🔺نشست پیمان مکه در تهران!
در آستانه جنگ احتمالی جدید در منطقه، وزیر دفاع عربستان، رئیس سازمان اطلاعات ترکیه و فرمانده ارتش پاکستان امروز دوشنبه نشستی چهارجانبه با طرف ایرانی در تهران برگزار میکنند؛ نشستی که از لحاظ زمانی و مکانی واجد اهمیت بالایی است. از لحاظ زمانی، این دیدار در بحبوحه افزایش تنش منطقهای، احتمال ازسرگیری جنگ و در آستانه انتخابات آمریکا برگزار میشود و از حیث مکانی، مکان انعقاد آن در تهران است.
ترکیب هیات هم در این شرایط حساس منطقهای، اهمیت این نشست نسبتا بیسابقه را دوچندان میکند. سفر مقامات سه قدرت اسلامی پیش از هر چیز، به عنوان اعضای «پیمان مکه» انجام میشود و نه سفری مستقل به نمایندگی صرف از کشورهای متبوعشان.
در همین راستا، حضور مقامات نظامی و امنیتی سه کشور کاملاً در راستای همان ماهیت امنیتی «پیمان مکه» است. از این رو، این سفر و نشست ماهیتاً امنیتی و با شرایط جنگی و امنیتی روز منطقه همسو و دستورکار آن نیز غالباً مسائل امنیتی است.
هرچند توافق مکه تاکنون جنبه عملیاتی پیدا نکرده و در برابر آزمون یمن فعلاً کارآمدی خاصی نداشته است، اما حضور مقامات امنیتی و نظامی حلف در تهران، در ظاهر میتواند واجد یک پیام معنادار مشترک باشد؛ اما در آن سو نیز صرف برگزاری نشست چهارجانبه در کشور میتواند متضمن این معنا و پیام «اطمینانبخش» باشد که این پیمان علیه ایران نیست.
دستورکار نشست به احتمال زیاد شامل طیف گستردهای از مسائل امنیتی، از پرونده یمن و لبنان گرفته تا امنیت منطقه و تنش و جنگ احتمالی جدید علیه ایران خواهد بود.
به نظر نگارنده، آنچه بیشتر پیشران این سفر و نشست است، وجود یک نگرانی عمده و مشترک نسبت به شروع یک جنگ گسترده جدید و تبعات منطقهای آن است. به همین خاطر میتوان هدف و اولویت نخست نشست را تلاش برای جلوگیری از وقوع این جنگ دانست؛ و در این باره نیز به احتمال زیاد بخواهند تهران را ترغیب کنند که با کوتاه آمدن از برخی خواستهها و شروط خود، زمینه دستیابی به توافق با آمریکا را فراهم کند. در این خصوص چه بسا عربستان بخواهد با «وعدههای مالی و اقتصادی» تهران را ترغیب به ازسرگیری مذاکرات و توافق با آمریکا بکند.
اما روشن نیست که آیا هیئت پیشنهاد مدونی از جانب آمریکا هم آورده است یا خیر و آیا خود ابتکار عمل خاصی را روی میز خواهد گذاشت یا نه؟
در وهله بعدی، در صورت موفق نبودن تلاش برای اقناع ایران به مذاکره و توافق، احتمالاً هدف بعدی هیئت سهجانبه این خواهد بود که با تفاهمات ضمنی امنیتی با تهران، بخواهند به نوعی واکنشها و تبعات منطقهای تجاوز جدید آمریکا و اسرائیل به ایران را مدیریت و کنترل کنند.
مسئله دیگر اینکه انجام این سفر در این شرایط، به احتمال زیاد بدون هماهنگی و مشورت آمریکا انجام نشده است. احتمالا دولت آمریکا میخواهد از این طریق دوباره شانس حصول توافقی کمضرر را امتحان کند و در غیر این صورت نیز، دستکم صرف دیدار و نشست در این شرایط انتخاباتی را واجد منفعت کاهش قیمت نفت میداند. ترامپ که مدام تلاش میکند با اظهارات مختلف قیمت نفت را مهار کند و کاهش دهد، احتمالاً از این طریق خواسته است هم افزایش قیمت را مدیریت کند و هم روند آن را کاهشی سازد.
در کل، این سفر و نشست یک اتفاق و فرصت مهم برای امنیت منطقهای است؛ اما اینکه بتواند واقعاً کلید ترتیبات و امنیت منطقهای درونزا و بدون عوامل مؤثر فرامنطقهای را بزد، جای تردید جدی دارد. نه صرفاً به این خاطر که مقوله امنیت نیز مانند اقتصاد در دنیای کنونی صرفاً تابع مولفههای محلی و منطقهای نیست، بلکه امری بینالمللی است. کما این که هرکدام از این کشورها روابط نظامی خاص و فشردهای با آمریکا دارند و بسیار بعید است که دست از آن کشیده و با تهران بر سر یک نظم منطقهای صرفاً درونزا توافق کنند؛ اما تفاهماتی درباره برخی ترتیبات امنیتی از قبل هم دور از انتظار نبوده و نیست.
از این رو، همانطور که صرف توافق ایران و عمان امنیت را به تنگه هرمز بازنگرداند، اگر هم تفاهماتی امنیتی در نشست تهران حاصل شود، در صورت تداوم وضعیت جنگی کنونی با آمریکا بعید است که رنگ واقعیت به خود بگیرد و اجرایی شود؛ مگر اینکه بخشی از یک تفاهم بزرگتر برای پایان جنگ باشد.
اما آیا این نشست میتواند مانع شعلهور شدن جنگ دیگری در منطقه شود یا خیر؟ پاسخ به این پرسش در نهایت در گرو توانایی یا ناتوانی اعضای بلوک مکه در ارائه پیشنهادی است که در نهایت رضایت دو طرف آمریکایی و ایرانی را کسب کند؛ این مهم در این شرایط ناممکن نیست، اما بسیار دشوار و سخت است.
#صابر_گل_عنبری
🌎 فارنپالیسی: جنگ ایران برای همیشه جهان را تغییر داده است؛
چهار پیامد راهبردی که میتواند معادلات خاورمیانه را دگرگون کند
📄 فارین پالیسی | کنت ام. پولاک
▪️ کنت پولاک معتقد است جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران ممکن است برخلاف اهداف اولیه آن، به تغییراتی بلندمدت در موازنه قدرت خاورمیانه منجر شود. او چهار تحول احتمالی را برجسته میکند: گسترش تسلیحات تهاجمی کشورهای عربی خلیج فارس، ورود چین به معادلات امنیتی منطقه، تثبیت دکترین جنگ دائمی اسرائیل و افزایش توان ایران برای اعمال فشار نامتقارن. به باور نویسنده، جنگ نشان داده است که حتی رهگیری حدود ۹۰ درصد موشکها و پهپادهای ایران نیز برای حفاظت از اقتصاد کشورهای خلیج فارس کافی نیست؛ زیرا اصابت شمار محدودی از آنها میتواند امنیت سرمایهگذاری، تجارت و زیرساختهای انرژی را زیر سؤال ببرد.
▪️ نخستین پیامد، حرکت کشورهای عربی به سمت توسعه زرادخانههای موشکی و پهپادی است. عربستان و امارات در حال گسترش همکاریهای تسلیحاتی و ظرفیت تولید داخلی هستند تا وابستگی خود به پدافند و حمایت نظامی آمریکا را کاهش دهند. بااینحال، پولاک هشدار میدهد این روند لزوماً به بازدارندگی متقابل منجر نمیشود و ممکن است چرخه تازهای از حمله و پاسخ را شکل دهد.
▪️ دومین تحول به چین مربوط است؛ کشوری که با وجود وابستگی گسترده به انرژی خلیج فارس و تجارت چندصد میلیارد دلاری با منطقه، تاکنون نقش نظامی محدودی داشته است. نویسنده احتمال میدهد پکن در آینده برای حفاظت از منافع خود به توسعه حضور دریایی و امنیتی در خاورمیانه روی آورد؛ اقدامی که میتواند موازنه قدرت منطقه را تغییر دهد.
▪️ سومین تحول، شکلگیری دکترین امنیتی جدید اسرائیل پس از هفتم اکتبر است. به روایت پولاک، اسرائیل به سمت ایجاد مناطق حائل در غزه، لبنان و سوریه و اجرای عملیات نظامی مستمر در بیرون مرزهای خود حرکت کرده تا مانع بازسازی توان گروههای مسلح شود. اما تداوم چنین راهبردی به بسیج طولانیمدت نیروهای ذخیره، تحمل هزینههای اقتصادی و حفظ حمایت اجتماعی نیاز دارد. از سوی دیگر، استمرار عملیات نظامی میتواند روابط اسرائیل با کشورهای غربی، بهویژه آمریکا، را تضعیف کند و اقتصاد فناوریمحور آن را تحت فشار قرار دهد.
