39890
🌎جامعه شناسى مطالعه علمى زندگى بشر است. 💢 جستارهایی در: - جامعه شناسی - روانشناسی - اقتصاد - فلسفه - ادبیات - سینما 📞 تماس و تبلیغ: @irsociology بزرگترین مرجع علومانسانی کشور
📄 ما متهمیم آقای سروش
✍️ مصطفی نوروزی
من از نسل جوانان انقلابی ۵۷ هستم. جوان بودیم و کلام شریعتی ما را مسحور میکرد. از طبقه متوسط بودم، در دانشگاه ملی درس خواندم، در ابتدای جوانی خانه خریدم، ماشین خریدم و ازدواج کردم. حالا همه اینها برای پسرانم آرزوهای محال است.
من شبانهروز به تفاوت امروز با روزهای جوانی خودم فکر میکنم. چرا و از چه مسیری به امروز رسیدیم؟
ما انقلابی بودیم، انقلاب برای ما کلید حل همه چیز بود. اما ما داشتههایمان را نمیدیدیم. ما دنبال پرسش و تردید نبودیم، پاسخ همه چیز روشن بود: انقلاب.
#شریعتی بیش از آنکه معلمِ پرسیدن باشد، آموزگارِ یقین بود. پاسخهایش همیشه از پرسشهایش بزرگتر بودند و همین، بزرگترین ضعف او بود.
او از نسل سوسیالیستهایی بود که خود را موظف میدانست برای هر مسئلهای نسخهای حاضر و آماده عرضه کند. امروز و پس از ۵۰، ۶۰ سال به گذشته مینگرم، میبینم که نسل ما فریفته همین جوابهای ساده و آماده مارکسیستها شده بود. چه مارکسیستهای سکولاری مثل تودهایها، چه مارکسیستهای مسلمان مثل شریعتی و چه چپهای مصدقی.
ما سادهانگار بودیم، فکر میکردیم جامعه دینیتر شود حتما اخلاقیتر میشود. اما نسل ما اخلاق را هم باخت وقتی در بزنگاه سکوت کرد.
شریعتی در قلمرو اندیشه نبود، او در قلمرو خطابه و شور و هیجان سیر میکرد. مفاهیم و اندیشهها همگی ابزاری برای جذابیت کلام و مبارزه با حکومت پهلوی بودند.
ما در دانشگاه هم پای منبر میرفتیم. کتابها برای ما مثل جعبه ابزار بودند، ما وقت خواندن کتابهای دیگر را نداشتیم، گوشی برای شنیدن حرفهای دیگر نداشتیم، ما انقلابی بودیم.
امروز، میراث شریعتی را باید نه فقط در آنچه نوشت، بلکه در نسلی جستوجو کرد که به جای تردید کردن، به یقین ورزیدن خو گرفت؛ نسلی که گمان میکرد تاریخ را میتوان با شور و شعار، و جامعه را با اراده و ایمان از نو ساخت. همین نسلی که هنوز پس از ۵۰ سال نقد شریعتی را برنمیتابد.
نسل ما کتابهای عبدالکریم #سروش را هم خواند و این بار فریفته و مسحور سروش شد. چون ما هنوز دنبال راهحلهای ساده و میانبر بودیم. سروش هم اهل خطابه بود، وقتی از پوپر و لوتر و سکولاریسم حرف میزد چند بیتی از مولانا و سعدی هم میخواند. کلام موزونش ما را مسحور کرد. ما نسل مسحور بودیم.
دیروز که دشنام سروش به #غنینژاد را خواندم، افسوس خوردم، هم به حال پیرمرد و هم به حال خودمان. ما که روزگاری دنبالهرو چنین مردان متکبری بودیم.
امروز که تشت رسوایی شریعتی و سروش و... از بام افتاده، نسل پسران من سروش را نمیشناسند، شریعتی را در زمره خطاکاران و شیادان میدانند و از من و نسل من طلبکارند و به حق طلبکارند. آقای سروش، ما متهمیم. ما نمیتوانیم طلبکار باشیم، ما بدهکار این مردمیم. مردمی که زیر بار تورم و فقر و گرانی کمر خم کردهاند و تو سالهاست که نیستی و نمیدانی اینجا چه خبر است.
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology
📃مقاومت سیاسی-روانی
✍ #علینجات_غلامی
در این ایام که سایهیِ سنگینِ مناقشهای فرسایشی میانِ جمهوری اسلامی و ایالات متحده، سقفِ فردا را در مهی از ابهام و «تعیینناپذیریِ مطلق» فرو برده است، هجومِ اصلی نه فقط به زیرساختهایِ مادی، که به «معماریِ روانیِ سوژه» است. در چنین وضعیتی، آنچه معمولاً به نامِ «سیاستِ روزمرّه» یا تحلیلِ ژئوپلیتیک عرضه میشود، در مواجهه با فرسایشِ خاموشِ اعصاب و روانِ جمعی، بهطرزِ غمانگیزی ناتوان است. میدانِ جنگِ امروز تنها خاکریزهایِ مرزی نیست؛ جبههیِ اصلی در درونِ ذهنی جریان دارد که زیرِ بمبارانِ مداومِ اخبارِ فاجعه، اضطرابِ تعلیق، و هراسِ فردا، در حالِ فرسایش است.
در این میان، خطایِ بزرگی است اگر مقاومت را صرفاً در تقابلِ بیرونی خلاصه کنیم و از «سیاستِ صیانتِ درونی» غافل بمانیم. انسانِ درگیر در این جنگِ فرسایشی، پیش از آن که بازیگرِ عرصهیِ کلانسیاست باشد، یک «سازمانِ زیستی و عاطفیِ آسیبپذیر» است. وقتی اضطرابِ مفرط، بیخوابیِ مزمن، و هالهای از ناامیدیِ سیستماتیک بر جانِ فرد سایه میاندازد، نخستین چیزی که فرو میپاشد نه نظریههایِ سیاسیِ او، بلکه «قدرتِ ترازبندیِ واقعیت» است. روانِ خستهدلان و تنهایِ در آستانهیِ فروپاشی، دیگر نمیتوانند جهان را در تناسبِ درستِ آن ببینند؛ جهان برایِ آنها تبدیل به سرزمینی پر از هیولاها و بنبستهایِ مطلق میشود.
اینجا دقیقاً همان نقطهای است که ما به مفهومی به نامِ «مقاومتِ روانی» نیاز داریم؛ نه به عنوانِ یک توصیهیِ زردِ روانشناختی برایِ لبخند زدن در میانهیِ فاجعه، بلکه به عنوانِ یک استراتژیِ بقایِ سیاسی و معرفتشناختی. مقاومتِ روانی یعنی امتناع از تسلیمِ درونی در برابرِ ماشینی که قصد دارد با تولیدِ هراسِ فلجکننده، ارادهیِ هرگونه کنشگریِ معقول را از شما سلب کند. ماشینی که جنگِ روانی راه میاندازد، دقیقاً به دنبالِ همین است: فروپاشیِ درونیِ مخاطب پیش از هر شلیکِ بیرونی. هدف، ساختنِ جامعهای است که از فرطِ اضطراب، دست به واکنشهایِ هجومیِ کور یا انفعالِ مطلق بزند.
در برابرِ این هجومِ همهجانبه، حفظِ تعادلِ نسبیِ روانی و ایستادگیِ ذهنی، شکلی از «تخلفِ سیاسی» است. کسی که در برابرِ امواجِ سهمگینِ پروپاگاندا، ترسِ از آینده و فرسایشِ فرامرزی، کانونِ درونیِ داوری و ثباتِ خود را حفظ میکند، در واقع در برابرِ فروپاشیِ همهگیرِ جامعه ایستاده است. این کار، پناه بردن به برجِ عاجِ انزوا نیست؛ بلکه حفظِ سنگرِ نهاییِ آزادیِ درون است.
اگر بپذیریم که سیاست تنها در کفِ خیابان یا بیانیهها جریان ندارد، بلکه در نحوهیِ نسبتگیریِ ما با واقعیت تنیده است، آنگاه درک میکنیم که محافظت از سلامتِ روان و پالایشِ درون از هراسهایِ فلجکننده، بخشی از وظیفهیِ یک سوژهیِ مسئول در روزگارِ بحران است. نخستین پیروزی در دلِ این تعیینناپذیریِ هولناک، نه تسخیرِ جهانِ بیرون، که حراست از «تمامیتِ درونیِ سنجش» است. کسی که روانِ خود را از سقوط نجات میدهد، سنگرِ امکانِ ادامهیِ زیستِ معقول و مقاومتِ هوشمندانه را سرپا نگه داشته است.
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology
⭕️فاجعه؛ هشدار مرکز پژوهشهای مجلس: نیمی از روستاها زیر خطر فقر میروند.
