7512
یونس اقتداری| رواندرمانگر تحلیلی Admin: @InsightGroup_Admin
CBT vs Psychoanalysis
کانال تلگرام| InsightGroup_ir
📌تعمق کردن را بیاموزیم
انتخابهای ما بعد از تعمق، منجر به راهبرد درمانی ما میشود. راهبرد درمانی مبنایی منطقی برای انتخاب آنچه بر آن تمرکز میکنیم و نحوه مداخله ما است.
این انتخابها در ابتدا بر اساس دو مجموعه اصول به نامهای "سه اصل انتخاب" و "سه اصل آمادگی" و بعد از آن بر اساس "سه منبع سازمان دهنده" صورت میگیرد.
رواندرمانی تحلیلی کابانیس
مشکل فرد "اسکیزوئید" این است که؛چطور میتواند عشق بورزد و ابژه اش با این عشق نابود نشود. و مشکل فرد "دپرسیو" این است که؛ چطور میتواند عشق بورزد و نفرتش ابژه عشقش را نابود نکند.
#فربرن
"نه گفتن" بیمار به هیچ روی گواه صحت یک تعبیر، construction، نیست. یگانه تفسیر مطمئن از "نه" بیمار این است که این نه او اشاره به ناکام بودن دارد.
📌 ده نشانهی مهم از پیشرفت در رواندرمانی
1_ امنیت بیشتر در دلبستگی و احساس امنیت در روابط
2_ تجربهی شناخت یکپارچهتر و منسجمتر از خود و دیگران
3_ افزایش احساس عاملیت شخصی
4_ عزتنفس واقعیتر و قابلاعتمادتر
5_ انعطافپذیری عاطفی و ظرفیت بیشتر برای تنظیم احساسات
6_ توانایی بیشتر برای تامل و درک تجربه درونی خود و دیگران "ذهنسازی"
7_ افزایش راحتی در عملکرد هم به طور مستقل و هم جمعی (به طور متقابل)
8_ احساس قویتری از شور و سرزندگی
9_ افزایش ظرفیت پذیرش، بخشش و قدردانی
10_ حرکت به سوی دفاعهای پختهتر و انعطافپذیرتر
✍️ نانسی مک ویلیامز
مشاوره و رواندرمانی آنلاین_حضوری
▪️گروه
▪️اینستاگرام
▪️کانال تلگرام کلینیک تعادل
🆔@Drmokhtarpour_balance
هشتمین جلسه ژورنال کلاب✅@mehrejanbnd Читать полностью…
روانکاوی قبلا چه بود؟ الان چه هست؟
ارائه دهنده: دکتر طاهر علیزاده
شنبه ۲۰ مرداد
ساعت ۱۹:۳۰ الی ۲۱
دبیر نشست: گوهر دائی کندی
شرکت در جلسات ژورنال کلاب مهرجان برای روانشناسان، مشاوران و دانشجویان روانشناسی و مشاوره رایگان می باشد.
جلسات حضوری به آدرس بندرعباس بلوار دانشگاه بین دانشگاه ۱۲ و ۱۴ کلینیک روانشناختی مهرجان برگزار میگردد.
روانشناسان و دانشجویانی که مایل اند در جلسات هفتگی ژورنال کلاب شرکت کنند مشخصات خود را به این به ایدی ارسال کنند.
@Gohar_dk
نام و نام خانوادگی:
مدرک تحصیلی:
شماره موبایل:
صفحه اینستاگرام کلینیک مهرجان
📌در تفکر به شیوه یک رواندرمانگر تحلیلی، جست و جوی معنا امری ضروری است.
