1215
درگاهی برای آشنایی با هر آنچه با زبان و فرهنگ در پیوند است. @ganjineh_khorshid گرداننده: @khorshidsaboori
کتاب تاجیکها، ایرانیان شرقی نوشتهُ دکتر ریچارد فولتس، با ترجمهُ اینجانب، از سوی انتشارات مروارید بهچاپ رسید.
برای خرید کتاب، بنگرید به تارنمای انتشارات مروارید در نشانی زیر:
https://morvarid.pub/%D8%AA%D8%A7%D8%AC%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%86%20%DB%8C%D8%A7%20%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86%20%D8%B4%D8%B1%D9%82%DB%8C
#خورشید_صبوری
@beyondlinguistics
جام زرین کولاوبا، یافتشده در یک کورگان (گورپشته) سکایی در کریمه؛ یادگاری از سکاها، یکی از مهمترین گروههای ایرانیزبانِ جهان باستان
سکاها به زبانهایی از شاخهٔ ایرانیِ خانوادهٔ هندواروپایی سخن میگفتند و زبانهای آنان در زمرهٔ زبانهای ایرانی شرقی جای میگیرد.
از آنجا که نوشتارهای سکایی بسیار اندک هستند، زبانشناسان برای بازسازی زبان و کیستی سکاها به نامها، گزارشهای یونانی و یافتههای باستانشناختی تکیه میکنند. جام کولاوبا که پرتوی بر زندگی و فرهنگ سکاها میافکند. از مهمترین این گواهها است.
شایان گفت آنکه نام «کولاوبا» خود سکایی نیست. بخش دومِ آن، «اوبا» (oba)، واژهای ترکی به معنای «تپه» یا «گورپشته» است. دربارهٔ بخش نخست، kul، دیدگاههای گوناگونی مطرح شده، اما معمولاً آن را واژهای ترکی میدانند. از اینرو، این نام بازتاب زبانهای متأخر منطقه است، نه زبان سازندگان آرامگاه. به بیان دیگر، اثری متعلق به مردمانی ایرانیزبان، امروزه با نامی ترکی شناخته میشود و یادآور این نکته که نام کنونی یک محوطهٔ باستانی لزوماً نشاندهندهٔ زبان سازندگان آن نیست.
#خورشید_صبوری
@beyondlinguistics
بخشی از قرآن به خط یک بانوی مسلمان چینی به نام اَمَتالله نور علم دختر رشید مربوط به سدهُ هفدهم (۱۶۴۳) در شهر خانبالغ (پکن کنونی).
این نسخهُ خطی نادر و نفیس به خط سینی (صینی)، گونهای از خط ریحان با سبک چینی-اسلامی، نوشته شده، اندازهُ هر برگ آن ۲۴ در ۱۵/۳ سانتیمتر است و هماکنون در مجموعه دیوید (The David Collection) در کپنهاگ دانمارک نگهداری میشود.
#خورشید_صبوری
@beyondlinguistics
دونالد ویتکامب، باستانشناس و استاد دانشگاه شیکاگو در این مقاله به بررسی سیر تاریخی و توالی شکلگیری بنادر ایرانی در خلیج فارس در دورۀ اسلامی پرداخته است. وی با تکیه بر دادههای باستانشناسی، گزارشهای حفاری و بازخوانی منابع تاریخی نشان داده که بنادر ایرانی نقاطی منفرد و ایستا نبودهاند و در یک زنجیره تاریخی پویا پدید آمده و همگام با جابهجایی مراکز قدرت، بازرگانی و مسیرهای دریانوردی دگرگون شدهاند.
مقاله با تحلیل شواهد مادی چون سازههای بندری، سفال و الگوهای استقرار، جایگاه بنادر ایرانی در شبکههای بازرگانی جهان اسلام و پیوند آنها با اقیانوس هند روشن کرده و تصویری منسجم از تاریخ دریایی و اقتصادی خلیج فارس به دست داده است.
این مقاله یک پژوهش زبانشناختی نیست، اما نکات مهمی مانند تغییر و تداوم جاینامها، تماس زبانی میان فارسی، عربی و زبانهای اقیانوس هند و زمینۀ تاریخی گردش واژگان فنیِ دریانوردی و بازرگانی را بهصورت ضمنی در خود دارد. از این رو، این پژوهش افزون بر باستانشناسی اسلامی، برای علاقهمندان به تاریخ زبان، تماس زبانی و جاینامها نیز سودمند است.
@ganjineh_khorshid
بزرگا مردا که او بود... .
#عبدالمجید_ارفعی
@beyondlinguistics
🖤🕯🕊
در پی آن همه خون،
که بر این خاک چکید،
ننگمان باد این جان!
شرممان باد این نان!
...
💚
🤍
❤️
حالِ همهُ ما خوب است اما
تو باور نکن ...
سوگ؛ اندوه؛ بغض؛ کینه؛ خشم و خشم و خشم؛ ...
🖤🕯
💚
🤍
❤️
@beyondlinguistics
«آویزهٔ گوش کردن» یک اصطلاح استعاریِ تثبیتشده در زبان فارسی است و نشان میدهد زبان چگونه تجربهٔ حسیِ شنیدن را به فرایندهای شناختی پیوند میزند. این تعبیر بر استعارهٔ مفهومیِ «ذهن/حافظه بهمثابهٔ محل نگهداری اشیا» استوار است، با این تفاوت مهم که در آن، گوش محل حافظه یا اندیشیدن نیست، بلکه درگاه ورود معنا به ذهن است. گفتار از راه گوش وارد حوزهٔ شناخت میشود و در ذهن بهصورت امری ماندگار صورتبندی میگردد.
عنصر «آویزه» در این ساخت استعاری بر تداوم حضور، همراهی دائمی و مقاومت در برابر فراموشی دلالت دارد؛ ازاینرو، این اصطلاح به شنیدنِ گذرا محدود نیست، بلکه بر درونیسازی، یادسپاری پایدار و آمادگی برای بهکاربستنِ یک گفته در کنشها و تصمیمهای بعدی اشاره دارد. از منظر کاربردشناختی، «آویزهٔ گوش کردن» اغلب در بافتهای هنجاری و نامتقارن مانند نصیحت و هشدار بهکار میرود و کنش گفتاریِ توصیهٔ مؤکد یا الزام نرم را محقق میکند؛ امری که بازتابدهندهٔ انتظارات فرهنگی دربارهٔ توجه و انتقال تجربه در جامعهٔ فارسیزبان است.