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology
📃بازی با کارت قومیت برای شکستن بنبست ایران نتیجه معکوس خواهد داشت
✍️ مایکل روبین
◽️ وقتی دو دهه پیش بهعنوان کارشناس پرونده ایران در وزارت دفاع آمریکا کار میکردم، این موضوع آنقدر تکرار میشد که میشد ساعت را با آن تنظیم کرد: هر چند ماه یکبار، فردی که تازه مسئول پرونده ایران شده بود، چه در ستاد مشترک ارتش و چه در سازمان اطلاعات مرکزی (CIA)، جایی میخواند که ایران کشوری چندقومیتی است و سپس پیشنهاد میکرد که آمریکا از جداییطلبی قومی در ایران حمایت کند تا کشور تجزیه شود.
◽️ فرمولهای جادویی هرگز کارساز نیستند
باید یک اصل کلی در واشنگتن و بهطور کلی در دیپلماسی وجود داشته باشد: فرمولهای جادویی وجود ندارند. اینگونه ایدهها بازتابی از غرور و ناآگاهی سیاستگذاری آمریکاست، اما همواره به شکست منجر میشوند.
◽️ در مورد ایران، ترویج فدرالیسم قومی نتیجهای معکوس خواهد داشت. ایران کشوری چندقومیتی است؛ فارسها، آذریها، کردها، ارمنیها، بلوچها، گیلکها، عربها و اقوام دیگر در آن زندگی میکنند، اما احساس هویت ملی در ایران قدمتی بسیار بیشتر از ملیگرایی قومی دارد که کشورهای اروپایی در قرن نوزدهم بر اساس آن سازمان یافتند. هرچند بخشی از این تصور جنبه اسطورهای دارد، ایرانیان تاریخ خود را تقریباً بهصورت پیوسته از امپراتوری باستانی ایران تا امروز امتداد میدهند.
🔗 متن کامل را اینجا بخوانید
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology
مروری بر کژ اندیشی مشهورترین متفکرین معاصر حامی چپ
هنگامی که هر سیستم فکری به یک امر «مقدس» یا «ضرورت تاریخی» تبدیل شود، پیروانش دچار این توهم میشوند که برای رسیدن به اهداف والای نظام، میتوان حقایق را کتمان، تقلیل و توجیه کرد. قدرت قلم و اعتبار این نویسندگان باعث میشد که این دروغها و توجیهات، تودههای گسترده ای از مردم و فرهیختگان را نیز به گمراهی بکشاند. این دام را می توان: برتری دادن ایدئولوژی بر حقیقت یا واقعیت نامید.
از جمله در این یادداشت، بر معرفی کژ اندیشی مشهورترین متفکرین معاصر حامی چپ جهانی تمرکز شده است:
۱- اریک هابسبام؛ جزو تاثیرگذارترین مورخان سده بیستم است. کتاب های ۱۴ گانه اش در باره تاریخ جهان شاهکارهای تاریخنگاری معاصر محسوب می شوند. او تا هنگام مرگ مارکسیست ماند.
وقتی در سن کهولت و پس از فروپاشی شوروی، در ۱۹۹۴ مجری تلویزیونی از او پرسید، اگر در دوران شوروی، ایجاد جامعه ای سوسیالیستی، نیازمند قربانی شدن ۲۰ میلیون تن بود، آیا شما از آن پشتیبانی می کردید؟. هابز بی لکنت زبان پاسخ داد: آری
۲- سیمون دوبووار فیلسوف فمینیست برجسته جهان، همسنگر، همفکر و شریک زندگی ژان-پل سارتر، پس از سفر به چین در ۱۹۵۵، کتابی بس قطور به نام راه دراز با ادبیاتی رمانتیک گونه از چین نوشت و بسیاری از گزارش های مربوط به سرکوب های سیاسی چین و اعدام مخالفان توسط حزب کمونیست چین را به عنوان پروپاگاندای غربی رد کرد. این در حالی بود که تنها چند سال بعد، هولناک ترین قحطی تاریخ در پی جهش بزرگ و انقلاب فرهنگی مائو رخداد. قحطی که حتی امروز کمونیست های دو آتشه ان را متقن می دانند.
۳- لویی آراگون، شاعر و نویسنده فرانسوی مشهور جهان، تا سال های سال، طرفدار پروپاقرص استالینیسم باقی ماند. او حتی غزلیات بلندبالا و پر آوازه ای در ستایش گپ او که بعدها KGB نامیده شد سرود. گولاگ ها و اردوگاه های کار اجباری سیبری استالین را به عنوان روشی برای بازپروی کارگران ستایش کرد.
۴-برتولت برشت که در قله جهانی نمایش نامه نویسی جهان ایستاده و خالق آثاری چونان عصر گالیله، ننه دلاور و...می باشد، هنرش را بی دریغ در خدمت آرمان های چپ قرار داد. او در دوران پاکسازی بزرگ استالین که موجب اعدام صدها کمونیست شد، آن را برای حفظ نظام اتحاد شوروی لازم دانست. وقتی در ۱۹۵۳ کارگران آلمان شرقی علیه کمونیست ها قیام کردند، و قیامشان با تانک های شوروی سرکوب شد و مردم تار ومار شدند، برشت که همزمان در آنجا حضور داشت، طی نامه ای به رهبر حزب و سپس با دل نشین ترین اشعار، وفاداریش را به نظام و رهبران شوروی، اعلام کرد. ولی در عین حال اواخر عمر، در اشعارش، انتقاداتی دوپهلو و کنایه امیز هم نسبت به سوسیالیسم طراز لنین مطرح کرد.
۵-والتر دورانتی خبرنگار با نفوذ و نویسنده زبانزد و برنده پولیتزر، برترین نمونه انکارکننده جنایت های چپ ها و کمونیست ها بود. با این که سالهای متمادی به عنوان خبرنگار ارشد در شوروی زیست و همه جا رفت، در دهه ۳۰ و ۴۰، خود نیز شاهد پیامدهای هولناک سیاست های اشتراک سازی و قحطی با میلیون ها کشته بود. ولی در قبال این خشونت های استالین در نیویورک تایمز نوشت: "برای پختن املت، باید چند عدد تخم مرغ را شکست".این گزاره، به نماد بیرحمی روشنفکران رادیکال در قبال قربانیان ایدئولوژی های مذهبی و چپ تبدیل شده است.
۶- ژان-پل سارتر شوروی دوست، باورمند بود روشنفکر باید طرف مظلوم (که از نظر او طبقه کارگر بود) را بگیرد. همین نگاه او را به سمت توجیه یا سکوت در برابر جنایات استالین سوق داد.
جمله معروف منسوب به فضای فکری آن زمان فرانسه که سارتر نیز به آن پایبند بود، این بود: «نباید بیلانکور را ناامید کرد» (بیلانکور اشاره به کارخانه بزرگ رنو داشت که پایگاه کارگران کمونیست بود). منطق سارتر این بود که افشای ابعاد وحشتناک گولاگها و جنایات شوروی، روحیه کارگران فرانسوی را در مبارزه با سرمایهداری تضعیف میکند.
سارتر پس از سفر ۱۹۵۴ به شوروی در گفتگویی اعلام کرد که در شوروی آزادی کامل برای نقد وجود دارد؛ ادعایی که بعدها به عنوان یکی از بزرگترین لکههای تاریک کارنامه فکری او شناخته شد.
البته برای دقت تاریخی باید افزود که سارتر پس از سرکوب قیام مجارستان توسط تانکهای شوروی در ۱۹۵۶، رسماً راه خود را از حزب کمونیست فرانسه و شوروی جدا کرد؛ ولی چه فایده؛ آسیب فکری پیشین برای تابعین او پابرجا ماند و کارش را به خوبی انجام داد.
۷- نوآم چامسکیتوحیه کننده یکی از ۱۰ آدمکش تاریخ بشر بوده است: پل پوت.
چامسکی گزارشهای پناهندگان کامبوجی و شهادتهای عینی از ابعاد وحشتناک نسلکشی خمرهای سرخ را کماهمیت و مبالغهآمیز جلوه داد و...
ادامه دارد
#یدالله_کریمی_پور
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology
🔘قدرت آمریکا در تولد ۲۵۰سالگی
نشریه اکونومیست در گزارش ویژهای به مناسبت دویستوپنجاهمین سالگرد استقلال آمریکا، با تکیه بر دادههای تاریخی و شاخصهای اقتصادی، نظامی و فناورانه، به این پرسش پاسخ میدهد که آیا قدرت آمریکا واقعاً رو به افول است یا صرفاً شکل آن تغییر کرده است. نتیجه اصلی گزارش این است که ایالات متحده امروز از هر زمان دیگری ثروتمندتر، قدرتمندتر و پیشرفتهتر است، اما دیگر مانند گذشته بر جهان سلطه بلامنازع ندارد. به بیان دیگر، قدرت مطلق آمریکا افزایش یافته، اما برتری نسبی آن کاهش یافته است.
