golestanesaadi | Unsorted

Telegram-канал golestanesaadi - حکایات گلستان سعدی

15452

خوانش: استادغلامعلی امیرنوری منابع: تصحیح محمدعلی فروغی، چاپ مسکو، محمد محمدی اشتهاردی https://t.me/GolestaneSaadi/3393 👈ابتدای کانال https://instagram.com/GolestaneSaadi_1 اینستاگرام https://t.me/GolestaneSaadi_1 👈گروه @GolestaneSaadi_admin 👈پاسخگو

Subscribe to a channel

حکایات گلستان سعدی

🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂
حکایت به قلم "ســاده و روان"


📚 باب هشتم : در آداب صحبت

🌺 آداب ۴۷

💫کسانی که هنری از خود ندارند تحمل دیدن هنرمندان را ندارند، همان گونه که سگ های خیابانی جرات مبارزه کردن ندارند و تنها زوزه می کشند و هیاهو می کنند. در واقع فرومایگان چون نمی توانند در ردیف هنرمندان قرار گیرند از روی پلیدی شروع به بدگویی و غیبت آنها می کنند.

🔸کند هر آینه غیبت حسودِ کوته‌دست
🔹که در مقابله، گنگش بوَد زبانِ مَقال (۱)

۱_ حسود بی هنر همیشه در حال غیبت کردنِ دیگران است، پس بهترین کار در مقابلش سکوت کردن است ، که این خود بهترین پاسخ است.


Channel: @GolestaneSaadi

Читать полностью…

حکایات گلستان سعدی

🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂
حکایت به قلم "ســاده و روان"


📚 باب هشتم : در آداب صحبت

🌺 آداب ۴۶

💫 کسی که خود را در چنگال قوی تر از خود قرار می دهد او را در هلاک خویش یاری می دهد.

🔸سايه پرورده را چه طاقتِ آن
🔹که رود با مبارزان به قِتال (۱)
🔸سست بازو به‌جهل می‌فکند
🔹پنجه با مردِ آهنين ‌چنگال (۲)

۱_ کسی که بیشترین وقت خود را در حال استراحت است طاقت رویارویی با جنگجویان را ندارد.
۲_ انسان های ضعیف در تصوراتشان، هنگام مبارزه با انسان های قوی، خود را پیروز می بینند


Channel: @GolestaneSaadi

Читать полностью…

حکایات گلستان سعدی

🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂
حکایت به قلم "سعــــدی"


📚 باب هشتم (در آداب صحبت)

🌹آداب ۴۶

✨ ضعيفی که با قوی دلاوری کند، يارِ دشمن است در هلاکِ خويش.

🔸سايه پرورده را چه طاقتِ آن
🔹که رود با مبارزان به قِتال
🔸سست بازو به‌ جهل می‌فکند
🔹پنجه با مردِ آهنين ‌چنگال

#باب‌هشتم_آداب046


Channel: @GolestaneSaadi

Читать полностью…

حکایات گلستان سعدی

@GolestaneSaadi

Читать полностью…

حکایات گلستان سعدی

🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂
حکایت به قلم "ســاده و روان"


📚 باب هشتم : در آداب صحبت

🌺 آداب ۴۴

💫 هر کس با تواناتر از خود درگیر شود عاقبت به خاک می افتد.

🔸خويشتن را بزرگ پنداری
🔹راست گفتند يک دو بيند لوچ (۱)
🔸زود بينی شکسته پيشانی
🔹تو که بازی کنی به‌ سر با غوچ

۱_ اگر خود را مهم و بزرگ می پنداری به یاد آن باش که انسان لوچ در هر چیز که نگاه می کند بیشتر از واقعیت موجود می بیند. (هر چیز را دو تا می بیند)


Channel: @GolestaneSaadi

Читать полностью…

حکایات گلستان سعدی

🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂
حکایت به قلم "سعــــدی"


📚 باب هشتم (در آداب صحبت)

🌹آداب ۴۴

✨ هر که با بزرگان ستيزد خونِ خود ريزد.

