2869
شبکۀ علمی اقتصاد سیاسی بینالملل اقتصاد، سیاست و روابط بینالملل یاد بگیریم و به دیگران یاد بدهیم.
راستیآزمایی شمارۀ ۱
محمدکاظم سجادپور و همکاران (۱۴۰۳) در مقالۀ خود استدلال میکنند که عضویت دائم ایران در سازمان همکاریهای شانگهای بهعنوان «نقطهعطفی» در سیاست خارجی، پیامدهایی چون «تعدیل اثر تحریمها»، «کاهش وابستگی به دلار» و «تقویت امنیت داخلی و منطقهای» به همراه داشته است.
❌ این تحلیل نادرست است. تطبیق این ادعا با تحولات در دورۀ پساعضویت (بهویژه رخدادهای ۱۴۰۳-۱۴۰۴) نشان میدهد که وعدههای امنیتی محقق نشده (وقوع جنگ ۱۲روزه با اسرائیل و اعتراضات سراسری دیماه)، و در حوزۀ اقتصادی نیز وضعیت ایران روندی نزولی داشته است. شاخصهایی نظیر تشدید فشار تحریمها، تداوم وابستگی به دلار در مبادلات کلان، و تعمیق ناترازیهای تجاری و مالی در این دوره، همگی حاکی از آن است که عضویت در شانگهای نهتنها به «تعدیل» اثر تحریمها منجر نشده، بلکه همزمان با آن، وضعیت اقتصادی ایران روزبهروز شکنندهتر شده است. فقدان سازوکارهای مالی عملیاتی درون سازمان برای دور زدن تحریمها و استمرار ریسکهای سیستمی، نشان میدهد ادعای مذکور بیش از آنکه مبتنی بر واقعیتهای میدانی باشد، به یک سیاستتجویزی آرمانی نزدیک است.
✅@Inter_Politics
این تصویر، بزرگترین شرکای تجاری چین🇨🇳 در سال ۲۰۲۵ را براساس دادههای «ادارۀ کل گمرک چین» نشان میدهد. در سال ۲۰۲۵، تجارت کل چین از ۶٫۳ تریلیون دلار عبور کرد و مازاد تجاری آن به رکورد ۱٫۲ تریلیون دلار رسید. آمریکا🇺🇸، با وجود افت ۱۸٫۷٪ در تجارت دوجانبه، همچنان شریک نخست چین باقی ماند (۵۶۰ میلیارد دلار، سهم ۸٫۸٪). پساز آمریکا، هنگکنگ🇭🇰 در رتبۀ دوم قرار دارد (۳۶۷ میلیارد دلار، سهم ۵٫۸٪) و کرۀ جنوبی🇰🇷 رتبۀ سوم را گرفته است (۳۳۱ میلیارد دلار، سهم ۵٫۲٪). ژاپن🇯🇵 چهارمین شریک تجاری چین بوده است (۳۲۲ میلیارد دلار، سهم ۵٫۱٪) و تایوان🇹🇼 نیز در رتبۀ پنجم قرار داشته است (۳۱۴ میلیارد دلار، سهم ۴٫۹٪).
دادهها نشان میدهند که چین همچنان بیشترین تعامل را با نظم اقتصادی نئولیبرال دارد. در این فهرست بیستکشوری، از جمهوری اسلامی🇮🇷 (که چین را شریک راهبردی خود میداند) هیچ اثری نیست.
✅@Inter_Politics
✍️برآوردی بر آسیبهای واردشده به اقتصاد ایران ازسوی دولت
برپایۀ گزارش منتشرشده و رسمی، قطعی اینترنت در ایران طی ۲۸ روز، روزانه حدود ۵٬۰۰۰ میلیارد تومان زیان مستقیم به اقتصاد تحمیل کرده است؛ یعنی درمجموعِ همین بازه کوتاه، حدود ۱۴۰٬۰۰۰ میلیارد تومان خسارت. و این فقط «عددِ روی کاغذ» برای همان ۲۸ روز است، نه کل هزینهای که از فروپاشی سفارشها، قطع زنجیرۀ فروش، از دسترفتن مشتری و سقوط اعتماد در ماههای بعد محاسبه میشود. واقعیت این است که بسیاری از کسبوکارهای آنلاین چنان زمین خوردهاند که بازگشت به وضعیت پیشین ـ ازمنظر سهم بازار و اعتماد مشتری ـ ماهها زمان میخواهند؛ حتی در بسیاری موارد تا حدود شش ماه نیز قابلجبران نیست.
در مقابل، خبرگزاریهای وابسته به حاکمیت، میزان خسارت واردشده به اموال عمومی را ـ در بیشترین برآورد ـ حدود ۳۲٬۰۰۰ میلیارد تومان اعلام کردهاند. این مقایسه یک نکته را بیرحمانه روشن میکند که دولت با قطعی اینترنت، حدود ۴ برابر بیشتر به اقتصاد ایران ضربه زده است. بزرگترین تخریب، نه در خیابان، بلکه در معیشت رخ داده؛ جایی که حداقل ۱۰ میلیون ایرانی، درآمد و زندگیشان به اینترنت و اقتصاد دیجیتال گره خورده بود.
در هر شرایطی، جنگ تصمیم قدرتهاست؛ نه خواست مردم
اکنون که احتمال حملۀ نظامی به ایران مطرح میشود، یک روایت آشنا با پوشش «وطندوستی» بازتولید میشود: اگر حملهای رخ دهد، «مقصر اصلی» کسانیاند که از فشار یا کمک خارجی سخن گفتهاند. این ادعا از نظر منطقی و سیاسی بر دو مغالطۀ بنیادی بنا شده است: مغالطۀ علّیت کاذب (جا زدن یک عامل حاشیهای بهعنوان علت اصلی تصمیمی راهبردی) و مغالطۀ بُز بَلاگردان (انتقال مسئولیت از کنشگر تصمیمگیر به کسانی که اختیار و ابزار تصمیم ندارند). با این دو مغالطه، مهمترین واقعیت سیاست بینالملل حذف میشود: جنگ و صلح را دولتها و نهادهای امنیتی براساس محاسبۀ قدرت، بازدارندگی، توازن قوا، ائتلافها و هزینه ـ فایدۀ راهبردی تعیین میکنند؛ نه براساس میل، سخن یا درخواست شهروندان و کنشگران غیرحاکم.
اصل مسئله ساده است و باید شفاف گفته شود: مردم ایران ـ با هر گرایش سیاسی ـ در تصمیم دولتهای خارجی برای حمله یا عدم حمله نقش تعیینکننده ندارند. تصمیم به جنگ، محصول فرایندهای رسمی امنیتی و سیاسی است: ارزیابی تهدید، سنجش ظرفیتها، محاسبۀ پیامدهای منطقهای و جهانی و مدیریت فشارهای سیاست داخلی کشور مهاجم. حتی اگر در تبلیغات، زبان حقوق بشر برجسته شود، در اغلب موارد نقش آن «توجیه و مشروعیتبخشی» است، نه علت محرک. بنابراین، نسبتدادن علت اصلی جنگ به «درخواست چند نفر بیرون از کشور» یک تقلیلگرایی تبلیغاتی است که ناکامی سازوکار واقعی تصمیمگیری را میپوشاند.
