9046
آموزش زبان آلمانی با افروز جهانگیری پکیج های آلمانی (کتاب گوته) (در ۶ماه )⏪B1 (در ۹ماه)⏪B2 👇ثبت نام کلاسهای آنلاین آلمانی ✍ارتباط با استاد جهانگیری 🔴 @afroozjahangiri
اصطلاحات آلمانی 🇩🇪🇩🇪🇩🇪
🩵 1. Ich drücke dir die Daumen.
(معنای تحتاللفظی: انگشتهامو برات نگه میدارم.)
برات آرزوی موفقیت میکنم / موفق باشی.
🩵 2. Ich verstehe nur Bahnhof.
(فقط ایستگاه قطار رو میفهمم!)
هیچی نمیفهمم! / اصلاً نمیگیرم چی میگی.
🩵 3. Das ist nicht mein Bier.
(اون آبجو من نیست!)
به من مربوط نیست / من کاری بهش ندارم.
🩵 4. Jetzt mal Butter bei die Fische.
(حالا کره رو بذار روی ماهی!)
رک و پوستکنده بگو / برو سر اصل مطلب.
🩵 5. Da steppt der Bär.
(اونجا خرس میرقصه!)
اونجا خیلی شلوغه / جشن و حالیه حسابی.
🩵 6. Bock haben auf (etwas).
مثال: Ich hab Bock auf Pizza.
حالِ چیزی رو داشتن / دلِ چیزی خواستن
(مثلاً: دلم پیتزا میخواد.)
🩵 7. Auf den Keks gehen.
مثال: Du gehst mir auf den Keks.
اعصابمو خورد میکنی / رو مخی.
🩵 8. Jemandem einen Korb geben.
(به کسی یه سبد دادن!)
کسی رو رد کردن (عاطفی، مثلاً توی خواستگاری یا رابطه)
🩵 9. Den Nagel auf den Kopf treffen.
درست زدی به هدف / کاملاً درست گفتی.
🩵 10. Durch die Blume sagen.
(از بین گلها گفتن)
غیرمستقیم گفتن / با لطافت گفتن چیزی
آموزش لغت امروز 🩵
#لغت
🍀 der Frühling بهار
🌸 die Blüte شکوفه
🪽 das Vogelgezwitscher
چه چه پرندگان 🪽
••••••••••••••••••••••
🔆 @germany_fateme
/channel/germany_fateme
🌸😍
چند سؤال و جواب روزانه براتون نوشتم این پایین با ترجمهی فارسی مناسب برای تمرین مکالمه، هر روز .
💬 1. Wie geht’s dir heute?
(امروز حالت چطوره؟)
– Mir geht’s gut, danke. Und dir?
(من حالم خوبه، ممنون. تو چطوری؟)
🌦️ 2. Wie ist das Wetter heute?
(امروز هوا چطوره؟)
– Es ist sonnig und warm. Perfektes Wetter für einen Spaziergang.
(آفتابی و گرمه. هوای عالی برای پیادهرویه.)
📚 3. Was hast du heute gemacht?
(امروز چی کار کردی؟)
– Ich war in der Stadt und habe ein paar Sachen eingekauft.
(تو شهر بودم و چندتا چیز خریدم.)
🕒 4. Was machst du heute Abend?
(امشب چی کار میکنی؟)
– Ich bleibe zu Hause und schaue einen Film.
(خونه میمونم و یه فیلم تماشا میکنم.)
☕ 5. Hast du heute schon Kaffee getrunken?
(امروز تا حالا قهوه خوردی؟)
– Ja, ich habe heute Morgen einen Cappuccino getrunken.
(آره، صبح یه کاپوچینو خوردم.)
امروز یک اصطلاح خیلی کاربردی و مدرن آلمانی داریم:
🇩🇪 „Das ist nicht mein Ding.“
📌 معنی:
این به من نمیخوره / این مال من نیست / این به سلیقه من نمیخوره
📌 کاربرد:
این اصطلاح رو وقتی استفاده میکنی که بخوای بگی به چیزی علاقه نداری یا چیزی مناسب تو نیست. توی مکالمههای دوستانه و روزمره خیلی رایجه.
🗣 مثال در جمله:
„Joggen am Morgen? Das ist nicht mein Ding.“
(صبحها دویدن؟ این به من نمیخوره / حال نمیکنم باهاش.)
اینا چند نمونه از اشتباهات رایج زبانآموز ها همراه با اصلاحشون 😎
🔺استفاده اشتباه از "sein" و "haben" در Perfekt
❌ Ich habe nach Berlin gegangen.
✅ Ich bin nach Berlin gegangen.
📌 نکته: برای افعال حرکتی یا تغییر حالت، در Perfekt از "sein" استفاده میکنیم.
