7512
یونس اقتداری| رواندرمانگر تحلیلی Admin: @InsightGroup_Admin
▫️عشق از راه های مختلف آغاز می شود؛ با یک نیم نگاه، خیره شدن، زمزمه کردن یا خندیدن، تعریف و تمجید کردن یا تحقیر.
▫️با بوسیدن و برقرار کردن تماس یا دعوا و اخم ادامه پیدا میکند و با سکوت و ناراحتی، کلافگی و عصبانیت و اشک یا حتی گاهی با خنده و لذت پایان می یابد.
▫️عشق ممکن است فقط برای چندین ساعت دوام آورد یا روزها طول بکشد و حتی تا مرگ ادامه پیدا کند. عشق چیزی است که یا ما به دنبال آن هستیم یا او ما را می یابد.
▫️عشق ممکن است نجات دهنده یا مهلک باشد. وجودش ما را تعالی بخشد و از دست دادن و نبودش ما را منزوی و غمگین کند.
✍️ سو جانسون
بعضی از کودکان هرگز نیازشان ارضا نمیشود، چرا که؛ طمع آنها باعث میشود همیشه بیشتر از آنچه میگیرند را طلب کنند. طمع تا جایی پیش میرود که سینه مادر را خالی کرده و تمام منابع ارضا را بدون در نظر گرفتن دیگری از آن خود میکند.
کودک طماع تا زمانی که نیازش ارضا میشود از وجود آن لذت و بهره میبرد، اما به محض کنار رفتن ارضا، ناراضی شده و اول از همه به سمت مادر و بعد از آن هر شخص دیگری در خانواده که به او توجه کند غذا بدهد یا نیازهای او را ارضا کند میرود تا از وجود او بهره جوید.
شکی وجود ندارد طمع توسط اضطراب فزونی مییابد، این اضطراب ها میتواند اضطراب محروم ماندن گرفته شدن چیزی از او یا به قدر کافی خوب نبودن برای دوست داشته شدن باشد. کودکی که طمع زیادی برای گرفتن عشق و توجه دارد به توانایی اش برای عشق ورزیدن نامطمئن است و تمامی این اضطراب ها، حرص و طمع او را تقویت می کند. این وضعیت اساسا در طمع کودکان بزرگتر و بزرگسالان هم به همین شکل باقی میماند.
ملانی کلاین
رانهی جنسی به هیچ روی، خیابانی یک طرفه منتهی به "یک ابژهی جنسی بیرونی" نمیکشد، یعنی؛ معطوف به مرد یا زنی که با او به قصد تولید مثل در میآمیزیم بلکه از بیخ و بن سیال و سیار است و در سرتاسر زندگی ما پیوسته خود را به گسترهی بالقوهی بینهایتی از ابژهها پیوند میزند، یا به تعبیر فروید جوش میدهد و از آنها میبُرد و پیوند میگسلاند.
چگونه فروید بخوانیم؟!
جاش کوهن
آرامش و اطمینان
اگر نیازهای هیجانی نوزاد تأمین شود، یعنی؛ اگر والدی باشد که او را در آغوش بگیرد، به او شیر بدهد، تسکینش دهد، پوشکش را عوض کند و کارهایی از این قبیل، ترس نوزاد کاهش مییابد و او آرام میشود.
وقتی اسباب ناراحتی از او دور بشود، خشم و نفرت هم ناپدید میشود. گرسنگی، خستگی و دیگر ناراحتیهای جسمی همیشه باز می گردد و دوباره موجب احساس ترس، خشم و گاهی نفرت میشود.
اما وقتی والدین دوباره نیازهای او را برآورده کنند و در نتیجه؛ نوزاد دوباره آرام شود، به تدریج او به واسطه تکرار این تجارب در دنیا احساس امنیت خواهد کرد. خاطرات شیردادن و تسکین یافتن به دست والدین در حافظهٔ او جمع میشود و در بلند مدت حس اطمینان در کودک شکل میگیرد، اطمینان از اینکه والد او یکبار دیگر در موقع نیاز ظاهر میشود و به او در تسکین دردش کمک
خواهد کرد.
این تجارب پیوسته و قابل اطمینان مراقبت و بازگشت مجدد به حالت آرامش، نه تنها باعث میشود که کودک به مراقبش اعتماد کند بلکه حس اعتماد به نفس را هم در او پی ریزی میکند.