این موضوع را میشود با یک قیاس روشنتر هم دید. شهروندان ایرانی در زندگی عادی، معمولاً حتی در یک مذاکرۀ تجاری یا سرمایهگذاری بینالمللی هم نقش مستقیم و مؤثر ندارند؛ نه طرف مذاکرهاند، نه امضاکنندۀ توافق، نه صاحب اختیار اجرای آن. حال چگونه میتوان ادعا کرد همین شهروندان، عامل تعیینکنندۀ تصمیمی به بزرگی جنگاند؟ این تناقض نشان میدهد روایت مقصرسازی، از ابتدا «سطح اختیار» را جابهجا میکند: تصمیم را جایی میگیرد که قدرتی ندارد و مسئولیت را از جایی برمیدارد که قدرت تصمیمگیری دارد.
در همین چارچوب، پرسش کوتاهی که تمام ادعا را از ریشه میزند این است: مگر وقتی اسرائیل حمله کرد، درخواست مردم ایران بود؟ روشن است که نه. آن تصمیم ـ مثل هر اقدام نظامی مشابه ـ از دل محاسبات امنیتی و راهبردی بازیگران درگیر بیرون آمد، نه از ارادۀ مردمی که نه در اتاقهای تصمیمگیری حضور دارند و نه بر آن اهرمی دارند. پس اگر امروز هم دربارهٔ امکان حمله صحبت میشود، باید علتها را در همان سطح واقعی جستوجو کرد: در تعارضات امنیتی، برداشتهای تهدید و محاسبات هزینه ـ فایدۀ دولتها.
بنابراین، اگر بحث بر سر کاهش ریسک جنگ است، مسیر واقعبینانه معمولاً از مدیریت بحران و کاهش تعارضات امنیتی در سیاست خارجی میگذرد: کاهش سوءبرداشتها، ایجاد کانالهای ارتباطی، سازوکارهای راستیآزمایی و توافقاتی که تهدید ادراکشده را پایین بیاورد و هزینۀ درگیری را افزایش دهد. هرچه این تعارضات تشدید شود، گزینۀ نظامی هم محتملتر میشود ـ نه بهخاطر سروصدای رسانهای یا درخواستهای پراکنده، بلکه بهخاطر تغییر در برآوردهای راهبردی قدرتهای بزرگ.
و در پایان باید کاملاً شفاف گفت: اگر جنگی رخ دهد، مسئولیت سیاسی و نهادی آن متوجه مقامات و نهادهای رسمی است و اگر جنگی صورت نگیرد، باز هم افتخار و اعتبار آن برای جمهوری اسلامی است. ایرانیان، در بهترین حالت، موضوع این تصمیمها هستند، نه عامل آن؛ و دقیقاً به همین دلیل، قربانی اصلی جنگ نیز مردماند که بهای آن را با جان، امنیت، اقتصاد و آیندۀ خود میپردازند. امید این است که عقلانیت و مدیریت بحران اجازه دهد از مسیرهای کمهزینهتر استفاده شود تا بیگناهان بیشتری قربانی نشوند.
✅@Inter_Politics
در ساعتهای پیشِرو امکان بروز تحولات بسیار جدی وجود دارد. ایالات متحده عملاً آرایش تهاجمی خود را به سطح «حضور میدانی» در منطقه ارتقا داده و نشانههای تقویت فشار سخت مشاهده میشود. در این چارچوب، میتوان سه سناریوی اصلی را صورتبندی کرد:
۱) شوک دیپلماتیک و اعلام توافق (احتمال: ۱۰٪)
هنوز امکان انتشار خبری غیرمنتظره از توافق یا تفاهم موقت وجود دارد؛ سناریویی که میتواند فضای عمومی و محاسبات بازیگران را ناگهان تغییر دهد.
۲) آغاز درگیری با موج نخستِ محدود اما غافلگیرکننده (احتمال: ۶۰٪)
درصورت شروع درگیری، موج اول احتمالاً با ضربات دقیق و غافلگیرکننده طراحی میشود؛ هدف اصلی آن سنجش ظرفیت بازدارندگی/ تابآوری ایران و ایجاد شوک روانی ـ عملیاتی برای واداشتن تهران به بازگشت به مسیر توافق (یا پذیرش چارچوب مذاکره از موضع ضعف) خواهد بود.
۳) تشدید سریع در صورت تداوم مقاومت (احتمال: ۳۰٪)
اگر ایران مقاومت را حفظ کند و اهداف موج نخست محقق نشود، سناریوی تشدید میتواند با سرعت دنبال شود؛ بهگونهای که هدف از «فشار برای امتیاز» بهسمت تحمیل شروط حداکثری و تلاش برای فرسایش و ازکاراندازی مؤلفههای کلیدی حکمرانی متمایل شود.
با این مفروضات، احتمالِ عدم وقوع حمله حدود ۱۰٪ برآورد میشود؛ اما دیپلماسی تنها راه نجات جمهوری اسلامی است.
در سالهای اخیر، در حوزۀ علوم سیاسی و روابط بینالملل، گروهی از استادان دانشگاهی و تحلیلگران بهتدریج در جایگاهی قرار گرفتند که یا صریحاً از حاکمیت دفاع میکردند، یا دستکم در متن و حاشیۀ آثارشان چنان صورتبندیای از مسائل ارائه میدادند که بهطور غیرمستقیم به دفاع از سیاستهای رسمی میانجامید. این طیف، بیش از هر رویکرد رقیب تریبون گرفت؛ رسانههای رسمی و پرمخاطب به آنان مجالِ مستمر دادند تا چارچوب مسلط تبیین را بسازند و تثبیت کنند که در آن، بسیاری از نقدها، نشانهٔ بیسوادی منتقدان و انحراف آنها از عقلانیت است.
در این فضا، پرسشهای بنیادینی مانند: چرا ایران در «محور مقاومت» هزینههای سنگین میپردازد؟ چرا مسئلۀ ایران و آمریکا بهصورت پایدار تعیینتکلیف نمیشود تا هزینههای تبعی آن ـ ازجمله اتکای پرهزینهتر به چین و روسیه ـ کاهش یابد؟ چرا مسیر توسعه و حکمرانی کارآمد گشوده نمیشود؟ و دهها پرسش دیگر ـ که باید در متن گفتوگوی علمی میماندند ـ اغلب با پاسخ استدلالی مواجه نشدند، بلکه با برچسبزنی کنار زده شدند. بسیاری از منتقدان، بهجای مواجهۀ علمی، با اتهامهایی نظیر «غربزدگی»، «بیسوادی» و «جزماندیشی» روبهرو شدند؛ اتهامهایی که با زبان آکادمیک آراسته میشد تا طردِ پرسش بهجای پاسخدهی، مشروعیت پیدا کند.
اکنون که آزمون واقعیت، بخشی از آن روایتها را فرسوده و شکاف میان ادعا و پیامد را آشکار کرده است، ضروری است بازخوانی دقیق و مسئولانهای انجام شود: نه برای جدل، بلکه برای پاسخخواهی از تحلیل. اگر سالها به یک جریان فکری «بیش از همه» میدان داده شده و ادعاهایش بهمثابۀ تحلیل معتبر در گردش بوده است، حق جامعۀ علمی و افکار عمومی است که بداند این ادعاها بر چه مبنایی بنا شدهاند و با واقعیت امروز چه نسبتی داشتهاند. به همین دلیل، تلاش میکنیم در این کانال، نقد مستند و نظاممندی را از آثار این افراد، پیش ببریم.
