29656
مسافر، مشاور و مدرس سهم من از توسعه ایران شاید این کانال باشد. پایگاهی برای انتشار نوشته ها، گزارش ها و رخدادها حوزه های مورد علاقه: استراتژی، سرمایه گذاری، توسعه ⏺رئیس هیات مدیره مدیریت سرمایه دایموند
🔲⭕️آینده ایران چه شکلی است؟ بهتر می شود یا بدتر؟ نتایج پیمایش دو هزار نفره
برای پاسخ دادن به این سوال میتوانستم با ۲۰ نفر از دوستان در طول سه روز در کافه های مختلف قرار بگذارم و از آنان نظرخواهی کنم. حالا آمدهایم به جای ۲۰ نفر با بیش از ۲۳۰۰ نفر از دوستان دیده و نادیدهام در سه فضای مجازی مختلف قرار گذاشتهام و با هم تعامل کردهایم در مورد پیشبینیهایمان در مورد ایران.
از نظر آماری این نتایج قابل تعمیم به کل جامعه ایران نیست. اما شاید اطلاعات خوبی به ما بدهد.
عمداً در سه کافه مختلف با این دوستان قرار گذاشتم.
•در کافه بله (پیامرسان بله)
•در کافه تلگرام (پیامرسان تلگرام)
•در کافه لینکدین (شبکه لینکدین)
حالا سوالها و جوابها را با هم مرور کنیم.
@Dr_Lashkarbolouki
🔲⭕️ ایران چه باید بکند؟ اولویتهای راهبردی ایران چیست؟ جمع بندی دیدگاه ۱۴۰ خبره و صاحبنظر در طرح ایران ۲۰۳۵
باور داریم نداشتن انتخابهای راهبردی یعنی واگذاری آینده یک ملت به جبر جغرافیایی، حوادث تاریخی و مداخلات خارجی و ایران امروز نیازمند انتخابهای جسورانه، منسجم و راهگشاست به گونه ای که همزمان توسعه و امنیت کشور را تامین کند.
این گزارش به ۲ سوال پاسخ میدهد:
◽️ایران برای ده سال آینده چه مسیری را باید طی کند؟
◽️اولویتهای راهبردی ایران چیست؟
توضیح۱: ایران ۲۰۳۵ طرح دولتی نیست و با حمایت بخش خصوصی و هزینه شخصی انجام شد
توضیح۲: این طرح حتما نواقصی دارد، حتی اگر از نتایج آن خشمگین یا ناراضی هستید، خشم بزرگ را تبدیل کنید به کار بزرگ و پژوهشی دیگر را آغاز کنید که نواقص قبلی را نداشته باشد. زنجیره ای از تلاشها مثل یک پلکان، پله پله ما را به حقیقت نهایی نزدیک میکند. هیچ آسانسوری وجود ندارد
توضیح۳: یکی از اهداف ایران ۲۰۳۵ آن بود که چراغ آینده را روشن کند آن هم در میانه بحران و کوران جنگ و محاصره که افق دید ما را به هفته آینده و ماه و فصل آینده محدود کرده، امیدواریم موفق بوده باشیم
@Dr_Lashkarbolouki
🔲⭕️جایگاه ایران؛ قله آرمانی یا دره جهنمی؟ یک گزارش جامع
مجتبی لشکربلوکی
آیا ایران بر یک قله آرمانی ایستاده؟ (آنگونه که برخی رسانههای داخلی میگویند) یا به یک دره جهنمی سقوط کرده (آنگونه که در برخی رسانههای خارجی گفته میشود)؟
برای پاسخ به چنین سوالی یک راه آن است که خود را با دیگر کشورهای جهان مقایسه کنیم. به همین خاطر از ۳۲ گزارش بینالمللی و ۵۲ شاخص مقایسهای استفاده کردیم تا بفهمیم که وضعیت ایران چگونه است؟ از شاخص توسعه انسانی گرفته تا شاخص گرسنگی؛ از شکنندگی دولت تا بهبود وضعیت جامعه؛ از شادکامی روانی تا آزادی اقتصادی بررسی شدند. (گزارش جامع ۵۲ شاخص پیوست شده است).
قبل از آنکه به نتایج این بررسی بپردازیم به چالشی که قطعاً بسیاری مطرح خواهند کرد، بپردازیم. آیا شاخصهای جهان؛
◽️۱۰۰٪ واقعیت را بازتاب میدهند؟ خیر!
◽️منصفانه و غیرسوگیرانه هستند؟ خیر!
◽️با دیدگاه ما از هستی، انسان و سعادت همخوانی دارند؟ خیر!
◽️همه آن چیزی که مهم است مانند اخلاق، معنویت و انسانیت را به خوبی اندازهگیری میکنند؟ خیر!
پس با توجه به چهار نقص بالا آیا نباید شاخصهای جهانی را کنار بگذاریم؟ قطعاً خیر! شش دلیل در گزارش آورده شده که کنار گذاشتن شاخصهای جهانی هم غیرمنطقی است و هم فرار از واقعیت.
◼️⭕️ نتایج بررسی؛ کجای جهان ایستادهایم؟
آنچه از مجموع این شاخصها و گزارشها بدست میآید، آن است که ایران در ۶۳٪ موارد بدتر از میانگین جهان بوده و در ۳۷٪ شاخصها در میانه جهان یا بالاتر از میانگین جهانی ایستاده است.
ایران در رقابت با دو قدرت منطقهای (عربستان و ترکیه)، فقط در یک مورد (۲٪) از شاخصهای مورد بررسی توانسته است برتری همزمان بر هر دو رقیب را کسب کند. ایران در ۷۱٪ از موارد، ضعیفتر از هر دو رقیب بوده و در ۲۷٪ باقیمانده نیز توانسته با یکی از آنها برابری کرده یا بر آن پیشی بگیرد.
اگر رتبه ایران را در مقایسه با کل کشورهای مورد بررسی به صورت یک نردبان ده پلهای در نظر بگیریم، آنگاه در شاخصهای توسعهسنج (میوههای توسعه) مانند توسعه انسانی سازمان ملل، سرمایه انسانی بانک جهانی، کامیابی چندبعدی شورای آتلانتیک ما معمولاً در پله های ۵ الی ۷ از نردبان ۱۰ پلهای توسعه ایستادهایم. اما بر اساس شاخصهای توسعهساز مانند آزادی اقتصادی و سیاسی در پلههای صفر تا ۴! که این پارادوکس جذاب را در گزارش بیشتر توضیح دادهایم.
خب برگردیم به سوال: ایران بر قله آرمانی یا دره جهنمی؟
جواب آن است که بر اساس ۳۲ گزارش و ۵۲ شاخصی که ما بررسی کردهایم نه قله آرمانی و نه دره جهنمی، هیچ کدام تأیید نمیشود. نه باید در دام سیاهنمایی افتاد و نه فریب سفیدنمایی را خورد؛ واقعیت، جایی میان این دو روایت است. بهترین توصیف برای موقعیت ایران چنین است: دامنه لغزان!
چرا دامنه؟ به خاطر آنکه بر اساس شاخصهایی که سنجشگر میزان توسعهیافتگیاند ما در میانه جهان ایستادهایم.
و چرا لغزان؟ به خاطر آنکه در برخی شاخصها که کم هم نیستند، یا در جا زدهایم، یا عقبگرد داشتهایم یا از رقابت با متوسط جهان یا رقبای منطقهای جا ماندهایم. ایران در دامنه لغزان است هم به خاطر محدودیتهای برونزا مانند تحریم و هم به خاطر انباشت بحرانهای برآمده از سیاستهای غلط داخلی و این لغزندگی باعث شده که پیشرفتهایی که در برخی دههها داشتهایم را از دست بدهیم.
☑️⭕️تجویز راهبردی
باید این دامنه لغزنده را به رسمیت بشناسیم. در صورتی که درها بر همین پاشنه بچرخد، سیاستها همین بماند و مسیر کشورداری تغییر نکند؛ به خاطر لغزندگی، آنچه امروز داریم شاید رویای فردای ما باشد. باور نمیکنید؟ رشد اقتصادی، خانوادههای زیر خط فقر و شاخص فلاکت الان را با ۱۳۸۰ که سال فوقالعادهای هم از نظر اقتصادی نبود مقایسه کنید! همینها نشان میدهد که کار به جایی رسیده که ۱۳۸۰ برای ما یک رویا شده.
باید نگران بود یا امیدوار؟
جواب: همزمان هم امیدواری هم نگرانی. چرا که بر اساس شاخصها، در کنار ۸ نقطه نگرانکننده (تنهایی و حاشیهنشینی جهان، آزادی سیاسی محدود، آزادی اقتصادی نامطلوب، کارآمدی حکمرانی رو به افول، تعصبات جنسیتی (در سیاست و اشتغال)، امنیت سرمایهگذاری بسیار پایین، حقوق مالکیت نامطلوب و مشروعیت پایین حکومت) ایران ۸ نقطه امیدوارکننده دارد (موقعیت جغرافیایی، سرمایه انسانی، کاهش چشمگیر نابرابری جنسیتی (در آموزش و سلامت)، مهارتهای میانفرهنگی و انسجام اجتماعی بالا، ظرفیت بالای نوآوری، انواع قدرت (نرم، سخت و ترکیبی)، ذخایر طبیعی و جذابیتهای گردشگری و اندازه جمعیت و بازار بزرگ).
ترکیب استراتژیهای اهرمساز (Leveraging) در کنار استراتژیهای آزادساز (Unblocking) میتواند نجاتبخش باشد. اولی برای نقاط امیدوارکننده و دومی برای نقاط نگرانکننده.
@Dr_Lashkarbolouki
🔲⭕️ ما ایرانیان چقدر آزادیم؟ چقدر کامیابیم؟
این گزارش کوتاه به این ۳ سوال پاسخ می دهد؛
◽️ایران از منظر شاخص های آزادی و کامیابی کجای جهان ایستاده است؟
◽️ایران در مقایسه با دو رقیب منطقه ای (ترکیه و عربستان) چه وضعیتی دارد؟
◽️آیا واقعا ایران توسعه ناپذیر است؟
توضیح ۱: طرح ایران ۲۰۳۵ یک طرح دولتی نیست بلکه با هزینه شخصی و حمایت بخش خصوصی در حال انجام است.
توضیح ۲: ایران ۲۰۳۵ (یا ایران ۱۴۱۴ ) قرار نیست به سند چشم انداز مانند ۱۴۰۴ منجر شود بلکه قرار است به اولویت های راهبردی کشور برای دهه پیش رو ختم شود. این طرح چهار بخش دارد که بخش اول آن بیش از بیست فصل است در این فایل یکی از فصول بیست گانه بخش اول این طرح ارایه شده است.
توضیح ۳: هر شاخصی که توسط یک مرجع بین المللی پایش و گزارش می شود شامل محدودیت ها و مفروضاتی است و لزوما همه واقعیت را به تمامی نشان نمی دهد.
@Dr_Lashkarbolouki
🔲⭕️چرا قهرمان اخلاقی واژه مناسبی برای حسین (ع) نیست؟
مطلبی برای غیردین داران و دین داران
نسخه مناسب برای موبایل (ایستاده)
🔲⭕️سیندرلا چگونه دستگیر شد!
مجتبی لشکربلوکی
کسی که پلیس لندن به او لقب «سیندرلا» داده بود، دستگیر شد. داستان چیست؟ اسپنسر دوارته حدود دو ماه پیش و سوار بر دوچرخه برقی، گوشی عابری را در لندن دزید و فرار کرد. چند نفر او را تعقیب کردند و در جریان تعقیب و گریز، کفش ورزشیاش از پایش درآمد و جا ماند. او موفق شد فرار کند، اما پلیس با استفاده از دیانای بهجا مانده در آن کفش، هویتش را شناسایی کرد و بازداشت شد. تصاویر دوربین مداربسته نشان میداد او تنها با یک کفش صحنه جرم را ترک کرده. این مدرک غیرقابلانکار باعث شد او در دادگاه به جرم خود اعتراف کند.
سرقت گوشیهای تلفن همراه در سالهای اخیر در بریتانیا، بویژه در انگلستان و ولز، افزایش چشمگیری داشته است. بسیاری از سارقان نه فقط به دنبال گوشیهای هوشمند و گرانقیمت، بلکه به دنبال اطلاعات ارزشمند ذخیره شده در آن هم هستند.
