10452
¹⁴⁰⁰ آرمین، شاعر، دکلماتور . به در نگـاه میکـنم پنـجره اه میـکشد تو از ڪـدام راه مـیایی جوانیـم در این امـید پیر شـد نـیامدی دیر شـد. 𝐈𝐃 ;) - @Shaher_malang - " BOTS - " @Bio_font1_bot - " @Almasi_creat - " @EveryToolsThingRobot -
لبآنت قند مصری، گونههایت سیب لبنان را
روایت میکند چشمآنت آهوی خراسان را
من از هر کجای دنیا هرکه باشم عاشقت استم
به مهرت بسته ام دلرا، به دستتداده ام جان را
چنانت دوست میدارم که با شوق تو میخواهم
بسازم وقف چشمت تاک های مستِپروان را
بگویی سرمه دانت میکنم بازار کابل را
بگویی فرش راهت میکنم لعلَ بدخشان را
تورا من میپرستم بعد از این تاهر زمانکه باشم
نمیسازم دگر در بامیان بودایِ ویران را ..
🫠♥️:
𝒜𝓇𝓂𝒾𝓃 •
نخستم دانه میدادی که در دام آوری ناگه
به سنگم میزنی اکنون، که ممکن نیست پروازم
-اوحدی
𝒜𝓇𝓂𝒾𝓃 •
بوی موی تو اگر به خیابان برسد!
روزه ای شیخ بعید است به اذان برسد 😅
لحظهای گوشهای از روسری ات باز شود
مثل این است که خورشید به طغیان برسد
تازه چشمم به تو افتاده و نگذار که زود
ماجرای من و چشم تو به پایان برسد
با تو این حادثه را بار دگر میخواهم
آسمان ابری و تو باشی و باران برسد
موی تو در جهتَ باد برهم ریخته است
دستم ایکاش به آن موی پریشان برسد
مدتی ست که چوپان بچه دلبسته شده
شاید این بار و به او دختر یک خان برسد
𝒜𝓇𝓂𝒾𝓃 •
نامهای دوم...
" من تو را فقط در روز های خوبت دوست ندارم؛د.
در خستگی هایت،
در سکوت هایت،
در آن روز های که حتی خودت
حوصلهی دوست داشتنِ خودت را نداری
دوستت دارم ...
دلم میخواهد کنارت بنشینم
و بی آنکه بخواهم چیزی را درست کنم،
آرام بگویم : " بیا امروز را با هم از سر بگذرانیم "
شاید عشق همین باشد؛
اینکه آدم دلش بخواهد
حتی غم های کسی را هم تنها نگذار
"
𝒜𝓇𝓂𝒾𝓃
دیشب غزلی خواندم و آزار کشیدم
هی ضجه زدم و پنجه به دیوار کشیدم
آن قدر به هم ریختم از درک که انگار
صد بار خودم را به سرِ دار کشیدم
در حنجرهام، بغض ترک خورد و کمی بعد
ترکید و دراین شعر فقط جار کشیدم
اشعار پر آوازه ای عاشق شدنت بود!
بامستی تو یکسره سیگار کشیدم
درد است فقط از دل و دلبر بنویسی
تلخ است و من از قهوه ای قاجار کشیدم
شاعر نشدی تا کمی درک نمایی
زجری که در این برهه از اشعار کشیدم
بنویس که چه آمد به سرمردمت اینجا
بنویس...اگر شعر تورا تار کشیدم!
تا شعر تکانت بدهد...واژه به واژه
از گُرده ای بی جانقلم کار کشیدم..
𝒜𝓇𝓂𝒾𝓃 •
گفت: شما هم دلتنگ میشدید؟
گفتم: بله، تا دلتان بخواهد دلتنگ میشدم؛ اما نمیشد، یعنی نباید نزدیکش میشدم.
-𝐁𝐨𝐲 🌘>>
جایزه ي اسکار بهترین تعریف از غربت
میرسه به مولانا که میگه:
"غربت آن است که با جمعی و جانانت نیست…"
گفتم از بیمهریات گفتی که حالا بگذریم
حق که بیتردید با من بود اما بگذریم
معجزه از عشق میخواهی بمان ثابت کنم
بی عصا هم میشود از قلب دریا بگذریم
من اسیر تُنگ باشم یا که قلابت یکیست
عشق میآید که ما از هر تقلا بگذریم
جنگ برپا کردهای اما نمیدانی چرا
یا بکش یا عاشقی کن مثل من یا بگذریم
حیف از این دنیا که گورستان احساس من است
ای دل عاشق بیا از خیر فردا بگذریم
هر زمان که از تو گفتم شعر رنگ غم گرفت
آخرِ این شعر از اول بود پیدا، بگذریم
#زهرا_سلیم
𝒜𝓇𝓂𝒾𝓃 •
آمدم سمتش روم با شوق اما ناگهان ؛
برق یک حلقه در انگشتش، مرا یک آن گرفت..
