-
«هر آنچه درون توست زیباست؛ حتّی تلاشهای ناموفقت برای پنهان کردن غمهایت...»🤍🕊 📮: @Ecstasim_bot
اگه میخوای خوشحالم کنی :
۱- برام ،خودت باش ، ادمای فیک اصلا دلنشین نیستن.
۲- بهم نشون بده برات با بقیه فرق دارم ، همونطوری که من فرق تورو با بقیه میدونم.
۳-برام اهنگایی که برای هیچکس نمیفرستی رو بفرست.
۴-اگه دعوا یا بحثی داشتیم بازم صبح بخیر و شب بخیر بنویس برام ، این نشون دهنده احترام و علاقست.
۵- اگه از دستم ناراحت شدی رفتارتو تغییر نده. بیا بیانش کن حلش میکنیم.
۶- شبیه حرفات باش. یعنی اگه حرفی میزنی بهم اثباتش کن.
۷- گاهی وقتا دوست دارم نشون بدی برات اولویتم.
۸- حرف بزن. از روزمرگیات، رازهات، برنامه هات، قسمتای تاریکت، از هرچیزی که میتونی و به ذهنت میرسه.
۹- بهم راست بگو. همیشه.
۱۰- برام بنویس.
۱۱- برنامه های یهوییو دوست دارم. بهم بگو بیا بریم یه نوشیدنی بخوریم و قدم بزنیم. یا کتاب بخونیم. یا نقاشی بکشیم، آهنگ گوش بدیم یا بریم جاهای هنری.
۱۲- بهم یادگاری بده. یچیز کوچیک. خیلی کوچیک. مثل یه نامه. یا یه گیاه.
۱۳- وقتی بهم فکر میکنی یا دلت تنگ شده تکست بده. علاقتو ابرازش کن. نترس.
-گندم،دیاکو.
تعریف من از خوشبختی یعنی وجود تو توی زندگیم،
تعریف من از عشق یعنی عشقه تو توی رگام جریان داره،
تعریف من از زیبایی یعنی اون دوتا چشم بادومیه مشکیت ،
تعریف من از بزرگترین دارایی یعنی قلب کوچولوت،
تعریف من از ارامش یعنی تو توی بغلم باشی و تکون نخوری،
تعریف من از قشنگترین اواز یعنی صدای نفسات از رگ گردنم بهم نزدیکتر باشه.
تو فیلم The walking dead یه جملهای بود که میگفت:
«شاید اون کسی که داره میره من باشم؛ ولی این تو هستی که منو تنها گذاشتی..!»
و چقدر درست میگفت!
دوست داشتنهای عمیق ما هیچوقت تموم نشدن، فقط ما مجبور به رها کردن شدیم :)
لاتُغِّرب احداً وطناً...
غُربتِ کسی نباش که تو را وطن دیده است...
-محمود درویش
کاترین هیچوقت تسلیم نشو؛
خیلی چیزها رو در درونت داری و
نجیب ترینشون، احساسِ خوشبختیه.
فقط منتظر مردی نباش که باهات کنار بیاد
این اشتباهیه که خیلی از زن ها دچارش میشن
تو خودت خوشبختی رو پیدا کن.
"مرگ خوش - آلبر کامو"
من تشنه ام
هزاران نوشیدنی وجود داره
تشنگی منو آب برطرف میکنه.
من انسانم
هزاران انسان وجود داره
من فقط باتو تکمیل میشم .
کاش بودی، آلبرتینا.
کاش الان اینجا بودی و مقابل حرارت ذغالی که مرا گرم میکند، مینشستی، کاش با آن چشمهای غمزدهات، و با سکوتت که مورد پسند من است، اینجا بودی.
بیا یا لااقل به من فکر کن.
"نامه از پابلو نرودا به آلبرتینا رزا"
غربت وحشتناک است، بخصوص وقتی در کشور خودت باشی.