🔺 جای قید زمان، مکان، و فعل
❌ Ich heute gehe ins Kino.
✅ Ich gehe heute ins Kino.
📌 نکته: ترتیب رایج جمله: فاعل + فعل صرفشده + بقیه اجزا.
🔺 جمعبستن اسمها به روش فارسی
❌ Die Autos sind schöns.
✅ Die Autos sind schön.
📌 نکته: صفات در آلمانی جمع نمیگیرند.
🔺 استفاده از "im" و "am"
❌ Ich bin am Restaurant.
✅ Ich bin im Restaurant.
📌 نکته: "im" = داخل، "am" = کنار/در مجاورت.
👀 فقط با ۳ کلمه آلمانی یه جمله بساز!
📌 کلمات امروز:
Katze 🐱 – schlafen 😴 – Sofa 🛋️
✍️ مثال (ولی نگو به کسی 😉):
Die Katze schläft auf dem Sofa.
🎯 حالا نوبت توئه!
با همین ۳ کلمه یه جمله بساز — اما با سبک خودت. میتونی بامزه، جدی یا حتی خلاقانه باشه!
کیا خلاقترن؟
اینجا برام بفرست 👇🏻👇🏻
@germany_fatemee
درسدن (Dresden)
موقعیت جغرافیایی
درسدن در ایالت ساکسونی (Sachsen) در شرق آلمان قرار داره.
کنار رودخانهی البه (Elbe) واقع شده، که رود مهمی در آلمان هست.
تاریخ
این شهر پیشینهای قدیمی داره؛ در قرون وسطی رشد کرده و بعدا به عنوان یکی از مراکز فرهنگ و هنر آلمان شناخته شده.
در جنگ جهانی دوم، درسدن خیلی آسیب دید؛ بخشهای زیادی از شهر در بمبارانها ویران شدن. اما بعد از جنگ خیلی از ساختمانهای تاریخیش بازسازی شدن.
معماری و جاذبهها
Frauenkirche —
کلیسایی بازسازی شده، نماد بارز درسدن بعد از جنگ.
Semperoper —
اپرای مشهور درسدن، ساختمانی زیبا با معماری رنسانس/باروک.
بخش قدیمی شهر (Altstadt) که با خیابانها، پلها، باغها و میدانهای تاریخی جذاب هست.
باغها و مناظر کنار رودخانهی البه که فضا برای تفریح و پیادهروی فراهم میکنن.
فرهنگ و زندگی
درسدن محل برگزاری جشنوارهها و رویدادهای فرهنگیه؛ موسیقی، اپرا، تئاتر در آن فعالاند.
موزهها: موزههای مهمی در درسدن هستن که آثار هنری باارزش و اشیاء تاریخی رو نگه میدارن.
طبیعت کنار شهر هم جذابه: مسیرهای پیادهروی کنار رودخانه، چشماندازهایی طبیعی برای آرامش.
چرا برای بچهها مفیده؟
جنبهی داستانی و تاریخی داره — بازسازیها، جنگ، تغییرات شهری، هنر و معماری.
میتونن عکسها و مقایسههای «قبل و بعد» رو ببینن و بفهمن چقدر شهرها میتونن تغییر کنن.
یادگیری در مورد تفاوت شهرهای مدرن و قدیمی، معماری، چطور آدمها زندگی میکنن.
چند مدل مختلف "صبح بخیر" به آلمانی بسته به رسمی یا دوستانه بودن:
1. Guten Morgen!
صبح بخیر
(معمولی و رسمی/غیررسمی)
2. Morgen!
صبح بخیر
(خیلی خودمونی و کوتاه)
3. Schönen guten Morgen!
صبح بخیر قشنگ / صبح بخیر قشنگ و دلنشین
4. Einen wunderschönen guten Morgen!
صبح بخیر خیلی زیبا و فوقالعاده (خیلی مودب و دوستانه)
5. Guten Morgen, mein Schatz!
صبح بخیر عزیزم 💕
6. Guten Morgen, mein Liebling!
صبح بخیر عشق من 💖
7. Hallöchen, guten Morgen!
سلام سلام، صبح بخیر (خیلی دوستانه و بامزه)
💬 عبارات عمومی و ضروری
Wie geht’s? –
حالت چطوره؟
Alles gut? –
همه چیز خوبه؟
Mir geht’s gut. –
حالم خوبه.
Und dir? –
و تو؟
Genau! –
دقیقاً!
Echt? –
واقعاً؟
Wirklich? –
واقعاً؟
Kein Problem! –
مشکلی نیست!
Na klar! –
معلومه! / حتماً!
Ich glaube schon. –
فکر کنم آره.
Ich weiß nicht. –
نمیدونم.
Keine Ahnung. –
هیچ نظری ندارم.
