.
تماشای این عکس، تماشای خود ماست. ما که جز جان، دیگر چیزی برای باختن نداریم.
نمایی دردناک از استیصالِ جانکاهِ مردمی که تمام عمر دویدند
و هر بار سر از حسرتِ آرزوهای گذشته درآوردند.
ما اینجا نشستهایم؛
شکسته اما زنده.
آنها بالاخره باید از آن موتورها پیاده شوند.....
•حمید سلیمی
⛅️
تلخی امروز سنگینتر از هر روز است:
اعتراض
دیگر برای بهتر شدن نیست؛
برای زنده ماندن است.
این فشار
بر شانههای نسلی سنگینی میکند
که غمی به وسعت تاریخ در خود دارد؛
نسلی که رؤیایی نداشت
جز
زندگی......
#به_قلم_پریا_پیزاد
.
از آینه بپرس
نام نجات دهندهات را
آیا زمین که زیر پای تو میلرزد
تنهاتر از تو نیست؟
پیغمبران، رسالت ویرانی را
با خود به قرن ما میآوردند؟
این انفجارهای پیاپی،
و ابرهای مسموم،
آیا طنین آیههای مقدس هستند؟
ای دوست، ای برادر، ای همخون
وقتی به ماه رسیدی
تاریخ قتل عام گلها را بنویس......
فروغ_فرخزاد
.
#قشنگیات
امید
از آن کلمههایی شده
که تازگیها برای خیلی از ما
ناآشناست. بعضیها در مقابلش
مقاومت میکنند و بعضیها مثل پتو
آن را دور خودشان میپیچند.
اما برای من؟
مثل رویا درونم میخزد......
#کلر_وندرپول
ماه بر فراز مانیفست
🎬
این سکانس خودِ زندگی خیلی از ماهاست...
انگار زندگی اینجوریه که خیلی وقتا که چیزیو میخوای و دنبالش هستی بهت نمیده
و حتی ازت میگیرتش، اما درست وقتی که از داشتن و خواستنش قطع امید میکنی
و دیگه دنبالش نیستی اون موقع اتفاق میفته و بهت میدش...
سکانسی از فیلم تحسین شده «#رستگاری در شاوشنگ»
رتبه ۱ برترین فیلمهای تاریخ سینما
.
.
paeiz
Cinavaw
عشق یعنی
مرا جغرافیا درکار نباشد
تو را تاریخ درکار نباشد...!
یعنی تو با صدایم سخن گویی
با چشمانم ببینی..
و جهان را با انگشتانم
کشف کنی......!
نزار_قبانی
@Alkonosttt
☕️
دلم میخواست در عصر دیگری دوستت میداشتم
در عصری مهربانتر و شاعرانهتر
دلم میخواست تو را در عصرِ دیگری میدیدم
عصری که در آن گنجشکان،
پلیکانها و پریان دریایی حاکم بودند
عصری که از آنِ نقاشان بود،
از آنِ موسیقیدانها،
عاشقان
شاعران
کودکان
و دیوانگان!
ولی افسوس
که ما دیر رسیدیم
ما گل عشق را جستجو میکنیم،
در عصری که با عشق بیگانه است!.......
#نزار_قبانی
.
عشق بدترین خبرچین است چون به شما القا می کند که ابدی و پابرجاست.
تصور پایان زندگی تان راحت تر از تصور پایان عشق است
و از آن جایی که عشق بدون صمیمیت هیچ است و صمیمیت بدون شریک شدن هیچ است و شریک شدن بدون صداقت هیچ است،
باید تمام راز ها را برملا کنید چون بی صداقتی در صمیمیت همه چیز را زیر سوال می برد و به تدریج عشق باارزش شما را مسموم می کند.......
#جزء_از_کل
#استیو_تولتز
.
