9074
"اَنا الحَق"ّ عظیم تواضع است. زیرا این که می گوید: "من عبد خدایم" دو هستی اثبات می کند ، یکی خود را و یکی خدا را. اما آن که "اَنالحَقّ" می گوید خود را عدم کرد به باد داد. می گوید: "اَنالحَقّ" یعنی: "من نیستم ، همه اوست ، جز خدا را هستی نیست
✨
✅از کثرت تا وحدت؛
در جستوجویِ سوختن در عشقِ حق
✨
خیلیها میپرسند:
«چگونه میتوان از عشقِ الهی سوخت و در او غرق شد؟»
نگاه کنید به این تصویر... (ذيل )این تنها یک اثر هنری نیست؛ این یک «نقشه راه» است.
مسیری که از میانِ لایههای مختلفِ هستی میگذرد تا به مرکزِ نور برسد.
اگر میخواهید در این آتش بسوزید، باید بدانید که این مسیر، یک حرکتِ صعودی است:
🔹 از ناسوت (عالم مادی):
جایی که ما درگیرِ جسم و مادیات هستیم. اولین قدم، شناختِ این است که ما تنها در این لایه محدود نیستیم.
🔹 به سمت مثال (عالمِ خیال و واقعیت):
جایی که مرز میانِ آنچه میبینیم و آنچه در درونمان است، کمرنگ میشود.
در این مرحله، قلب باید یاد بگیرد که
"معنا" را فراتر از "صورت" ببیند.
🔹 ورود به ملکوت (عالمِ معنا و اراده):
جایی که کثرتهای مادی کنار میروند و با نظمِ نورانیِ فرشتگان و حقیقتهای روحانی روبرو میشویم. در اینجا، دیگر خبری از "من" نیست، فقط "او"ست.
🔹 و در نهایت... رسیدن به «حق»:
مرکزِ درخشانِ این دایرهها؛ جایی که تمامِ مسیرها به هم میرسند و تمامِ کثرتها در وحدتِ مطلق حل میشوند.
⚠️ اما شرطِ ورود چیست؟
«خالی شدن»
بسیاری از ما میخواهیم به این مرکز برسیم، اما در حالی که کولهپشتیمان پر از سنگینیِ «خود» است!
برای غرق شدن در این نور،
باید از «خود» خالی شد.
یعنی باید از این «منِ» کاذب، از این «نفسِ» پرگو، و از این «ایگو» (Ego) که مدام میگوید: «من این هستم»، «من آن کار را کردم»، «من بهترم»... عبور کرد.
تا وقتی که این «منِ» دروغین، مثلِ یک سدِ محکم جلوی نور ایستاده باشد، قلب شما هرگز نمیتواند تاریک یا روشن شود؛ فقط میتواند «تکثیرِ خود» باشد.
عشقِ الهی، شعلهای است که هر چه را
«غیر از او» باشد، میسوزاند.
پس اگر میخواهی در او غرق شوی، باید اول از خودت، از نفسِ خودت و از تمامِ آنچه که تو را «تو» نگه داشته، رها شوی... تا فقط «او» باقی بماند. ❤️
آیا شما آمادهی فرو ریختنِ این
«منِ» کاذب هستید
/channel/Analhaghhoo
✨
ترس مهمترین ابزار شیادان است برای غلبه بر جوامع انسانی، ترس پروبال اندیشه را می چیند و مانع پرواز آن میشود...
آنها ما را از خشم خدا میترسانند که مبادا ما به چیزی شک کنیم، چرا که بخوبی میدانند شک میتواند جرقهای برای روشن شدن باشد، برای شعلهور شدن آگاهی وجود انسان، آگاهی که انسان را از خرافه و جهل میرهاند و به سلطه شیادان در به بند کشیدن انسان پایان میدهند...
آنها خدای دلخواه و خشن خود را برای رسیدن به منافع خود به ما معرفی کردهاند و چنین تحمیل کردهاند که شک و تفکر درباره حقیقت خدا، و خروج از باورهای تحمیلی، سبب آمدن بلا و بدبختی و بیماری میشود..