"بیمارانمان هر حرفی میزنند و هر کاری انجام میدهند و همه اینها میتوانند معانی متعددی داشته باشد. افکار و احساسات سختی که ناخوداگاه هستند معمولاً در عمل بیان میشوند، آرزوهای جنسی و پرخاشگرانه که اذعان به آنها به خصوص میتواند سخت باشد معمولا در رفتار خود را نمایان میسازند".در اینجا چند مثال میآوریم:
با اینکه همیشه برای از دست دادن جلسات و یا دیر رسیدن به آن دلایل مختلفی وجود دارد، بیمارانی که مرتباً دست به چنین کاری میزنند، احتمالاً در حال انتقال دادن احساساتی مانند؛ اضطراب در مورد جلسات، تردید و احساس دوسویه در مورد درمان یا آرزوی خراب کردن درمان هستند. هر کسی ممکن است فراموشکار بشود، اما اگر بیماری، شیئی را در مطب شما به جا میگذارد این امر ممکن است معنایی مانند؛ آرزوی به یاد مانده شدن یا آرزوی دادن هدیه ای به شما را داشته باشد. بیمارانی که به طور معمول در جلسات میخورند یا می آشامند ممکن است به طور ناخودآگاه در حال ابراز احساساتی باشند. مثلاً؛ آرزوی اینکه درمان را به یک معاشرت تبدیل کنند و یا دوست شما باشند.اگر شما بیمارتان را با عنوان آقا یا خانم خطاب کرده و خودتان را نیز به همین طریق معرفی میکنید، در خور توجه است اگر بیمارتان شما را با نام کوچک صدا کند. برای مثال؛ این امر میتواند نمودی از آرزوی بیمار برای انکار نقش شما به عنوان درمانگر و یا نشاندن شما سر جایتان باشد.در درمان حتی یک فنجان قهوه هم یک هدیه است. بیمارانی که برای شما هدیه می آورند میخواهند از این بابت خاطر جمع شوند که از آنها انتقاد نخواهید کرد یا شاید احساس میکنند بدون هدیه، شما علاقه تان را نسبت به آنها از دست خواهید داد.به عنوان روان درمانگران تحلیلی، در مورد معنای لباسی که بیمارانمان هنگام ملاقات با ما انتخاب میکنند فکر میکنیم. بیماری که لباسهای باز و تحریک کننده میپوشد میتواند ناخودآگاهانه در حال ابراز احساسات جنسی اش نسبت به شما باشد؛ شخصی که معمولاً مرتب و منظم لباس می پوشد اگر روزی با ظاهر ژولیده و نامرتب به نزد شما بیاید ممکن است به شما از آرزویش برای بهتر مراقبت شدن میگوید. رواندرمانی تحلیلی کابانیس
خنثی بودن تکنیکی
هیچ درمانگری حتی با تجربه ترین آنها، هرگز کاملاً خنثی نیست. خنثی بودن، مانند تلاش برای تداعی آزاد، یک تکلیف بدون نشانه است_میتوان برای رسیدن به آن تلاش کرد اما هیچوقت نمیتوان بطور کامل به آن دست یافت.با گذشت زمان یاد میگیریم که کدام بیماران و چه نوع مطالبی، به خصوص خنثی بودن را برای ما دشوار میسازد. این امر اغلب به ارزشها، باورها، پیشینه و تاریخچه خودمان مربوط میشود. برای مثال؛ ممکن است برای درمانگری که خانواده اش در نسل کشی ارامنه درگیر بودند خنثی ماندن هنگام گوش دادن به یک بیمار ضد یهودی سخت باشد و یا درمانگری که خواهر یا برادرش را از دست داده است، امکان دارد به سختی بتواند به مادری گوش بدهد که فرزندش به تازگی فوت کرده است. سوپرویژن و درمان شخصی میتوانند در چنین موقعیتهایی بسیار سودمند باشند.
اولین بار آنا فروید (دختر زیگموند فروید)، خنثی بودن تکنیکی را به عنوان جایگاهی برای درمانگر تعریف کرد که در فاصله مساوی از اید، ایگو و سوپرایگو قرار دارد.
رواندرمانی تحلیلی کابانیس
بیمار:ای کاش کمکم می کردی.
روانکاو: در چه زمینه ای؟
بیمار: با آدم ها چطور کنار بیایم؟
روانکاو: با آدم ها؟
بیمار: مردها(زن ها)
روانکاو: مشکل چیست؟
بیمار: خصمانه رفتار میکنم با حرف های زشت آنها را از خودم دور میکنم.
روانکاو: چه کمکی می توانم به تو بکنم؟
بیمار: کمک کن با مردها(زن ها) دوستانه تر رفتار کنم.
تفاوت میان اولین و آخرین حرف های بیمار نشان دهنده ی تمرکز ابراز نیاز اوست.
خود افشایی | امیر حسین کمیجانی
شاید یکی از سخت ترین آزمون روانکاوی برای ما درمانگران و مدرسین رویکردهای تحلیلی، خودداری در برابر میل به خودافشایی باشد. خودشیفتگی، این غده ی بدخیمِ لاعلاج_يا به يختی قابل علاج علت العلل میل به خودافشایی است.