▪️ چهارمین و مهمترین پیامد از نگاه پولاک، احتمال تقویت موقعیت راهبردی ایران با وجود خسارتهای سنگین نظامی است. نویسنده معتقد است جنگ به تهران نشان داده که میتواند با محدودکردن عبور نفتکشها از تنگه هرمز و حملات موشکی و پهپادی به کشورهای خلیج فارس، هزینههایی بسیار فراتر از خسارت فیزیکی حملات ایجاد کند، بدون آنکه الزاماً با عملیات زمینی برای سرنگونی حکومت روبهرو شود. او همچنین استدلال میکند که تغییر رهبری ایران، تقویت همکاری نظامی با روسیه و چین و افزایش نگرانی از حملات آینده ممکن است انگیزه تهران برای دستیابی به بازدارندگی هستهای را بیشتر و امکان توافق جدید را دشوارتر کند.
▪️ جمعبندی مقاله این است که جنگی با هدف محدودکردن قدرت منطقهای ایران، ممکن است در بلندمدت به افزایش اهرمهای فشار تهران و شکلگیری محیطی بیثباتتر منجر شود. پولاک توصیه میکند آمریکا جنگ را بهگونهای پایان دهد که ایران نتواند ...
🌐آیا نتانیاهو با ورود به جنگی جدید، انتخابات را به تعویق خواهد انداخت؟
#تحلیل_کوتاه
#مطالعات_اسرائیل
🔹بنابر مصوبه کنست، انتخابات پارلمانی رژیم اسرائيل در روز سه شنبه ۵ آبان برگزار خواهد شد و بر همین اساس، اکنون احزاب و جریانهای سیاسی در اسرائيل کمتر از ۱۲ روز فرصت دارند تا وضعیت خود در افکار عمومی اسرائيل را بهبود بخشیده و سبد رای خود را تقویت کنند.
💢وضعیت نامطلوب ائتلاف نتانیاهو در نظرسنجیها
🔹مطابق آخرین نظرسنجیهای انتخاباتی، ائتلاف دولتی فعلی به رهبری نتانیاهو از وضعیت خوبی در میان افکار عمومی جامعه اسرائيل برخوردار نبوده و این مسئله میتواند منجر به شکست این بلوک سیاسی در انتخابات آتی شود. آخرین نتایج نظرسنجیهای معتبر اسرائیلی تعداد کرسیهای جریان ائتلاف دولتی در انتخابات آتی را بین ۴۹ تا ۵۵ کرسی ارزیابی کردهاند که کسب این تعداد کرسی به معنی ناکامی قطعی این جریان در تشکیل دولت خواهد بود.
🔹از طرفی اکنون در میان احزاب همپیمان نتانیاهو نیز اختلافاتی به وجود آمده و برخی چهرهها نظیر بن گویر و عوفر وینتر با انتقاد از عملکرد نتانیاهو، احتمال جدایی خود از ائتلاف با نخست وزیر فعلی را مطرح کردهاند. حتی در میان احزاب حریدی نیز، اکنون بر سر ائتلاف با نتانیاهو در انتخابات آتی، تردیدهایی به وجود آمده است. مجموع این مسائل سبب شده است تا اکنون نتانیاهو بیش از پیش نگران سرنوشت سیاسی خود در فردای انتخابات باشد.
💢احتمال تعویق انتخابات
🔸یکی از ابزار نتانیاهو برای جلوگیری از شکست، تلاش برای تعویق برگزاری انتخابات خواهد بود. مطابق قوانین اسرائيل و اظهارات رئیس کمیته مرکزی انتخابات، در صورت وقوع شرایط اضطراری، اگر امکان برگزاری انتخابات فراهم نباشد، امکان تعویق انتخابات تا موعدی که شرایط برگزاری آن مهیا شود، وجود خواهد
داشت.
🔸بر اساس ماده ۹ قانون پایه کنست، تمدید دوره فعالیت پارلمان فراتر از موعد قانونی فقط در صورت وجود شرایط ویژهای که مانع برگزاری انتخابات در زمان مقرر شوند، امکان پذیر است. این تصمیم باید در قالب قانون و با رای موافق دو سوم از اعضای کنست تصویب شود. بلافاصله پس از رفع شرایط اضطراری، انتخابات باید برگزار شود.
🔸بنابراین در این چارچوب، دولت میتواند با اعلام وضعیت اضطراری خواستار تشکیل جلسه فوقالعاده کنست برای بررسی تمدید دوره شود و در صورت تصویب این قانون با موافق دو سوم اعضا، کمیته مرکزی انتخابات مکلف میشود تا با بررسی وضعیت امنیتی، زمان فراهم شدن شرایط برای برگزاری انتخابات را اعلام کند.
💢سابقه تعویق انتخابات در اسرائيل
🔸در سال ۱۹۷۳ و پس از وقوع عملیات یوم کیپور، برگزاری انتخابات پارلمانی رژیم اسرائیل به مدت ۲ ماه به تعویق افتاد. پس از عملیات طوفانالاقصی نیز، برگزاری انتخابات شهرداریها به مدت ۴ ماه به تعویق افتاد. بنابراین ممکن است با ورود دوباره اسرائيل به جنگی جدید، انتخابات آتی این رژیم نیز برای مدتی به تعویق بیفتد.
💢ریسک ورود به جنگی جدید
🔸تعویق انتخابات زمانی میتواند برای نتانیاهو سودمند باشد که او بتواند با کسب دستاوردی بزرگ، سبد رای خود را تقویت کرده و خواستههای همپیمانان خود را برآورده سازد. اما در صورتی که نتانیاهو با ورود به جنگی جدید، در کسب دستاوردهای قابل توجه ناکام بماند و حتی بار دیگر اراضی اشغالی درگیر تهدیدات امنیتی فرسایشی شود، نه تنها وضعیت سبد رای او بهبود نخواهد یافت، بلکه ممکن است آرای فعلی او نیز دچار ریزش شود.
🔸به همین دلیل، اکنون ورود به جنگی جدید با ریسک بسیار بالایی برای نتانیاهو همراه خواهد بود؛ مگر اینکه او به این جمع بندی برسد که توان ورود ضربه نهایی به یکی از دشمنان خود خصوصاً ایران را دارد و یا دشمن توان پاسخگویی قاطعی به حملات رژیم اسرائيل را نخواهد داشت. تبعاً در غیر این صورت، ورود به جنگی جدید به سود نتانیاهو نخواهد بود.
✅پس از وقایع ۷ اکتبر، اعتبار ناشی از وجهه امنیتی نتانیاهو به شدت نزد افکار عمومی رژیم اسرائيل کاهش یافت و این امر سبب شد تا نتانیاهو برای بازسازی وجهه امنیتی خود، دست به تشدید تنش در جبهههای مختلف بزند. اما عدم کسب دستاورد محسوس برای رژیم اسرائیل در طی این جنگها سبب شد تا سبد رای نتانیاهو بیش از پیش دچار ریزش شود. به همین دلیل، اکنون هیچ تضمینی وجود ندارد که ورود دوباره رژیم اسرائیل به جنگی جدید، بتواند موقعیت نتانیاهو در افکار عمومی اسرائيل را تقویت کند. اما در صورتی که نتانیاهو احساس کند که غیر از ورود به جنگی جدید، راهی برای پیروزی در انتخابات برای او وجود ندارد، ممکن است دست به انتحار زده و با حمله احتمالی به ایران، تمام تلاش خود را برای کسب دستاورد ویژه و بهبود وضعیت خود در افکار عمومی اسرائیل به کار گیرد.
اندیشکده تهران
🔰مطهرنیا: مقصد نهایی تهران است؛ جنگهای بزرگتر هنوز ماندهاند!
♈️مهدی مطهرنیا، تحلیلگر مسائل بینالملل، در ارزیابی خود از تحولات منطقه هشدار داد که به باور او، هدف نهایی فشارهای آمریکا و متحدانش نه حماس و حزبالله، بلکه ایران است.
♈️او با استفاده از تشبیهی گفت ابتدا بازوها و تکیهگاههای منطقهای ایران هدف قرار میگیرند و سپس فشارها مستقیماً متوجه تهران خواهد شد؛ تا جایی که کشور در برابر دو گزینه «تسلیم یا شلیک» قرار بگیرد.