🔸خويشتن را بزرگ پنداری
🔹راست گفتند يک دو بيند لوچ
🔸زود بينی شکسته پيشانی
🔹تو که بازی کنی به‌ سر با غوچ


#باب‌هشتم_آداب044


Channel: @GolestaneSaadi

Читать полностью…

حکایات گلستان سعدی

🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂
حکایت به قلم "ســاده و روان"


📚 باب هشتم : در آداب صحبت

🌺 آداب ۴۳

💫 هر کس در ظاهر رفتار خوبی دارد دلیل بر خوب بودن اعمال او نیست؛ ذات و باطن هر چیز باید درست باشد نه شکل و ظاهر آن

🔸توان شناخت به يک روز در شمايلِ مرد (۱)
🔹که تا کجاش رسيده است پايگاهِ علوم
🔸ولی ز باطنش ايمن مباش و غرّه مشو
🔹که خُبثِ نفس نگردد به سالها معلوم (۲)

۱_ شمایل: شکل و صورت. خُبث: پلیدی و ناپاکی، بد ذاتی
۲_ در مدت کوتاهی می توان فهمید که دانش و اطلاعات فردی تا چه حد است اما ذات و باطن هر فرد را به راحتی نمی توان تشخیص داد به طوری که پلیدی نفس، حتی تا سال ها معلوم نخواهد شد


Channel: @GolestaneSaadi

Читать полностью…

حکایات گلستان سعدی

🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂

💠 راهنمای واژگان (غزل ۴۷)
┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄

🔹فارغ: آسوده، رها، جدا.

🔹بي دريغ: بی انکار و بدون اعتراض . بزودی و فوراً قبول کرده.

🔹وصل: پیوستن، پیوند، به هم رسیدن

🔹زبون: ضعیف، درمانده، خوار، حقیر.

🔹کمند: ريسمان و طنابي که براي اسير کردن انسان يا حيوان به کار برند.

 ✔️حلقه دام طناب دار مانندی ایست كه در راه حیوانات می گذاشتند و چون گیسوی معشوق تابدار و برگشته است مانند همان دام حلقه ایست.

🔹جور: ستم کردن، ظلم کردن.

🔹جفا: بی وفایی کردن.

🔹نيام: غلاف شمشير و خنجر و غيره.

🔹بر افکندن: ریختن


@GolestaneSaadi

Читать полностью…

حکایات گلستان سعدی

📘📗📕سعدی » دیوان اشعار » غزلیات


غزل شماره (۴۷)

سلسلهٔ موی دوست حلقه دام بلاست
هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست
گر بزنندم به تیغ در نظرش بی‌دریغ
دیدن او یک نظر صد چو منش خونبهاست

گر برود جان ما در طلب وصل دوست
حیف نباشد که دوست دوست‌تر از جان ماست
دعوی عشاق را شرع نخواهد بیان
گونهٔ زردش دلیل ناله زارش گواست

مایهٔ پرهیزگار قوت صبر است و عقل
عقل گرفتار عشق صبر زبون هواست
دلشدهٔ پایبند گردن جان در کمند
زهرهٔ گفتار نه کاین چه سبب وان چراست

مالک ملک وجود حاکم رد و قبول
هر چه کند جور نیست ور تو بنالی جفاست
تیغ برآر از نیام زهر برافکن به جام
کز قبل ما قبول وز طرف ما رضاست

گر بنوازی به لطف ور بگدازی به قهر
حکم تو بر من روان زجر تو بر من رواست
هر که به جور رقیب یا به جفای حبیب
عهد فرامش کند مدعی بی‌وفاست

سعدی از اخلاق دوست هر چه برآید نکوست
گو همه دشنام گو کز لب شیرین دعاست

#غزلیات
#غزل_47
#سلسله_موی_دوست_حلقه_دام_بلاست

Channel: @GolestaneSaadi

Читать полностью…

حکایات گلستان سعدی

🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂

به عذر و توبه توان رَستن از عذاب خدای

ولیک می‌نتوان از زبان مردم رَست

#شاه‌بیت

@GolestaneSaadi

Читать полностью…

حکایات گلستان سعدی

@GolestaneSaadi

Читать полностью…

حکایات گلستان سعدی

🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂

💠 راهنمای واژگان (غزل ۴۶)
┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄┄

🔹صُنع خدا: مخلوق خدا، آفریده خدا.