جهت یادآوری (هرچند احتمالا نیازی نیست) سیندرلا یکی از مشهورترین قصههای کلاسیک جهان است؛ دختری مهربان و فقیر که پس از مرگ پدرش، تحت ظلم نامادری و دو خواهر ناتنیاش زندگی میکند. روزی شاهزاده جشن بزرگی برگزار میکند، اما نامادری مانع رفتن سیندرلا میشود. با کمک یک پری مهربان، لباس زیبا، کالسکه جادویی و کفشهای شیشهای به او داده میشود تا در جشن شرکت کند. اما جادو فقط تا نیمهشب دوام دارد. سیندرلا هنگام بازگشت سریع در آخرین لحظه، یکی از کفشهایش خود را جا میگذارد. شاهزاده عاشق او میشود و برای یافتنش، کفش را به پای دختران سراسر سرزمین امتحان میکند. در نهایت کفش تنها به پای سیندرلا میخورد و شاهزاده او را پیدا کرده و با او ازدواج میکند.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
هر حرکت ما یک داده است. هر داده یک ردپا. و همین ردپا میتواند در لحظهای سرنوشت ما را تغییر دهد؛ درست مثل آن کفش ورزشی که سرنوشت دوارته را تعیین کرد. دوربینهای شهری، گوشیهای هوشمند، سنسورها، تراکنشهای آنلاین و حتی نشانگرهای زیستی مانند دی.ان.ای همگی میتواند مسیر ما را ردیابی کنند. این برای ما به عنوان یک شهروند چه معنایی دارد؟
۱) رد پای دیجیتال مهم است.
ردپای دیجیتال فقط یک اصطلاح نیست. مجموعهای از تمام نشانههایی است که از خود در فضای آنلاین و دستگاهها برجای میگذاریم. این ردپا میتواند هویت ما را آشکار کند، مسیر زندگیمان را تحت تأثیر قرار دهد و حتی علیه ما استفاده شود. پس باید هم آگاه باشیم و هم توانمند در مدیریت آن.
۲) داده های دیجیتال مهم است.
تلفنهای همراه به مخزنی از هویت، اطلاعات، حسابهای مالی، عکسها، رمزها و ردپای دیجیتال تبدیل شدهاند، ارزش واقعی آنها دیگر فقط در سختافزار نیست، بلکه در «گنجینه دادهها»ست. پس باید نسبت به حفاظت امنیت آن حساس/توانمند باشیم.
۳) دارایی های دیجیتال مهم اند.
امروز اکثر داراییهای ما دیجیتالاند یا از طریق ابزار دیجیتال قابل دسترسیاند: از حساب بانکی و کیف پول رمزارزی بگیر تا رمز گاو صندوق شخصی که در موبایل مان ذخیره کرده ایم.
۴) حریم دیجیتال مهم است.
جمعآوری داده ها بخشی از روال اداری و زندگی امروزند. اما مرز امنیت و حریم شخصی باید روشن باشد. ما باید نسبت به میزان ورود دولت یا هر نهاد دیگری به حریم خود، آگاه، حساس و کنشگر باشیم. پرسش کلیدی این است: «چگونه میتوان امنیت را حفظ کرد بدون اینکه آزادی کاهش پیدا کند؟» حضور پیش از حد دولت در حریم ما، تجاوز رسمی است.
۵) هجوم دیجیتال مهم است.
موضوع فقط دزدی گوشی یا ردپای دیجیتال نیست. جهان امروز با پدیدهای روبهروست که به آن «جنگ نامرئی» میگویند؛ جنگی که نه پلها را هدف میگیرد و نه پادگانها را و نه کاری با زیرساخت ها و تاسیسات دارد. هدف اصلی ذهن ماست: باورها، احساسات، اعتماد و گفتوگوهای روزمره. نام این جنگ نامرئی چیست؟ جنگ شناختی است. میدان اصلی جنگ امروز، ذهن انسانهاست از طریق مهندسی اطلاعات عموما دیجیتال.
در چنین جهانی، هر شهروند باید سه سلاح ذهنی داشته باشد:
• سواد رسانهای
• سواد دیجیتال
• تفکر انتقادی
در جهان پرشتاب امروز این سه توانایی فقط سه مهارت لوکس و تشریفاتی نیستند؛ شرط لازم برای داشتن یک ذهنِ آزاد، آگاه و آرام هستند.
فراموش نکنیم، جهان عوض شده است. سیندرلای گذشته با اندازه پای فیزیکی شناسایی می شد اما سیندلاری زمانه ما با ردپای دیجیتال.
@Dr_Lashkarbolouki
🔲⭕دعای تحویل سال نو برای ایران امروز
مجتبی لشکربلوکی
خدایا!
در سال جدید به ما بیاموز دیگران هم فهم و شعور دارند ولی ممکن است نگاه و نظر متفاوتی به امور داشته باشند. به ما بیاموز سریعا به کسی که همفکر ما نیستند خام، خائن، فریب خورده یا فریب کار نگوییم.
مهربانا!
شرایط سختی را می گذارنیم، همه ما در سختی هستیم اما به ما بیاموز که انسانیت یعنی بخشش در شرایط دشواری. بخشش در زمانه بی نیازی ارزشمند است اما بخشش در زمانه ابهام و التهاب، نشانه انسانیت. به ما علاوه بر لذت خوردن و پوشیدن، لذت خوراندن و پوشاندن را نیز بیاموز.
مهربان خداوندا!
ما مصیبت زده ایم. دل هایمان داغدار و چشمانمان اشکبار. مگذار که اندوه مصیبت هایی که با آن روبرو شده ایم، چراغ امید را از دست ما بگیرد و بر زمین بیاندازد و خاموش کند. ما دوباره بر خواهیم خواست. دوباره تلاش خواهیم کرد و دوباره خواهیم ساخت. اگر امیدی باشد. آری! اگر امید باشد با هر اندوهی کنار خواهیم آمد.
بزرگوارا!
مدت هاست این واژگان از لغت نامه زندگی ما حذف شده اند: «حق با شماست، اشتباه کردم، نمی دانم، من به این موضوع تسلطی ندارم» این واژگان زیبا را دوباره در لغت نامه مغز ما آپلود (بارگذاری) کن.
دانا خداوندا!
ما دچار سواد مصنوعی شده ایم. تعداد اخبار زیاد در همه زمینه ها، منجر به این شده که خفگی اطلاعاتی و فقر تحلیلی داشته باشیم. به ما عمیق خوانی (و نه سطحی خوانی) و عمیق اندیشی ارزانی دار.
ای زنده و زندگی بخش!
به ما بیاموز زندگی فراتر از خوردن و پوشیدن، کار و کسب، خریدن و فروختن است. «زنده مانی» را با «زندگانی» اشتباه نگیریم. به ما تعالی، معنویت و حقیقت را ارزانی دار.
خداوندا!
به ما بیاموز در همه امور صاحب نظر نباشیم و در همه امور به راحتی اظهار نظر قطعی نکنیم. قطعیت و جزمیت ما را از ما بگیر و جایش تواضع و تردید را جایگزین کن. خشونت کلامی و خشونت فکری را از ما بگیر چرا که این دو زمینه ساز خشونت فیزیکی، برادرکشی و خواهرکشی است.
خدایاا!
در سال جدید اوضاع جهان ما– نه فقط ایرانیان که همه جهانیان- رو به خوبی و خوشی و همزیستی دگرگون کن
و برای احوال جان ما– فراتر از کامیابی و شادکامی این جهانی- تعالی و رستگاری آن جهانی را رقم بزن.
پروردگارا!
تقدیری رقم بزن که انتهای سال ما تبریک گفتنی باشد و نه ابتدای سال ما.
ما به مقلب القلوبی تو دل بسته ایم و به محول الحولی ات چشم دوخته ایم. دست و قلب و چشم ما را ناامید برنگردان.
آمین
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕ برسد به دست مدیران ارشد کشور!
مجتبی لشکربلوکی
بدیهی است نهادهای امنیتی و قضایی و انتظامی، گزارش های مختلفی به مدیران ارشد کشور خواهند داد که چرا کار به اعتراضات رسید؟ اما نگرانم بخاطر ملاحظات اداری، سیاسی و روانی واقعیت را به زبان صریح و شفاف مطرح نکند.
فرصت کردم با چند معترض گفتگو کنم (با معترض و نه اغتشاشگر و تخریبگر). برخی از آنان «اعتراض اولی» بودند و برخی هم «اعتراض چندمی» و اینک حاصل گفتگو. چرا مردم اعتراض می کنند؟ به ۵ دلیل!
۱) بی افقی: اوایل دهه ۹۰شمسی یکی از وزرای اسبق برای فرصت مطالعاتی به چین رفته بود (حدود ۱۵سال پیش) می گفت چینی هایی که دیده بود زندگی نکبت باری داشتند. وضعیت بهداشت و زندگی شان قابل مقایسه با ایران آنروز نبود. اما بسیار امیدوار بودند چرا که می دیدند حکومت هر چند وقت یکبار منطقه به منطقه کل ساختمان ها را کف بُــر و تخریب می کرد و ساختمان نو می ساخت و تحویل می داد. مردم در نکبت زندگی می کردند اما چشم انداز روشنی داشتند. چرا که پیش خودشان می گفتند این ماه نه؛ ماه بعدی و امسال نه؛ سال بعدی بالاخره نوبت ما هم می شود. معترضانی که با آنان به گفتگو نشستم هیچ تصویر روشنی از آینده ندارند. (بحران بی آیندگی جمعی یا بی رویایی ملی)
شرایط برهه حساس کنونی، باعث شده ما همواره در حال عبور از این بحران برای کسب آمادگی برای بحران بعدی باشیم. «سیاست از این ستون به آن ستون»
۲) نداشتن نماینده: جمع کثیری از مردم احساس می کنند که نماینده واقعی و موثر در حاکمیت ندارند. یعنی نمیدانند که چه کسی، منافع، دغدغه، اولویت های آنان را در درون حاکمیت به صورت موثر تا حصول نتیجه پیگیری میکند.
۳) نداشتن کانال: د ر دنیا احزاب، اصناف و تشکلها، محلی برای تجمیع و تلفیق نظرات، گفتگو، رایزنی مردم با حکومت است. ما در ایران مسیر آسانی برای انتقال معطوف به نتیجه نظرات نداریم. اینکه بگوییم مردم حرف هایشان را بزنند دقیقا چگونه؟ و به چه کسی؟ فرض کنید کسی منتقد سیاست فیلترینگ باشد، دقیقا به کجا باید مراجعه کنم؟ منتقد بدون کانال تبدیل می شود به معترض!
۴) تصور جهانهای موازی: معترضان می گویند ما در ده سال گذشته کمتر گوشت مصرف می کنیم (بر اساس آمار مصرف گوشت قرمز به حدود یک سوم ده سال پیش رسیده) کمتر سفر می رویم، بیشتر قرص اعصاب می خوریم اما مسوولان محترم از پیشرفت و رشد و توسعه صحبت می کنند. انگار که ما در جهان های موازی زندگی می کنیم.
۵) انتخاب «کمتر بدتر» در برابر «خیلی بهتر»: در طول سالیان گذشته هر بار به مردم گفته ایم برای اینکه اوضاع خیلی بد نشود فعلا گزینه «کمتر بدتر» را انتخاب کنیم. اما کسانی هستند (خارج از حکومت) که گزینه خیلی بهتر را نوید می دهند (راست یا دروغ). معترض امروز همان مردمی هستند که دیگر از گزینه «کمتر بدتر» خسته شده و به گزینه «خیلی بهتر» دل بسته.
فرمول ساده شده: نارضایتی (دلایل ۱ و ۵) + ناامیدی (دلایل ۲ و ۳ و ۴) = ناآرامی و اعتراضات سازمان نیافته
بسیار مهم است بین اعتراضات سازمان نیافته و اغتشاشات سازمان یافته تفکیک قائل شویم.
در لابه لای این گفتگوها دو نکته توجهم رو جلب کرد:
۱) عبور از مراجع ۴گانه؛ روزی روزگاری در همین سرزمین ۴ مرجع فکری و سیاسی وجود داشت: مراجع تقلید و روحانیان، پدر و مادر، روشنفکران و افراد شاخص سیاسی. این جمع معترضی که دیدم از همه این ها عبور کردهاند. شاید ما وارد جامعه بیمرجع شده باشیم. نمیدانم! فقط همین قدر میدانم که مراجع سنتی مدت هاست توسط جامعه کنار گذاشته شدهاند و این در کنار یک جامعه اتمیزه تشکلنایافته نگرانکنندهتر هم میشود، چرا؟ چون اصلا فرض کن دولت خواست با معترضان مذاکره کند، دقیقا با چه کسی و چگونه؟
۲) شکاف ۵۰ساله؛ روسای قوای سه گانه، رئیس مجمع تشخیص و دبیر شورای عالی امنیت ملی همه در دهه هفتم و هشتم زندگی شان هستند در حالی که جمع کثیری از معترضان هنوز دهه دوم زندگی شان را کامل نکرده اند. این شکاف سنی ۵۰ ساله باعث میشود دیالوگ دشوار شود. تعامل مدیران ارشد متعلق به ۷٪ بالای هرم سنی(بالای ۶۵ سال) با ۹۳٪ جامعه زیر ۶۵ سال تعامل آسانی نیست.
