-
بہ دنیــــــای من خـــوش اومـــدی! 🍄🦄 ﹌﹋﹌﹋﹌﹋﹌﹋﹌﹋﹌﹋﹌﹋﹌ دلنوشــتههای منِ دیوونه...
بودنش هر دردی را دوا میکند، مادرم را میگویم...
نیاز نیست ازت انتقام بگیرم، چون هرجا اسمت رو آوردم همه بلند خندیدن!
اگر چشمانت هم فدای آدما کنی، آخرش میگن از اول کور بودی!
درد زیاد باعث میشه، همه چیو بریزی تو خودت...
هر وقت قصد سفر داشتی از کسی که تا به حال خونهشو ترک نکرده مشورت نگیر!
من دیگه زورم به هیچی نمیرسه، نه به زندگی، نه به بزرگسالی، نه به آدما، نه به خودم.
میرسه گدایی میکنی یه ثانیه بوی بودن منو بلأخره...
حس بچهای رو دارم که تو راه مسافرت هی میپرسه چقد دیگه میرسیم!
ذهنی که آرام است، دقیقتر از هر شمشیری میبُرد...
انقدر پایانها تلخ بود که دیگر از آغازها میترسم!
هیچچیز قشنگتر از قلبی نیست، که پاک بمونه حتی وقتی دنیا کثیفه...
ما تلخ موندیم، چونکه شیرین زبونی رو بلد نبودیم!
ما رسیدیم از یه راهِ پُر حادثِهی پُر ریسک، که حتی فکرشم در حد هاضمه تو نیست!
چه لذت کوچک کوتاهی!
نگاهش کردم، دیدم نگاهم میکند...
احساس کافی بودن؟ من حس میکنم از سر همه زیادم فدات شم!
چه سخت است دلتنگ قاصدک بودن، در جادهای که هیچ بادی نمیوَزد!
از آینده نترس وقتی خدایی داری که خالق فرداست.
چه جوری انقدر صداتون با ناز و عشوهست؟ من تو حالت عادی حرف میزنم میگن داد نزن:)
موفق شدن بدون پولِ بابا یک نوع گیاهه که هر کسی تخمشو نداره..!
ما خواهان شما و شما بدخواه ما، اَمان از ذات خراب و دست بینمک!