1215
درگاهی برای آشنایی با هر آنچه با زبان و فرهنگ در پیوند است. @ganjineh_khorshid گرداننده: @khorshidsaboori
آوا و واج؛ دو مفهوم متفاوت در زبانشناسی
در زبانشناسی، «آوا» و «واج» مترادف نیستند؛ هرچند در گفتار روزمره گاهی به جای یکدیگر به کار میروند.
آوا (phone) کوچکترین واحد صوتیِ بالفعل در گفتار است؛ یعنی صدایی که واقعاً توسط گوینده تولید و توسط شنونده دریافت میشود. آواها میتوانند حتی میان گویندگان یا در موقعیتهای مختلف، اندکی با یکدیگر تفاوت داشته باشند.
اما واج (phoneme) یک واحد انتزاعی در نظام یک زبان است. واج مجموعهای از تفاوتهای صوتی مرتبط را نمایندگی میکند که در آن زبان میتوانند در تمایز معنایی نقش داشته باشند.
برای نمونه، در فارسی تفاوت /ب/ و /ت/ میتواند معنای واژه را تغییر دهد: «بار» و «تار» یکسان نیستند. بنابراین /ب/ و /ت/ در فارسی دو واج متفاوت هستند. آنچه در هر بار تلفظ از این واجها واقعاً شنیده میشود، یک آوا است.
در زبانشناسی معمولاً واج را میان دو خط مورب / / و آوای مشخص و عینی را میان کروشه [ ] قرار میدهند. به بیان ساده:
واج = واحد انتزاعیِ نظام صوتی زبان
آوا = تحقق عینی و شنیداری آن در گفتار
این تمایز در زبانشناسی تاریخی اهمیت زیادی دارد. وقتی میگوییم «یک واج در طول تاریخ تغییر کرده»، منظورمان این نیست که یک صدای فیزیکی ناگهان به صدای دیگری تبدیل شده است؛ بلکه منظور این است که الگوی واجی یک زبان در گذر زمان دگرگون شده و این دگرگونی در تلفظ واقعی واژهها بازتاب یافته است.
برای نمونه، در تحول تاریخی زبانهای هندواروپایی و بهویژه زبانهای ایرانی، زبانشناسان با مقایسهٔ صورتهای واجی و آواییِ زبانهای خویشاوند، تغییرات منظم را شناسایی میکنند. همین تغییرات منظم یکی از پایههای زبانشناسی تاریخی و روش تطبیقی است.
بنابراین، وقتی از دگرگونیهای آوایی در زبان سخن میگوییم، باید مشخص کنیم دربارهٔ آوای بالفعل و ویژگیهای تلفظی صحبت میکنیم یا دربارهٔ واج و جایگاه آن در نظام یک زبان.
این تمایز ساده، یکی از پایههای فهم درست پدیدههای آوایی و واجی در زبانهای ایرانی و دیگر زبانهای هندواروپایی است.
#خورشید_صبوری
@beyondlinguistics
یکی از دلایل اهمیت تورفان در پژوهشهای زبانیتاریخی، سالم ماندن شمار زیادی از دستنوشتهها در این منطقه است.
تورفان در یکی از خشکترین بخشهای آسیای داخلی قرار گرفته است. بارش بسیار کم و تبخیر شدید، رطوبت محیط را بهشدت کاهش داده است و شرایط مساعدی را برای بقای موادی مانند کاغذ، پارچه، چوب و چرم پدید آورده است؛ کمبود رطوبت فعالیت قارچها و بسیاری از عوامل زیستیِ تجزیهکننده را محدود میکند و روند پوسیدگی را کاهش میدهد.
بااینهمه، حفظ دستنوشتهها در تورفان را نمیتوان تنها به «خشکی هوا» نسبت داد. محل قرارگیری آثار نیز اهمیت زیادی دارد. بسیاری از دستنوشتهها در غارها، بناهای ویرانشده، اتاقهای مخفی و گورستانها قرار داشتهاند. جنس کاغذ و مرکب، شرایط دفن و نگهداری و ویژگیهای هر محوطه نیز در میزان بقای آنها مؤثر بوده است.
ازاینرو، بهتر است بگوییم اقلیم بسیار خشک تورفان یکی از مهمترین عوامل فراهمکنندهُ شرایط مناسب برای حفظ این آثار بوده است، نه اینکه تنها عامل حفظ آنها باشد.
همین شرایط است که مجموعهای کمنظیر از متون و اسناد به زبانها و دبیرههای گوناگون، از جمله چینی، سغدی، فارسی میانه، اویغوری کهن، سانسکریت و متون مانوی را در اختیار پژوهشگران قرار داده است؛ این آثار بخش مهمی از شناخت ما از تاریخ فرهنگی و زبانی سینکیانگ(ترکستان شرقی) و رویهمرفته حوزهُ تمدنی ایران را شکل میدهند.
#خورشید_صبوری
@beyondlinguistics
وجود چندین زبان و گویش در یک سرزمین، نه نشانهٔ چندپارگیِ هویتی، و نه امری استثنایی است؛ بلکه ویژگی سِرِشتیِ بسیاری از جوامع تاریخی است.
ایران در مقام یکی از حوزههای تمدنی جهان، همواره زیستبوم زبانیِ چندلایه داشته است؛ از فارسی بهعنوان زبان ملی و زبان مشترک نوشتاری و ارتباطی، تا زبانها و گویشهای بومی که در مناطق گوناگون نسلبهنسل منتقل شدهاند.
زبان فارسی در گذر سدهها نقشی فرامنطقهای در تاریخ ایران ایفا کرده و بهعنوان زبان ادبی، دیوانی و فرهنگی مشترک، یکی از پایههای مهم پیوستگی تاریخی ایران بوده است. در کنار آن، زبانهایی چون کردی، گیلکی، مازندرانی، بلوچی، لری، تالشی، ترکی، عربی، ترکمنی و دیگر زبانها و گویشهای ایران، بخشی از میراث زبانی این سرزمین و هرکدام حامل تاریخ، ادبیات شفاهی، دانش بومی و تجربهٔ فرهنگی گویشوران خود هستند.