وقتی مجموعه ای از خاطرات در ذهن کودک شکل میگیرد که در آنها او توانسته لحظات دردناک را پشت سر بگذارد، این اطمینان در او ایجاد میشود که اگر در آینده هم چنین احساسات دردناکی در او شکل گرفت میتواند آنها را هم با موفقیت پشت سر بگذارد.
توانایی گذر از توفان های هیجانی و جان سالم به در بردن، شالوده چیزی است که ما به آن میگوئیم عزت نفس یا اعتماد به نفس. شخصی را در نظر بگیرید که از لحاظ هیجانی باثبات و با اعتماد به نفس است، منظورم یک آدم معمولی متوازن و آسوده خاطر است نه کسی که متکبر یا سرد و بی احساس و یا به هر طریقی خاص باشد.
احتمالاً این شخص در خانواده ای با محیط هیجانی ای که توصیفش را کردم رشد کرده است. البته منظورم محیطی کامل و بی نقص نیست. بلکه؛ به قول وینیکات، محیطی که به قدر کافی خوب باشد محیط کم و بیش قابل اعتماد، که به خوبی به نیازهای ما پاسخ دهد مانند غذای روح است؛ در چنین محیطی است که میتوانیم همچون بزرگسالی «طبیعی» پرورش یابیم.
محیطی که به حد کافی خوب باشد اعتماد به نفس فرد را شکل میدهد و او را قادر میسازد تا از توفان های هیجانی به سلامت گذر کند.
چرا آن کار را کردم|جوزف برگو
📌مقاومت
مقاومت هر کاری از سوی بیمار است که با روند درمان مقابله می کند.
روان درمانی تحلیلی|کابانیس
وقفه در تداعی آزاد سرنخی از وجود مطالبی سخت برای به آگاهی در آمدن
علاوه بر دنبال کردن تداعی های آزاد بیمار، راه مهم دیگر برای گوش دادن به مطالب ناخودآگاه، مشاهده این موضوع است که بیماران چه وقت و چگونه قادر به تداعی آزاد نیستند.
وقفه در تداعی آزاد نشان دهنده وجود مطالبی سخت و دفاع هایی است که آنها را از آگاهی به دور نگه داشته است. برای مثال؛ بیماری به جلسه می آید، سلام میکند و در حال صحبت متوجه میشود شما همان پیراهنی را پوشیده اید که او به تازگی از فروشگاهی خریده است.
سپس سکوت میکند، این وقفه در ارتباط کلامی او موجب می شود که شما متوجه شوید موضوعی او را معذب کرده است. وقتی از او در مورد افکارش در آن لحظه سؤال میکنید میگوید؛ گفتن اینکه او نیز همان پیراهنی را دارد که شما پوشیده اید، احساس زیادی «صمیمی بودن» به او داد.
رواندرمانی تحلیلی کابانیس
ری، تعارض اسکیزوئید را به هراس همزمان از مکانهای بسته و باز تشبیه میکند -تنهایی یأس آلود و وحشت از صمیمیت.برخلاف نظر فروید، روابط موضوعی در اسکیزوفرنی یکسره غایب نیست، اما با نقصانهایی همراه است. بیون، انتقال در اسکیزوفرنی را با تعابیر «بی مایه»، «ناپخته» و «انعطاف ناپذیر» توصیف میکرد.
درآمدی نو بر روانکاوی
دوست داشتن دیگری، تعیین او به مثابه ذَکَر است! اما تقاضای دوست داشته شدن از سوی او، یعنی؛ این تقاضا که دیگری عاشق شود همانا اخته کردن او (دیگری) است.
ژاک آلن میلر
کودکان از لحظه تولد نسبت به دنیایی که در آن زندگی میکنند احساسات و ترسهای شدیدی دارند. یکی از مهمترین وظایف والدین این است که به آنها کمک کنند تا این احساسات را مدیریت کنند، یعنی؛ آنها را آرام کنند، به آنها احساس امنیت بدهند و وقتی ناراحت اند تسکین شان دهند.
