11333
با #حس_تازه زندگی کنیم❤️ كد شامد 1-1-74394-61-3-1 مدیر کانال: @aliam_j
تمام هیجان زمستان، در چند دقیقهی انتظار خلاصه میشد.
رادیو روشن بود، همه دور هم جمع شده بودیم، و نفسها در سینه حبس. فقط منتظر بودیم صدای مجری، نام شهر ما را هم ببرد تا تمام روز به کاممان شود. بیرون سرد بود، اما ما از شورِ تعطیلی گرم بودیم!
برف آن زمانها، مجوز شادی بود؛ شادیای که امروز برای داشتنش باید برنامهریزی کنیم.
شما هم با شنیدن خبر تعطیلی، جیغ میزدید یا فقط تو دلتون ذوق میکردید؟
🆔 @hessetazee chnl
" بسه برگرد "
#بانو_هنگامه_قاضیانی
🆔 @hessetazee chnl
🆔 @hessetazee chnl
-کسی اینجاست؟
من، از شب مینویسم.
از غمها و ناگفتههایی که هرگز دست کسی به آنها نرسید،
لمس نشدند،
در آغوش کشیده نشدند،
بوسیده نشدند!
از امیدها و هذیانهای پارهپارهای
که هرلحظه کوچکتر و دورتر شدند،
سبز نشدند
بلکه دفن شدند.
از مهرهایی که زنجیر شدند.
من،
از عمق تنهایی حرف میزنم؛
از دردی که تا گیجگاه بالا میآید
و بغضی که در گلو پنجه میکشد.
از دستهای سردِ سقوط کرده،
از نگاههای خالی،
از قلبهای آهنی
و سیگارهای تحلیل رفته.
من از جنونِ مغزها
و سِرِّ چشمها مینویسم.
پس کجاست روشناییِ ناچیزی
که لای این نکبتِ پیچدر پیچِ زندگی قایم شده؟!!!
نمادهای اصیل ایرانی که باید بشناسیم
🆔 @hessetazee chnl
قايقِ بى نقشه…
عزیز من سلام
این نامه برای توئه،
برای تویی که روزگار،
مثل یه قایق،
انداختت وسط هر طوفانی که بلد بود.
برای تویی که از بچگی تا همین امروز
هی مسیر عوض کردی،
هی موج خوردی،
هی باد اومد سمتت
نه از روی انتخاب،
از روی اتفاق.
هرکی نگاهت کرد گفت: «تو محکمی.»
بدون اينکه بفهمه
محکم بودن انتخابت نبود،
شرایطت بود.
تو قایقی بودی
که هیچوقت آرامش دريا نصیبش نشد،
یا موج بلند بوده،
یا باد برعکس،
یا ساحلی که رسیدی،
مالِ تو نبود.
و با همهی اینا،
تو هنوز غرق نشدی…
فقط یهکم خستهای،
خسته از اینکه همیشه
باید مسیر پیدا میکردی،
حتی وقتی دلت میخواست فقط
یه جای امن پهلو بگیری.
عزیز من…
من نمیخوام بهت جهت بدم
فقط میخوام بدونی
من میبینمت…
با همهی موجهایی که دیدی
و با همهی موجهایی که تنها رد کردی.
من میفهممت…
#علي_قاضي_نظام
🆔 @hessetazee chnl
اینهمه فساد و ویرانی طبیعی نیست! اینهمه خشکشدن، آلودگی، نباریدن! اینهمه کمبود انرژی، آب، برق! اینهمه آتش گرفتن، سوختن...
کمر به نابودی ایران بستهاند! وگرنه تالابهای چندهزارساله و جنگلهای چندین میلیونساله را که نمیشود راحت از پای در آورد! نمیشود راحت به مردمی که سراسر امیدند قبولاند که هیس! فریاد بزنی که چه؟ صدایت به کجا میرسد؟ نمیشود راحت دریاچهای را خشکاند که از پرآبیاش شکایت میکردهاند پیش از این!
طبیعی نیست! طبیعی نیست این حجم از ویران شدن! طبیعی نیست اینهمه به قعر کشاندن و نابود کردن! کدامین گروه از کدامین جغرافیا کمر همت به نابودیِ این خاک و این مردم بستهاند؟! میخواهیم شاد باشیم، اما سوال اینجاست که چگونه؟ چگونه باید خودمان را به نفهمیدن بزنیم؟!
#نرگس_صرافیان_طوفان
🆔 @hessetazee chnl
غمم این است که چون ماه نو انگشت نمایی
ورنه غم نیست که در عشق تو رسوای جهانم
آواز: #ثمین_قربانی
#دستگاه_شور
🆔 @hessetazee chnl
تا میروی شروع کنی و به گود برگردی، ناگهان ضربهها شروع میشوند و طعنهها شروع میشوند و آزار دادنها شروع میشوند... انگار که این مردم با آدمِ تسلیمشده و گوشهی رینگ افتاده هیچکاری ندارند! تو زمانی در کانون توجهشان قرار میگیری و مهم میشوی که از تماشای درماندگیات ناامیدشان کردهباشی و بلند شدهباشی و ایستادهباشی و برای هدفی در حال نبرد باشی...