Warte mal! –
یه لحظه صبر کن!
Mach dir keine Sorgen. –
نگران نباش.
Das ist egal. –
مهم نیست.
Ich bin müde. –
من خستهام.
Ich habe Hunger. –
من گشنمه.
Ich habe Durst. –
من تشنمه.
Ich bin bereit. –
من آمادم.
Das gefällt mir! –
ازش خوشم میاد!
Ich bin froh. –
خوشحالم.
Ich bin traurig. –
ناراحتم.
Super! / Toll! / Klasse! –
عالیه!
Schade! –
حیف شد!
Wirklich schön! –
واقعاً قشنگه!
Was soll ich tun? –
چیکار باید بکنم؟
Ich verstehe. –
فهمیدم.
Ich verstehe nicht. –
نمیفهمم.
Langsam, bitte. –
آرومتر لطفاً.
Alles klar! –
باشه / فهمیدم!
Bis bald! –
به زودی میبینمت!
Bis später! –
بعداً میبینمت!
Tschüss! –
خداحافظ!
بریم سراغ یه گرامر آسون و جذاب که خیلی توی مکالمهها به درد میخوره 👇
🌟 گرامر: „kein“ و „nicht“
(چجوری «نه» یا «ندارم / نیست» رو بگیم)
🧩 ۱. „kein“ برای اسمها
(چیزهایی که داری یا نداری)
وقتی میخوای بگی من چیزی ندارم یا چیزی وجود نداره، از „kein“ استفاده کن.
✅ یعنی = هیچ / ندارم / نیست
مثالها:
Ich habe kein Auto. 🚗
من ماشین ندارم.
Er hat keine Zeit. ⏰
او وقت ندارد.
Wir haben keinen Hund. 🐶
ما سگ نداریم.
📘 دقت کن:
„kein“
با اسم تغییر میکنه (keine, keinen...) مثل آرتیکلها.
🧩 ۲. „nicht“
برای افعال، صفات یا کل جمله
یعنی = نه / نیست / نمی...
مثالها:
Ich komme nicht. 🚶♀️
من نمیام.
Das ist nicht gut. 👍
این خوب نیست.
Ich spreche nicht Deutsch. 💬
من آلمانی صحبت نمیکنم.
😄 خیلی ساده بخوای بگی:
> kein = هیچ / ندارم
nicht = نه / نیست / نمی...
#چالش ۳۰ روز، ۳۰ کلمه، ۳۰ اصطلاخ
روز نهم
کلمه نهم🙂♥️🇩🇪
آلمانی:
“veranschaulichen”
معنی: توضیح دادن به صورت واضح / ملموس کردن / عینی ساختن
(هممعنی با انگلیسی: to illustrate, to exemplify, to visualize)
⸻
🌟 مثالها:
1. Die Lehrerin veranschaulichte das komplexe Konzept mit einem einfachen Experiment.
معلم مفهوم پیچیده را با یک آزمایش ساده بهطور ملموس توضیح داد.
2. Um seine Argumentation zu veranschaulichen, verwendete er mehrere Diagramme.
برای روشنتر کردن استدلالش، چند نمودار استفاده کرد.
3. Die Grafik veranschaulicht den Zusammenhang zwischen Bildung und Einkommen.
این نمودار رابطه بین تحصیلات و درآمد را به خوبی نشان میدهد
———
/channel/germany_fateme
🔁 جایگزینهای کلمه „wichtig“ چی میتونه باشه ❗️:
1. bedeutsam
• معنی: بااهمیت، معنادار (رسمیتر و ادبیتر از “wichtig”)
• مثال:
Die Rede war sehr bedeutsam.
آن سخنرانی بسیار بااهمیت بود.
🇩🇪
2. relevant
• معنی: مرتبط و مهم (اغلب در بحثهای تخصصی یا علمی)
• مثال:
Das ist für unsere Forschung sehr relevant.
این برای تحقیق ما خیلی مهم/مرتبط است.
♦️
3. entscheidend
• معنی: تعیینکننده، حیاتی
• مثال:
Die letzte Frage war entscheidend.
سؤال آخر تعیینکننده بود.
🩷
4. von Bedeutung
• معنی: بااهمیت (ساختار رسمیتر برای بیان “مهم”)
• مثال:
Diese Information ist von großer Bedeutung.
این اطلاعات اهمیت زیادی دارد.
🌸
5. wesentlich
• معنی: اساسی، بنیادی
• مثال:
Das ist ein wesentlicher Unterschied.
این یک تفاوت اساسی است.
اگر مشکل حفظ لغت داری، آزمون داری و از همه مهمتر مکالمه بلد نیستی ..