" میخائیل بولگاکف "
میخوام قشنگ ترین توصیف از کیوت ترین چیزای دنیارو راجب تو بکنم، میدونی اینه که تو برام مثلِ اهنگی هستی که هر وقت بهش گوش میدم حالم خوب میشه، مثلِ میوه های خوشمزهی تابستون، مثلِ شب بیداری از ذوق مسافرت فردا، مثلِ هیجانِ اولین قرار با یه ادم مهم، مثلِ قشنگیه لباسای رنگی رنگی، مثلِ یه نوشیدنی خنک وسط گرمای تابستون، مثلِ یه حس ترو تازه ی رسیدن به هدف مثلِ چیزی که هیچوقت نداشتی :))
Читать полностью…
راستش وقتی میخوام از تو بنویسم باید بگم که تو برام:
شبیهِ یه جعبه نون خامه ی بزرگ..
شبیهِ یه رنگ زرد قشنگ که روح آدمو زنده میکنه..
شبیهِ آخرین تیکه ی پیتزا...
شبیهِ خنکی هوای جنگلای شمال..
شبیهِ حسِ آخرین زنگ مدرسه..
شبیهِ وسطِ هندونه..
شبیهِ حسِ قدم زدن روی ماسه های ساحل..
شبیهِ بویِ خاک بارون زده..
شبیهِ قرمزی توت فرنگی..
شبیهِ چیزایی که هیچوقت حس خوبشون کم نمیشه!
بعضی روزا دلم میخواد بچگیمو بنشونم جلوم
و باهاش حرف بزنم
بهش بگم اینقدر واسه بزرگ شدن جلو جلو
ذوق نکنه
بزرگ شدن ترسناکه
بزرگ تر که میشی انگار داری تو باتلاق زندگی
غرق میشی و هرچی دستو پا میزنی فایده نداره
غرق میشی و غرق میشی
“همیشه به نظرم میرسد اگر آنجایی که هستم نباشم حالم بهتر میشود و این مسئله جابه جا شدن موضوعیست که مادامالعمر روح مرا به خود مشغول میدارد.” شاید به همین خاطر بود که بعدها فهمیدم مقصد محملی بیش نیست؛ تنها مهم، رفتن و دور شدن است..
شبدر
حالا که رفتی برو
بر نگرد
به این فکر نکن من اینجا بودم
دقیقا پشت سرت
منتظر بودم برگردی نگام کنی
منتظر بودم بگی میخوام بمونم.
اما خب
نگفتی
یعنی نمیخواستی بگی
یعنی نمیخواستی اینجا باشی
عیبی نداره، درک میکنم،نمیشه کسیو به زور خواست.
ولی وقتی رفتی برو، یجوری برو که حتی رفتنتم یادم بره.
یه جایی، توو یه مستند از چالز بوکوفسکی میپرسن تعریفت از عشق چیه؟
میگه: «عشق مث اون حالیه ک صبح از خواب پا میشی و همه جارو مه گرفته. قبل از این که خورشید طلوع کنه، زمان کوتاهیه و بعد نابود میشه.»
عشق فقط یه مهِ که با اولین پرتو از واقعیت از بین میره.
وقتی کسی سودایی و شوریده، اندوهگین و تنها دریا را روبهروی خود تماشا میکند و یا منظرهای در نظرش شگفت میآید، همیشه فکرهایی حقیقی از این قبیل که زندگی میکند و خواهد مرد، به طور نامحسوس با غم و اندوهش درمیآمیزد و به خاطر واکنشهای عصبی همان وقت مدادی به دست میگیرد، برایش تفاوتی ندارد روی هرچه باشد سعی میکند نامش را بنویسد.
روشناییها – آنتوان چخوف
دیگه پول به کلاس و دوره های آموزشی نده
تو این کانال همه دوره هارو میخره و براتون رایگان میذاره ( دوره مژه گذاشتن؛ کراتین کردن مو ، عروسک سازی، آموزش رقص اذری، فرار از ماتریکس، فتوشاپ، بازیگری، آرایشگری ، طراحی لوگو…):
@packageFree
هنگامی که آدمی پی به محال میبرد درصدد نگارش آیین خوشبختی برمیآید. خواهند گفت: «عجب! از همین کورهراهها میخواهید به سرزمین سعادت برسید؟» در پاسخ میگویم: ولی یک دنیا بیشتر وجود ندارد، بهروزی و محال دو فرزند همین خاکدانند. این دو را نمیتوان از هم جدا ساخت. اگر بگوییم سعادت الزاماً مولود کشف محال است، اشتباه کردهایم. چرا که گاهی احساس بیهودگی زاییده خوشبختی است. ادیپ میگوید: «من معتقدم که همهچیز خوب است.» چه سخن مقدسی! این سخن در جهان رموک و وحشی و محدودآمیزادگان طنین میافکند.