♈️مطهرنیا با بیان اینکه «جنگهای بزرگتر هنوز مانده»، تأکید کرد آنچه تاکنون رخ داده، از نگاه او پایان تقابل نیست و احتمال تشدید فشارهای دیپلماتیک، اقتصادی و محاصره دریایی، هوایی و زمینی را مطرح کرد.
بعد از هرمز، ترامپ تنگه دیگری را هم میبازد
منبع: نشریه آتلانتیک
تاریخ انتشار: ۱۱ سپتامبر ۲۰۲۶
✍️ نویسنده: رابرت اف. ورث، نویسنده و تحلیلگر مسائل خاورمیانه در نشریه آتلانتیک.
تهیه: دکتر اسفندیار خدایی
عنوان انگلیسی:
Trump Loses the Other Strait
خلاصه مقاله:
رابرت ورث مقاله را با تصویری از تغییر ناگهانی وضعیت آغاز میکند: تا همین هفته پیش، به نظر میرسید جنگ ایران کمی به نفع آمریکا در حال چرخش است. حوثیها — شبهنظامیان مستقر در یمن که قویترین متحد باقیمانده ایران در خاورمیانه هستند — زیر فشار رقبای محلیشان بودند و نیروی هوایی عربستان آنها را بمباران میکرد. رئیسجمهور دولت به رسمیت شناختهشده یمن بیانیهای پیروزمندانه صادر کرد و گفت محاسبات اشتباه حوثیها «در را به سوی فروپاشی کامل آنها باز خواهد کرد.» با زخمی شدن شرکای حوثی، رهبران ایران یک دلیل دیگر برای عقبنشینی و پذیرش شرایط دونالد ترامپ میداشتند. اما صبح دیروز، این توهمات مثل دود پراکنده شدند؛ نیروهای حوثی از دفاع دشمنانشان عبور کردند و شهرها و جزایر اطراف تنگه بابالمندب — یکی از مهمترین گلوگاههای دریایی جهان — را تصرف کردند.
ورث استدلال میکند که این شکست برای ترامپ، که امیدوار بود کنترل تنگه هرمز را از ایران بازپس بگیرد، غافلگیری تلخی به همراه دارد. دشمنان آمریکا اکنون بر هر دو تنگه مهم خاورمیانه کنترل دارند، تنگههایی که روزانه حدود یکسوم محمولههای نفتی جهان از آنها عبور میکند. این رویداد همچنین واقعیتی سرسختانه را برجسته میکند: با وجود همه شکستهایی که «محور مقاومت» به رهبری ایران در یک-دو سال گذشته متحمل شده، نیروهایش شور ایدئولوژیک و روحیه جمعیای حفظ کردهاند که در طرف مقابل به شدت غایب است. ناکامی کشورهای خلیج فارس در همکاری علیه حوثیها فاجعهبار بوده و بازتاب ناکامی خود ترامپ در طراحی استراتژی معقول یا هماهنگ علیه ایران است.
نویسنده با نقل قول از اپریل لانگلی الی، کارشناس یمن در مؤسسه واشنگتن، توضیح میدهد که اگرچه حوثیها پیشتر نیز توانایی تهدید کشتیرانی در دریای سرخ را داشتند، تصرف بابالمندب «یعنی میتوانید واقعاً روی ساحل بنشینید و به کشتیهای عبوری شلیک کنید. این کار را آسانتر و ارزانتر میکند و از نظر نظامی و سیاسی تثبیت میکند که آنها بر تنگه خفهکننده چنگ دارند.» آمریکا ممکن است حتی با آغاز دور جدیدی از حملات هوایی، کار چندانی نتواند بکند. بمب و موشک بدون نیروی زمینی که از آنها بهره ببرد، دستاورد کمی خواهد داشت و متحدان یمنی آمریکا اکنون ضعیف و پراکندهاند. دولت ترامپ سال گذشته جنگ هفتهفتهای علیه این گروه به راه انداخت و اگرچه برخی فرماندهان حوثی را کشت، اما گروه را از میدان بیرون نکرد یا توانایی جنگیاش را تغییر نداد.
ورث تأکید میکند که پیشروی حوثیها برای عربستان حتی بدتر است. سعودیها سالها تلاش کردهاند تهدید حوثی را در مرزهایشان مهار کنند. اکنون حوثیها مقدار زیادی از تجهیزات سعودی و اماراتی را که نیروهای عقبنشین دولت رسمی یمن جا گذاشتهاند به ارث بردهاند. ویدئویی منتشر شده که محمد علی الحوثی، یکی از فرماندهان ارشد این گروه، را در حال رانندگی با یک خودروی زرهی اماراتی در شهر مُخا نشان میدهد. ورث میگوید آشفتگی عربستان در یمن تا حدی ساخته خودش است. حوثیها سه دهه پیش در واکنش به دخالت سعودی در حوزه دینی و سیاسی یمن متولد شدند. در دسامبر، تنش میان رهبری سعودی و اماراتی باعث شد ریاض از اماراتیها — متحدان اسمیاش — بخواهد از یمن خارج شوند و سعودیها را مسئول مجموعهای از شبهنظامیان با وفاداریهای متفاوت گذاشت. جناحهای مختلف یمنی حتی وقتی دشمن حوثیشان پشت دروازهها بود، به جدال با یکدیگر ادامه دادند.
نویسنده با نقل قول از فارع المسلمی، کارشناس یمن در اندیشکده چتم هاوس، میگوید: «هیچ هماهنگیای میان فرماندهان، میان اطلاعات و پهپادها، میان گارد ساحلی و ارتش نبود — هیچچیز.» حوثیها به وضوح از اختلاف خلیج فارس سود بردهاند. مایکل نایتس، رئیس تحقیقات مشاورهای هورایزن انگیج، میگوید: «دفعه قبل که حوثیها در ۲۰۲۲ در مأرب پیشروی کردند، امارات و عربستان توانستند مشترکاً از یک ضدحمله ویرانگر مؤثر دولت یمن حمایت کنند.» حوثیها در همین حال منضبط و متمرکز بودند. یکی از مقامات دولت یمن به شرط ناشناس ماندن میگوید: «آنها صدها و اگر نه هزاران جنگجو را قربانی کردند. فعالان بیمقدار ما اخبار جعلی درباره پیروزی منتشر میکردند، در حالی که حوثیها در سکوت کار میکردند.»
🔰جغرافیا وارد جنگ شد
✍یدالله کریمی پور
♈️پیشروی حوثی ها درکرانه باختری یمن رانباید دستکم گرفت. اهمیت آن نه فقط درتصرف ۲۶۰۰ کیلومتر مربع، بلکه درجغرافیاست: نزدیک شدن به باب المندب.
♈️گویا حوثی ها باعقب راندن قوای تحت حمایت سعودی، به محور مخا وذباب رسیده اند. مخا دروازه جنوبی دریای سرخ است. فاصله حوثی ها با باب المندب راکمتر میکند. این همان نقطه ای است که جغرافیابه قدرت تبدیل می شود.
♈️حوثی ها پیش از این هزینه کشتیرانی دردریای سرخ رابالا برده اند. چنانچه این پیشروی راتثبیت کنند، به بازیگری دارای پایگاه سرزمینی درکنار گلوگاهی جهانی تبدیل می شوند.
♈️ولی هنوز این پیشروی ۲۶۰۰کیلومتری تثبیت نشده است. برفرض تثبیت، شاید ریاض خواهان ورود آنکارا واسلام آبادشود.
♈️کوتاه آنکه اگر حوثی هامحور مخا ـ ذباب ـ باب المندب را تثبیت کنند، مساله دیگرتنها جنگ داخلی یمن نیست؛ آرایش قدرت دریکی از گلوگاه های استراتژیک دریایی جهان تغییر کرده؛ و ایران باکمک یک متحد محلی، بر دو گلوگاه هرمز درخاور و باب المندب در باختر، اهرم ژئوپلیتیک ی بیشتری خواهد داشت. در کل به گمانم موقتی است.
🌎 هیچ توافق خوبی با ایران ممکن نیست
✍ واشنگتنپست
▪️ هیئت تحریریه واشنگتنپست جنگ ترامپ علیه ایران را یک «شکست راهبردی» میداند، اما استدلال میکند که پاسخ مناسب، توافق و سازش با تهران نیست؛ بلکه بازگشت به سیاست سنتی «مهار» است. بهنوشته این روزنامه، تمایل ترامپ به معرفی هر توافق بهعنوان پیروزی، در قبال ایران او را به بنبست رسانده است.