میان «زبان» و «هویت سیاسی» رابطهُ یکبهیک وجود ندارد. داشتن زبانِ نخست (مادری) متفاوت، بهخودیخود به معنای داشتن هویت ملی متفاوت نیست؛ همانگونه که داشتن زبان مشترک نیز همهٔ تفاوتهای فرهنگی و زبانی را از میان نمیبرد.
هویتهای ملی معمولاً برآیند برهمکنشِ عوامل گوناگون تاریخی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی هستند و زبان تنها یکی از عناصر سازندهٔ آنها است.
از این دیدگاه، گرامیداشت زبانهای مادری و پاسداشت زبان فارسی دو امر متضاد نیستند. برعکس، شناخت ارزش زبانهای بومی میتواند به غنای فرهنگی یک جامعه بیفزاید و جایگاه زبان مشترک را نیز در مقام ابزار ارتباط میان همهٔ شهروندان استوارتر کند.
ایران یک واقعیت تاریخی و فرهنگی است که در کنار زبان ملیِ فارسی، از گونهگونی زبانی ارزشمندی برخوردار است؛ این گونهگونی، نه تهدید، بلکه بخشی از میراث مشترک ایرانیان است.
حفظ این گوناگونی، در کنار تقویت زبان مشترک، راهی برای پاسداشت همزمانِ ریشههای بومی و پیوندهای فراگیر تاریخی است.
#خورشید_صبوری
@beyondlinguistics
به فراخور ۲۲ تیر ماه، روز بزرگداشت محمد بن موسی خوارزمی
از دیدگاه زبانشناسی تاریخی، واژهٔ الگوریتم (Algorithm) نمونهای برجسته از فرایندهای وامگیری زبانی، سازگاری آوایی و بازتحلیل واژگانی است.
خاستگاه این واژه به نام محمد بن موسی خوارزمی، دانشمند ایرانی سدهٔ سوم هجری، بازمیگردد. نسبتِ جغرافیایی او در عربی به صورت "الخوارزمی" ثبت شد؛ اما هنگام ترجمهُ آثار او به لاتین در اروپای سدههای میانه، این نام با الگوهای آوایی و نوشتاری لاتین سازگار شد و صورتهایی چون Algorismi و Algorismus پدید آمد. این صورتها سرانجام در زبانهای اروپایی به واژهٔ algorithm تبدیل شدند. در این فرایند، بخشی از ساخت اصلی نام در گذر از عربی به لاتین دچار بازتحلیل (reanalysis) شد؛ بهگونهای که تکواژ معرفهساز "الـ" عربی ، دیگر بهعنوان یک نشانهٔ دستوری مستقل شناخته نشد و در پیکر واژهٔ جدید ادغام گردید. همچنین معنای واژه از یک نام خاص (نام یک دانشمند) به یک مفهوم عام علمی گسترش یافت؛ یعنی از اشاره به روشهای محاسباتی منسوب به خوارزمی، به معنای امروزیِ "روش گامبهگام و نظاممند برای حل مسئله" رسید.
از این رو، "الگوریتم" تنها یک اصطلاح مربوط به رایانش و فناوری نیست، بلکه نمونهای از پویایی زبان در بستر تاریخ علم است؛ واژهای که مسیر آن از نام یک دانشمند ایرانی، با گذر از زبانهای عربی و لاتین، به یکی از بنیادیترین مفاهیم علوم رایانه، هوش مصنوعی و ریاضیات نوین رسیده است.
#خورشید_صبوری
@beyondlinguistics
خویشاوندی زبانی را دبیره (خط) و نظام نوشتاری تعیین نمیکند. یک زبان ممکن است در طول تاریخ خود چندین بار دبیرهاش را تغییر دهد، بیآنکه جایگاه تبارشناختی آن در میان خانوادههای زبانی دگرگون شود. آنچه وابستگی یک زبان به یک خانوادهٔ زبانی را مشخص میکند، ساختار دستوری موروثی، واژگان بنیادین، دگرگونیهای آوایی منظم و تداوم تاریخی آن است، نه الفبایی که برای نوشتن آن به کار میرود.
فارسی نمونهای روشن از این واقعیت است. اگرچه فارسی نوین امروز با گونهای تعدیلشده از دبیرهُ عربی نوشته میشود، این امر آن را به زبانی سامی تبدیل نمیکند؛ همانگونه که استفاده از دبیرهُ لاتین، زبانهایی مانند ترکی، ویتنامی یا سواحیلی را به زبانهای هندواروپایی بدل نکرده است. پس از فتح ایران به دست اعراب، دبیرهُ پهلوی رفتهرفته کنار گذاشته شد و دبیرهای برگرفته از عربی جای آن را گرفت، اما ساختار بنیادین زبان فارسی همچنان ایرانی بر جای ماند.
زبانشناسی تاریخی و تطبیقی نشان میدهد که فارسی نوین از فارسی میانه (پهلوی) پدید آمده و فارسی میانه نیز خود ادامهٔ فارسی باستان است. این تداوم تاریخی را میتوان در دگرگونیهای آوایی منظم، عناصر دستوری موروثی، واژگان بنیادین و برخی ویژگیهای نحوی مشترک میان این مراحل تاریخی مشاهده کرد. ازاینرو، فارسی در شاخهٔ جنوبغربی زبانهای ایرانی و در نهایت در خانوادهٔ بزرگ زبانهای هندواروپایی دستهبندی میشود؛ جدا از اینکه با چه دبیرهای نوشته شود.
از همین رو، زبانشناسان میان "زبان" و "دبیره" تمایزی روشن و اساسی قائل هستند. دبیره ابزاری فرهنگی است که میتواند وام گرفته شود، تغییر یابد یا جایگزین شود، اما تبار زبانی بر پایهٔ انتقال تاریخی زبان از نسلی به نسل دیگر و از راه بررسی تطبیقیِ همبستگیهای نظاممند آوایی و دستوری تعیین میشود. از اینرو، پیوستگی دبیره با خویشاوندی زبانی، از دیدگاه زبانشناسی تاریخی، خطایی بنیادی و روشی نادرست است.