Quédate
Lara Fabian
قطعهی "Quédate" در سال 2001 به طور خاص برای کشورهای آمریکای لاتین (مثل برزیل، آرژانتین، مکزیک) منتشر شد و به عنوان یکی از سینگلهای برجستهی آلبوم، به لارا فابین کمک کرد تا بازار اسپانیاییزبان را فتح کند.
این آلبوم دو زبانه (انگلیسی و اسپانیایی) بیش از 1 میلیون نسخه در آمریکای لاتین فروخت و این قطعه نقش کلیدی و مهمی در این موفقیت ایفا کرد.
در "Quédate" لارا با صدای پراحساسش از بازگشت ناگهانی یک عشق قدیمی سخن میگوید که توسط سرنوشت هدایت شده، و همزمان ترس از تکرار جدایی گذشته را به زبان میآورد......
@Alkonosttt
.
این روایتی خواندنی و عجیبیست که دکتر باستانی پاریزی در کتاب کلاه گوشه نوشیروان، ص ۱۴۲ می گويد:
در سال ۱۳۱۰ کارخانه سیتروئن که خودروهای مخصوص جاده های سخت کوهستانی با تایر بدون باد ساخته بود. یک کاروان از این خودروها را برای تبلیغ از فرانسه براه انداخت که پس از اروپا و جاده های ترکیه به ایران رسید و با هزار زحمت از سرخس گذشت و بالاخره کوهستان ها دره های زیبای افغانستان و تاجیکستان نیز گذشتند و به تبت و سیبری رسیدند
پس از بازگشت این کاروان، در سینماهای جهان فیلم های عبور کاروان را از کوهستان های تبت تا قزاقزستان و پامیر را نشان دادند. در کوهستان های تبت یک رئیس قبیله به همراه دختر زیبارویش به پیشواز آمد و سپس خانِ قبیله که گویا موسیقی دان بود، در جلو چادر خود، برای اعضای کاروان یک آهنگ با نوعی تار نواخت! مرحوم دکتر بقائی که آنوقت در فرانسه دانشجو بوده و این فیلم را دیده بود، به من می گفت:
در همان حال، در فیلم، دختر رئیس قبیله با نوای سه تارِ پدرش شروع به آواز خواندن کرد و یک شعر با لهجه خودشان خواند که مردم قبیله نیز زمزمه میکردند. کلمات و آهنگ سرود آن دخترک برایم آشنا آمد و خوب که دقت کردم متوجه شدم کلمات فارسی را بزبان میاورد و چون بیشتر دقت کردیم، دیدیم که ای دل غافل! شعر فارسی است و طبق معمول، شعر حافظ!!
/همای اوجِ سعادت، به دام ما افتد
/اگر ترا گذری بر مقام ما افتد
آری، جائی که برق تبرزین خونریز نادر هم بدانجا نتوانست رسید، ابیات حافظ شیرازی با کمال راحتی، و بدون جنگ و بدون غارت سمرقند و بخارا بدانجا رسید! و بصورت الهام، بر لبهای دختر زیبای چشم بادامی نقش بست. گوئی، خود حافظ چنین منظره ای را به چشم دل دیده بود که یک روزی گفته بود:
/به شعر حافظ شیراز میکوبند و میرقصند
/سیه چشمانِ کشمیری و ترکان سمرقندی
نفوذ فرهنگ و آشتی بین ملت ها از طریق جنگ وخونریزی نیست، آنجا که الواح مانوی در تورفان ترکستان پیدا میشود، دلیل نفوذ یک فرهنگ تابناک است.......
.
.
«یک بار آن وقتها که خیلی کوچک بودم، از درختی بالا رفتم و از سیبهای سبز کال خوردم،
دلم باد کرد و مثل طبل سفت شد،
خیلی درد میکرد.
مادرم گفت اگر صبر میکردم تا سیبها برسند، مریض نمیشدم.
حالا هر وقت چیزی را از ته دل میخواهم، سعی میکنم حرفهای او را در مورد
"سیب کال" یادم باشد.......»
بادبادک باز / خالد حسینی
.
