9074
"اَنا الحَق"ّ عظیم تواضع است. زیرا این که می گوید: "من عبد خدایم" دو هستی اثبات می کند ، یکی خود را و یکی خدا را. اما آن که "اَنالحَقّ" می گوید خود را عدم کرد به باد داد. می گوید: "اَنالحَقّ" یعنی: "من نیستم ، همه اوست ، جز خدا را هستی نیست
✨
✨
✅اصل، حضور است
در عرفان، نباید خودِ حالتهایی را که تجربه میکنیم، با حقیقتِ حضور یکی بدانیم.
مثلاً ممکن است اشک بیاید؛ که میتواند جلوهای جسمانی از حضور الهی باشد اما خودِ حضور نیست.
ممکن است آدم وارد وجد شود سماع کند، سماع و وجد میتوانند از شدت حضور پدید آیند، اما خودِ حضور نیستند.
گاهی هیچ اشکی،هیچ وجد و سماعی هم نیست؛ که لزوماً به معنای نبود حضور نیست.
سالک دنبال این نیست که حتماً اشک بریزد یا حتماً حال خاصی پیدا کند.
اگر اشکی آمد، میگذارد بیاید؛ اگر نیامد، فکر نمیکند چیزی کم شده. اگر وجد آمد، آن را میبیند، اگر سکوت آمد، در سکوت میماند.
آنچه اهمیت بنیادی دارد،
(( خودِ حضور )) است .
اشک، وجد، سماع، سکوت و...فقط شکلهایی هستند که حضور ممکن است از طریق آنها خودش را نشان دهد.
حتی اگر اشکی جاری نشود یا وجد و سماعی رخ ندهد حضور میتواند همچنان عمیق و کامل باشد. و برعکس داشتن اشک یا حالات شدید عرفانی هم لزوما حضور نیست.
سالک به هیچ حالتی نمیچسبد و هیچ حالتی را هم سرکوب نمیکند.
او به خودِ حضور الهی توجه میکند؛ همان حضوری که گاهی در اشک دیده میشود، گاهی در وجد و گاهی در سکوت.
✨
#چهل_قاعده_شمس_تبریزی
#قاعده_بیست_و_ششم
کائنات وجودی واحد است. همهچیز و همهکس با نخی نامرئی به هم بستهاند. مبادا آه کسی را برآوری؛ مبادا دیگری را، به خصوص اگر از تو ضعیفتر باشد، بیازاری. فراموش نکن اندوه آدمی تنها در آن سوی دنیا ممکن است همه انسانها را اندوهگین کند. و شادمانی یک نفر ممکن است همه را شادمان کند.
http://t.me/Analhaghhoo
✨
کجاست بارشی ، از ابر مهربان صدایت
که تشنه مانده دلم ، در هوای زمزمه هایت
تهی ست دستم اگر نه، برای هدیه به عشقت
آخ چه جای جسم و جوانی ، که جان من به فدایت
به قصه تو هم امشب درون بستر سینه
هوای خواب ندارد ، دلی که کرده هوایت
🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥
همایون# شجریان
✨
حال من میبیند و میداند او ...
#ملا_احمد_نراقی
#مناجات
#الهی
#خدا
✨
📢 جلسه ۳۰ شرح مثنوی معنوی
استاد دکتر اسماعیل #منصوری لاریجانی
🔷زبان هستی (۲)
🔷انسان در زندگی با زبانهای گوناگونی سر و کار دارد؛ از زبانهای محلی و ملی گرفته تا زبانی که برتر از همهی اینهاست: زبانِ همدلی.
🔷دلهای آدمی، زبانی مشترک دارند.
این "زبانِ دل"، همان زبانِ هستی است که تمام موجودات عالم با آن با یکدیگر سخن میگویند.
🔷 میان "ندا" و "صدا" تفاوتی بنیادین است؛ ندا، زبانِ هستی است که نیازی به گوش، لب و لفظ ندارد.
🔷ما نیز باید بیاموزیم که چگونه با این ندای هستی، همنوا و همساز شویم.
⏱مدت زمان: ۴ دقیقه و ۱۸ ثانیه
http://t.me/Analhaghhoo
✨
#زنده یاد استاد #شجریان
شب است… سکوت است… خلوت است… و صدای زندهیاد استاد محمدرضا شجریان که آرام به گوش میرسد؛
انگار در این خلوت، دیگر نه تو میمانی و نه جهان… فقط دل میماند و نغمهای که راهی به سوی خدا باز میکند. 🌙🕯️
شبهایی هست که آدم نمیخواهد کسی حرف بزند؛ میخواهد فقط بنشیند، بشنود، و بگذارد دلش در آواز، آرامآرام به خویشتن بازگردد.