𝒜𝓇𝓂𝒾𝓃 •
فاضل نظری در مورد رابطه یه آدم عاشق با یه آدم عاقل یه غزل داره که میگه:
شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی ست
که آنچه در سرِ من نیست، بیم رسوایی ست
چه غم که خلق به حسن تو عیب می گیرند؟
همیشه زخم زبان خون بهای زیبایی ست
اگر خیال تماشاست در سرت، بشتاب
که آبشارم و افتادنم تماشایی ست
شباهت من و تو هرچه بود ثابت کرد
که فصل مشترک عشق و عقل تنهایی ست
کنون اگرچه کویرم هنوز در سرِ من
صدای پر زدن مرغ های دریایی ست
𝒜𝓇𝓂𝒾𝓃 •
شکست عشقی دیگر بچگانه و قدیمی شده است ؛ چیزی که جوانان را حالا اذیت میکند فشار اقتصادیست..
Читать полностью…
صائب تبریزی چقدر قشنگ
جواب اوی که رفته و برمیگردد را میده:
دل رُبایانه دگر بر سرِ ناز آمدهای
از دلِ ما چه به جا مانده که باز آمدهای؟
𝒜𝓇𝓂𝒾𝓃 •
نمیدانم چرا دست از سرِ من برنمیداری؟
چرا اینگونهای در خوابِ من تا صبح بیداری!
به محض اینکه پلکم رفتهرفته میشود سنگین
برایم شعر میخوانی برایم چای میآری
بهم میریزم از چیزی که رنگی دارد از رفتن
نباید آخر هر جملهی خود نقطه بگذاری!
چنان لبریزم از گفتن که بر پیراهنم حتی
تو را فریاد کرده جوهرِ خودکارم انگاری
پریشانیِ گیسویت مرا آرامتر کرده
چه هنجاری برایم ساختی با نابهنجاری
برایم نیمهشب تک بیتِ صائب میفرستد باز
رگِ خوابِ من افتاده به دستِ مردمآزاری
#سید_حمیدرضا_برقعی
𝒜𝓇𝓂𝒾𝓃 •
تو شبیه یک میراث به جا مانده خراسان باستان بودی. بیآنکه خودت بدانی، عطری از ایام قدیم داری. در محدودهی خیالت، غزلی آهسته جان میگیرد و قاصدکی رقصکنان آواز بهار سر میدهد.
Читать полностью…
ديگری از نظرم گر بِرود باکی نيست
تو که معشوقی و محبوبی و منظور، مَرو
𝒜𝓇𝓂𝒾𝓃 •
هزار روز به شب، شب به روز آوردیم
میانِ ما و فراقِ تو ماجراست هنوز...
𝒜𝓇𝓂𝒾𝓃 •
شعر میگویم ولی معشوقه ای درکار نیست
آه! من دیوانه ام! و دیوانه بودن عار نیست
خواستم چون مصرع اول تورا مخفی کنم
باختم دل را حقیقت قابل انکار نیست...
𝒜𝓇𝓂𝒾𝓃 •
یکنفر بی اسلحه آمد اسیرم کرد و رفت
در اتاق کوچک خود گوشه گیرم کرد و رفت
از سر دیوار قلبم وارد این خانه شد
دل ربود و با همین سرقت فقیرم کرد و رفت
شکل جنگلهای گیلان بودم و مازندران
آخرش مانند شنهای کویرم کرد و رفت
من برای خود کسی بودم بقرآن سابقا
ذره ذره بین مردم خاکشیرم کرد و رفت
حمل دلتنگی برای شانه شاعر؟..نگو
زیر بار عاشقی خرد و خمیرم کرد و رفت
خواهشا از روی عکسم سن و سالم را نسنج
من جوان بودم که او یکباره پیرم کرد و رفت
شمس تبریزی اگرچه رفته اما بد نشد
مثل مولانای بلخی بی نظیرم کرد و رفت
#علی_قهرمانی
𝒜𝓇𝓂𝒾𝓃 •
📩 • نـامـه هـای کـه هـرگـز ارسـال نـشدنـد ..
" عزیزجانم،نمیدانم چطور باید از دوستداشتنت بنویسیم؛وقتی هر کلمه ای که پیدا میکنم،در برابر چیزی که در دلم میگذرد کوچک است!فقط میدانم از روزی که دوستت داشتم،جهان فقط جهان قبل نمانده؛انگار کسیچراغی را در دور ترین اتاق تاریکَ جانم روشن کرد.از آن روز هر قدر هم شب آمد، دیگر نتوانست مرا به آن تاریکی پیش از تو برگرداند.. "
𝒜𝓇𝓂𝒾𝓃 •
خیامَ زمانم به تو پرتَ هواسم🤍
𝒜𝓇𝓂𝒾𝓃 •
سـلام وقــت بخــیر 📲✨
در کـنـار کـوشـش هـای مـتعدد همــیشـگـی مـا بـرای اجــرای بـهــتـریـن کـیفـیـت ربـات سـازی و ربــات هـا بـه شـمـا خـوبـانَ عـزیز امـروز یـک ربات بشــدت کاربــردی معــرفی میشود🎖!