اما ترس خود را کنار بگذارید تا از بند خدای دیوگونه آنها رها شوید و آگاهی در وجودتان شعلهور شود...
/channel/Analhaghhoo
✨
✅قاعدهی چهلم؛ عشق، خود
جهانی مستقل است
عشق را نمیتوان بهسادگی در قالب مفاهیم و دستهبندیهای ذهنی محصور کرد. ذهن انسان میکوشد میان عشق زمینی و آسمانی، جسمانی و روحانی مرز بکشد؛ اما حقیقت عشق، لزوماً از این مرزبندیها پیروی نمیکند
. آنچه اهمیت دارد، نه نامی است که بر عشق مینهیم، بلکه حقیقتی است که در ژرفای آن آشکار میشود.
گاهی دلبستگی به انسانی، دریچهای به شناخت خویشتن میگشاید؛ حضوری که در آغاز، متوجه دیگری است، بهتدریج پرسشهایی بنیادین دربارهی وجود، خواستن و معنای زندگی پدید میآورد. عاشق درمییابد که آنچه او را به حرکت واداشته، شاید فراتر از دستیابی به محبوب باشد؛ گویی در پسِ این خواستن، جستوجویی نهفته است که خودِ او نیز از آغاز، بهدرستی از ماهیت آن آگاه نبوده است.
بااینحال، هر دلبستگیای را نمیتوان
عشق نامید
. گاه انسان خواستههای خویش را در چهرهی محبوب میبیند و بهجای دوستداشتن، در پی تصاحب اوست. عشق هنگامی ژرفتر میشود که دیگری را صرفاً وسیلهای برای آرامش، رضایت یا تکمیل خویشتن نخواهیم؛ بلکه حضور و حقیقت او را، مستقل از منافع شخصی خود، به رسمیت بشناسیم.
در افق عرفان، عشق میتواند از تجربهای انسانی آغاز شود و به پرسشی دربارهی حقیقت الهی بینجامد.
این گذار به معنای انکار جهان جسمانی نیست؛ بلکه به معنای عبور از ظاهر تجربه و تأمل در معنای عمیقتر آن است.
آنچه در ابتدا تنها یک احساس به نظر میرسید، ممکن است انسان را به بازنگری در تمام برداشتهایش از خود، دیگری و هستی وادارد.
عشق، خود جهانی مستقل است؛ جهانی که قواعد آن را نمیتوان تنها با منطق سود و زیان، مالکیت و انتظار سنجید.
در این جهان، ارزش یک تجربه صرفاً به ماندگاری آن یا رسیدن به خواستهها وابسته نیست؛ بلکه به حقیقتی بستگی دارد که در جان انسان آشکار میسازد.
شاید بیهودگیِ زندگیِ بیعشق، نه در فقدان یک رابطهی عاطفی، بلکه در محرومماندن از تجربهای باشد که انسان را از تکرار بیتأمل روزها فراتر میبرد.
زیرا ممکن است کسی سالیان دراز زندگی کند، بیآنکه هرگز از خویشتن بپرسد چه چیزی واقعاً برای او ارزش زیستن دارد.
و سرانجام، عشق نه صرفاً موضوعی برای اندیشیدن، بلکه تجربهای است که فهم آن بدون زیستن دشوار میشود؛ تجربهای که معنایش را نمیتوان به یک تعریف نهایی فروکاست.
شاید از همین روست که عشق را نمیتوان تنها به صفتی محدود کرد؛ زیرا هر تعریفی بخشی از آن را روشن میکند و بخشی دیگر را بیرون از قلمرو واژهها باقی میگذارد.