✨
#ذکر شریف «#الله» و #اسماءالحسنی
«الله» جامعترین نام حق است؛ و اسماءالحسنی، جلوهها و صفات گوناگون همان حقیقتاند.
✨
الله… الله… الله…و در سلوک، مقصود فقط تکرار لفظ نیست؛
یا رحمن، یا رحیم — برای رحمت
یا ودود — برای محبت
یا نور — برای روشنایی دل
یا هادی — برای هدایت
یا حی، یا قیوم — برای بیداری و اتکای دل
یا غفور — برای بازگشت و بخشش
یا حق — برای دیدن حقیقت
✨
در آتش او قطره ی دریا شو
✨
در آتشِ او، قطرهٔ دریا شو؛
چنان بسوز که دیگر قطره نمانی،
و چنان در او محو شوی
که جز دریا، چیزی از تو باقی نماند.
این تصویر، اشارهای زیبا به فنا در عشق الهی دارد؛ قطره وقتی به دریا میرسد، نابود نمیشود، بلکه از محدودیتِ قطرهبودن رها میشود.
http://t.me/Analhaghhoo
✨
در راه توحید، حتی «منِ ذاکر» نیز باید از میان برخیزد؛ زیرا گاهی انسان خدا را چنان یاد میکند که در میانِ یاد او و حقیقتِ او، خودِ خویش را میبیند.
👤حضرت بایزید بسطامی❤🙏
✍سخن حضرت بایزید در ظاهر شگفتانگیز است:
«سی سال خدا را یاد کردم؛ آنگاه که خاموش شدم، نگریستم و دیدم حجاب من، همان ذکر من بود.»
اما مقصود، ترکِ ذکر و بیاعتنایی به عبادت نیست؛ بلکه سخن از پردهای بسیار ظریفتر است: .
پردهٔ «منِ عبادتکننده».
انسان ممکن است سالها خدا را بخواند، اما در تمام این سالها، بیآنکه خود بداند، «من» را نیز در کنار خدا حفظ کرده باشد؛ منی که میگوید من ذکر میگویم، من عبادت میکنم، من سالکم، من خدا را میطلبم و من به او نزدیک میشوم
اینجاست که حضرت بایزید یک گام فراتر از ظاهر عبادت میرود.
در آغاز راه، انسان میگوید:
«من خدا را یاد میکنم.»
این سخن برای سالک ضروری و طبیعی است؛ اما در نهایت، اگر همین «من» همچنان با همان استقلال و خودبینی باقی بماند، هنوز دوگانگی در میان است:
یک «من» که ذکر میکند و
یک «او» که ذکر میشود؛ یک طالب و یک مطلوب.
حضرت بایزید میخواهد نشان دهد که توحید، فقط آن نیست که زبان انسان بگوید «خدا یکی است»؛ توحید آنگاه در جان انسان عمیق میشود که حتی ادعای استقلالِ «من» نیز در برابر حق رنگ ببازد.
✨
اگر کسی را دوست داری او را از خدا بخواه
دلها دست خداست
اگر کسی را دوست داری،
او را از خدا بخواه؛
نه از آدمها.
زیرا دلها دست خداست؛
اگر ماندنش خیر تو باشد،
خدا راه دلش را به سوی تو باز میکند،
و اگر نباشد، خدا آنقدر آرامت میکند
که بفهمی بعضی جداییها هم
پاسخِ دعای تو بودهاند.
✨
از نگاه مولانا، معنای این سخن عمیقتر از «بهدستآوردنِ یک آدم» است؛ یعنی محبوب را از خدا بخواه، اما دل را به خدا بسپار.
به زبان مولانا:
اگر کسی را دوست داری، او را از خدا بخواه؛
که دلها در دست اوست.
تو دعا کن و عاشق باش،
اما اصرار نکن که خدا حتماً همانگونه که تو میخواهی اجابت کند.
گاه خدا محبوبت را به تو میرساند،
و گاه تو را از طلبِ او عبور میدهد تا به خودِ عشق برساند.
در منطق مولانا، عشقِ حقیقی از خلق آغاز میشود، اما اگر عمیق شود، به سوی خالق میرود
✨
اگر خواهی که بدانی که بنده ی کیستی ،
بازاندیش تا خود را بیشتر اوقات
در چه خرج می کنی ؛
در طلبِ دنیا ،
یا در اعمال صالح ،
یا در عشق او .