اگر ما با مراقبانی بزرگ شویم که در این مسیر ناکام مان کنند و حمایت هیجانی و آن توجهی را که نیاز داریم فراهم نکنند، در بزرگسالی هم در مدیریت احساسات مان مشکل خواهیم داشت.
چرا آن کار را کردم؟! |جوزف برگو
گاهی بیمار اصطلاح «قیمت جلسات مشاوره» چند است؟! را به کار میبرد.
انگار حتی کلمات در خدمت مقاومت ناهشیار اویند و به درمانگر می فهمانند که ببین من خریدار توام (خدمات، توانایی و حتی احساسات درمانگر) و تو باید بهترین و عالی ترین باشی در قبال خرید من! بیمار سعی در استقبال از چیزی را دارد که فکر میکند میتواند آنرا بخرد و درمانگر هم آن را میفروشد.
اما نه بیمار خریدار است و نه درمانگر فروشنده!
درمانگر خاتمه رنج بیمار را میفروشد؟! این ادعا و خواستی که بیمار پیش از جلسات تضمین اجابت را طلب میکند، ادعایی ست مشابه آنکه پکیج رهایی از افسردگی در یک جلسه را میفروشد.
درمانگر در این مواقع میتواند حتی هزینه ای بیشتر از آنچه که پیش تر بوده است را یا برای بیمار مطرح و یا برای خودش مطرح و بر ایده آل سازی خود و کارش تاکید کند؛ قیمت بالاتر یعنی من بهترم! مثل بازار که هر چه ارزان تر است بدرد نخور تر است.
کاربرد این اصطلاح توسط بیمار، میل بیمار به قیمت گذاری و خرید چه چیز از درمانگر است؟! بگذار وقتی میتوانی قیمتت را تعیین کنی من هم هارش تر باشم. من هارش میشوم اما سوپر ایگوی هارش را تضعیف میکنم/بکن چونکه من قیمتش را پرداخت میکنم.
پینوشت: کاربرد کلمه هزینه و قیمت میتوانند دلایل و تعابیر متفاوتی داشته باشند.
یونس اقتداری
آیا آگاهی باعث بهبودی میشود؟!
دکتر علیرضا طهماسب
از نظر فروید؛ صرف آگاهی نسبت به مکانیسمهای روانی و تعارضات ناهشیار برای بهبودی کامل کافی نیست! آگاهی، تنها مرحلهی اول از فرآیند بهبودی است.
فروید معتقد بود که؛ علاوه بر آگاهی،لازم است که فرد بتواند این تعارضات و مکانیسم ها را از طریق تحلیل عمیق و تجربهی مجدد عواطف سرکوبشده پردازش و حل کند.
بهعبارت دیگر؛ صرف آگاهی از تعارضات ناخودآگاه ممکن است به کاهش موقت علائم کمک کند، اما برای بهبودی پایدار، لازم است که فرد این تعارضات را درک کند، آنها را در زندگی روزمرهی خود تجزیه و تحلیل کند و در نهایت بتواند این تعارضات را در سطح روانی حل کند.
📌شاید زبان بدن تنها زبانی باشد که دروغ نمیگوید.
حداقل میتوان با اطمینان گفت که؛ بدن و عملکردهای جسمانی هر دو حافظهٔ چشمگیری دارند. روان نوزاد در حالت پیش زبانی پدیدار میشود، با این حال؛ اولین پیوند بین مادر و کوک در فضایی مملو از زبان قرار میگیرد: «زبان مادر».
نوزاد کوچک از بدو تولد به بعد توسط اثرات محیطی احاطه شده، که توسط نظامی از علائم و معانی کلامی سازماندهی شده است. به اعتقاد من در همین زمان، زبان دیگری در حال انتقال است؛ بدن نوزاد همراه با تمام ادراکات حسی و البته در تماس دائمی با بدن مادر، صدایش، بو، لمس و گرمایش قرار دارد.
نوزاد، این ارتباطات غیر کلامی را به عنوان شکلی از ثبت بدنی دریافت میکند، اگرچه این اطلاعات توسط افرادی منتقل میشوند که صحبت میکنند، به این معنی؛ تجربه جسمانی از بدو تولد با جهان نمادین آمیخته شده است اما هنوز هیچ دال کلامی در آن وجود ندارد.