🔹جُور و جفا : ظلم و آزار

🔹زَهره و یارا: قدرت و توان

🔹عِيش: زندگی خوش، شادمانی.

🔹اِقرار: آشکار گفتن.


@GolestaneSaadi

Читать полностью…

حکایات گلستان سعدی

📘📗📕سعدی » دیوان اشعار » غزلیات


غزل شماره (۴۶)

دیگر نشنیدیم چنین فتنه که برخاست
از خانه برون آمد و بازار بیاراست
در وهم نگنجد که چه دلبند و چه شیرین
در وصف نیاید که چه مطبوع و چه زیباست

صبر و دل و دین می‌رود و طاقت و آرام
از زخم پدید است که بازوش تواناست
از بهر خدا روی مپوش از زن و از مرد
تا صنع خدا می‌نگرند از چپ و از راست

چشمی که تو را بیند و در قدرت بی چون
مدهوش نماند نتوان گفت که بیناست
دنیا به چه کار آید و فردوس چه باشد
از بارخدا به ز تو حاجت نتوان خواست

فریاد من از دست غمت عیب نباشد
کاین درد نپندارم از آن من تنهاست
با جور و جفای تو نسازیم چه سازیم
چون زهره و یارا نبود چاره مداراست

از روی شما صبر نه صبر است که زهر است
وز دست شما زهر نه زهر است که حلواست
آن کام و دهان و لب و دندان که تو داری
عیش است ولی تا ز برای که مهیاست

گر خون من و جمله عالم تو بریزی
اقرار بیاریم که جرم از طرف ماست
تسلیم تو سعدی نتواند که نباشد
گر سر بنهد ور ننهد دست تو بالاست

#غزلیات
#غزل_46
#دیگر_نشنیدیم_چنین_فتنه_که_برخاست


Channel: @GolestaneSaadi

Читать полностью…

حکایات گلستان سعدی

🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂

مالک مُلک وجود حاکم رد و قبول
هر چه کند جور نیست ور تو بنالی جفاست

هر که به جور رقیب یا به جفای حبیب
عهد فرامش کند مدعی بی‌وفاست

#دوبیتی‌ها

@GolestaneSaadi

Читать полностью…

حکایات گلستان سعدی

🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂

اندرون از طعام خالى دار
تا در او نور معرفت بينى

تهى از حكمتى به علتِ آن
كه پُرى از طعام تا بينى

#دوبیتی‌ها

@GolestaneSaadi

Читать полностью…

حکایات گلستان سعدی

🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂
حکایت به قلم "سعــــدی"


📚 باب هشتم (در آداب صحبت)

🌹آداب ۴۷

✨ بی‌هنران هنرمند را نتوانند که بینند، همچنان‌که سگانِ بازاری سگِ صید را مشغله برآرند و پیش‌آمدن نیارند. یعنی سِفله چون به‌ هنر با کسی برنیاید به‌ خُبثش در پوستین افتد.

🔸کند هر آینه غیبت حسودِ کوته‌ دست
🔹که در مقابله گُنگش بوَد زبانِ مَقال


#باب‌هشتم_آداب047


Channel: @GolestaneSaadi

Читать полностью…

حکایات گلستان سعدی

@GolestaneSaadi

Читать полностью…

حکایات گلستان سعدی

🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂
حکایت به قلم "ســاده و روان"


📚 باب هشتم : در آداب صحبت

🌺 آداب ۴۵

💫 با شیر کشتی گرفتن و با تیغه شمشیر زورآزمایی کردن کار انسان های عاقل نیست

🔸جنگ و زورآوری مکن با مست (۱)
🔹پيشِ سرپنجه در بغل نِهْ دست (۲)