نام و شماره تماست رو به آیدی زیر بفرست از استاد نمونه تدریس، اطلاعات دوره ها و مشاوره رایگان بگیر
👇
http://T.me/Reza_Arashnia_admin
آسمان عصرگاهی به رنگ سربی بر فراز لایپزیگ سنگینی میکرد، وقتی لیزا در آپارتمان کوچک خود نشسته بود و نامهای مچالهشده را در دستانش نگه داشته بود. جوهر نامه در گوشههایی که انگشتانش بیقرار بر آن کشیده بودند، کمی پخش شده بود.
نامه از ماری، خواهر بزرگترش بود؛ همان که پیش از ساخت دیوار برلین از روزمرگی خاکستری آلمان شرقی گریخته بود. موجی از دلتنگی قلب لیزا را فشرد، وقتی به خندهی آزاد و شاد ماری فکر کرد — خندهای که مدتها بود در خانهی او طنین نیانداخته بود.
«عزیزترین لیزای من»، نامه با خطی روان و آشنا آغاز میشد، «بالاخره، بعد از اینهمه سال، فرصتی پیش آمده — یک راه قانونی — که بتوانی به ما در غرب بپیوندی. همهی مراحل لازم را آغاز کردهام.»
نگاه لیزا بر مبل کهنهای افتاد که مادرش بیشتر وقتها روی آن مینشست — سایهای خاموش از گذشتهی خودش. مسئولیت مراقبت از او سنگینی خاصی داشت؛ باری که لیزا با عشق میکشید، اما در عین حال، او را از پرواز بازمیداشت.
شغل معلمیاش، شاگردانی که دوستشان داشت — همهی اینها معنای زندگیاش بودند. اما در درونش حس عمیقی از دلتنگی میجوشید، اشتیاقی برای دیدار دوبارهی ماری و چشیدن آزادیای که در هوای خفهی آلمان شرقی همچون رویایی دوردست میدرخشید.
اما مادرش چه میشد اگر او میرفت؟ همین فکر گلویش را فشرد.
برنامهی ماری دقیق و حسابشده به نظر میرسید. در نامه نوشته بود که یک شرکت آلمانیِ غربی مایل است لیزا را بهعنوان نیروی متخصص جذب کند. چنین پروندههایی گاهی با فشار شرکتها بر مقامات، تأیید میشدند — روزنهای کوچک در دیوار نفوذناپذیر رژیم.
لیزا با خود اندیشید که ماری چه بهایی برای فراهمکردن این فرصت پرداخته بود.
او به سمت پنجره رفت. خاکستری یکنواخت ساختمانهای سیمانی، بازتابی از آشفتگی درونیاش بود. نگاهش روی عکسی زردشده روی میز افتاد — خانوادهشان، شاد و کنار هم، در روزهایی بیدغدغه پیش از جدایی. لبخندی کوتاه بر لبانش نشست، و بعد آهی عمیق کشید.
اکنون در آستانهی یک تصمیم بزرگ ایستاده بود:
آیا باید همهچیزِ آشنا را پشت سر بگذارد و گامی پرخطر بهسوی آیندهای نامعلوم بردارد؟
یا بماند، وظیفهاش را ادامه دهد، در حالی که میدانست بخشی از قلبش برای همیشه در غرب جا خواهد ماند؟
🔥⚠️
آخرین َمهلت ثبت نام با تخفیف بیسابقه
از دستش ندین
👑 دوره های استاد آرش نیا ✅
*مقدماتی تا پیشرفته*
*به همراه کارت گارانتی طلایی*
*محتوای بسته VIP Plus*
👇
*١. دوره ی مکالمه تعاملی و گرامر ١*
*٢. دوره مکالمه تعاملی و گرامر ۲*
*٣. دوره مکالمه تعاملی و گرامر ٣*
*۴. دوره ی ۶۰۰ واژه آرش نیا*
*۵. دوره جامع ۵۰۴ واژه با فیلم*
➖➖➖
📗 09120882098
📷 Rezaarashnia
✈️ Rezaarashnia
✅به مناسبت شروع سال تحصیلی ظرفیت ثبت نام به تعداد محدود با تخفیف ویژه باز شده جهت دریافت اطلاعات و مشاوره به آی دی زیر پیام بدید ⬇️
🔺/channel/Reza_Arashnia_admin
🔺/channel/Reza_Arashnia_admin
✅ گرامر در جمله:
„Obwohl ich gestern sehr müde war, bin ich trotzdem früh aufgestanden, weil ich einen wichtigen Termin beim Arzt hatte und danach noch für meine Deutschprüfung lernen musste.“
🔍 توضیح گرامری جمله:
1. Obwohl → حرف ربط (Konjunktion) برای بیان تضاد (رابطهی "با اینکه")
جملهی وابسته با obwohl شروع شده و فعلش میره آخر:
→ obwohl ich sehr müde war =
با اینکه خیلی خسته بودم
2. trotzdem → قید (Adverb) برای نشان دادن تضاد، معمولاً بعد از جملهی با obwohl
میاد.