جویس مک دوگال
💎 دوستای عزیز جلسه به صورت آنلاین خواهد بود و در گوگل میت تشکیل میشه و لینک جلسه نیم ساعت قبل از جلسه تو گروه گذاشته میشه.
💎 جلسه به صورت تعاملی و دوستانه برگزار میشه. در کنار هم به صورت تخصصی به موضوع "کیفیت روابط بین فردی" نگاهی میندازیم و در نهایت به پرسش و پاسخ خواهیم پرداخت
دنیای بزرگسالی و سرچشمه های آن در کودکی
ملانی کلاین
توانایی عشق ورزیدن و احساس گزند و آسیب ریشه های عمیقی در اولین فرآیندهای ذهنی نوزاد دارند. تمامی اینها اول از همه بر مادر متمرکز هستند. در مورد تکانه های مخرب و احساسات همراه آن میتوان به رنجش ناشی از ناامیدی، نفرت حاصل از آن، ناتوانی در سازگاری و همینطور حسادت نسبت به ابژه قدرتمند، یعنی؛ مادری که زندگی و سلامت نوزاد به او وابسته است اشاره کرد.
این، هیجانهای مختلف اضطراب گزند و آسیب را در نوزاد به وجود می آورند و در دوره های بعدی زندگی هم جریان خواهند داشت. قابل ذکر است که تکانه های مخرب به هر شخصی که معطوف باشند باعث میشوند او را متخاصم و انتقام جو بدانیم.
شرایط ناخوشایند بیرونی میتواند خشم درونی را بیشتر کند و در مقابل؛ عشق و حس درک شدن، میزان آن خشم را کم کرده و تمامی این عوامل بیرونی به طور پیوسته در سراسر رشد به تاثیر خود ادامه خواهند داد.
با اینکه اهمیت شرایط بیرونی تا به امروز بر همگان آشکار است اما عوامل درونی هنوز دست کم گرفته میشوند. تکانه های مخرب با اینکه در هر فرد متفاوت است اما حتی در شرایط مساعد هم بخش قابل توجهی از ذهن را تشکیل میدهند. از همین رو؛ رشد کودک و طرز فکر بزرگسالان را میتوانیم نتیجه تعامل عوامل موثر بیرونی و درونی بدانیم.
حالا که توان درک ما از کودکان بیشتر شده است میتوانیم تا حدی از طریق مشاهده دقیق، نبرد بین عشق و نفرت را متوجه شویم. بعضی کودکان از هرگونه ناکامی به شدت آزرده خاطر میشوند و این رنجش را به این صورت نشان میدهند که حتی بعد از برطرف شدن محرومیت هم خوشحالی خود را ابراز نمیکنند.
من معتقدم که چنین کودکانی پرخاشگری درونی بیشتری نسبت به نوزادانی که انفجارهای خشمشان خیلی زود پایان می پذیرد دارند. اگر کودک نشان دهد که قادر به پذیرش عشق و غذا خواهد بود به این معناست که او میتواند بر ناراحتی منتج از ناکامی نسبتا سریع غلبه کرده و زمانی که نیاز او مجددا ارضا شود او دوباره میتواند عشق را تجربه کند.
تعیین وقت مشاوره و رواندرمانی
کلینیک تعادل| Drmokhtarpour_balance
کانال تلگرام| InsightGroup_ir
دنیای بزرگسالی و سرچشمه های آن در کودکی
ملانی کلاین
فرضیه من این است که؛ نوزاد تازه متولد شده هم در فرآیند تولد و هم در سازگاری با محیط بعد از دوران جنینی اضطرابی با ماهیت گزند و آسیب را تجربه میکند. در واقع؛ میتوان گفت که نوزاد به شکلی ناهشیار هر رنجی را حمله ای از طرف نیروهای خصمانه قلمداد میکند. اگر تجربه ای خوشایند از جمله؛ گرما، با محبت در آغوش بودن و حس خوشایند تغذیه شدن بلافاصله رخ دهد به احساسهای بهتری میانجامد.
چنین رضایتمندی از نیروهای خوبی بر می آید که به باور من به نوزاد این امکان را میدهد که بتواند با شخص یا با ابژه که ممکن است درمانگر باشد، رابطه محبت آمیزی برقرار کند. من معتقدم که نوزاد آگاهی ناهشیار فطری از وجود مادر دارد. ما میدانیم که نوزاد حیوانات فوراً بعد از تولد به مادر روی آورده و غذا را از او طلب میکنند.