۱_ "مست" در اینجا دو معنی می تواند داشته باشد یکی به معنی مست از شراب می باشد که زورآزمایی با او کار بیهوده ای و بی فایده است و معنی دوم که نزدیکتر به متن می باشد، مست به معنی خشمناک و غضبناک که زورآوری با او کار بیهوده ای است
✔مفهوم سعدی از گفتن این حکایت اشاره به انجام کارهای بیهوده و خطرناک می باشد که یکی از نشانه های انسان عاقل تن ندادن به کارهای خطرناک و بیهوده می باشد.
۲_ سرپنجه: کنایه از انسان پر قوت و بی باک

Channel: @GolestaneSaadi

Читать полностью…

حکایات گلستان سعدی

🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂
حکایت به قلم "سعــــدی"


📚 باب هشتم (در آداب صحبت)

🌹آداب ۴۵

✨ پنجه با شير زدن و مشت بر شمشير، کارِ خردمندان نيست.

🔸جنگ و زورآوری مکن با مست
🔹پيشِ سرپنجه در بغل نِهْ دست


#باب‌هشتم_آداب045


Channel: @GolestaneSaadi

Читать полностью…

حکایات گلستان سعدی

@GolestaneSaadi

Читать полностью…

حکایات گلستان سعدی

🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂

🔸توان شناخت به يک روز در شمايلِ مرد
🔹که تا کجاش رسيده است پايگاهِ علوم

🔸ولی ز باطنش ايمن مباش و غرّه مشو
🔹که خُبثِ نفس نگردد به سالها معلوم

#دوبیتی‌های_بریده

@GolestaneSaadi

Читать полностью…

حکایات گلستان سعدی

@GolestaneSaadi

Читать полностью…

حکایات گلستان سعدی

@GolestaneSaadi
خوانش: بانو نصیری پور
@Nasiripour_L

Читать полностью…

حکایات گلستان سعدی

🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂

چند گویی که بد اندیش و حسود
عیب جویان من مسکینند

گه به خون ریختنم برخیزند
گه به بد خواستنم بنشینند

#دوبیتی‌ها

@GolestaneSaadi

Читать полностью…

حکایات گلستان سعدی

🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂
حکایت به قلم "ســاده و روان"


📚 باب دوم : در اخلاق درویشان

🌺 حکایت ۲۳

💫 لطف و كرم الهى باعث شد كه گم گشته و گمراه شده اى در پرتو چراغ توفيق به راه راست هدايت شد و به مجلس حق پرستان راه يافت و به بركت وجود پارسايان پاک نهاد و باصفا، صفات زشت اخلاقى او به ارزشهاى عالى اخلاقى تبديل گرديد و دست از هوا و هوس كوتاه نمود، ولى عيبجوها در غياب او همچنان بد مى گفتند و اظهار مى كردند كه فلانى به همان حال سابق است، نمى توان به زهد و اطاعت او اعتماد كرد.

🔸به عذر و توبه توان رستن از عذاب خداى
🔹وليک مى نتوان از زبان مردم رست

او طاقت زخم زبان مردم نياورد و نزد يكى از فرزانگان عاليقدر رفت و از زبان دراز و بدگويى مردم گله كرد. آن فرزانه عاليقدر به او گفت: شكر اين نعمت چگونه مى گزارى كه تو بهتر از آن هستى كه مردم مى پندارند.

🔸چند گويى كه بدانديش و حسود
🔹عيب جويان من مسكينند
🔸گه به خون ريختنم برخيزند
🔹گه به بد خواستنم بنشينند
🔸نيک باشى و بدت گويد خلق
🔹به كه بد باشى و نيكت بينند

لیكن در مورد خودم همه مردم كمال حسن ظن را نسبت به من دارند و بنده سراپا تقصير مى باشم. سزاوار است كه من بينديشم و اندوهگين شوم، تو چرا؟

🔸اِنّی لَمُستَتِرٌ مِنْ عَینِ جیرانی
🔹وَ الله یَعلمُ اِسراری و اِعلانی (۱)

🔸در بسته بروى خود ز مردم
🔹تا عيب نگسترند ما را
🔸در بسته چه سود و عالم الغيب
🔹داناى نهان و آشكارا

۱_ ترجمه عربی: من از چشم همسایگانم همانا پوشیده ام در صورتی که خداوند از پنهان و آشکار من آگاه است.       