عین القضات همدانی
---------
خداوند ما را به یاد خودش در هر حالی توصیه نموده است.
حضرت موسی علیه السلام به خداوند عرضه داشت: خدایا آیا تو دوری تا تو را به آواز بلند بخوانم یا نزدیکی که با تو آهسته سخن بگویم؟
خداوند به او فرمود :
من همنشین کسی ام که مرا یاد نماید و هر کس مرا یاد کند و به یاد من باشد من با او هستم .
حضرت موسی گفت : پروردگارا کدام عمل نزد تو محبوب تر است؟
خداوند فرمود: یاد من را در هر حالی زیاد کن.
محیالدینعربی
الوصیهالهیه
http://t.me/Analhaghhoo
✨
ذکر شریف یا #هو یا من لا هو الا هو
✨ «یا هُو، یا مَن لا هُوَ إلّا هُو»
در سلوک صوفیانه، «هُو» اشارهای است به ذات حق؛ حقیقتی که فراتر از نامها و وصفهاست.
وقتی سالک میگوید «یا هُو»، گویی از همهٔ «من»ها عبور میکند و روی به او میآورد.
«یا مَن لا هُوَ إلّا هُو»
یعنی:
جز او حقیقتی مستقل نیست؛ هرچه هست، قائم به اوست و آینهای از وجود اوست.
در عمق این ذکر، «من» کمرنگ میشود و «او» آشکارتر میگردد؛
تا جایی که زبان خاموش میشود و دل فقط یک حقیقت را میبیند:
هُو… هُو… هُو… ✨
✨
✨ در خلوت و سکوت،
این ذکر را با گوشِ دل بشنوید:
یا هُو…
یا مَن لا هُوَ إلّا هُو…
بگذارید «من» آرام بگیرد
و فقط او در دل بماند…
هُو… هُو… هُو… 🕊️
⏱مدت زمان: ۳۷ دقیقه و ۴۶ ثانیه
http://t.me/Analhaghhoo
✨
این تعبیر از ملا احمد نراقی بسیار لطیف است؛ در زبان عرفانی، «او» همان حضرت حق است:
«حالِ من میبیند و میداند او…»
یعنی آنچه در درون من میگذرد، پیش از آنکه بر زبانم جاری شود، خدا میبیند و میداند؛
نه فقط ظاهر حال، بلکه آن راز پنهانی که حتی خودِ انسان گاهی از بیانش عاجز است.
در این نگاه، سالک دیگر نیاز ندارد همه دردها، شوقها و رازهای قلبش را برای خلق توضیح دهد؛ چون:
او میبیند،
او میداند،
او نزدیک است.
و این همان آرامش عارف است؛
اینکه بدانی در خلوتترین لحظهی وجودت، کسی هست که تمام تو را میبیند و بینیاز از زبانت، حال دلت را میفهمد. ✨
بله ✨ متن کامل این قطعه از «طاقدیس» ملا احمد نراقی چنین آمده است:
من ندارم حاجتی از هیچکس
با یکی کارِ من افتادهست و بس
من نمیخواهم جز آنچه خواهد او
حالِ من میداند او، میبیند او
🌿 تفسیر عرفانی
این چهار مصرع، در حقیقت یک بیانیهٔ توکل و تسلیم عاشقانه است.
«من ندارم حاجتی از هیچکس»
یعنی دلِ سالک از خلق بریده، نه به معنای ترک مردم، بلکه به معنای اینکه نیازِ اصلی خود را از غیرِ خدا نمیخواهد.
«با یکی کارِ من افتادهست و بس»
تمام رشتههای امید را به یک سو میبرد:
یک دل،
یک محبوب،
یک مقصد.
«من نمیخواهم جز آنچه خواهد او»
اینجا توکل به مرتبهٔ بالاتری میرسد.
سالک دیگر نمیگوید:
«خدایا آنچه من میخواهم به من بده»؛
بلکه میگوید:
خدایا، آن را میخواهم که تو میخواهی.
و زیباترین قسمت:
«حالِ من میداند او، میبیند او»
یعنی لازم نیست برای خدا توضیح بدهم که چه بر من میگذرد.
اشک من، سکوت من، اضطراب من، شوق من، حتی آن چیزی که خودم نمیتوانم نامش را بگذارم، در علم اوست.
اینجا سالک از «خواستنِ خدا» به
«خواستِ خدا» میرسد.