انسان نیز از این قاعده مستثنی نیست و باید گفت که این آگاهی غریزی پایه ای برای ارتباط اولیه نوزاد با مادرش خواهد بود. همچنین قابل مشاهده است که در هفته های اول تولد، نوزاد با حسی متفاوت به چهره مادر مینگرد، گامهای او و لمس دستانش، بوی مادر، لمس سینه یا بطری شیری که مادر به او میدهد و تمام آنچه که در این رابطه وجود دارد نشان دهنده ارتباطی است که هرچند ابتدایی اما شکل گرفته است.
اما کودک نه تنها انتظار دریافت غذا بلکه عشق و درک را هم از سوی مادر دارد. در مراحل آغازین عشق و درک از راه رسیدگی به کودک خود را نشان داده و سپس به یگانگی ناهشیاری میرسد که متشکل از ناهشیار مادر و کودک بوده و از طریق رابطه نزدیک آن دو با هم شکل میگیرد. حسی که در نتیجه درک شدن در کودک ایجاد میشود زیربنای اولین و مهمترین رابطه کودک یعنی ارتباط با مادر خواهد بود.
در عین حال؛ ناامیدی، نارضایتی و درد که به شکل گزند و آسیب تجربه میشوند، در کودک احساساتی نسبت به مادر به وجود میآورند. چرا که در ماههای اولیه، مادر تمامی دنیای بیرون را به کودک نشان میدهد و بنابراین؛ هم خوبی و هم بدی از طرف او به ذهن کودک ورود میکند و در بهترین شرایط هم منجر به حسی دوگانه نسبت به مادر میشود.
تعیین وقت مشاوره و رواندرمانی
کلینیک تعادل| Drmokhtarpour_balance
کانال تلگرام| InsightGroup_ir
در خصوص رشک نمیتوان به سادگی توضیح داد که چطور مادری که به کودک غذا میدهد و از او مراقبت میکند ابژه رشک هم میتواند باشد. هر زمان نوزاد گرسنه باشد یا احساس کند مورد غفلت قرار گرفته است ناامیدی در او شکل میگیرد و به این فانتزی میرسد که شیر و عشق عامدانه از او دریغ شده یا مادر آن را برای خودش نگه داشته است.
چنین شک و تردیدهایی پایه رشک هستند، در رشک نه تنها میل به تملک ابژه وجود دارد بلکه میلی قوی برای تخریب برخورداری دیگران هم از داشتن ابژه مطلوب به چشم میخورد. میلی که به نابودی خود ابژه هم می انجامد.
اگر رشک بیش از اندازه باشد، ویژگی نابود کنندگی آن منجر به رابطه مخرب با مادر و بعدها با دیگران میشود، بنابراین؛ چیزی کاملاً دوست داشتنی وجود نخواهد داشت، چرا که؛ رشک ابژه میل را از بین برده است.
به علاوہ؛ اگر رشک از شدت زیادی برخوردار باشد خوبی نمیتواند به درون آید و تبدیل به بخشی از دنیای درونی فرد شده و به قدردانی بینجامد. در مقابل؛ بهره مندی کامل از آنچه که دریافت میشود و حس قدردانی نسبت به فردی که از آن چیزی گرفته شده به میزان قابل توجهی بر شخصیت فرد و روابط او با دیگران اثرگذار خواهد بود.
مسیحیان معتقدند؛ به خاطر آنچه که دریافت میکنیم پروردگار ما را به شکرگزاری حقیقی وا می دارد. این گفته ها اشاره به این دارد که فرد به دنبال یک ویژگی برای مثال قدردانی است که او را خوشحال و از ناراحتی و رشک رها کند. از دختربچه ای شنیدم که می گفت مادرش را بیشتر از هر شخص دیگری دوست دارد چرا که فکر میکند اگر مادرش او را به دنیا نمیآورد و به او غذا نمیداد او چه میکرد.
ملانی کلاین
نفرت از لحاظ تحولی پیشرفته تر از خشم است.
عشق و نفرت در قاب تحلیل|گابارد
نقشه عشق مسیری ست که طبیعت و تربیت طراحی می کند تا نشان دهد که چرا، چطور و چگونه عاشق می شویم؟!