☑️⭕ سوال راهبردی:
این معترضان (و نه تخریب گران) همان مردم کوچه و بازار و مدرسه و اداره اند. همان پرستارانی که در کرونا جان فشانی کردند. همان دانش آموزان و ورزشکارانی که در المپیادها و المپیک ها به نام ایران طلا گرفتند. باور دارم اگر همین معترضان پایش بیفتد شانه به شانه نیروهای نظامی و انتظامی مدافع امنیت این سرزمین خواهند بود در برابر اغتشاش گران و تخریب گران و مزدوران. اما اگر همان 5 دلیل بالا باقی بماند با گفتار درمانی صرف، با برخورد قضایی و انتظامی تنها و با محدودسازی رسانهای می توان شعله های آتش را مهار کرد اما با آتش زیر خاکستر چه می کنیم؟
ایرانمان برقرار، یکپارچه و به دور از گزند
@Dr_Lashkarbolouki
🔲⭕️هفتاد همت؛ حماقت یا خدمت؟
مجتبی لشکربلوکی
یکی از مدیران ارشد سابق فضای مجازی گفته مردم سالانه ۷۰ هزار میلیارد تومان (همت) پول فیلترشکن می دهند. این را بگذارید کنار اینستاگرام با ۳۱ و تلگرام با ۲۴ میلیون کاربر فعال در اوج محبوبیت و کاربری. معنای این دو گزاره کنار هم چیست؟ شکست سیاست فیلترینگ!
برای اینکه اهمیت این مبلغ رو درک کنیم:
اصلا ۷۰ همت نه و بلکه نصف آن درست باشد یعنی ۳۵ همت؛ معادل هزینه ساخت ۳۰ هزار خانه کوچک و صاحب خانگی ۹۰ هزار نفر (سالانه).
سال ۱۴۰۳، با ۲۸ همت ۱۱ هزار زندانی جرایم غیرعمد آزاد شدند. یعنی با این پول می شد هزاران زندانی آزاد و هزاران خانواده شاد شوند.
سال گذشته مجموع بودجه عمرانی ۱۵ استان از سیستان و بلوچستان تا کردستان سرجمع کمتر از ۳۵ همت بود
دقت کنید نمی گویم اگر این ۳۵ همت صرف فیلترینگ نمی شد، صرف این امور می شد می خواهم بگویم داریم راجع به چه عددی صحبت می کنیم!
بی انصافی است اگر استدلال طرف مقابل را نشنویم:
◽️در هفتاد همت اغراق شده و اقعیت کمتر از این هاست [که نصف آن را در نظر گرفتیم]
◽️بخش قابل توجه وی.پی.ان برای امور کاری و علمی و دور زدن تحریم هاست و نه فیلترینگ داخلی. برخی حتی با سیم کارت سفید مجبورند وی.پی.ان بخرند. پس همه این مبلغ به خاطر فیلترینگ داخلی نیست.
◽️در پاسخ به توسعه جاسوس افزارها به خاطر فیلترینگ: فیلترشکن های معروف حاوی بدافزار نیستند مگر آنکه سرویس های جاسوسی هماهنگ کنند که این موضوع در مورد اپ های فیلترنشده هم احتمالش هست.
◽️در گذشته حدود چهار ترابایت از شش ترابایت کل کشور اینستا بود (دو سوم) که بعد فیلتر به کمتر از یک سوم رسید. به محض رفع فیلترینگ دوباره برمیگردد. هیچ کشوری کل ترافیکش را به یک پلتفرم (مانند اینستا) میدهد؟
◽️اثرات تخریبی اینستا در خانواده ها وحشتناک است. چرا امری که این قدر مضر است را آزاد بگذاریم؟
◽️خیلی از کشورها مشروط به پذیرش همکاری اینستا دسترسی را باز می کنند. ما حتی برای بستن صفحات فروش اسلحه و مواد مخدر نمی توانیم از اینستا درخواست کنیم و پاسخگویی ندارند.
علی رغم شش بند بالا (که برخی از آن ها را انصافا قابل تامل می دانم) از منظر سیاستگذاری، اصرار بر فیلترینگ با وجود آمارهای خیرهکننده کاربران، مصداق شکست سیاست (Policy Failure) است با دو نشانه:
◽️عدم تناسب ابزار و هدف؛ ابزاری که این همه هزینه برایش داده شده (فیلترینگ) به هدف (کاهش دسترسی و کاربری) نرسیده.
◽️پیامدهای ناخواسته: پیامدهایی که مورد نظر سیاست گذار نیست اما نتیجه ناخواسته اجرای آن سیاست است. پیامد ناخواسته این سیاست چیست؟ شکلگیری بازار سیاه چند ده همتی که منجر به خروج سرمایه از اقتصاد مولد (حماقت اقتصادی) و تضعیف امنیت سایبری (ریسک امنیتی) و از همه مهم تر نفرت شهروندان از سیاست گذاران (تبعات اجتماعی) شده.
فیلترینگ، یک مالیات پنهان و تحمیلی چندین همتی است؛
مالیاتی که نه به دولت میرسد و نه حتی قابل تجمیع به یک سرمایه گذاری ملی است جلوی چشمان ما دود می شود و می رود هوا
سیاستهای شکستخورده چرا ادامه پیدا می کنند؟
این یک نمونه است. ایران نمایشگاه سیاستهای شکست خورده است؛ در اقتصاد، «قیمت گذاری دستوری»، در حوزه اجتماعی، «رویکردهای اقتدارگرا» و در سیاست خارجی، «تصلب در دیپلماسی». اما چرا ادامه پیدا می کند؟
دست کم سه دلیل دارد:
◼️منفعت کثیف ذینفعان: گاهی «گروههای ذینفع» که از وضع موجود (مانند فروش فیلترشکن یا توزیع رانت ارزی) سود میبرند، مانع از اصلاح سیاست میشوند و تبدیل می شوند به «گروه فشار».
◼️هزینه روانی و سیاسی پذیرش اشتباه: هزینه بازگشت از یک سیاست غلط برای سیاست گذار بیش از هزینه ادامه دادن آن است. یعنی برای سیاست گذار افت دارد که بگوید اشتباه کردم!
◼️تصلب شناختی (Cognitive Rigidity): سیاستگذار با وجود شواهد قطعی مبنی بر ناکارآمدی، از بازنگری در سیاست اولیه خود ناتوان است و به جای اصلاح، بر تکرار خطا اصرار میکند. اینجا دیگر نه منفعت مطرح است و نه هزینه روانی پذیرش اشتباه، سیاست گذار اصلا درک نمی کند که اشتباه کرده.
جهان چگونه این مساله را حل می کند؟ یکی از روش هایش گردش آزاد در عرصه قدرت است. اگر سیاست مداری اشتباه کرد اشکالی ندارد. بالاخره انسان است و جایز الخطا. ولی اگر به علتی از علت های سه گانه (منفعت گروه های فشار یا به ترس از پذیرش اشتباه یا تصلب) حاضر به کنار گذاشتن سیاست شکست خورده نیست، آنگاه مردم سیاست مدار را عوض می کنند تا سیاست ها هم عوض شود. پس در عمل گردش آزاد قدرت، مکانیزمی برای «خروج و تعویض سیستماتیک» سیاست گذاران شکستخورده یا متصلب یا ناسالم است.
سخن آخر: در مورد تشخیص خودم متصلب نیستم، شاید سیاست فیلترینگ، «بهترین گزینه ممکن» باشد اما ایکاش کسی از این بهترین گزینه ممکن به زبان صریح و ساده دفاع کند.
@Dr_Lashkarbolouki
🔲⭕️نازی آباد یا تیک تاک؟ مساله این است!
مجتبی لشکربلوکی
مرحوم پدرم، حافظه فوق العاده ای داشت و همچنین ذهنی بی نظیر. همزمان تقویم، ماشین حساب و دفترچه تلفن متحرک بود. اما نسل ما حافظه و توان محاسبه مان را برونسپاری کرده ایم. دیگر برای بهخاطر سپردن شماره تلفن، آدرسها یا حتی تاریخهای مهم و ضرب و تقسیم، مغز خود را درگیر نمیکنيم. ما عملاً از مغز/حافظه بیرونی استفاده می کنیم: گوشی های هوشمند و اپ ها. فقط همین؟ نه مساله بیش از این هاست. پنج مثال دیگر می زنم.
◽️توانایی ما در پیدا کردن مسیر و حس جهتیابی فضایی به اپلیکیشنهای مسیریاب (مانند نشان و گوگلمپس) برونسپاری شده. بدون این اپ ها زمینگیر میشویم.
◽️ساعتهای هوشمند و مچبندهای پایش سلامت، ضربان قلب، خواب و کالری ما را رصد میکنند. سلامت ما دیگر صرفاً یک وضعیت درون تنی نیست، بلکه مجموعه دادهای است که فناوری آن را تولید، تحلیل و گزارش میکند. قبلا خودمان به حس مان اعتماد می کردیم که حالمان خوب است یا نه؟ اکنون آن ها باید بگویند که ما خوبیم یا نه؟!
◽️قبلا من ساکن یک ساختمان بودم، عضو یک محله بودم و شهروند یک منطقه. اما اکنون مهم تر از همسایگی و هم محلگی و همشهری بودن، روابط و هویت اجتماعی دیجیتالی ام است. هویت من بیش از همسایگی و هم محلگی و هم شهری گری به شبکه های اجتماعی وابسته است. حذف شدن ناگهانی از این شبکهها، نه تنها یک ابزار ارتباطی، بلکه بخش بزرگی از هویت ما را نابود میکند. اگر خاطرتان باشد وقتی آدم ها به هم می رسیدند یکی از 10 سوال اول این بود: بچه کجایی؟ جواب: نازی آباد. اما با این روندی که می رویم ممکن است اینکه در کدام شبکه اجتماعی عضو کدام گروه هستی یا صاحب کدام کانال یا صفحه بیشتر تعیین کننده باشد.
◽️تصمیمگیری: پیامک های پیشنهاد یا تخفیف عملا ماشه تصمیمات ما شده اند. نشسته ایم داریم فیلم نگاه می کنیم پیامک می آید تور لحظه آخری با تخفیف 50% و برنامه هفته بعد ما تغییر می کند. یا هنگام خرید آنلاین، الگوریتمهای پیشنهاددهنده تصمیمهای ما را هدایت میکنند. انتخاب ما در نهایت نتیجه درهمتنیدگی با چند فناوری است.
◽️و در آخر فناوریهای تولید متن به جای ما فکر می کنند، به جای ما نقد می کنند، به جای ما مطلب می نویسند. کما اینکه بخشی از همین متنی که شما تا اینجا خواندید توسط ابزارهای هوش مصنوعی تدوین شده. ابزارهایی که فرآیند تولید ایده و نوشتههای ما را به یک گفتوگوی مداوم با ماشین تبدیل کردهاند. خروجی نهایی، حاصل درهمتنیدگی هوش انسانی و هوش مصنوعی است. عملا ما با ذهن گسترش یافته Extended Mind روبرو هستیم. ذهن از مرز بدن فراتر میرود و فناوری بخشی از فرایند شناختی میشود.
هر چه گشتم برای این مگاترند واژه خوبی پیدا کنم، چند اصطلاح پیدا کردم اما به دلم ننشست. فکر می کنم نام این پدیده را باید بگذاریم «فن تنیدگی»! یعنی در هم تنیدگی عمیق انسان و فناوری به گونه ای که دیگر معلوم نیست که کجا انسان به پایان می رسد و کجا فناوری آغاز می شود چنان در هم تنیده که تفکیک شان دیگر ممکن نیست. مثالش آنکه الان هویت برخی نه به عنوان یک انسان بلکه به عنوان عضو شبکه های اجتماعی معنا پیدا می کند. بسیاری از بلاگرها، اینفلوئنسرها و سلبریتی های مجازی اگر دسترسی به شبکه های اجتماعی نداشته باشند هویت و موقعیت خود را از دست می دهند. مثل آنکه از محله شان (نازی آباد) اخراج شده باشند.
☑️⭕️تجویز راهبردی:
در برابر فنتنیدگی چه می توان کرد؟ مجمع جهانی اقتصاد هر چند سال فهرستی از مهارت های کلیدی پیش رو ارایه می دهد. در آخرین نسخه ای که ارایه کرده یک سری مهارت ها هستند که به آن ها گفته مهارتهای محوری و یکی از آنها سواد فناوری است. خُب سواد فناوری به چه معناست؟ آن را میتوان در سه بعد اصلی و مرتبط به هم تعریف کرد:
◼️درک چیستی و ریشه های فناوری: داشتن درک پایه از مفاهیم اصلی فناوری، مانند اینکه یک سیستم هوش مصنوعی چگونه آموزش میبیند. آگاهی از ریشههای فناوری، چگونگی تکامل آن و تأثیرات متقابل آن با فرهنگ و جامعه.