→ bin ich trotzdem früh aufgestanden =
با این حال، زود بیدار شدم
3. weil → حرف ربط برای دلیل آوردن
جملهی وابسته با weil هم فعلش میره آخر
→ weil ich einen wichtigen Termin beim Arzt hatte
4. Modalverb + Infinitiv:
musste ... lernen = باید درس میخوندم
فعل lernen میره آخر و musste صرف میشه
🗣️ Deutsch (آلمانی):
Anna: Hast du schon entschieden, ob du nächstes Jahr dein Masterstudium in Deutschland machen willst?
Omid: Ich bin mir noch nicht ganz sicher. Einerseits reizt mich die Idee, im Ausland zu studieren, andererseits habe ich Angst vor dem Anfang – neue Sprache, neue Leute, neues System.
Anna: Das kann ich gut verstehen. Aber du sprichst schon ziemlich gut Deutsch. Und die deutschen Universitäten haben einen hervorragenden Ruf, besonders in technischen Fächern.
Omid: Ja, das stimmt. Aber die Bürokratie macht mir Sorgen. Man hört so viel über komplizierte Anträge und lange Wartezeiten.
Anna: Klar, das ist nicht ganz einfach. Aber es gibt viele Beratungsstellen für internationale Studierende, die einem Schritt für Schritt helfen.
Omid: Du hast recht. Vielleicht sollte ich es einfach wagen. Sonst bereue ich es später vielleicht.
📘 Übersetzung (ترجمه فارسی):
آنا: تصمیم گرفتی که سال آینده فوقلیسانست رو در آلمان بخونی؟
امید: هنوز کاملاً مطمئن نیستم. از یه طرف، ایدهی تحصیل در خارج برام جذابه، از طرف دیگه، از شروعش میترسم – زبان جدید، آدمهای جدید، سیستم جدید.
آنا: کاملاً درکت میکنم. ولی تو همین حالا هم آلمانی رو خیلی خوب صحبت میکنی. تازه دانشگاههای آلمان، مخصوصاً تو رشتههای فنی، خیلی معروف و معتبرن.
امید: آره، درسته. ولی از بوروکراسی (کارهای اداری) میترسم. خیلی چیزها دربارهی درخواستهای پیچیده و انتظارهای طولانی شنیدم.
آنا: معلومه، ساده نیست. ولی خیلی مراکز مشاوره برای دانشجویان بینالمللی هستن که مرحلهبهمرحله راهنمایی میکنن.
امید: حق با توئه. شاید باید امتحانش کنم. وگرنه ممکنه بعداً پشیمون بشم.
ضربالمثلهای آلمانی با توضیح و معادل فارسی:
"Ende gut, alles gut."
📜 معنی : پایان خوب، همهچیز خوب.
💡 مفهوم: اگر پایان یک کار خوب باشد، همه مشکلات قبلی فراموش میشود.
معادل فارسی: شاهنامه آخرش خوش است.
"Übung macht den Meister."
📜 معنی: تمرین استاد میسازد.
💡 مفهوم: با تمرین و تکرار، مهارت پیدا میکنی.
🇮🇷 معادل فارسی: کار نیکو کردن از پر کردن است.
"Viele Köche verderben den Brei."
📜 معنی: آشپزهای زیاد، آش را خراب میکنند.
💡 مفهوم: وقتی افراد زیادی در یک کار دخالت کنند، نتیجه خراب میشود.
🇮🇷 معادل فارسی: آشپز که دو تا شد، آش یا شور میشه یا بینمک.
"Wer A sagt, muss auch B sagen."
📜 معنی: کسی که "A" را میگوید، باید "B" را هم بگوید.
💡 مفهوم: اگر کاری را شروع کردی، باید ادامه بدهی.
🇮🇷 معادل فارسی: تا تهش برو. / تا آخر خط برو.
"Morgenstund hat Gold im Mund."
📜 معنی: ساعت صبح، طلا در دهان دارد.
💡 مفهوم: صبح زود ارزشمند و پربازده است.
🇮🇷 معادل فارسی: سحرخیز باش تا کامروا باشی.
🟣 چند فرهنگ آلمانی:
• گفتگوی مستقیم
(Direkte Kommunikation)
آلمانیها تمایل دارند که مستقیم و صریح صحبت کنند. در بسیاری از مواقع، بیان نظرات و انتقادات به صورت شفاف و بدون پیچیدگی انجام میشود. این ویژگی ممکن است برای کسانی که از فرهنگهای غیرمستقیمتر آمدهاند، کمی تند و بیپرده به نظر برسد.