#خورشید_صبوری
@beyondlinguistics
تخت رستم، ولایت سمنگان، شمال افغانستان
یکی از شگفتانگیزترین یادگارهای بودایی؛ بنایی صخرهتراش که احتمالاً میان سدههای چهارم تا هفتم م. در دل سنگ کنده شده است. این مجموعه شامل استوپه، حجرههای رهبانی و فضاهای آیینی، نشان میدهد که پیش از اسلام، این ناحیه بخشی از حوزهٔ فرهنگی و دینی بوداییِ باختر (بلخ) بوده است.
نام «تخت رستم» اما برآمده از حافظهُ عامیانهٔ متأخر است. در فرهنگ بومی، این مکان با رستم و تهمینه پیوند دارد و گفته شده که دیدار و دلدادگی آن دو در اینجا رخ داده است. این انتسابها در جغرافیای فرهنگی ایران (خراسان)، افغانستان و ورارود رایجاند و بناها و آثار پیشااسلامی، در گذر زمان، در جهان استورهای شاهنامه بازخوانی شده تا برای جامعه، آشنا و قابلفهم باشند.
رستم در حافظهٔ فارسیزبانان منطقه، یک نشانۀ هویتی و پیونددهندهُ گذشتهٔ باستانیِ ناشناخته با سنت رواییِ ایرانی است. از اینرو، بسیاری از دژها، غارها و سازههای کهن در افغانستان و ورارود با رستم پیوند دارند. این فرایند، نوعی «استورهایسازی جغرافیا» است که در آن یک مکان کهن، بخشی از یک روایت حماسی میشود.
✍🏻 #خورشید_صبوری
@beyondlinguistics
یک مرد نورستانی و پسرش؛ شرق افغانستان
جدا از رنگ روشن چشمان و موهای این پدر و پسر، زبان نورستانیها نه ایرانی است و نه هندی و امروزه برخی زبانشناسان این زبانها را سومین شاخهٔ مستقل خانوادهٔ زبانهای هندوایرانی میدانند.
میان مردم درههای همسایه در نورستان، درک متقابل زبانی وجود ندارد و دستکم شش زبان نورستانی کاتی، پراسونی، وایگلی، اشکونو، ترگامی و زمیاکی شناسایی شدهاند. حدود ۸٪ از واژههای نورستانی ریشهای ناشناخته دارند و نه هندی هستند، نه ایرانی و نه هندواروپایی. احتمالاً این واژهها بازماندهٔ زبان باستانیتری هستند که پیش از آریاییها در این کوهستانها صحبت میشده است.
تا ۱۵۰ سال پیش، این منطقه «کافرستان» نام داشت، چون مردم آن، آیین چندخدایی کهنی داشتند که با اسلامِ پیرامونشان فرق میکرد. در سال ۱۸۹۶، عبدالرحمنخان افغان آنها را به اجبار مسلمان کرد و نام منطقه را به «نورستان» تغییر داد. اما هنوز هم میتوان ردپای آن آیین کهن را در فرهنگ مردم نورستان دید. شماری پیکرهٔ چوبی از ایزدان کهن نورستانی در موزهٔ ملی افغانستان نگهداری میشود که نمادهای آن دنیای گمشده هستند.
#خورشید_صبوری
@beyondlinguistics
امیدوار به آینده و آرزومند تندرستی برای ایرانیان
پاینده ایران
پاسخ به پرسش همراهان کانال
پرسش:
... انچه من یافته ام گواه بر این است که لارستانی بازمانده زبان پهلوی ساسانی میباشد و نزدیکی هایی با گویش های لری ، گیلکی ، لکی و زبان کردی دارد . و واژه های هنبازگر ( مشترک) بین این زبان با گویش هایی که برشمردم کم نیست.
پرسشم این است که شما پیوستگی زبان لارستانی با زبان پهلوی ساسانی را گواهی میدهید؟
-------
پاسخ:
... لارستانی بیتردید در شاخهٔ «ایرانی جنوبغربی» جای میگیرد و از همین رو، با فارسی نو و لری همتبار است و ریشهٔ آن (همانند فارسی نو و لری) به زبانهای جنوبغربیِ دورهٔ میانه بازمیگردد. اما زبانشناسی، لارستانی را «بازماندهٔ مستقیمِ پهلوی ساسانیِ رسمی» نمیداند؛ دقیقتر آن است که بگوییم لارستانی ادامهٔ یکی از گویشهای گفتاریِ همان خانوادهٔ زبانی بوده که پهلوی ساسانی، شکل نوشتاری و معیارِ آن بهشمار میآمده است.
به بیان دیگر، پهلوی ساسانی تنها یکی از صورتهای ثبتشدهٔ زبانهای جنوبغربی در دورهٔ میانه است و در کنار آن، گونههای گفتاری بومی متعددی وجود داشتهاند. لارستانی به احتمال زیاد ادامهٔ یکی از همین گونههای گفتاری است که بهطور طبیعی تا امروز تحول یافته است. از این رو، پیوستگی تبارشناختی لارستانی با زبان پهلوی ساسانی قطعی است، اما این پیوستگی به معنای اشتقاق مستقیم از شکل رسمی و نوشتاریِ پهلوی نیست، بلکه به معنای تعلق هر دو به یک سنت زبانی مشترک است.
همچنین، وجود واژههای مشترک میان لارستانی و زبانهایی مانند لری طبیعی است، زیرا همهٔ اینها به شاخهٔ جنوبغربی تعلق دارند. شباهت با کردی، لکی و گیلکی نیز قابل انتظار است، چون همهٔ این زبانها عضو خانوادهٔ زبانهای ایرانیاند و از نیاکان مشترک کهنتری منشعب شدهاند، هرچند به شاخههای متفاوتی متعلق هستند.
بنابراین، میتوان گفت که لارستانی را باید یکی از تداومهای نوینِ زبانهای ایرانی جنوبغربی دانست که با پهلوی ساسانی خویشاوند نزدیک است و ریشه در همان بستر تاریخی دارد.
✍ #خورشید_صبوری
@beyondlinguistics
@ganjineh_khorshid
هرگز سوگواری را در مرگ عزیزش در نهایت تقلا سخت در آغوش گرفتهاید؟
هرچه بازوان خود را تنگتر میکنید، آرام کردن او دشوارتر است.
خلقی را در نهایت سوگواری چطور... ؟
...
