11193
اینجا مجلهٔ فرهنگی-هنری هفترنگ است. جایی به وسعت فرهنگ و اندیشه. در کنار هم،سری به هنر و ادب ایران و جهان میزنیم و گذری بر خردهروایتهای کمتر شنیدهشده خواهیم داشت. «کانالزیرِنظرِدکترحاجباباییفعالیتمیکند.» @NZ_RGI :برایارتباط
زبان، بنیاد هویت فرهنگی ماست و رسانه، گستردهترین میدان تأثیرگذاری بر آن.
چگونه میتوان میان دغدغههای علمیِ فرهنگستان و نیازهای ارتباطی رسانه تعادل برقرار کرد؟
همراه ما باشید در برنامهای با موضوع همافزایی اندیشه و رسانه، در مسیر اعتلای زبان فارسی.
#پیوند_زبان_و_رسانه
#دکتر_بهروز_محمودی_بختیاری
«برنامهی کامل را از اینجا تماشا کنید.»
🔗haftrang.magazine
@Haftrangmagazine
دربارهٔ کلیله و دمنه
دکتر محمدجعفر محجوب
@Haftrangmagazine
«سرگذشت کلیله و دمنه»
درباره بعضی کتابها و چگونگی نوشتهشدن آنها آن قدر حرف و سخن وجود دارد که خودش میتواند یک کتاب بشود. در این میان سرگذشت کتاب کلیله و دمنه بسیار جالب توجه است. آیا واقعا چنین کتابی در هند وجود داشته و یا این کتاب حاصل ذهن خلاق ابن مقفع است؟
#کلیله_و_دمنه
#دکتر_محمدرضا_حاجبابایی
تماشای کامل ویدئو
🔗dr_hajbabaei
@Haftrangmagazine
تاریخچهٔ پیانو در ایران 🎹
🎙️: سامان احتشامی
@Haftrangmagazine
🎞️سکانس آموزش عروض در فیلم حسن کچل
ساختهی علی حاتمی
@Haftrangmagazine
✔️ده نکته دربارۀ دانش هرمنوتیک
«گفتاری کوتاه از ینس زیمرمن»
@Haftrangmagazine
یک روز نیما یوشیج در کوچهی برلین به هدایت رسید، بعد از دو سه ماه که به ییلاق رفته بود و یکدیگر را ندیده بودند.
هدایت گفت: کجا بودی؟
نیما گفت: در ییلاق.
هدایت گفت: میخواستی کمی از آن آبهای خنک را برای ما بیاوری.
نیما گفت: ترسیدم در بین راه گرم بشود.
بعد باهم خداحافظی کرده، بدون آنکه باهم دست بدهند مثل همهی مردم از هم جدا شدند.
یادداشتهای روزانهی نیمایوشیج، بهکوشش شراگیم یوشیج، مروارید، ۱۴٠٠: ص ۲٠۲
#نیما_یوشیج
#صادق_هدایت
#عکس_هوش_مصنوعی
@Haftrangmagazine
سرشتِ ایرج افشار
استاد ایرجِ افشار در نامهای نوشته است:
«... اخلاق من این است که برای دوستانی که آزارم نرسانند خدمت میکنم. خوب یا بد این سرشت و خمیرهٔ من است. ...»
(نامههای مجتبیٰ مینُوی و ایرج افشار، به کوشش محمّد افشینوفایی، چ: ۱، ص ۱۲۶).
@Haftrangmagazine
بیایید شاهنامه بخوانیم تا اینگونه شرمنده نَشَویم
🎞️ برشی از گفتوگویِ سروش صحت با مترجم شاهنامه به زبانِ اسپانیولی
@Haftrangmagazine
اینْجا که مَنَم، قیمتِ دِل، هَر دو جَهان است؛
آنْجا که توئی دَر چه حِساب است دِلِ ما؟!