گزارش نشان میدهد که مسیر تبدیل آمریکا به قدرت اول جهان از قرن نوزدهم آغاز شد. این کشور با بهرهگیری از منابع طبیعی عظیم، گسترش سرزمینی، انقلاب صنعتی، توسعه زیرساختها و سپس سرمایهگذاری گسترده در علم و فناوری، از بریتانیا پیشی گرفت و در آغاز قرن بیستم به بزرگترین اقتصاد جهان تبدیل شد. پس از پایان جنگ جهانی دوم، آمریکا در اوج قدرت قرار گرفت؛ کشوری که تنها حدود شش درصد جمعیت جهان را در اختیار داشت اما نزدیک به یکسوم تولید اقتصادی جهان را تولید میکرد. سرمایهگذاری دولت در پژوهش، دانشگاهها، آزمایشگاههای ملی، شبکه بزرگراهها و پذیرش گسترده مهاجران، پایههای این برتری را مستحکم کرد.
به باور گزارش، آمریکا همچنان مهمترین قدرت اقتصادی جهان است. تولید ناخالص داخلی آن با نرخهای بازار در سال ۲۰۲۵ به ۳۲.۴ تریلیون دلار رسیده و همچنان بهطور قابلتوجهی از چین بزرگتر است. این کشور رهبر توسعه هوش مصنوعی مولد، بزرگترین تولیدکننده نفت و گاز جهان و محل استقرار ارزشمندترین شرکتهای فناوری دنیا است. دلار همچنان مهمترین ارز تجارت و پرداختهای بینالمللی محسوب میشود و همین جایگاه، ابزار قدرتمندی برای اعمال تحریمها و نفوذ اقتصادی در اختیار واشنگتن قرار داده است. همچنین رشد جمعیت آمریکا، برخلاف بسیاری از اقتصادهای بزرگ، همچنان ادامه دارد و مزیتی مهم برای آینده این کشور به شمار میرود.
در حوزه نظامی نیز گزارش تأکید میکند که هیچ کشوری از نظر بودجه دفاعی، فناوری نظامی، تجربه عملیاتی و توانایی استقرار نیرو در سراسر جهان با آمریکا قابل مقایسه نیست. سرمایهگذاری چند دههای این کشور موجب ایجاد ظرفیتهایی شده که رقبای آن هنوز فاصله زیادی با آن دارند؛ از جمله ناوهای هواپیمابر، شبکه پایگاههای نظامی جهانی و صنایع دفاعی پیشرفته. با این حال، گزارش هشدار میدهد که برتری نظامی بهتنهایی تضمینکننده موفقیت سیاسی نیست؛ تجربه جنگهای عراق و افغانستان و همچنین بحرانهای اخیر نشان دادهاند که حتی قدرتمندترین ارتش جهان نیز در تحقق اهداف ژئوپلیتیکی با محدودیتهای جدی مواجه است.
با وجود این نقاط قوت، گزارش معتقد است که احساس «افول آمریکا» از کاهش سلطه نسبی آن ناشی میشود، نه از ضعف مطلق. رشد سریع چین، توسعه سایر اقتصادها و گسترش نظام اقتصادی جهانی باعث شده سهم آمریکا از تولید صنعتی، ذخایر ارزی جهان و برخی شاخصهای اقتصادی نسبت به دهههای پس از جنگ جهانی دوم کاهش یابد. برای مثال، سهم آمریکا از تولید صنعتی جهان از حدود نیمی از کل تولید جهانی در سال ۱۹۴۵ به حدود ۱۵ درصد در سال ۲۰۲۴ رسیده، در حالی که چین اکنون بیش از دو برابر آمریکا تولید صنعتی دارد. البته گزارش یادآور میشود که آمریکا همچنان در صادرات خدمات، فناوریهای پیشرفته و اقتصاد دانشبنیان برتری محسوسی دارد.
در بخش پایانی، گزارش سیاستهای دولت دوم دونالد ترامپ را بررسی میکند و معتقد است که این دولت در حال بازتعریف مفهوم قدرت آمریکاست. افزایش چشمگیر بودجه دفاعی، فشار بر متحدان برای تقبل مسئولیت بیشتر در امنیت خود و تمرکز بر هوش مصنوعی بهعنوان ابزار جدید قدرت، نشاندهنده تقویت مؤلفههای سخت قدرت است. اما همزمان، کاهش شدید بودجه کمکهای توسعهای، محدود کردن مهاجرت، کاهش حمایت از پژوهشهای علمی، توقف هزاران پروژه تحقیقاتی و کاهش سرمایهگذاری در فناوریهای سبز، به تضعیف منابع نرم قدرت آمریکا منجر شده است. گزارش همچنین هشدار میدهد که چین اکنون در هزینهکرد تحقیق و توسعه از آمریکا پیشی گرفته و سهم پژوهشگران چینی در تولید مقالات علمی جهان به سرعت در حال افزایش است؛ روندی که میتواند در بلندمدت مزیت فناورانه آمریکا را به چالش بکشد. / محمدرضا دادگستر
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology
کسی که اندیشه خود را به زمان حال محدود میکند، واقعیت حال را درک نخواهد کرد.
میشله
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology
مدرنیته زخمی ایران
از زخم حاکمیت تا افق آبادانی
ارائهای از دکتر علی میرسپاسی
استاد برجسته دانشگاه نیویورک
پنجشنبه ۱۸ تیر ساعت ۱۸:۳۰
به صورت آنلاین
لینک نشست:
Https://vc.sharif.edu/azadegan
💬جامعهشناسی👇
@IranSociology
🎬عباس امانت: "اسراییل نمیخواد ایران پایدار بمونه"
💬جامعهشناسی👇
@IranSociology
📃 تفاهمنامه «انشاءالله»
✍ #مهرپویا_علا
تا این لحظه میشود گفت دستاورد این تفاهمنامه برای آمریکا خروج از باتلاق بود. واشنگتن اشتباهی کرد و وارد کارزاری شد که آن را «عملیات ویژه» میپنداشت، اما خیلی زود خود را وسط «جنگ» یافت؛ و جنگ هم بدون اعزام نیروی زمینی، ماهها برنامهریزی، آمادهسازی افکار عمومی، یافتن متحد در میان دولتهای مهم، پیشبینی بودجه و هزینههای جانبی ناشی از جنگ و... شدنی نیست. ظاهراً سطح فناوری در جهان به اندازهای نرسیده است که یک قدرت جهانی بتواند بدونِ یا با حداقلِ تلفات نتیجه واقعی در جنگ بگیرد. حدی از آمادگی برای هزینه دادن لازم است و در آمریکا دلیلی نمیبینند که بخواهند برای جایی به نام ایران متحمل چنین هزینهای بشوند.
تصور این بود که کار مانند ونزوئلا ساده پیش خواهد رفت و این تصور غلط از آب در آمد. از این لحاظ «عملیات ویژه» آمریکا در ایران بسیار به «عملیات ویژه» روسیه در اوکراین شباهت دارد. تفاوت در اینجاست که آمریکا دستکم فعلاً توانست با کمتر از بیست کشته خود را از باتلاق خارج سازد، درحالیکه روسیه به دلیل ماهیت جنگطلب، استبدادی و ناسیونالیستی حکومتش هرچه بیشتر در این باتلاق فرو رفت، تا جاییکه امروز صدها هزار کشته و زخمی داده است و بهعنوان یک «ابرقدرت» زیرساختهای حیاتیاش را در پایتختش بمباران میکنند و اتفاق خاصی نمیافتد.
تنها مانع آمریکا برای خروج از این باتلاق تنگه هرمز بود. اگر ایران تنگه را رها نمیکرد، آمریکا نمیتوانست بیتفاوت بماند؛ چون اولاً موضوعی خارج از مرزهای ایران است و دوم اینکه نقض دریانوردی آزاد بدعتی بسیار بد بر جای میگذارد و فردا کشورهای دیگر هم که در مجاورت تنگهها قرار دارند، اقدام مشابه خواهند کرد. یک دولت متوسط مانند ایران نمیتواند چنین بدعتهایی را در سطح جهان بگذارد. محاصره دریایی برای مقابله با این وضعیت بود. محاصره اما نمیتوانست برای مدت طولانی بدون درگیری ادامه یابد و نهایتاً کار به جنگ دوباره میکشید. امروز میتوان گفت که محاصره به هدفش رسید.
پس میتوان گفت که آمریکا و دولت ترامپ فعلاً قسر در رفتهاند و البته فعلاً یک ناکامی، اگر نه شکست، هم به نامشان ثبت شد. جلوی ضرر را فعلاً گرفتهاند و آن را منفعت میدانند که وقتی با وضعیت روسیه در اوکراین مقایسه کنیم، میبینیم پر بیراه نیست.