🥀🕯🖤
@beyondlinguistics
یوسف گمگشته باز آید به کنعان، غم مخور؛
کلبهُ احزان شود روزی گلستان، غم مخور؛
...
#ایران
#ایلام
#ملکشاهی
🟢
⚪️
🔴
@beyondlinguistics
نقشُهُ بالا برآوردی از سهم تبار هندواروپایی در بیرون از اروپا است. مبنای این برآورد، باشندگان استپهای اوراسیا در عصر مفرغ به نام سینتاشتا هستند که در پژوهشهای ژنتیک باستانی، یکی از منابع اصلی گسترش مردمان و زبانهای هندواروپایی هستند. دادههای بهکاربرد شده از مجموعهٔ ژنتیکی Global 25 (G25) گرفته و با ابزار آماری Vahaduo مدلسازی شدهاند؛ طیف رنگها، بیانگر درصد تقریبی این مؤلفهٔ ژنتیکی است: رنگهای روشن بیانگر سهم کمتر و رنگهای تیرهتر نشانگر سهم بیشتر هستند.
بر پایهُ الگوی کلی نقشه، بیشترین سهم هندواروپایی در نواحی نزدیک به استپهای اوراسیا دیده میشود و با دور شدن از این مناطق کاهش مییابد؛ ایران، آسیای میانه، افغانستان و شمال شبهقارهٔ هند سهمی میانی دارند، در آناتولی و خاورمیانه این سهم کمتر و در شرق آسیا ناچیز است.
این نقشه زبان و هویت فرهنگی امروز را بازنمینماید و صرفاً یک مدل آماری ژنتیکی بر پایهٔ دادههای عمومی است که مستقیماً از یک مقالهٔ داوریشدهٔ رسمی استخراج نشده است؛ ازاینرو، تفسیر آن نیازمند احتیاط و پرهیز از برداشتهای هویتی سادهانگارانه است.
#خورشید_صبوری
@beyondlinguistics
زبان تالشی از شاخهٔ شمالغربیِ زبانهای ایرانی، بهصورت پیوستاری گویشی در جنوبغرب دریای کاسپی در شمال ایران و جمهوری باکو رایج است. تنوع درونی تالشی برای بازسازی تاریخی زبانهای ایرانی شمالغربی و بررسی تماسهای زبانی منطقه اهمیتی ویژه دارد.
تالشی برخی ویژگیهای کهن زبانهای ایرانی را حفظ کرده که در چارچوب تنوع تاریخی زبانهای ایرانی قابل واکاوی است.
از دید زبانشناسی اجتماعی، وضعیت تالشی در جمهوری باکو بحرانی است. سلطهٔ انحصاریِ ترکی در آموزش، رسانه و حوزهٔ رسمی، به فرسایش شدید کارکرد اجتماعی تالشی و تضعیف انتقال بیننسلی آن انجامیده، اما در ایران امکان همزیستی کمتنشتر و حفظ هویت زبانی محلی فراهمتر بوده و همین تفاوت سیاست زبانی، محور مهم پژوهشهای تطبیقی امروز دربارهٔ سرنوشت تالشی در دو سوی مرز است.
کوششهایی که در سالهای اخیر برای مستندسازی و دیجیتالسازی دادههای تالشی انجام شده، در چارچوب احترام به زبان و انسجام ملی، میتواند به گسترش دانش زبانشناسی ایرانی و فهم پیامدهای سیاستهای زبانی منطقه یاری رساند.
پ.ن. زنی در جامه تالشی، باکو، ۱۹۲۹
✍ #خورشید_صبوری
@beyondlinguistics
پاسخ به پرسش همراهان کانال
پرسش:
اینکه میگن قومی به نام فارس نداریم آیا درسته؟ اگر چنین قومی نداریم، پس این زبان فارسی فعلی، زبان کدام گروه انسانی بوده و از کجا پیدا شده؟ فارسی باستان و فارسی میانه زبان کدام قوم بوده؟ ممنون میشم اگر راهنمایی کنید🙏🙏🌹🌹
--------------
پاسخ:
در پژوهشهای انسانشناسی و زبانشناسی تاریخی، اصطلاح «فارس» نه نام یک قوم واحد با تبار مشخص، بلکه عنوانی برای گروههایی است که به زبان فارسی سخن میگویند. بنابراین از دیدگاه علمی، «قوم فارس» به معنای یک واحد زیستی–قومشناختی مستقل تعریف نمیشود. خاستگاه این اصطلاح نیز ناحیهٔ تاریخی «پارس» است؛ جایی که پارسیان در هزارهٔ نخست پیش از میلاد در آن ساکن شدند، اما گسترش زبان فارسی در دورههای پسین سبب شد که گروههای گوناگونی در سراسر فلات ایران و فراتر از آن، فارسیزبان شوند، بدون آنکه الزاماً تبار مشترکی با «پارسیان» آغازین داشته باشند.
فارسیِ امروز ادامهٔ طبیعی و تحولیافتهٔ شاخهٔ جنوبغربی زبانهای ایرانی است. این شاخه در اصل، زبان مردمان «پارس» بود که از شمالغرب فلات ایران به سوی جنوب کوچیدند و دولت هخامنشی را بنیان گذاشتند. زبان آنان، یعنی فارسی باستان، در سنگنوشتههای هخامنشی بهویژه سنگنوشتهٔ بیستون بازتاب یافته و گویای پیوند روشن آن با زبانهای ایرانی باستان است.
در دورهٔ ساسانی، همین زبان به ریخت «فارسی میانه» یا «پارسیگ» ادامه یافت و به زبان رسمی، اداری و دینی شاهنشاهی ساسانی تبدیل شد. این زبان، از نظر ساختار و واژگان، تداوم مستقیم فارسی باستان بود، هرچند تحولات طبیعی زبان در گذر چند سده به سادهشدن دستگاه ساختواژی و دگرگونیهای آوایی مهمی انجامیده بود.