#صائب_تبریزی
@Haftrangmagazine
"نامه های گم شده"
"غلامحسین بنان"
ترانه سرا: "الفت"
آهنگساز: "جهان پناه"
مایه: دشتی
چون چشمه اشک از دیده ریزم
از پیش چشمت می گریزم
گم کرده ام نامه های تورا
اسرار عشق و وفای تورا....
@Haftrangmagazine
◽️«[ناصرالدین] شاه میل کرده است زبان آلمانی را تحصیل کنند که منجمله تفریط وقت و بطلانِ بَخت است. به من فرموده بودند بارون دوزمان را با خود ببرم. بردم. شاه بیرون تشریف آوردند شروعی کردند.»
-اعتماد السلطنه/ روزنامه خاطرات/ بهکوشش ایرج افشار/ انتشارات امیرکبیر/ ۱۳۴۵
خاطرهی روز جمعه، ۱۸ جمادیالاولِ سال ۱۲۹۹ ه. ق (۱۸ فروردینِ سال ۱۲۶۱ ه. ش)
◽️«بندگان همایون به خیال این هستند چون کار دولت را آراسته و پیراسته فرمودند تحصیل زبان آلمانی بفرمایند. چهل سال است فرانسه میخوانند هنوز در تکلم، ماضی را بهجای مضارع و امر را بهجای نفی تکلم میفرمایند.»
- همان/ خاطرهی روز سهشنبه، ۲۴ ذیالحجهی سال ۱۲۹۹ ه. ق (۱۵ آبانِ سال ۱۲۶۱ ه. ش)
◽️ «میرزا احمدِ مترجم را دیدم. معلوم شد شاه احضارش فرمودند که درس روسی بخوانند. رسم شاه این است هر وقت میخواهند التفات به انگلیسها بفرمایند زبان انگلیسی میخوانند. چون حالا ایلچیِ بزرگی از روس میآید، محضِ خصوصیت به روس، زبان روسی دو روزی خواهند خواند.»
- همان/ خاطرهی روز دوشنبه، سوم رجب سال ۱۳۰۴ ه. ق (هشتم فروردینِ سال ۱۲۶۶ ه. ش)
@Haftrangmagazine
محمدحسنخان اعتمادالسلطنه، مترجمِ مخصوص ناصرالدینشاه و رئیس دارالترجمهی ناصری، در خاطرات روز اول آذرماه ۱۲۶۶ شمسی مینویسد که قصد داشته است جلوی ناصرالدینشاه از رونق فرهنگی در عهد قبلهی عالم ستایش کند. از همین رو، خطاب به شاهِ قجر میگوید که در عهدِ فتحعلیشاه نامهای در باب مسئلهای مهم از فرانسه و از سوی ناپلئون اول خطاب به خاقانِ مغفور نوشته و ارسال میشود ولی چون در آن دوره در ممالک محروسهی ایران کسی فرانسه نمیدانسته است تا نامه را ترجمه کند، نامه را باز نکرده پس میفرستند به فرنگستان.
اعتمادالسلطنه ادامه میدهد که ولی «حالا چهار پنج هزار نفر در تهران فرانسهدان هستند.»
ناصرالدینشاه که این را شنید «دستی به سبیل مبارک کشیدند و فرمودند آن وقت بهتر از حالا بود. هنوز چشم و گوش مردم اینطور باز نشده بود.»
(روزنامۀ خاطرات/ محمدحسنخان اعتمادالسلطنه/ بهکوشش ایراج افشار/ صفحات ۵۲۴ و ۵۲۵/ انتشارات امیرکبیر/ ۱۳۴۵)
@Haftrangmagazine
«یادداشتی از مرحوم علّامهٔ همایی در فرق بین سلطان ومَلِک »
درقدیم رسم بود که پادشاهان مستقلّ از قبیل غزنویان وسلاجقه وخوارزمشاهیان را به لقب«سلطان» می خواندند. واوّل کسی که به این لقب خوانده شد سلطان محمود غزنوی بود. ولقب سلطان غالباً از دربارِ خلافتِ بغداد برای پادشاهان فرستاده می شد.