اما چرا اینقدر از قید «فعلاً» استفاده میکنم؟ چون در ادامه هر سناریویی محتمل است و هیچکس نمیتواند سیر رویدادها را پیشبینی کند. حتی کسانی هم که به دادههای بسیار بیشتری در مقایسه با ما آدمهای عادی دسترسی دارند، نمیتوانند با اطمینان بالا بگویند چه اتفاقی خواهد افتاد.
خود این تفاهمنامه ماهیت «انشاءالله» دارد. در ظاهر امتیازهای زیادی به ایران داده شده است و این خیلیها را دچار شگفتی کرده است که چطور ممکن است آمریکا چنین امتیازاتی بدهد؛ اما تنها مورد «نقد» تفاهمنامه همان باز شدن تنگه و رفع محاصره دریایی است. یعنی دو طرف علیالحساب پذیرفتهاند که به ۸ اسفند ۱۴۰۴ باز گردند. تمام امتیازات موعود تنها منوط به حل مسائلی است که در مواردی ۳۰ سال و در مواردی ۴۷ سال است که حل نشدهاند. حالا قرار است در این دو ماه این مسائل حل شوند؟
اگر این اتفاق بیفتد، میتوان گفت که هرچه در این متن تا اینجا نوشتهام به یک معنا خطاست و قضیه نهتنها بسیار فراتر و عمیقتر از یک خروج از باتلاق برای آمریکاست، بلکه میتوان آن را یک پیروزی بزرگ برای آمریکا در نظر گرفت که با کمتر از بیست کشته و چهل روز کارزار عمدتاً هوایی به هدفش (اجرای سناریوی مشابه ونزوئلا در ایران) رسید. بندهای این تفاهمنامه در صورت اجرای کامل به معنای استحاله جمهوری اسلامی است؛ یعنی ما وارد دورهای میشویم که جمهوری خلق چین در ۱۹۷۶ و اتحاد شوروی در ۱۹۹۱ وارد آن شدند. حالا اینکه ویژگی این دوره چیست، خود نیاز به بحثی جدا دارد.
ولی فقط در نظر بگیرید که شرکتهای خصوصی چگونه حاضرند تا سیصد میلیارد دلار در کشوری با نظام مالی مافیایی و منزوی ایران سرمایهگذاری کنند؟ غیر از این است که بسیار چیزها باید در اینجا دچار تغییر اساسی شوند، تا چنین چیزی امکانپذیر شود؟
من احتمال وقوع این سناریو را کم نمیدانم، گرچه برای وقوع آن حاضر نیستم با کسی شرط ببندم. ما شواهدی به نفع تحقق این سناریو داریم. تعدادی تابو در این مدت شکسته شدهاند. در ساختار سیاسی ایران رویدادهای شگفتی در جریان است. اصلاً یک دلیل اینکه میگویم کسی نمیتواند با اطمینان بالا پیشبینی کند، همین است که مسیر آینده تا حد زیادی به توان نیروهای متضاد در درون ایران و منطقه بستگی دارد.
@IranSociology
🎥 اقتصاد مستهلک ایران؛ بیست سال اشتباه راهبردی
🔸 در این گفتوگو، این مسئله شرح داده شده است که چگونه اقتصاد ایران از میانۀ دهۀ ۱۳۸۰ و بعد از وفور نفتی آن دهه، در سراشیبی افتاد و ترکیبی از صنعتزدایی، اتکای شدید به واردات، و همزمان سیاست خارجی تهاجمی و تحریمها به بحران در اقتصاد ایران انجامیده است.
🔸 روایت اقتصاد ایران در فاصلۀ سالهای ۱۳۸۴ تا ۱۴۰۴، نشانگر راه بسیار دشواری است که برای بازگشت به شرایط اقتصادی متعادل و پایدار باید طی شود. مسیر دشواری که دیگر نقطۀ آغاز آن اصلاحات سیاستی نیست، بلکه از تغییر انگاره و الگوی حکمرانی شروع میشود.
🔸 این مصاحبه را همچنین در کانال یوتیوب ایران تاک میتوانید مشاهده نمایید.
📃 لحظهی عریانیِ قدرت؛
💢تحلیلی نشانهشناسانه از خشونتهای دیماه 1404
✍️ #مسعود_آذرفام
اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ موجی گذرا و تکرارشونده، شبیه آنچه پیشتر تجربهاش کرده بودیم، نبودند. آنچه در آن چند روزِ نفسگیر رخ داد، بیشتر به لحظهای میمانست که پردهای برای مدتی کنار رفت و نگاهی بیواسطه به واقعیتِ صحنه ممکن شد؛ واقعیتی که نه با روایت رسمیِ حکومت همخوان بود و نه الزاماً با تصوری که خودِ ما میخواستیم از وضعیت داشته باشیم. ابعاد هولناکِ کُشتار و بازداشتها چنان تکاندهنده است که افکار عمومی را بهناگزیر در سطحِ اندوه، خشم و شوک متوقف میکند. بااینهمه، درست در همین نقطه میتوان، و شاید میباید، زاویهی دیگری را نیز در نظر گرفت: رفتار حکومت. رفتار حکومتها، بهویژه در لحظات بحران، همچون نشانههایی پراکندهاند که اگر با دقت کنار هم گذاشته شوند، میتوانند وجوهی از وضعیتِ کنونیِ نظام را آشکار سازند؛ وجوهی که نه از خلالِ خبرهای رسمی قابلدریافتاند و نه با تحلیلهای ژورنالیستیِ شتابزده به دست میآیند.
به نظر میرسد که نخستین نشانهی تعیینکننده در اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ نه در گسترهی جغرافیاییِ آنها، بلکه در نقطهی آغازشان نهفته باشد: بازار. اینکه این اعتراضات از بازاریان آغاز شد، و مهمتر از آن، اینکه حکومت تصمیم گرفت بیدرنگ همین گروه را هدف سرکوب قرار دهد، معنایی فراتر از یک واکنش امنیتیِ متعارف دارد. بازار همواره یکی از منابع حیاتیِ تغذیهی نظام بوده است؛ گرهگاهی تاریخی میان دین، اقتصاد و نظم اجتماعیِ سنتی. حمله به این نقطه، بهمثابهی پارهکردنِ بند ناف بود: حکومتی که منبع تغذیهی اجتماعیِ خود را قطع میکند، ناگزیر وارد وضعیتی از زیستِ مصنوعی میشود. در چنین وضعیتی، دیگر نه اعتمادی باقی میماند و نه ائتلافی؛ تداوم فقط از مسیر دستگاه سرکوب ممکن است. سرکوب بازاریان نشان میدهد که حکومت خود را در برابر جامعهای میبیند که حتی نزدیکترین و به لحاظ سنتیْ همسوترین لایههای آن نیز بالقوه به تهدید بدل شدهاند. این، نشانهی ورود به نوعی وضعیتِ پارانویاگونهای است که در آن، بقای نظام صرفاً از خلال سختافزارِ خشونت قابل تصور میشود.
همزمان با این سطح از خشونت، نشانهی مهم دیگری نیز خود را آشکار کرد: پذیرشِ ضمنیِ فروپاشیِ سرمایهی اجتماعی از سوی خودِ حکومت. این پذیرش را نه در اعترافهای رسمی، بلکه در بیاعتناییِ آشکار به منطقِ توجیه و اقناع میتوان دید. نظامی که هنوز به اثرگذاریِ گفتمانِ خود باور دارد، ناگزیر میکوشد روایت بسازد، افکار عمومی را همراه کند، یا دستکم خشونت را پنهان نگه دارد؛ اما در دیماه ۱۴۰۴ نه تلاشی جدی برای اقناع دیده شد و نه حساسیتی نسبت به افکار عمومی. حتی شمار جانباختگان، که پیشتر اساساً از دایرهی اعلامِ رسمی بیرون نگه داشته میشد، اینبار بهطور علنی اعلام شد. این رفتار نشان میدهد که حکومتْ خودش هم در عمل به همان تصویری تن داده که پیشتر از سوی جامعه به آن نسبت داده میشد: اینکه خود را نه برآمده از جامعه، بلکه نیرویی اشغالگر در قلمرویی متخاصم میبیند. در این منطق، مردم دیگر به «خودی» و «غیرخودی» تقسیم نمیشوند؛ همه بالقوه تهدیدند، مگر آنکه خلافش ثابت شود. از همینرو، خشونتِ فوری و بیواسطه، بیانگرِ آگاهیِ تلخی در درون قدرت است: زمانِ روایتسازی گذشته و تنها مأموریت، جلوگیری از فروریختنِ کل سازه است.
متن کامل را اینجا بخوانید.