▪️ حملهای که در فوریه آغاز شد نتوانست به اهداف اصلی خود دست یابد. کشتهشدن علی خامنهای موجب فروپاشی حکومت نشد؛ موشکهای ایران همچنان تهدیدی جدی برای منطقهاند؛ گروههای نیابتی تهران فعال باقی ماندهاند و بمبارانها، با وجود واردکردن آسیب شدید به برنامه هستهای، انگیزه ایران برای دستیابی به بمب اتمی را افزایش دادهاند. تهران نیز اکنون مدعی کنترل تنگه هرمز است.
▪️ محور تفاهمنامه ژوئن میان ایران و آمریکا، مبادله بازگشایی هرمز با لغو تحریمها و محاصره دریایی بود. اما متن توافق عمداً یا سهواً روشن نکرد چه کسی تنگه را اداره خواهد کرد. ایران معتقد بود میتواند مقررات عبور کشتیها را تعیین و «هزینه خدمات» دریافت کند و برای این منظور «سازمان تنگه خلیج فارس» را تشکیل داد. ترامپ این اختلاف را نادیده گرفت و توافق را امضا کرد، اما پس از حمله ایران به کشتیها در ماه ژوئیه، جنگ از سر گرفته شد.
▪️ بهنوشته واشنگتنپست، ازسرگیری حملات واقعیتهای میدانی را تغییر نداد. ایران همچنان به کشتیها حمله کرد و بازداشته نشد. کمبود موشکهای رهگیر، زیرساختهای متحدان آمریکا را در معرض خطر قرار داده و رهبران کشورهای خلیج فارس نیز از ترامپ خواستهاند حملات تازهای انجام ندهد، زیرا شهرهای آنها هدف پاسخ ایران قرار خواهند گرفت. تردید ترامپ درباره بهخطرانداختن نیروهای آمریکایی نیز این پیام را به تندروهای ایران داده که او آمادگی تشدید بیشتر جنگ را ندارد.
▪️ بااینحال، هیئت تحریریه معتقد است واشنگتن هنوز اهرمهای مهمی در اختیار دارد. محاصره دریایی اقتصاد ایران را بهشدت آسیب زده، ارزش پول ملی را کاهش داده و صادرات نفت را به سطحی بسیار پایین رسانده است. تحریمها همچنان برقرارند، دهها میلیارد دلار از داراییهای ایران مسدود مانده و قرارگرفتن رفع تحریمها در صدر مطالبات تهران نشان میدهد این فشارها برای حکومت اهمیت زیادی دارند.
▪️ مقاله تصرف هرمز توسط ایران را نوعی «گروگانگیری» توصیف میکند، اما میگوید این گروگان عملاً پیشتر هدف قرار گرفته است: بازارها بستهماندن تنگه را در قیمتها محاسبه کردهاند و اگرچه نفت گران شده، قیمتها هنوز فاجعهآمیز نیست. در همین حال، تولیدکنندگان بهتدریج مسیرهای جایگزین را توسعه میدهند.
▪️ دولت ترامپ مدعی است اکنون روزانه پنج تا هفت میلیون بشکه نفت از طریق خطوط لوله ارتقایافته و پایانههای جدید، بدون عبور از هرمز، از منطقه صادر میشود. عربستان نیز در حال تشکیل ائتلافی چندملیتی برای حفاظت از کشتیرانی در دریای سرخ در برابر نیروهای نیابتی ایران است. واشنگتنپست توصیه میکند آمریکا با ارائه اطلاعات نظارتی و پشتیبانی فرماندهی از این ائتلاف حمایت کند.
▪️ از نظر هیئت تحریریه، سیاست مهار در حال نتیجهدادن است. آمریکا باید محاصره را پایدارتر کند: تعداد کشتیهای درگیر در توقیف مستقیم را کاهش دهد، اما هر کشور یا شرکتی را که نفت عبورکرده از محاصره ایران را خریداری میکند تحریم کند. داراییهای مسدودشده تهران نیز نباید آزاد شوند و نیروهای نیابتی ایران در یمن، عراق، لبنان و غزه باید بهطور مستمر تحت فشار قرار گیرند.
▪️ در کنار فشار اقتصادی و منطقهای، ترامپ باید تهدید به تشدید جدی نظامی را حفظ کند، بهویژه اگر ایران کوچکترین اقدامی برای بازسازی برنامه هستهای خود انجام دهد. مقاله هشدار میدهد که لغو تحریمها و تزریق منابع مالی تازه به تهران، رفتار حکومت را پاداش میدهد و هزینه دور بعدی درگیریهای منطقهای را تأمین میکند.
▪️ نتیجه مقاله این است که ترامپ باید از تلاش برای دستیابی به توافقی که شکست جنگ را رسمیت میبخشد صرفنظر کند. از نگاه هیئت تحریریه، یک معاملهگر ماهر باید بداند چه زمانی از مذاکرات کنار بکشد و بهجای سازش با ایران، سیاست مهار بلندمدت را دنبال کند.
📰 احتمال ادامه جنگ تا روی کار آمدن دولت جدید در آمریکا وجود دارد
▪️روزنامه وال استریت ژورنال گزارش داد، نحوه مدیریت جنگ با ایران از سوی دونالد ترامپ با انتقادهای فزایندهای روبهرو شده است. منتقدان میگویند ایالات متحده نه از منابع نظامی کافی و نه از حمایت سیاسی داخلی لازم برای ورود به یک جنگ طولانیمدت برخوردار بود و ترامپ پس از انجام حملات مکرر علیه ایران، از روز هفتم جنگ بهدنبال راهی برای پایان دادن به درگیریها بود.
▪️اگرچه برخی کارشناسان سیاست خارجی این جنگ را یک شکست راهبردی برای آمریکا توصیف کردهاند، اما هنوز برای ارزیابی کامل پیامدهای بلندمدت آن زود است. همچنین با وجود مصرف حجم قابلتوجهی از مهمات نظامی و ناکامی در دستیابی به اهداف اصلی، این جنگ در مقایسه با مداخله نظامی آمریکا در لبنان در سال ۱۹۸۲ که به کشته شدن ۲۴۱ نظامی آمریکایی انجامید، تلفات انسانی بسیار کمتری برای ایالات متحده به همراه داشته است.
▪️تصمیم ترامپ برای حمله به ایران بیش از آنکه بر توصیههای مشاوران امنیت ملی یا وعدههای او به حامیان سیاسیاش استوار باشد، ناشی از قضاوت شخصی خود او بوده است. همچنین ادعا میشود که بسیاری از دولتهای خارجی، دوران ریاستجمهوری ترامپ را یک مقطع استثنایی در سیاست آمریکا میدانند و آن را نماینده سیاست خارجی بلندمدت ایالات متحده تلقی نمیکنند.
▪️سریعترین راه برای کاهش هزینههای این درگیری، خروج ایالات متحده از رویارویی با ایران و از میان برداشتن انگیزه تهران برای اعمال فشار بر واشنگتن از طریق تنگه هرمز است. چنین اقدامی میتواند به بازگشایی سریع این گذرگاه حیاتی انرژی کمک کرده و همزمان جایگاه تولیدکنندگان نفت خارج از منطقه خلیج فارس، از جمله ایالات متحده، را تقویت کند.
▪️با این حال، نه واشنگتن و نه تهران در شرایط کنونی آمادگی پذیرش مصالحهای قاطع را ندارند؛ ازاینرو، احتمال میرود درگیریهای نظامی محدود و مذاکرات دیپلماتیک تا زمان آغاز به کار دولت بعدی آمریکا در ۲۰ ژانویه ۲۰۲۹ ادامه یابد.
🔺الزیدی و پیام ترامپ!
علی الزیدی، نخستوزیر عراق، در حالی به تهران آمده است که سفر اخیرش به واشنگتن و دیدار با رئیس جمهور آمریکا، موجی از گمانهزنیها را درباره احتمال آوردن یک پیام از ترامپ به راه انداخته است.
با این حال، به عقیده نگارنده، این تقارن زمانی لزوماً به معنای این نیست که حتما حامل چنین پیامی است. اگر الزیدی قرار بود «پیام مهم» رئیسجمهور آمریکا را به تهران برساند، منطقیترین حالت این بود که او بلافاصله پس از واشنگتن، راهی تهران میشد. نه این که پس از چند روز، تشدید درگیریها و سفری به قطر به ایران بیاید. البته بعید نیست که او حامل برخی پیامهای شفاهی و حاشیهای باشد، اما اینها بیشتر در حد تعارفاتِ دیپلماتیک هستند تا یک مأموریتِ.