پ.ن.: الهام گرفته شده از فرستهُ جناب یوسف سعادت در برنامک ایکس
✍️🏻 خورشید صبوری
@beyondlinguistics
"زبانشناسی و فراتر از آن" را در واتساپ نیز دنبال کنید:
https://whatsapp.com/channel/0029Vb6dhez545umQrl4Va3P
@beyondlinguistics
"ساده شدن" یکی از روندهای طبیعی زبانها است و به کاهش پیچیدگی در ساختواژه (صرف)، دستور (نحو) و دستگاه واجیآوایی گفته میشود. اما این روند یکسویه نیست و معمولاً هنگامیکه زبانی در یک بخش سادهتر میشود، در بخش دیگر، پیچیدهتر میشود تا تعادل کلی زبان حفظ شود.
برای نمونه، در گذر از فارسی باستان به فارسی میانه سادهسازی بزرگی رخ داد: فارسی باستان دستگاه حالت و صرف اسمی-فعلی بسیار گستردهای داشت، اما در فارسی میانه بخش زیادی از این ساختها فرو ریخت.
این سادهسازی، بعدتر، از فارسی میانه به فارسی نو نیز ادامه یافت؛ بهگونهای که نشانگرهای حالت, کاملا از میان رفتند و زبان برای مشخص کردن نقشهای نحوی بیشتر به حروف اضافه و ترتیب واژهها تکیه کرد. یعنی سادهسازی در حوزهٔ ساختواژه، با پیچیدگی بیشتر در دستور «جبران» شد.
قویترین محرک سادهسازی زبانی، تماس زبانی گسترده و حضور پرشمار گویشوران زبان دوم است. هنگامیکه شمار زیادی از بزرگسالان، زبانی را برای بازرگانی، کوچ یا کار اداری یاد میگیرند، معمولاً ساختارهای دشوار مانند پسوندهای نامنظم، حالتهای کمکاربرد یا تمایزهای صرفی پیچیده را کنار میگذارند. این گرایش، رفتهرفته، هنجار میشود و به سادهتر شدن ساختار زبان میانجامد.
پس از اسلام، فارسی در گسترهای پهناور از ایران تا آسیای میانه، قفقاز و هند زبان مشترک بازرگانی، دیوانسالاری و فرهنگ شد. حضور انبوه گویشوران غیربومی و برخورد با زبانهای عربی، ترکی و زبانهای بومی سبب شد بخشی از پیچیدگیهای بهجایمانده از فارسی میانه سادهتر شود و ریختهای یکنواختتر تثبیت گردد.
اما در جوامع کوچک که تماس کمی با دیگر جامعههای زبانی دارند، زبان تقریباً فقط بهعنوان زبان نخست به کودکان منتقل میشود و فشار سادهسازی زبانی وجود ندارد زیرا کودکان توانایی بالایی در فراگیری الگوهای پیچیده و نامنظم دارند؛ به همین دلیل زبان در این محیطهای دورافتاده و منزوی حتی میتواند پیچیدهتر هم بشود.
زبانها همچنین میتوانند از درون پیچیدگی تازه تولید کنند. نمونهٔ آشنا در فارسی، گسترش فعلهای مرکب است. فرایند «دستوریشدن» باعث شده افعال سبک مانند کردن، زدن، گرفتن، دادن به ابزارهای دستوری تبدیل شوند و ساختهای فعلی متنوع و جدیدی ایجاد کنند که نوعی پیچیدگی تازه در حوزهٔ دستور، نه ساختواژه، به شمار میآید.
✍️ #خورشید_صبوری
@beyondlinguistics
@ganjineh_khorshid
پاسخ به پرسش همراهان کانال
پرسش:
کلماتی که در عهد قدیم از یک زبان به صورت وامواژه وارد یک زبان میشده میتونه یکسان باشه؟
مثلا شما فکر کنید کلمهی سرخ از ختنی وارد میانه شده و به معنای رنگ است و نیز سرخ دوباره به معنای نوعی گل هم وارد شده
-----------------
پاسخ:
اینکه یک واژه از یک زبانِ مبدا در یک دورهٔ کهن بهصورتِ وامواژه با دو معنا یا دو کاربرد متفاوت وارد زبان مقصد شود، کاملاً ممکن و از نظر زبانشناختی مستند است. این پدیده در مطالعات تطبیقیِ ایرانی و هندواروپایی نیز دیده میشود.
اما نخست باید میان دو حالتِ متفاوت تمایز گذاشت:
۱. ورود دوبارهٔ یک واژه با دو معنای گوناگون: اگر زبانِ مبدأ، یک ریشه یا واژه را در دو حوزهٔ معنایی متفاوت به کار برده باشد، امکان دارد که زبان مقصد، هر دو کاربرد را بهصورت دو وامواژهٔ ظاهراً همریشه اما معنایی متفاوت دریافت کند. این پدیده را در زبانشناسی «وامگیری چندگانه» (multiple loan events) مینامند (هاسپلمث و تدمور، ۲۰۰۹)
۲. تحول معنایی پس از ورود واژه: گاهی یک واژه فقط یک بار و با یک معنای خاص وارد میشود، اما در داخل زبانِ مقصد دچار گسترش یا انتقال معنایی میشود و به چند معنای متفاوت بدل میگردد. این حالت، گرچه ظاهری شبیه حالت نخست دارد، اما فرآیندش کاملاً درونزبانی است.
در مورد مثال شما دربارهٔ «سرخ» از ختنی (سَکایی):
اگر در ختنی، واژهٔ موردنظر هم معنای «رنگ سرخ» داشته و هم نام نوعی گیاه یا گل بوده باشد (که در بسیاری از زبانها چنین چندمعناییهایی متداول است)، آنگاه کاملاً قابل تصور است که زبان فارسی میانه در دو دوره یا از طریق دو مسیر متفاوت، هر دو معنا را بهصورت دو وامواژه جذب کرده باشد.
با این حال، برای تأیید این فرض، نیاز به دادههای واقعی از متون ختنی، فرهنگهای سَکایی و گزارشهای وامواژهشناختی (loanword studies) است.
روی هم رفته، ورود چندبارهٔ یک واژه با معنای متفاوت پدیدهای پذیرفتهشده در زبانشناسی تاریخی است، اما هر مورد باید از راه گواههای مکتوب و تطبیقی بررسی شود. به بیان دقیقتر، چنین رویدادی کاملا محتمل است و مستنداتی از آن در زبانهای ایرانی دیده میشود، ولی اثبات هر مورد، نیازمند استناد به دادهٔ واقعی است.