ذات آدمی مایل است که خود را به دیگری بشناساند و بنمایاند؛ او از این طریق است که گویی آرام میگیرد؛ بالاخص آن هنگام که مراجع از ما میخواهد تا از تجربه شخصیمان در موردی خاص اظهار نظر نمائیم، این میل دو چندان میگردد.
اما یادمان نرود که این از بزرگترین هدایای ما به مراجعین مان است که با غلبه بر این میل مراجع را در صدر جلساتمان بنشانیم. برخی مراجعین به ما میگویند که ما چگونه به شما اعتماد نماییم وقتی ناشناس و غریبه هستید؟!
و من گاهی در پاسخ به آنها میگویم؛ اگر برای تو شناس شوم، آنگاه چگونه خواهی توانست به من اعتماد کنی؟!
آدمی برخلاف انتظار گاهی در گمنامی است که اعتماد میورزد؛ به محض آشنا شدن با دنیای شخصی روانکاو، اعتماد فرو خواهد ریخت! (یادمان نرود که ساحت ناخوداگاه قوانین خاص خودش را دارد!) این سخنِ من را شاید صرفا مراجعینی عمیقا تصدیق نمایند که سالهایی طولانی تحت "تحلیل" بوده اند.
علاوه بر درمانگران تحلیلی، مدرسین این حوزه نیز لازم است در دوره های تحلیلی از خودافشایی های شخصی خودداری نمایند. شاگردان ما بایستی در مورد عقاید، زندگی و احساسات شخصی ما هیچ گونه اطلاعاتی را مستقیماً از ما دریافت ننمایند.
دلایل بسیاری برای این موضوع میتوان برشمرد اما مهمترین آنها این است که آنها آمده اند تا از ما دانش تحلیلی و هر آنچه که مربوط به آن است را فراگیرند و نه آنکه در جایگاه شنونده، پذیرنده و تصدیق کننده ی باورها، درد و دلها یا احساسات ما قرار گیرند حتی اگر از بودن در جایگاه پیش گفته احساس صمیمیت بیشتر یا لذت نمایند.
تعیین وقت مشاوره و رواندرمانی
کلینیک تعادل| Drmokhtarpour_balance
کانال تلگرام| InsightGroup_ir
در این مثال، ناامیدی آنجاست که بیمار احساس میکند مرگش هیچ خللی به جهان وارد نمیکند. او سعی داشت بر روانکاو تسلط یابد و به او بقبولاند که او نیز باید به گونه ای رفتار کند که مادرش با او رفتار کرده است.
در زمان مرگ مادر، او به گونهای به خود حمله کرده بود که به نحوی ناهشیار آرزو داشت به مادرش حمله کند. همانگونه که در رؤیا نیز پیدا است، بیمار با مادرش همانندسازی کرده بود. خودکشی به معنای حمله به مادری بود که با آن همانندسازی کرده بود اما در رؤیا میشد این را هم دید که در عالم خیال به طریقی خود را از مادرش متمایز کرده است.
در رابطه انتقالی، روانکاو نمادی بود از پدر منفعل بیمار که گذاشته بود او تحت کنترل سلطه مادرش بماند. تحلیل حملهٔ بیمار به روانکاو ممکن است به احساس گناه شدید بینجامد، چرا که؛ بیمار سهمش را در مشکلات خود در مییابد. این حرکت به موضع افسرده وار ناشی از درک این واقعیت است که روانکاو چیز سودمندی برای عرضه دارد _همیشه داشته که تا پیش از این از سوی بیمار انکار یا تحقیر میشده است.
پیوند اینها به اشخاص مهم در گذشته بیمار او را غرق گناه میکند و گمان میبرد که کسانی را که ناآگاهانه دوست میداشته نابود کرده است. نیاز به تنبیه شدن چنان شدید است که به آرزوی کشته شدن به دست کسانی بدل میشود که آزارشان داده است. خودکشی تنها راه خرسند کردن آنهاست.
در این مواقع، ممکن است احساس درماندگی نیز نمایان شود و بیمار احساس کند هیچ کنترلی بر رویدادهای درونی و بیرونی ندارد و تحت تأثیر آنهاست. این وضعیت بر احتمال ارتکاب خودکشی می افزاید و آن را به عملی بدل میکند که با القای حس کنترل از اضطراب ناشی از درماندگی میکاهد_ کشتن پیش از کشته شدن، درآمدن از انفعال و فعال شدن.شاید بتوان این سه عامل را به راهکارهای فنی ترجمه کرد؛ ناامیدی به واکنش متناسب روانکاو در اظهار عبارات تأیید کننده، خشم در واکنش به تعیین حد و مرز و مداخلات فعالانه و گناه در واکنش به تسهیل تجربه ماتم و مداخله حمایتگرانه.