💢 جامعهشناسی | IRANSOCIOLOGY 💢
📃هزینهی تغییر، هزینهی عدم تغییر
✍ #شهریار_خسروی
اکثریت ایرانیان خواستار تغییر ریشهای وضع موجود هستند. در این میان، گروهی از نیروهای سیاسی با تمرکز بر «هزینهی تغییر» وضع موجود نسبت به گزینههایی مثل تغییر از طریق تحریم، جنگ و انقلاب ابزار نگرانی میکنند و برگزینهی تغییرات تدریجی تاکید میکنند. این درواقع قویترین استدلال به نفع اصلاحطلبان و میانهروها در سه دههی اخیر بوده است.
با اینحال این ماجرا روی دیگری هم دارد: نه تنها «هزینهی تغییر» بلکه «هزینهی عدم تغییر» وضع موجود هم بسیار بالاست و این اصلیترین استدلال به نفع کنشهای رادیکال است. درواقع بالا رفتن هزینهی عدم تغییر است که میتواند تغییرات آنی و انقلابی را بهصرفه میکند. پس پاسخ به سوال «چه باید کرد؟» از محاسبهی این هزینهها میگذرد.
در این میان کمّی کردن این هزینهها بسیار مهم و از وظایف اصلی اقتصاددانها است. مثلا به نظر میرسد هزینهی سیاست خارجی موجود برای ایران در ده سال گذشته چیزی حدود سالی دویست میلیارد دلار بوده است (چیزی نزدیک به عایدات برجام در هر سال). اگر رشد اقتصادی از دست رفته در هر سال را هم در نظر بگیریم احتمالا هزینهی ادامهی وضع موجود حداقل حدود سالانه هزار میلیارد دلار است. این تازه به جز هزینهی روانی تحمیل شده توسط تحمیل حجاب اجباری، نفرتپراکنی روزانهی صداوسیما، آسیب به محیط زیست، آلودگی هوا، سلامت، سقوط آزاد نظام آموزشی، مهاجرت نخبگان و ... است.
اگر تغییرات رادیکال سیاسی، با توجه به محاسبهی هزینههای بالا، از نظر اقتصادی برای عمومی بهصرفه شود، مردم بدون تردید آن گزینه را انتخاب خواهند کرد. در این صورت ممکن است ملاحظاتی مثل ترس از ناامنی، خشونت و... مانع حمایت اکثریت از تغییرات رادیکال نشود. نکتهی مهم این است که در چنان شرایطی دفاع از وضع موجود برای خیلی از نیروهای طرفدار حکومت هم بهصرفه نخواهد بود.
💢 جامعهشناسی | IRANSOCIOLOGY 💢
📃 جستاری کوتاه دربارهی
💢چرا سناریوی «استحاله از درون» در ایران قابل طرح است؟
✍️ #غلامحسین_حبیبی
چرا سناریوی «استحاله از درون» در ایران قابل طرح است؟
(گذارهای اقتدارگرا / پرژورسکی / اودانل_اشمیتر)
جمهوری اسلامی با خشونت عریان ایستاده است: کشتار خیابانی، زندان، حذف، و تحقیر سیستماتیک. طبیعی است که پس از این حجم از خون، تنها آرزوی جمعی، فروپاشی کامل باشد.
اما نظریههای گذار سیاسی میگویند: همهی نظامهای اقتدارگرا پس از اوج سرکوب فرو نمیریزند. بسیاری، دقیقاً پس از ناتوانی سرکوب، زیر فشار جامعه و نظم جهانی، خود را تغییر میدهند تا بمانند.
جمهوری اسلامی امروز در همین نقطه است: نه در ثبات، نه در فروپاشی فوری در آستانهی تغییر برای بقا.
چرا مداخلهی نظامی طولانی محتمل نیست؟
(والتز / مرشایمر / تجربهی عراق، افغانستان و حتی ونزوئلا)
جهان امروز، پس از تجربهی عراق و افغانستان، به این جمعبندی رسیده است که جنگهای طولانی نه دولت میسازند و نه ثبات میآورند؛ بلکه باتلاقهای پرهزینهی سیاسی و امنیتی تولید میکنند.
رئالیستها میگویند: قدرتهای بزرگ و کارتل های سرمایه داری به ثبات قابل پیشبینی نیاز دارند، نه فروپاشی کنترلناپذیر در خاورمیانه.
اگر مداخلهای باشد، سریع، محدود، هدفمند است_نه برای انقلاب، بلکه برای واداشتن به تغییر.
الیگارشی درون نظام و منطق «بقا با تغییر»
(میلـز / آکمولوغلو_رابینسون / تجربهی چین و ویتنام)
در دل جمهوری اسلامی، لایهای از قدرت شکل گرفته که سرمایه، رانت، تجارت و امنیت را میفهمد.
برای این الیگارشی، فروپاشی یعنی از دستدادن همهچیز؛ اما استحاله یعنی حفظ قدرت با پوستاندازی.
آکمولوغلو نشان میدهد: صاحبان قدرت و رانت وقتی خطر حذف را حس کنند، به تغییرات کنترلشده تن میدهند. نه از سر دموکراسیخواهی، بلکه از سر حفظ منافع.
نظم جهانیِ در حال گذار و ترجیح «تغییر کنترلشده»
(گیلپین / مرشایمر / آریگی)
آمریکا به بیثباتی مزمن نیاز ندارد،
چین به انرژی و مسیر امن نیاز دارد،
روسیه به کارت چانهزنی.
در این نظم چندقطبی، هیچکدام خواهان فروپاشی جمهوری اسلامی نیستند؛
همه، ایرانِ باثبات اما تغییرشکلیافته را ترجیح میدهند.
استحالهی تدریجی، کمهزینهتر از انقلاب یا جنگ است_ برای جهان، و برای بخشی از قدرت درون جمهوری اسلامی.
بحران هژمونی؛ وقتی قدرت دیگر قانع نمیکند
(گرامشی / پولانزاس / هابرماس)
گرامشی میگوید بحران هژمونی زمانی است که قدرت دیگر نه با رضایت، نه با معنا، بلکه فقط با زور دوام میآورد.
در ایران امروز، حکومت هنوز میزند، اما دیگر قانع نمیکند؛ دیگر نمیتواند رنج را معنا کند، و خشونت، جای مشروعیت نشسته است.
پولانزاس هشدار میدهد: در این وضعیت، دولت یا فرو میپاشد یا برای حفظ هستهی قدرت، بازآرایی میشود.
استحاله، محصول همین شکاف است.
سرکوبِ فرسوده و سیاستِ پس از کشتار
(فوکو / آگامبن / تیلی)
فوکو نشان میدهد: خشونت وقتی همهگیر میشود، دیگر ابزار کنترل نیست_نشانهی بحران است.
بدنهای زخمی، کشتهها، زندانهای پر، قدرت را وارد «وضعیت استثنایی دائمی» کردهاند (آگامبن). اما این وضعیت نمیتواند بیپایان بماند.
تیلی میگوید: وقتی هزینهی سرکوب از هزینهی تغییر بیشتر شود، قدرت بهدنبال تغییر شکل میرود، نه عقبنشینی اخلاقی، بلکه محاسبهی بقا.
در آخر:
امید، خشم، و واقعیت تلخ سیاست:
امید به فروپاشی، پس از این همه خون، حق است. خشم، واکنش طبیعی به کشتار است. اما سیاست، همیشه از دلِ حق و خشم عبور نمیکند؛ از دلِ موازنهی نیروها عبور میکند.
تحولات ایران احتمالاً نه پایان ناگهانی، بلکه یک گذار پرتنش، پرابهام و ناعادلانه خواهد بود_تغییری که شاید رضایتبخش نباشد، اما مسیر را عوض کند.
دانستن این،
نه دعوت به سکوت است،
نه توجیه خشونت؛
بلکه تلاشی است برای دیدن واقعیت
پیش از آنکه واقعیت ما را غافلگیر کند.
💢 جامعهشناسی | IRANSOCIOLOGY 💢
بخوان بی امان
که این نیمهجان
ایران من است....
@IranSociology
🎬ایدهای برای کنگره آزادی ایران
🔍گفتاری از حاتم قادری
کرد و ترک و فارس و بلوچ باید یکدیگر را باور کنند. باید شیعه و بهایی همدیگر را باور کنند. باید قبول کنند که هیچ ایرانی گرسنه سر بر بالین نگذارد. هیچ ایرانی نباید برای حرف زدن لکنت بگیرد.
نیاز به ائتلاف حداکثری و وفاق حداقلی داریم.
ما در برههای از تاریخ هستیم که میتوانیم با واگرایی کیان و شیرازه خود را از هم بپاشانیم یا میتوانیم بکوشیم که از نوعی شهامت سیاسی برخوردار باشیم.
وضعیت حکمرانی در ایران ، از نگاه میرزا آقاخان کرمانی..
برگرفته از کتاب تاریخی : « اندیشههای میرزاآقاخان کرمانی »
نویسنده : «فریدون آدمیت» سال ۱۳۵۷، ص ۱۷۱_۱۷۲
وضع حکمرانی ایران، همیشه عامل جدایی ملت و دولت گردیده و به همین علت «ترقی و تنزل و ضعف و قوت دولت ایران تابع شخص رهبر یا پادشاه» بوده است...