شب فرو می افتاد
به درون آمدم و پنجره ها رابستم
باد با شاخه در آویخته بود
من در این خانه تنها
تنها
غم عالم به دلم ریخته بود
ناگهان حس کردم
که کسی
آنجا بیرون در باغ
در پس پنجره ام می گرید
صبحگاهان شبنم
می چکید از گل سیب.......
@Alkonosttt
.
شما و همهی آدمهایی که دوستشان دارید، روزی خواهید مُرد.
پس از مرگِ شما، فقط گروه کوچکی از افراد، مدتی بسیار کوتاه، از شما و کارها و حرفهایتان یاد میکنند.
این حقیقت تلخ زندگیست. افکار و کارهای شما، چیزی بهجز فراری ماهرانه از این حقیقت نیست.
ما مثل ذرات گردوخاکی هستیم که روی توپ آبیرنگ وسط کهکشانی بینهایت، پرسه میزنیم.
تصور میکنیم مهم هستیم. برای خودمان هدف اختراع میکنیم، ولی هیچچی نیستیم. از قهوهی لعنتیتان لذت ببرید.......
همهچیز به فنا رفته
#مارک_منسون
ترجمهی محمد خلعتبری
.
Chris Rea
نمیتوانید ارزشِ چیزی را بفهمید،
مگر اینکه احتمالِ از دستدادنِ آن را تجربه کنید......
#مارک_منسن
@Alkonosttt
.
همه چیز دانی یا توهم دانایی:
ما خیلی می خوانیم ولی مانند قبل نمی خوانیم! تکه تکه، سرسری و سطحی.متن های چند خطی. عمیق نمی خوانیم.
خواندن سطحی سبب میشود که تحلیل ها و نقدهایمان ساده و سطحی شود.
نتیجه ی فاجعه بار دیگر خواندن سطحی و سریع و تکه تکه این است که دچار« توهم دانایی » و « همه چیز دانی» شویم.فکر می کنیم همه چیز بلدیم و درباره ی همه چیز اظهار نظر می کنیم. در باره ی اقتصاد ، سیاست، ادبیات.
سعدی و حافظ و فردوسی و مولوی را در دو خط با خاک یکسان می کنیم.شخصیتی را که صاحب نظران پس از سالها پژوهش هنوز ادعای نقدش را ندارند، خیلی راحت رد می کنیم! فیلسوف نامی جهان را با قاطعیت محکوم می کنیم.
با این روش توان اندیشیدن را از دست می دهیم. توانایی تحلیل عمیق را از دست می دهیم. و تبدیل میشویم به« همه چیز دان مدعی متوهم»!
بیایید عمیق بخوانیم، عمیق بیندیشیم و این امکان را بدهیم که شاید در نظراتی که دیگر دوستان ارائه می کنند هم نکات قابل تأملی وجود داشته باشد.......
مجید صادقی
.
#شجریان
ای همه شکلِ تو مَطبوع و همه جایِ تو خوش
دلم از عشوهٔ شیرینِ شِکرخایِ تو خوش
همچو گلبرگِ طَری هست وجودِ تو لطیف
همچو سروِ چمنِ خُلد سراپای تو خوش
شیوه و نازِ تو شیرین، خط و خالِ تو مَلیح
چشم و ابرویِ تو زیبا، قد و بالایِ تو خوش
هم گلستانِ خیالم ز تو پُر نقش و نگار
هم مَشامِ دلم از زلفِ سَمَن سایِ تو خوش
در رَهِ عشق که از سیلِ بلا نیست گذار
کردهام خاطرِ خود را به تمنایِ تو خوش
شُکرِ چشمِ تو چه گویم؟ که بِدان بیماری
میکُنَد دَردِ مرا از رخِ زیبایِ تو خوش
در بیابانِ طلب گرچه ز هر سو خطریست
میرود حافظِ بیدل به تَوَلّایِ تو خوش
لسان الغیب
حضرت حافظ
@Alkonosttt
.