با وصف این، معمولاً همه چیز به این سادگی پیش نمیرود. حفظ این ترجیع بند در ذهن روانکاو از این جهت مهم است که به او امکان میدهد با میل بیمار به مردن همدلی کند، هیجان خیالات خودکشی را درک کند، احساس مهیج قدرت همراه با آنها را بفهمد و ویرانگری آنها را دست کم نگیرد.
درآمدی نو بر روانکاوی
بیماری مرزی احساس میکرد وظیفهٔ او در زندگی مراقبت از مادرش است. درمان او متأثر شده بود از تلاش او برای کنترل روانکاو با رفتارهایی مثل درخواست تغییر در جلسات، تماسهای بی موقع و درخواست تشکیل جلسات در تعطیلات آخر هفته. پس از مرگ مادر خشمگین و تندخو شد، خود را تحقیر میکرد و میگفت در زندگی به هیچ چیز دست نیافته است. او معتقد بود؛ "هیچ کس نمیخواهد ببیندش" و اگر بمیرد "آب از آب تکان نمیخورد".
روانکاو گفت؛ احساس او این است که مرگش برای کسی اهمیت ندارد و دیگری به سادگی جایش را خواهد گرفت. سپس گفت به سبب افکار وحشتناکی که در مورد مرگ مادرش دارد نقشه خودکشی اش را کشیده است. روانکاو سعی کرد او را قانع کند تا به بیمارستان برود اما بیمار در ابتدا نپذیرفت. او رؤیایی را شرح داد که در آن بر لب پنجره نشسته و به داخل مینگرد. نخست از پشت شیشه مادرش را میبیند و سپس به ناگاه هردو در داخل خانه در کنار هم اند.
در آن موقع، او و مادرش به یک شخص بدل شدند. سپس بیمار سرش را به پنجره کوبیده بود تا از آنجا بیرون رود اما با این کار فقط صورتش را له کرده بود، مغزش بیرون ریخته بود و خون همه جا را فرا گرفته بود. کسی بی آن که مداخله کند ناظر این صحنه بوده و سپس او را به همان وضع و حال رها کرده و رفته بود. او از این تجربه احساس تسکین و آرامش میکرد.
تأويل روانکاو ناظر بود به خشم او از مادرش که او را رها کرده و این که چه طور او میخواهد به مادرش بپیوندد، حال آن که همزمان از او میگریزد. پیامد این فرار عبارت بود از؛ تخریب او (کوبیدن سرش به پنجره)، ناتوانی در فکر کردن (بیرون ریختن مغزش) و نیز احساس گناه. در این میان روانکاو (آن شخص سوم) نیز صرفاً در کناری نشسته بود و نظاره میکرد. در این جلسه روانکاو اصرار کرد و بیمار هم پذیرفت که باید به بیمارستان برود. او نمیتوانست بنشیند و ببیند بیمار سعی در کشتن خود دارد.
درآمدی نو بر روانکاوی
من این تصویر رو امروز دیدم، با کپشن؛ "وقتی در زمان و مکان مناسب قرار میگیری".
اول خواستم بگم ورود آدم امن به زندگی کسی با دلبستگی آسیب دیده این شکلیه. بعد دیدم خیلی از افراد با دلبستگی ناایمن بین مرحله اول و دوم در نوسانن و حتی اگر به مرحله سوم برسن یکهو برمیگردن سرجای اولشون و چندان ربطی به زمان و مکان نداره.
یعنی امنیت و امن بودن طرف مقابل همیشه و همه جا هم لزوماً نمیتونه برای فردی با دلبستگی ناایمن رابطه ای لذت بخش، امن و شفابخش باشه. اتفاقا برعکس برای خیلی از افراد با دلبستگی ناایمن، بودن با فرد امن میتونه دردناک باشه اینقدر دردناک که با کوچیکترین احساس امنیتی اون رابطه تموم میشه، "امنیت این افراد در وجود ناامنی هست".