با فروپاشی دولت ساسانی و شکلگیری دولتهای بومی ایرانی، گونهٔ جدیدی از زبان فارسی که بعدها «فارسی دری» نامیده شد، در خراسان سامان یافت و به زبان ادبی و فرهنگی گستردهای بدل شد. این زبان، اگرچه از ریشهٔ جنوبغربی زبانهای ایرانی میآید و ادامهٔ فارسی میانه است، اما در شکلگیری و تثبیت خود از گویشهای ایرانی شمالشرقی نیز تأثیر پذیرفت. از سدههای سوم و چهارم هجری به اینسو، فارسی دری به زبان مشترک ادبی، اداری و فرهنگی بخش وسیعی از ایرانزمین بدل شد و بسیاری از مردمان ایرانی زبانهای بومی خود را کنار گذاشتند و فارسی را پذیرفتند.
نتیجهٔ این فرایند تاریخی آن است که فارسیزبان بودن هیچگاه به معنای فارستبار بودن نیست. بنابراین، از نظر علمی نمیتوان سخن از «قوم فارس» به مثابهٔ یک واحد خالص و مستقل به میان آورد؛ اما «قوم پارس» در دورههای هخامنشی و ساسانی وجود واقعی و تاریخی داشته و زبان فارسیِ امروزی، گرچه در گذر زمان دگرگون شده، ادامهٔ همان سنت زبانی کهن است. فارسی کنونی بیش از آنکه زبان یک قوم خاص باشد، زبان یک سنت فرهنگی و تاریخی است که در طی بیش از دو هزار سال بهدست ایرانیان شکل گرفته و گسترش یافته است.
✍ #خورشید_صبوری
@beyondlinguistics
@ganjineh_khorshid
زبانشناسان روس مستقر در لنینگراد در دوران شوروی، به پیکرهٔ نسخههای خطی گردآوری شده از سراسر امپراتوری روسیهٔ تزاری و نیز اتحاد جماهیر شوروی، دسترسی و توانایی اظهار نظر علمی دربارهٔ میراث ادبی فارسی در ناحیهٔ ولگا-اورال، غرب سیبری و آسیای میانه را داشتند؛ اما در بیشتر موارد، در پی و همراه با جریان ملتسازی در شوروی و به سود زبانهای ترکی، به گونهای آگاهانه و هدفمند، چشمان خود را بر نوشتارهای فارسی بستند و آنها را نادیده گرفتند...
برگرفته از کتابی از ایرانشناس روس، اولگ فئودورویچ اکیموشکین، چاپ ۱۹۸۷، مسکو:
“Persidskaia rukopisnaia kniga,” Rukopisnaia kniga v kul’ture narodov Vostoka: Ocherki, Kniga pervaia (Moscow: Nauka, GRVL, 1987), 330–406.
✍️ خورشید صبوری
@beyondlinguistics
@ganjineh_khorshid
اَنجیر ~ اَنجیل
تبدیل واجهای /r/ و /l/ به یکدیگر از پدیدههای شناختهشده در واجشناسی است. این دو در ردهٔ همخوانهای روان (liquids) قرار میگیرند اما از نظر تولید آوا، /l/ همخوانی کناری است و /r/ بسته به زبان میتواند لرزشی، زنشی و ... باشد. ازاینرو، در برخی زبانها و گویشها ممکن است جای یکدیگر بنشیند.
این تناوب میتواند حاصل تغییر واجی، تحول تاریخی واژه، تماس زبانی و سازگاری وامواژه با نظام آوایی زبان مقصد باشد. ازاینرو، در تبیین هر مورد باید شرایط تاریخی و زبانی جداگانه بررسی شود.
جانشینی /r/ با برابر /l/ و بالعکس میتواند مهم باشد اگر در واژههای همریشه بهطور منظم تکرار شود و از نظر آوایی و تاریخی توجیهپذیر باشد. یک یا دو نمونهٔ منفرد برای اثبات این رابطه کافی نیست.
ازاینرو، تبدیل انجیر به انجیل در سطح توصیفی میتواند نمونهای از تناوب /r ~ l/ باشد؛ اما برای نسبتدادن آن به یک قاعدهٔ واجی یا ویژگی گویشی باید دامنه و شرایط وقوع آن در واژههای دیگر نیز بررسی شود و تعبیر آن بهعنوان «بدتلفظکردن» نیز تبیین زبانشناختی نیست.
#خورشید_صبوری
@beyondlinguistics
برگ مصوّر مانوی، متعلق به سدههای هشتم-نهم میلادی که از منطقهٔ قوچو در واحهٔ تورفان به دست آمده است و اکنون در موزهٔ هنر آسیایی برلین نگهداری میشود.
در میانهٔ برگ، نوشتاری سغدی با دبیرهُ مانوی دیده میشود. نکتهٔ مهم آن است که دبیرهُ مانوی در اصل افقی و راستبهچپ است؛ اما متن این قطعه، به اقتضای آرایش ویژهٔ صفحه، بهصورت ستونی عمودی در میان نگاره جای گرفته است.
در دو سوی متن، پیکرههایی از برگزیدگان مانوی (Elect) دیده میشود که احتمالاً با سنت کتاب و کتابت در آیین مانوی پیوند دارند. این تصویر، همراه با متن، جلوهای از اهمیت کتابت و انتقال آموزههای دینی در فرهنگ مانوی است.
این اثر زبان سغدی، دبیرهُ مانوی و هنر کتابآرایی را در یک سند گرد آورده است؛ این سند ارزشمند از "جهان راه ابریشم" در شناخت زبانها و فرهنگهای ایرانیِ آسیای میانه جایگاهی ویژه دارد.
اقلیم بسیار خشک تورفان نیز در حفظ بخش قابلتوجهی از دستنوشتهها و آثار هنری این منطقه، طی بیش از هزار سال، نقشی اساسی داشته است.
✍🏻 #خورشید_صبوری
@beyondlinguistics
https://whatsapp.com/channel/0029Vb6dhez545umQrl4Va3P
گاهی در تحلیلهای نوین و برگرفته از جامعهشناسی غربی، به اشتباه از ایران به عنوان کشوری با «قومیتها و نژادهای مختلف» یاد میشود. اما یافتههای دانش ژنتیک و انسانشناسی تاریخی حقیقت دیگری را آشکار میکنند؛ در فلات ایران اساساً تفکیک بیولوژیکی وجود ندارد. ما با یک پیوستار ژنتیکی یکپارچه روبرو هستیم و آنچه در این جغرافیا دیده میشود، نه تکثر قومی، بلکه صرفاً «تنوع در گروههای زبانی» است. با پذیرش این واقعیت علمی، این پرسش کلیدی مطرح میشود که چه عاملی این پیکرهُ واحد انسانی با زبانهای گوناگون را در گذر هزارهها منسجم نگاه داشته است؟ پاسخ زبانی و تاریخی به این پرسش، بیشک، «زبان فارسی» است؛ نه به عنوان ابزاری ساده برای ارتباط، بلکه به عنوان یک نهاد فرهنگی و پیونددهندهُ وجودی.