◼️کاربست عملی فناوری: توانایی استفاده مؤثر و کارآمد از ابزارهای فناوری جدید برای حل مسائل کاری و شخصی
◼️ارزیابی انتقادی فناوری: مهمترین بُعد سواد فناوری، توانایی ارزیابی آگاهانه و انتقادی فناوری است؛ یعنی بتوانیم مزایا، ریسکها، ملاحظات اخلاقی و تأثیرات اجتماعی یک فناوری (مانند حریم خصوصی در شبکههای اجتماعی یا سوگیری در هوش مصنوعی) را درک کنیم.
ایکاش سواد فناوری راهی به دبستان ها و دبیرستان ها پیدا کند. سواد فناوری کمک میکند تا در عصر فنتنیدگی، به کارگیرنده ابزار (Tool User) باشیم، نه ابزارشونده و ابزار شده (Tool Used). یعنی «کاربرِ ابزار» بمانیم، نه «ابزارِ ابزار» و در زمانه فوران فناوری، همچنان یک انسان به معنای دقیق کلمه باشیم و بمانیم.
@Dr_Lashkarbolouki
🔲⭕️پارادکس ایرانی؛ همه شاکی – همه راضی!
مجتبی لشکربلوکی
این روزها همه اپوزیسیون هستند. همه مخالف اند. همه منتقدند. هر سه نفر سران قوا منتقد وضع موجود هستند. خب اگر یک خارجی مطالب رسانه های ایرانی را بخواند برایش جالب است که چطور می شود که روسای قوای سه گانه هر سه شاکی و منتقد وضعیت موجود. مساله چیست؟ پدیده ای به نام تله نهادی. اول یک نمونه را با هم بررسی کنیم و سپس این مفهوم را معرفی می کنم.
چرا دولت در خصوصی سازی موفق عمل نکرده؟ چرا بخش بزرگی از خصوصی سازی عملا انتقال شرکت از یک بخش حاکمیت (دولت) به بخش دیگر حاکمیت بوده؟ چرا آن مقداری هم که رخ داده این همه برای کشور و حاکمیت هزینه و دردسر ایجاد کرده؟ چرا واگذاری ها به پرونده قضایی ختم می شوند؟ بیایید بازیگران این عرصه را با هم بررسی کنیم:
◽️مقامات ذینفوذ محلی: تمایل دارند که شرکتی که در منطقه آنان است واگذار نشود چرا که اگر خصوصی شود دیگر نمی توانند باجناق شان را به عنوان مدیر عامل به آن تحمیل کنند. نمیتوانند حقوق راننده شخصیشان را از آن جا تامین کنند. نمیتوانند 200 تا کارت هدیه بگیرند. نمیتوانند به اسم مسوولیت اجتماعی، هزینه های بی مورد به شرکت ها شارژ کنند. پس راضی به حفظ وضعیت موجود هستند.
◽️مدیران ارشد دولتی: دولتها از شرکتهای دولتی بهعنوان ابزار سیاسی برای کنترل قیمتها، مداخله در بازار، اعطای رانت به وفاداران و امکان عزل و نصب استفاده میکنند. اگر یک شرکت واگذار شود، اهرم سیاسی دولت یا دولتمردان از بین میرود. پس راضی به حفظ وضعیت موجود هستند.
◽️کارکنان فعلی شرکت ها: اگر به بخش خصوصی واگذار شوند خیلی هایشان تعدیل می شوند. پس چرا ریسک کنند؟ راضی به وضعیت موجود هستند. البته بخشی دیگر از کارکنان که توانمند هستند خوشحال می شوند که به بخش خصوصی واگذار شوند چون حقوق شان افزایش پیدا می کند. ولی در توازن بین این دو گونه کارمند، نگران ها بر مشتاق ها می چربند.
◽️نهادهای نظارتی: مخالف واگذاری نیستند اما شیوه های نظارتی شان مثلا نظارت بر شیوه واگذاری و ارزش گذاری به گونه ای است که واگذاری کمی بدون پرونده قضایی داشته ایم.
◽️مجریان و مدیران واگذاری: آن قدر از تبعات واگذاری (ایجاد پرونده های قضایی) می ترسند که عملا به یک استراتژی «بده بغلی» رسیده اند. یعنی آن قدر مساله را کش می دهند و دست دست می کنند که دوران مدیریت شان تمام شود و نفر بعدی (بغلی) کار را تحویل بگیرد.
به چنین شرایطی می گویند تله نهادی (Institutional Trap) یعنی وضعیت ماندگار و نامطلوب که پنج ویژگی دارد:
۱) ذینفعان مدافع وضعیت موجود: عموم ذینفعان از ساختار ناکارآمد فعلی منتفع میشوند پس فعالانه در برابر هر گونه اصلاحات مقاومتی میکنند. البته علنی از آن حمایت نمی کنند در ظاهر انتقاد می کنند اما چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند.
۲) هزینه بالای تغییر (High Transition Cost): هزینه کنار گذاشتن یک نهاد قدیمی و گذار به نهاد جدید بسیار بالا و نیازمند هماهنگی گسترده است.
۳) قفل شدگی نهادی: قواعد و ساختارها و نهادها به گونه ای شکل گرفته که مسیرها و گزینه های پیش رو را محدود کرده و اصلاح را بسیار دشوار می کنند. مثلا فرض کنید که یک نفر بخواهد در جامعه ای که همه رشوه می دهند کارش را بدون رشوه پیش ببرد.
۴) فقدان اعتماد و هماهنگی: برای خروج از تله، همه بازیگران باید «همزمان» [با تاکید بر همزمان] و با اعتماد به یکدیگر تغییر کنند؛ در غیر این صورت، اولین بازیگری که از نهاد قدیمی خارج شود، تنبیه میشود یا ضرر میکند.
۵) رفتار فردی عقلایی و نتیجه معکوس جمعی: رفتار عقلانی فردی منجر به نتیجه غیرعقلانی در سطح جمعی میشود. مگر می شود؟ ترافیک سنگین در چهارراهی بدون نظم را در نظر بگیرید: اگر همه میایستادند و دوباره از نو هماهنگ میشدند، عبور ممکن بود؛ ولی چون هیچکس به دیگری اعتماد ندارد، همه میکوشند جلوتر بروند و نتیجه، بنبست کامل است.
مثالی دیگر: در یک اداره، پرداخت رشوه برای تسریع امور یک قاعده غیررسمی پذیرفتهشده چرا این تله نهادی ماندگار است؟ چون؛
• کارمند میداند اگر رشوه نگیرد، درآمدش کم خواهد شد.
• ارباب رجوع میداند که اگر رشوه بدهد کارش سریع انجام میشود.
• مدیر حتی اگر خودش زیرمیزی بگیر نباشد و سالم مانده باشد اگر با رشوه کارمندان برخورد کند برای خودش پرونده ایجاد می کنند.
☑️⭕️تجویز راهبردی:
کاری می شود کرد؟ جواب بله، ولی بسیار بسیار دشوار است. فعلا دو سرنخ که البته طراحی عملی آن بسیار فنی و پیچیده است:
بازطراحی انگیزه ها: تغییر قواعد بازی بهگونهای که رفتار مطلوب برای تمام ذینفعان کلیدی سودمند باشد و ادامه وضعیت موجود هزینه زا
شوک نهادی و قطع دسترسی: حاکمیت باید قوانین را طوری تنظیم کند که به صورت فیزیکی و حقوقی، دخالت ذینفعان در اصلاحات را غیرممکن سازد
@Dr_Lashkarbolouki
🔲⭕️اتاق کور ماتریس رامسفلد
مجتبی لشکربلوکی
فوریه سال ۲۰۰۲، خبرنگاران در اتاق کنفرانس پنتاگون یک مصاحبه مطبوعاتی با وزیر دفاع آمریکا داشتند. فضای جلسه سنگین و پر از پرسش بود. همه میخواستند بدانند آیا شواهد کافی برای حمله به عراق وجود دارد یا نه؟ دونالد رامسفلد، وزیر دفاع وقت، پشت تریبون در پاسخ به یکی از سوالات چالشی با لحنی شمرده گفت: بعضی چیزها دانستههای معلوم اند یعنی چیزهایی که میدانیم که میدانیم. برخی دانستههای نامعلوم؛ یعنی چیزهایی که میدانیم که نمیدانیم. و سرانجام نادانستههای مجهول یعنی چیزهایی که نمیدانیم که نمیدانیم.
بسیاری از خبرنگاران از این پاسخ تعجب کردند، پچ پچ، همهمه و ریشخند پنهانی شروع شد و رسانهها ابتدا این گفته را به تمسخر گرفتند، اما بهتدریج اندیشمندان علوم شناختی و مدیریت آن را جدی گرفتند. او در واقع به یکی از بنیادینترین چالشهای تفکر استراتژیک اشاره کرده بود. این ایده در ادبیات مدیریت، سیاستگذاری و تحلیل ریسک پر رنگتر و به «اصل رامسفلد» معروف شد پژوهشگران آن را در قالب یک ماتریس دو در دو [چهارخانه] به نام «ماتریس رامسفلد» تنظیم کردند. که دو پرسش ساده داشت:
◽️ آیا موضوعی را میدانیم یا نه؟
◽️آیا میدانیم که آن را میدانیم یا نه؟
حاصل این دو پرسش، چهار اتاق است که هرکدام تجویز خاص خودش را دارد.
اتاق اول: «دانستههای معلوم» یا «میدانیم که میدانیم». با این دانش چه می توان کرد؟
◽️ذخیره سازی دانش موجود در عین تست هر چند وقت یکبار دانسته ها آیا همچنان درست هستند یا نه؟
◽️تبدیل کردن دانش به رویهها، دستورالعملها و سیستمها تا آنچه آموختهایم به نهادینه شود.
اتاق دوم: «دانستههای نامعلوم»؛ یعنی میدانیم که چه چیزهایی را نمیدانیم. این حوزه قلمرو عدمقطعیتهای اجتناب پذیر است.
◽️ با تحقیق و بررسی نادانسته ها را به دانسته ها تبدیل می کنیم.
◽️ با سناریونویسی و برنامهریزی انعطافپذیر برای حالت های مختلف محیط آماده باشیم
اتاق سوم: پیچیدهتر است: «ندانستههای معلوم». یعنی چیزهایی هست که می دانیم ولی نمی دانیم که می دانیم. دانش آن در سازمان یا کشور ما وجود دارد اما خودمان از آن خبر نداریم. این همان دانشی است که در ذهن افراد پنهان است؛ در تجربههای عملی و حافظه جمعی سازمانی یا ملی نهفته. چه باید کرد؟
◽️ تبدیل دانش ضمنی به دانش تصریحی با گفت وگو با افراد مختلف
◽️ سازوکار تدوین درسآموخته ها، روایتنویسی از پروژهها و فرهنگ گفتوگو و نقد، به اشتراک گذاری دانش و دیدگاه
و اما اتاق چهارم، پیچیده ترین و الهامبخشترین اتاق؛ «ندانستههای نامعلوم». نمی دانیم که نمی دانیم. این همان جهل مرکب است (آنکس که نداد و نداند که نداند). بحرانهای غیرمنتظره، اختراعات انقلابی یا شوکهای جهانی از اینجا سر برمیآورند. چه باید کرد؟
◽️ ایجاد ظرفیت انعطاف و تابآوری سازمانی یا ملی
◽️ شبیه سازی بحران و مانورهای غیرمنتظره برای سناریوهای حدی
اما داستان این ماتریس به این چهار اتاق ختم نمی شود. جامعهشناسان آلمانی کریستوفر داس و الیور کسلر میگویند بسیاری از نادانستههای ما ناشی از محدودیت شناختی نیست، بلکه برآمده از انتخاب سیاسی یا روانی ماست. به بیان دیگر، گاهی حکومت ها، سازمانها و افراد عمداً نمیخواهند چیزی را بدانند، چون دانستن آن از نظر روانی یا اخلاقی یا سیاسی برای شان هزینه دارد.
یک حکومت ممکن است نخواهد بداند که تصمیمات سیاسی یا امنیتی اش چه تاثیری بر اقتصاد و معیشت داشته. یک شرکت ممکن است نخواهد تحقیق کند که در مزارعی که از آن ها مواد اولیه اش را تامین می کند چه رفتار ظالمانه ای با کارگران و کشاورزان و کودکان می شود. در سطح فردی، ممکن است نخواهد آزمایش خون بدهد و چون از دیدن نتایج میترسند! این دانش نخواستنی (Unwanted Knowledge) جنبه روانی، اخلاقی و سیاسی دانش را آشکار میکند. [با تشکر از دکتر ملکیان مدیر عامل صادیران که جرقه این نوشته را زد]
☑️⭕️تجویز راهبردی: چه باید کرد؟ فعلا دو پیشنهاد برای شروع
ایجاد «نهادهای تلخ» در درون حاکمیت و کشور و سازمان: حکومت باید بخش هایی داشته باشد که وظیفهشان گفتنِ حقایق تلخ باشد؛ حتی اگر شنیدنش برای مقامات سخت است. مثال در کره جنوبی، شورای ملی مشاوره سیاست علم و فناوری موظف است «واقعیتهای ناخوشایند» را به رئیسجمهور گزارش کند، حتی اگر خلاف روایت رسمی باشد.