#نرگس_صرافیان_طوفان
🆔 @hessetazee chnl
من از زندگی، خانهای ساده میخواهم که از سقف و دیوار و پنجرهاش، عشق بریزد و آرامش چکه کند. پنجرهی نجیبی میخواهم به سمت آفتاب نیمروز و کتابخانهی موقری پر از کتابهایی که دوست دارم.
من از زندگی، چیزهای ساده میخواهم، اتفاقات ساده، آدمهای ساده، تفریحات ساده و مشغولیتهای ساده. من از شلوغی و پیچیدگی خستهام، از دغدغههای بزرگ و نگرانیهای بزرگتر... دلم لحظاتی آرام میخواهد، روزهایی که بیهیچ فکر و اندوهی در خانهای بیدردسر، بیخیال مقابل پنجره ایستادهباشم و چایی بنوشم و کتابی بخوانم و صدای آشپزخانهای گرم و گیاهانی شاداب و موزیکی آهسته، فضای فکر من و خانهام را پر کردهباشد. میخواهم فرصت داشتهباشم به عشق فکر کنم، به همصحبتی، به دلخوشیها، به سکوت...
من از زندگی چیز زیادی نمیخواهم، به جز آرامش و خیالی تخت و ذهنی خالی از نگرانی و لبریز از زیستن...
#نرگس_صرافیان_طوفان
🆔 @hessetazee chnl
الهی دنیا به کامتان باشد و یلدا به کامتان باشد و امشب را یک دقیقه بیشتر بخندید و یک دقیقه بیشتر خوشحال باشید و یک دقیقه بیشتر عاشق باشید و یک دقیقه بیشتر آرام... الهی در نبرد میان نور و تاریکی، تمام غمهایتان سر به نیست شود و رنجهایتان سر به نیست شود و مشکلاتتان سر به نیست شود و تا همیشه در شادی و نور و برکت باشید.
الهی برسید به تمام آرزوهایتان، برسید به تمام اهدافتان و هربار که خسته از هر نبردی بازگشتید، کسانی را داشتهباشید تا در شادی یا اندوهِ پس از نبردتان، شریک باشند.
الهی هرگز ذوقتان کور نشود و همیشه به موقع برسید به هر آنچیزی که ذوق آن را دارید و کنار کسانی عمر بگذرانید که شور و شوق زیستن را در شما بیشتر میکنند.
الهی همیشه خوشحال باشید، شادمان، آرام، سرزنده... و خوشحال...
#نرگس_صرافیان_طوفان
یلدا مبارک 🍉
🆔 @hessetazee chnl
اين پاييز هم گذشت، اما عجيب سخت گذشت، شهر بوى نا اميدى ميداد، بوى دلسردى، بوى از دست دادن هاى ناگهانى، بوى پس اندازهايى كه در يک شب همه شان به باد فنا رفت، بوى قيمت هايى كه پر مى كشيدند و
زورمان نمى رسيد جلويشان بايستيم،
اين پاييزِ لعنتى فقط بوى حساب و كتاب ميداد، كافه هايش سوت و كور و زير سيگارى هايشان پر از ته سيگارهاى مچاله شده، پرنده ها ناى پريدن نداشتند، آدمها فقط مى دويدند براى يک لقمه نان جان ميكندند تا همانى را هم كه سالها برايش جان كندند از كف ندهند،
بچه ها قلک هاشان را شکستند تا قامت پدر و مادرها نشکند زیر بار اعداد و ارقام، اين پاييزِ لعنتى، بوى همه چيز ميداد الا دوست داشتن، آغوش ها، در حساب و کتابی که مبادا تهش ضرر باشد، باز و بیکار ماند
این پاییز تصویر واضح این مَثَل بود:
"سرِ گشنه زمين نگذاشتى تا عاشقى از يادت برود"
خدا بخير كند زمستان را،
سرما را،
يخبندانِ دوست داشتن ها را،
يخبندانِ اميد را،
اميد را،
اميد...
#علی_قاضی_نظام
🆔 @hessetazee chnl
توضیح نده! هر توضیح اضافه، گواه اندوه یا دردسریست و هر صمیمیت بیجا، نویدبخشِ رنجی که دیر یا زود و به هر صورت و شدتی -کم یا زیاد- به وقوع خواهدپیوست. اوضاع رابطهها زیاد خوب نیست؛ میان مرزهای امن خودت بمان، با همان افراد محدود و آزمون شده ادامه بده و در دوستیهای تازه، سختگیر باش و تا میتوانی صمیمی نشو... تو فرصتت محدودتر از آنیست که حوصله و زمانت را روی پیامد صمیمی شدنها بگذاری و آنقدر کارهای نیمهتمام داری که انرژیات را صرفِ "چرا این را گفتمها و چرا آن را شنیدمها" نکنی...