• آبجو و
Biergarten
آبجو بخش جداییناپذیر از فرهنگ آلمان است. در بسیاری از شهرها، مردم دوست دارند در Biergarten (باغ آبجو) بنشینند، به ویژه در تابستانها. مراسمهایی مانند Oktoberfest که در مونیخ برگزار میشود، به شدت در آلمان محبوب است.
• کتابخوانی و علم
(Lesekultur und Wissenschaft)
در آلمان، فرهنگ کتابخوانی و دانشپژوهی بسیار ارزشمند است. این کشور یکی از کشورهای پیشرفته در زمینه تحقیقات علمی و فناوری است و بسیاری از آلمانیها علاقه دارند به مطالعه کتابهای مختلف و همچنین حضور در دورههای آموزشی و پژوهشی.
مونیخ (آلمانی: München) یک شهر مهم در جنوب آلمان و مرکز ایالت بایرن است.
📍 حقایق کلی
مونیخ پایتخت ایالت بایرن است.
جمعیت آن حدود ۱٬۶ میلیون نفر داخل شهر است و منطقه شهری بزرگتر، حدود ۶٫۲ میلیون نفر جمعیت دارد.
اولین بار در سال ۱۱۵۸ میلادی به طور رسمی نام شهر ذکر شده است.
🏰 جاهای دیدنی و ویژگیهای جذاب
مارینپلاتز (Marienplatz):
میدان مرکزی شهر که ساختمان شهرداری قدیمی و جدید آن اطرافشند و یکی از نقاط مهم برای دیدن معماری و گُلکاشنگلیس (ساعتی که مجسمهها حرکت میکنند).
فراونکیرخه (Frauenkirche):
کلیسای مشهور مونیخ با دو برج بزرگ که نماد شهر است.
پارک انگلیشر گارتن
(Englischer Garten)
یک پارک بزرگ برای قدم زدن، دوچرخهسواری، بازی و استراحت.
🚇 حمل و نقل
مونیخ سیستم حمل و نقل عمومی بسیار پیشرفته دارد: مترو (U-Bahn)، قطار شهری (S-Bahn)، ترام و اتوبوس.
ترامواها بخشی از سیستم حمل و نقل درونشهریاند و نزدیک به ۸۲ کیلومتر مسیر دارند.
🎉 فرهنگ و رویدادها
اکتبرفست بزرگترین جشن سالانه در مونیخ است که افراد زیادی از داخل و خارج کشور برای دیدن آن میآیند.
مونیخ مرکز علم، هنر و فرهنگ است؛ موزههای شناخته شده زیاد دارد و ساختمانهای تاریخی زیادی دارد.
کلمات و عبارات روزانه با ترجمه و مثال :
1️⃣ auswendig lernen 📚
🔹 معنی: از بر یاد گرفتن، حفظ کردن
🔹 مثال:
> Ich muss dieses Gedicht auswendig lernen.
باید این شعر رو از بر یاد بگیرم.
2️⃣ sich verabreden 🤝
🔹 معنی: قرار گذاشتن (با کسی)
🔹 مثال:
> Wir verabreden uns morgen im Café.
ما برای فردا در کافه قرار میگذاریم.
3️⃣ die Aussicht 🌄
🔹 معنی: منظره، چشمانداز
🔹 مثال:
> Die Aussicht vom Berg ist fantastisch.
منظره از بالای کوه فوقالعادهست.
4️⃣ entspannen 🧘♀️
🔹 معنی: استراحت کردن، ریلکس شدن
🔹 مثال:
> Nach der Arbeit möchte ich mich ein bisschen entspannen.
بعد از کار میخوام کمی استراحت کنم.
5️⃣ rechtzeitig ⏰
🔹 معنی: به موقع، سر وقت
🔹 مثال:
> Komm bitte rechtzeitig zum Unterricht.
لطفاً به موقع به کلاس بیا.
چند ضربالمثل قشنگ: 💁🏻♀
✨ „Die Katze lässt das Mausen nicht.“
👉 گربه دست از موشگیری برنمیدارد.
(یعنی هر کسی ذات و عادت خودش رو دارد.)
✨ „Man soll den Tag nicht vor dem Abend loben.“
👉 روز را قبل از شب ستایش نکن.
(یعنی تا آخر کار صبر کن، زود قضاوت نکن.)
✨ „Reden ist Silber, Schweigen ist Gold.“
👉 سخن گفتن نقره است، سکوت طلا.
(یعنی سکوت در خیلی وقتها ارزشمندتر از حرفزدن است.)
✨ „Nach Regen kommt Sonnenschein.“
👉 بعد از باران، آفتاب میآید.
(یعنی بعد از سختی، آسانی و خوشی میرسد.)