/channel/Analhaghhoo
✨
☀️خورشید شور و عشق در روح
و جانم افتاد
و در قلبم طلوع کرد
عشق در نزد من خواستنی تر و بزرگتر
از هر چیزی است
ای عشقِ محبوب و مولای من
از من دور نشو که دنیا بدون تو
شایسته ی زندگی کردن نیست
هیچ وقت فراموش نکن که
قلب ارزشی ندارد مگر زمانی که
معشوق به آن نظر کرده باشد
و عشقِ حبیب در آن جاری باشد
ابن عربی
✨
حضور دائمى معشوق در دل عاشق
هر جا که باشی و در هر حال که باشی جهد کن تا محب باشی و عاشق باشی. و چون محبت مُلك تو شد، همیشه محب باشی در گور و در حشر و در بهشت، الی مالانهایه.
چون تو گندم کاشتی، قطعا گندم روید و در انبار همان گندم باشد و در تنور همان گندم باشد.
مجنون خواست که پیش لیلی نامه نویسد. قلم در دست گرفت و این بیت گفت:
خَیالکَ فِی عَینی وَ اِسمُکَ فی فَمِی
وَ ذِکرُکَ فی قَلبی، اِلی اَینَ اکتُبُ.
خیال تو مقیم چشم است
و نام تو از زبان خالی نیست
و ذکر تو در صمیم جان جای دارد.
پس نامه پیش کی نویسم؟! چون تو در این محلها می گردی؟!
قلم بشکست و کاغذ بدرّيد.
#مولانا
#فيه_ما_فيه
✨
💥قابل توجه دست اندرکاران
پرداختن به زندگی و آثار بزرگان ایرانی
نهتنها اقدامی فرهنگی، بلکه ضرورتی برای تقویت هویت تاریخی و معرفی ظرفیتهای تمدنی ایران به شمار میرود.
با این حال، صدا و سیما اغلب در بهرهگیری از این سرمایه عظیم فرهنگی، گرفتار تکرار، محافظهکاری، نگاههای کلیشهای و تولیدات کمرمق بوده است و نتوانسته این مفاهیم عمیق را با زبان هنر و نیازهای مخاطب امروز پیوند دهد.
البته میراث این بزرگان از مرزهای سیاسی امروز فراتر میرود و به همه انسانها تعلق دارد؛ بااینحال، روایت زندگی و اندیشه آنان نیازمند پژوهش دقیق، شناخت عمیق، معرفی مسئولانه و تولید آثار فاخر در سرزمین خاستگاهشان است.
تحقق این امر میتواند از تحریف، سادهسازی یا ارائه تصویری ناقص از شخصیت و اندیشه آنان جلوگیری کند.
اما صدا و سیما در بسیاری از موارد، به جای سپردن چنین پروژههایی به پژوهشگران و هنرمندان توانمند، از الگوهای تکراری و روایتهای سطحی استفاده کرده و نتیجه آن نیز آثاری بوده که نه مخاطب گستردهای جذب کردهاند و نه توانستهاند جایگاه این مفاخر را در ذهن نسل جدید تثبیت کنند.
مسئله تأسفبرانگیز آن است که گاه دیگران ارزش این گنجینههای فرهنگی را بهتر از ما درک و به تصویر میکشند، در حالی که خودمان، بهویژه در ساختار رسمی رسانه، از ظرفیت گسترده آنان برای تولید آثار ماندگار و اثرگذار غافل ماندهایم.
این وضعیت نشان میدهد که میان برخورداری از میراث فرهنگی غنی و بهرهگیری هنرمندانه و مسئولانه از آن، فاصلهای جدی وجود دارد؛ فاصلهای که بخشی از آن نتیجه ضعف مدیریت فرهنگی، نبود نگاه راهبردی، کمبود جسارت هنری و بیتوجهی به سلیقه و نیاز مخاطب است.
صدا و سیما نمیتواند همواره کمبود بودجه، دشواری تولید یا پیچیدگی موضوع را بهانه کند، در حالی که برای تولید برنامهها و مجموعههایی با محتوای کمارزش یا تکراری منابع قابل توجهی صرف میشود.