✅@Inter_Politics
آیتالله خامنهای در ۱۲ آبان ۱۴۰۴:
«تنها درصورتی که آمریکا حمایت خود را بهطور کامل از رژیم صهیونیستی قطع کند، پایگاههای نظامیاش را از منطقه جمعآوری کند و در امور آن دخالت نکند، درخواست آنها برای همکاری با ایران نه در آینده نزدیک، بلکه در آیندهای دورتر قابل بررسی خواهد بود.» منبع
مسعود پزشکیان در ۲۱ بهمن ۱۴۰۴:
«جمهوری اسلامی ایران به سهم خود در جهت موفقیت این مسیر گام برمیدارد و امیدوار است که طرف مقابل نیز بدون زیادهخواهی به این هدف و الزامات آن متعهد باشد. پیام ما به جهان روشن است ایران کشوری است که بر عهد خود میماند شرط آنکه شاهد صداقت و پایبندی به تعهدات از سوی دیگران نیز باشد.» منبع
✅@Inter_Politics
📊اقتصادهای بزرگ جهان از سال ۲۰۰۰ تا امروز چگونه جابهجا شدهاند؟
براساس دادههای صندوق بینالمللی پول، در بازۀ ۲۰۰۰ تا ۲۰۲۵ یکهتازی آمریکا همچنان ادامه دارد. تولید ناخالص داخلی ایالات متحده از ۱۰٫۳ به ۳۰٫۶ تریلیون دلار رسیده و رتبهٔ نخست را حفظ کرده است. در همین دوره، چین با جهش از رتبهٔ ۶ و ۱٫۲ تریلیون دلار به رتبهٔ ۲ و ۱۹٫۴ تریلیون دلار (نزدیک به ۱۷ برابر) و با تبدیلشدن به اقتصاد دوم از ۲۰۱۰، مهمترین عامل بازتوزیع وزن اقتصاد جهانی بهسود آسیا بوده است. اروپا عمدتاً رشد کرده، اما در رتبهها عقب نشسته است: آلمان با ۵٫۰ تریلیون دلار رتبهٔ ۳ را حفظ کرده؛ درحالیکه بریتانیا (۴ به ۶) و فرانسه (۵ به ۷) افت کردهاند و ایتالیا با ۲٫۵ تریلیون دلار در رتبهٔ ۸ قرار دارد. ژاپن نیز از رتبهٔ ۲ به ۴ تنزل کرده و تولید ناخالص داخلیاش از ۵٫۰ به ۴٫۳ تریلیون دلار رسیده است؛ در مقابل، هند با صعود از رتبهٔ ۱۳ و ۰٫۵ تریلیون دلار به رتبهٔ ۵ و ۴٫۱ تریلیون دلار، جابهجاییهای بعدی در هرم اقتصاد جهانی را نمایندگی میکند.
🌐منبع
✅@Inter_Politics
کتاب دیپلماسی اقتصادی و سیاستگذاری خارجی نوشتۀ چارلز چاترجی، پژوهشی تحلیلی و چارچوبمند دربارۀ جایگاه دیپلماسی اقتصادی در شکلدهی به سیاست خارجی دولتهاست. نویسنده با تمرکز بر مفاهیمی چون منافع ملی، بهرهمندی متقابل، ظرفیتسازی و سازوکارهای حقوقی و نهادی تجارت و سرمایهگذاری بینالمللی نشان میدهد دیپلماسی اقتصادی چگونه به یکی از ابزارهای بنیادین دولتها برای توسعه و تثبیت روابط خارجی تبدیل شده است. اهمیت این اثر، افزون بر جامعیت مفهومی، در آن است که بهواسطۀ پیشینۀ حرفهای نویسنده و اتکای گسترده به اسناد و شواهد بینالمللی، در شمار یکی از منابع مهم دستاول در حوزۀ دیپلماسی اقتصادی قرار میگیرد. بااینحال، نقد اصلی کتاب آن است که در برخی بخشها ـ بهویژه هنگام بازگویی مباحث کلیدی ـ دچار تکرار میشود. ازاینرو، در این فایل خلاصه تلاش شده است ضمن حفظ خطوط اصلی استدلال نویسنده، این کاستی تا حد امکان برطرف شود و محتوای کتاب بهصورت منسجم و فشرده ارائه گردد.
📚کارگروه #منابع شبکۀ اقتصاد سیاسی بینالملل
✅@Inter_Politics
براساس دادههای صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی، بازتاب روشنی از پیوند سیاست و اقتصاد در ایران حاکم است. انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ و جنگ هشتساله موجب انقباض اقتصاد و تنزل جایگاه ایران به رتبۀ ۲۸ تا اواخر دهۀ ۱۳۶۰ شد. هرچند افزایش موقتی درآمدهای نفتی، رتبۀ ایران را در سال ۲۰۱۰ به بیستودوم بهبود داد، اما تشدید تحریمهای ایالات متحده و غرب از ۲۰۱۱، همراه با سوءمدیریت داخلی، فساد ساختاری و هزینههای درگیریهای منطقهای، این روند را معکوس کرد. درنتیجه، رشد اقتصادی از میانگین ۱۰.۸ درصد در دورۀ ۱۹۶۰-۱۹۷۶ به حدود ۱.۶ درصد در سالهای ۲۰۱۱-۲۰۲۵ کاهش یافت و ایران از رقبای منطقهای خود عقب ماند. این مسیر، نشاندهندۀ غلبۀ اولویتهای ایدئولوژیک بر اصلاحات ساختاری و ضرورت بازنگری بنیادین در سیاست خارجی و حکمرانی اقتصادی است. البته که نباید فراموش کرد تحریم برکت بوده است...
🌐منبع
✅@Inter_Politics
بیشتر نفت ایران به چین میرود
این دادهها بهروشنی نشان میدهد که بهبرکت تحریمها، صادرات نفت ایران از یک فعالیت نسبتاً متنوع و مبتنیبر رقابت بازار، به ساختاری متمرکز، غیرشفاف و ذاتاً آسیبپذیر تبدیل شده است. وابستگی ۸۹ درصدی به چین اگرچه به حفظ حداقلی جریان صادرات منجر شده است، اما در عمل درآمدهای نفتی کشور را به تصمیمات اقتصادی، ملاحظات ژئوپلیتیکی و حتی قدرت چانهزنی یک خریدار واحد گره زده و موقعیت ایران را از «صادرکننده» به «قیمتپذیر» تنزل داده است. سهم محدود مقاصدی مانند سوریه، امارات و ونزوئلا نیز نه نشانۀ تنوع واقعی، بلکه بازتاب شبکهای از روابط سیاسی، مسیرهای غیرمستقیم، تخفیفهای اجباری و هزینههای بالای مبادله برای دور زدن تحریمهاست. در چنین چارچوبی، تحریمها نه صادرات نفت ایران را متوقف کردهاند و نه صرفاً اثر نمادین داشتهاند؛ بلکه با کاهش شفافیت، افزایش ریسک، تضعیف قدرت چانهزنی و تمرکز بازار، آسیبپذیری ساختاری صادرات انرژی ایران را نهادینه کرده و آن را در برابر هر تغییر در تقاضای چین یا تشدید فشارهای بینالمللی بهشدت حساس ساختهاند.