اگر رهبران کشور دانا و کاردان بودند، کشور را به مقامی بلند رسانیدهاند و هرآینه، ناتوان و بیکاره، مملکت را به خرابی و پریشانی کشانیدهاند..
و این خود سببی دارد:
این جبلت از دیرباز، در نهاد قوم ایرانی مرکوز گردیده که همه چیز، حتی تغییرات فصول سال و ازمنه را به رهبران و پادشاهان نسبت دهند و خرابی و آبادانی را بسته به اراده آنان دانند..
این تصور خود نتیجهٔ اعتقاد مقدسی بود که ایرانیان، شاه و رهبر را خدای روی زمین و اطاعت و بلکه پرستش او را، وظیفه مقدس و بندگی خود میدانستند...
بر اثر آن بدبختیها را به پای گناهکاری و روسیاهی خود، نزد یزدان پاک میگذاشتند و خویشتن را سزاوار آن عقوبتها میپنداشتند..
گمان میبردند که این ایزدیکاری است و هورمزد چنین خواسته است که ایران، خراب گردد و مردم در بیم و پریشانی بمانند، مگر اینکه خداوند، از نو زردشت را بفرستد و آن بنیاد را براندازد...
اثر مهم تاریخی که از این تصور دینی و مذهبی روییده، اینکه ایرانیان، جمهور مردم را «هیچ وقعی ننهاده و منشأ اثر و قدرتی» نمیشمرده، افراد را «ابداً در تغییرات ملکیه ذیمدخل ندانسته و گمان نمیکردند که ملت «در دنیا به قدر ذرهای میتوان منشا اثری» باشد...
سبب عدم ترقی ملت ایران همین «اعتقاد باطل» بود که خود را، «در حقوق مملکت حصهدار» نمیدانستند..
نتیجه غایی این کیفیات، همان شد که اوضاع مملکت و ترقی و تنزل دولت، پیوسته تابع احوال رهبران و پادشاهان باشد و حال آنکه قدرت سایر ملل، علاوه بر کاردانی رئیس مملکت، بنیاد دیگر داشته که «مجلس سنا و قانون حکمت و اتحاد عموم اهالی ملت در منافع و خسارات باشد.
لاجرم اگر ضعفی در شخص رهبر و یا شاه حاصل بشود، اتحاد ملت برای عدم تاثیر آن، مقاومت تواند کرد.
حیف که این گونه اتحاد، هرگز در ملت ایران پیدا نشد.»
۲۷ تیرماه، سالروز قتل میرزاآقاخان کرمانی نویسنده و روشنفکر و از نمونههای ممتاز نسل اول ملیگرایان سکولار.
میرزا آقاخان را میتوان در کنار میرزا فتحعلی آخوندزاده، از بنیانگذاران ناسیونالیسم نوین ایرانی دانست.
پس از کشته شدن ناصرالدینشاه، دولت عثمانی، احمد روحی، خبیرالملک و میرزا آقاخان را که در طرابوزان زندانی کرده بود، به ایران تحویل داد.
در سال ۱۳۱۴ هجری قمری، مطابق با ۱۸ ژوئیه ۱۸۹۶ میلادی، محمدعلی میرزا، ولیعهد، آنان را به اتهام بابی بودن در باغ شمال تبریز سربرید و سرها را پر از کاه کرده به تهران فرستاد.
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology
🔴علیرضا فغانی، داور پر افتخار ایرانی، بهعنوان داور فینال جامجهانی بین اسپانیا و آرژانتین شد.
📌ایران ما اینگونه تا فینال جامجهانی هم میرود، اگر که در جهانی آزاد تنفس کند. این نمونهای از شایستگی و توانمندی سرکوبنشدهی ایران و ایرانی است که در جهانی آزاد میتواند قلههای واقعی را فتح کند.
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology
روایت پرویز خسروانی از برنامهٔ ایالات متحدهٔ آمریکا برای تجزیهٔ ایران از زبان حسین فردوست
ولی [خاطرهٔ] یک جلسهی تاریخی دارم در زمان [نخستوزیری] بختیار از او [=حسین فردوست]، و آن این بود که [فردوست] تلفن کرد که امشب بیا در کلوب ایران جوان با هم شام بخوریم.
من رفتم آنجا دیدم آقای دکتر [احمدعلی] شیبانی رئیس مدرسهی بیمه ایران دانشکدهی بیمهی ایران و یک شخصی هم به نام دکتر امید بود که دوست فردوست بود آنجا هستند. من هم رفتم. سهتایی شام خوردیم.
بعد اینجا پا شد با من صحبت کرد جلوی آن دو نفر گفت «پرویز صلاح تو است که از ایران بروی. وضعیت خوب نیست و میترسم به دست کمونیستها کشته بشوی.» گفتم «تیمسار من آخر وضعیتم بدجوری است. نه پول دارم، نه امکان دارم، نه پاسپورت دارم.» گفت «من پاسپورت تو را برایت درست میکنم. همه امکان هم به تو میدهم. تو برو برای این که کشته میشوی.»
و بعد این خیلی مهم بود گفت اصولاً شاه هم باید [از ایران] برود. در همان لحظه هنوز شاه نرفته بود. باز هم من خیال کردم این میخواهد من را آزمایش کند. گفتم تیمسار باز هم میخواهید من را آزمایش کنید، من که میدانید قسم خوردم روی پایم هستم.
فردوست کرارا خواست با من کنار بیاید در طول این دو سال. ولی من تمام مطالب این را اینقدر به او اعتماد داشتم؛ به دوستی او با اعلیحضرت فقید باورم نمیشد هر حرفی که به من میزد هر صحبتی که به من میکرد که یک خرده بر خلاف بود فکر میکردم که میخواهد شوخی کند یا من را آزمایش کند. و من هم میخواستم از آزمایش واقعاً آنچه هستم خوب از آب دربیایم.
ولی آنچه که قابل توجه بود همان شب یک کاغذی درآورد گفت اعلیحضرت باید بروند. مملکت هم از این صورت خارج میشود. و گفت دو سال پیش نقشهاش در آمریکا تهیه و تدوین میشد. بعد برداشت مدادش را و یک کاغذی درآورد شمال ایران را خط کشید گفت اینجا فدرال میشود. کردستان را خط کشید گفت اینجا مستقل میشود. بعد آذربایجان را خط کشید گفت اینجا تابع روسها میشود. بعد جنوب را خط کشید گفت یک سازمان بینالمللی به وجود میآید برای نفت. اصفهان و شیراز و تهران هم که میشود ایران. بعد گفت از راه بلوچستان هم یک راهی به خلیجفارس به شوروی داده میشود.
بخشی از مصاحبهٔ پرویز خسروانی (۱۳۰۱-۱۳۹۴)، با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، نوار دوم.
تاریخ مصاحبه: ۱۸ اسفند ۱۳۶۱.
مصاحبهکننده: حبیب لاجوردی
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology
🎬 برشی از مصاحبه با ولیرضا نصر استاد برجسته مطالعات خاورمیانه در دانشکاه جان هاپکینز درباره اعتراضات دیماه و جنگ ۴۰ روزه اخیر و آینده آن...
فایل کامل مصاحبه را اینجا مشاهده کنید:
https://youtu.be/CgJ3iI7x8Iw?si=mvrX8uf8tcrBGCMt
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology
گزارش اکونومیست:
امریکا هنوز قدرتمند، اما کمتر مسلط است!
💬جامعهشناسی👇
🆔 @IranSociology
ویدئوی سخنرانی علی میرسپاسی- غرب، نه شیطان، نه منجی: فردید، ایران امروز و سیاست است..
https://youtu.be/TByT3F2yt6M
حس ميكردم كه اين دنيا براى من نبود!
براى يک دسته آدمهاى بى حيا، پررو،
گدامنش، نامرد و چشم و دل گرسنه بود...
صادق هدایت
بوف کور
💬جامعهشناسی👇
@IranSociology
عشق به وطن شهوتی خودخواهانه نیست؛ احساسی والا است که، همچون هر شور بزرگی، میتواند مورد سوءاستفاده قرار گیرد.
آلکسی دو تکویل
از کتاب دموکراسی در آمریکا، جلد اول.