زبان فارسی هیچگاه همچون ابزار سلطهُ یک قومِ غالب، بر اقوام مغلوب تحمیل نشد؛تحمیل زبانی بهعنوان یک پدیدهُ خشن در روند ملتسازی بسیاری از کشورهای اروپایی یا همسایه رخ داد. در مقابل، فارسی در گذر سدهها به طور کاملاً طبیعی و به عنوان یک «زبان میانجی» صلحآمیز بر فراز تنوع زبانی فلات ایران ایستاد تا همتبارانی را که به زبانها و گویشهای مختلف سخن میگفتند، در یک شبکهُ منسجم ارتباطی، بازرگانی و فرهنگی به هم پیوند دهد. این پذیرش همگانی تا اندازهُ زیادی مدیون ساختار خودِ زبان است: فارسی باستان ساختار دستوری بسیار پیچیدهای داشت، امادر مسیر تکامل تاریخی خود به سمت فارسی میانه و دری، این پیچیدگیها (مانند جنسیت دستوری و شمارگان) را دور ریخت و به زبانی «تحلیلی، منعطف و روان» تبدیل شد. این سادهسازی صوری، یادگیری فارسی را برای تمام گروههای زبانی فلات ایران آسان کرد و همین ویژگی ساختاری باعث شد این زبان در برابر طوفانهای سهمگین تاریخی مثل حملات بیگانه، تابآوری بینظیری از خود نشان دهد.
از سوی دیگر، بر خلاف زبان لاتین که پس از سقوط امپراتوری روم پارهپاره و به زبانهای متفاوتی چون فرانسوی، ایتالیایی و اسپانیایی تقسیم شد، فارسی هرگز دچار انشعاب و تفرّق نشد. راز این بقا، وجود یک «گونهُ معیار ادبی» فوقالعاده نیرومند است. میراث شاعران و اندیشمندانی چون فردوسی، سعدی و حافظ مانند یک مغناطیس فرهنگی عمل کرد و تمام گروههای زبانی را همگرا به سمت مرکز نگه داشت. در این میان، اثری مانند شاهنامه صرفاً یک دیوان شعر حماسی نیست؛ بلکه یک دژ زبانی و یک نظام نشانهشناختی است که جغرافیا، تاریخ و حافظهُ جمعی ایرانیان را در تاروپود واژهها بازآفرینی و حفظ کرده است.
از دیدگاه زبانشناسی، زبان تنها ابزار بیان اندیشه نیست، بلکه به اندیشه شکل میدهد. استعارههای مفهومی، کنایهها، تعارفات و ساختار معنایی زبان فارسی، یک جهانبینی ذهنی و عاطفی مشترک در میان همهُ ایرانیان ساخته است. یک هموطن ترکیزبان، کرد، لر، بلوچ یا عرب، حتی زمانی که به زبان نخستش سخن میگوید، جهان را از پشت همان عینک شناختی میبیند که سدههاست با ادبیات فارسی صیقل خورده است. از همینرو، در این جغرافیا، هویت ملی ما نه روی فرضیههای خیالی نژادی و نه روی مرزهای قراردادی سیاسی، بلکه روی مرزهای ژرف و نادیدنی زبان فارسی استوار شده است.
#خورشید_صبوری
@beyondlinguistics
کتاب تاجیکها، ایرانیان شرقی نوشتهُ دکتر ریچارد فولتس، با ترجمهُ اینجانب، از سوی انتشارات مروارید بهچاپ رسید.
برای خرید کتاب، بنگرید به تارنمای انتشارات مروارید در نشانی زیر:
https://morvarid.pub/%D8%AA%D8%A7%D8%AC%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%86%20%DB%8C%D8%A7%20%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86%20%D8%B4%D8%B1%D9%82%DB%8C
#خورشید_صبوری
@beyondlinguistics
جام زرین کولاوبا، یافتشده در یک کورگان (گورپشته) سکایی در کریمه؛ یادگاری از سکاها، یکی از مهمترین گروههای ایرانیزبانِ جهان باستان
سکاها به زبانهایی از شاخهٔ ایرانیِ خانوادهٔ هندواروپایی سخن میگفتند و زبانهای آنان در زمرهٔ زبانهای ایرانی شرقی جای میگیرد.
از آنجا که نوشتارهای سکایی بسیار اندک هستند، زبانشناسان برای بازسازی زبان و کیستی سکاها به نامها، گزارشهای یونانی و یافتههای باستانشناختی تکیه میکنند. جام کولاوبا که پرتوی بر زندگی و فرهنگ سکاها میافکند. از مهمترین این گواهها است.
شایان گفت آنکه نام «کولاوبا» خود سکایی نیست. بخش دومِ آن، «اوبا» (oba)، واژهای ترکی به معنای «تپه» یا «گورپشته» است. دربارهٔ بخش نخست، kul، دیدگاههای گوناگونی مطرح شده، اما معمولاً آن را واژهای ترکی میدانند. از اینرو، این نام بازتاب زبانهای متأخر منطقه است، نه زبان سازندگان آرامگاه. به بیان دیگر، اثری متعلق به مردمانی ایرانیزبان، امروزه با نامی ترکی شناخته میشود و یادآور این نکته که نام کنونی یک محوطهٔ باستانی لزوماً نشاندهندهٔ زبان سازندگان آن نیست.
#خورشید_صبوری
@beyondlinguistics
بخشی از قرآن به خط یک بانوی مسلمان چینی به نام اَمَتالله نور علم دختر رشید مربوط به سدهُ هفدهم (۱۶۴۳) در شهر خانبالغ (پکن کنونی).