✨ „Morgenstund hat Gold im Mund.“
👉 ساعتهای صبح طلا در دهان دارد.
(یعنی صبح زود بیدار شدن سودمند است.)
اگر برات مفید و بامزه بود یک ❤️ برام بزار.
اینا ۵۰ تا از پرکاربردترین کلمههای آلمانی هستن که اگه یادشون بگیری، واقعاً مکالمهت طبیعی و روان میشه 😍👇
eigentlich – در واقع، اصلًا
trotzdem – با این حال
schon – قبلاً / همین حالا / واقعاً
noch – هنوز / یکی دیگه
gerade – الان / همین الان
einfach – ساده / راحت / واقعاً
vielleicht – شاید
überhaupt – اصلاً / کلاً
gar – کاملاً / اصلاً (در منفی)
erst – تازه / فقط
leider – متأسفانه
fast – تقریباً
sofort – فوراً / بلافاصله
plötzlich – ناگهان
besonders – مخصوصاً / بهویژه
wirklich – واقعاً
ziemlich – نسبتاً / خیلی
natürlich – البته / طبیعی
genau – دقیقاً / درست
sonst – وگرنه / در غیر این صورت
darum – به همین دلیل
deshalb – بنابراین
deswegen – به خاطر همین
obwohl – با وجود اینکه
während – در حالی که / هنگام
bevor – قبل از اینکه
nachdem – بعد از اینکه
seit – از / از وقتی که
bis – تا
über – دربارهی / روی
mit – با
ohne – بدون
wegen – به خاطرِ
durch – از میان / توسط
gegen – علیه / حدود
zwischen – بین
neben – کنار
vor – جلوی / قبل از
hinter – پشت
unter – زیر
alles – همهچیز
nichts – هیچچیز
jemand – کسی
niemand – هیچکس
etwas – چیزی
viel – زیاد
wenig – کم
genug – کافی
wichtig – مهم
richtig – درست
• Es ist nie zu spät, um das zu tun, was du wirklich willst.
ترجمه: هیچوقت برای انجام آنچه واقعاً میخواهی، دیر نیست.
های 🙃🌸
#چالش ۳۰ روز، ۳۰ کلمه، ۳۰اصطلاح
روز هشتم
کلمه هشتم 🌸🇩🇪😎
———
“maßgeblich”
(تلفظ: ماس-گِب-لیش)
معنا: تعیینکننده، مؤثر، مهم، کلیدی
این واژه در متون رسمی، آکادمیک یا حرفهای برای اشاره به چیزی که تأثیر قابلتوجهی دارد یا نقشی اساسی بازی میکند، استفاده میشود.
⸻
۳ مثال کاربردی:
1. Die maßgeblichen Unterlagen wurden bereits eingereicht.
اسناد تعیینکننده قبلاً ارسال شدهاند.
2. Er hatte einen maßgeblichen Einfluss auf den Projekterfolg.
او تأثیر قابلتوجهی در موفقیت پروژه داشت.
3. Für die Entscheidung sind vor allem die maßgeblichen Kriterien zu berücksichtigen.
برای تصمیمگیری، باید معیارهای کلیدی در نظر گرفته شوند.
———
🟠
/channel/germany_fateme
بریم که چندتا اصطلاح بدرد بخور یادت بدم ☺️😍
یادگیری زبان سخت نیست ❌ تا زمانی که با من همراه بشی ✅
👈 برای شروع یادگیری با من و دریافت مشاوره نام و شماره تماستون رو به آیدی زیر بفرستید👇
http://T.me/Reza_Arashnia_admin
متن شماره 1 سطح B2 Wortschatz (واژگان مهم)
der Nachmittagshimmel – آسمان بعدازظهر
bleiern – سربی، سنگین، تیره
die Wohnung – آپارتمان، خانه
der Brief – نامه
zerknittert – مچالهشده، چروک
die Tinte – جوهر
verschwimmen – پخش شدن، محو شدن
die Schwester – خواهر
entfliehen (entfloh, ist entflohen) – گریختن، فرار کردن
der Alltag – روزمرگی
der Stich – تیر کشیدن، سوزش ناگهانی (در احساسات یا درد)
wehmütig – آکنده از دلتنگی، اندوهناک
die Erinnerung – خاطره، یاد
die Handschrift – دستخط
die Möglichkeit – امکان، فرصت
die Verantwortung – مسئولیت
die Pflege – مراقبت (مثلاً از بیمار یا سالمند)
die Bürde – بار سنگین، مسئولیت سنگین
die Sehnsucht – اشتیاق، دلتنگی
die Freiheit – آزادی
die Enge – تنگی، محدودیت، خفگی (بهصورت استعاری هم بهکار میرود)
die Zäsur – نقطهی عطف، برش یا مرحلهی سرنوشتساز
die Fachkraft – نیروی متخصص
der Druck – فشار
das Regime – رژیم (حکومت)
das Schlupfloch – راه گریز، منفذ، فرصت کوچک برای فرار
die Zerrissenheit – دوگانگی درونی، آشفتگی احساسی
vergilbt – زردشده (به خاطر گذر زمان)