پرورش هضم حقایق دشوار: در سطح فرهنگی و آموزشی، باید نظام آموزشی و رسانهای طوری طراحی شود که دانستنِ چیزهای دشوار ارزش محسوب شود، نه تهدید. هدف تربیت نسلی است که از دانستن واقعیتها نمیترسد و تاب شنیدن و گفتن حقیقت را دارد. مثال در آلمان پس از جنگ جهانی دوم، آموزش رسمی مدارس شامل مطالعه صادقانه درباره دوره نازیسم شد تا جامعه یاد بگیرد با گذشتهی تاریک خود روبهرو شود.
@Dr_Lashkarbolouki
🔲⭕️ پاندمی دزدان حلال خور؛ فرهنگ مخرب ما ایرانیان
مجتبی لشکربلوکی
مخاطب اول این نوشته خودم هستم به کسی برنخورد! اگر امروز به من و شما بگویند در نانوایی ها نامرئی شده اید و می توانید بروید از هر نانوایی که خواستید نان بردارید، چه می کنید؟ ۹۹.۹۹٪ ما چنین کاری نمی کنیم! چرا؟ چون از کودکی آموخته ایم که نانی که سر سفره مان می بریم باید حلال باشد. اما خیلی چیزهای دیگر را به ما یاد ندادند:
◼️وقتی فیلمی را غیرقانونی دانلود می کنی و آن را با شوق و اشتیاق و سخاوتمندی هر چه تمام برای دیگران هم می فرستی این دزدی است.
◼️وقتی یک نفر یک روز وقت می گذارد یک محتوا می نویسد و تو خیلی راحت اسم نویسنده را حذف می کنی و آن را برای دیگران می فرستی یا در کانال خودت بازنشر می کنی، آن دزدی است. یا حتی وقتی اسم طرف رو می زنی اما با اینکه می دانی کانالش کجاست لینک کانال را از روی خباثت درج نمی کنی که نکند مخاطبان تو به آن کانال بروند (گاهی اوقات نمی شود آدرس رو درج کرد که خب توجیه دارد)
◼️گاهی دزدی ما با کلاستر و زیرپوستیتر است؛ زحمت میکشیم و برخی عبارات را بازنویسی میکنیم و بدون ذکر منبع منتشر می کنیم (پارافریز)
◼️وقتی آهنگهای چند خواننده را دانلود غیرمجاز میکنیم و میریزیم روی فلش و مسیر تهران تا شمال رو با ۱۰۰ آهنگ حال می کنیم آن هم دزدی است.
◼️شنیده ام برخی ناشران کتاب های پرفروش را با اندکی تغییرات با نام خودشان مجددا چاپ می کنند.
◼️وقتی پی دی اف یک کتاب رو از کانال های غیرمجاز دانلود می کنی و بعد آن را در گروه ها سخاوتمندانه بازنشر می کنی، این زرنگی نیست این سخاوت نیست این دزدی و تجاوز تمام عیار است.
و ...
خب، اصلا چه ایرادی دارد؟ حالا خیلی سخت نگیر! عدم رعایت حقوق مالکیت معنوی دیگران دو پیامد اصلی دارد:
پیامد اجتماعی: اگر یک بلاگر، نویسنده یا فیلمساز ، کدنویس نرم افزاری یا آهنگساز یا خواننده یا طنزپزداز، مطمئن باشد که هر چه تولید می کنند منفعتش هم نصیب خودش می شود آنگاه انگیزه بیشتری پیدا می کند و من و تو با دزدی هایی که کردیم نفهمیدیم که چه فیلم ها، چه سریال ها، چه کتاب ها و چه آهنگ هایی که به خاطر دزدی من و شما اصلا تولید نشد!
اصولا یکی از مهم ترین پیش نیازهای توسعه، رعایت حقوق مالکیت است. حقوق مالکیت به ساده ترین شکل ممکن یعنی منافع آنچه دارم و آنچه ایجاد می کنم به من می رسد! اگر چنین شرایطی باشد تو با خیال راحت می نویسی، من فیلم میسازم و دیگری آهنگ مینوازد. تحقیقات نشان می دهد که حقوق مالکیت (شامل مالکیت معنوی) همبستگی بسیار قوی با سه شاخص مهم یعنی شاخص جهانی کارآفرینی، شاخص نوآوری و شاخص رقابتپذیری جهانی استعداد [سرمایه انسانی] وجود دارد (۰.۸۸ تا ۰.۹۲ که به بالاترین ضریب همبستگی یعنی ۱ خیلی نزدیک است).
پیامد فردی: همانگونه که نان حلال بر کیفیت زندگی من و شما تاثیر دارد. نام حلال، فالوئر حلال، منزلت و ثروت حلال، شهرت حلال و .... بر کیفیت زندگی این جهانی و آن جهانی من و شما تاثیر دارد. چه اینکه در کتاب آسمانی گفته شده هر کسی به اندازه یک ذره خوبی و بدی کند نتیجه آن را خواهد دید و چشید!
جهان به این جمع بندی رسیده که حقوق مالکیت مهم است و با حساسیت باید رعایت شود. ولی ما با این مفاهیم خیلی کم آشنا هستیم شاید به این دلیل باشد که تانژانت و کتانژانت و مثلثات «ریاضیات غیرکابردی» هنوز نزد ما از «اخلاق کاربردی» مهم تر است. جهان در این موضوعات شوخی ندارد. تا حالا به دفعات رخ داده است که طرف استاد دانشگاه است پروفسور هم هست اما کاشف به عمل آمده که که یک پاراگراف از فرد دیگری آورده در مقاله یا کتابش بدون ارجاع و اخراج شده! به همین راحتی، به همین خشنی! (البته حتما مواردی هم بوده که مماشات شده یا ... ولی سخت گیری در این حوزه مشهود است و به اصطلاح میزان تنبیه بازدارندگی دارد)
☑️⭕️تجویز کاربردی:
نبود قانون را بهانه نکنیم. اصلا فرض کنید هیچ قانونی وجود ندارد. شما از دریچه اخلاق به آن نگاه کنید و بر اساس قاعده طلایی اخلاق سه سوال را صادقانه از وجدان تان بپرسید و طبق آن پاسخ عمل کنید:
◽️اگر من این فیلم، نوشته، آهنگ یا هر محتوایی را تولید کرده بودم و کسی بدون نام بردن از من منتشر کند، چه حسی داشتم؟
◽️اگر اثر مرا بدون اجازه (در صورت نیاز) یا نامبردن استفاده کنند، هنوز انگیزهای برای ادامه داشتم؟
◽️اگر روزی فرزندم نویسنده یا خالق محتوا شود، آیا میخواهم دیگران با او همانطور رفتار کنند که الان من رفتار میکنم؟
کسی نبود که به نسل ما چنین اموری را بیاموزد. ما دیر آموختیم. خیلی دیر. شما بهتر از ما باشید. باشد که زندگی جمعی بهتری را با احترام به حقوق مالکیت تجربه کنیم و هم انسان توسعه یافته تری شویم (شخصی) و هم جامعه توسعه یافته تر (جمعی). همین جا از تمام کسانی که حقوق شان را رعایت نکرده ام صمیمانه و خاکسارانه پوزش می طلبم
@Dr_Lashkarbolouki
🔲⭕️تکنیک دانمارکی ها برای خوشبختی
آکادمی جام
بدو! بدو! همهچیز باید بیشتر باشد و سریعتر انجام شود، چرخهای بیپایان از دویدن و رسیدن و دوباره دویدن که با ارزشهایی مانند موفقیت و بهرهوری توجیه میشود.
سبک زندگی سریع باعث می شود که این هفت ویژگی را داشته باشیم: پرمشغله، عجول، مضطرب، سطحی، بیقرار، متمرکز بر کمیت نه کیفیت و کم توجه.
در سبک زندگی سریع، ما غذا را قورت می دهیم اما در آهستگی، غذا را مزمزه می کنیم. در سبک زندگی سریع ما چایی را هورت می کشیم اما در سبک زندگی آهسته، جرعه جرعه چای را می نوشیم و از آن لذت می بریم. سبک زندگی سریع حتی روی نیایش های ما نیز تاثیر گذاشته است. ما نیایش های روزانه مان را سریع و تند تند می خوانیم اما در سبک زندگی آهسته ما کلمه به کلمه با قدرت برتر و جهان متعالی ارتباط برقرار می کنیم.
خلاصه اش آنقدر گرفتاریم که وقت نداريم خوشخبت شويم!
پیشنهاد عملی: تکنیک هوگا
بگذارید با تکنیک هوگای دانمارکی ها (Hygge) آشنا شویم. این مفهوم بخشی از فرهنگ دانمارکی است. دانمارکیها معتقدند در جهانی که پر از استرس و سرعت است باید شادمانی را در لحظه های ساده جستجو کرد. دنج بودن مایه خوشحالی است. چگونه هوگا کنیم یا هوگا باشیم؟
پنج راهکار ساده:
💠از شلوغی فاصله بگیرید و فضای دنج و گرم ایجاد کنید – از شمع، نورهای ملایم و وسایل راحتی استفاده کنید.
💠به آرامش خود توجه کنید – لباسهای راحت بپوشید و با یک نوشیدنی گرم آرام بگیرید.
💠از لحظات کوچک لذت ببرید – هر روز زمانی را برای کارهایی که دوست دارید اختصاص دهید.
💠 ارتباط عمیق را جایگزین فناوری وسیع کنید! – تکنولوژی و شبکه های اجتماعی وسیع را مدتی کنار بگذارید و روی روابط عمیق با چند نفر رفیق شفیق تمرکز کنید.
💠 با طبیعت ارتباط داشته باشید – پیادهروی در پارک یا نشستن کنار پنجره و تماشای باران میتواند حس آرامش را تقویت کند.
بعضی ها می گویند شاید ریشه هوگا از هاگ (Hug) بغل کردن بیاد. احتمالا بی ربط هم نیست! شاید هوگا به معنی در آغوش کشیدن لحظات ناب و ساده زندگی باشد.
سبک زندگی آهسته برعکس سبک زندگی سریع دارای هفت ویژگی متفاوت است: آرام، مراقب، پذیرا، با طمأنینه، صبور، ژرفاندیش، تمرکز بر کیفیت نه کمیت. تا کلمه آهستگی را می شنویم ممکن است که برداشت های اشتباه هم به ذهن مان بیاید:
آهستگی به معنای ترمز نیست.
آهستگی به معنای بیکاری و انفعال نیست.
آهستگی به معنای ملال و رخوت نیست.
آهستگی به معنای حضور در لحظه و لذت از لحظه است.
آکادمی جام؛ جستجوی آگاهی و معنا @JaamAcademy
آکادمی جام در سایر رسانهها: اینستاگرام | لینکدین | بله | ایتا | سروش
🔲⭕️چرا ایران اروپا نشد؟
این ویدئو بر اساس یکی از فصل های کتاب استراتژی توسعه ایران توسط محمدرضا مدیر صفحه روزنامه آزاد طراحی و تولید شده و این جا بازنشر می شود.
در کتاب استراتژی توسعه ایران از دیدگاه ده اندیشمند ایرانی توضیح داده شده که چرا ایران عقب ماند؟ و سپس یک مدل ترکیبی ارایه شده و همچنین گفته شده که راه توسعه ایران از کجا می گذرد؟
راه های دستیابی به محتوای کتاب استراتژی توسعه ایران نوشته مجتبی لشکربلوکی
کتاب الکترونیکی
کتاب صوتی
کتاب کاغذی
🔲⭕️تفاوت ظریف ایران با امارات، سنگاپور، چین و آلمان
مجتبی لشکربلوکی
کشوری کوچک، فقیر و بدون آب و غذای کافی بود به نام سنگاپور؛ جزیرهای با دو میلیون نفر، بدون منابع طبیعی، بدون بازار داخلی بزرگ. پایگاه صنعتی و توان نظامی هم نداشت. سنگاپور یک تصمیم بزرگ گرفت: باید خودمان را به یکی از مهمترین گرههای اقتصاد جهانی تبدیل کنیم و شد!
دبی تصمیم گرفت چهارراه تجارت منطقه شود. بندر جبلعلی ساخته شد و سپس منطقه آزادش. چند دهه بعد، دبی تصمیمی دیگر گرفت: ایجاد مرکز مالی بینالمللی با هدف جذب نهادهای مالی و سرمایهگذاران بینالمللی و هر دو تصمیم اجرا شد.