این نسخهُ خطی نادر و نفیس به خط سینی (صینی)، گونهای از خط ریحان با سبک چینی-اسلامی، نوشته شده، اندازهُ هر برگ آن ۲۴ در ۱۵/۳ سانتیمتر است و هماکنون در مجموعه دیوید (The David Collection) در کپنهاگ دانمارک نگهداری میشود.
#خورشید_صبوری
@beyondlinguistics
دونالد ویتکامب، باستانشناس و استاد دانشگاه شیکاگو در این مقاله به بررسی سیر تاریخی و توالی شکلگیری بنادر ایرانی در خلیج فارس در دورۀ اسلامی پرداخته است. وی با تکیه بر دادههای باستانشناسی، گزارشهای حفاری و بازخوانی منابع تاریخی نشان داده که بنادر ایرانی نقاطی منفرد و ایستا نبودهاند و در یک زنجیره تاریخی پویا پدید آمده و همگام با جابهجایی مراکز قدرت، بازرگانی و مسیرهای دریانوردی دگرگون شدهاند.
مقاله با تحلیل شواهد مادی چون سازههای بندری، سفال و الگوهای استقرار، جایگاه بنادر ایرانی در شبکههای بازرگانی جهان اسلام و پیوند آنها با اقیانوس هند روشن کرده و تصویری منسجم از تاریخ دریایی و اقتصادی خلیج فارس به دست داده است.
این مقاله یک پژوهش زبانشناختی نیست، اما نکات مهمی مانند تغییر و تداوم جاینامها، تماس زبانی میان فارسی، عربی و زبانهای اقیانوس هند و زمینۀ تاریخی گردش واژگان فنیِ دریانوردی و بازرگانی را بهصورت ضمنی در خود دارد. از این رو، این پژوهش افزون بر باستانشناسی اسلامی، برای علاقهمندان به تاریخ زبان، تماس زبانی و جاینامها نیز سودمند است.
@ganjineh_khorshid
بزرگا مردا که او بود... .
#عبدالمجید_ارفعی
@beyondlinguistics
🖤🕯🕊
در پی آن همه خون،
که بر این خاک چکید،
ننگمان باد این جان!
شرممان باد این نان!
...
💚
🤍
❤️
حالِ همهُ ما خوب است اما
تو باور نکن ...
سوگ؛ اندوه؛ بغض؛ کینه؛ خشم و خشم و خشم؛ ...
🖤🕯
💚
🤍
❤️
@beyondlinguistics
«آویزهٔ گوش کردن» یک اصطلاح استعاریِ تثبیتشده در زبان فارسی است و نشان میدهد زبان چگونه تجربهٔ حسیِ شنیدن را به فرایندهای شناختی پیوند میزند. این تعبیر بر استعارهٔ مفهومیِ «ذهن/حافظه بهمثابهٔ محل نگهداری اشیا» استوار است، با این تفاوت مهم که در آن، گوش محل حافظه یا اندیشیدن نیست، بلکه درگاه ورود معنا به ذهن است. گفتار از راه گوش وارد حوزهٔ شناخت میشود و در ذهن بهصورت امری ماندگار صورتبندی میگردد.
عنصر «آویزه» در این ساخت استعاری بر تداوم حضور، همراهی دائمی و مقاومت در برابر فراموشی دلالت دارد؛ ازاینرو، این اصطلاح به شنیدنِ گذرا محدود نیست، بلکه بر درونیسازی، یادسپاری پایدار و آمادگی برای بهکاربستنِ یک گفته در کنشها و تصمیمهای بعدی اشاره دارد. از منظر کاربردشناختی، «آویزهٔ گوش کردن» اغلب در بافتهای هنجاری و نامتقارن مانند نصیحت و هشدار بهکار میرود و کنش گفتاریِ توصیهٔ مؤکد یا الزام نرم را محقق میکند؛ امری که بازتابدهندهٔ انتظارات فرهنگی دربارهٔ توجه و انتقال تجربه در جامعهٔ فارسیزبان است.
پ.ن.: الهام گرفته شده از فرستهُ جناب یوسف سعادت در برنامک ایکس
✍️🏻 خورشید صبوری
@beyondlinguistics
"زبانشناسی و فراتر از آن" را در واتساپ نیز دنبال کنید:
https://whatsapp.com/channel/0029Vb6dhez545umQrl4Va3P
@beyondlinguistics
"ساده شدن" یکی از روندهای طبیعی زبانها است و به کاهش پیچیدگی در ساختواژه (صرف)، دستور (نحو) و دستگاه واجیآوایی گفته میشود. اما این روند یکسویه نیست و معمولاً هنگامیکه زبانی در یک بخش سادهتر میشود، در بخش دیگر، پیچیدهتر میشود تا تعادل کلی زبان حفظ شود.
برای نمونه، در گذر از فارسی باستان به فارسی میانه سادهسازی بزرگی رخ داد: فارسی باستان دستگاه حالت و صرف اسمی-فعلی بسیار گستردهای داشت، اما در فارسی میانه بخش زیادی از این ساختها فرو ریخت.
این سادهسازی، بعدتر، از فارسی میانه به فارسی نو نیز ادامه یافت؛ بهگونهای که نشانگرهای حالت, کاملا از میان رفتند و زبان برای مشخص کردن نقشهای نحوی بیشتر به حروف اضافه و ترتیب واژهها تکیه کرد. یعنی سادهسازی در حوزهٔ ساختواژه، با پیچیدگی بیشتر در دستور «جبران» شد.
قویترین محرک سادهسازی زبانی، تماس زبانی گسترده و حضور پرشمار گویشوران زبان دوم است. هنگامیکه شمار زیادی از بزرگسالان، زبانی را برای بازرگانی، کوچ یا کار اداری یاد میگیرند، معمولاً ساختارهای دشوار مانند پسوندهای نامنظم، حالتهای کمکاربرد یا تمایزهای صرفی پیچیده را کنار میگذارند. این گرایش، رفتهرفته، هنجار میشود و به سادهتر شدن ساختار زبان میانجامد.
پس از اسلام، فارسی در گسترهای پهناور از ایران تا آسیای میانه، قفقاز و هند زبان مشترک بازرگانی، دیوانسالاری و فرهنگ شد. حضور انبوه گویشوران غیربومی و برخورد با زبانهای عربی، ترکی و زبانهای بومی سبب شد بخشی از پیچیدگیهای بهجایمانده از فارسی میانه سادهتر شود و ریختهای یکنواختتر تثبیت گردد.