💬جامعهشناسی👇
@IranSociology
⭕️دموکراسی علیه آزادی
✍🏻فرید زکریا
تصور کنید انتخاباتی داریم که آزاد و منصفانه است. حالا چه می شود اگر منتخبان این انتخابات افرادی نژادپرست، فاشیست، جدایی طلب، و مخالف صلح و اتحاد باشند؟! این مساله غامض محدود به کشورهای تازه آزاد شده از چنگ دیکتاتوری نیست، بلکه روندی رو به گسترش در سراسر جهان است. رژیم های سیاسی منتخب دموکراسی ها عموما اقدام به زیرپاگذاشتن حدود های قانونی خود کرده و آزادی های شهروندان شان را محدود می کنند: پرو، فلسطین، سیرالئون، پاکستان، اسلواکی، فیلیپین …
▪️اما تشخیص این مساله ازین جهت مشکل بوده که در یک قرن اخیر در غرب کلمه دموکراسی در واقع برای اشاره به لیبرال دموکراسی به کار رفته است، سیستمی نه تنها مبتنی بر انتخابات آزاد، بلکه همچنین حاکمیت قانون، جدایی ارکان قدرت، و دفاع از آزادی بیان، تجمع، مذهب، و مالکیت. اما در حقیقت اینها از نظر تاریخی مجزا از یکدیگرند. وضعیت مورد اشاره ما در واقع لیبرالیسم مشروط مبتنی بر قانون اساسی بوده است.
▪️امروزه بیش از نیمی از مردم جهان در دموکراسی ها زندگی میکنند اما میبینیم که احساس نگرانی در مورد نتایج انتخابات ها در جنوب و مرکز اروپا، آسیا، آفریقا و آمریکای جنوبی رو به افزایش است زیرا گاهی آنچه پس از انتخابات می آید منتخبانی هستند که از قدرت خود برای دور زدن پارلمان استفاده کرده، با دستورات خود عملا آزادی های شهروندان شان را محدود تر می کنند.
▪️نظرسنجی در سال های ۱۹۹۶-۱۹۹۷ نشان داد نیمی از کشورهای دموکراتیک جهان در عمل غیرلیبرال هستند. تعداد دموکراسی های غیر لیبرال رو به افزایش است و تعداد بسیاری کمی از آنها بسمت لیبرالیسم حرکت می کنند. بطور طبیعی طیفی از دموکراسی ها وجود دارند، از مواردی چون آرژانتین(قبل از خاویر میلی) که تا حدودی ناقض حقوق شهروندان شان هستند، تا کشورهای تقریبا دیکتاتوری مانند قزاقستان و بلاروس، و همینطور رومانی و بنگلادش در میانه طیف. انتخابات در بسیاری از این کشورها آزاد نیست اما تا حدودی زیادی نمایانگر مشارکت و نظر عمومی در عرصه سیاست است.
▪️دموکراسی بصورت حکومت مردم تعریف شده است، یعنی فرایند انتخاب دولت در انتخاباتی آزاد، عادلانه و باز اساس دموکراسی است، هرچند دولتی که از درون آن درمی آید ممکن است ناکارا، فاسد، کوته بین، بی مسئولیت، و ناتوان در اجرای خواسته های رای دهندگان باشد. هرچند این ها نامطلوب هستند اما غیردموکراتیک نیستند زیرا دموکراسی تنها یکی از ویژگی های سیستم سیاسی مطلوب است. افزایش حضور سایر گروه ها مانند زنان در انتخابات باعث دموکراتیک تر شدن آن می شود اما تضمین آزادی های سیاسی و مذهبی و اقتصادی چیزی فراتر از خود دموکراسی است.
▪️از طرف دیگر دموکراسی مشروطه (دموکراسی مبتنی بر قانون اساسی) در مورد روش انتخاب دولت نیست بلکه درباره هدفِ آن است، سنتی در فلسفه غرب که بدنبال دفاع از استقلال و شرافت فرد در مقابل زور است، چه از سمت دولت، کلیسا، یا جامعه. این ایده بر مبنای آزادی فردی و حاکمیت قانون در اروپای غربی و آمریکا توسعه یافت و برای تضمین این حقوق بر محدودیت قدرت شاخه های مختلف دولت، برابری در پیشگاه قانون، دادگاه های بی طرف، و جدایی کلیسا از دولت تمرکز داشت.
▪️بعنوان مثال در ۱۸۳۰ بریتانیا بعنوان دموکراتیک ترین کشور اروپایی تنها به ۲ درصد جمعیت خود اجازه رای دادن برای پارلمان را میداد. تنها در اواخر دهه ۱۹۴۰ بود که بیشتر کشورهای غربی تبدیل به دموکراسی های کامل با حق رای به تمام اعضای خود شدند. اما یکصد سال پیش از آن بیشتر همین کشورها اصول مهم لیبرالیسم مشروطه یعنی حاکمیت قانون، مالکیت خصوصی، جدایی مراکز قدرت، و آزادی بیان و تجمع را پذیرفته بودند. در واقع آنچه دولت های اروپایی و آمریکای شمالی را از بقیه جهان متمایز میکرد دموکراسی نبوده بلکه لیبرالیسم مشروطه بود. سمبل مدل غربی همه پرسی نیست بلکه قضات بیطرف است. تنش بین دموکراسی و لیبرالیسم مشروطه بر سر قدرت دولت است. لیبرالیسم مشروطه یعنی محدودیت قدرت، و دموکراسی یعنی تجمیع و استفاده از قدرت.
▪️لیبرالیسم مشروطه منجر به دموکراسی شده است ولی عکس آن صحیح بنظر نمیرسد. برخلاف اروپا و آسیای شرقی، در دو دهه آخر قرن بیستم، آمریکای لاتین، آفریقا و بخش هایی از آسیا، یعنی عموما دیکتاتوری هایی بدون سابقه لیبرالیسم مشروطه، بسمت دموکراسی گرایش نشان دادند، اما نتایج بهیچوجه امیدبخش نیستند: میزان بالای نقض حقوق بشر در آمریکای لاتین، عدم بهبود آزادی در کشورهای آفریقایی، و دولت های قوی و مجلس و دادگستری ضعیف در کشورهای آسیایی. در جهان اسلام، دموکراتیک سازی به افزایش نقش مذهب در سیاست و تضعیف سنت سکولاریسم و رواداری انجامیده است...
🔻ادامه مطلب🔻
💢 جامعهشناسی | IRANSOCIOLOGY 💢
📃 روزگاری اینچنین هایل
✍️ #مسعود_نیلی
متن زیر در رابطه با وقایع اخیر و علتیابی وقوع آن تدوین شده است. این متن در روزنامۀ دنیای اقتصاد نیز منتشر شده است.
هرچند در این نوشته تنها بر ابعاد اقتصادی نارضایتیهای نهفته در متن جامعه پرداخته میشود، اما انباشت این حجم از مشکلات و تبدیل شدن آن از نسوج نرم به جِرمهای سخت و ضخیم، نشان از نارساییهایی عمیقتر دارد. برخی حقایق آماری که در ادامه ارائه میشود، نشان میدهد که اتفاقات رخداده کاملاً قابل پیشبینی بوده و میتوانست رخ ندهد.
۱) در کشور ما حدود ۱۲ میلیون جوان زندگی میکنند که نه در حال تحصیلند و نه شاغلند. معنی این عدد آن است که تقریبا ۱۴ درصد از جمعیت کشور، دقیقاً در تمام ۲۴ ساعت، فعالیتی را در دست انجام ندارد. این عدد، بهطور کاملاً هشداردهندهای در مقایسه با سایر کشورها بالاست. از این نظر، جامعۀ ایران، یک انبار باروت است که هر لحظه امکان انفجار دارد.
۲) از نظر اشتغال، از سال ۱۳۹۸ تاکنون، تقریباً، روند افزایش تعداد شاغلین، متوقف شده است. تعداد شاغلین کشور در تابستان سال ۱۳۹۸، معادلِ ۲۴/۷۵ میلیون نفر بوده که در سال ۱۴۰۴ یعنی پس از ۶ سال، فقط با ۲۰۰ هزار نفر افزایش (عدد ناچیز ۳۳۰۰۰ نفر در سال)، به ۲۴/۹۵ میلیون نفر رسیده است. ...
متن کامل را در لینک زیر بخوانید...
💢 جامعهشناسی | IRANSOCIOLOGY 💢
📃"استیصال جمعی"؛ چرا جامعه ایران به حمله آمریکا دل بسته است؟ [بخش دوم]
بخش اول را اینجا بخوانید.
آلاله تمایل به منجی را با مفهوم "درماندگی آموختهشده" توضیح میدهد: «تمایل بخشی از جامعه به جستوجوی ناجی یا تکیه بر یک فرد یا قدرت متمرکز، بیش از آنکه ناشی از سادهانگاری، هیجانزدگی یا فقدان آگاهی سیاسی باشد، باز هم ریشه در ترومای جمعی مزمن، فرسایش روانی طولانیمدت دارد.»
سایه استیصال بر فرهنگ مذهبی ملی در طول تاریخ
بنا به تاکید پژوهشگر جامعهشناسی دانشگاه تهران، این وضعیت فقط به سیاست محدود نمیشود و در لایههای عمیقتری از فرهنگ و تاریخ نیز قابل ردیابی است: «در مورد مسئله دین هم همین بوده است به این معنی که هم از بُعد دینی هم از بُعد ملی زمانی اسطورهها خلق میشوند که اشخاص خود را از حل مسئله عاجز میبینند و این عدم توانمندی به معنای گشتن به دنبال منجی چه به شکل رهبری سیاسی جدید و یا به شکل حمله نظامی از سوی یک کشور خارجی است.»
