arounddec | Unsorted

Telegram-канал arounddec - حَوالی‌دِسامبـر

1865

« و شروع واقعه ، نه از چشمانش ؛ بلکه از نخستین برفِ پاییزیِ / حوالیِ دسامبر / بود » ‌ برگرفته از « تراوُشـاتِ‌قلـبِ‌یک‌عاشِــ🫀ـق » 💌 INSTA : [ https://instagram.com/arounddec.ir ] ‌- - 💬 PM : [ https://t.me/BChatBot?start=sc-982405-xCYI0gL ]

Subscribe to a channel

حَوالی‌دِسامبـر

00:00

به کسانی که آسوده می‌خوابند حسادت می‌کنم
برای من شب، نبردی بی‌پایان با افکارم است :)

Читать полностью…

حَوالی‌دِسامبـر

این هم از حسنِ ختامِ امروز :

Читать полностью…

حَوالی‌دِسامبـر

امروز؛
دائما به یادِ آدمهایی بودم
که داغِ این «عشـق»
مانده بود رویِ قلب و روحشان.
قلب هایی که حالا با خروارها خاک،
از هم جدا شده بودند.
دست های سردی که دیگر
نوازشگری ندارند. در این لحظه،
سنگینی سینه هایشان را حس میکنم.
بغضِ پنهانِ چشمهایشان.
چگونه میشود پذیرفت؟
اصلا آیا شدنی‌ست؟
من که فکر نمی‌کنم هرگز بتوان
به زندگی ما قبلِ این بازگشت.

•تراوشات‌قلب‌من

Читать полностью…

حَوالی‌دِسامبـر

دستمال کاغذی فراموش نشه.

Читать полностью…

حَوالی‌دِسامبـر

‌ ‌ ‌‌‌ ‌
متن برا ولنتاین بزارید لطفااا

Читать полностью…

حَوالی‌دِسامبـر

عشق یعنی در میان صد هزاران مثنوی
بوی یک تک بیت، ناگه مست و مدهوشت کند (:

~فاضل‌نظری

Читать полностью…

حَوالی‌دِسامبـر

هر که ویران کرد، ویران شد در این آتش‌سرا
هیزم اول پایه‌ی سوزاندن خود را نهاد!

•فاضل‌نظری

Читать полностью…

حَوالی‌دِسامبـر

و مُرد هر آنچه در من زنده بود.

Читать полностью…

حَوالی‌دِسامبـر

دلی ویران، سَری حیران، غمی پنهان، تنی بی‌جان.

Читать полностью…

حَوالی‌دِسامبـر

شرحِ وضعیت:

شب از خوابیدن فراریم،
روز از بیدار شدن.

Читать полностью…

حَوالی‌دِسامبـر

فک کنم وقتشه یه «مرخصیِ‌غمِ‌ابدی» از خدا بگیرم (:

Читать полностью…

حَوالی‌دِسامبـر

از نو برایت مینویسم،
«حالِ همه ما خوب است»

اما تو باور نکن !

Читать полностью…

حَوالی‌دِسامبـر

بالاتر از سیاهی دقیقاً رنگ این روزهای ماست.

Читать полностью…

حَوالی‌دِسامبـر

دل را غمی است فراسویِ دل سپردن (:

Читать полностью…

حَوالی‌دِسامبـر

یه وقتایی هم بزارین دیر بشه؛
واسه هیچ چیزی عجله نکنید ..
همه چیز به وقتش اتفاق میوفته (:

Читать полностью…

حَوالی‌دِسامبـر

خب دیگه کافیه.

بهتره دوباره برگردم تو غارم.✅

Читать полностью…

حَوالی‌دِسامبـر

به روی آینه ی پُر غبار من بنویس:
بدون عشق جهان جای زندگانی نیست ..

~فاضل‌نظری

Читать полностью…

حَوالی‌دِسامبـر

از تلخی این غـم‌،
دیگه نمیشه نوشت.

Читать полностью…

حَوالی‌دِسامبـر

: )

Читать полностью…

حَوالی‌دِسامبـر

کِی به انداختنِ سنگِ پیاپِی در آب؛
ماه را می‌شود از حافظه آب گرفت؟ (:

~فاضل‌نظری

Читать полностью…

حَوالی‌دِسامبـر

مـگر نـدیـدی !؟ (:

Читать полностью…

حَوالی‌دِسامبـر

تا جنون فاصله ای نیست
از اینجا که منم.