مشکل فقط نبود امکانات نیست؛ مسئله اصلی، اولویتبندی نادرست، فقدان رقابت واقعی، ضعف نظارت تخصصی و بیاعتمادی به نویسندگان، کارگردانان و پژوهشگران مستقل است.
تا زمانی که این مشکلات اصلاح نشود، انتظار تولید آثاری ماندگار درباره مفاخر ایرانی بیشتر به شعار شبیه خواهد بود تا یک سیاست فرهنگی جدی.
اکنون زمان آن رسیده است که صدا و سیما از رویکرد منفعلانه و مناسبتی خود فاصله بگیرد و به جای حسرت خوردن یا واکنش نشان دادن به روایتهای دیگران، با برنامهریزی فرهنگی، حمایت از پژوهشهای معتبر، استفاده از نیروهای خلاق و ساخت فیلمها و سریالهای ماندگار، بزرگان خود را آنگونه که شایستهاند به جامعه و جهان معرفی کند.
رسانه ملی باید بپذیرد که مخاطب امروز، روایتهای شعاری و یکسویه را نمیپذیرد و برای جذب او، کیفیت، صداقت، عمق و جذابیت هنری ضروری است.
فرهنگی که بزرگانش را روایت نکند، نباید تعجب کند اگر روایت آنان را دیگران به دست بگیرند؛ و رسانهای که از چنین میراثی غفلت میکند، باید مسئولیت این خلأ فرهنگی را نیز بپذیرد.
/channel/Analhaghhoo
✨
من شبی مست شدم......
تا که بدیدم رویت.....
❤️تقدیم به نگاههای زیبا و دلهای خالص؛
به آنان که با چشم، زیبایی را میبینند و با دل، حقیقت را لمس میکنند؛ به دلهایی که بیادعا دوست میدارند و بیچشمداشت، نور میبخشند. ✨
✨
🎥 سریال ترکی
#_امام غزالی_حجت_الاسلام
#_ imamGazàlî Hüccetü-l-islàm
#_فصل_اول
📺قسمت: 01
📝زیرنویس فارسی
📤کیفیت 720p
✨
#بمیرید بمیرید
(کنسرت مولانا)
۰ رهبری و آهنگسازی جناب آرش فولادوند
۰ آوای جناب وحید تاج
و
۰ تکخوانی بانوان سارا نایینی و نگین امانقلوا
✨
🌺 « حکمتِ روحانی و عارفانهی" سلطانِازل"، از فیهمافیهحضرتپیر، مولانایجان » 🌺
🌾🌾🌾🌾
⁉️ "ای سالکطریقعشقوکمال! میدانیاساس سلوکچیست؟"
🌹اساس سلوک، خالی کردن ذهن از هر فکر و خیال و خاطره و دانستنی و قضاوت است. این پایهی کار است.
🌹اگر میخواهی به آرامش برسی، ذهنت را خالی کن.
🌹اگر میخواهی آن به آن با حقیقت روبرو شوی، ذهنت را خالی کن.
🌹اگر میخواهی با جهانهای دیگر آشنا شوی، ذهنت را خالی کن.
🌹اگر میخواهی همواره در حال باشی، ذهنت را خالی کن.
🌹اگر میخواهی قدرت نمایی مطلق را در هر ماجرا ببینی، ذهنت را خالی کن.
🌹اگر میخواهی از زمان و مکان عبور کنی، ذهنت را خالی کن.
🌹اگر میخواهی رهایی از هر نوع اسارت را بچشی، ذهنت را خالی کن.
🌹اگر میخواهی به حدیث "مُوتُوا قَبلَ اَن تَمُوتُوا" ( بمیرید قبل از آنکه بمیرید) عمل کنی، ذهنت را خالی کن.
🌹اگر میخواهی به موت اختیاری دست یابی، ذهنت را خالی کن.
🌹اگر میخواهی سلوکی قرآنی داشته باشی و به "حیات طیّبه" دست یابی، ذهنت را خالی کن.
🌹اگر میخواهی "او" باشد و غیر محو شود، ذهنت را خالی کن.