🌐منبع
✅@Inter_Politics
سرانجام ترامپ با جمهوری اسلامی چه میکند؟
تحولات اخیر منطقه، همراه با تشدید بحرانهای سیاسی و اجتماعی در داخل ایران، بهطور ملموس از توان اجماعسازی حاکمیت کاسته و احتمال اقدام نظامی ایالات متحده علیه ایران را به بالاترین سطح در ماههای اخیر رسانده است. این وضعیت را نمیتوان صرفاً نتیجۀ افزایش تنشهای مقطعی دانست، بلکه باید آن را حاصل تغییر در محاسبۀ راهبردی آمریکا نسبت به نقش ایران در نظم آیندۀ خاورمیانه تلقی کرد.
در این چارچوب، برجستهسازی نقش میانجیگری برخی کشورهای منطقه، ازجمله قطر، عمان و ترکیه، تصویری ناقص از واقعیت ارائه میدهد. تصمیم نهایی دربارۀ جنگ یا توافق نه در پایتختهای منطقه، بلکه در واشنگتن و در تعامل نزدیک با اورشلیم اتخاذ میشود. اسرائیل، بهعنوان بازیگر محوری در معماری امنیتی آمریکا در خاورمیانه، از قدرت اثرگذاری مستقیم و بسیار تعیینکنندهای برخوردار است؛ بنابراین، اتکای بیشازحد به دیپلماسی منطقهای نمیتواند عامل اصلی مهار بحران باشد.
کاهش واقعی خطر جنگ تنها درصورتی ممکن است که محاسبۀ هزینه و فایدۀ ایالات متحده بهطور بنیادین تغییر کند. چنین تغییری مستلزم توافقی است که امتیازهای اساسی، شفاف و غیرقابلبازگشت ارائه دهد؛ بهگونهای که گزینۀ نظامی ازنظر سیاسی، امنیتی و اقتصادی فاقد توجیه شود. تفاوت شرایط کنونی با دورههای پیشین در این است که آمریکا دیگر به مذاکرات طولانی و مرحلهای تن نمیدهد و بهدنبال توافقی سریع، جامع و قابل اجراست.
در این نقطه باید با صراحت گفت که مسئلۀ امروز دیگر «مذاکره یا عدم مذاکره» نیست. اصل مذاکره، بهویژه از نوع مستقیم، عملاً پذیرفته شده است. پرسش اصلی این است که آیا این مذاکرات میتواند به توافق نهایی منجر شود یا خیر. تنها گزارۀ قطعی آن است که شکست مذاکرات، با احتمال بسیار بالا، به اقدام نظامی عمیق و گسترده منتهی خواهد شد.
استقرار کمسابقۀ نیروهای نظامی ایالات متحده در منطقه ـ شامل ناوهای هواپیمابر، اسکادرانهای هوایی و سامانههای پشتیبانی ـ را باید در همین چارچوب فهمید. این آرایش نظامی صرفاً ابزار فشار دیپلماتیک نیست، بلکه بخشی از راهبردی است که هدف آن بهحداقلرساندن فاصلۀ زمانی میان شکست مذاکره و آغاز عملیات نظامی است. بهاحتمال زیاد، محاسبۀ دولت ترامپ برایناساس شکل گرفته که درصورت ناکامی دیپلماسی، حملهٔ نظامی در فاصلهای بسیار کوتاه، حتی ظرف چند ساعت بعد، آغاز شود.
در سطح راهبردی و از سال ۲۰۱۹، ایالات متحده درحال حرکت بهسوی این امر بوده که خاورمیانه باید از یک کانون پرهزینۀ امنیتی به منطقهای با کارکرد عمدتاً اقتصادی تبدیل شود؛ منطقهای که در خدمت تثبیت زنجیرههای تأمین و ارزش جهانی قرار گیرد. ازنظر غرب، تحقق این هدف مستلزم مهار منابع بیثباتی و کاهش ریسکهای ژئوپلیتیکی است. در این چارچوب، ایران تنها بازیگری است که یا باید ازطریق توافق، تهدیدات امنیتی خود را رفع کرده و بهصورت کنترلشده وارد این نظم جدید شود، یا درصورت امتناع، با گزینۀ جنگ (بهعنوان ابزار حذف ریسک) مواجه گردد. از نگاه واشنگتن، این یک دوگانۀ نهایی است.
برایناساس، برخلاف تأکید بیدلیل برخی بر صرف مسئلهٔ هستهای، توافق مورد نظر آمریکا اصلاً محدود به پروندۀ هستهای نخواهد بود و کاهش ظرفیت هستهای، در کنار مهار توان موشکی و بازتعریف سیاستهای منطقهای ایران دنبال خواهد شد. در بدبینانهترین سناریو، بهرسمیتشناختهشدن اسرائیل ازسوی ایران نیز میتواند بهعنوان یکی از شروط نهایی مطرح شود؛ شرطی که بیانگر تثبیت یک نظم منطقهای جدید است.
باتوجهبه سابقۀ پیچیدۀ روابط دو کشور، انکار رسمی هرگونه تماس در سال گذشته توسط وزارت خارجه ایران و سپس آشکارشدن مذاکرات در اردیبهشت ۱۴۰۴، روشن است که ورود ایران به مسیر مذاکره نه یک انتخاب داوطلبانه، بلکه واکنشی به فشارهای ساختاری بوده است. بااینحال، ماهیت مطالبات کنونی آمریکا ـ که فراتر از خطوط قرمز سنتی جمهوری اسلامی قرار دارد ـ دستیابی به توافق نهایی را با عدم قطعیت جدی مواجه کرده است.
درنهایت، هرچند توافق میتواند ازنظر کاهش هزینههای جنگ بهنفع هر دو طرف باشد، فقدان پشتوانۀ اجتماعی و اجماع داخلی در ایران، هم قدرت چانهزنی را تضعیف میکند و هم پایداری هر توافق احتمالی را شکننده میسازد.
در این چارچوب، پرسش اساسی همچنان باقی است: اگر جمهوری اسلامی اکنون آمادۀ واگذاری امتیازهای گسترده برای جلوگیری از جنگ است، چرا این مسیر در زمانی که هزینهها کمتر و قدرت چانهزنی بیشتر بود، زودتر انتخاب نشد؟
✅@Inter_Politics
گاهی باید عذر خواست؛ و اینبار، نوبت من است
کمتر از یکچهارم شهروندان ایرانی در تابستان ۱۴۰۳، با انتخاب مسعود پزشکیان، نه چشم به معجزه اندوخته بودند و نه فریفتۀ وعدههای پرطمطراق بودند. خواست آنان ساده، اما در عمق خود انسانی و بنیادین بود: شنیدهشدن صدای اعتراض، در امانماندن از بازداشتهای خودسرانه، مصونیت از خشونت خیابانی، و رهایی از داغ و برچسبی که صرفاً به جرم مطالبهگری بر پیشانی شهروندان زده میشود. در میانهٔ صحنهای که تکلیف بسیاری از جریانهای سیاسی از پیش روشن بود، پزشکیان برای بخشی از جامعه، نشانهای از امکانِ راهی دیگر جلوه کرد.
این دریافت، بیریشه نبود. ایستادن او در سال ۱۳۸۸، در قامت نمایندۀ مجلس، در کنار معترضان به نتایج انتخابات، هنوز این امید را زنده نگاه داشته بود که میتوان به حرمت اعتراض و شأن شهروندی وفادار ماند. بر همین پایه، در این کانال از او حمایت کردم؛ حمایتی آگاهانه و تحلیلی، نه برآمده از منفعتطلبی. با صراحت و بیتردید نیز میگویم که پس از انتخابش، از هیچ سهم، رانت یا موقعیتی ـ هرچند دستیافتنی ـ بهره نگرفتم.