آلمان پس از جنگ جهانی دوم ویران شده بود. کمبود غذا و کالا داشت و نظام سهمیهبندی و کنترلهای دولتی وجود داشت. اما در نهایت «اقتصاد بازار اجتماعی» به عنوان ستون فقرات نظم اقتصادی آلمان انتخاب شد؛ اقتصادی که رقابت و مالکیت خصوصی را با حمایت و عدالت اجتماعی ترکیب کرد.
و اما چین. دسامبر ۱۹۷۸، در سومین اجلاس عمومی کمیته مرکزی حزب کمونیست چین، یکی از چالشیترین تصمیمات ملی قرن اعلام شد: مرکز ثقل سیاستگذاری از مبارزات ایدئولوژیک، صدور انقلاب کمونیستی و اقتصاد بسته و دولتی به توسعه اقتصادی، اصلاحات اقتصادی و گشایش به جهان تغییر کرد و بواسطه آن تصمیم چین اکنون دومین اقتصاد بزرگ جهان است.
⭕️☑️سوال راهبردی
چه چیزی در این چهار داستان مشترک است؟ چهار کشور، چهار زمینه تاریخی کاملاً متفاوت؛ اما یک وجه مشترک مهم دارند: یک ایده بزرگ خلق شد، به تصمیم جمعی تبدیل شد؛ تصمیم جمعی به سیاست تبدیل شد؛ سیاست به توسعه تبدیل شد.
اینجاست که پرسش درباره ایران جدی میشود. چرا در ایران ایدههای راهبردی بزرگ خلق نمیشوند و، مهمتر از آن، چرا ایدهها کمتر به تغییرات بزرگ و مثبت ملی ختم میشوند؟
آیا ما ایرانیان خلاق نیستیم؟
ایده نداریم؟
انگیزه نداریم؟
استعداد و توان حل مسئله نداریم؟
عقلمان کار نمیکند؟
مسئله دقیقاً برعکس است. تا دلتان بخواهد ایده داریم. ایرانیان خلاق، باهوش و با انگیزهاند. درباره آینده کشور هزاران ایده در گردش است. پس گیر کار کجاست؟ مسئله اصلی کمبود ایده های بزرگ نیست؛ نبود اجماع بر سر ایدههای بزرگ است. یکی از آزادسازی میگوید، دیگری از قیمت گذاری دولتی؛ یکی می گوید تعامل جهانی، دیگری می گوید خودکفایی. یکی از بازنویسی قانون اساسی می گوید و دیگری اصلاحات در چارچوب قانون اساسی و اینجا به مفهومی میرسیم که یکی از حلقههای مفقوده توسعه ایران است: اجماع نخبگان.
وقتی میگویم «نخبگان»، منظورم صرفاً دانشگاهیان، روشنفکران یا نوابغ نیست. نخبگان یعنی افراد محدودی که به دلیل برخورداری از قدرت، ثروت، منزلت (جایگاه سیاسی، توان اقتصادی، نفوذ اجتماعی یا مرجعیت فکری)، توان اثرگذاری قابلتوجه بر مسیر جامعه را دارند.
در چنین شرایطی، با پدیده پارادکسیکال روبروییم: «فوران ایده، فقدان انتخاب»؛ تورم اسناد سیاستی و فقر اجماع نخبگانی. خفگی از دیدگاههای منفصل و خالی از عزم مشترک. توسعه، فقط داستان نبوغ نیست؛ داستان همجهت شدن قدرتهای پراکنده حول چند انتخاب مهم و محدود است.
خب، کشورها چگونه به اجماع می رسند؟ اجماع یا از بالا ساخته می شود یا از میانه و یا از پایین می جوشد:
مسیر اجماع سازی از بالا
◽️اجماع حول ایدههای شخصی رهبر کاریزماتیک یا مقتدر (در کشورهای اقتدارپذیر مانند امارات)
مسیر اجماع سازی در میانه
◽️اجماع از طریق حزب واحد (در کشورهای تک حزبی مانند مانند چین)
◽️اجماع از طریق حزب مسلط (در کشورهای چند حزبی مانند ژاپن در بسیاری سال ها)
◽️اجماع از طریق ائتلاف یا چانه زنی احزاب (در کشورهای چند حزبی مانند آمریکا)
مسیر اجماع سازی از پایین
◽️اجماع از طریق تکنوبروکرات های مستقل و سپس تبدیل آن به اجماع سیاسی نخبگان
◽️اجماع از طریق گفتگوی فراگیر عمومی (گفتگوی صاحب نظران و عموم مردم در رسانه ها، تشکل ها و خلق ایده های جدید و تبدیل آن به ایده های مسلط جامعه و زمینه سازی برای اجماع سیاسی نخبگان مانند شکل گیری اجماع روی ایده اقتصاد بازار اجتماعی در آلمان)
حالا به یک سوال پاسخ دهیم؟ کدامیک از سه مسیر (بالا، میانه، پایین) یا هفت موتور اجماع سازی در ایران به خوبی و همیشه کار می کند؟ سازوکار اجماع سازی به اندازه خود ایده مهم است. کشور فقط با داشتن افراد باهوش و با انگیزه توسعه پیدا نمیکند؛ با همجهت شدن افراد اثرگذار (نخبگان) توسعه پیدا میکند.
اگر کسی می خواهد برای آینده ایران کاری کند باید تلاش کند برای اجماع نخبگان. خب ما به عنوان افراد عادی (غیرنخبه) چه می توانیم بکنیم؟ به نظرم دست کم سه کار: تسهیل اجماع تکنوبروکرات ها، ناامید نشدن از گفتگوی عمومی برای خلق ایده های بزرگ از پایین و اصرار بی پایان بر ایجاد نظام سیاسی مبتنی بر احزاب ملی شناسنامه دار و حرفه ای به عنوان مهم ترین سازوکار اجماع نخبگان.
@Dr_Lashkarbolouki
🔲⭕️ ایران در سال ۲۰۳۵ (۱۴۱۴) چه وضعیتی خواهد داشت؟ درد مشترک- درک مشترک
مجتبی لشکربلوکی
نظر شما مهم است. با تکمیل این پرسشنامه، کمک کنیم تصویری جمعی از آینده ایران داشته باشیم.
این پرسشنامه نیازی به تایپ ندارد و فقط کافیست گزینه ها را انتخاب کنید.
آینده ایران، ارزش اندیشیدن دارد. این یک آینده نگری گروهی است؛ یک یادگیری جمعی.
با تکمیل این پرسشنامه می توانیم دردهای مشترک را پیدا کنیم و به درک مشترک برسیم.
https://survey.porsline.ir/s/9cVunfDw
یادآوری مهم: لینک این پرسشنامه را فقط در تلگرام بازنشر کنید و در شبکه های اجتماعی دیگر به به اشتراک نگذارید
🔲⭕️آیا کار ایران تمام است؟ راهی برای خلاصی از ساختارهای قفل شده هست؟
مجتبی لشکربلوکی
مدتی برای طرح ایران ۲۰۳۵ (طرحی مردم نهاد و غیردولتی برای آینده ایران) روی موقعیت ایران در شاخصهای بینالمللی کار کردم. با همه محدودیتی که شاخصهای بین المللی دارند اما تصویری -هر چند نه جامع و نه دقیق و نه کاملا منصفانه- از وضعیت ایران ارایه میدهند. در این گزارشها ما بلا استثناء در شاخصهایی که ساختارهای حکمرانی را نشان می دهد پایین تر از متوسط جهانیم و در برخی شان نه تنها از میانگین جهانی پایین تریم که وضعیت مان در طول زمان بدتر هم شده
شاخص ادراک فساد، رتبه ۱۵۳
شاخص حکمرانی خوب، رتبه ۱۲۵
شاخص حقوق مالکیت، رتبه ۱۱۳
شاخص آزادی اقتصادی، رتبه ۱۶۹
خب آیا این بدان معناست که کار ما تمام شده؟ و توسعه در ایران به بن بست رسیده؟ به نظر من جواب نه است!
چه چیزی من را امیدوار نگاه می دارد؟ در روزگاری که همه ما با دیدن کژنهادها (نهادهای کژکارکرد)، پوسیدگی نظام کشورداری و فرسودگی سازوکارهای حکمرانی، دچار نوعی «خستگی تاریخی» شدهایم، جرات میخواهد که میان «بنبست ساختاری» و «فقدان امکان» تفاوت گذاشت. ساختارها در بسیاری از حوزهها ناکارآمد، ناسازگار و قفلکنندهاند؛ اما این به معنای فقدان امکان توسعه نیست. این موضوع را بیشتر توضیح می دهم اول از منظر نظریات علمی و سپس تجربیات تاریخی.
در بخش عمدهای از تاریخ علوم اجتماعی، تمرکز بر جبرگرایی ساختاری بود؛ به طوری که ساختارهای کلان (نظیر طبقه، قانون، فرهنگ و دولت) بازیگران اصلی تحلیل محسوب میشدند و نقش عاملیتِ فردی به حاشیه میرفت. این تسلط تا ظهور نظریهپردازانی چون آنتونی گیدنز (استاد دانشگاه کمبریج) و مارگارت آرچر (استاد دانشگاه وارویک) ادامه داشت. این دو متفکر، با وجود اختلاف نظرهای عمیق در یک نکته مشترک بودند: انسان ها عروسک نیستند که فقط تابع ساختار و شرایط باشند، بلکه انسان ها می توانند با تصمیمها و کنشهایشان، ساختارها را حفظ کنند یا تغییر دهند.
☑️⭕️چهار مثال تاریخی را با هم مرور کنیم!
نمونه اول؛ بنگلادش؛ در دهه ۱۹۷۰، نظام بانکی رسمی این کشور، فقرا و زنان روستایی را اساساً به رسمیت نمیشناخت. در چنین وضعی، محمد یونس در سال ۱۹۷۶ با یک اقدام کوچک اما سرنوشتساز در روستای جبره، تنها ۲۷ دلار از پول شخصی خود را به ۴۲ زن فقیر قرض داد (تقریبا نفری نیم دلار)؛ اقدامی که بعدها به الگوی اعتبار خرد و سپس بانک گرامین با پوشش ۱۰ میلیون نفر و تسهیلات ۱.۴ میلیارد دلار شد. محمد یونس هم برنده جایزه نوبل صلح انجامید.
نمونه دوم: کنیا؛ در میانه دهه ۲۰۰۰، بخش بزرگی از جمعیت کنیا نمی توانستند حساب بانکی داشته باشند، هزینه انتقال پول بالا بود و حکومت ناتوان از حل مساله! در چنین فضایی، M-Pesa در سال ۲۰۰۷ راهاندازی شد، بدون آنکه منتظر اصلاح نظام بانکی توسط حکومت بماند، مبتنی بر فناوری امکان انتقال پول، پرداخت و پسانداز را برای میلیونها نفر فراهم کرد.
خب ممکن است بگویید همه این ها نمونه های خارجی اند. صبر کنید. دو نمونه آخر در مورد ایران است:
نمونه سوم ایران؛ در سرزمینی خشک و کمآب، آن هم در دورههایی که دولت مرکزی نه توان فنی کافی داشت و نه حضور مؤثر محلی، این جوامع محلی بودند که با دانش بومی، همکاری جمعی و قواعد عرفی، نظامی پیچیده برای حفر قنات، نگهداری و توزیع آب پدید آوردند.
نمونه چهارم ایران؛ جنبش مدارس جدید مردمی در دوره قاجار یک مثال بسیار درخشان است بهویژه کوششهای حسن رشدیه و شبکهای از خیرین، انجمنها و خانوادهها که با وجود ضعف ساختارهای رسمی، برای تأسیس و توسعه مدارس نوین پیشقدم شدند. این جامعه بود که با هزینه خود، با ریسک خود و با امید خود، بنیان بخشی از آموزش جدید را گذاشت.
شاید ایران درگیر نوعی قفلشدگی نهادی (Institutional Lock-in) است؛ یعنی نهادها بهگونهای شکل گرفتهاند که هم مسیر توسعه را مسدود می کند و هم تغییر خودشان دشوار شده. اما ایران به بن بست نرسیده، در لحظات این چنینی، این انسانهای خلاقاند که امیدی در برابر ساختارهای چلاق هستند. جامعهای که هنوز میاندیشد، میآفریند، سازگار میشود و راه میگشاید، هرگز جامعهای تمامشده نیست. کنشگر خلاق نه مطیع و نه قربانی ساختارهای چلاق نیست، بلکه در شکافهای آن، در لحظات سست شدن آن، و در فرصتهای پنهان آن، امکان تازه خلق میکند.
☑️⭕️تجویز راهبردی
باید برای اصلاحات ساختاری تلاش کرد اما از خلاقیت های انسانی، ابتکارات میدانی و نتوکراسی (شکل گیری شبکه هایی موقت و موضوع محور از خبرگان و نخبگان غیردولتی برای حل یک مساله عمومی در تعامل با حکومت) نباید غافل بود.
