10452
¹⁴⁰⁰ آرمین، شاعر، دکلماتور . به در نگـاه میکـنم پنـجره اه میـکشد تو از ڪـدام راه مـیایی جوانیـم در این امـید پیر شـد نـیامدی دیر شـد. 𝐈𝐃 ;) - @Shaher_malang - " BOTS - " @Bio_font1_bot - " @Almasi_creat - " @EveryToolsThingRobot -
اونجا که مولانا میگه:
در بَلا هم می چِشَم، لذاتِ او
ماتِ اویم، ماتِ اویم، ماتِ او ..
مالک جانم شدی با اینکه یارم نیستی
در دلم همواره هستی در کنارم نیستی
خاطراتم نوبه نو با یاد عشقت زنده شد
خاطرم هستی و لیکن یادگارم نیستی
تکدرختی بی تو تنها در کویری ماندهام
ای سراب آرزوها؛ چشمهسارم نیستی
هر طرف را بنگرم تصویر زیبای تو بود
انتخاب من تو هستی اختیارم نیستی
ضربهها زد زمهریر سخت پاییز فراق
غنچه ی زیبای قلبم در بهارم نیستی
گر چه یادت روز و شب همواره همراهِ منست
ماهِ زیبایم چرا در شام تارم نیستی؟
چشمهایت آهوانه گشته صیادِ دلم
من که خود صیدت شدم اما شکارم نیستی
کار دل افتاده در دستان چشمِ نازکت
نازها کردی ولی دنبال کارم نیستی
#سید_علی_خوشقامت
𝒜𝓇𝓂𝒾𝓃 •
بر سرِ آتشِ تو سوختم و دود نکرد
آب بر آتشِ تو ریختم و سود نکرد
آزمودم دل خود را به هزاران شیوه
هیچ چیزش بهجز از وصل تو خشنود نکرد
آنچه از عشق کشید این دل من کُه نکشید
وانچه در آتش کرد این دلِ من عود نکرد
گفتم: «این بنده نه در عشق گرو کرد دلی؟»
گفت دلبر که «بلی کرد، ولی زود نکرد»
آه، دیدی که چه کرده است مرا آن تقصیر؟
آنچه پشّه به دماغ و سرِ نُمرود نکرد
گرچه آن لعل لبت عیسیِ رنجوران است
دل رنجور مرا چارۀ بهبود نکرد
جانم از غمزۀ تیرافکنِ تو خسته نشد
زانکه جز زلف خوشت را زرِه و خود نکرد
نمک و حسنِ جمال تو که رشک چمن است
در جهان جز جگرِ بنده نمکسود نکرد
هین، خمش باش که گنجیست غم یار، ولیک
وصفِ آن گنج جز این روی زراندود نکرد.
#مولانا
𝒜𝓇𝓂𝒾𝓃 •
.ما که به مزاجِ دلتان خوش نیامدیم
اما الحق ،
هنـر میخـواهد
جوانیتــ را ؛ با خیالِ کسی پیــر کنی💔
𝒜𝓇𝓂𝒾𝓃 •
عراقی :
نگارا، وقتِ آن آمد که یکدم ز آنِ من باشی
دلم بیتو به جان آمد، بیا، تا جانِ من باشی
دلم آنگاه خوش گردد که تو دلدارِ من باشی
مرا جان، آن زمان باشد که تو جانانِ من باشی
🌖🌱 :
𝒜𝓇𝓂𝒾𝓃 •
همین بس است برای من از وصال شما ..
همین که گاه بگویم سلام ؛ حال شما ؟!
زنی به غیر شما گرچه ایدهآلم نیست ..
شبیه نیست به من مرد ایدهآل شما !!
شما شبیه به آیینه ، من ولی آهم ..
خدا نخواست مکدر شود زلال شما !!
خدا کند که نرنجید از اینکه پیش هماند ..
بدون دغدغه فکر من و خیال شما !!
تمام دار و ندار من است اشعارم ..
ولی اگر که پسندیدهاید مال شما !!#علیرضا_نورعلیپور
𝒜𝓇𝓂𝒾𝓃 •
بُبْرید زلف و کرد به خسرو اشارتی
یعنی که عمرِ توست، نمیخواهمش دراز!
هردو عاشق هم بودند
از هم جدا شدند
بعد از چند سال همدیگر را دیدند
هردو بچه ای در بغل داشتند...
همدیگر را صدا زدن
بچه هایشان گفتند بله...
𝒜𝓇𝓂𝒾𝓃 •
- از این سالها تعریف کن. چه خبر؟
+ صدف ز دوریِ گوهر، چمن ز رفتنِ گل
چنان به خاک برابر نشد که من بیتو...
- یعنی هیچ راهی نبود که کنار بیای؟
+ به مِی گریختم از هجرِ تلخ، زین غافل
که داغِ تازه کند، بادهی کهن بیتو...
#صائب
𝒜𝓇𝓂𝒾𝓃 •
گران ترین عشق هارا در ارزان ترین دلها می جستیم چه اشتباه بزرگی!
چو در قلب تو میتازند بعد از من رقیبانم
به یاد آور که در صحرای آغوشت مزاری هست
#فاضل_نظری
𝒜𝓇𝓂𝒾𝓃 •
من دوستت نداشتم؟!
شاید عجیب باشد ولی باور کن اسمت تنها کلمه ای برای تست رنگ خودکارم بود...