پ.ن.: دربارهٔ وامگیری چندگانهٔ یک واژه از سوی زبان مقصد بنگرید به: Haspelmath, Martin & Tadmor, Uri (eds.) Loanwords in the World’s Languages, 2009. بخش مربوط به تماسهای طولانیمدت زبانی.
✍ خورشید صبوری
@beyondlinguistics
@ganjineh_khorshid
آسبادهای نشتیفان در خراسان از کهنترین آسیابهای بادی جهاناند. این سازهها که پیدایششان به روزگار ساسانیان میرسد، با نیروی بادهای ۱۲۰روزهٔ سیستان میچرخیدند.
هر دو واژهٔ آسیاب و آسباد از ریشهٔ کهنِ ایرانی آس گرفته شدهاند:
آس ← از فارسی میانه ās و اوستایی āsah-، بهمعنای «سنگِ آس، ابزار خرد کردن دانه».
آس + آب = آسیاب → آسی که با آب میچرخد.
آس + باد = آسباد → آسی که با باد میچرخد.
آب از اوستایی و سنسکریت āp-، از ریشهٔ هندواروپایی h₂ep- بهمعنای «آب، مایع».
باد از ایرانی باستان و اوستایی vāta-، همریشه با سنسکریت vāta- و انگلیسی wind، از ریشهٔ هندواروپایی weh₁- بهمعنای «وزیدن».
از دید زبانشناسی تاریخی، این دو واژه نمونهای درخشان از واژهسازی ترکیبی در فارسی کهناند، فرآیندی که در آن دو اسم با هم ترکیب میشوند و معنایی تازه میسازند.
بدینسان، آسیاب و آسباد نهفقط دو فناوری، بلکه دو واژهٔ همریشهاند و نمادی از پیوند زبان و زندگی هستند.
آسبادهای نشتیفان یادگار زمانی هستند که ایرانیان با باد سخن میگفتند و از دل واژه و طبیعت، معنا و سازندگی میآفریدند.
✍🏻 #خورشید_صبوری
@beyondlinguistics
یکی از برجستهترین دگرگونیهای واجی در گذار از زبانهای هندواروپایی به شاخهٔ ایرانی، تبدیل واج سایشی بیواک لثوی *s به واج چاکنایی /h/ است. این تحول در مرحلهٔ پیشایرانی (Proto-Iranian) رخ داده و از مهمترین ویژگیهایی است که شاخهٔ ایرانی را از شاخهٔ هندی متمایز میسازد (Beekes 2011: 166).
در زبانهای هندی مانند سنسکریت، واج *s همچنان حفظ شده است، اما در بیشتر زبانهای ایرانی این واج در جایگاههای آغازین و میانواکی به /h/ تبدیل شده است. برای نمونه:
PIE *septm → Skt. sapta ↔️ OP hafta (فارسی نو: هفت)
PIE *soma- → Skt. soma-, Av. haoma-
PIE *asura- → Skt. asura-, Av. ahura-
از دیدگاه واجشناسی تاریخی، این دگرگونی نوعی تضعیف یا سادهشدن آوایی (lenition) است. در آن، جایگاه تولید از ناحیهٔ لثوی به چاکنایی منتقل میشود و شدت اصطکاک کاهش مییابد (Lubotsky 2001). در نتیجه، واج /s/ که دارای انرژی و تمرکز فرکانسی بالاست، به واجی نرمتر و کمانرژیتر تبدیل میشود. چنین گرایشی در نظام آوایی ایرانی با سایر روندهای همزمان تضعیف (مانند کاهش انسدادیها) سازگار است.
در همهٔ زبانهای ایرانی این تغییر با یکسانی کامل رخ نداده است. در شاخهٔ غربی مانند فارسی باستان، پارسیگ و فارسی نو، تحول کامل و نظاممند است؛ اما در برخی زبانهای شرقی، مانند پشتو، نشانههایی از بازتاب /s/ در پارهای از واژهها دیده میشود که بیشتر حاصل بازسازی ثانویه یا تأثیر تماس زبانی است، نه حفظ مستقیم واج کهن. همچنین در زبانهای شمالشرقی، مانند سغدی، بازگشت ثانویه از /h/ به /s/ نیز رخ داده است؛ برای نمونه:
hura (av.) (نیک) ↔️ swr (sogd.) (خوب)
(Henning 1940؛ Sims-Williams 1989).
از دیدگاه زبانشناسی تطبیقی، وجود /h/ در برابر /s/ در واژههای همریشه، یکی از نشانههای قطعی ایرانی بودن ریشه است و این تقابل در بازسازی ریشههای هندواروپایی و در تمایز شاخههای زبانی اهمیت بنیادی دارد (Hoffmann & Forssman 2004).
رویهمرفته، دگرگونی واج /s*/ به /h/ صرفاً یک تغییر آوایی جزئی نیست، بلکه ویژگی هویتساز شاخهٔ ایرانی در خانوادهٔ زبانهای هندواروپایی است. این تحول احتمالاً در نخستین مراحل جدایی زبانهای ایرانی از زبانهای هندی تثبیت شده و به شکلگیری سیمای آوایی ویژهٔ زبانهای ایرانی، از فارسی باستان تا فارسی نو، یاری رسانده است (Fortson 2010).
✍🏻 #خورشید_صبوری
@beyondlinguistics
زبانهای امروزی جهان ـ که شمارشان بیش از هفت هزار است ـ در «خانوادههای زبانی» جای میگیرند و هر خانواده به یک «زبان مادر/Proto-language» بازمیگردد. زبانهای مادر در متون تاریخی ثبت نشدهاند، اما زبانشناسان با روش مقایسهای و بازسازی علمی آنها را بازسازی میکنند.
برای نمونه، بیشتر زبانهای اروپا و بخش بزرگی از آسیا از هندواروپایی آغازین/Proto-Indo-European سرچشمه گرفتهاند. زبانهای سامی مانند عربی و عبری به آفروآسیایی آغازین/Proto-Afro-Asiatic بازمیگردند. زبانهای اورالی مانند فنلاندی و مجاری ریشه در اورالی آغازین/Proto-Uralic دارند. زبانهای جنوب هند به دراویدی آغازین (Proto-Dravidian) میرسند و زبانهای چینی و تبتی به سینوـتبتی آغازین (Proto-Sino-Tibetan). همچنین بسیاری از زبانهای حوزهٔ اقیانوس آرام و جنوب شرق آسیا ریشه در آسترونزیایی آغازین (Proto-Austronesian) دارند و بخشی از زبانهای پرشمار آفریقایی مانند سواحیلی و یوروبا از نیجرـکنگو آغازین (Proto-Niger-Congo) برخاستهاند.