ایران، اگر هنوز انسانهای خلاق، مسئول و امیدوار دارد، هنوز امکان توسعه دارد. با وجود ساختارهای چلاق به خاطر کنشگران خلاق به آینده ایران امیدوارم.
@Dr_lashkarbolouki
🔳⭕️ این روزها درگیر طرح ایران ۲۰۳۵ هستم. در بخشی از این مسیر (شناخت جایگاه ایران در جهان بر اساس ۵۰ شاخص و گزارش بین المللی) به شاخصی برخوردم که جالب بود نتایج آن را اینجا به اشتراک می گذارم. نقش خواص (نخبگان) در ایران چیست؟ ارزشمندند یا ارزش خوارند؟
@Dr_Lashkarbolouki
🔲⭕️چرا قهرمان اخلاقی واژه مناسبی برای حسین (ع) نیست؟
مطلبی برای غیردین داران و دین داران
نسخه مناسب برای کامپیوتر و دسکتاپ
🔲⭕️من به زندگی رای می دهم!
مجتبی لشکربلوکی
زمانی که سایه جنگ روی یک کشور میافتد، ناگهان همه چیز کمی کند میشود. تصمیمها به تعویق میافتد. خریدها عقب میافتد. قرارهای کاری و غیرکاری لغو میشود. آدمها بیشتر از قبل به آینده فکر میکنند و کمتر از قبل خرج میکنند. این واکنشی طبیعی-غریزی است. وقتی آینده نامطمئن میشود، ذهن انسان میگوید: «احتیاط کن. نگه دار. صبر کن.» همان چیزی که در ژاپن پس از سونامی رخ داد. در ادامه بیشتر توضیح می دهم و می گویم که چگونه ژاپن آن را مدیریت کرد.
خب اگر این احتیاط جمعی طولانی شود، کمکم یک چرخه خطرناک شکل میگیرد.
من تصمیم میگیرم فعلاً کتاب نخرم.
کسی دیگر میگوید اصلاح موهایم را بعداً انجام میدهم.
یکی خرید کت و شلوار سالانه اش را عقب میاندازد.
دیگری لباس یا لوازم آرایشی نمیخرد.
دختر و پسری جوان؛ عروسی شان را به عقب می اندازند.
هر کدام از این تصمیمها به تنهایی کوچک به نظر میرسند. اما وقتی میلیونها نفر همزمان همین تصمیم را بگیرند، ناگهان بخش بزرگی از اقتصاد کشور وارد حالت تعلیق و توقف میشود.
کافهای که هر روز دهها مشتری داشت، حالا صندلیهای خالی دارد.
آرایشگاهی که چند نفر در آن کار میکردند، مشتری ندارد.
کتابفروشیای که با عشق اداره میشد، فروشش به صفر رسیده.
رستورانها، فروشگاهها، خشکشویی ها، سینماها، سالنهای ورزشی و صدها شغل دیگر با کاهش مشتری روبهرو میشوند.
مشتری کمتر یعنی درآمد کمتر.
وقتی درآمد کم می شود، کارمند کمتر میشود و بیکاری زیادتر.
وقتی کار کمتر شود، نگرانی مردم بیشتر میشود.
و وقتی نگرانی بیشتر شود، مردم کمتر خرج میکنند.
این همان چرخه شوم رکود است: مردم خرج نمیکنند چون اقتصاد کند شده و اقتصاد کند میشود چون مردم خرج نمیکنند. اقتصاد یک ماشین نیست که با یک دکمه روشن شود. اقتصاد شبیه جریان خون در بدن است؛ تا وقتی حرکت دارد، زندگی ادامه دارد. اگر این جریان کند/متوقف شود، تمام بدن جامعه ضعیف میشود.
تجربه ژاپن:
پس از زلزله و سونامی بزرگ ژاپن در سال ۲۰۱۱، بسیاری از شهرهای این کشور دچار نوعی «رکود روانی» شدند. حتی در مناطقی که آسیب فیزیکی جدی ندیده بودند، مردم کمتر بیرون میرفتند، کمتر خرید میکردند و بسیاری از فعالیتهای عادی زندگی را متوقف کرده بودند. فروش رستورانها، فروشگاهها و مراکز تفریحی در برخی شهرها بیش از ۲۰ درصد کاهش یافت. اقتصاددانان ژاپنی گفتند مشکل فقط تخریب زیرساختها نبود؛ مشکل بزرگتر «توقف زندگی روزمره» بود. برای شکستن این فضا، یک حرکت اجتماعی جالب شکل گرفت. رسانهها، شهرداریها و فعالان اجتماعی پیامی ساده را تکرار کردند: «زندگی را ادامه دهید.»
مردم تشویق شدند به رستورانها بروند، از فروشگاههای محلی خرید کنند، سفرهای داخلی انجام دهند و فعالیتهای عادی زندگی را از سر بگیرند. این کار فقط برای تفریح نبود؛ برای زنده نگه داشتن اقتصاد بود.
اقتصاد کشور فقط با کارخانههای فولاد و پتروشیمی نمیچرخد. اقتصاد با خریدهای کوچک روزمره مردم حرکت میکند
هر خرید کوچک، حقوق روزانه یک نفر است
هر مشتری، امید یک کسبوکار است
هر فعالیت روزمره، ضربان قلب اقتصاد است
☑️⭕️تجویز راهبردی:
در روزهای بحران، شجاعت فقط در میدان و خیابان معنا پیدا نمیکند. بلکه در روشن نگه داشتن چراغِ دکان هم هست. گاهی شجاعت یعنی ادامه دادن زندگی. یعنی اجازه ندادن که ترس، چراغ دکان ها را خاموش کند.
البته این به معنی بیاحتیاطی یا نادیده گرفتن واقعیتها نیست. هیچ جامعهای در بحران نمیتواند مثل روزهای عادی زندگی کند. اما تفاوت بزرگی وجود دارد بین «احتیاط» و «توقف کامل».
گاهی یک خرید کوچک فقط یک خرید نیست؛ یک رأی است به ادامه زندگی. یک تیر است به قلب دشمن.
پس در روزهای سخت، یک تصمیم ساده میتواند تفاوت بزرگی ایجاد کند: زندگی را متوقف نکنیم و اجازه ندهیم چرخه ترس، چراغ اقتصاد را خاموش کند.
و اما دو پیشنهاد به مدیران کشور:
مدیران اقتصادی و مالی: تزریق نقدینگی هوشمند به بخشهای کلیدی. مانند کارت خرید، یارانه خدمات، یا کارت های اعتباری با محل مصرف مشخص، کمک میکند جریان پول در بخشهایی که بیشتر آسیب دیدهاند دوباره فعال شود.
مدیران فرهنگی و شهرداری ها: این که سراسر شهر و رادیو و تلویزیون را پر کنیم از بیلبوردها و محتوا جنگ محور کار درستی نیست. (می دانم که بر من خواهید شورید اما صبر کنید و تا انتهای متن را بخوانید) این کار با نیت خیر است و دمیدن روح حماسه در جان مردم اما زیاده روی یعنی سیگنال اضطراب، تنش و توقف و تعطیل اقتصاد. نیمی از محتوا و بیلبوردها را به کسب وکارها و زندگی تخصیص دهید. بعلاوه راه اندازی فستیوال های تجاری فرهنگی و بازارچه های محلی.
ایران نیازمند کمپین دوباره زندگی است حتی در میانه جنگ و دست کم سه ماه بعد از پایان آن.
@Dr_lashkarbolouki
🔳⭕️ در سکوت سنگین پس از بحران،
در تلخی نفس گیر بعد از ویرانی
درست زمانی که همه راه ها به بنبست میرسند، حسی در آدمی متولد میشود که تاریکی را نه یک پایان، بلکه بستری برای طلوعی دوباره میبیند. نام این نوزاد امید است.
امید، انتظارِ منفعلانه برای معجزه نیست؛ بلکه جسارتِ برافروختنِ یک شمع در اوج تاریکی است، دقیقا زمانی که دیگران معتقدند خورشید برای همیشه خاموش شده
نمی دانم چه زمانی دوباره آفتاب سر بر می آورد، اما آنقدر ایمان دارم که از همین حالا طلوع اش را تبریک بگویم.
طلوع دوباره خورشید پیشاپیش مبارک!
چراغ امید و انتظارتان گرم و تابان
مجتبی لشکربلوکی
زمان: در انتهای شب ۱۴۰۴
🔲⭕️این گزارش برای همه کسانی که نگران سرمایه شان هستند، مفید است و به سه سوال مهم جواب می دهد:
▪️در بازه های ۵ و ۱۰ و ۲۵ ساله کدام بازارها بیشترین میزان بازده را داشته اند؟
▪️کدام بازارها بیشترین نوسان بازده را داشته اند؟
▪️بهترین گزینه سرمایه گذاری با در نظر گرفتن همزمان بازده و ریسک چیست؟
❗️هشدار: برخی نتایج این بررسی بیست و پنج ساله خلاف انتظار شماست!
تهیه کنندگان:
مشاوره سرمایه دایان
مدیریت سرمایه دایموند
Website | Instagram | Linkedin | Telegram
🔲⭕️چرا کشورها سقوط می کنند؟
مجتبی لشکربلوکی
موسسه رند (RAND) یکی از معتبرترین اندیشکده های جهان است. برخی از مهم ترین ابزارهای مدیریتی و نظریه های سیاستی جهان در همین اندیشکده مطرح و جهانی شده است. این موسسه یک گزارش منتشر کرده است در مورد سقوط و نوسازی حکومت ها، کشورها و تمدن ها.
این گزارش باعث شد که توجه من به این موضوع جلب شود و این نوشتار حاضر با الهام از این گزارش شروع شد و به فراتر از مرزهای آن رفت. در این نوشتار به این سوال جواب می دهیم که چه می شود که یک کشور یا حکومت یا تمدن به سمت سقوط و افول می رود و چگونه می تواند خود را بازسازی و نوسازی کند؟
@Dr_Lashkarbolouki
🔲⭕️ در دنیای پرنوسان امروز، نه حوصله تحلیل داری، نه تحمل هیجان و استرس؛ فقط یک تصمیم هوشمند لازم است: انتخاب صندوق سرمایهگذاری درست.
سه صندوق برتر درآمد ثابت به انتخاب مشاوره سرمایه گذاری دایان در بالا آمده است.
هر هفته صندوق های برتر در حوزه های مختلف (طلا، درآمد ثابت، سهام، املاک و اهرمی) توسط کارشناسان مشاوره سرمایه گذاری دایان تحلیل و انتخاب می شوند.
مشاهده برترین صندوق ها: https://dayancapital.ir/funds/
مشاوره سرمایه گذاری:
تلفن: ۰۲۱۲۶۲۱۱۸۷۱ - ۰۲۱۲۶۲۳۱۴۶۳ - ۰۹۱۰۹۱۰۰۱۵۲
پیام در تلگرام: @D_Invest24
🔲⭕️کتاب کوچک سایز دهان هوش مصنوعی
مجتبی لشکربلوکی
آیا شما توسط هوش مصنوعی بلعیده خواهید شد؟
چه کسانی/مشاغلی بیشترین آسیب را خواهند دید و چه کسانی/مشاغلی بیشترین امنیت را خواهند داشت؟
استراتژی توسعه فردی در جهان جدید چه باید باشد؟
@Dr_Lashkarblouki
🔲⭕️ در دنیای پرنوسان امروز، هوش سرمایهگذاری نه در پیشبینی بازار، بلکه در مدیریت واکنش خود نهفته است.
صندوق های برتر را شناسایی کنید و در آن ها سرمایه گذاری کنید.
سه صندوق برتر ثابت به انتخاب مشاوره سرمایه گذاری دایان در بالا آمده است.
هر هفته صندوق های برتر در حوزه های مختلف (طلا، درآمد ثابت، سهام، املاک و اهرمی) توسط کارشناسان مشاوره سرمایه گذاری دایان تحلیل و انتخاب می شوند.
مشاهده برترین صندوق ها: https://dayancapital.ir/funds/
مشاوره سرمایه گذاری:
تلفن: ۰۲۱۲۶۲۱۱۸۷۱ - ۰۲۱۲۶۲۳۱۴۶۳ - ۰۹۱۰۹۱۰۰۱۵۲
پیام در تلگرام: @D_Invest24
🔲⭕️ سود پایدار، از تصمیمهای درست تکراری به دست میآید، نه از یک معامله درخشان و اتفاقی!
صندوق های برتر را شناسایی کنید و فقط در آن ها سرمایه گذاری کنید.
سه صندوق برتر طلا به انتخاب مشاوره سرمایه گذاری دایان در بالا آمده است.
هر هفته صندوق های برتر در حوزه های مختلف (طلا، درآمد ثابت، سهام، املاک و اهرمی) توسط کارشناسان دایان تحلیل و انتخاب می شوند.