🌹اگر میخواهی به یکتایی نائل شوی و از کثرت بِرَهی، ذهنت را خالی کن ...
🌹و اگر بهراستی طالب وصلی و جدایی آزارت میدهد، بیتردید ذهنت را خالی کن.
🌾🌾🌾🌾
غوغای ستارگان/ پروین
امشب در سر شوری دارم
امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج آسمانم
رازی باشد با ستارگانم
امشب یکسر شوق و شورم
از این عالم گوئی دورم
از شادی پر گیرم که رسم به فلک
سرود هستی خوانم در بر حور و ملک
در آسمانها غوغا فکنم
سبو بریزم، ساغر شکنم
امشب یکسر شوق و شورم
از این عالم گوئی دورم
با ماه و پروین سخنی گویم
وز روی مه خود اثری جویم
جان یابم زین شبها
جان یابم زین شبها
"غوغای ستارگان "
خواننده : پروین
شاعر : کریم فکور
ملودی : همایون خرم
✨
✅ یا إلهی، یا مُجیبَ السّائلین
ای خدای من، ای پاسخگوی خواهشکنندگان...
الهی، من نه با زبان، که با تمام دلتنگیِ روحم تو را میخوانم؛ تو صدای دلهایی را میشنوی که حتی توان گفتن ندارند.
من از تو چیزی نمیخواهم جز خودت؛ نه برای آنکه خواستهای برآورده شود، بلکه برای آنکه حجاب میان دلم و یاد تو کنار برود.
یا مُجیبَ السّائلین، من عاشقانه در میزنم؛ نه برای گرفتن چیزی از تو، بلکه برای آنکه در آستان تو، دلم آرام بگیرد. ❤️🔥
✨
تقدیم به دلسوختگانِ عشق الهی، به آنان که دل از هیاهوی دنیا بریدهاند و جانشان در آرزوی وصال میسوزد...
به تشنگانِ حضور، به عاشقانِ گمنام، به آنان که در خلوت شب، نام او را زمزمه میکنند و جز او، تمنایی در دل ندارند...
🕯️ تقدیم به دلسوختگانِ حریم حرم حضرت حق؛ آنان که نه به شوقِ بهشت، بلکه به شوقِ خودِ او عاشقاند. ❤️🔥
http://t.me/Analhaghhoo
✨
ذکر شریف #الله حي
شب است و خلوت...
و دلی که از هیاهوی دنیا خسته شده و جز آغوشِ حضور تو، پناهی نمیشناسد...
الهی، یا الله، یا حی...
آمدهام نه برای خواستن، نه برای رسیدن، نه حتی برای فهمیدن...
آمدهام فقط باشم، در سکوتی که نام تو را زمزمه میکند، با دلی که بیقرار توست و روحی که هوای نزدیکیات را دارد.
یا الله... یا حی...
بگذار امشب تمام صداهای درونم خاموش شوند، تمام منهای پنهانم فرو بریزند، و از من چیزی نماند جز دلی بیدار که تو را صدا میزند...
یا حی، ای زندهای که زندگی از توست، مرا از خوابِ غفلت بیدار کن؛ آنچنان که نفسم با یاد تو آرام گیرد، قلبم با نام تو بتپد و سکوتِ وجودم، ذکر تو شود...
یا الله... یا حی... یا قیوم...
امشب دلم نمیخواهد از تو چیزی بخواهم؛ دلم میخواهد آنقدر تو را بخوانم تا خودِ خواستن هم در من آرام بگیرد و جز تو، مقصدی در دلم نماند.
الهی...
این شب، این خلوت، این دل...
همه را به تو سپردهام. 🕊️
http://t.me/Analhaghhoo
✨
ازلی بودن عشق در سوانح العشاق غزالی
جناب احمد غزالی در کتاب سوانح العشاق، حقیقت عشق را ازلی می داند و به آیه شریفه {فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ} استدلال می کند و نتیجه می گیرد که انسان قبل از اینکه دوستدار خدا باشد، محبوب خداست و همان طور که محبوبیت انسان، ازلی پس عشق انسان به خدا هم ازلی است.