دلهره اصلی – آلبر کامو
ارتباط با آدم اشتباه اینجوریه که به نحوی یه عیب و ایرادی روت میذاره، حتی حستو نسبت به چیزایی که دوسشون داری منفی میکنه و گُه میزنه به اعتماد به نفست، انقدری که بعد از یه مدت وقتی یکی ازت تعریف میکنه فکر میکنی داره دستت میندازه.
Читать полностью…
نمیدانم چرا تحمل جمعیت را ندارم.
چرا تحمل زندگی فامیلی را ندارم.
من آنقدر به تنهایی خودم عادت کردهام که در هر حالت دیگری خودم را بلافاصله تحت فشار و مظلوم حس میکنم.
• نامه به ابراهیم گلستان / فروغ فرخزاد
تو فقط باش نبودن هیچکس به چشم نمیاد
تو باهام مهربون باش نامهربونی هیچکس به چشم نمیاد
تو کنارم باش دردامو از یاد میبرم
تو بگو دوسم داری حتی اگه کل دنیا حسشون تنفر باشه نسبت بهم باز هم مهم نیست
تو حواست به من باشه مهم نیست اگه کسی حواسش بهم نباشه
تو بمون کنارم و یه خنده از ته قلب رو مهمونِ لبام کن
ببین تو بمون کنارم حتی اگه بد باشی هم مهم نیست فقط بزار با تو بودن رو برای همیشه لمس کنم.
دردی در اعماق قلبش احساس میکرد که همچون سنگریزهای در کفشش او را آزار میداد.
" صد سال تنهایی - گابریل گارسیا مارکز "
ما آدمهای احمقی نبودیم، ساده بودیم
و از روی سادگی به احمقها اجازه دادیم
تا در زندگیمان دخالت کنند!
- ارنستو چگوارا
میخواهمت؛
نمیدانم که بودم،
که خواهم بود و چه میشوم!
اما میخواهمت تا نهایت ویرانی...
- فاضل نظری.
سوفیا: هاول بیا فرار کنیم، باهاشون نجنگ.
هاول: متاسفم، به اندازه کافی فرار کردم سوفیا، حالا چیزی دارم که باید ازش محافظت کنم و اون تویی.
"قسمتی از دیالوگ قعلهی متحرک هاول"
توخیلی زیبایی
نه فقط بخاطر چهرت!
بخاطر قلب بزرگ و مهربونت، بخاطر تکیه گاه بودنت، بخاطر سنگ صبور بودنت، بخاطر لبخندهای دلنشینت، بخاطر امنیت و اهمیتی که به اطرافیانت میدی. با وجود تو زندگی خیلی قشنگ تره...
همیشه یک نفر برای تکیه کردن هست، یا یک جفت دست قوی برای کسانی که هیچچیز ندارند.
" در جستجوی آبیها - لوئیس لوری "
«همچنان بهار است، بهار پایدار. ولی در دلم همچنان خزان است. نمیتوانم بر افسردگی و پریشانی روحی خودم غلبه کنم، نمیتوانم زمام درونم را به دست بگیرم و خودم را راه ببرم، سکندری میخورم و روحم مثل آبی در ظرفی شکسته میریزد و پخش میشود... نمیتوانم خود را از زیر بمباران حوادث روز کنار بکشم، نفسی تازه کنم و به کار خودم بپردازم.»
- روزها در راه؛ شاهرخ مسکوب.
«من میتوانم با تنهایی خودم کنار بیایم چون هیچوقت تنها نیستم، ظاهراً تنها هستم ولی در تنهایی به شدت شلوغ خودم زندگی میکنم.»
- تنهایی پرهیاهو؛ بهومیل هرابال.
با این حال من تو را دوست داشتم:
من تو را در آغوش نمیگیرم
و همیشه تو را نمیبینم
دوستت داشتم چون برایت نوشتم
برایت خواندم و برایت خندیدم
و برای شما تغییر کرد
دوستت داشتم و تو دوری..!
- نزار قبانی
هیچ آرزویی آنقدر ارزشمند نیست که شکستن قلبی را توجیه کند.
"کالین مکالو"