Channel: @GolestaneSaadi

Читать полностью…

حکایات گلستان سعدی

🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂
حکایت به قلم "سعــــدی"


📚 باب دوم (در اخلاق درویشان)

🌹حکایت ۲۳

✨ بخشایش الهی گم شده ای را در مَناهی چراغ توفیق فرا راه داشت تا به حلقه اهل تحقیق در آمد به یُمن قدم درویشان و صدق نفس ایشان ذمائم اخلاقش به حمائد مبدل گشت دست از هوا و هوس کوتاه کرده و زبان طاعنان در حق او همچنان دراز که بر قاعده اوّلست و زُهد و طاعتش نامعوّل

🔸به عذر و توبه توان رَستن از عذاب خدای
🔹ولیک می‌نتوان از زبان مردم رست

طاقت جور زبان‌ها نیاورد و شکایت پیش پیر طریقت برد جوابش داد که شکر این نعمت چگونه گزاری که بهتر از آنی که پندارندت

🔸چند گویی که بد اندیش و حسود
🔹عیب جویان من مسکینند
🔸گه به خون ریختنم برخیزند
🔹گه به بد خواستنم بنشینند
🔸نیک باشی و بدت گوید خلق
🔹به که بد باشی و نیکت بینند

لیکن مرا که حسن ظن همگان در حق من به کمالست و من در عین نُقصان روا باشد اندیشه بردن و تیمار خوردن

🔸اِنّی لَمُستَتِرٌ مِنْ عَینِ جیرانی
🔹وَ الله یَعلمُ اِسراری و اِعلانی

🔸در بسته بروی خود ز مردم
🔹تا عیب نگسترند ما را
🔸در بسته چه سود و عالم الغیب
🔹دانای نهان و آشکارا


#باب‌دوم_حکایت23


Channel: @GolestaneSaadi

Читать полностью…

حکایات گلستان سعدی

@GolestaneSaadi
خوانش: بانو نصیری پور
@Nasiripour_L

Читать полностью…

حکایات گلستان سعدی

🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂

درآن نفس که بمیرم درآرزوی توباشم
بدان امیددهم جان که خاک کوی توباشم

به وقت صبح قیامت که سرزخاک برآرم
به گفت وگوی توخیزم به جست وجوی توباشم

#دوبیتی‌ها

@GolestaneSaadi

Читать полностью…

حکایات گلستان سعدی

🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂

سر قلم قدرت بی چون الهی

در روی تو چون روی در آیینه پدیدست

ما از تو به غیر از تو نداریم تمنا

حلوا به کسی ده که محبت نچشیدست

#دوبیتی‌ها

@GolestaneSaadi

Читать полностью…

حکایات گلستان سعدی

🍃🍂🍃🍂🍃🍂🍃🍂
حکایت به قلم "ســاده و روان"


📚 باب دوم : در اخلاق درویشان

🌺 حکایت ۲۲

💫 گويند: عابدى یک شب دَه من غذا خورد و تا سحر یک ختم قرآن در نماز قرائت نمود. صاحبدلى اين حكايت را شنيد و گفت : اگر آن عابد نصف نانى مى خورد و مى خوابيد، مقامش در نزد خدا برتر بود. زيرا كيفيت قرائت مهم است نه كميت آن.

🔸اندرون از طعام خالى دار
🔹تا در او نور معرفت بينى

🔸تهى از حكمتى به علتِ آن
🔹كه پُرى از طعام تا بينى


Channel: @GolestaneSaadi

Читать полностью…
Subscribe to a channel