وامّا حکمرانان وپادشاهانِ نیم مستقلّ نواحی که باجگزار سلاطین مستقلّهٔ دیگر بودند وسلطنت آنها میراثی بود از قبیل ملوک «بامیان» که باجگزار سلاطین مستقلّ «غور» بودند به لقب« مَلِک» می خواندند واین لقب را سلاطین مستقلّ بدانها می دادند.
بعد از فتح بغداد وانقراض خلافت اسلامی، این اصطلاح محفوظ بماند و پیش از سلطان محمود، سلاطین را به نام اُمَرا می خواندند.
@Haftrangmagazine
آیا حق با آن دسته از منتقدان شماست که ادعا میکنند "مارتین هایدگر" آنقدر بر پرسش «هستی» متمرکز شده که هستیِ انسانِ درونِ جامعه و انسان به عنوان شخص را کنار گذاشته؟
بله، این نقد آخر یک بدفهمی بزرگی است. به این خاطر که پرسش از «هستی» و بسط این پرسش، تفسیری از «دازاین» یعنی سرشت انسان را پیشفرض میگیرد. و ایدهی اساسی تفکر من دقیقاً عبارت از این است که هستی یا گشودگی هستی نیازمند آدمیست و برعکس، یعنی انسان تنها تا آنجا انسان است که در گشودگی به هستی قرار میگیرد. بنابراین، این مسئله که من فقط دغدغهٔ «هستی» را دارم و انسان را فراموش کردهام باید کنار گذاشته بشود. شما نمیتوانید از «هستی» بپرسید، بیآنکه از سرشت انسان بپرسید.
بخشی از گفتوگو با مارتین هایدگر
ترجمه: معصومه موسوی
تهیه و تنظیم: نشر نی
@Haftrangmagazine
آوای سحر بروجردی
شیوهگری بین که دلم تنگ شد
تا تو بگوییاش که: «دلتنگ من»
See how my heart yearns for you…
For you to whisper: “I yearn too.”
چند بپرسی که رخت زرد چیست؟
از غم تو، ای بت گلرنگ من
How oft—my pale face fades, unfelt by you?
Sorrow from you, O rosy beloved.
جان مرا از تن من بازخر
تا برهد جان من از ننگ من
Take my soul — From this shell,
To rise, freed from anguish.
ای شده از لطف لب لعل تو
صیرفی زر دل چون سنگ من
O graced by your ruby lips,
My heart — Once stone, now a heart of gold.
گر تو بگویی که بیا، لنگ من
اه چه شوم، چون کنی آهنگ من
If you bid me come, my tethered love,
Ah, how undone I am at your bidding.
Poem: Maulānā Jalāluddin Balkhī (Rūmī)
Vocals: Sahar Boroujerdi
Composer: Sohrab Pournazeri
دربارهٔ کلیلهودمنه
هرچه از اهمیت کتاب کلیله و دمنه بگوییم، کم گفتهایم؛ توجهی که در طول این نُهصدسال، به این کتاب شده و تأثیری که هم در زبان فارسی و هم در سراسر دنیا گذاشته است.
دانشجویان عزیز بروند کتابخانه کتاب را پیدا کنند؛ چون توی کتابفروشی فکر نمیکنم الان پیدا شود، به اسمِ دربارهٔ کلیله و دمنه. مرحوم استاد دکتر محمدجعفر محجوب صورتِ اولیّهٔ این کتاب را سال ۱۳۳۲ بهعنوان رسالهٔ دورهٔ لیسانس ارائه کرده.
دکتر محجوب سال ۳۳ این را بهعنوان رسالهٔ دورهٔ لیسانس عرضه کرده. آنموقع در «فرهنگ ایرانزمین» چاپ شده.بروید این کتاب را پیدا کنید و تأثیرش را در سراسر دنیا ببینید؛ ترجمههایی که به زبانهای مختلف شده و تأثیری که روی بزرگترین نویسندگان عالم گذاشته. تمام این فابلها، لافونتن و دیگران، داستانهایی که از زبان حیوانات است، تمامش تحتتأثیر کتاب کلیلهدمنه است که واقعاً شهرت جهانی پیدا کرده و به همهٔ زبانهای دنیا، بارها، ترجمه شده است.