اما پرسش بنیادیتر:
آیا همهٔ این خانوادهها به یک زبان یگانه بازمیگردند؟ برخی زبانشناسان بهمانند یوزف گرینبرگ، مریت روهلن، ویتالی شِوُروشکین، سرگئی استاروستین و در سالهای گذشته، جان بنگتسون، فرضیهٔ «زبان نخستین» یا Proto-World را مطرح کردهاند. بر پایهٔ این فرضیه، همهٔ زبانها به یک زبان یگانه (احتمالاً زبان نخستین انسانهای خردمند در آفریقا) بازمیگردند. با اینهمه، بسیاری از زبانشناسان مانند لیل کمپل این دیدگاه را غیرقابل اثبات میدانند و تأکید میکنند که گواههای زبانی حداکثر تا حدود ده تا پانزده هزار سال گذشته قابل پیگیری و بازسازی هستند.
رویهمرفته میتوان گفت زبانهای امروزی از زبانهای مادر گوناگون سرچشمه گرفتهاند که میتوان آنها را بهگونهای علمی بازسازی کرد. اما فراتر از این سطح، ایدهٔ «زبان نخستین» بیشتر یک فرضیهٔ بحثبرانگیز است تا واقعیتی پذیرفتهشده.
📚 بنمایه
1. Blevins, J. Advances in Proto-Basque Reconstruction with Evidence for the Proto-Indo-European-Euskarian Hypothesis. Routledge, 2018.
2. Spinney, L. Proto: How One Ancient Language Went Global. HarperCollins, 2025.
3. Ruhlen, M. The Origin of Language: Tracing the Evolution of the Mother Tongue. Wiley, 1994; Bengtson, J. D. “Reviewing Proto-World Hypotheses.” Journal of Language Relationship, 2017.
4. Campbell, L. & Poser, W. Language Classification: History and Method. 2nd ed., Cambridge University Press, 2020.
✍️ #خورشید_صبوری
در نوار پایین کانال، در سمت چپ، روی شکلک 💬 بزنید و دیدگاههای خود را دربارهٔ فرستههای این درگاه با من در میان بگذارید.
@beyondlinguistics
بسیاری از زبانشناسان، زبانِ بازسازیشدهٔ نیا-هندواروپایی (Proto-Indo-European, PIE) را «زبان واقعی» به معنای تاریخی آن در نظر نمیگیرند، نه به این دلیل که وجود نداشته، بلکه چون دادههای ما از آن زبان مستقیم نیست و تنها محصول بازسازی تطبیقی است.
۱. نبودِ گواههای مستقیم:
هیچ متن یا سند تاریخی از نیا-هندواروپایی باقی نمانده است. تمام آنچه امروز بهعنوان «صورت نیا-هندواروپایی» میشناسیم، حاصل تطبیق زبانهای بازماندهٔ این خانواده (مانند فارسی باستان، سانسکریت، یونانی باستان، لاتین، اسلاوی باستان و...) است. بنابراین آنچه «بازسازی» شده، تصویر فرضی است، نه یک زبان بهطور مستقیم مستند.
۲. ماهیت بازسازی:
بازسازی زبانشناختی بیشتر شبیه به یک مدل علمی است. درست مانند اینکه در زیستشناسی تکاملی، یک گونهٔ منقرضشده بر اساس گواههای غیرمستقیم بازسازی میشود. این مدل لزوماً بر آنچه واقعاً در گذشته وجود داشته، منطبق نیست؛ بلکه «بهترین فرضیهٔ ممکن» است.
۳. چندگانگی و گوناگونی زبانی در واقعیت تاریخی:
در واقعیت، آنچه ما «نیا-هندواروپایی» مینامیم، احتمالاً طیفی از گویشها بوده که در طول زمان تغییر کردهاند، نه یک زبان همگن و یگانه. بازسازیهای ما معمولاً این گوناگونی را سادهسازی میکنند و یک «صورت واحد» به دست میدهند که در عمل بیش از اندازه، آرمانی است.
۴. اصطلاحشناسی علمی:
وقتی برخی زبانشناسان میگویند PIE یک «زبان واقعی» نیست، منظورشان این نیست که هرگز وجود نداشته، بلکه منظور این است که «زبان بازسازیشده» (یعنی آنچه ما روی کاغذ داریم) دقیقاً همان زبانی نیست که مردم در ۵ تا ۶ هزار سال پیش واقعاً به آن سخن میگفتهاند. آن زبان واقعی هرگز به طور مستقیم در دسترس ما نیست.
رویهمرفته میتوان گفت، زبان نیا-هندواروپایی بهعنوان یک زبان تاریخی، بیگمان وجود داشته، اما «صورت بازسازیشدهٔ امروزین آن» بیشتر یک ابزار تحلیلی و مدل نظری است تا بازتاب کامل و دقیق زبان واقعی. به همین دلیل است که بسیاری از زبانشناسان با احتیاط میگویند PIE «یک زبان واقعی به معنای امروزیِ مستند» نیست.
#خورشید_صبوری
@beyondlinguistics
https://chat.whatsapp.com/GEeDAY7ZDaJIt9jypbwvxT?mode=ac_t
خویشاوندی زبانی را دبیره (خط) و نظام نوشتاری تعیین نمیکند. یک زبان ممکن است در طول تاریخ خود چندین بار دبیرهاش را تغییر دهد، بیآنکه جایگاه تبارشناختی آن در میان خانوادههای زبانی دگرگون شود. آنچه وابستگی یک زبان به یک خانوادهٔ زبانی را مشخص میکند، ساختار دستوری موروثی، واژگان بنیادین، دگرگونیهای آوایی منظم و تداوم تاریخی آن است، نه الفبایی که برای نوشتن آن به کار میرود.