ربات دریــافت شماره مــوبایـــل 📞🏌♀️•
این یــک ربــات عــالی و تضـــمینی برای دریافــت شمـــاره مــوبایــل دیــگـران است ✅️
فـقــط با داشـتــن 5 سـکـه در ربــات شــماره موبــایل هـرکســی را کـه دوسـت داشتـید پیـدا کـنیــد!🧭
جــهـت مــعـلـومـات بیــشتر وارد ربــات شـوید 👇🏻
@EssentialNumBot 💯•
توجه تـیم ما هـیچ مســوولــیت در مقــابل استــفاده نــادرسـت ایــن ربــات را نــدارد ⚖•
اونجا که مولانا میگه:
در بَلا هم می چِشَم، لذاتِ او
ماتِ اویم، ماتِ اویم، ماتِ او ..
مالک جانم شدی با اینکه یارم نیستی
در دلم همواره هستی در کنارم نیستی
خاطراتم نوبه نو با یاد عشقت زنده شد
خاطرم هستی و لیکن یادگارم نیستی
تکدرختی بی تو تنها در کویری ماندهام
ای سراب آرزوها؛ چشمهسارم نیستی
هر طرف را بنگرم تصویر زیبای تو بود
انتخاب من تو هستی اختیارم نیستی
ضربهها زد زمهریر سخت پاییز فراق
غنچه ی زیبای قلبم در بهارم نیستی
گر چه یادت روز و شب همواره همراهِ منست
ماهِ زیبایم چرا در شام تارم نیستی؟
چشمهایت آهوانه گشته صیادِ دلم
من که خود صیدت شدم اما شکارم نیستی
کار دل افتاده در دستان چشمِ نازکت
نازها کردی ولی دنبال کارم نیستی
#سید_علی_خوشقامت
𝒜𝓇𝓂𝒾𝓃 •
بر سرِ آتشِ تو سوختم و دود نکرد
آب بر آتشِ تو ریختم و سود نکرد
آزمودم دل خود را به هزاران شیوه
هیچ چیزش بهجز از وصل تو خشنود نکرد
آنچه از عشق کشید این دل من کُه نکشید
وانچه در آتش کرد این دلِ من عود نکرد
گفتم: «این بنده نه در عشق گرو کرد دلی؟»
گفت دلبر که «بلی کرد، ولی زود نکرد»
آه، دیدی که چه کرده است مرا آن تقصیر؟
آنچه پشّه به دماغ و سرِ نُمرود نکرد
گرچه آن لعل لبت عیسیِ رنجوران است
دل رنجور مرا چارۀ بهبود نکرد
جانم از غمزۀ تیرافکنِ تو خسته نشد
زانکه جز زلف خوشت را زرِه و خود نکرد
نمک و حسنِ جمال تو که رشک چمن است
در جهان جز جگرِ بنده نمکسود نکرد
هین، خمش باش که گنجیست غم یار، ولیک
وصفِ آن گنج جز این روی زراندود نکرد.
#مولانا
𝒜𝓇𝓂𝒾𝓃 •
.ما که به مزاجِ دلتان خوش نیامدیم
اما الحق ،
هنـر میخـواهد
جوانیتــ را ؛ با خیالِ کسی پیــر کنی💔
𝒜𝓇𝓂𝒾𝓃 •
عراقی :
نگارا، وقتِ آن آمد که یکدم ز آنِ من باشی
دلم بیتو به جان آمد، بیا، تا جانِ من باشی
دلم آنگاه خوش گردد که تو دلدارِ من باشی
مرا جان، آن زمان باشد که تو جانانِ من باشی
🌖🌱 :
𝒜𝓇𝓂𝒾𝓃 •
همین بس است برای من از وصال شما ..
همین که گاه بگویم سلام ؛ حال شما ؟!
زنی به غیر شما گرچه ایدهآلم نیست ..
شبیه نیست به من مرد ایدهآل شما !!
شما شبیه به آیینه ، من ولی آهم ..
خدا نخواست مکدر شود زلال شما !!
خدا کند که نرنجید از اینکه پیش هماند ..
بدون دغدغه فکر من و خیال شما !!
تمام دار و ندار من است اشعارم ..
ولی اگر که پسندیدهاید مال شما !!#علیرضا_نورعلیپور
𝒜𝓇𝓂𝒾𝓃 •
بُبْرید زلف و کرد به خسرو اشارتی
یعنی که عمرِ توست، نمیخواهمش دراز!