واقعیت این است که عراق جایگاه تاریخی مهمی در منطقه دارد، اما در شرایط فعلی نه وزنِ سیاسی و نه قدرتِ چانهزنیِ ویژهای دارد که بخواهد به حلقه میانجیگرانِ تهران واشنگتن بپیوندد و نه نخستوزیر تازه کار آن نیز از نفوذ و قدرت لابیگری خاصی در راهروهای قدرت تهران و واشنگتن برخوردار است که بتواند کاری در این زمینه انجام دهد.
در نهایت، الزیدی نیز همچون الکاظمی و السودانی، هدفش ایجاد توازن در سیاست خارجی عراق به ویژه در مناسبات میان دو کشور درگیر آمریکا و ایران است. در این میان، هم تهران هم واشنگتن اهرمهای خاص خود را در عراق دارند؛ اما به نظر میرسد اهرمهای آمریکا برگردان بیشتری در تصمیمات حاکمیتی و جهتگیریهای کلان عراق دارند تا ایران.
علاوه بر آن، باید به پارهای تحولات تدریجی در بدنه قدرت عراق نیز توجه داشت. در سالهای اخیر، طبقهای از سیاستمداران در بغداد به قدرت رسیدهاند که دیگر تمایل چندانی ندارند که خود و کشورشان را در «پیوند ژئوپلیتیک و ایدئولوژیک» با تهران تعریف کنند.
اما اگر بغداد کنونی رویای چنین پیوند و همگرایی حداکثری به تهران را نیز در سر داشته باشد، باز خود را در مواجهه با دیوار بلند واقعیت میبیند. سایه سنگین نفوذ آمریکا بر اقتصاد و امنیت عراق، چنان است که هرگونه چرخشِ یکجانبه به سمت ایران، میتواند هزینههای گزافی از تحریمهای مالی گرفته تا بستن نقل و انتقال هر گونه درآمد نفتی به عراق را به همراه داشته باشد.
بر خلاف برخی تصورات، تاثیر و نفوذ آمریکا در عراق صرفا بسته به حضور نظامی دو سه هزار نیست، بلکه مهمترین ابزار فشار ترامپ اهرم اقتصادی به ویژه نفت و درآمدهای نفتی عراق است؛ به نحوی که امروز شریان اقتصادی عراق عملا و کاملا در اختیار آمریکاست.
از سال 2003 پس از سرنگونی نظام صدام، در نتیجه توافقات دولت جدید، درآمدهای نفتی عراق به حسابی در بانک مرکزی آمریکا واریز میشود و با وجود انتقال مدیریت و نظارت بر این اموال به بانک مرکزی عراق در چارچوب توافقنامه سال 2008، ولی آمریکا همچنان بر این اموال که هم اکنون به بیش از 100 میلیارد دلار میرسد، نظارت دارد و عراق نمیتواند حتی یک دلار از آن را بدون موافقت بانک مرکزی آمریکا برداشت کند.
#صابر_گل_عنبری
🔵🔴چرا آتش بس پایدار نبوده است؟!
این چرخه (حمله-آتشبس-نقض-حمله مجدد) نشان میدهد تفاهمنامه به رغم سودمندیش برای جمهوری اسلامی، فاقد یک ساختار پایدار بازدارندگی است. آیا این چرخه خونین بی پایان است؟! آیا دور باطل جنگ- آتش بس ادامه دارد؟ آیا تفاهمنامه به کلی خواهد مرد؟
چند متغیر تعیینکننده وجود دارد که برخی داخلی و برخی بیرون از کنترل دو طرف هستند:
۱- سبک تصمیمگیری شخصیمحور ترامپ (اعلامهای ناگهانیِ «تمام شد» / «مذاکره ادامه دارد» ان هم در فاصلهٔ کوتاه)
پیشبینیپذیری را کاهش میدهد؛ چرخه تنش تا حد زیادی به مزاج و محاسبات سیاسی داخلی او (افکار عمومی، فشار کنگره، نزدیکی انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶) گره خورده است.
هم چنین فشار برای نمایش «قدرت» در برابر پایگاه رأیدهندگان، میتواند تشدید نظامی را به ابزار سیاست داخلی تبدیل کند.
۲- تا جایی که به جمهوری اسلامی بر می گردد، خلأ رهبری و نیز فرماندهان ارشد، بهطور طبیعی دورهٔ تثبیت قدرت داخلی و بازتعریف زنجیره فرماندهی را به همراه دارد؛ تا زمانی که این فرآیند تثبیت نشود، رفتارهای استراتژیک ایران میتواند نوسانی و واکنشی باقی بماند.
در عین حال، فشار بخش تندرو داخلی که از سوی رسانه حکومتی پشتیبانی می شود، برای «پاسخ انتقامی» تا حدودی توانسته تصمیمگیرندگان را بهسمت واکنشهای نمایشی سوق دهد، حتی اگر از دیدگاه استراتژیک هزینهزا باشد.
۳- در همین حال غیر از عوامل داخلی دو کشور ایران و آمریکا، نقش اسرائیل و میزان همسویی عملیاتی آن با واشنگتن؛ واکنش قدرتهای ثالث (چین، روسیه) که پیشتر خواستار پایبندی دو طرف به تفاهمنامه شدهاند؛
و پیامدهای اقتصادی (نوسان قیمت نفت، بستن مکرر تنگهٔ هرمز) که میتواند فشار بینالمللی برای میانجیگری را افزایش دهد، در این زمینه نقش موثری دارند.
لب کلام
کوتاه ان که تداوم یا توقف این چرخه تا حد زیادی به تحولات درونی هر دو کشور وابسته است. تا زمانیکه در واشنگتن یک اجماع پایدارتر (فراتر از تصمیمات آنی رئیسجمهور) و در تهران یک ساختار فرماندهی تثبیتشده با استراتژی روشن شکل نگیرد، احتمال بازگشت ادواری به تنش، بیشتر از خروج پایدار از آن است. عامل تسریعکننده یا ترمزکننده اصلی، میانجیگریهای خارجی (بهویژه چین) خواهد بود.
✍یدا... کریمی پور/استاد ژئوپلیتیک
درگیریهای اخیر میان ایران و ایالات متحده بیش از آنکه نشانه آغاز یک جنگ تمامعیار باشد، به نظر میرسد تثبیت یک الگوی جدید است: «تداوم درگیری در کنار مذاکره». مذاکرات عملاً در وضعیت بنبست قرار دارد، اما هیچیک از طرفین در حال حاضر مایل نیست قواعد نانوشتهی تشدید تنش را بشکند. هر ضربه محدود حامل یک پیام است؛ با این حال، پاسخ محدود نیز برای حفظ بازدارندگی ضروری باقی میماند.
در این مرحله، رقابت واقعی نه بر سر پیروزی نظامی فوری، بلکه بر سر تابآوری، پایداری و فرسایش است: چه کسی زودتر هزینهها را غیرقابل تحمل خواهد یافت؟ کارزار فشار و محاصره آمریکا علیه ایران همچنان ابزار مهمی محسوب میشود، اما ضربات نمادین، مانند انهدام داراییهای باارزشی همچو هلیکوپتر آپاجی، هزینههای روانی و سیاسی قابل توجهی به همراه دارد.
انتظار ایالات متحده در پسِ این الگوی «تداوم درگیری در کنار مذاکره» این است که فشار مستمر در نهایت یک لحظه تعیینکننده ایجاد کند: یا فروپاشی سریع مشابه سقوط رژیم بشار اسد، یا تسلیم تهران تحت فشار فزاینده، یا یک توافق بزرگ و جامع با ایران. با این حال، در وضعیت فعلی، هیچیک از این نتایج قریبالوقوع به نظر نمیرسد.
به همین دلیل، الگوی تداوم تقابل در کنار مذاکره ممکن است در بلندمدت قابل دوام نباشد. اگر چرخهی درگیریهای محدود و بنبست دیپلماتیک بدون تولید یک نتیجه تعیینکننده ادامه پیدا کند، خطر وقوع دور سوم جنگ بهتدریج میتواند بهطور فزایندهای اجتنابناپذیر شود.