و شاید بتوان این معنا را در یک جمله خلاصه کرد:
عاشقِ حقیقی سرانجام نمیگوید:
«خدایا، خواستهٔ مرا برآورده کن»؛
میگوید:
«خدایا، مرا به خواستهٔ خودت تبدیل کن.» ✨
این بیت با حالوهوای فنا، رضا و تسلیم بسیار نزدیک است؛
یعنی جایی که «من چه میخواهم؟» کمکم خاموش میشود و «او چه میخواهد؟» در دل روشن میگردد.
http://t.me/Analhaghhoo
✨
#چهل_قاعده_شمس_تبریزی
#قاعده_بیست_و_پنجم:
فقط در آینده دنبال بهشت و جهنم نگرد.
هرگاه بتوانیم یکی را بدون چشمداشت و حساب و کتاب و معامله دوست داشته باشیم، در اصل در بهشتیم.
هرگاه با یکی منازعه کنیم و به نفرت و حسد و کین آلوده شویم، با سر به جهنم افتاده ایم.
http://t.me/Analhaghhoo
✨
دل دریاست، زبان ساحل است؛
هرچه در دریاست، به ساحل میآورد.
🌊 دل، دریای باطن انسان است.
در نگاه مولانا، آنچه در ظاهر انسان میبینیم، همه حقیقت او نیست.
در اعماق دل، عالمی از عشق، درد، شوق، معرفت و راز الهی جریان دارد.
🗣️ زبان، ساحل آن دریاست.
سخن، چیزی نیست که از هیچ پدید بیاید؛ سخنِ انسان معمولاً چیزی را که در درون اوست، به بیرون میآورد.
اگر در دل عشق باشد، زبان بوی عشق میدهد؛ اگر کینه باشد، سخن رنگ کینه میگیرد؛ اگر معرفت باشد، کلام میتواند نورانی شود.
اما یک نکته بسیار مولانایی در این تعبیر هست:
ساحل هرگز تمام دریا نیست.
یعنی زبان نمیتواند تمام حقیقت
دل را بیان کند.
آنچه عارف در دل مییابد، بسیار بزرگتر از چیزی است که میتواند بر زبان بیاورد.
مولانا همین ناتوانی زبان را در آغاز مثنوی به زیبایی نشان میدهد:
هر کسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من
یعنی مردم آنچه را از من میشنوند، مطابق برداشت خودشان میفهمند؛ اما راز درون من چیزی فراتر از کلمات من است.
🌹 و از نگاه سلوکی
اگر دل را دریایی بدانیم، ذکر، دعا، شعر، اشک و حتی سکوت، موجهای آن دریا هستند.
گاهی دل آنقدر پر میشود که زبان مجبور میشود سخن بگوید..
گاهی موج آنقدر عمیق است که تبدیل به اشک میشود.
و گاهی دریا چنان عظیم میشود که زبان خاموش میماند
✨
#چهل_قاعده_شمس_تبریزی
💎 #قاعده_بیست_و_چهارم
حال که انسان اشرف مخلوقات است، باید در هر گام به خاطر داشته باشد که خلیفه ی خدا بر زمین است و طوری رفتار کند که شایسته ی این مقام باشد.
انسان اگر فقیر شود، به زندان افتد، آماج افترا شود، حتی به اسارت رود، باز هم باید مانند خلیفه ای سرافراز، چشم و دل سیر و با قلبی مطمئن رفتار کند.
http://t.me/Analhaghhoo
✨
و گفت:
خدا عاشق میخواهد،
نه مشتریِ بهشت…
کسی را میخواهد که اگر بهشت نبود،
باز هم دلش برای او بتپد؛
اگر پاداشی در کار نبود،
باز هم بندگی را دوست بدارد؛
و اگر راه، پر از رنج و انتظار شد،
باز دست از او نکشد.
عاشق، خدا را برای خدا میخواهد؛
نه برای آنچه قرار است از خدا بگیرد.
در سلوک، کمکم باید از
«خدایا به من بده»
رسید به
«خدایا مرا از خودم بگیر…»
آنقدر دوستت داشته باشم
که رضایت تو،
از خواستهی من عزیزتر شود؛
و حضورت،
از هر نعمتی شیرینتر.
شاید راز بندگی همین باشد؛
اینکه روزی برسد
نه از ترس دوزخ عبادت کنیم،
نه به طمع بهشت…
فقط چون او را دوست داریم.
و آنوقت،
بهشت دیگر مقصد نیست؛
ثمرهی عشقیست که مقصدش خودِ خداست. 🕊️🤍
✨
ما قطره ای هستیم که مدتی
از اقیانوس جدا شده....
ما قطرهایم؛ نه بیگانه با دریا، بلکه جداافتاده از آن.