کتاب سوانح العشاق از نظر حجم کوچک اما از نظر محتوا، بسیار پرمحتواست که به قلم فارسی قرن پنجم هجری توسط احمد غزالی نگاشته شده است. اجازه بدهید که کمی درباره مرد بزرگ تاریخ عرفان ایران جناب احمد غزالی سخن بگویم. احمد و محمد دو برادر اهل طوس بودند که با هم بزرگ شدند و تحصیل کردند که سرانجام تحصیلات عالیه آنها در نظامیه بغداد بوده است. نظامیه دانشگاهی بوده که به تدبیر خواجه نظام الملک تاسیس شده؛ که رسالت آن دانشگاه، فقه شافعی و کلام اشعری بوده است
✨
چه نویسم؟ که نوشتنی نیست.
چه گویم؟ که گفتنی نیست.
چه بشنوی؟ که شنودنی نیست.
#عین القضات
✨
آری بر قلب عاشق قفلی زده میشود که جز عشق و محبت محبوبش
هیچکس و هیچ چیزی داخل نمیگردد،
حتی بر گنجینه خیال او هم قفل میزنند
که غیر از چهره محبوبش را تصور نکند، اگر چنین نباشد نه عشق و محبتی وجود دارد و نه عاشقی
زیرا اصل و اساس در عشق این است
که تو عاشقِ عینِ معشوقت باشی
و در محبوبت از خودت غایب شوی،
که در آن حال اوست که وجود دارد نه تو
ابن# عربی
/channel/Analhaghhoo
✨
🎥 سریال ترکی
#_امام غزالی_حجت_الاسلام
#_ imamGazàlî Hüccetü-l-islàm
#_فصل_اول
📺قسمت: 02
📝زیرنویس فارسی
📤کیفیت 720p
✨
قلب، در حقیقتِ باطنی خود، تنها دریافتکننده نیست؛ گویی با آگاهیای ژرفتر از ذهن آشناست. گاهی پیش از آنکه عقل چیزی را دریابد، قلب نشانهای از آن را احساس میکند؛ انگار حقیقت را نه از بیرون، بلکه از عمق وجود دریافت میکند.
/channel/Analhaghhoo
زندگی نامه #امام محمد غزالی همهچیزدان، فیلسوف، متکلم و فقیه
#امام محمد غزالی یکی از بزرگ ترین فیلسوف های قرن پنجم هجری می باشد که به علوم کلام، فقه و تصوف کاملا مسلط بوده است.
✨
بدان که هر که به حق نرسید از آن بود که راه نرفت ؛ و هر که راه نرفت از آن بود که طلب نکرد؛ و هر که طلب نکرد از آن بود که ندانست و ایمان وی تمام نبود.
👤امام محمد غزالی❤🙏
🌿 همراهان جان و همسفران نوری
از امشب در خدمت شما عزیزان خواهیم بود با مجموعهی سریال امام محمد غزالی؛ سفری به زندگی، اندیشهها و تحولات درونی یکی از بزرگترین اندیشمندان جهان اسلام.
با هم قدمبهقدم همراه میشویم تا از دریچهی زندگی غزالی، دربارهی حقیقت، خودشناسی، تزکیهی نفس و جستوجوی راه خدا بیشتر بدانیم.
✨ امیدواریم این همراهی، چراغی باشد برای روشنتر دیدن خویشتن و نزدیکتر شدن به حقیقت.
🌸 با ما همراه باشید.
✨
#مرگ اختیاری
اگر مرگ در اختیار انسان است، پس زندگی هم در اختیار انسان است. چون مرگ و زندگی با هم تضایف دارند. همینجا شاید خیلی ها اشکال بگیرند که زندگی ام به اختیار من نبوده و من در آمدنم نقشی نداشتم.