𝒜𝓇𝓂𝒾𝓃 •
نه تا جان در جسد باشد وفاداری کنم با او
که تا تن در لحد باشد و گر خود استخوانستی..
-سعدی
𝒜𝓇𝓂𝒾𝓃 •
فاضل نظری در مورد رابطه یه آدم عاشق با یه آدم عاقل یه غزل داره که میگه:
شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی ست
که آنچه در سرِ من نیست، بیم رسوایی ست
چه غم که خلق به حسن تو عیب می گیرند؟
همیشه زخم زبان خون بهای زیبایی ست
اگر خیال تماشاست در سرت، بشتاب
که آبشارم و افتادنم تماشایی ست
شباهت من و تو هرچه بود ثابت کرد
که فصل مشترک عشق و عقل تنهایی ست
کنون اگرچه کویرم هنوز در سرِ من
صدای پر زدن مرغ های دریایی ست
𝒜𝓇𝓂𝒾𝓃 •
شکست عشقی دیگر بچگانه و قدیمی شده است ؛ چیزی که جوانان را حالا اذیت میکند فشار اقتصادیست..
Читать полностью…
صائب تبریزی چقدر قشنگ
جواب اوی که رفته و برمیگردد را میده:
دل رُبایانه دگر بر سرِ ناز آمدهای
از دلِ ما چه به جا مانده که باز آمدهای؟
𝒜𝓇𝓂𝒾𝓃 •
نمیدانم چرا دست از سرِ من برنمیداری؟
چرا اینگونهای در خوابِ من تا صبح بیداری!
به محض اینکه پلکم رفتهرفته میشود سنگین
برایم شعر میخوانی برایم چای میآری
بهم میریزم از چیزی که رنگی دارد از رفتن
نباید آخر هر جملهی خود نقطه بگذاری!
چنان لبریزم از گفتن که بر پیراهنم حتی
تو را فریاد کرده جوهرِ خودکارم انگاری
پریشانیِ گیسویت مرا آرامتر کرده
چه هنجاری برایم ساختی با نابهنجاری
برایم نیمهشب تک بیتِ صائب میفرستد باز
رگِ خوابِ من افتاده به دستِ مردمآزاری
#سید_حمیدرضا_برقعی
𝒜𝓇𝓂𝒾𝓃 •
از چشم من افتادی و بر نقش زمین شدی
پا میخوری، الحق که سزاوار همینی...!
𝒜𝓇𝓂𝒾𝓃 •
بعضیها تصور میکنند اگر کسی آنها را بخشید،
همهچیز مثل قبل خواهد شد.
اما حقیقت این است که بخشش،
همیشه به معنای بازگشت نیست.
آدمها میتوانند از رنجی که دیدهاند عبور کنند،
کینه را کنار بگذارند و حتی برایت آرزوی خیر داشته باشند؛
اما دیگر تو را در همان جایگاهی که روزی با تمام وجود
دوستت داشتند، قرار ندهند.
اعتماد، شبیه شیشه است؛
اگر ترک بردارد، شاید دوباره کنار هم قرار بگیرد،
اما هیچوقت همان شفافیتِ گذشته را نخواهد داشت.
هر آن كه صورت او ديد, دل ز جان برداشت
چه صورتی ست کزو دل نمی توان برداشت🌔✨
𝒜𝓇𝓂𝒾𝓃 •
• فراقیار ؛)☘
• @Fahraq_Yar •
🤖• ربــات فــونت و زیبا نویس "
🤖•ربات ،رباتساز با سرعت عالی "
سرو قدِ تو مايل اهل نياز نيست
نازيست در سر تو كه در سرو ناز نيست
شما که او را ندیدهاید، چشم هایش، چشم هایش.
باور کنید من هم سير نديدمش، چشمهایش نگذاشتند.
🕹🕹🕹
💎برترین کانالهای تلگرام:
📒کتابهای نایاب و خواندنی:
@ketabsarayetaraneh1404
🔹هماهنگی جهت تبادل:
@mrsmafd
خواب دیدم پیر شدهام.
آنقدر پیر که حتّی نامِ خویش را از یاد بردهام.
تنها تو را به یاد داشتم.
تو را، و طنینِ فریادِ عشق را در نخستین دیدارت:
"نعره زد عشق که خونینجگری پیدا شد!"#اقبال_لاهوری
از خواب پریدم.
جوان بودم؛ امّا نامِ خویش از یاد برده بودم.
تنها تو را به یاد داشتم.»
𝒜𝓇𝓂𝒾𝓃 •
من به دنبال گریز یا اجتماع نیستم. بلکه از گفتگوهای سطحی درباره دغدغههای روزمره افراد، حاشیههای زندگی، فعالیتهای روزمره بیاهمیت، سرگرمیهای موقتی، مدلهای مو، پوشاک و خاطراتشان بیزارم. تاکنون کسی را نیافتهام که بتوان درباره موضوعاتی فراتر از این موارد با او گفتگو کرد. من مشتاق مکالمههای عمیق هستم؛ آنگونه گفتگوهایی که موجب تأمل و درگیری ذهنی میشوند و حتی برای لحظاتی کوتاه، فرد را به حدی غرق در خود میکنند که از یاد میبرد در کجا قرار دارد و چه کاری انجام میدهد.
𝒜𝓇𝓂𝒾𝓃 •