اما تروریستخواندن معترضان، خطی روشن میان آن گذشته و این اکنون کشید. این موضع، نه لغزشی لفظی بود و نه خطایی گذرا، بلکه گسستی آشکار از همان مبنایی بود که رأی او را ممکن ساخته بود؛ گسستی که نه امنیت آفرید و نه انسجام، و تنها بر ژرفای بیاعتمادی افزود. انتظار آن میرفت که اعتراض، بهمثابهٔ حقی مدنی، به رسمیت شناخته شود، نه آنکه بار دیگر در جامۀ تهدیدی امنیتی بازتعریف گردد.
اما این انتظار دیری نپایید و آشکار شد که خوشبینی جای تحلیل واقعگرایانه را گرفته بود. از همین رو، امروز با احساس مسئولیتی اخلاقی، خود را موظف میدانم صریح و بیپرده، از همراهان این کانال، بابت حمایتی که از مسعود پزشکیان به عمل آوردم، پوزش بخواهم. این چرخش موضع از جانب او، نه پاسخی به مسائل انباشتهٔ جامعه بود و نه راهی برای برونرفت از بحرانها؛ بلکه دل شهروندان بیپناهی را شکست که نه سودای آشوب داشتند و نه خواستی فراتر از نان، امنیت و دیدهشدن.
در این میان، شکافی عمیق میان شهروند سالم ایرانی و رانتخوارانی پدید آمده است که به نام اصلاحطلبی، پیرامون پزشکیان حلقه زدهاند؛ آنان که در هر شرایطی، با قیاسهای کاذب و توجیهات واهی، میکوشند هر گفتار و کردار او را بیچونوچرا تطهیر کنند. بر هر انسان شریف و آزادهای واجب است سکوت خود را بشکند و نشان دهد که انسانیت همچنان زنده است. مسئلۀ امروز که توسط اصلاحطلبان (فرصتطلبان) رقم خورد، نه خطایی موردی، بلکه فرسایش اعتمادی نحیف است که بهسختی شکل گرفت و اکنون، بهسادگی، بر باد رفته است.
روح همۀ آنانی که در مسیر آزادی و امنیت جان باختند، در آرامش باد. خداوند حاضر است؛ و داوری نهایی بر عهدۀ اوست.
علیرضا رحمتی
۳۰ دیماه ۱۴۰۴
✅@Inter_Politics
🏅مفهوم طلایی «یکپارچگی/ ادغام» در علم اقتصاد
🔻یکپارچگی عمودی (Vertical Integration)
یکپارچگی عمودی استراتژیای است که در آن یک شرکت کنترل مراحل مختلف زنجیره ارزش خود را، از تأمین مواد اولیه تا تولید، توزیع و فروش نهایی، به دست میگیرد. این رویکرد با حذف واسطهها، کاهش هزینهها، بهبود کیفیت محصول و افزایش هماهنگی در فرآیندها، کارایی را بالا میبرد. یکپارچگی عمودی به دو نوع رو به عقب (کنترل مراحل اولیه مانند تأمین مواد خام) و رو به جلو (کنترل مراحل بعدی مانند توزیع یا خردهفروشی) تقسیم میشود.
مثال صنعتی:
شرکت نفت آرامکو (عربستان سعودی): آرامکو نمونهای برجسته از یکپارچگی عمودی در صنعت نفت و گاز است. این شرکت فرآیند اکتشاف و استخراج نفت خام (رو به عقب) را انجام میدهد، در پالایشگاههای خود نفت را به محصولاتی مانند بنزین، گازوئیل و مواد پتروشیمی تبدیل میکند و از طریق شبکه جهانی جایگاههای سوخت و کانالهای توزیع (رو به جلو) محصولات را به بازار عرضه میکند. این استراتژی به آرامکو امکان میدهد هزینههای لجستیک را کاهش دهد، کیفیت را تضمین کند و در برابر نوسانات بازار مقاوم باشد.
مزایا:
کاهش هزینههای واسطهگری و لجستیک
کنترل دقیق کیفیت در تمام مراحل
کاهش ریسک اختلال در زنجیره تأمین
چالشها:
نیاز به سرمایهگذاری سنگین
پیچیدگی مدیریت عملیات گسترده
کاهش انعطافپذیری در برابر تغییرات بازار
یکپارچگی افقی زمانی رخ میدهد که یک شرکت با خرید یا ادغام با شرکتهای دیگر در همان سطح زنجیره ارزش، مانند رقبا یا کسبوکارهای مشابه، گسترش مییابد. این استراتژی با افزایش سهم بازار، کاهش رقابت و ایجاد صرفهجویی در مقیاس، جایگاه شرکت را در بازار تقویت میکند، اما ممکن است با موانع قانونی (مانند قوانین ضد انحصار) یا چالشهای ادغام سازمانی مواجه شود.
مثال فناوری:
شرکت گوگل (آلفابت): گوگل در سال ۲۰۱۲ شرکت موتورولا موبیلیتی را به مبلغ ۱۲.۵ میلیارد دلار خریداری کرد، که نمونهای از یکپارچگی افقی در صنعت فناوری است. موتورولا در همان سطح زنجیره ارزش گوگل، یعنی تولید دستگاههای الکترونیکی و فناوری موبایل، فعالیت میکرد. این خرید به گوگل امکان داد تا در بازار گوشیهای هوشمند (بهویژه با سیستمعامل اندروید) حضور قویتری داشته باشد، رقابت با شرکتهایی مانند اپل را تقویت کند و از فناوریها و پتنتهای موتورولا برای توسعه محصولات خود استفاده کند. اگرچه گوگل بعداً بخش سختافزاری موتورولا را فروخت، اما این ادغام به تقویت اکوسیستم اندروید و کسب پتنتهای ارزشمند کمک کرد.
مزایا:
افزایش سهم بازار و گسترش پایگاه مشتریان
کاهش رقابت در صنعت
صرفهجویی در مقیاس از طریق یکپارچهسازی منابع و فناوریها
چالشها:
موانع قانونی مانند قوانین ضد انحصار
مشکلات ادغام فرهنگها و سیستمهای سازمانی
ریسک کاهش نوآوری به دلیل تسلط بر بازار
📈ظهور «ابرسرمایهدار» و گذار کیفی در تمرکز ثروت جهانی در ۲۰۲۵
دادههای شاخص میلیاردرهای بلومبرگ در پایان دسامبر ۲۰۲۵ از گسست کیفی در الگوی انباشت ثروت جهانی حکایت دارد. اِلان ماسک با دارایی خالص ۶۳۸ میلیارد دلار، بهعنوان نخستین فردی که از مرز ۶۰۰ میلیارد دلار عبور کرده، فاصلهای بیش از ۳۶۰ میلیارد دلار با نزدیکترین رقیب خود ایجاد کرده است؛ شکافی بیسابقه که در مقایسه با تراکم نسبتاً فشردۀ ثروت میان سایر غولهای فناوری، از گذار از «تمرکز بالا» به «پیشتازی مطلق» در سرمایهداری معاصر خبر میدهد.