افراد با دلبستگی ناایمن با افرادی مشابه افراد آسیب زننده زندگی شون راحت تر سازگاری دارن و حتی طبق مفهوم اجبار به تکرار، ناهشیار در چنین روابطی مدام حضور دارن و واقعا میشه گفت؛ ناامنی آشنا بهتر و لذت بخش تر از امنیت ناآشنا ست.
تعیین وقت مشاوره و رواندرمانی
کلینیک تعادل| Drmokhtarpour_balance
کانال تلگرام| InsightGroup_ir
چرا بیهوده بر خود می تازی؟!
چرا بر تقلای بیهوده خود می افزایی در حالی که زور فزاینده روزنه ای در زندگیت نمی گشاید؟! چون بر صراطی هستی که نه تو را خودتر که از خود دورتر میکند.
Dr.Ghorbani
عشق و نفرت در قاب تحلیل|گلن گابارد
نفرت از لحاظ تحولی پیشرفته تر از خشم است. برای مثال؛ کرنبرگ خشم را در قالب هیجان مرکزی پرخاشگری مفهوم سازی کرده است، متناظر با شور و اشتیاق جنسی که آن را هیجان مرکزی لیبیدو میداند.
خشم تظاهرات خام پرخاشگری را شامل میشود که ممکن است در محیطی مأیوس کننده بر سر هر ابژه ی بیرونی تخلیه شود. شدت خشم در واکنش به مسائل ناخوشایند درد یا ناکامی میتواند بسته به خلق و خوی فرد متفاوت باشد اما معمولاً نامشخص است.
در مقابل؛ نفرت نیازمند بازنمایی ابژه ی درونی است. نفرت داشتن به معنای چسبیدن کینه جویانه به ابژه ای درونی است. این نفرت فراتر از آرزوی انتقام جویی و آرزوی نابودی ابژه نیست. همان طور که گالدستون اظهار کرد؛ بیمار به تنهایی نمیتواند از پس آن برآید، زیرا؛ نفرت او را با ابژه ای از گذشته پیوند داده است. چسبیدن به کینهای قدیمی که رهایی از آن مستلزم شکل گیری روابط انتقالی است.
در حالیکه خشم به ناخوشایندی شرایط کنونی معطوف است، اما نفرت بر گذشته انگشت میگذارد و فرد را به نقطه ی جوش میرساند. همچنین برخلاف خشم که تلاش میکند تا ابژه را حذف کند، نفرت پیوندی ناگسستنی میان ابژه و خود شکل میدهد. کوهات در مباحث خود درمورد خشم خودشیفته توضیح داد که چگونه جراحت های پی در پی به عزت نفس فرد میتواند به رنجشی جان سوز یا کینه ای تبدیل شود که در نهایت به نفرت تغییر شکل میدهد.
در این حالت، نفرت شکلی پیچیده تر و تحول یافته تر از خشم خودشیفته مکرر دارد. کرنبرگ میافزاید که آرزوی نابودی یک بد ابژه ی درونی شده میتواند در شخصیت فرد جای بگیرد و همچنین میتواند به آرزوی رنج دادن بد ابژه تبدیل شود. در این تغییر شکل، نفرت به نوعی دگرآزاری تبدیل میشود که پرخاشگری و نفرت را با لذت ترکیب میکند. بلوم این اشکال نفرت را روی پیوستاری در نظر میگیرد که تمایل به تخریب ابژه در یک انتهای آن قرار دارد.
آرزوی محافظت کردن از ابژه در حالیکه باعث رنج آن میشود در میانه ی پیوستار قرار دارد و در انتهای دیگر اشکال خفیف تری از کنترل و اجبار بر ابژه ی تحت اختیار وجود دارد. اختر خاطرنشان کرده است که؛ دیدگاههای مرتبط با نفرت با فرضیه های زیربنایی در مورد ماهیت و منشأ پرخاشگری ارتباط مستقیم دارند. او پنج موضع نظری در مورد پرخاشگری را مشخص کرد که از ارتباط با غریزه مرگ کلاینی ها تا دیدگاه های روان شناسی خود، برگرفته از کوهات و گروه های میانهی مکتب انگلیسی گسترده شده است؛ آنها کسانی اند که پرخاشگری را واکنشی قلمداد می کنند و به هیچ عنوان آن را با ریشه های غریزی مرتبط نمیدانند.
