-
شعر، داستان، متن های ادبی و نقیضه پردازی و......
أقوى الحُروبِ أن تُحارِبَ اشتياقَك
سخت ترین جنگها جنگیدن با دلتنگی ات است
او را برای معالجهی جنون به آنجا سپرده بودند.
دیوانه نبود؛ بلکه بیاندازه رنج کشیده بود.
تمام دردش همین بود.
ابله
داستایفسکی
إذا كانت الفرحة في قلوب الآخرين تسعدك فأنت إنسان.
اگر شادی در قلب دیگران تو را خوشحال میکند، تو انسانی هستی.
#مارک_توین
[لا يقلقني الثلج
ولا يزعجني حصار الصقيع
فأنا أقاومه ..
حيناً بالشعر... وحيناً بالحب...
فليس عندي وسيلة أخرى للتدفئة ..
سوى أن أحبك...
أو أكتب لك قصيدة حب !!]
برف هراس ام نمی دهد.
و محاصرهی یخبندان به ستوه ام نمی آورد.
در برابر اش تاب می آورم.
گاه با شعر...
و گاه با عشق...
که برای گرم ماندن
بهانه ی دیگری ندارم...
جز آنکه
دوست ات داشته باشم
یا
عاشقانهای برای ات بنویس ام!
نزار_قبانی
کاش اینجا بودی
همین کنار خودم...
و من یادم میرفت
که خستهام، خرابم، ویرانم...
علی_سید_صالحی
من خیلی به فکر خودم نیستم! خیلی خودم را اذیت میکنم؛ خیلی اهمیت میدهم، خیلی فکر میکنم، خیلی عذاب وجدان میگیرم، خیلی از خودم توقع دارم، خیلی کار و مشغله روی سر خودم میریزم، خیلی به خودم سخت میگیرم و خیلی به خودم فشار میآورم.
من دشمن سرسختیام برای خودم.
مرا از خودم دور نگه دارید...
#نرگس_صرافیان_طوفان
یکی از ویژگیهای خاص "کاخ_عالی_قاپو" این است که در هر سو نمایی متفاوت دارد،
به طوری که از جلوی بنا ۲ طبقه، از طرفین ۳ طبقه و از پشت ساختمان ۵ طبقه دیده میشود، ولی در واقع این بنا ۶ طبقه میباشد.
بیشتر دلیل آن امنیت بوده است ؛
با این نما مشخص نیست شخص در کدام
طبقه و کجای ساختمان هست ؛
راه پله ها هم باریک هست ؛
در صورت نفوذ دشمن نمیشد چند نفری و باهم از راه پله ها هجوم ببرند و امکان مقابله با آنها راحت تر بود….
اصفهان_زیبا
.
گفتمش: دل بُردی از ما، جانِ من، مقصد کجاست؟
گفت: عاشق را نَشاید پُرسوجو، با ما بیا...
#راحم تبریزی
همیشه در خیالِ منی
ز شعله گرمتر تویی
چه گرم دوست دارمت...
#سيمين_بهبهانی
دوستات دارم با آگاهی هراسانگیزی
که به خوبی میداند که سرانجام،
تو ویرانی من خواهی بود و با این همه،
به سوی تو پیش میآیم.
چونان کسی که با ارادهیی راسخ و سری برافراشته
به سوی هلاکتِ خویش میرود.
غسان_کنفانی
أحياناً نفقد أشخاص للأبد ،
هم ليسوا أموات لكن ماتت
الصفات التي أحببناها فيهم .!
گاهی اوقات ما آدم ها را
برای همیشه از دست می دهیم،
آنها نمرده اند، اما ویژگی هایی که
ما در مورد آنها دوست داشتیم، مرده اند.
غسان_كنفاني
.
بگذار دوستت بدارم
تا از اندوه بی کران درونم رهایی یابم...
نزار قبانی
📗گاوها و آدمها
✍️نویسنده: آنا پائولا مایا
🔃مترجم: رضا پورسیدی
🗞داستان در کشتارگاهی دورافتاده در برزیل میگذرد. جایی که مرز میان انسان و حیوان بودن، زندگی و مرگ، به تدریج محو میشود...
ادگار ویلسون، کارگر کشتارگاه، مسئول بیهوش کردن گاوها پیش از ذبح است.
ویلسون تلاش میکند تا این کار را به آرامترین روش ممکن انجام دهد تا حیوانات رنج کمتری قبل از مرگ ببینند.
اما آیا رنج کمتر، تاثیری در سرنوشت آنها که همان مرگ است دارد؟
در این کشتارگاه، نه تنها گاوها که انگار انسانها هم محکوم سرنوشت هستند...
انتشارات: نو
تعداد صفحات: ۱۰۳
سال چاپ: ۱۴۰۵
.
دستت را تکان میدهی
مثلِ همیشه.
میخواهی ببینی ساعت چند است
ولی ساعتی به دستت نبستهای
ساعتت را بردهاند
مثلِ خیلی چیزهای دیگر
دستت را تکان میدهی
با اینکه ساعتی به دست نداری.
با اینکه قراری با کسی نداری.
با اینکه کاری برای انجام دادن نداری.
ساعتهای تو را دزدیدهاند
زمانَت را دزدیدهاند
و تاریکی و ترس را برایت گذاشتهاند
میترسی سرِ وقت نرسی
به قلبت
به آرزویت
به کارت
به مرگَت
میترسی نرسی
میترسی زمان از دست برود
یانیس ریتسوس
تو تنها تَسلای منی
هر چند در آن سوی دیگر جهان هستی.