ــــــــــــــــــــــــ
ارمغان هند؛
پیشنشستِ همایش بینالمللی کلیله و دمنه، دانشکدهٔ ادبیاتِ دانشگاه اصفهان، ۲۵ آذر ۱۴۰۳
@Haftrangmagazine
منظومهی ویس و رامین، سرودهی فخرالدین اسعد گرگانی، یکی از کهنترین و زیباترین آثار عاشقانه در ادب فارسی است. این اثر روایتگر داستانی ایرانی با ریشههایی در اسطورهها و فرهنگ پیش از اسلام است. ویس و رامین نهتنها اثری عاشقانه، بلکه نمایانگر پیوند میان شعر، اسطوره و هویت فرهنگی ایرانزمین است.
درونمایهی اصلی منظومه، عشقِ پرشور و ممنوعهی ویس و رامین است؛ عشقی که در دلِ تضاد میان اخلاق و تمنا، آیین و شور، شکل میگیرد و سرانجام به بیانی از آزادی، سرنوشت و انسانیت بدل میشود. زبان نرم و آهنگین گرگانی، تصویرپردازیهای بدیع و گفتوگوهای شاعرانهی او، این منظومه را به یکی از ستونهای اصلی شعر داستانی فارسی بدل کرده است.
🔹«ویدیو کامل را در صفحهی یوتیوب هفترنگ تماشا کنید.»
🔗هفترنگ را در اینستاگرام نیز همراهی کنید.
@Haftrangmagazine
درخت قهوه، اصلش ایرانی است!
قهوه امروز یکی از مهمترین منابع ثروت یک مملکت بهشمار میرود بهطوری که برزیل برای صدمین سال زراعت قهوه، جشن باشکوهی منعقد کرد و تفصیلش را چندی قبل نگاشتیم.
ولی آیا میدانید که همین قهوه اصلاً از ایران به جاهای دیگر رفته است؟
قهوهی «مخا» در یمن که مشهور و معروف تمام دنیا است در سنهی ۸۲۲ هجری قمری (۱۴۲۰ میلادی) بهوسیلهی جمالالدین نامی از ایران به یمن سرایت کرد و در یمن زراعت آن رواج یافت و در سنهی ۱۵۵۰ میلادی به اسلامبول رسید و از آنجا سفیر فرانسه نمونهی آن را به مملکت خود فرستاد و در سال ۱۶۴۴ لوی چهاردهم، پادشاه فرانسه، برای اولین دفعه قهوه نوشید و سپس قهوه از فرانسه به ایتالیا و جاهای دیگر رفت.
امروز مملکتی که بیشتر از همه محصول قهوه دارد برزیل است و ملتی که بیشتر از همه مینوشد ملت بلژیک.
ولی آیا جای تعجب نیست که در ایران که مهد قهوه بوده است، درخت قهوه پیدا نمیشود و قهوه را هم ندرتاً در موقع ماتم و عزاداری مصرف میکنند؟
روزنامهی ستارهی ایران، شمارهی ۱۹۸، سال سیزدهم، جمعه ۲۴ فروردینماه ۱۳۰۷، ۲۲ شوال ۱۳۴۶، ۱۳ آوریل ۱۹۲۸
@Haftrangmagazine
پيغام صبحدم را
با شعرهای روشن
پرواز ميدهم و
چہ زيباست پيغام صبح
#فریدونمشیری
برداشت زعفران در دشتهای چهارمحال و بختیاری
ای فسانه فسانه فسانه!
ای خدنگ ِ تو را من نشانه!
اى علاج ِ دل ای داروی درد!
همره ِ گریههای شبانه!