به گفته این پژوهشگر جامعهشناسی "فرهنگ مذهبی و دینی ما در حدود هزار و چهارصد سال قدمت دارد و فرهنگ ملی نیز دو هزار و پانصد سال است که پشتوانه قدمت ماست و توضیح میدهد که چگونه اسطورهها، با وجود تغییر شکل، در حافظه تاریخی جامعه باقی ماندهاند". او در ادامه میگوید: «فرهنگ مذهبی و دینی از دوره صفویه پررنگتر شد ولی اسطورههای ملی ثابت ماندند و فقط شکلشان عوض شد. این اسطورهها نسل به نسل انتقال یافتند و کاملاً در حافظه تاریخی ما ماندند.»
در مقابل، این پژوهشگر دموکراسیخواهی را "پدیدهای بسیار جوان" در تاریخ ایران میداند: «دموکراسیخواهی در ایران یک نهال صد و پنجاه ساله است که دوران مشروطه آغازش بوده؛ آنهم با این شعار که سرنوشت ما دست هیچ شخص خاصی نیست و خودمان میخواهیم برای سرنوشتمان تعیین تکلیف کنیم.»
او اضافه میکند: «این نهال صد و پنجاه ساله در برابر استبداد ملی–مذهبی چند هزار ساله واقعاً خیلی نازک است و در حال آزمون و خطاست. انقلاب سال ۵۷ نیز یکی از همان آزمون و خطاهای دموکراسیخواهی در ایران بود. این نهال بسیار جوان هنوز نتوانسته در برابر درخت بلند استبداد قد علم کند و استیصال نتیجه همین وضعیت است.»
فرسودگی روانی؛ چهره درونی همان بنبست اجتماعی
صبا آلاله، روانتحلیگر سیاسی اجتماعی میگوید که استقبال بخشی از جامعه ایران از حمله نظامی آمریکا تحلیلی برای فهم ریشههای روانی و اجتماعی واکنشهاست، نه در مقام تأیید یا رد جنگ، و نه داوری دربارهدرستی یا نادرستی این مواضع.
او همراهی بخشی از جامعه با سناریوی جنگ را بازتاب یک فرسودگی عمیق روانی میداند: «همراهی یا موافقت بخشی از جامعه با جنگ، چه در داخل کشور و چه در میان برخی از مهاجرانی که حتی در کشورهای دموکراتیک زندگی میکنند، بیش از آنکه نشانهبیاعتنایی به جان انسانها باشد، بازتاب فرسودگی عمیق روانی است که طی سالها انباشته شده است.»
از منظر روانشناختی، او میگوید جنگ در ناخودآگاه برخی افراد معنای خاصی پیدا میکند: «در چنین شرایطی جنگ، که در وضعیت عادی باید ترسناکترین سناریو تلقی شود، در ناخودآگاه برخی افراد بهعنوان پایاندهنده معنا میشود: پایانی برای رنجی بیانتها، خشم فروخورده و روانی که سالها فرصت پردازش، سوگواری و ترمیم نداشته است.»
او ادامه میدهد: «از منظر روانشناختی، برای ذهنی خسته و در حالت تعلیق، داشتن یک پایان، حتی اگر ویرانگر باشد، گاهی قابلتحملتر از ادامه یک وضعیت مبهم است.»
و در این چارچوب: «جنگ میتواند بهطور نمادین بهعنوان فروپاشی ساختار سرکوبگر تلقی شود و نوعی امید به تولد دوباره شکل بگیرد؛ امیدی که نه لزوماً مبتنی بر واقعیت سیاسی، بلکه بر نیاز روانی به خروج از بنبست است.»
در پایان، او هشدار میدهد که "سرزنش این میل، بهجای ترمیم، شکافهای درون جامعه را عمیقتر میکند و با تبدیل تجربههای متنوعِ رنج و ناامیدی به داوریهای اخلاقی، همان مسیر حذف و طرد را بازتولید میکند".
💢 جامعهشناسی | IRANSOCIOLOGY 💢
⭕️شباهت چپها به جمهوری دموکراتیک خلق کره
🔴هم «جمهوری»، هم «دموکراتیک»، هم «مردمی».
اسمها قشنگاند، واقعیت اما فاجعه است.
🔴اگر قرار بود دموکراسی با برچسب و شعار بیاید، کرهٔ شمالی باید آزادترین کشور دنیا میبود و ونزوئلا وضعیتش چنین نمیبود که هست.
🔴پس لطفاً اگر هنوز قرار است از «دموکراسی» بگوییم، اول فرق اسم و محتوا را یادآوری کنیم.
🔴تلاشی که چپها برای تخریب اتحاد فعلی مردم میکنند با این ادعا که «ما دموکراسی را برای مردم میآوریم» یک دروغ آشناست.
🔴اینها در عمل فاندبگیرِ جمهوری اسلامیاند تا آلترناتیو واقعی را کمرنگ کنند، مردم را دوباره معطل نسخههای وارداتی و قیممآبانه کنند و اتحاد را بشکنند.
🔎دموکراسی محصول اراده و اتحاد مردم است همین مردمی که امروز متحد شدهاند و یک چیز را صدا میزنند.
💢 جامعهشناسی | IRANSOCIOLOGY 💢
آخرین سنگر چپ پستمدرن نهیلیست را چگونه باید ترکانید؟
✍ #علینجات_غلامی
«من میگویم این هیولاست ولی نباید از ترس این هیولاً به آغوش هیولای دیگری پناه برد». این گزاره خلاصهی آخرین حربهی چپ برای حفظ موجودیت فرمایشیاش است. شجاعانه باید گفت آن هیولای دیگر اصلاً وجود ندارد. فقط یک هیولا وجود دارد آنهم "بنیادگرایی دینی" است. سرمایهداری بدی واقعی دارد اما «بحران» است نه «هیولا».
بحران یعنی:
• مشکلی که قابل مدیریت، اصلاح و حل است
• در چارچوب خودش امکان نقد و دگرگونی دارد
• میتوان با آن مذاکره کرد (قوانین کار، مالیات، رفاه)
• تاریخ نشان داده قابل رامسازی است (دولت رفاه، حقوق کارگری)
هیولا یعنی:
• چیزی که اساساً با منطق و نقد سازگار نیست
• امکان اصلاح درونی ندارد چون خود را مطلق و مقدس میداند
• نمیتوان با آن مذاکره کرد - فقط تسلیم یا نابودی
• هدفش بستن افق تاریخ است نه حل مشکلی خاص
چپ همیشه آدرس غلط میدهد انرژیها را صرف مبارزه با چیزی موهوم میکند. هیولای سرمایهداری، بورژوازی، غرب، امپریالیسم همهی اینها افسانه است؛ مفاهیمی است اسطورهای که هیچ فرقی ماهواً با مفهوم برساختهی "استکبار" ندارد که برساخت یک وهم پیشامدرن است.
اینجا باید متوجه «اسطورهسازی از امر بد» بود. مشخص است که دنیای غرب هم اشکالاتی جدی دارد اما «هیولا» نیست، زیرا نقدپذیرند، تاریخمندند، متکثرند و از درون، امکانِ دگرگونی دارند. اما هیولا برعکس این است که نقد را ناممکن میکند، تاریخ را میبندد، معنا را قدسی میکند، و خشونت را فضیلت میسازد.
ذهن چپی با برساخت یک هیولای مجازی، ترساش از مواجهه با هیولای واقعی را فرافکنی کرده است، میگوید «هر نقدی اول باید آماجش دنیای غرب سرمایهداری باشد»j بدین ترتیب او ناخواسته همدست هیولا میشود با فرافکنی نقد به چیزی دیگر و برساختی از امر هیولاییتر. شجاعانه میگویم نه! من با سرمایهداری مشکلی ندارم! تهاش میخواهند بیست الی پنجاه درصد ارزش افزودهی کارم را بکشند بالا! خب نوش جانشان با آن مابقی اموراتم میگذرد و بعداً با انتقاداتی و کنشهایی در فضای "آزاد" سعی میکنم از حلقومشان بکشم بیرون. این چیز بدی است ولی هیولایی نیست که صددرصد زندگی مادی و معناییام را از حیث فردی و جمعی مانند بنیادگرایی دینی تخریب کند.
💢 جامعهشناسی | IRANSOCIOLOGY 💢
🎬 هومن سیدی هوشمندانه از دیالوگهای این روزهای ایرانیان با یکدیگر میگوید.
#دیالوگ سال در سریال #وحشی
💢 جامعهشناسی | IRANSOCIOLOGY 💢