گویی که عشق آینه ای است از آنچه بر ما گذشته؛ آینه ای که نشان می دهد چگونه عشق را از مادر دریافت کرده ایم و چگونه این عشق را نثار کسی می کنیم.
✍زهرا عباس نژاد
از درد کشیدن گریزی نیست. آدمی با درد می زاید و با درد متولد می شود.
درد از زیستن جدا نیست و اما رنج کشیدن انتخابی است که بر خود متحمل می کنیم. کسی که رنج می برد خود را در روابط رنج آور، آسیب ها و تروماها گیر می اندازد گویی که رنج کشیدن حق اوست.
عشق و نفرت در قاب تحلیل|گلن گابارد
سندلر بیمار را آنگونه مفهوم سازی میکند که او به طور ناهشیار رابطهٔ ابژهٔ درونی شدۀ خود را در انتقال به گونه ای تحقق میبخشد که در آن روانکاو نقشی برگرفته از دنیای درون روانی بیمار را بازی میکند.اسپیلیوس، مفهوم واقعیت بخشیدن سندلر را به عنوان اصطلاح محاوره ای در نظر گرفت، همانند با فرایندی که جوزف توصیف کرده است؛ در این فرایند بیمار به صورت ناهشیار احساساتی را در روانکاو برمی انگیزد و او را به رفتار هماهنگ با فرافکنی ترغیب میکند. سندلر، این شکل همانندسازی با ابژهٔ خیال پردازی شده را کمابیش با تصور راکر از انتقال متقابل مکمل یکسان میدانست.
او این شکل همانندسازی را از فرایند همانندسازی اولیه که فرایند آیینهای خودکار بر مبنای همدلی تحلیلی است متمایز کرد. سندلر تأکید کرد که؛ هرگونه واکنش هیجانی شدید روانکاو نسبت به سخنان یا رفتار بیمار همانندسازی فرافکنی نیست؛ مگر آنکه بیمار به صورت ناهشیار قصد داشته باشد چنین واکنشی را در روانکاو برانگیزد.
تعیین وقت مشاوره و رواندرمانی
کلینیک تعادل| Drmokhtarpour_balance
کانال تلگرام| InsightGroup_ir
ایگو در سایکوز
رزنفلد و زون درباب ماهیت ایگو در سایکوز بسیار نوشته اند. اگر ایگوی بهنجار را «بقایای نیروگذارهای موضوعی متوقف شده» به شمار آوریم، یعنی؛ نمودی از ترکیب تأثيرات والدین و چیزهای دیگر، آن گاه میتوان پرسید وقتی در سایکوز ایگوی «نارسیسیستیک» از دیگران منصرف میشود و پس میکشد چه رخ میدهد؟!
ایگو در اساس دوپاره میشود و در فرایندی از «همانندسازی مرضی»، موضوع، مثلاً؛ مراقبی بد رفتار یا بی توجه به درون برده میشود. بی آنکه به تمامی در خودی منسجم جذب و هضم شود و «موضوعی جذب شده» را شکل دهد.
موضوع های خوب همگی از میدان به در میشوند، درحالیکه؛ بیمار به جای برقراری ارتباط واقعی با موضوع تهدیدآمیز و بد، آن را به شیوه ای آرمانی شده به درون می برد؛ آنهم با همۀ خطراتی که در ذهن بیمار اسکیزوفرنیک بیش حساس تداعی میکند.
زون این موضوع درون فکنده را «موضوع همانند شده» مینامد، نوعی شیء خارجی ادغام نیافته که میتواند بر شخصیت حاکم شود و آن را زیر سلطه بگیرد. یا بنا به استعاره جالب رُزنفلد، نوعی دار و دسته گانگستری که خودِ غیرسایکوتیک و شکننده بیمار را تسخیر میکند و ناتوان میسازد.
این همه به نوعی دوگانگی و گذار از یکی به دیگری می انجامد. گذار از زندگی به ضد زندگی، از عشق به نفرت، از رابطه به خودبسندگی تمام عیار، و از اروس به تاناتوس.
درآمدی نو بر روانکاوی
هیچ چیز از قبل نوشته شده ای، هیچ قطب نما و هیچ رابطه از پیش تعیین شده ای بین هیچ زن و مردی وجود ندارد!