✍دکتر آرش رییسی نژاد
/channel/+ZdIDreVjhmo0NmE0
🔵🔴جغرافیای قدرت ایران
توجه: (خواهشمندم با وجود طولانی بودن، این مقاله را تا پایان رها نکنید؛ حیف است)
رابرت د.کاپلان در اسفند ۱۳۸۸ مقاله ای را با عنوان تیتر بالا در نشریه معتبر آتلانتیک منتشر کرد. نسخه کامل تر این مقاله در شهریور ۱۳۹۱، در کتابی مشهور به نام "انتقام جغرافیا" تشریح شد. در اینجا برآنم که پس از گذشت ۱۹ سال، تفسیری بر این مقاله گرانسنگ داشته باشم.
کاپلان در این مقاله نتیجه ای شگفت می گیرد که امروزه روز، کاملا محقق شده است:" ایران تنها مفصل جغرافیایی است که خلیج فارس را به دریای خزر و شبه جزیره عربستان را به سپر اوراسیا پیوند می دهد. هیچ استراتژی بزرگی در اوراسیا، بدون در نظر گرفتن موقعیت ایران قابل پیاده شدن نیست"
کاپلان در این مقاله که از مشهورترین، تاثیرگذارترین و پرارجاعترین مقالات ژئوپلیتیک ی در رسانهها و محافل آکادمیک جهاناست، ایران را «شاهکلید زمین» (The Pivot State) یا «ایران به عنوان دل زمین» (Persian Heartland) می نامد.
در اینجا خوب است ، محورهای اصلی این مقاله طولانی، و چرایی اهمیت ایران از دیدگاه یکی از سه چهره برتر ژئوپلیتیک جهان و ایالات متحده را عرضه کنم:
کاپلان در این مقاله طولانی استدلال میکند که بر خلاف کشورهای نوظهور با مرزهای ساختگی در خاورمیانه، ایران یک «کشور-ملت واقعی» با مرزهای طبیعی است که جغرافیا به آن قدرتی بی همتا بخشیده است. فکت های زیر، بنیاد دیدگاه کاپلان است:
۱. پل ارتباطی میان دو هارتلند (دل زمین)
کاپلان با بازخوانی نظریه هارتلند مکیندر، ایران را تنها کشوری میداند که به طور همزمان به دو منطقه استراتژیک جهان چیره است:
هارتلند انرژی جهان: خلیج فارس و تنگه هرمز در جنوب.
هارتلند جغرافیایی اوراسیا: دریای خزر و آسیای مرکزی در شمال.
۲. قلعه طبیعی خاورمیانه
کاپلان ایران را بسان قلعه ای طبیعی در جهان می داند. محصوریتش میان زاگرس و البرز و وجود کویرهای مرکزی، به ایران یک مصونیت تاریخی در برابر تهاجمهای پایدار خارجی داده و در عین حال، به آن اجازه داده است که قدرت خود را به فراتر از مرزهایش (به سمت دشتهای میانرودان در باخترو افغانستان در خاور) تصویر کند.
۳. ایران به عنوان مرکز ثبات یا بیثباتی منطقه
کاپلان سخت باورمند است به دلیل همین موقعیت شاهراهی، هرگونه تحرک و تحول داخلی در ایران، کل سیستم امنیتی از مدیترانه تا شبهقاره هند را تحت تأثیر قرار میدهد. او ایران را «محورِ» (Pivot) خاورمیانه مینامد که غرب،چارهای جز تعامل یا برخورد مداوم با این جغرافیا ندارد.
نتیجهگیری کاپلان
نکته کلیدی مقاله کاپلان و سایر رسانههای معتبر بینالمللی این است که «سیستمهای سیاسی تغییر میکنند، ولی جغرافیا ثابت میماند.» از نظر رسانههای ژئوپلیتیک جهان، ایران به دلیل قرار گرفتن در چهارراه ارتباطی سه قاره (آسیا، اروپا و آفریقا) و اشراف بر منابع انرژی، همواره نقشی تعیینکننده در موازنه قدرت جهانی ایفا میکند.
✍یدالله کریمی پور/استاد ژئوپلیتیک
/channel/+ZdIDreVjhmo0NmE0
🔺ترامپ امضا میکند؟!
تا این جای کار سفر عاصم منیر فرمانده ارتش پاکستان به تهران منجر به «گشایشی جدی» در مذاکرات میان ایران و آمریکا برای رسیدن به یک توافق موقت و اولیه شده است؛ توافقی که چنان که قبلا هم گفته شد امری محتمل است. پس از این یادداشت تفاهم نیز دو طرف ظرف 60 روز برای رسیدن به توافق نهائی درباره جزئیات مسائل هستهای گفتگو خواهند کرد. البته توافق جامع و نهائی نیز چنان که قبلا گفته شد، به این سادگی نیست و فعلا دور از ذهن است.
اکنون به نظر میرسد که توپ در زمین ترامپ است که این تفاهم نامه موقت را بپذیرد یا رد کند. واقعیت این است که رئیس جمهور آمریکا، هم دلایل و پیشرانهایی برای امضای این توافق اولیه دارد و نیز عوامل و پسرانهای متعددی میتواند مانع آن شود.
این که ترامپ چند روز قبل پای رهبران منطقه را در توجیه تعویق جنگ به میان کشید و دیروز هم برای ترویج توافق موقت باز به این کار متوسل شد تا این گونه کوتاه آمدن خود از مواضع قبلیش را توجیه کند؛ نشانه مثبتی برای آمادگی او برای امضای این توافق است. والا در اصل ترامپ اگر میخواست که به حرف و کلام رهبران منطقه توجه کند که اصلا نباید این جنگ را راه میانداخت. اما حالا برای خروج از این باتلاق خودساخته از آنها مایه میگذارد و خرج میکند.
اما در مقابل هم، ترامپ از دیروز در داخل آمریکا از جانب متحدان و مخالفانش و نیز از داخل اسرائیل مورد هجمه سنگینی قرار گرفته است و نه تنها کسی او را برنده این تفاهم اولیه نمیداند، بلکه بازنده معرفی میکنند؛ تا جایی که برخی متحدان او توافق کنونی را بدتر از برجام توصیف کردهاند.
همین انتقادها، فضای سنگینی علیه ترامپ در داخل آمریکا ایجاد کرده است و میتواند شخصیت خودشیفته او را تحریک و از امضای توافق و حل مسائل اندک باقیمانده خودداری کند.
هر چند برخی منابع آمریکایی برای فروکاست این وضعیت از گزاره «تمدید 60 روزه آتش بس» گفتهاند اما خود متن تفاهم نامه بر پایان جنگ در همه جبههها با شمول لبنان تاکید دارد. در مقابل هم ایران تعهد روشنی برای تعیین تکلیف سرنوشت غنی سازی اورانیوم و ذخایر اورانیوم نداده است و این مسائل به مذاکرات در 60 روز آینده موکول شده است.
صرف نظر از این که چه خواهد شد و به دور از مشکلات و مسائل داخلی ایران، اما تا اینجای کار در آنچه مربوط به جنگ و توافق موقت کنونی میشود، پذیرش پایان جنگ بدون حل و فصل پرونده هستهای از یک سو، دست برتر ایران در توافق موقت را نشان میدهد و از دیگر سو، دردسر بزرگی برای ترامپ و نتانیاهو است. جنگی که با هدف کلانِ سرنگونی نظام جمهوری اسلامی آغاز شد، حالا به توافقی ختم میشود که در آن ترامپ نه تنها امتیاز هستهای هم نگرفته، بلکه ایران بر اساس توافق اولیه این امکان را پیدا کرده است که با استفاده از «کارت تنگه هرمز»، به جنگ پایان دهد و بخشی از داراییهایش را آزاد کرده و همچنین معافیتهایی برای فروش نفت تحریم شده خود را به دست آورد.
در کنار این ها نیز مفروض پذیرش توقف جنگ در لبنان در توافق اولیه با تهران به معنای «شناسایی» خواسته یا ناخواسته نفوذ و نقش منطقهای ایران است؛ هر چند اسرائیل با حملاتی تلاش خواهد کرد آن را نقض کند. این در حالی است که دیگر هدف عمده جنگ ایجاد وضعیتی در منطقه بود که به نفوذ منطقهای ایران پایان دهد نه آن را به شکلی به رسمیت بشناسد.
مجموع آنچه گفته شد، تصمیمگیری نهایی را برای ترامپ بسیار دشوار میکند. اگر امضا کند، با خروج از باتلاق جنگ، وارد باتلاق حملات سنگینترِ سیاسی در داخل آمریکا میشود و اگر امضا نکند و دوباره فرمان حمله بدهد، اوضاع را پیچیدهتر و بحرانیتر خواهد کرد.