Читать полностью…

حَوالی‌دِسامبـر

من اکثرا
حضورِ کمرنگِ آدمها رو
گذاشتم به حسابِ
”جنگ هر روزِشون
واسه زنده موندن،
واسه امید داشتن،
واسه ادامه دادن.“
همه ما هر روز
با چیزهای زیادی می‌جنگیم!
و چه بسا روح هایی که هرگز
ازین جنگ ها زنده بیرون نمیان :)
شاید اینطوری
بهتر بشه آدمهارو درک کرد
و دنیاشون رو شناخت (:

•تراوشاتِ‌قلب‌من

Читать полностью…

حَوالی‌دِسامبـر

آه از این درد که
جز مرگِ مَنش درمان نیست.

•هوشنگ‌ابتهاج

Читать полностью…

حَوالی‌دِسامبـر

داشتم فکر میکردم کاش
کمتر برم سراغِ گالری گوشیم (:
بعدش یه حالی میشم،
انگار گردِ غمِ پاشیدن رو همه جونم (:
یه چیزایی رو میبینم و یادم میاد
که باورم نمیشه این روزا میگذره
و من با این حجم از غم هنوز زندم!
نفس میکشم، و امید دارم (:
و دائم به این فکر میکنم که
«ینی این درد، آروم میگیره؟»
«این روح های زخمی قراره خوب بشن؟» ..

•تراوشات‌قلب‌ِمن

Читать полностью…

حَوالی‌دِسامبـر

غمگین‌ام!
برای لحظاتی که چُنین تلخ سپری شد.
برای ساعت و ثانیه هایِ پر از ترس و نااُمیدی.
برایِ جوانیِ از دست رفته و آینده نامعلومِ‌مان.
برایِ قلبِ شکستهٔ مادرانمان.
برایِ جسمِ بی‌جانِ فرزندانِمان.
برای چشمانی که دیگر توانِ گریستن ندارند.
برایِ لبخندی که دیگر نیست.
ذوقی که کور شد.
و برایِ آغوش سردِ عزیزانمان.

•تراوشات‌قلبِ‌من

Читать полностью…

حَوالی‌دِسامبـر

به آرزو نرسیدیم و دیر دانستیم،
که راه دور تر از عمرِ آرزومند است.

•هوشنگِ‌ابتهاج

Читать полностью…

حَوالی‌دِسامبـر

چشم را اندوهی است ورایِ پلک بستن (:

Читать полностью…

حَوالی‌دِسامبـر

من نمردم
ولی زنده هم نماندم :)

Читать полностью…

حَوالی‌دِسامبـر

کسی چه میداند؟!
شاید فردایی نباشد. شاید امروز آخرین روزی باشد که میتوانستم رو به رویت بایستم، تویِ چشم‌هایت نگاه کنم و باتو حرف بزنم؛ اما فرصتش را از دست دادم. حالا شاید دیر نباشد که بگویم: دوستَت دارم (:
اگرچه زمین و زمان را به یکدیگر آویختم، اگرچه قدم از قدم برنداشتم؛
اگرچه راز دل برملا کردم، اگرچه سخن به میان نیاوَردم؛
اگرچه فرسنگ ها دور از تو بودم، اگرچه فاصله یک نفس بود.
ما فقط زبانِ عشقمان فرق میکرد. گاهی تلاش کردم برای فهمیدنش، گاهی تلاش‌هایم بی نتیجه بود. گاهی امیدوار بودم که روزی متوجه شوم، گاهی اُمیدم در این مسیر نااُمید شد.
اما هیچگاه به نفهمیدنت فکر نکردم. هر روز در پِی راهی برایِ فهمِ وجودت. اما ناگزیر روزی می‌رسد که دیگر دستِ من کوتاه است. کوتاه از لمسِ عاشقانه‌یِ دستانت، تماشایِ شاعرانه‌یِ عمقِ نگاهت و حسِ گرمایِ حضورت.
میبینی. همانا عشق مفاهیم بسیاری در خود گنجانده است. گاهی یک نگاه، لبخندی رویِ لب، بغضی نهفته در گلو، چشمانی تَر و بغض آلود، یک سکوتِ طولانی و گاهی تصورِ حضور آن دیگری در قلب و ذهنت.
مگر نه اینکه عشق به هر شکل و نحوی، مقدس است؟!

~ از نگاهی دیگر ..

Читать полностью…
Subscribe to a channel