برخورد آنها مانند؛ برخورد بین اسپرم و تخمک برنامه ریزی نشده است و این ربطی به ژن های ما هم ندارد! زن و مرد حرف میزنند، آنها در دنیای گفتمان زندگی می کنند و این چیزی است که تعیین کننده است.
ژاک آلن میلر
رشک و حسادت
برخی از افرادی که زیر بار سنگین شرم و حس آسیب دیدگی بزرگ میشوند، اغلب با احساسات قدرتمند رشک و حسادت هم دست و پنجه نرم میکنند.
پینوشت:
تفاوت رشک و حسادت این است که؛ در رشک (Envy)، دو نفر درگیرند تو چیزی داری که من هم آن را میخواهم؛ اما در حسادت (Jealousy) سه نفر رابطه ای که تو با آن شخص سوم داری من را آزار میدهد.
بدن و ذهن در نوزاد در ابتدا جدا از هم تجربه نمیشوند؛ تمایزی در تجربهٔ روانی نوزاد بین بدن و خویشتن خودش و بدن و خویشتن مادر وجود ندارد. مادر هنوز انسان دیگری نیست و در عین حال او بسیار بیشتر از چیزی است که در واقع هست؛ او کل محیطی است که نوزاد فقط بخش کوچکی از آن است!
ما ممکن است در فانتزی کلی و در تجربهٔ روانی نوزاد وجود داشته باشیم که در آن تنها یک بدن و تنها یک ذهن برای دو نفر وجود دارد.
جویس مک دوگال
یکی دیگر از مفاهیم وینیکات؛ مفهوم «روان تنی» بود؛ پیوند ذهن و بدن. که من نیز بدان علاقه مند بودم. او همیشه پافشاری داشت که یکی از وظایف اصلی مادر این است که روان و بدن کودکش را به هم پیوند دهد؛ بعد از این است که نوزاد آغاز به حس این میکند که در چشمان مادرش وجود دارد.
به یاد دارم که او همچنین تأکید داشت که؛ نوزاد با خیره شدن به چشمان مادر تصویری از آنچه به مادر نشان داده را به دست می آورد. من خیلی به موضوعات وینیکات علاقه مند بودم، به ویژه؛ وقتیکه موضوع بازنمایی آینه وار لکان را خواندم.
البته مفهوم آینگی وینی کات کاملاً متفاوت بود و ابزاری بسیار ابتداییتر و شاید بتوان گفت آینه ای در جست وجوی روح بود. این ادعای او را به خاطر می آورم که رشد احساس هویت شخص درست از زمانی شروع میشود که مدتها پیش از این است که فرد بتواند در قالب کلامی و ساختار روانی صحبت کند و بتواند اصطلاحاتی را بیابد که بر آنها مسلط است.
جویس مک دوگال
نیاز اولیه کودک غذا نیست، بلکه؛ تغذیه شدن توسط دیگری است که دوست دارد به او غذا بدهد. در غیر این صورت برای کودک رابطه با مادر-مراقب در بهترین وضعیت، عملی مکانیکی است و در بدترین وضعیت، بی روح است.
دونالد وینیکات
تعیین وقت مشاوره و رواندرمانی
کلینیک تعادل| Drmokhtarpour_balance
کانال تلگرام| InsightGroup_ir
اعتماد به نفس بیش از آنکه اعتماد به خود باشد، نشانه ای از اعتماد به دیگری است.
تعیین وقت مشاوره و رواندرمانی
کلینیک تعادل| Drmokhtarpour_balance
کانال تلگرام| InsightGroup_ir
بهترین چیز برای سیستم عصبی شما یک فرد دیگر است. بدترین چیز برای سیستم عصبی شما نیز یک فرد دیگر است.
ليزا فلدمن بارت
پارتنری میخوام که وقتی تراپیستش بهش گفت پارتنرت تاکسیکه، تراپیستشو عوض کنه نه پارتنرشو.#Red_flag
• ياور هميشه مؤمن •
روانکاوی درس بسیار ساده ای به ما می آموزد ؛می توانیم آنقدر کسی را دوست داشته باشیم که نتوانیم حضورش را در کنار خود متصور شویم.
✍علیرضا کلانتری