فارسی نمونهای روشن از این واقعیت است. اگرچه فارسی نوین امروز با گونهای تعدیلشده از دبیرهُ عربی نوشته میشود، این امر آن را به زبانی سامی تبدیل نمیکند؛ همانگونه که استفاده از دبیرهُ لاتین، زبانهایی مانند ترکی، ویتنامی یا سواحیلی را به زبانهای هندواروپایی بدل نکرده است. پس از فتح ایران به دست اعراب، دبیرهُ پهلوی رفتهرفته کنار گذاشته شد و دبیرهای برگرفته از عربی جای آن را گرفت، اما ساختار بنیادین زبان فارسی همچنان ایرانی بر جای ماند.
زبانشناسی تاریخی و تطبیقی نشان میدهد که فارسی نوین از فارسی میانه (پهلوی) پدید آمده و فارسی میانه نیز خود ادامهٔ فارسی باستان است. این تداوم تاریخی را میتوان در دگرگونیهای آوایی منظم، عناصر دستوری موروثی، واژگان بنیادین و برخی ویژگیهای نحوی مشترک میان این مراحل تاریخی مشاهده کرد. ازاینرو، فارسی در شاخهٔ جنوبغربی زبانهای ایرانی و در نهایت در خانوادهٔ بزرگ زبانهای هندواروپایی دستهبندی میشود؛ جدا از اینکه با چه دبیرهای نوشته شود.
از همین رو، زبانشناسان میان "زبان" و "دبیره" تمایزی روشن و اساسی قائل هستند. دبیره ابزاری فرهنگی است که میتواند وام گرفته شود، تغییر یابد یا جایگزین شود، اما تبار زبانی بر پایهٔ انتقال تاریخی زبان از نسلی به نسل دیگر و از راه بررسی تطبیقیِ همبستگیهای نظاممند آوایی و دستوری تعیین میشود. از اینرو، پیوستگی دبیره با خویشاوندی زبانی، از دیدگاه زبانشناسی تاریخی، خطایی بنیادی و روشی نادرست است.
#خورشید_صبوری
@beyondlinguistics
تخت رستم، ولایت سمنگان، شمال افغانستان
یکی از شگفتانگیزترین یادگارهای بودایی؛ بنایی صخرهتراش که احتمالاً میان سدههای چهارم تا هفتم م. در دل سنگ کنده شده است. این مجموعه شامل استوپه، حجرههای رهبانی و فضاهای آیینی، نشان میدهد که پیش از اسلام، این ناحیه بخشی از حوزهٔ فرهنگی و دینی بوداییِ باختر (بلخ) بوده است.
نام «تخت رستم» اما برآمده از حافظهُ عامیانهٔ متأخر است. در فرهنگ بومی، این مکان با رستم و تهمینه پیوند دارد و گفته شده که دیدار و دلدادگی آن دو در اینجا رخ داده است. این انتسابها در جغرافیای فرهنگی ایران (خراسان)، افغانستان و ورارود رایجاند و بناها و آثار پیشااسلامی، در گذر زمان، در جهان استورهای شاهنامه بازخوانی شده تا برای جامعه، آشنا و قابلفهم باشند.
رستم در حافظهٔ فارسیزبانان منطقه، یک نشانۀ هویتی و پیونددهندهُ گذشتهٔ باستانیِ ناشناخته با سنت رواییِ ایرانی است. از اینرو، بسیاری از دژها، غارها و سازههای کهن در افغانستان و ورارود با رستم پیوند دارند. این فرایند، نوعی «استورهایسازی جغرافیا» است که در آن یک مکان کهن، بخشی از یک روایت حماسی میشود.
✍🏻 #خورشید_صبوری
@beyondlinguistics
یک مرد نورستانی و پسرش؛ شرق افغانستان
جدا از رنگ روشن چشمان و موهای این پدر و پسر، زبان نورستانیها نه ایرانی است و نه هندی و امروزه برخی زبانشناسان این زبانها را سومین شاخهٔ مستقل خانوادهٔ زبانهای هندوایرانی میدانند.
میان مردم درههای همسایه در نورستان، درک متقابل زبانی وجود ندارد و دستکم شش زبان نورستانی کاتی، پراسونی، وایگلی، اشکونو، ترگامی و زمیاکی شناسایی شدهاند. حدود ۸٪ از واژههای نورستانی ریشهای ناشناخته دارند و نه هندی هستند، نه ایرانی و نه هندواروپایی. احتمالاً این واژهها بازماندهٔ زبان باستانیتری هستند که پیش از آریاییها در این کوهستانها صحبت میشده است.
تا ۱۵۰ سال پیش، این منطقه «کافرستان» نام داشت، چون مردم آن، آیین چندخدایی کهنی داشتند که با اسلامِ پیرامونشان فرق میکرد. در سال ۱۸۹۶، عبدالرحمنخان افغان آنها را به اجبار مسلمان کرد و نام منطقه را به «نورستان» تغییر داد. اما هنوز هم میتوان ردپای آن آیین کهن را در فرهنگ مردم نورستان دید. شماری پیکرهٔ چوبی از ایزدان کهن نورستانی در موزهٔ ملی افغانستان نگهداری میشود که نمادهای آن دنیای گمشده هستند.
#خورشید_صبوری
@beyondlinguistics
امیدوار به آینده و آرزومند تندرستی برای ایرانیان
پاینده ایران
پاسخ به پرسش همراهان کانال
پرسش:
... انچه من یافته ام گواه بر این است که لارستانی بازمانده زبان پهلوی ساسانی میباشد و نزدیکی هایی با گویش های لری ، گیلکی ، لکی و زبان کردی دارد . و واژه های هنبازگر ( مشترک) بین این زبان با گویش هایی که برشمردم کم نیست.
پرسشم این است که شما پیوستگی زبان لارستانی با زبان پهلوی ساسانی را گواهی میدهید؟
-------
پاسخ:
... لارستانی بیتردید در شاخهٔ «ایرانی جنوبغربی» جای میگیرد و از همین رو، با فارسی نو و لری همتبار است و ریشهٔ آن (همانند فارسی نو و لری) به زبانهای جنوبغربیِ دورهٔ میانه بازمیگردد. اما زبانشناسی، لارستانی را «بازماندهٔ مستقیمِ پهلوی ساسانیِ رسمی» نمیداند؛ دقیقتر آن است که بگوییم لارستانی ادامهٔ یکی از گویشهای گفتاریِ همان خانوادهٔ زبانی بوده که پهلوی ساسانی، شکل نوشتاری و معیارِ آن بهشمار میآمده است.