کرنبرگ تأکید فربرن بر روابط ابژه ای اولیه به عنوان سرچشمه ی پرخاشگری و موضع کلاین درمورد نقش کلیدی پرخاشگری غریزی را با یکدیگر ادغام میکند و موضعی میانه در این طیف میگیرد. ترکیبی که از طریق اثرات ایگو به وجود آمده و یادآور سنت آمریکایی روان شناسی ایگو است که با هارتمن شروع شد. اختر تأکید کرد که دیدگاه کرنبرگ نفرت را سنگ بنای ساختار روانی میداند.
تعیین وقت مشاوره و رواندرمانی
کلینیک تعادل| Drmokhtarpour_balance
کانال تلگرام| InsightGroup_ir
📌هشتمین جلسه ژورنال کلاب؛
روانکاوی قبلا چه بود؟! الان چه هست؟!
ارائه دهنده: دکتر طاهر علیزاده
شنبه 20 مرداد_ساعت 19:30الی 21
شرکت در این جلسه رایگان هست.
پ.ن:
در صورت امکان و برگزاری جلسه بصورت آنلاین، لینک جلسه به اشتراک گذاشته میشه🌹
@neoravankavi
وینیکات، در نظریه و تکنیک روانکاوی در درمان بزرگسالان و کودکان سهم بی مانندی دارد. اکراه در استفاده از تعبیر و مواجهه، مشخصه سبک او در کار بالینی است. از نظر وینیکات؛ تحمیل تعبیر به بیمار شبیه به این است که غذا را به زور به دهان کودک فرو کنیم.ترجیح وینیکات در کار بالینی این بود که بر توانمندي های بالقوه بیمار تمرکز کند، نه بر بخش های ناخوش او. در وانفسای تاخت و تاز خودشیفته وار درمانگرانی که همه چیز را به چشم پاتولوژی می بینند، چنین نگرشی می توانست و هنوز میتواند نسیم فرح بخشی باشد.
وینیکات| آدام فیلیپس
تعیین وقت مشاوره و رواندرمانی
کلینیک تعادل| Drmokhtarpour_balance
کانال تلگرام| InsightGroup_ir
گیج کننده ترین اقدامی که علیه خویش می توانیم بکنیم این است که بکوشیم قلبمان را به چیزی قانع کنیم که مغزمان میداند یک دروغ بزرگ است.
شنون آدلر
فکر میکنم بسیاری از افراد شرمنده اند که گذاشته اند دیگران از آنها بهره کشی کنند و این شرمندگی کاذب آنها را در حالتی از قربانی بودن نگه میدارد. همین موضوع است که باعث میشود کسانی که از این فرقه های مذهبی گریختهاند، نتوانند روشن و با جزئیات نحوه ی فریب خوردنشان را گزارش کنند.
اگر حقیقتاً تصمیم بگیرند تا ماجرا را عمومی کنند، حرفهایی که میزنند اغلب آن قدر گُنگ و مبهم است که هیچ دادگاهی نمیتواند استفادهی چندانی از آنها بکند. این شرمندگی قربانیان است که باعث میشود خلافکاران قسر در بروند و همچنان به فعالیتهای کلاهبردارانه ی خود ادامه بدهند.
آلیس میلر
میگویند؛ آنکه را دوست داری در سکوت بغلش کن، حرفی نزن و بگذار سکوت میان شما حرفها را بزند. زیباست و عاشقانه و شاعرانه، توصیفِ میلی جاودانه در انسان که حتى ابيات هم از حسرت گوینده و خواننده نمیکاهد.
جمله ای منسوب به #بیون؛ "به جملات من فکر نکن، واکنش عاطفی تو به جملات من چیه؟!".
دونالد وينيكات، روانپزشک و متخصص اطفال از درمانگرانی صحبت کرده که مثل مادری که از کودک زیر یک ساله اش محافظت میکند، فضای محافظت شده ای را برای مراجعه کننده فراهم میکند.
او معتقد بود که درمانگر، همچون مادری که خودش را وقف کودکش میکند باید صبر و تحمل داشته و قابل اعتماد باشد و با خواستههای مراجعه کننده به مثابه نیاز رفتار کند و برای آنکه بتواند در دسترس مراجعه کننده بماند سایر منافعش را کنار بگذارد.
درست مثل مادر خوبی که در ابتدا با نیازهای کودکش بسیار منطبق میشود و بعداً کم کم اجازه میدهد ناکامیهای طبیعی برای کودک پیش بیاید (البته به صورت تنظیم شده) درمانگر نیز میتواند با مستقل تر شدن مراجعه کننده کمی پا پس بکشد.