باید منتظر ماند و دید او در این دوراهی نفسگیر چه تصمیمی خواهد گرفت؛ امضای توافق یا حملهای دیگر و سپس توافق ....
این داستان همچنان ادامه دارد ....
#صابر_گل_عنبری
/channel/Iranianpoliticianss
🔺ترامپ در چین!
در بحبوحه جنگ و سایه سنگین یک آتشبس شکننده با ایران، دونالد ترامپ عازم پکن شد. او برای این سفر تهمیدات زیادی در سر داشت، اما اوضاع بر وفق مراد او پیش نرفت. جنگ با ایران تنها نقطه انفجار انباشت بنبست پنجدههای میان تهران و واشنگتن نبود؛ بلکه در کنار متغیرهای منطقهای و اسرائیل، قطعهای از پازل کلان رقابت آمریکا با چین در عرصه جهانی بود. از این منظر، جنگ در واقع یکی از مقدمات اصلی سفر رئیسجمهور آمریکا به چین بود.
ترامپ میخواست که با کارت پیروزی در این جنگ، کنترل منابع انرژی خلیج فارس و گسترش نفوذ ژئوپلیتیک واشنگتن در خاورمیانه، روبهروی شی جینپینگ بنشیند؛ تا با دستی پر امتیاز بگیرد و پکن را در پروندههای مورد اختلاف وادار به عقبنشینی کند. اما اکنون در حالی به دیدار همتای چینی خود میرود که این برگ برنده در دستانش قرار نگرفت. او با گرهی کور در خلیج فارس و خاورمیانه روبهروست و نفوذ و حضور نظامی آمریکا از زمان شروع تاکنون با چنین حملاتی مواجه نشده است.
ترامپ در این سفر میکوشد تا پکن را برای اعمال فشار بر ایران با خود همراه سازد؛ آن هم در جنگی که یکی از اهداف اصلیاش در سطح بینالمللی به زمین زدن خود چین بود.
اگرچه ترامپ پیش از پرواز به چین مدعی شد که در مواجهه با ایران نیازی به کمک پکن ندارد، اما بیتردید تهران یکی از محورهای کلیدی دیدارهای او در این سفر خواهد بود. در حقیقت، رئیسجمهور آمریکا امیدوار است تا از زیانهای ناشی از این جنگ برای چین به علت بسته شدن تنگه هرمز و آسیب به منابع انرژی منطقه به عنوان شریان اصلی تامین نفت پکن، پیشرانی بسازد تا چینیها را برای تحت فشار قرار دادن تهران به منظور بازگشایی تنگه هرمز مجاب نماید.
با این حال، چندان محتمل به نظر نمیرسد که ترامپ با طرحی معقول و میانه برای پایان دادن به جنگ، قدم در پکن گذاشته باشد تا توافقی با برد متقابل با تهران به دست آید. در مقابل، آنچه بیشتر در کانون توجه اوست، جلب نظر شی جینپینگ برای قطع هرگونه حمایت اعم از دیپلماتیک، نظامی و غیره از ایران و در گام بعدی، وارد آوردن فشاری مضاعف بر تهران برای بازگشایی تنگه هرمز است و در این خصوص سرنوشت پیشنویس جدیدی قطعنامه در شورای امنیت نشان خواهد داد که چین در قضیه تنگه هرمز با آمریکا همراهی میکند یا خیر.
اما در نگاهی کلانتر، بسیار بعید است که واشنگتن حاضر شود افسار میانجیگری در این مناقشه را به دست رقیب جهانی خود، یعنی چین بسپارد؛ نه آمریکا پذیرای چنین نقشآفرینیای از سوی پکن است و نه فرصت لازم برای موفقیت در این پرونده را در اختیارش قرار خواهد داد. در آن سو نیز، هرچند چین تحت فشار انسداد تنگه هرمز و پیامدهای جنگ بر منافع اقتصادی و ژئوپلیتیک خود در منطقه، ممکن است بخواهد از مسیر پاکستان یا راههای دیگر به راه حلی برای این بحران حمایت جدیتر کند، اما دور از ذهن است که با تمام وزن سیاسی و جهانی خود وارد این کارزار پیچیده در منطقه شود که با همه بازیگران آن تقریبا مناسبات نزدیکی دارد.
دلیل این امر روشن است؛ همانگونه که اشاره شد، آمریکا مجال یک نقشآفرینی موفق را به چین نخواهد داد و از سوی دیگر، با وجود تمام آسیبهای جنگ به منافع پکن، باز هم بعید است که رهبران چین بخواهند همراستا با واشنگتن، فشار سنگینی بر تهران وارد کنند که در نهایت به تحقق اهداف رقیبشان یعنی آمریکا در مذاکرات با ایران یاری رساند. در واقع، ورود آشکار له طرفی علیه دیگران برای چین در این کارزار بسیار دشوار است. کما این که رعایت توازن هم دشواری خاص خود را دارد. هر چند منافع چین در نگاه کلان بینالمللی از منظر رقابتش با آمریکا سطحی همسویی با تهران را ایجاب میکند؛ اما در آن سو هم روابط نزدیکش با بازیگرانی منطقهای چون عربستان نیز الزامات خاص خود را دارد.
کلام آخر اینکه، حتی اگر سفر ترامپ به چین در ظاهر به تکاپوی بیشتر چینیها در قبال پرونده ایران بینجامد، بنا به دلایل پرشمار، بعید است که از مسیر پکن روندی اصلی و جدی برای پایان دادن به این جنگ شکل بگیرد. با این وجود، شکلگیری یک روند مشوق و مکملِ فرمت پاکستان محتمل است؛ امری که البته کاملاً به جمعبندی نهایی پکن از گفتگوها با هیئت آمریکایی و سنجش میزان جدیت شخص ترامپ بستگی خواهد داشت.
#صابر_گل_عنبری
🔵🔴 چهار سناریو برای آینده ایران در صورت جنگ احتمالی ترامپ
🔹در شرایطی که نشانههایی از افزایش آمادگی نظامی ایالات متحده در خاورمیانه دیده میشود، یک تحلیل جدید هشدار میدهد هرگونه اقدام نظامی گسترده از سوی دولت احتمالی دونالد ترامپ علیه ایران میتواند پیامدهایی عمیق و بلندمدت برای ایران و منطقه به همراه داشته باشد.
🔹#مارک_لینچ، استاد دانشگاه جورج واشنگتن، در تحلیلی تازه چهار سناریوی محتمل برای آینده ایران در صورت آغاز جنگی فراگیر از سوی آمریکا را بررسی کرده است. به گفته او، تحرکات اخیر واشنگتن، از جمله اعزام ناوهای هواپیمابر به خلیج فارس و نمایش عمومی جدول زمانی عملیاتی موسوم به «چکش نیمهشب» در پنتاگون در ژوئن ۲۰۲۵، نشان میدهد تمرکز اصلی آمریکا بر حملات هوایی و ضربات محدود اما شدید خواهد بود، نه اشغال زمینی.
🔹بر اساس این تحلیل، برخلاف جنگ عراق در سال ۲۰۰۳، نشانهای از برنامهریزی برای اعزام گسترده نیروهای اشغالگر به ایران دیده نمیشود. ترامپ نیز پیشتر اشغال عراق را «اشتباهی بزرگ و فاجعهبار» توصیف کرده بود. به باور لینچ، تجربههایی مانند ترور قاسم سلیمانی در سال ۲۰۲۰ نشان میدهد الگوی رفتاری ترامپ مبتنی بر وارد کردن ضربهای سنگین، هدف قرار دادن چهرههای کلیدی و پرهیز از ورود به مرحله مدیریت پیامدهای پس از درگیری است.
🔹شکلگیری یک جمهوری دموکراتیک: اگرچه ممکن است بخشی از جامعه ایران چنین آیندهای را مطلوب بداند، لینچ این گزینه را کماحتمالترین سناریو ارزیابی میکند. به گفته او، حملات هوایی بهتنهایی میتواند به ایجاد خلأ قدرت، تخریب زیرساختها و تشدید تحریمها منجر شود، بدون آنکه حمایت خارجی مؤثری برای بازسازی سیاسی و نهادی کشور فراهم شود.