مشاهده برترین صندوق ها: https://dayancapital.ir/funds/
مشاوره سرمایه گذاری:
تلفن: ۰۲۱۲۶۲۱۱۸۷۱ - ۰۲۱۲۶۲۳۱۴۶۳ - ۰۹۱۰۹۱۰۰۱۵۲
پیام در تلگرام: @D_Invest24
🔲⭕️وزیر یا عمو سبزی فروش، کدامیک؟
مجتبی لشکربلوکی
با یکی از وزرای اسبق صحبت می کردم می گفت روزی به معاون اول گفتم آنقدر که مرا به جلسات دعوت می کنید، تفاوتی ندارد که وزیر این وزارت خانه من باشم [با مدرک دکتری و ۲۰ سال سابقه کشورداری] یا یک سبزی فروش. چون اصلا اجازه فکر کردن، تمرکز و راهبری موثر وزارت خانه را از من گرفته اید. یکی از مدیران می گفت: در سرزمینی زندگی میکنیم که مدیرانش بیشتر از هر جای جهان «جلسه میروند» و کمتر از هر جای جهان «تصمیم میگیرند».
نظام کشورداری و همچنین شرکت داری ما آفات زیادی دارد. از جمله اینکه مدیران ما شده اند علامه مجلسی! از این جلسه به آن جلسه! وقتی در یک نظام حکمرانی (دولت) یا مجموعه اقتصادی (شرکت خصوصی) جلسات زیاد است این نشانه یک بیماری جدی است و دست کم ۵ ریشه دارد:
شفاف نبودن رژیم تصمیم گیری: وقتی معلوم نیست چه کسی حق دارد در مورد چه چیزی تصمیم بگیرد، همه دور میز مینشینند تا ....
عدم توازن اختیارات و مسوولیت: وقتی برای هر کاری مثلا خرید خودرو دولتی باید جلسات در بالاترین سطوح دولت برگزار شود این یعنی اینکه واحد متولی اختیار لازم را ندارد و باید برای کوچک ترین تصمیمات تایید بقیه را بگیرد (مثال واقعی است)
تصمیم گریزی: وقتی قدرت و جسارت تصمیم گیری از مدیران گرفته می شود، مدیران چه می کنند؟ توزیع ریسک تصمیم! و جلسه تبدیل میشود به ابزاری برای تقسیم مسئولیت که بعدها هر چه شد بگویند ببین این که تصمیم من نبود، ما ده نفر همه با هم تصمیم گرفتیم. خیلی شفاف بخواهم بگویم در ساختار اداری ایران، خیلی وقت ها جلسه یعنی مسئولیتگریزی دستهجمعی!
فرهنگ نمایشی (Performative Culture) یا تئاتر مدیریتی یا شوآف سازمانی: در بسیاری سازمان ها جلسه بیشتر ابزاری است برای شوآف مشارکت و یا عملگرایی نمایشی، نه حل مسئله. اینکه بگوییم ما تا ساعت ۱۱ شب در جلسه بودیم افتخار نیست، نشان ناکارآمدی است. مثالی از تئاتر مدیریتی: یک بار به جلسه یکی از مدیران ارشد کشور دعوت شدم بدون اعلام موضوع دقیق. از دفترشان پرسیدم چند نفر دعوتند؟ گفتند۲۰ نفر! نرفتم. چرا؟ چون در جلسه ۲ساعته ای که وقت مفیدش ۹۰ دقیقه است با فرض حداقل ۱۰ دقیقه فرمایشات گهربار مدیر ارشد مربوطه، ۸۰ دقیقه وقت باقی می ماند برای ۲۰ نفر باقی مانده، یعنی نفری ۴ دقیقه. برای ۴ دقیقه اظهار نظر شتابزده بدون موضوع از پیش تعریف شده ۴ ساعت وقتم را در ترافیک و حضور در جلسه هدر ندادم.
بیاعتمادی به یکدیگر: وقتی مدیران به تصمیمهای یکدیگر اعتماد ندارند، همه میخواهند در جریان همهچیز باشند، و این یعنی جلسه برای هر چیزی!
☑️⭕️تجویز راهبردی
اشتباه نکنید جلسات یکی از مهم ترین ابزارهای مدیریت هستند در این شکی نیست. خود من در بسیاری جلسات شرکت می کنم و خواهم کرد. اصول برگزاری مدیریت جلسات، به هیچ وجه چیزی عجیبی نیست که بخواهم این جا آنها را بیان کنم. هر چند به تجربه دریافته ام بیان بدیهیات ساده گاهی اوقات ارایه کشفیات پیشرفته تلقی می شود. شما هر کتاب مدیریت جلسه رو به صورت تصادفی باز کنی اصولی دارد که ساده و کلیدی اند. در کنار آن ها می خواهم شش پیشنهاد غیرمتعارف را نیز مطرح کنم:
◽️گونهبندی جلسه: بدانیم هر جلسه ای که برگزار می کنیم چه جلسه ای است؟ دست کم ۱۰ گونه جلسه شناخته شده وجود دارد از جلسات ایده پردازی تا تصمیم گیری و... هر گونه جلسه یک شیوه مدیریت می طلبد. برخی رسمی برخی غیررسمی، برخی با جمع بندی برخی بدون جمع بندی، برخی با اعضای زیاد و برخی تاسقف ۶ نفر و ...
◽️عدم برگزاری جلسه: گاهی اوقات بهترین شیوه مدیریت جلسه، عدم برگزاری آن است. با تفویض اختیار کاری کنید که نیازی به اخذ تایید از دیگران وجود نداشته باشد.
◽️جلسات مکتوب: یک استارت آپ موفق ایرانی روش جالبی دارد. همه در یک ساعت خاص هر جایی باشند وارد صفحه گوگل داک می شوند و همزمان راجع به موضوعی که دستور جلسه است می نویسند و روی نوشته های هم کامنت می گذارند. اینگونه لازم نیست که یک نفر صحبت کند و بقیه گوش کنند و هر کسی خواست بدون مزاحمت برای دیگران می تواند بنویسد و بخواند.
◽️تایمر معکوس روی دیوار: یک ساعت دیجیتال بگذارید که دقیقهها را کم میکند؛ فشار روانی مثبت برای مختصر و مفیدگویی
◽️محدودیت کلمات: هر نفر در مورد هر موضوع فقط با N کلمه میتواند نظرش را بگوید. وقتی افراد مجبور به کوتاهگویی میشوند، مجبور می شوند قبل از حرف زدن فکر کنند نه حین حرف زدن!
◽️اعلام هزینه: روی تابلو بنویسید: هر دقیقه این جلسه X میلیون تومان هزینه دارد
این ها پیشنهادهای غیرمتعارف اند. شما اول پیشنهادهای متعارف رو اجرا کنید بعد بروید سراغ غیرمتعارف ها.
بین علامه مجلسی (کسانی که همیشه از این جلسه به آن جلسه می روند) و عمو سبزی فروش، دومی تمرکز و عقل معیشت بیشتری دارد
@Dr_lashkarbolouki
🔲⭕️شاخص دالی زندگی شما چقدر است؟
مجتبی لشکربلوکی
جایی خواندم و توجهم جلب شد به یک شاخص جالب. شاخص دالی سازمان جهانی بهداشت. که به «سالهای از دسترفتهی عمر، بهخاطر مرگ زودرس یا زندگی با ناتوانی» توجه می کند. سازمان جهانی بهداشت علاوه بر معلولیت های جسمی، بیماریهای روانی مثل افسردگی، اضطراب و حتی اعتیاد رو هم در دالی محاسبه لحاظ میکنه (اینجا). اسم دقیق این شاخص این است: Disability-Adjusted Life Year که ترجمه اش می شود سال های زندگی تلف شده. فردی به نام سارا را تصور کنید. انتظار میرود سارا تا ۸۰ سال زندگی کند، اما بهدلیل سکته قلبی، در ۷۰ سالگی از دنیا میرود. در ضمن از سن ۴۵ تا ۵۵ سالگی، ۱۰ سال با افسردگی نیمه شدید (شدت ۰.۵) دست به گریبان بوده است. در این دهه، از کیفیت و لذت طبیعی زندگی روزانه اش کاسته میشود؛ فعالیتها، شادیها و ارتباطات انسانی او تحت تأثیر این بیماری قرار دارند(۱۰ * ۰.۵ برابر است با ۵ سال) یعنی او شاخص دالی اش می شود ۱۰ به علاوه ۵ مساوی ۱۵ سال!
شاخص دالی نشان میدهد که به دلیل بیماری یا مرگ زودرس، چند سال از زندگی سالم از دست رفته است. این شاخص برای بهداشت عمومی طراحی شده، اما ایدهاش یعنی ترکیب کمیت و کیفیت زندگی میتواند الهامبخش یک نسخه شخصیسازیشده برای زندگی فردی باشد.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
این که ما کجا و چه زمانی به دنیا می آییم دست ما نیست. ممکن است در قرون وسطی و در یک روستای آلوده با طاعون به دنیا می آمدیم، بنابراین دالی جمعی دست ما نیست اما دالی فردی تا حدودی دست ماست. زندگی تعدیل شده بر پایه شرافت (Dignity-Adjusted Life Year (DALY). یعنی سال های عمرمان را بر پایه شرافت تعدیل کنیم.
این شاخص، الهامگرفته از DALY جمعی است، اما به جای تمرکز بر بیماری و ناتوانی، بر ۵ عامل رسالت، فضیلت، اصالت، خدمت، رضایت از زیستن تمرکز دارد.
بگذارید این ۵ مولفه را توضیح بدهم:
◽️رسالت: آیا رسالت شخصی خودم را پیدا کرده ام؟ آیا توانسته ام با کشف و پیگیری فعالانه یک هدف متعالی به این سوال پاسخ بدهم که چرا من در این جهان هستم و اصلا چرا باید زندگی کرد؟ آیا در زندگی یک حکمت معنوی دارم یا خیر؟ تجربه حس عمیقی از اتصال به یک قدرت و شعور فراجهانی دارم؟
◽️خدمت و محبت: چقدر دیگری را در زندگی تجربه کرده ام! چقدر عشق به دیگری را زیسته ام؟ چقدر از زمان، استعدادها و منابعم به خدمت به دیگران و کمک به رفاه جامعه یا جهان اختصاص داده ام؟
◽️رضایت: چقدر با پرورش دو حس سپاسگزاری (شکر برای داشته ها) و بسندگی (قناعت به ضررویات) رضایت درونی عمیق و پایدار را تجربه کرده ام؟
◽️فضیلت: آیا یک نظام اخلاقی پاکیزه و قابل دفاع دارم؟ آیا به همان نظام اخلاقی (مانند صداقت، شفقت، و محبت) پایبند بوده ام؟ آیا اصول اخلاقیام را حفظ کرده ام یا باری به هر جهت ؟ آیا دروغ، خیانت، تحقیر دیگران یا فساد حتی اگر منفعتی برایم داشت را کنار گذاشتم؟
◽️اصالت و عاملیت: آیا در تصمیمات زندگی ام نقش فعالی داشتم یا زیر بار هنجارها، پیش فرض ها، نظرات و معیارهای دیگران مدفون شده ام؟ آیا زندگیام برآمده از انتخاب آگاهانه بود یا انفعال و اجبار و تقلید و تکرار؟ مثلا جرات ترک شغلی که خلاف ارزشهایم است را دارم حتی اگر جای بعدی درآمد کمتری داشته باشم. آیا فعالانه به توسعه فردی خودم برای توسعه دانش و مهارت هایم پرداخته ام برای اینکه استقلال بیشتری داشته باشم؟
شاخص دالی می شود: سال های زیسته شده ضربدر در امتیازی که از عوامل رسالت، رضایت، خدمت، عاملیت و فضیلت می گیريم. به عنوان مثال اگر من ۴۰ سالم باشد و ده سال کودکی و نوجوانی را به خاطر نداشتن اصالت و عاملیت از دست داده باشم و در بیشتر دوران زندگی ام نه حکمت معنوی داشته باشم (رسالت) و نه پایبندی به فضیلت (نظام اخلاقی) آنگاه ممکن است سال های تقویمی زندگی ام معادل ۴۰ سال باشد اما سال های زندگی تعدیل شده بر پایه شرافت بشود ۲۰ سال! یعنی بیست سال از زندگی ام را نزیسته ام.
یک توصیه کوتاه اما مهم و هیچ چیز دیگری نمی گویم: در گام اول نمی گویم بیشتر فعلا به همان اندازه که به زیبایی و سلامت خود اهمیت می دهیم از آرایش موی سر، لباس، سیکس پک، تناسب اندام، مدل ابرو، فک و گونه و باسن... به رسالت، فضیلت، اصالت، محبت، رضایت اهمیت دهیم وگرنه ۸۰ سال با زندگی با تناسب اندام خواهیم داشت بدون آن که این زندگی اصلا ارزش زیستن را داشته باشد!
@Dr_Lashkarbolouki