با اینحال، وقتی راه میروم،
تو به من نزدیکی؛
وقتی کار میکنم،
تو با من سخن میگویی؛
و آن دم که احساس میکنم تنهایی مرا میخورد،
حضور تو در کنارم تجلی مییابد.
لحظاتی هست که میدانیم میان ما و آنان که دوستشان داریم،
هیچ فاصلهای نیست.
جبران_خلیل_جبران
"Every human being carries a story that, if you truly heard it, you could no longer hate them."
"هر انسانی داستانی دارد که اگر آن را بشنوی
دیگر نمیتوانی از او متنفر باشی."
اروین دیالوم
Summer, Charles Henry Passey
تابستان ، چارلز هنری پسی
دلم پیش توست
و امروز بیشتر از همیشه
حاضرم بهترین داشته هایم را
بدهم تا بتوانم تو را با تمام غمم ببوسم ،
بیشتر از هر چیز دلم میخواست
میتوانستم تمام روحم را در چشمانم بگذارم و
تا هنگام مرگم به تو نگاه کنم .
آلبر_کامو
و أنتِ الهواءُ الذي يَتَعَرّا أمامي كدمعِ العنب،
و إني أحبكِ ...
أنتِ بدايةُ روحي و أنتِ الختامُ ...
و تو آن هوایی هستی که چون عطر انگور
پیرامون من آکندهست،
و من دوستت دارم
تو آغاز روح من و انجامِ آنی ...
#محمود_درویش
با جمله برآمیزی و از ما بگریزی
جُرم از تو نباشد، گنه از بخت رمیدهست
#سعدی
تا هنگامی که
هنوز کلماتی دارم
تا عشق خود را به تو ابراز کنم،
زندهام...
به این زندگی دل بستهام ...؛
و آن را روز به روز
پُربارتر میخواهم...!
احمد_شاملو
سلام تابستان !
فصل خوب خاطره انگیزِ من ...
نفسِ گرمِ تو را دوست دارم ،
بوی فراغت می دهد
بادهای لطیف و ملایم بعد از ظهرت ؛
مرا یاد بازی و شیطنت کودکی ام می اندازد
یاد روزهایی که آمدنت ؛
پایان درس و مشغله ها بود
نام تو تداعی کوچه هایی شلوغ ،
و هیاهوی کودکان بازیگوش است ...
تو هر چقدر هم که گرم و طاقت سوز باشی ؛
من به حرمت لبخند کودکی ام ؛
تو را دوست دارم ...
آغوش آرام و بی دغدغه ات ؛
جان می دهد برای تفریح ،
برای سفر ،
برای فراموشی ...
با این که تحمل هوای گرمت سخت است ولی ؛
نمی شود تو را دوست نداشت ،
تو بخشنده ترین فصل سالی ...
دستانت پر است از میوه های آبدار و رنگارنگ ،
و خورشید آسمانت ؛
بی وقفه می تابد !
چیزی از بهشت ، کم نداری ،
به جز ابرهایی ؛
که بر سر این دل های بیقرار ؛
"باران" ببارد ..
#نرگس_صرافیان_طوفان
تنهایی را دلیری میباید نه تردید!
من شیفته انسانهایی هستم که تنهاییشان را
شناختهاند، با او حرف زدهاند، چای خوردهاند،
در آغوشش گرفته و همچون
گنجی گرانبها از آن مراقبت کرده و میکنند؛
آنها انسانهایی رشد یافتهاند که در آنسوی وابستگی، یعنی "استقلال" ایستادهاند.
و اگر روزی به کسی اجازه ورود به حریم
تنهاییشان را بدهند، به این دلیل است
که او را همچون تنهاییِ خود ارزشمند یافتهاند،
و این بدان معناست که او نیز انسان رشدیافتهٔ دیگریست.
#عباس_کیارستمی
#درباره_تنهایی
#زادروز
Believe in yourself, take on your challenges, dig deep within yourself to conquer fears. Never let anyone bring you down. You got to keep going.
به خودت ایمان داشتهباش، خودت را به چالش بکش، برای پیروزی یافتن بر ترس ها عمیقا درونت را کاوش کن. هرگز نگذار کسی تورا پایین بکشد. تو باید ادامه بدهی.
,
هیچکس نمیداند که دارم
چه زحمتی میکشم،
تا امیدهایم را زنده نگه دارم.
معین_دهاز
Uprising
©️Käthe Schmidt Kollwitz
این اثر جزو اولین آثار موفق اوست. موضوع اجتماعی این اثر کاملا مشخص است. تلاش توده ستم دیده به آزادی! نمادی از درد و رنجی که مردم فقیر میکشند. صدایی که از این تصویر به گوش میرسد صدای خشک و بی روح داسهایی است که به شدت بر روی زمین فرود میاید و کارگرانی که در میان آنها تک و توک کسی نایی برای فریاد زدن میابد که در میان وزش باد گم میشود.
شاید این دورهای است که اشاره به حکومت وایمار در آلمان دارد. و زمینه ظهور فاشیسم به چشم میخورد. تیزی و برندگی داسها که درجاهایی با خطای چشم شبیه به ابزارهایی جنگی به نظر میرسد. زنی در آسمان با ناراحتی و یا خشم به قلعهای درحال سوختن نگاه میکند و شاید چیزی که در دست دارد یک مشعل باشد. اما همچنان مردم را به جلو میخواند.