به بیان دیگر، پهلوی ساسانی تنها یکی از صورتهای ثبتشدهٔ زبانهای جنوبغربی در دورهٔ میانه است و در کنار آن، گونههای گفتاری بومی متعددی وجود داشتهاند. لارستانی به احتمال زیاد ادامهٔ یکی از همین گونههای گفتاری است که بهطور طبیعی تا امروز تحول یافته است. از این رو، پیوستگی تبارشناختی لارستانی با زبان پهلوی ساسانی قطعی است، اما این پیوستگی به معنای اشتقاق مستقیم از شکل رسمی و نوشتاریِ پهلوی نیست، بلکه به معنای تعلق هر دو به یک سنت زبانی مشترک است.
همچنین، وجود واژههای مشترک میان لارستانی و زبانهایی مانند لری طبیعی است، زیرا همهٔ اینها به شاخهٔ جنوبغربی تعلق دارند. شباهت با کردی، لکی و گیلکی نیز قابل انتظار است، چون همهٔ این زبانها عضو خانوادهٔ زبانهای ایرانیاند و از نیاکان مشترک کهنتری منشعب شدهاند، هرچند به شاخههای متفاوتی متعلق هستند.
بنابراین، میتوان گفت که لارستانی را باید یکی از تداومهای نوینِ زبانهای ایرانی جنوبغربی دانست که با پهلوی ساسانی خویشاوند نزدیک است و ریشه در همان بستر تاریخی دارد.
✍ #خورشید_صبوری
@beyondlinguistics
@ganjineh_khorshid
هرگز سوگواری را در مرگ عزیزش در نهایت تقلا سخت در آغوش گرفتهاید؟
هرچه بازوان خود را تنگتر میکنید، آرام کردن او دشوارتر است.
خلقی را در نهایت سوگواری چطور... ؟
...
🥀🕯🖤
@beyondlinguistics
یوسف گمگشته باز آید به کنعان، غم مخور؛
کلبهُ احزان شود روزی گلستان، غم مخور؛
...
#ایران
#ایلام
#ملکشاهی
🟢
⚪️
🔴
@beyondlinguistics
نقشُهُ بالا برآوردی از سهم تبار هندواروپایی در بیرون از اروپا است. مبنای این برآورد، باشندگان استپهای اوراسیا در عصر مفرغ به نام سینتاشتا هستند که در پژوهشهای ژنتیک باستانی، یکی از منابع اصلی گسترش مردمان و زبانهای هندواروپایی هستند. دادههای بهکاربرد شده از مجموعهٔ ژنتیکی Global 25 (G25) گرفته و با ابزار آماری Vahaduo مدلسازی شدهاند؛ طیف رنگها، بیانگر درصد تقریبی این مؤلفهٔ ژنتیکی است: رنگهای روشن بیانگر سهم کمتر و رنگهای تیرهتر نشانگر سهم بیشتر هستند.
بر پایهُ الگوی کلی نقشه، بیشترین سهم هندواروپایی در نواحی نزدیک به استپهای اوراسیا دیده میشود و با دور شدن از این مناطق کاهش مییابد؛ ایران، آسیای میانه، افغانستان و شمال شبهقارهٔ هند سهمی میانی دارند، در آناتولی و خاورمیانه این سهم کمتر و در شرق آسیا ناچیز است.
این نقشه زبان و هویت فرهنگی امروز را بازنمینماید و صرفاً یک مدل آماری ژنتیکی بر پایهٔ دادههای عمومی است که مستقیماً از یک مقالهٔ داوریشدهٔ رسمی استخراج نشده است؛ ازاینرو، تفسیر آن نیازمند احتیاط و پرهیز از برداشتهای هویتی سادهانگارانه است.
#خورشید_صبوری
@beyondlinguistics
زبان تالشی از شاخهٔ شمالغربیِ زبانهای ایرانی، بهصورت پیوستاری گویشی در جنوبغرب دریای کاسپی در شمال ایران و جمهوری باکو رایج است. تنوع درونی تالشی برای بازسازی تاریخی زبانهای ایرانی شمالغربی و بررسی تماسهای زبانی منطقه اهمیتی ویژه دارد.
تالشی برخی ویژگیهای کهن زبانهای ایرانی را حفظ کرده که در چارچوب تنوع تاریخی زبانهای ایرانی قابل واکاوی است.
از دید زبانشناسی اجتماعی، وضعیت تالشی در جمهوری باکو بحرانی است. سلطهٔ انحصاریِ ترکی در آموزش، رسانه و حوزهٔ رسمی، به فرسایش شدید کارکرد اجتماعی تالشی و تضعیف انتقال بیننسلی آن انجامیده، اما در ایران امکان همزیستی کمتنشتر و حفظ هویت زبانی محلی فراهمتر بوده و همین تفاوت سیاست زبانی، محور مهم پژوهشهای تطبیقی امروز دربارهٔ سرنوشت تالشی در دو سوی مرز است.
کوششهایی که در سالهای اخیر برای مستندسازی و دیجیتالسازی دادههای تالشی انجام شده، در چارچوب احترام به زبان و انسجام ملی، میتواند به گسترش دانش زبانشناسی ایرانی و فهم پیامدهای سیاستهای زبانی منطقه یاری رساند.
پ.ن. زنی در جامه تالشی، باکو، ۱۹۲۹
✍ #خورشید_صبوری
@beyondlinguistics
پاسخ به پرسش همراهان کانال
پرسش:
اینکه میگن قومی به نام فارس نداریم آیا درسته؟ اگر چنین قومی نداریم، پس این زبان فارسی فعلی، زبان کدام گروه انسانی بوده و از کجا پیدا شده؟ فارسی باستان و فارسی میانه زبان کدام قوم بوده؟ ممنون میشم اگر راهنمایی کنید🙏🙏🌹🌹
--------------
پاسخ:
در پژوهشهای انسانشناسی و زبانشناسی تاریخی، اصطلاح «فارس» نه نام یک قوم واحد با تبار مشخص، بلکه عنوانی برای گروههایی است که به زبان فارسی سخن میگویند. بنابراین از دیدگاه علمی، «قوم فارس» به معنای یک واحد زیستی–قومشناختی مستقل تعریف نمیشود. خاستگاه این اصطلاح نیز ناحیهٔ تاریخی «پارس» است؛ جایی که پارسیان در هزارهٔ نخست پیش از میلاد در آن ساکن شدند، اما گسترش زبان فارسی در دورههای پسین سبب شد که گروههای گوناگونی در سراسر فلات ایران و فراتر از آن، فارسیزبان شوند، بدون آنکه الزاماً تبار مشترکی با «پارسیان» آغازین داشته باشند.