افزایش ۲۰۵ میلیارد دلاری ثروت ماسک در یک سال، محصول تعامل مالیشدن نوآوری، برتری مدلهای پلتفرمی ـ شبکهای و همافزایی فناوریهای پیشران قرن بیستویکم است. در سطح اقتصاد سیاسی بینالملل، این تحول فراتر از نابرابری فردی، از ظهور کنشگران اقتصادی فراملیای حکایت دارد که ظرفیت اثرگذاری آنها بر بازارها، فناوری و تنظیمگری در برخی حوزهها با دولتهای متوسط قابل مقایسه شده و «ابرسرمایهدار» را به متغیری ساختاری در توزیع قدرت جهانی بدل میکند.
🌐منبع
✅@Inter_Politics
✍️نقشۀ راه پایاننامه (مروری بر تمام مسیر)
بازطراحیشده در مجموعهٔ «ویراستیار»
#کاربردی #همرسانی
🟢تلگرام |🔴اینستاگرام |💬گروه ویراستاران|
مرکز پژوهشهای اتاق ایران در یک پژوهش تأکید دارد اتاقهای بازرگانی در دنیا با ایفای نقش واسطهای بین دولت و بخش خصوصی ضمن حمایت از بنگاهها موجب بهبود سیاستگذاری اقتصادی و ارتقای همکاری منطقهای و جهانی میشوند.
✅@Inter_Politics
فیلم «قندهار» ۲۰۲۳
«قندهار» یک تریلر اکشن ـ جاسوسی است که از دل یک عملیات مخفی در سایت هستهای ایران آغاز میشود و خیلی زود به روایتی از «فرار تحت فشار» بدل میگردد: مأمور سیا پساز افشای هویت و مأموریتش، همراه با مترجم محلی ناچار است از میان چندین لایه بازیگر امنیتی و شبهنظامی، خود را به نقطهای امن در افغانستان که بهتازگی بهدست طالبان افتاده، برساند که در آنجا نیز رقابت میان گروههای مسلح در افغانستان و ارتباط آنها با دستگاه امنیتی پاکستان به تصویر کشیده میشود. فیلم بیش از آنکه بر قهرمانپردازی کلاسیک تکیه کند، بر منطق شکنندۀ عملیاتهای پنهان ـ ریسک لو رفتن، چانهزنی اطلاعاتی و هزینههای انسانیِ تصمیمهای امنیتی ـ تمرکز دارد و تنش را با ریتم تعقیبوگریز و موقعیتهای میدانی پیش میبرد.
سال انتشار: ۲۰۲۳
سازنده: آمریکا🇺🇸
مدتزمان: ۱۲۰ دقیقه
✅@Inter_Politics
تکنرخیسازی ارز و کاهش فاصله نرخها
تجربه تاریخی نشان داده است شوکدرمانیها عمدتا در کشورهایی موفق بودهاند که روابط خارجی آنها نیز در مسیر توسعه اقتصادی قرار داشته است...
در این روزها که احتمال قطع یا اختلال دوبارۀ اینترنت جدیتر شده است، دو توصیۀ کاربردی مطرح میشود:
*اگر بهدنبال کتاب، مقاله یا گزارش هستید، بهتر است همین حالا نسخۀ مورد نیاز را تهیه کنید تا در زمان مناسب مطالعه کنید.
*اگر به فیلم، سریال یا مستند علاقه دارید، پیشنهاد میشود از اکنون نسخۀ دلخواه را دانلود و ذخیره کنید.
در این فایل، گزیدهای از برترین فیلمها، سریالها و مستندهای مرتبط با روابط بینالملل، سیاست، مسائل اجتماعی و اقتصادی معرفی شده است.
همچنین، ربات زیر یکی از منابع رایگان و در دسترس برای تهیۀ برخی فایلهای سینمایی است:
/channel/MoboMoviesbot?start=inv_558200545
✅@Inter_Politics
🔴خبر فوری
پروندهٔ مذاکرات ایران و آمریکا بهطور ضمنی بسته شد. رهبری ایران دقایقی پیش بهصورت رسمی تمامی شروط ترامپ برای توافق را رد کرد و این شروط را «ابلهانه» خواند. همچنین تأکید شد که ایران با آمریکا «بیعت» نخواهد کرد.
تحقیقوتوسعه بهمثابۀ ابزار قدرت
تحقیقوتوسعه در نظام جهانی معاصر صرفاً «هزینۀ فناوری» نیست؛ بلکه سازوکاری است برای تبدیل منابع به ظرفیتهای مادی قابل اتکا و، همزمان، تولید سرمایۀ نمادین نوآوری. از یکسو R&D زیرساخت قدرت سخت را میسازد (توان صنعتی، بهرهوری و تابآوری اقتصادی) و ازسوی دیگر میتواند قدرت نرم تولید کند: اعتبار فناورانه، جذابیت اکوسیستم نوآوری و ظرفیت پیوند خوردن به شبکههای فراملی دانش و سرمایه. بههمین دلیل، سهم R&D از GDP را میتوان بهعنوان نشانهای از اولویتگذاری نهادی و نحوۀ سازماندهی ریسک نوآوری خواند، نه فقط یک شاخص فنی.
در سطح داده، از سال ۲۰۲۰ میانگین OECD حدود ۲٫۷٪ از GDP بوده است. اسرائیل در سال ۲۰۲۳ با ۲۸٫۳ میلیارد دلار هزینۀ تحقیقوتوسعه به شدت ۶٫۳٪ رسیده است (بیش از دو برابر میانگین OECD) و همزمان بهعنوان کشوری با «بیشترین استارتاپهای هایتک بهازای جمعیت» برجسته شده است. کرهٔ جنوبی با شدت ۵٪ در رتبهٔ بعد قرار دارد و تصریح میشود که این وضعیت عمدتاً با تأمین مالی بخش خصوصی پیش میرود. در مقابل، آمریکا با شدت ۳٫۴٪، بهدلیل مقیاس اقتصاد، ۸۲۳٫۴ میلیارد دلار هزینه کرده است که بالاترین رقم جهانی است. در میان دیگر اقتصادهای بالای جدول نیز تایوان با ۴٪ و سوئد با ۳٫۶٪ قرار دارند. دربارهٔ تایوان، رشد سرمایهگذاری شرکتی R&D در سال ۲۰۲۳ برابر ۳٫۷٪ گزارش شده است که در قیاس با میانگین سالانۀ ۸٫۸٪ در پنج سال پیش از آن کندتر بوده و این روند «تا حد زیادی» به بخش نیمهرساناها نسبت داده شده است.
نکتۀ تحلیلی برجسته آن است که کشورها از دو مسیر متفاوت قدرتسازی فناورانه حرکت میکنند: «شدت» (تراکم سرمایهگذاری نسبت به اندازۀ اقتصاد) و «مقیاس» (حجم مطلق منابع). اسرائیل با شدت بسیار بالا و تراکم استارتاپی، نوآوری را به دارایی راهبردی تبدیل میکند که علاوه بر تقویت ظرفیتهای مادی، از طریق اعتبار و شبکهسازی فناورانه میتواند بخشی از آسیبپذیریها و کاستیهای ژئوپلیتیک را جبران کند. کرهٔ جنوبی نشان میدهد وقتی بخش خصوصی حامل اصلی تأمین مالی است، نوآوری به ساختار بنگاهی و توان درونیسازی ریسک گره میخورد و مسیر قدرت سخت و نرم را از کانال شرکتها پیش میبرد. آمریکا نیز یادآوری میکند که حتی با شدت متوسط، مقیاس بیرقیب هزینهکرد میتواند هم پشتوانۀ قدرت سخت باشد و هم وزن نرم تولید و جذب دانش را در سطح جهانی تثبیت کند؛ درحالیکه تجربۀ تایوان نشان میدهد تمرکز بر یک بخش راهبردی (نیمهرساناها) هم مزیت میسازد و هم آهنگ سرمایهگذاری R&D را به چرخههای همان بخش حساس میکند.