چون زندگی را در همین عالم می دانند و زندگی زیستی را مساوی با زندگی می دانند. درست است که به دنیا آمدنم به اختیارم نبود اما بقای زندگی به اختیار است.
از طرف دیگر وقتی هم در مورد مرگ اختیاری صیحت می کنیم، اشتباه نشود که منظور ما «خودکشی» نیست! این که کسی خود را بکشد که کمالی ندارد و اصلا خودکشی در ادیان هم تقبیح شده است.
منظور از مرگ اختیاری، ترک تعلقات است. اگر ترک تعلقات به اختیار است، انتخاب تعلقات نیز به اختیار است.
غریزه داشتن به اختیار ما نیست و همه غرائزی که حیوانات دارند، انسان ها نیز دارند اما سوال اصلی اینجاست که آیا ما محکوم به غرائز هستیم یا می توانیم بر آنها حکمرانی کنیم؟ اگر غریزه بر ما حاکم است، ما هیچ فرقی با حیوان نداریم.
# دکتراستاد دینانی
⏱مدت زمان: ۴۶ دقیقه و ۳۷ ثانیه
/channel/Analhaghhoo
✨
💥 موتوا قبلَ أن تموتوا؛
پیش از آنکه بمیرید، بمیرید.
از نگاه مولانا، ابنعربی و سهروردی
مولانا میگوید از خودخواهی بمیر تا به زندگی حقیقی زنده شوی؛ یعنی از زندانِ منیّت رها شو.
ابنعربی این معنا را میتوان با مفهوم فنا و بقا توضیح داد؛ فناشدنِ خودبینی و زندهشدن به آگاهی از حضور حق.
سهروردی نیز در حکمت اشراق، راه حقیقت را میتوان گذر از تاریکیِ غفلت به روشناییِ معرفت دانست.
✨ پس پیش از مرگ جسم، بگذار غرورت بمیرد، خودخواهیات فروبریزد و دلت به نور حقیقت بیدار شود.
مرگِ عرفانی، نابودیِ انسان نیست؛ رهایی از آن چیزی است که نمیگذارد حقیقت را ببینی.
/channel/Analhaghhoo
✨
هنگامیکه تمام امیال و خواستهها ازجمله این میل و آرزو برای رهایی از بین بروند، آنگاه رهایی است که باقی میماند.
#پاپاجی
* امیال و خواستهها رنگِ من-شخص است. هرچه آنها بیشتر، رنگ من-شخص پررنگتر و برعکس. این جمله بالا از پاپاجی اشاره کوتاه و دقیقی است به قلب سکوت، به محوِ من-شخص.
گویی پاپاجی همان طوطی هندی در داستان طوطی و بازرگان مثنوی است که با اشارهای شگرف طوطیان درون قفس را آگاه میسازد که بمیرید تا در پرتو مرگ این من-شخص متوجه حقیقت متعال خودتان که پیشاپیش حی و حاضر است بشوید.
همانکه هماکنون در نَفَسهایتان جاری است و در حال نفس کشیدن است.
متوجهاش باش.
نیست شو تا هستیات از پی رسد
تا تو هستی، هست در تو کی رسد؟
/channel/Analhaghhoo
✨
انسان برای موفقیت باید بلند نظر باشد
و از بلند پروازی معقول نهراسد.
باید به جای غرق شدن در نهرهای کوچک ،
به سمت دریاهای موفقیت حرکت کند؛
از جویبار حقیری که به چاله ای می ریزد،
هیچ کس مروارید صید نخواهد کرد.
«شاهین موفقیت»
در افق ها و بلندی ها است
و مروارید توفیق در اقیانوس ها.
باید بلند نظر و بلند پرواز
و غواص بحرهای بی کران بود،
و باور داشت که دستان خداوند
همواره به سمت انسان های
جویای موفقیت گشوده است؛
به قول شاعر:
ما از خدا گم شده ایم،
او به جست و جو، است.