بین درمانگر و مادر خوب همانندی دیگری نیز وجود دارد. درمانگری که به لحاظ ارتباطی با مراجعه کننده هم آهنگ است از دو سو آگاهی اش را حفظ میکند، یعنی؛ در عین حال که همیشه حواسش به اتفاقات بین خودشان است به مراجعه کننده کمک میکند تا با مشکلات مورد نظر مواجه شود.
با اینکه هم آهنگی با احساسات مراجعه کنندگان امری متداول است ولی همه درمانگران به حفظ رابطهٔ موزون با آنها توجه نمیکنند، به خصوص اگر در رابطه با مسائل دلبستگی باشد. تمرکز حل مسئله در بیشتر روشهای درمانی، رفتاری، شناختی و کوتاه مدت عموماً بر روی این وجه پنهانی تر نیست.
مادری که کم داشتم| جاسمین لی کوری
گروه آموزشی مهرجان👇
@Mehrejanbnd
t.me/Mehrejanbnd
دونالد وینیکات، دکتر و روانکاو اطفال، در مورد مادران چنین گفته است: مادران کسانی هستند که ذرات وجود کودک را کنار هم نگه میدارند.
مادر، چسب کودک و ظرف اوست. وقتی که مادر واقعاً حضور داشته باشد و کودکش را با عشق بغل کند، به کودکش چیزی میدهد که به آن بیاویزد، چیزی که در نهایت همان دل مادر است.
مادری که کم داشتم| جاسمین لی کوری
پیام های مادر خوب
چگونگی پاسخ دادن مادر به نیازهای اصلی ما بیانگر میزان اهمیتی است که برای او داریم.
آیا او سخاوتمندانه (یا حتی با خوشحالی) چیزی به ما میبخشد، یا آنکه طوری نیازمان را برطرف میکند که انگار باری بر دوشش هستیم و رفتارش میگوید که تو مرا اذیت میکنی؟!
وقتی پوشک یا لباسمان را عوض میکند، آیا با مهربانی و عاشقانه لمس مان میکند یا صرفاً با کاربلدی و کمی خشونت این کار را میکند؟!
ممکن است این کار مکانیکی به نظر برسد. چشمانش چه میگوید؟! حالتهای صورتش چه؟!
کردارها و انتخاب هایش چه چیزی را میرساند؟!
مادری که کم داشتم| جاسمین لی کوری
📌مادر به قدر کافی خوب
مادران نمیتوانند و لازم نیست بی نقص باشند. کامل بودن از دید کودک معنا پیدا میکند. کودک وقتی مادری دارد که کار مادری را به درستی انجام میدهد و نیازهای اولیهٔ او را تأمین میکند، عشق را کاملا احساس میکند.
مادری که به قدر کافی خوب باشد روی کودک اثرگذار است، زیرا؛ وقتی در کودکی تمام تکیه تان به یک شخص باشد دوست دارید باور کنید که او از پس کارها برمیآید. بنابراین؛ از نظر روانشناختی و تکاملی بهتر است از لغزشها و کاستی هایی که در هم آهنگی بی عیب و نقص با کودک وجود دارد چشم پوشی کنیم و نکات مثبت را برجسته کنیم، زیرا احساسات خوبی که کودک با این راهکارها پیدا میکند به مادر نیز کمک میکند تا بیشتر با او انس بگیرد.مادری که کم داشتم| جاسمین لی کوری
عشق و نفرت در قاب تحلیل|گلن گابارد
بخشی از کار روانکاو پیگیری مانورهای دفاعی خودش است، همچنان که در جستجوی پرهیز از نفرت نسبت به بیمار است، نفرت در بیمار نفرت در روانکاو را برانگیخته میکند. اپستین اما به ایجاد انکار نفرت نیز میپردازد.
همان گونه که وینیکات تأکید کرد؛ روانکاو نباید انکار کند که نفرت عملاً درون او وجود دارد و او واقعاً از بیمار متنفر است. بیمار تنها زمانی خواهد توانست نفرت خود را تحمل کند که روانکاو بتواند از او متنفر باشد.
در باب مرگ و سوگواری| زهرا عباس نژاد
مرگ اجتناب ناپذیرترین و عادلانه ترین واقعه زندگی ماست، ما میمیریم تا دیگران زندگی کنند. اغلب هم آرزو داریم مرگ باوقار را تجربه کنیم، مرگی بدون درد و با فرصت خداحافظی از کسانیکه دوستشان داریم، اما غافل از اینکه بیشترین وقار و معصومیت در انسجام و زیبایی زندگی پیش از مرگ وجود دارد.