🌐منبع
✅@Inter_Politics
🚀 اشتراک یکماههٔ هوش مصنوعی ChatGPT Plus | Gemini Pro
⏱️ مدت: یک ماه | 💳 قیمت: فقط ۲ دلار
اگر در نسخههای رایگان با محدودیت سقف استفاده، کندی یا اختلال در ساعات شلوغ مواجه بودهاید، نسخههای حرفهای تجربهای پایدارتر، سریعتر و قدرتمندتر در اختیار شما قرار میدهند.
✅ فعالسازی اختصاصی روی حساب شخصی
اشتراک مستقیماً روی ایمیل یا اکانت شخصی شما فعال میشود و هیچ فرد دیگری به چتها و تاریخچهٔ شما دسترسی نخواهد داشت.
📩 سفارش: @Virastyar_Admin
🌐 کانال: @GET_AI_Edu
✍️خلاصهای از گزارش مفصّل دکتر محمود سریعالقلم از آنچه در داوس ۲۰۲۶ گذشت
پنجاهوششمین اجلاس مجمع جهانی اقتصاد در ژانویۀ ۲۰۲۶ در داوُس، با حضور حدود ۳ هزار شرکتکننده از ۱۳۰ کشور ـ ازجمله دهها رئیس دولت، رهبران گروه هفت و مدیران بزرگترین شرکتهای جهانی ـ برگزار شد. مضمون محوری اجلاس «فضایی برای گفتوگو» بود؛ زیرا جهان در شرایطی قرار دارد که مفروضات پیشینِ امنیت، حاکمیت و همکاری بینالمللی تضعیف شده و نظمی تازه درحال شکلگیری است. پرسشهای اصلی پیرامون امکان همکاری در جهانی متناقض، منابع نوین رشد، سرمایهگذاری بر مهارتهای انسانی، گسترش نوآوری و همزمانی رفاه با پایداری زیستمحیطی شکل گرفت. کاهش اعتماد جهانی، غلبۀ تصمیمگیریهای موردی و درهمتنیدگی اقتصاد و ژئوپلیتیک از مضامین پرتکرار بود؛ بهگونهای که ژئواکونومی بهتدریج جایگزین ژئوپلیتیک کلاسیک تلقی میشود و بنگاهها ناگزیرند متغیرهای سیاسی ـ امنیتی را در راهبردهای اقتصادی خود لحاظ کنند.
باوجود نااطمینانیها، تصویر کلان اقتصاد جهانی کاملاً منفی نبود. رشد اقتصادی ادامه دارد، نوآوریهای فناورانه شتاب گرفته، تقاضا برای کالاها و خدمات دیجیتال افزایش یافته و نزدیک به یک میلیارد نفر در مسیر ارتقای مهارتهای خود قرار دارند. در این چارچوب، سرمایه انسانی، مهارتآموزی و سازگاری با هوش مصنوعی به مهمترین محور داوُس بدل شد. ابتکارات جهانی برای بازآموزی صدها میلیون نیروی کار، سرمایهگذاری دولتها و شرکتها در بهرهوری مبتنی بر هوش مصنوعی و شکلگیری شبکههای همکاری فناورانه نشان میدهد رقابت آینده بر سر دانش، تراشه، نرمافزار و زنجیرههای تأمین هوشمند خواهد بود. همزمان، نگرانیهایی درباره تمرکز ثروت فناورانه، پیامدهای امنیتی و اجتماعی هوش مصنوعی و کاهش اعتماد عمومی به دولتها و شرکتهای بزرگ مطرح شد که از نوعی «بحران نارضایتی» و قطبیشدن جوامع حکایت دارد.
یکی از برجستهترین ابعاد اجلاس، غلبۀ گفتمان دونالد ترامپ بر مباحث ژئوپلیتیک بود. رویکرد او بر ناسیونالیسم اقتصادی، کاهش تعهد به نهادهای چندجانبه، افزایش هزینههای نظامی، کنترل منابع راهبردی و فناوریهای پیشرفته و تضمین برتری ایالات متحده استوار ارزیابی شد. این جهتگیری نشانهای از چرخش از نظم لیبرالِ مبتنی بر قواعد به نظمی ثروتمحور، امنیتی و رقابتی تلقی گردید. سیاستهای آمریکا در قبال ناتو، اوکراین، ونزوئلا، گرینلند و رقابت با چین و روسیه نیز در همین چارچوب تفسیر میشود. همزمان، کاهش نقش سازمانهای بینالمللی، تهدیدهای تجاری علیه رقبا و تلاش برای ایجاد سازوکارهای موازی، بیانگر کوشش برای بازتعریف رهبری جهانی آمریکا است.
در سطح نظام بینالملل، نشانههای افول چندجانبهگرایی کلاسیک و ظهور ائتلافهای سیال آشکار است. کشورها بهسمت روابط دوجانبه، بلوکهای تجاری موازی، تنوعبخشی راهبردی، دسترسی به مواد خام حیاتی و محافظت در برابر شوکهای ژئوپلیتیک حرکت میکنند؛ روندی که جایگاه نهادهایی چون سازمان تجارت جهانی را تضعیف کرده است. قدرتهای میانه و اروپا نسبت به نظم جدید مبتنی بر قدرت هشدار داده و بر همکاریهای انعطافپذیر با «هندسۀ متغیر» تأکید میکنند، درحالیکه چین حضور نهادی و اقتصادی خود را گسترش داده و رقابت ژئواکونومیک تشدید شده است. مناطق نوظهور ـ بهویژه خلیجفارس ـ نیز با سرمایهگذاری گسترده در انرژی، زیرساخت دیجیتال و هوش مصنوعی به بازیگران مهم اقتصاد آینده تبدیل میشوند.
در جمعبندی، داوُس ۲۰۲۶ تصویری از یک گذار چندلایه جهانی ارائه میکند: گذار از جهانیشدن لیبرال به ناسیونالیسم اقتصادی رقابتی؛ از ژئوپلیتیک سنتی به ژئواکونومی فناورانه؛ از ثبات نهادی به نااطمینانی و ائتلافهای متغیر؛ و از سرمایه فیزیکی به سرمایه انسانی و هوش مصنوعی. بااینهمه، باوجود واگراییها و تنشها، گفتوگو، همکاری فناورانه، سازگاری نهادی و سرمایهگذاری بر مهارتهای انسانی همچنان شرط بقا و تولید ثروت در نظم نوظهور جهانی معرفی میشود.