اما در جوامع کوچک که تماس کمی با دیگر جامعههای زبانی دارند، زبان تقریباً فقط بهعنوان زبان نخست به کودکان منتقل میشود و فشار سادهسازی زبانی وجود ندارد زیرا کودکان توانایی بالایی در فراگیری الگوهای پیچیده و نامنظم دارند؛ به همین دلیل زبان در این محیطهای دورافتاده و منزوی حتی میتواند پیچیدهتر هم بشود.
زبانها همچنین میتوانند از درون پیچیدگی تازه تولید کنند. نمونهٔ آشنا در فارسی، گسترش فعلهای مرکب است. فرایند «دستوریشدن» باعث شده افعال سبک مانند کردن، زدن، گرفتن، دادن به ابزارهای دستوری تبدیل شوند و ساختهای فعلی متنوع و جدیدی ایجاد کنند که نوعی پیچیدگی تازه در حوزهٔ دستور، نه ساختواژه، به شمار میآید.
✍️ #خورشید_صبوری
@beyondlinguistics
@ganjineh_khorshid
پاسخ به پرسش همراهان کانال
پرسش:
کلماتی که در عهد قدیم از یک زبان به صورت وامواژه وارد یک زبان میشده میتونه یکسان باشه؟
مثلا شما فکر کنید کلمهی سرخ از ختنی وارد میانه شده و به معنای رنگ است و نیز سرخ دوباره به معنای نوعی گل هم وارد شده
-----------------
پاسخ:
اینکه یک واژه از یک زبانِ مبدا در یک دورهٔ کهن بهصورتِ وامواژه با دو معنا یا دو کاربرد متفاوت وارد زبان مقصد شود، کاملاً ممکن و از نظر زبانشناختی مستند است. این پدیده در مطالعات تطبیقیِ ایرانی و هندواروپایی نیز دیده میشود.
اما نخست باید میان دو حالتِ متفاوت تمایز گذاشت:
۱. ورود دوبارهٔ یک واژه با دو معنای گوناگون: اگر زبانِ مبدأ، یک ریشه یا واژه را در دو حوزهٔ معنایی متفاوت به کار برده باشد، امکان دارد که زبان مقصد، هر دو کاربرد را بهصورت دو وامواژهٔ ظاهراً همریشه اما معنایی متفاوت دریافت کند. این پدیده را در زبانشناسی «وامگیری چندگانه» (multiple loan events) مینامند (هاسپلمث و تدمور، ۲۰۰۹)
۲. تحول معنایی پس از ورود واژه: گاهی یک واژه فقط یک بار و با یک معنای خاص وارد میشود، اما در داخل زبانِ مقصد دچار گسترش یا انتقال معنایی میشود و به چند معنای متفاوت بدل میگردد. این حالت، گرچه ظاهری شبیه حالت نخست دارد، اما فرآیندش کاملاً درونزبانی است.
در مورد مثال شما دربارهٔ «سرخ» از ختنی (سَکایی):
اگر در ختنی، واژهٔ موردنظر هم معنای «رنگ سرخ» داشته و هم نام نوعی گیاه یا گل بوده باشد (که در بسیاری از زبانها چنین چندمعناییهایی متداول است)، آنگاه کاملاً قابل تصور است که زبان فارسی میانه در دو دوره یا از طریق دو مسیر متفاوت، هر دو معنا را بهصورت دو وامواژه جذب کرده باشد.
با این حال، برای تأیید این فرض، نیاز به دادههای واقعی از متون ختنی، فرهنگهای سَکایی و گزارشهای وامواژهشناختی (loanword studies) است.
روی هم رفته، ورود چندبارهٔ یک واژه با معنای متفاوت پدیدهای پذیرفتهشده در زبانشناسی تاریخی است، اما هر مورد باید از راه گواههای مکتوب و تطبیقی بررسی شود. به بیان دقیقتر، چنین رویدادی کاملا محتمل است و مستنداتی از آن در زبانهای ایرانی دیده میشود، ولی اثبات هر مورد، نیازمند استناد به دادهٔ واقعی است.
پ.ن.: دربارهٔ وامگیری چندگانهٔ یک واژه از سوی زبان مقصد بنگرید به: Haspelmath, Martin & Tadmor, Uri (eds.) Loanwords in the World’s Languages, 2009. بخش مربوط به تماسهای طولانیمدت زبانی.
✍ خورشید صبوری
@beyondlinguistics
@ganjineh_khorshid
آسبادهای نشتیفان در خراسان از کهنترین آسیابهای بادی جهاناند. این سازهها که پیدایششان به روزگار ساسانیان میرسد، با نیروی بادهای ۱۲۰روزهٔ سیستان میچرخیدند.
هر دو واژهٔ آسیاب و آسباد از ریشهٔ کهنِ ایرانی آس گرفته شدهاند:
آس ← از فارسی میانه ās و اوستایی āsah-، بهمعنای «سنگِ آس، ابزار خرد کردن دانه».
آس + آب = آسیاب → آسی که با آب میچرخد.
آس + باد = آسباد → آسی که با باد میچرخد.
آب از اوستایی و سنسکریت āp-، از ریشهٔ هندواروپایی h₂ep- بهمعنای «آب، مایع».
باد از ایرانی باستان و اوستایی vāta-، همریشه با سنسکریت vāta- و انگلیسی wind، از ریشهٔ هندواروپایی weh₁- بهمعنای «وزیدن».
از دید زبانشناسی تاریخی، این دو واژه نمونهای درخشان از واژهسازی ترکیبی در فارسی کهناند، فرآیندی که در آن دو اسم با هم ترکیب میشوند و معنایی تازه میسازند.
بدینسان، آسیاب و آسباد نهفقط دو فناوری، بلکه دو واژهٔ همریشهاند و نمادی از پیوند زبان و زندگی هستند.
آسبادهای نشتیفان یادگار زمانی هستند که ایرانیان با باد سخن میگفتند و از دل واژه و طبیعت، معنا و سازندگی میآفریدند.
✍🏻 #خورشید_صبوری
@beyondlinguistics