با من ِ سوخته در چه کاری؟
شعر: نیمایوشیج
آهنگساز: کیوان ساکت
خواننده: ایرج بسطامی
@Haftrangmagazine
دیده به زبان ِ مردمک با دجله میگفت: یا نهرالله! گوهر ِ گداختهای یا اشک ِ عشّاق؟ کوکب ِ سیّاری یا فلک ِ سیّال؟
دجله میگفت: نه کوکبم نه فلک؛ خلیجی هستم از بحر ِ مکارم ِ صاحب، بل کفی هستم از جوی کف ِ خواجه.
دایره بودم، مگر تدویر محکم نیفتاد، مربع مستطیل شدم.
#خاقانی
ختمالغرایب (تحفةالعراقین)
به کوشش و با پیشگفتار ایرج افشار
@Haftrangmagazine
ابوالفضل خطیبی
چگونگی تلفظ واژههای شاهنامه
برداشت از پرسش و پاسخ درسگفتار ۱۳۹ به تاریخِ دهم آبان ۱۳۹۹
#شاهنامه
#فردوسی
@Haftrangmagazine
جان ویلیامز
موسیقی فیلم فهرست شیندلر
#لذت_ببرید 🎶
@Haftrangmagazine
هر زمان که درد خیلی کُشنده و شدید باشد، مطالعه، چاقوی درد را کُند میکند.
برای منحرفکردن ِ ذهنم از افکار ِ مأیوسکننده، صرفاً نیاز دارم به کتابها پناه ببرم.
#آلن_دوباتن
تسلیبخشیهای فلسفه
#کتاب_خوب_بخوانیم
@Haftrangmagazine
🎙 مرتضی احمدی
💐۱۰ آبان، زادروز استاد مرتضی احمدی گرامی باد!
@Haftrangmagazine
مُستَغرَقِ شُلوغی و جِلفی و دَوَندگی
استاد ایرجِ افشار در نامهای نوشته است:
«... در ... پاریس ... کارم چند روزهٔ اوّل راه و چاه یافتن و به رموز شهر آشنا شدن بود. دریای غریبی است که انتها و ابتدا ندارد. چندان ـ با همه عظمت و زیبائی که دارد ـ مرا نگرفته است. زیبائی و شکوهش در شلوغی و جلفی و دوندگی غرق شده است. ...»
(نامههای مجتبیٰ مینُوی و ایرج افشار، به کوشش محمّد افشینوفایی، چ: ۱، ص ۱۳۹).
@Haftrangmagazine
فیلمِ کوتاهِ "آکاردئون" ساختهی قابلِ تامل و تعمقِ "جعفر پناهی" است که به لایههای زیرِپوستیِ جامعهی ما وارد شده و تلخیها را عریان، روایت میکند.
#جعفر_پناهی
@Haftrangmagazine
نِزار قَبّانی، شاعر بزرگ و عاشِقانهسَرای بلند آوازهی عرب، کسی که ای بسا بسیاران او را هوسنامهسرا بشناسند، از مَقولهای دیگر سخن میگوید: "حُزن"، حزنی که در تاریخِ یک قوم جریان یافته است و به میراث رسیده است؛ از "کربلا" تا امروز ...
#نزار_قبانی
@Haftrangmagazine
مردی از دیوانه ای پرسید: «اسمِ اعظمِ خدا را می دانی؟»
دیوانه گفت: «نامِ اعظمِ خدا، نان است اما این را جایی نمی توان گفت»
مرد گفت: «نادان! شرم کن! چگونه اسم اعظم خدا، نان است؟»
دیوانه گفت: «در قحطیِ نیشابور، چهل شبانه روز می گشتم، نه هیچ جایی صدای اذان شنیدم و نه درِ هیچ مسجدی را باز دیدم؛
از آنجا بود که فهمیدم نامِ اعظمِ خدا و بنیادِ دین، نان است».
#مصیبت_نامه_عطار
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
@Haftrangmagazine