فارسیِ امروز ادامهٔ طبیعی و تحولیافتهٔ شاخهٔ جنوبغربی زبانهای ایرانی است. این شاخه در اصل، زبان مردمان «پارس» بود که از شمالغرب فلات ایران به سوی جنوب کوچیدند و دولت هخامنشی را بنیان گذاشتند. زبان آنان، یعنی فارسی باستان، در سنگنوشتههای هخامنشی بهویژه سنگنوشتهٔ بیستون بازتاب یافته و گویای پیوند روشن آن با زبانهای ایرانی باستان است.
در دورهٔ ساسانی، همین زبان به ریخت «فارسی میانه» یا «پارسیگ» ادامه یافت و به زبان رسمی، اداری و دینی شاهنشاهی ساسانی تبدیل شد. این زبان، از نظر ساختار و واژگان، تداوم مستقیم فارسی باستان بود، هرچند تحولات طبیعی زبان در گذر چند سده به سادهشدن دستگاه ساختواژی و دگرگونیهای آوایی مهمی انجامیده بود.
با فروپاشی دولت ساسانی و شکلگیری دولتهای بومی ایرانی، گونهٔ جدیدی از زبان فارسی که بعدها «فارسی دری» نامیده شد، در خراسان سامان یافت و به زبان ادبی و فرهنگی گستردهای بدل شد. این زبان، اگرچه از ریشهٔ جنوبغربی زبانهای ایرانی میآید و ادامهٔ فارسی میانه است، اما در شکلگیری و تثبیت خود از گویشهای ایرانی شمالشرقی نیز تأثیر پذیرفت. از سدههای سوم و چهارم هجری به اینسو، فارسی دری به زبان مشترک ادبی، اداری و فرهنگی بخش وسیعی از ایرانزمین بدل شد و بسیاری از مردمان ایرانی زبانهای بومی خود را کنار گذاشتند و فارسی را پذیرفتند.
نتیجهٔ این فرایند تاریخی آن است که فارسیزبان بودن هیچگاه به معنای فارستبار بودن نیست. بنابراین، از نظر علمی نمیتوان سخن از «قوم فارس» به مثابهٔ یک واحد خالص و مستقل به میان آورد؛ اما «قوم پارس» در دورههای هخامنشی و ساسانی وجود واقعی و تاریخی داشته و زبان فارسیِ امروزی، گرچه در گذر زمان دگرگون شده، ادامهٔ همان سنت زبانی کهن است. فارسی کنونی بیش از آنکه زبان یک قوم خاص باشد، زبان یک سنت فرهنگی و تاریخی است که در طی بیش از دو هزار سال بهدست ایرانیان شکل گرفته و گسترش یافته است.
✍ #خورشید_صبوری
@beyondlinguistics
@ganjineh_khorshid
زبانشناسان روس مستقر در لنینگراد در دوران شوروی، به پیکرهٔ نسخههای خطی گردآوری شده از سراسر امپراتوری روسیهٔ تزاری و نیز اتحاد جماهیر شوروی، دسترسی و توانایی اظهار نظر علمی دربارهٔ میراث ادبی فارسی در ناحیهٔ ولگا-اورال، غرب سیبری و آسیای میانه را داشتند؛ اما در بیشتر موارد، در پی و همراه با جریان ملتسازی در شوروی و به سود زبانهای ترکی، به گونهای آگاهانه و هدفمند، چشمان خود را بر نوشتارهای فارسی بستند و آنها را نادیده گرفتند...
برگرفته از کتابی از ایرانشناس روس، اولگ فئودورویچ اکیموشکین، چاپ ۱۹۸۷، مسکو:
“Persidskaia rukopisnaia kniga,” Rukopisnaia kniga v kul’ture narodov Vostoka: Ocherki, Kniga pervaia (Moscow: Nauka, GRVL, 1987), 330–406.
✍️ خورشید صبوری
@beyondlinguistics
@ganjineh_khorshid
گویش کرمانجی شمال خراسان یکی از زیرشاخههای مهم و محافظهکار زبان کردی است. گویشوران آن از تبار کردانی هستند که در سدهٔ هفدهم میلادی و در روزگار صفوی، از غرب کردستان به شمالشرق ایران کوچانده شدند. این گویش در گذر سدهها انزوای نسبی، بسیاری از ویژگیهای کهن هندوایرانی مانندجنس دستوری، حالت متممی (ابلیک) و همترازی ارگتیو در ساختهای متعدی گذشته را نگاه داشته است. همزمان، تماس گسترده با زبانهای فارسی و ترکی به وامگیری واژگانی و دگرگونیهای آوایی انجامیده و نظامی آمیخته و ویژه پدید آورده است. با وجود این تأثیرها، ساختار کرمانجی خراسانی در سنجش با گونههایی که در نواحی غربیتر مانند ترکیه، سوریه و عراق رواج دارند و در اثر تماس با زبانهای ترکی و عربی بخشی از ویژگیهای کهن خود را از دست دادهاند، به کردی کلاسیک نزدیکتر است و ادبیات شفاهی آن بهویژه روایتهای حماسی، ترانهها و سرودهای آیینی، هنوز پاسدار زبان و هویت فرهنگی این جامعهاند. از دیدگاه گویششناسی، کرمانجی خراسانی گواهی ارزشمند برای شناخت تحول تاریخی و تنوع درونی پیکرهٔ زبان کردی است.
✍🏻 #خورشید_صبوری
#کرمانجی
#قوچان
#خراسان
@beyondlinguistics
📚 The Iranian languages. (2009) Windfuhr, G. (Ed.). London & New York: Routledge.
این کتاب یکی از معتبرترین منابع در زمینهٔ زبانهای ایرانی است که نخستین بار در مجموعهٔ Routledge Language Family Series منتشر شد. این اثر مرجع، طیفی گسترده از زبانهای ایرانی را از دورهٔ باستان تا دوران معاصر دربر میگیرد و بهویژه بر پویاییهای تاریخی، جغرافیایی و ساختاری آنها تمرکز دارد. نویسنده با همکاری گروهی از پژوهشگران برجسته، هم مباحث کلی دربارهٔ ردهشناسی و جایگاه زبانهای ایرانی در خانوادهٔ هندواروپایی را طرح میکند و هم توصیفهای دقیقی از زبانهای منفرد ارائه میدهد. از ویژگیهای برجستهٔ کتاب، توجه به تمام سطوح زبانشناختی است؛ از واجشناسی و ساختواژه گرفته تا نحو و نظام نوشتاری. افزون بر زبانهای کهن مانند اوستایی و فارسی باستان، زبانهای میانه و نو نیز با نگاهی تحلیلی بررسی شدهاند. این اثر منبعی بنیادین برای پژوهشگران زبانشناسی تاریخی، ایرانشناسی و نیز دانشجویان رشتههای مرتبط بهشمار میآید.