به کشورتان همیشه وفادار باشید
ولی به حکومت
تا زمانی که لیاقتش را داشت.......
مارک تواین
.
ما أبي منك كثير
يا ابتساماتي يا فرحي
يا ضوى عيون الضرير
ما أبي منك سواك
شفني طيرٍ من رحلت
وأقصى حدودي سماك
از تو چیز زیادی نمیخواهم
ای تمام لبخندهایم ای تمام شادیهایم
ای که مانند نوری در چشمان نابینا هستی
از تو جز خودت چیزی نمیخواهم
پس از رفتنت ببین مانند پرنده ای سرگردان شدهام
نهایت مرز وجودم آسمان تو است(یعنی همه وجودم هستی).....
@Alkonosttt
.
این ما بودیم در بهار، پُشت پنجرهی خواب میایستادیم و تُخم بهارنارنج میپاشیدیم دَمِ دروازهی صبح و منتظر میماندیم.
این ما بودیم که مینشستیم کنار عصرانههای تابستان و چای دم میدادیم وُ گیلاسها را آبدیده میکردیم. حتی ما بودیم که دانستیم زمان از آذر فراتر نمیرود.
این هم، ما بودیم که زمستان را در زمهریر زهدانهامان با بوسهای کوچک معاوضه کردیم که شاید تسکینی باشد برای آسودن. برای آرَمیدَن.
امّا راستش را بخواهید فصلها فرق نمیکنند، فصلها شانه و آینه و مویِ بلند و کوتاه ندارند تا فرق کنند، تا فرقشان فضیلتشان باشد و آنها را از هم تمایز بدهد.
این ماییم که فرق میکنیم؛ ماییم که دستهامان آغوشی را نیمهکاره رها میکند و لبهامان گِردِ دهانی دیگر میگَردند.
فصلها فرقشان شبیه فرقِ سرِ ماست که نسیم کوچک بهار میتکاندش، که خنکیِ دَمِ شهریور بهم میریزدَش، که باد سَبُکِ پاییز میلولاندش و زمستان میگذاردش در انجمادِ کولاکها بِدَمَد.
میخواهم بگویمتان باور کنید فصلها فرق نمیکنند! این ماییم که فرق میکنیم......
#الهام_اسدی
.
اگه قرار بود برای جنگهای واقعی مدال بدن، سینه تو الان سنگینترین جای دنیا بود.
ما توی دنیایی زندگی میکنیم که معنا «خروجی» شده. توی رزومهها و بیوگرافیهای اینستاگرام مینویسیم: «مدیرعامل»، «فارغالتحصیل فلان دانشگاه»، «برندهی جایزهی ...». ما فکر میکنیم هویتمون یعنی همین تیترهای پرصدا.
اما باید رو راست باشیم.
سختترین کار تو، اون پروژهای نبود که تحویل دادی.
سختترین کار تو، اون شبی بود که از شدت اضطراب نمیتونستی نفس بکشی، اما صبحش بیدار شدی و بازم ادامه دادی. سختترین کار تو، اون لحظهای بود که حق داشتی فریاد بزنی و ویران کنی، اما سکوت کردی و ساختی.
رواقیون به این میگن: «پیروزی خصوصی».
استفان کاوی، نویسندهی مطرح حوزهی خودیاری، یه جملهی شاهکار داره:
«پیروزیهای عمومی، روی شالودهی پیروزیهای خصوصی بنا میشن.»
اما ما اغلب پیروزیهای خصوصیمون رو بیارزش میدونیم چون هیچ تماشاگرای براش دست نمیزنه.
این پست یه یادآوریه برای اینکه بدونی: «شخصیت» توی اون لحظاتی ساخته میشه که هیچکس نگاهت نمیکنه. وقتی که میتونستی جا بزنی و نزدی. وقتی که میتونستی خیانت کنی و نکردی.
وقتی که میتونستی ظالم باشی و مهربون بودی.