✅@Inter_Politics
☘️🧿☘️ حرفهایهای مطالعات بینالمللی
🌗 اخبار و تحلیل مسائل خاورمیانهوشمالآفریقا
@mena_news_analysis
🌓 مطالعات راهبردی شرق
@iran_sharghi
🌎 کنکور ارشد و دکتری علوم سیاسی
@politicsman
🌎 دوره فن ترجمه زبان علوم سیاسی و متون مطبوعاتی
@policyinact
🌎 درسگفتار علوم سیاسی و روابط بینالملل
@ecopolitist
🌎 آموزش زبان تخصصی رشته علوم سیاسی
@language_political
🌎 کانال سیاسیون ایران
@Iranianpoliticianss
🌎 کانال روش پژوهش در علوم سیاسی
@Policy_researcher
🌎 اندیشکده مطالعات حاکمیت و روابط بینالملل
@GovernanceStudies
🌎 سیاستکده
@siyasatkadehh
🌎 چین و ماچین 🇨🇳🇨🇳🇨🇳
@china_Reivew
🌎 بانک مقالات علوم سیاسی
@maghalatolomsiasii
🌎 تحلیل مسائل سیاسی خاورمیانه
@paygah_ejtemayi
🌎 اندیشکده حقوق و روابط بینالملل
@ir_silr
🌎 کتابخانه ی علوم سیاسی
@Politicalsciennce
🌎 پژوهشکده علوم سیاسی
@Policyresearcherr
🌎 دیپلماسی کتاب
@bookdiplomacy
🌎 ترجمه ی متون تخصصی علوم سیاسی
@Politicianns
🌎 زاویه: اندیشکده مطالعات راهبردی قفقاز، ترکیه و کریدورها
@zaviyeinsight
🌎 دیپلماسی و سیاست خارجی
@Iranian_diplomacy
🌎 کانال علوم سیاسی
@politicalsciencce
🌎 مرکز مطالعات عراق
@instituteofiraqistudies
🌎 روسکیی چاس
@RusskiyChas
🌎 اوراسیا پست، اخبار و تحلیل - چین و روسیه CIS
@EurasiaPost
🌎 همه چیز درباره چین 🇨🇳
@chinese10
🌎 اقتصاد سیاسی بینالملل🏅
@Inter_Politics
🌎 کتابخانه تخصصی روابط بینالملل
@ir_Texts
🌎 آکادمی تخصصی جهان بینالملل
@InternationalAcademic
🌎 موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس)
@iras_institute
🌎 اندیشکده تهران
@InstituteTehran
🌎 دیپلماسی/بهترین تحلیلهای سیاسی
@bestdiplomacy
🌗 شناخت دقیق پاکستان؛ اندیشکده اقبال
@andishkadehiqbal
🍁🧿☘️ هماهنگی برای تبادل
@mrgp_1
لارنس نورمن، خبرنگار وال استریت ژورنال:
پس از تغییر موضع فرانسه، اکنون هر ۲۷ کشور اتحادیه اروپا برای قراردادن سپاه پاسداران در فهرست تروریستی اتحادیه اروپا اعلام آمادگی کردهاند.
ترامپ:
ایران خواهان مذاکره و توافق است.منبع: BBC Читать полностью…
لحن پیامهایی که آنها [مخفیانه] برای ما میفرستند، بسیار متفاوت از چیزی است که در رسانهها اعلام میکنند.
💢خبر
مجمع جهانی اقتصاد (داووس) ورود عباس عراقچی (وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی) را به نشستهای این نهاد، ممنوع اعلام کرد.
💢بهدلیل برودت هوا، امتحانات دانشگاه خوارزمی مجازی شد!
🌏منبع
✍ابهام سازندهٔ ترامپ
رفتار سیاسی دونالد ترامپ از ابتدا بر غیرقابلپیشبینیبودن استوار بوده؛ ویژگیای که نه یک ضعف، بلکه بخشی آگاهانه از سبک تصمیمگیری اوست. او با ایجاد ابهام، تهدیدهای متناقض و تغییر ناگهانی جهتها، تلاش میکند طرف مقابل را در وضعیت بلاتکلیفی دائمی نگه دارد و ابتکار عمل را حفظ کند.
در جریان جنگ دوازدهروزه، این الگو بهروشنی مشاهده شد. ترامپ درحالیکه بهطور علنی از «فکرکردن» درباره ورود به جنگ با ایران سخن میگفت، همزمان دستور حمله به سه تأسیسات هستهای ایران را صادر کرد. این شکاف میان گفتار و عمل، ابزار اصلی او برای مدیریت صحنه و کنترل روایت است.
رفتار او در قبال تحولات داخلی ایران نیز از همین منطق پیروی میکند. درست در مقطعی که با ادبیاتی هشدارآمیز خطاب به مقامات ایران درباره برخورد با معترضان سخن گفت، تمرکز سیاسی و رسانهای خود را بهطور ناگهانی به ونزوئلا معطوف کرد. این جابهجایی تمرکز بیش از آنکه نشانه تغییر اولویت باشد، تلاشی برای برهمزدن تمرکز تحلیلگران و افزایش ابهام در فضای تصمیمگیری است.
پرسش محوری همچنان پابرجاست: اگر هدف ترامپ یکسرهکردن کار جمهوری اسلامی بود، چرا این اقدام در اوج تنشها و در جریان جنگ دوازدهروزه انجام نشد؟ و چرا پیش از هر اقدام مؤثر، اینهمه بر فضاسازی رسانهای و تهدیدهای علنی تأکید میشود؟ آن هم وقتی که بدون سروصدا میتوانند این کار را انجام دهند تا ایران را غافلگیر و زمینگیر کنند؟
ازمنظر اقتصادی و پیامدهای منطقهای نیز، هیچ توجیه قانعکنندهای برای این فرضیه که ایالات متحده بهدنبال «تغییر رژیم» در ایران است، به دست نمیآید. تغییر رژیم، هزینههای اقتصادی سنگین، بیثباتی گسترده در بازار انرژی، افزایش ریسک در خاورمیانه و تعهدات امنیتی بلندمدتی را به آمریکا تحمیل میکند که با منطق عملگرایانۀ سیاست خارجی واشنگتن همخوانی ندارد. تجربههای پیشین نشان دادهاند که فروپاشی نظم سیاسی در کشورهای مهم منطقه، بیش از آنکه منافع ملموس ایجاد کند، بحرانهای مزمن و پرهزینه بهدنبال دارد. تغییر رژیم تنها زمانی بهنفع آمریکا خواهد بود که آن را بدون هزینه انجام دهد که امری نشدنی است. موضوع این نیست که آمریکامیتواند در ایران نظام سیاسی را ساقط کند یا نه؛ بلکه استدلال اصلی این است که این امر را میخواهد یا نمیخواهد؟
در چنین چارچوبی، راهبرد محتمل نه براندازی، بلکه وادارسازی است. ایالات متحده بهخوبی میداند که حملۀ نظامی گسترده یا پروژه تغییر رژیم ازطریق کاربست قوهٔ قهریه، بهاحتمال زیاد، یا موجب انسجام داخلی در ایران و تقویت گفتمان تقابل خواهد شد، یا دستکم تمامی اعتراضات را بهموجب فضای امنیتی و جنگی، به حاشیه میراند.
در این چارچوب، تهدید نظامی نه هدف نهایی، بلکه ابزاری برای افزایش فشار سیاسی و امتیازگیری است. حتی اگر در نهایت درگیری نظامی رخ دهد، بهاحتمال زیاد ماهیتی محدود، کنترلشده و مقطعی خواهد داشت؛ درگیریای که کارکرد اصلی آن تشدید فشار و تغییر محاسبات طرف مقابل است، نه ورود به یک جنگ فراگیر یا پروژه تغییر رژیم.
سرانجام، باید تصریح کرد که تمام این تحلیل میتواند از اساس نادرست باشد. نگارنده به هیچ داده محرمانهای دسترسی ندارد و صرفاً تلاش کرده است باتوجهبه تحولات بینالمللی، منطقهای و شرایط داخلی ایران، خوانشی تحلیلی از رخدادهای جاری ارائه دهد.
✅@Inter_Politics