سوگواری در ذهن ما با خاکسپاری، گریه کردنها و مشکی پوشیدن ها تداعی میشود و تا چند وقت پیش هم کسانی که عزیزی را از دست داده بودند این شانس را داشتند که عزاداری کنند و احساساتشان را بروز بدهند، اما حالا با سوت و کور شدن آرامگاهها، داغدیدگی و ناراحتیهای شدید جسمانی و روانی همراه با آن، بدون سوگواری در کنار دیگران تجربه میشود.
فرایندی که فرهنگ های مختلف به شکلهای متفاوت به فرد داغدیده کمک میکند با ابراز احساسات و افکار با این سوگ دردناک کنار بیاید.
عموماً وقتی عزیزی را از دست میدهیم، در اولین مرحله به انکار رو میآوریم و نمیخواهیم باور کنیم چه اتفاقی افتاده است. اما فرد داغدیده با فرایند سوگواری از فقدان عزیز آگاه میشود، اجتناب را کنار میگذارد و واقعیت این فقدان را میپذیرد و خودش را برای مواجه شدن با رنج و درد ناشی از این فقدان آماده میکند.
همین مواجه شدن و عزاداری، عذاب سوگ را پایان میدهد و باعث میشود فرد رنج دیده بتواند با دنیای بدون عزیزش سازگاری پیدا کند، به حالت سابق برگردد و همچنان زندگی را با برقراری پیوندهای درونی خودش، با فرد از دست رفته ادامه بدهد.
مهم ترین اهمیت سوگواری، پذیرش سوگ، سرعت بخشیدن برگشت به زندگی قبلی و تجربه همدلی دیگران است. اما حالا که نزدیکان ما با سوگ های غیر منتظره مواجه شدند و دستهایی نیست که به آنها کمک کند دوباره روی پا بایستند چیکار میشود کرد؟!
تعیین وقت مشاوره و رواندرمانی
کلینیک تعادل| Drmokhtarpour_balance
کانال تلگرام| InsightGroup_ir
عشق و نفرت در قاب تحلیل|گلن گاباردمفهوم خودشیفتگی در تفاوتهای جزئی درواقع سه بار در کار فروید دیده میشود، او این عبارت را در مقاله ی خود در سال 1918 با عنوان "تابوی بکارت" ابداع کرد. فروید، پس از بررسی داده های انسان شناسی در مورد تفکیک جنسیت در قبایل اولیه نتیجه گرفت که تابوی موجود در چنین جوامعی بر وحشت زنان و خصومت برخاسته از تفاوتهای میان جنسیتی مبتنی است.
فروید اظهار کرد که؛ صمیمیت جنسی با این ترس در جنس مذکر همراه است که مقاربت جنسی او را ضعیف میکند و قدرت او را به سرقت خواهد برد.فروید پس از اظهار نظر درباره برداشت کرالی از تابوی انزوای شخصی که افراد را از یکدیگر جدا میکند، نظرات زیر را بیان کرد:
پرونده طلاقی رو دیدم که بعد از سی سال زندگی مشترک، درخواست از طرف مرد ارائه شده بود.و اما دلیلش؛ تمام مدت سی سال و حتی قبل تر همسر این مرد با مرد دیگه که اتفاقاً اوشونم متأهل بود رابطه عاطفی و جنسی داشتن و هیچکس هم متوجه نشده بود تا زمانیکه بعد سی سال پیامهای گوشی با محتوای قرار گذاشتن رؤیت شده بود! و بعد از فاش شدن داستان خانم به داستان اعتراف و بیان میکنه که اصلا شوهرش رو دوست نداشته و معشوقش اونیه که باهاش در ارتباطه و یک اطمینان خاطر هم به مرد میده که خیلیم بد نبودم و بچه هات از خودتن!
خلاصه که همیشه آروم و ملایم بودن افراد و زندگی و ایده آل سازی کردن همدیگه خیلیم نشونه خوبی نیست و گاهی پرده ای میشه که مانع دیدن واقعیت های دورمون میشه.
تعیین وقت مشاوره و رواندرمانی
کلینیک تعادل| Drmokhtarpour_balance
کانال تلگرام| InsightGroup_ir