اینا توی هیچ رزومهای نوشته نمیشه، هیچکس بابتش بهت حقوق نمیده، و هیچ روزنامهای تیترش نمیکنه. اما دقیقاً همیناست که از تو یه «انسان» میسازه......
چکیدا
.
چه میشد اگر رهبران دنیا وادار میشدند روزانه در میان مردم پیادهروی کنند؟
برای آنها که بر مسند قدرتاند ممکن است کمی ناخوشایند بهنظر برسد. همیشه ماشین سیاهِ قشنگی منتظر است تا آنها را ببرد.
آدمهایی که در رأس امورند خود را از حیث جسمانی از واقعیتهای روزمرهی مردم عادی جدا میکنند یا به قول "کییرکگور": «دزدان و فرهیختگان درست در یک چیز اتفاق نظر دارند زندگی در خفا.»
فاصله انداختن میان خود و دنیای طبیعی، کوچه و خیابان و مردم تحتِ حکومت شما، امری غیردموکراتیک است. جای خوشبختیست که سیاستمداران برجستهی نروژ در میان رأی دهندگان راه میروند. ما را میبینند و ما هم آنها را میبینیم. از همان فروشگاهی که ما خرید میکنیم، چیز میخرند و در همان کافههایی قهوه میخورند که پاتوق رأی دهندگانشان است......
پیادهروی و سکوت در زمانهی هیاهو
#ارلینگ_کاگه
ترجمهی شادی نیکرفعت
.
موسیقی کارتون رابین هود
#جرج_برنز
#بیکلام
لذت شنیدن موزیک خاص
"لحظهای میرسد که آدم
از همه چیز دست میکشد،
چون عاقلانهترین کار همین است....."
#ساموئل_بکت
@Alkonosttt
.
با پای شکستهات راه برو.
و هیچ ردی از دستت، روی شانه کسی به جا نگذار........
-داستایفسکی.
🎨
Alisia
چقدر شکوهمند است که آدمی معشوق باشد و بر کُرسی ناز بنشیند؛ و چقدر با شکوهتر است که آدمی عاشق باشد و در محراب نیاز زانو بزند.
عشق آدمی را قهرمان میکند و عاشق از هیچ چیزی مرکّب نیست مگر آنچه پاک و پالوده است، و بر هیچ چیزی قرار ندارد مگر آنکه بلند و عظیم است.
روح در این هنگام بر اوج تعالی نشسته و در آرامش مطلق است و شهوات و عواطف فرودست به وی دسترسی ندارند. او بر فراز ابرها و سایههای تاریک جهان قرار دارد و از خطاها و دروغها و بیزاریها و غرورها و بیچارگیهای این جهان فراتر آمده است.
منزلگاه او، بلند آسمان آبی است......
#ویکتور_هوگو
.
و در نهایت عشق چیزی نبود جز یک انعکاس
انعکاس من در تنی دیگر
بازتابی از قلب تشنهی امیدوار من
در آینهی شکستهی کسی که خودم را
در بیرحمانهترین شکل به تصویر میکشید
مرا میخواند و میراند و باز میخواند
و در نهایت عشق یک بازدم کوتاه بود برای دمی که ناشناخته ماند......
#شیما_سبحانی
@Alkonosttt
☕️
هر توقعی،
حتی توقعِ آرامش
بیقراری میآورد!.......
#اشو
🌨
#استادشجریان
مرا چشمیست خون افشان ز دستِ آن کمان ابرو
جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو
غلامِ چشمِ آن تُرکم که در خوابِ خوشِ مستی
نگارین گلشنش رویست و مشکین سایبان ابرو.....
#حافظ
.
صدایی که خاموش شد.....
کریستوفر آنتون ریا
Christopher Anton Rea (۱۹۵۱ – ۲۰۲۵)
خوانندهی فقید اهل انگلستان که بیش از ۷۲ میلیون آلبوم در سراسر جهان فروخته است......
.