توضیح نده! کم حرف باش، صمیمی نشو و فاصلهات را حفظ کن؛ وگرنه غصه خواهی خورد و پشیمان خواهیشد. زیاد غصه خواهیخورد و زیاد پشیمان خواهیشد و هر غصه خوردن و هر پشیمان شدن یعنی زمان و عمر ارزشمندی که برای هیچ و پوچ از دست دادهای...
#نرگس_صرافیان_طوفان
🆔 @hessetazee chnl
به خودت اهمیت بده، وگرنه لابهلای این زندگی از بین میری و هیچکسی هم متوجه نمیشه...
خود_مراقبتی_روانی_عاطفی
🆔 @hessetazee chnl
مسابقه نده!
☀️☀️☀️
ما از ابتدا برای رقابت تربیت شدهایم. شاگرد اول آن کسی بود که از دوستترین دوستِ خودش هم جلو بزند و ما ناگزیر بودیم بالاخره در گردنهای، همتیمیها را جا بگذاریم چون یک نفر آقای گل بود، چون یک نفر رتبه برتر بود و این ولع مسابقه حالا در کف خیابانهای ما هم قابل تماشاست. انگار کسی مجبورمان کرده که پشت سر دیگری نمانیم و معیار برایمان رسیدن نیست بلکه جلوزدن است.
*
برای بیرونآمدن از این حرصِ جمعیِ مسابقه و رقابت؛
تو مسابقه نده!
چون قبلۀ اهلِ مسابقه، «خط پایان» است
و معیارشان برای رضایتمندی
جلوبودن از «دیگری»
*
اهل مسابقه
«خود» و «اکنون» را نمیفهمند!
#حسام ایپکچی
🆔 @hessetazee chnl
منم ایران!
گهی در آتشی سوزان
گهی بازیچهی دستان نااهلان...
منم ایران! منم پیشینهای پربار،
تاریخی تماما عزت و پیکار...
ایرانم!
سرای ببر و شیرانم!
نه بزدلها و بیدلها!
نه جاهلها!
وطنگاه دلیرانم
کمر بستند نابودم کنند اما؛
مگر خورشید را با چادری تیره
اگر از دیدها خارج؛
اگر تا مدتی پنهان؛
ولی نابود، نه! هرگز!
من ایرانم! به پوزِ بچه گرگی آب اقیانوس من ناپاک و چرکآلود، نه! هرگز!
منم مانای جاویدان! منم در بادها، طوفان!
منم کوروش، منم کاوه، منم پیروز هر میدان!
منم کابوس ضحاکان...
منم ایران! منم ایران! منم ایران!
#نرگس_صرافیان_طوفان
🆔 @hessetazee chnl
کجا رسد
به تو مکتوب
گریهآلودم...؟!
که باد هم
نبَرَد
کاغذی که نم دارد..
#صائب_تبریزی
🆔 @hessetazee chnl
.
شنیدم می باری! از آسمان؛ از دل ابرها!
حالا که تصمیم گرفته ای بر زمین های تشنه مان بباری؛ بمان و ببار!
آن قدر ببار تا دیگر چشم های ما نبارد
و قلب هایمان شکوفا شود
لازم است باریدنت آرزوی کودکان سرزمینم نباشد. ان ها باید آرزوهای دیگری داشته باشند؛ آرزوهایی از جنس بالندگی
ببار! بسیار ببار !
رودها خشک شدند و دریاچه ها ناپدید
و از ما کاری ساخته نیست.
#راحله_اصغری
🆔 @hessetazee chnl
مثل جمعههاست دنیا
گرد و پر از حیرانی!
هر چه می رویم نمیرسیم
هر چه بر می گردیم و نگاه میکنیم
تنهاییست و تنهایی!
شک ندارم خدا دنیا را، در یک عصر جمعه
خلق کرده!
بدون گوشه
بدون کنج
گرد و پر از تنهایی!
#حامد_نیازی
🆔 @hessetazee chnl
«این فقط «واژه»ها نیستند که مهربان میشوند، شادمانی به ارمغان میآورند، آشوب میآفرینند، تلخ تر از زهر میشوند، رنج میپراکنند. «تن»ها هم «لحن» و «اثر» دارند: چشمانی که آرام بر هم گذاشته میشوند، دستانی که در بر میگیرند، لبانی که گَزیده می شوند، و شانه هایی که فرو می افتند.»
#ابراهیم_سلطانی
🆔 @hessetazee chnl