکند.......
.