@beyondlinguistics
@ganjineh_khorshid
در زبانشناسی تاریخی، مفهوم بازسازی زبان جایگاهی بنیادی دارد. بازسازی/reconstruction تلاشی است برای بازآفرینی صورتهای ازدسترفتهٔ یک زبان مادر از راه سنجش زبانهای خویشاوند. این فرایند بر یک اصل مهم تکیه دارد: همانندی میان زبانها نظاممند است و تصادفی نیست؛ افزون بر این، این همانندی بازتاب یک خاستگاه مشترک است
روش مقایسهای (comparative method) بر چند گام اصلی استوار است:
۱. گردآوری همریشهها (cognates): واژههای همانند در زبانهای خویشاوند شناسایی میشوند. برای نمونه، واژهٔ «مادر» در فارسی، *mātṛ* در سانسکریت، *mētēr* در یونانی باستان و *mātar* در اوستایی.
۲. تعیین همارزیهای آوایی: با سنجش این واژهها میتوان الگوهای منظم دگرگونی واجی را بازشناخت. مثلاً همخوان /t/ در سانسکریت و اوستایی معمولاً با /th/ در یونانی باستان و /d/ در زبانهای ژرمنی باستان متناظر است. این تطابقها قانونمند و ابزار اصلی بازسازی هستند.
۳. بازسازی صورتِ نیا: بر پایهٔ این الگوها، شکل احتمالی در زبان مادر پیشنهاد میشود. این صورتها با علامت ستاره مشخص میشوند تا فرضی بودن و مستند تاریخی نبودن آنها روشن باشد؛ برای نمونه \*méh₂tēr برای «مادر» در نیا-هندواروپایی.
۴. گسترش به ساختهای صرفی و نحوی: بازسازی تنها محدود به واژهها نیست؛ الگوهای صرفی (ساختواژی) در زبانهای ایرانی باستان (مانند دستگاه حالتهای اسمی در اوستایی یا فارسی باستان) میتوانند سرنخهایی دربارهٔ دستگاه صرفی زبان مادر بدهند.
بازسازی اما تصویر کامل یک زبان واقعی نیست؛ بلکه بیشتر به یک مدل نظری میماند. همانگونه که یک دیرینشناس از چند سنگواره، تصویری فرضی از گونهٔ منقرضشده میسازد، زبانشناس نیز بر پایهٔ شواهد پراکنده، اسکلت زبانی را بازسازی میکند که هزاران سال پیش وجود داشته است و گونهگونیهای گویشی، تلفظ دقیق و سبکهای گفتاری آن دوره برای ما ناشناخته باقی میمانند.
از همین رو، زبان بازسازیشده، ابزاری تحلیلی برای فهم تاریخ زبانهاست، نه بازنمایی کامل گفتار واقعی مردمانی که در آن زمان زندگی میکردند.
#خورشید_صبوری
@beyondlinguistics
https://chat.whatsapp.com/GEeDAY7ZDaJIt9jypbwvxT?mode=ac_t
شناخت خانواده زبانهای هندواروپایی یکی از برجستهترین دستاوردهای زبانشناسی تاریخی است که به تحقیقات و کاوشهای زبانی در پایان سدهٔ هجدهم و آغاز سدهٔ نوزدهم میلادی بازمیگردد. پیش از آن، زبانها بهصورت مجزا و مستقل در نظر گرفته میشدند و ارتباط میان آنها کمتر شناخته شده بود.
آغاز این کشف به زمانی بازمیگردد که پژوهشگران و زبانشناسان اروپایی، از جمله ویلیام جونز متوجه همانندیهای چشمگیر میان زبانهایی چون سانسکریت (زبان باستانی هند)، لاتین، یونانی، فارسی باستان و زبانهای اروپایی نوین شدند. این همانندیها نه تنها در واژگان، بلکه در ساختارهای دستوری و ساختواژه نیز آشکار بود. به طور مثال، کلمات پایهای مانند «مادر» (mater)، «پدر» (pater) و شمارش اعداد در این زبانها بسیار همسان بودند.
اما این همانندیها تصادفی نبودند؛ زبانشناسان با استفاده از روش مقایسهای شروع به بررسی دقیقتر این زبانها کردند. این روش شامل شناسایی واژگان و ساختارهای همریشه و قانونهای منظم برای تغییرات آوایی بین زبانها بود. قانون گریم یکی از نامبردارترین قانونها بود که نشان میداد چگونه آواهای مشخصی در زبانهای ژرمنی تغییر کردهاند. این قانونها کمک کردند تا تفاوتهای ظاهراً تصادفی میان زبانها به صورت منظم و قابل پیشبینی تحلیل شود.
با کمک روش مقایسهای، زبانشناسان توانستند بخشی از زبان اصلی و مشترک که امروز آن را «پروتو-هندواروپایی» مینامند، را بازسازی کنند. این زبان فرضی، زبان مادر مشترک تمام زبانهای خانواده هندواروپایی به شمار میرود.
در طول زمان، شاخههای مختلف زبانهای هندواروپایی مانند زبانهای هندوایرانی، ژرمنی، رومی، اسلاوی و دیگر گروهها شناسایی شدند که همه از این زبان مشترک منشعب شدهاند. این کشف نه تنها مبنایی علمی برای درک تاریخ زبانها فراهم کرد، بلکه به درک بهتر تاریخ فرهنگها و مهاجرتهای مردم در گذشته نیز کمک نمود.
امروزه این یافتهها با پژوهشهای بینرشتهای از جمله باستانشناسی و مطالعات ژنتیکی نیز تأیید شدهاند که نشان میدهد مردمانی که به این زبانها سخن میگفتند، از اقوام مشخصی بودند و مهاجرتهای تاریخی آنها موجب پراکندگی و گسترش زبانهای هندواروپایی شده است.
#خورشید_صبوری
@beyondlinguistics
https://chat.whatsapp.com/GEeDAY7ZDaJIt9jypbwvxT?mode=ac_t