der Schreibtisch – میز کار یا میز تحریر
die Pflicht – وظیفه
das Risiko – خطر
die Zukunft – آینده
ungewiss – نامعلوم، نامطمئن
verweilen – ماندن، باقی ماندن (احساسی یا فیزیکی)
der Seufzer – آه
das Lächeln – لبخند
Der Nachmittagshimmel hing bleiern über Leipzig, als Lisa in ihrer kleinen Wohnung saß, den zerknitterten Brief in den Händen.Die Tinte verschwamm leicht an den Rändern, wo ihre Finger unruhig darübergefahren waren.Er war von Marie, ihrer älteren Schwester, die noch vor dem Bau der Mauer dem grauen Alltag entflohen war.Ein Stich wehmütiger Erinnerung durchfuhr Lisa, als sie an Maries unbeschwertes Lachen dachte, das so selten geworden war in ihren eigenen vier Wänden.„Meine liebste Lisa“, begann Marie, die Worte in einer vertrauten, schwungvollen Handschrift, „endlich, nach all den Jahren, zeichnet sich eine Möglichkeit ab, eine legale Möglichkeit, wie du zu uns in den Westen kommen könntest.Ich habe alle notwendigen Schritte in die Wege geleitet.“
Lisa blickte auf das abgenutzte Sofa, auf dem ihre Mutter meist saß, ein stiller Schatten ihrer selbst.Die Verantwortung für ihre Pflege lastete schwer auf Lisas Schultern, eine Bürde, die sie mit Liebe trug, aber die ihr auch die Flügel stutzte.Ihr Lehrerinnenberuf, ihre Schüler, die ihr ans Herz gewachsen waren – all das war ihr Lebensmittelpunkt.Doch da war auch diese nagende Sehnsucht nach Marie, nach einem Wiedersehen, nach der Freiheit, die in der stickigen Enge der DDR wie ein ferner Traum schimmerte.Was aber würde aus ihrer Mutter ohne sie werden?Der Gedanke schnürte ihr die Kehle zu.
Maries Plan schien bis ins Detail durchdacht.Eine westdeutsche Firma, so stand es im Brief, sei bereit, Lisa als hochqualifizierte Fachkraft anzuwerben.Solche Fälle, in denen westdeutsche Unternehmen Druck auf die Behörden ausübten, wurden mitunter genehmigt, ein seltenes Schlupfloch in der ansonsten undurchlässigen Mauer des Regimes.Lisa fragte sich, welchen Preis Marie dafür wohl hatte zahlen müssen.
Sie trat ans Fenster.Das monotone Grau der Plattenbauten spiegelte ihre innere Zerrissenheit wider.Ihr Blick fiel auf ein vergilbtes Foto auf dem Schreibtisch – ihre Familie, vereint und unbeschwert, aufgenommen in jenen sorglosen Tagen vor der Teilung.Ein Lächeln huschte über Lisas Gesicht, gefolgt von einem tiefen Seufzer.Nun stand sie vor einer Zäsur:Sollte sie alles, was ihr vertraut war, hinter sich lassen, diesen riskanten Schritt in eine ungewisse Zukunft wagen?Oder sollte sie bleiben, ihre Pflicht erfüllen, wissend, dass ein Teil ihres Herzens für immer im Westen verweilen würde?
اینا چند نمونه از اشتباهات رایج زبانآموز ها همراه با اصلاحشون 😎
🔺استفاده اشتباه از "sein" و "haben" در Perfekt
❌ Ich habe nach Berlin gegangen.
✅ Ich bin nach Berlin gegangen.
📌 نکته: برای افعال حرکتی یا تغییر حالت، در Perfekt از "sein" استفاده میکنیم.
🔺 جای قید زمان، مکان، و فعل
❌ Ich heute gehe ins Kino.
✅ Ich gehe heute ins Kino.
📌 نکته: ترتیب رایج جمله: فاعل + فعل صرفشده + بقیه اجزا.
🔺 جمعبستن اسمها به روش فارسی
❌ Die Autos sind schöns.
✅ Die Autos sind schön.
📌 نکته: صفات در آلمانی جمع نمیگیرند.
🔺 استفاده از "im" و "am"
❌ Ich bin am Restaurant.
✅ Ich bin im Restaurant.
📌 نکته: "im" = داخل، "am" = کنار/در مجاورت.