4253
یک فنجان شعر ☕ @Hamid_Reza_Abravan
بگذار سخاوتمندانه
فراموش کنیم هر آنکه را
به ما عشق نمیورزد...
#پابلو_نرودا
برگردان: #بابک_زمانی
پرسید شغل؟Читать полностью…
گفتم شاعرم
خندید و کف دستم را مُهر زد
روی برگهی اعزام به بیمارستان
افسر نگهبان
شغلام را «آزاد» نوشته بود
خندیدم
چگونه یک زندانی
می تواند شغلش آزاد باشد؟!
محبوبم به تو فکر میکنم
به تو، که میدانی شاعرم
و دوست داشتن تو
شغل تمام وقت من است.
#بکتاش_آبتین
ورودت را به قلب من چگونه وصف باید کرد؟
همان باران که روزی بر کویر تشنه نازل شد
#حمیدرضا_آبروان
مینویسم ز تو که مالکِ اشعار منی
همهی ذهن من و صاحبِ افکار منی
جان به لب آمده از دردِ ندیدنهایت
خوشخیالم که تو هم تشنهی دیدار منی
#حمیدرضا_آبروان
از همان روزی که من با چشمِ دل دیدم تو را
تو پسندیدی مرا و من پسندیدم تو را
سخت بود ای نوگلِ زیبا به دست آوردنت
روبهروی چشمِ صدها باغبان چیدم تو را
#حمیدرضا_آبروان
تو آن گلی که برایم نچیدنت سخت است
مدام پیش نگاهی، ندیدنت سخت است
چگونه نقش کُنم چهرهی تو را ای ماه
ورای نقش و نگاری، کشیدنت سخت است
#حمیدرضا_آبروان
به رویا میبَرَد ما را شمیم ناب گیسویت
چه با دل میکند چشم سیاه و قوس ابرویت
بیا ای ماه پایینتر، ببر از من قرارم را
نه من تنها که یک دنیاست هرشب محو جادویت
#حمیدرضا_آبروان
دلم میخواست در عصر دیگری دوستت می داشتمЧитать полностью…
در عصری مهربانتر و شاعرانهتر
عصری که عطرِ کتاب ،
عطرِ یاس و عطرِ آزادی را بیشتر حس می کرد
دلم می خواست تو را
در عصر شمع دوست می داشتم
در عصر هیزم و بادبزنهای اسپانیایی
و نامههای نوشته شده با پـر
و پیراهنهای تافتهی رنگارنگ
نه در عصر دیسکو ،
ماشینهای فراری و شلوارهای جین
دلم می خواست تو را در عصرِ دیگری می دیدم
عصری که در آن
گنجشکان ، پلیکانها و پریان دریایی حاکم بودند
عصری که از آنِ نقاشان بود ،
از آنِ موسیقی دانها ،
عاشقان ،
شاعران ،
کودکان
و دیوانگان !
دلم می خواست تو با من بودی
در عصری که بر گلُ شعرُ بوریا وُ زن ستم نبود !
ولی افسوس
ما دیر رسیدیم
ما گل عشق را جستجو می کنیم ،
در عصری که با عشق بیگانه است !