" من با خدا هستم و خدا با من است،
پس من موفق هستم.💝
✨
🎬 آهنگ دریای بی پایان
شعر# عطار نیشابوری
http://t.me/Analhaghhoo
✨
سکوت شب را دوست دارم... 🥹🥹
همه خوابند و من و توییم؛
البته اگر هنوز «منی» مانده باشد...
در این خلوتِ بیصدا، من آرامآرام از خودم فاصله میگیرم، از تمام نامها، تمام نقشها، از آن کسی که خیال میکردم هستم...
الهی، چه رازیست در سکوت شب؟
که هرچه جهان خاموشتر میشود،
صدای تو در دلم رساتر میشود.
یا هو الهو ...
در روشنایی روز، منم و هزاران من؛ اما شب که میرسد، پردهها کنار میروند و دلم در خلوت تو زمزمه میکند:
من کجا بودم، وقتی تو بودی؟ و تو کجا نبودی، وقتی من در جستوجویت بودم؟
امشب نمیخواهم چیزی باشم، نمیخواهم کسی باشم، فقط میخواهم در حضورت بیدار بمانم...
تا آنگاه که دیگر ذکر را من نگویم، بلکه تمام وجودم ذکر شود؛
یا هو الهو
من خاموش، تو گویا؛ من هیچ ادعا،
تو همه حضور
http://t.me/Analhaghhoo
✨
آرامش بخش برای مراقبه*🧘
موسیقی، صدای زندگی است...*
و شاید اگر هنر نبود،
ما نمیدانستیم با این همه درد،
این همه دلتنگی و این همه پرسشِ بیپاسخ
چه کنیم.
هنر به ما آموخت که میتوان درد را
به شعر،
تنهایی را به موسیقی،
و رنج را به زیبایی تبدیل کرد.
ما انسانها نیز شبیه ترانههای گوناگونِ یک آوازیم؛
هرکدام با ریتمی متفاوت،
ملودیای منحصر به خویش
و صدایی که هیچکس دیگر نمیتواند عین آن را تکرار کند.
هر وجود، ترانهای الهی است؛
یگانه، بیبدیل و غیرقابل مقایسه.
یکی آرام مینوازد،
یکی پرشور،
یکی غمگین،
و دیگری سرشار از شادی؛
اما خواننده یکی است
و همهی این نغمهها از یک سرچشمه برخاستهاند.
اگر این را عمیقاً دریابیم،
حسادت چه معنایی خواهد داشت؟
رقابت برای برتری چه مفهومی پیدا میکند؟
و خشونت، در برابر این همه یگانگی،
چگونه میتواند جایی برای ماندن داشته باشد؟
ما موجهای گوناگونِ یک اقیانوسیم؛
جدا به نظر میرسیم،
اما از یک آبیم.
هیچکس بالاتر از دیگری نیست.
هرکس فقط خودش است؛
با مسیر خودش،
با زخمهای خودش،
با زیباییهای خودش
و با ترانهای که تنها خودش میتواند بخواند.
حتی تو، همین اکنون،
همان انسانی نیستی که دیروز بودی.
هر لحظه چیزی در تو میمیرد
و چیزی تازه متولد میشود.
هرگز نمیتوانی دوبار در یک رودخانه قدم بگذاری؛
نه رودخانه همان رودخانه است
و نه تو همان آدمِ لحظهی قبل.
زندگی، رودخانهای است که ایستادن نمیشناسد.
پس شاید هنرِ زندگی این نباشد که
خودت را با ترانهی دیگری مقایسه کنی؛
بلکه این باشد که
ترانهی خودت را پیدا کنی،
آن را با تمام وجودت بنوازی
و اجازه دهی جهان،
موسیقیِ منحصر به فردِ تو را بشنود.
و آنگاه شاید بفهمیم
که تمام این ترانههای متفاوت،
در نهایت،
بخشی از یک موسیقی بزرگاند؛
یک هستی،
یک اقیانوس،
یک آواز...
با بیشمار نغمه.
🎶 بی کلام
⏱ مدتزمان: ۳۰ دقیقه و ۲۳ ثانیه