قطره در دل آتش میسوزد، اما مقصدش نابودی نیست؛ آتش، حجابِ قطرهبودن را میسوزاند تا دوباره به اصل خویش، یعنی دریا، بازگردد.
در زبان عرفان، اقیانوس میتواند نماد حق و قطره نماد انسانِ جداافتاده در توهّمِ «من» باشد.
تمام سلوک، سفری است از:
قطره → سوختن →
رها شدن از «من» → دریا
و شاید راز تصویر همین باشد:
✨ ما از دریا جدا نشدهایم؛
فقط لحظهای در خیالِ جدایی، خود را قطره دیدهایم.
عشق میآید، آتش میزند،
و دوباره ما را به همان دریایی بازمیگرداند
که همیشه در آن بودهایم.
http://t.me/Analhaghhoo
✨
گر عارفِ حقبینی، چشم از همه بر هم زن
چون دل به یکی دادی، آتش به دو عالم زن
#استاد_شجریان
این بیت را میتوان یکی از بیانهای روشنِ توحید در نگاه عارفانه دانست:
«گر عارفِ حقبینی، چشم از همه بر هم زن»
اگر حقیقت را میبینی، نگاهت را از کثرتها بردار؛ یعنی دل را اسیر آدمها، مقامها، مال، شهرت و خواستههای پراکنده نکن.
عارف در میان هزاران صورت، یک حقیقت میبیند.
«چون دل به یکی دادی، آتش به دو عالم زن»
وقتی دل را یکسره به خدا سپردی، دیگر «دو عالم» ــ دنیا و آخرت، سود و زیان، رسیدن و نرسیدن ــ نباید بت تو شوند.
«آتش زدن» یعنی سوختنِ تعلقات در آتش عشق، نه نابود کردن جهان.
از نگاه مولانا، مسئله این نیست که دنیا را ترک کنی؛ مسئله این است که دنیا در دل تو جای خدا را نگیرد
✨
#چهل_قاعده_شمس_تبریزی
💎 #قاعده_بیست_سوم
زندگی اسباب_بازی پر زرق و برقی است که به امانت به ما سپردهاند. بعضیها اسباب بازی را آن قدر جدی میگیرند که به خاطرش میگریند و پریشان میشوند. بعضیها هم همین که اسباب بازی را به دست میگیرند کمی با آن بازی میکنند و بعد میشکنندش و میاندازندش دور. یا زیاده بهایش میدهیم یا بهایش را نمیدانیم. از زیاده روی بپرهیز. صوفی نه افراط میکند و نه تفریط. صوفی همیشه میانه را بر میگزیند.
http://t.me/Analhaghhoo
✨
این بیت از آن ابیات بسیار عمیق
مولاناست؛ «راه بینهایت» در نگاه عرفانی، راهِ رسیدن به حقیقت و رهایی از خودِ محدود و نفسانی است.
این راه بینهایت
گر دور و گر دراز است
از فضل بینهایت
بر ما دو گام گردان
مولانا میگوید:
راهی که انسان برای رسیدن به حق در پیش دارد، ظاهراً بیانتها و طولانی است. سالک باید از دلبستگیها، ترسها، غرور، خواهشهای نفس و «منِ» خود عبور کند؛ و این مسیر ممکن است بسیار دشوار به نظر برسد.
اما نکتهی اصلی در مصراع آخر است:
«از فضل بینهایت، بر ما دو گام گردان»
یعنی:
خدایا، اگرچه این راه بینهایت است، فضل و عنایت تو نیز بینهایت است؛ پس به لطف خود کاری کن که این راه طولانی برای ما به کوتاهیِ دو گام تبدیل شود.
و آن دو گام را میتوان چنین دید:
⬅️گام اول: از خود گذشتن.
از «من میخواهم، من میدانم، من هستم» عبور کردن.
⬅️گام دوم: به حق رسیدن.
وقتی «منِ» نفسانی کنار میرود، پرده میان عاشق و معشوق نیز کنار میرود.
پس از نگاه مولانا، فاصلهی انسان با خدا شاید در ظاهر بینهایت باشد، اما در حقیقت، گاهی فقط به اندازهی یک دلکندن و یک دلسپردن است؛
دلکندن از «خود» و دلسپردن به «او».
✨
گاهی راه رسیدن به حقیقت طولانی نیست؛ حجابهای ما طولانیاند.
اگر فضل الهی شامل حال انسان شود، سالها جستوجو میتواند در یک لحظهی بیداری و دگرگونیِ درون، به «دو گام». تبدیل شود.
#مولانا