#نزار_قبانی
به گوش قاصدکها میرسانم دوستت دارم
نمیخواهم درون سینهام راز نهان باشی
#حمیدرضا_آبروان
چنان
دچار
به
جادوی
چشمِ
مستِ
توام
که
بین
عشق
و
جنونم
نمانده
فاصلهای
#حمیدرضا_آبروان
شرح دلتنگی من بی تو فقط Читать полностью…
یک جمله ست
تا جنون فاصلهای نیست
از اینجا که منم
#مهدی_اخوان_ثالث
سرزنشها شدم از بابت عاشق بودن
آه! تنها تو در این شهر مرا فهمیدی
#حمیدرضا_آبروان
از غم عشق تمام بدنم میسوزد
این چه داغیست که هر روز تنم میسوزد
اندکی قلب تو هم سوخت به حالم، ای کاش
من نبودم که ببینم وطنم میسوزد
#حمیدرضا_آبروان
نخواه از من که دیگر از جنونم دست بردارم
کدامین عاشق از دیوانگی دل کند و عاقل شد؟
همه گفتند دوری کن از احساساتِ شورانگیز
دل اما کار خود کرد و به سمت عشق مایل شد
#حمیدرضا_آبروان
بغل کن روح و جسمم را، شبیهِ پیچکی دلتنگ
چنان محکم که مانَد بر تنِ من ردّ بازویت
گره از روسری وا کن، بده بر باد موها را
که دنیا را معطّر میکند گلهای شب بویت
#حمیدرضا_آبروان
چشمهای دلفریبت نظم دنیا را به هم ریخت
شور و شوق دیدنت آرامش ما را به هم ریخت
در خیالاتم کنارت زندگی میکردم امّا
یک نفر آمد صدایم کرد و رویا را به هم ریخت
#حمیدرضا_آبروان
چه میشود که پس از سالها به هم برسند
دوباره دست تو و دکمههای پیرهنم
بگیر در بغل امروز روح و جسم مرا
چه فایده دارد آن زمان که در کفنم
#حمیدرضا_آبروان
ای عشق بیا نزد من و بال و پرم باش
حرفی بزن و قاصدکِ خوش خبرم باش
شب میشود و چشم ترم خواب ندارد
با حوصله همصحبتِ شب تا سحرم باش
#حمیدرضا_آبروان
زمان خلقتِ چشمت، فرشتگان گفتند:
ببین چقدر ظرافت! چه صبر و حوصلهای!
چنان دچار به جادوی چشم مستِ توام
که بین عشق و جنونم نمانده فاصلهای
#حمیدرضا_آبروان
تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم
مگرم سوی تو راهی باشد
چون فروغِ نِگهت...
#اخوان_ثالثЧитать полностью…
🎼 #فریدون_فروغی
دلم گرفته از آرامشی که تکراریست
به یک کرشمه به پا کن دوباره زلزلهای
#حمیدرضا_آبروان
تو را درون خیالات خود بغل کردم
ببین به آنچه که میخواستم عمل کردم!
تو واژههای پراکنده در سرم بودی
که با ظرافت و دقّت تو را غزل کردم
#حمیدرضا_آبروان
از میان همه تنها به تو رغبت دارم
چون کبوتر به لب بام تو عادت دارم
آنچنان روی تو حسّاس و حسودم گویی
سر تو با همه احساس رقابت دارم
#حمیدرضا_آبروان
در کنارِ منِ تنها شده ماندی ای عشق
سالها با غمِ بسیار دلم جنگیدی
گر چه بال و پرمان سوخت ولی شب تا صبح
در کنارم وسط آتشِ غم رقصیدی
#حمیدرضا_آبروان
با مرور خاطرات خوبمان یک حسّ ناب
میزند در من جوانه، دوستت دارم هنوز
گرچه خواهانی ندارد عاشقی در عصر ما
ماه من! در این زمانه دوستت دارم هنوز
#حمیدرضا_آبروان
به حرف عقل دهم گوش یا به خواهش دل؟
همیشه سختتر از این، نبوده مسئلهای
#حمیدرضا_آبروان
اگر که از تو سرودم، مکن ز من گلهای
برای غیرِ تو گفتن، نمانده حوصلهای
پُرم ز شوق تو! سر روی سینهام بگذار
که میرسد از آنجا نوای چلچلهای
#حمیدرضا_آبروان
مکُن سکوت و بگو از سه حرفِ واژهی عشق
من این حروفم و محبوس در گلوی توام
#حمیدرضا_آبروان
تنها عشقِ که میتونه انسان رو نجات بده...Читать полностью…
و چشمانت با من گفتند
که فردا روز دیگریست...
#آیدا
#شاملو
ای که در پیچ و خم مویت هزاران راز داری
حضرت عشقی و چون پیغمبران اعجاز داری
میشوم مست از شمیم ناب تو وقتی که هستی
با خودت آب و هوای دلکشِ شیراز داری
#حمیدرضا_آبروان
حرفها دارم ولی در سینه پنهان مانده است
من هزاران نامهی ناخوانده و ننوشتهام
#حمیدرضا_آبروان