🔹بازگشت رضا پهلوی: سناریوی دوم به بازگشت رضا پهلوی به قدرت اشاره دارد؛ گزینهای که به گفته تحلیلگر با موانع جدی روبهروست. تحقق چنین وضعیتی مستلزم حمایت و حفاظت نظامی خارجی خواهد بود؛ حمایتی که به نظر میرسد آمریکا و متحدانش تمایل محدودی برای تأمین آن دارند. افزون بر این، میزان پایگاه اجتماعی این گزینه در داخل ایران نیز محل تردید ارزیابی شده است.
🔹فروپاشی دولت و بروز جنگ داخلی: در این سناریو، تضعیف ساختار حکومتی میتواند به درگیریهای داخلی و شکلگیری مراکز قدرت رقیب منجر شود. لینچ هشدار میدهد چنین وضعیتی نهتنها ایران، بلکه کل منطقه را بیثبات خواهد کرد؛ از احتمال سرایت ناامنی به کشورهای همسایه مانند عراق و سوریه گرفته تا اختلال در مسیرهای انتقال نفت در خلیج فارس، افزایش موج پناهجویان و ظهور گروههای مسلح غیردولتی.
🔹 قدرتگیری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی: به باور لینچ، این محتملترین سناریو است. سپاه پاسداران بهعنوان منسجمترین و مجهزترین نیروی سازمانیافته در کشور، بیشترین ظرفیت را برای پر کردن خلأ قدرت دارد. در این وضعیت، ممکن است نوعی حکومت نظامی–ملیگرا شکل گیرد که با اتکا به انسجام امنیتی و بهرهگیری از فضای ملیگرایانه ناشی از حملات خارجی، کنترل داخلی را تشدید کند؛ هرچند همچنان با تحریمهای بینالمللی مواجه خواهد بود.
🔹در بخش پایانی این تحلیل آمده است که حتی یک کارزار بمباران گسترده نیز، بر اساس برآوردهای پیشین نهادهای اطلاعاتی، احتمالاً برنامه هستهای ایران را تنها برای چند سال به عقب خواهد انداخت، نه اینکه آن را بهطور کامل متوقف کند. از این منظر، اقدام نظامی ممکن است بهجای حل ریشهای تنشهای چند دههای، صرفاً آنها را وارد مرحلهای تازه کند.
🔹جمعبندی این تحلیل آن است که هرچند ممکن است هدف اعلامی چنین حملهای «تغییر رژیم» باشد، اما تجربههای تاریخی نشان میدهد برکناری یک حکومت الزاماً به معنای پایان بیثباتی نیست. به باور لینچ، حتی در صورت اعلام «پیروزی»، خاورمیانه ممکن است سالها با پیامدهای سیاسی، امنیتی و اقتصادی این درگیری احتمالی روبهرو باشد.
🔺کارکرد جنگیِ انتخابات اسرائیل!
سه روز تا انتخابات کنست اسرائیل در سهشنبه آینده مانده است؛ انتخاباتی که در آن دستکم تا این لحظه مسجل است ائتلاف حاکم به رهبری بنیامین نتانیاهو قادر به کسب حد نصاب لازم برای تشکیل دوباره دولت نیست.
به همین خاطر یکی از پیشبینیهای رایج این بود که نتانیاهو قبل از برگزاری انتخابات، دست به حمله به ایران بزند تا نتایج آن را تحتالشعاع قرار دهد و تحت الزامات امنیتیتر شدنِ دوباره فضا، بتواند راستگرایان افراطیِ مردد را به نفع خود و ائتلافش به پای صندوق رای بکشاند یا موجب تعویق انتخابات به زمان دیگری شود.
واقعیت هم این است که دستکم موکول کردن انتخابات به زمان دیگری میتواند این نفع را برای نتانیاهو داشته باشد تا از فرصت زمانی پیشآمده برای ساماندهی مجددِ ائتلاف انتخاباتیاش، مهار اختلافات درون ائتلاف حاکم و کسب مجدد اعتماد برخی هواداران لیکود استفاده کند و همچنین جنگ جدید با ایران را جایگزین متغیر انتخاباتی «شکست هفتم اکتبر» سازد.
اما تعویق انتخابات هم امری تضمین شده نیست؛ چون بر اساس ماده ۱۹ قانون پایه کنست، به نظر موافق ۸۰ نماینده از مجموع ۱۲۰ نماینده کنست نیاز دارد و بدون همراهی اپوزیسیون امکانپذیر نیست.
کما اینکه به فرض ازسرگیری جنگ نیز روشن نیست که نتایج آن در این فاصله زمانی بسیار کوتاه، تحولی در سپهر انتخابات ایجاد کند و طیف تندروها را راضی و به شکل گسترده پای صندوق رای بکشاند؛ مگر اینکه جنگ دوباره توأم با چنان شوک بزرگی باشد که نتیجه انتخابات را خیلی سریع به نفع نتانیاهو و متحدانش تغییر دهد، وگرنه جنگ بدون چنین شوکی یک ریسک خواهد بود که طولانیتر شدنش میتواند موقعیت انتخاباتی کنونی نتانیاهو را بیشتر تضعیف کند.
به هر حال، اگر قرار بر این باشد که جنگ آتی قبل از انتخابات اسرائیل رخ دهد، ظرف همین دو روز باید اتفاق بیفتد؛ از ساعات آینده تا روز دوشنبه.
در این زمینه، بالا رفتنِ قابلتأمل قیمت نفت، افت اونس جهانی طلا, خارج ساختن دیپلماتهای آمریکا از برخی کشورهای منطقه، اخبار امنیتی برخی رسانههای آمریکا و مواردی از این دست نیز میتواند نشانههای قریبالوقوع بودن جنگ باشد.
اما اگر هم این اتفاق نیفتد و ظرف ساعات و یکی دو روز آینده چنین جنگی رخ ندهد، پرسشی درباره علت ظهور و بروز این شواهد و قرائن پیش میآید. در پاسخ میتوان گفت که احتمالاً امنیتی کردن فضا از جانب دولت آمریکا در کنار تأثیرگذاری بر محاسبات ایران با همان انگیزه کمک انتخاباتی به نتانیاهو صورت نیز گرفته است تا جامعه اسرائیل تحت الزامات چنین فضایی و احتمال ازسرگیری جنگ در هر لحظه، دوباره به بقای نتانیاهو و ائتلاف حاکم در قدرت رای دهد. ناگفته هم نماند نتایج نظرسنجیها در روزهای اخیر نشانهای از تغییر فضای انتخاباتی به نفع نتانیاهو تحت تأثیر فضای جنگ نشان نمیدهد.
حال اگر حتی قبل از انتخابات اسرائیل در سهشنبه آتی جنگی علیه ایران رخ ندهد، آیا بدان معناست که بعد از انتخابات و پیش از تشکیل دولت جدید هم جنگ منتفی است؟ پاسخ منفی است و این احتمال همچنان به قوت خود باقی است؛ زیرا این احتمال جدی وجود دارد که باخت انتخاباتی نتانیاهو و متحدانش لزوماً به معنای پیروزی اپوزیسیون یهودی و امکان تشکیل دولت از جانب آنها نباشد، چرا که این اپوزیسیون هم بدون حمایت دو تشکل انتخاباتی عربی امکان تشکیل دولت را ندارد.
خلاصه این که در سایه چنین وضعیتی دس از انتخابات نیز احتمالاً نتانیاهو با امنیتیتر کردن فضا (چه از طریق جنگ با ایران، چه غزه و لبنان) بخواهد هم بقای بیشتر خود در قدرت را تضمین کند، هم مانع از سقوط دولتش از طریق ائتلاف اپوزیسیون یهودی با دو ائتلاف عربی شود و در عین حال مخالفان را دستکم به تقسیم قدرت و تقسیم دوره نخستوزیری راضی کند.
حالا باید دید نتانیاهو در آخرین تلاشهایش برای حفظ قدرت چه خواهد کرد؛ آیا در ساعات آینده جنگی اتفاق خواهد افتاد یا خیر؟
#صابر_گل_عنبری
🔺ترامپ در کمپ نتانیاهو!
در حالی که برخی با بزرگنمایی اختلافهای جزئی میان ترامپ و نتانیاهو، جسته و گریخته مدعی بودند رئیسجمهور آمریکا مایل است نخستوزیر کنونی اسرائیل در انتخابات پیشرو کنار برود تا از شر او خلاص شود، ترامپ امروز برای دوست اسرائیلیاش سنگ تمام گذاشت و عملاً به کارزار تبلیغاتی او پیوست.
او پس از تعریف و تمجید فراوان از نتانیاهو نوشت: «این پیام را به منزله حمایت کامل و بیقید و شرط من از بیبی نتانیاهو در کارزار پیشروی او برای تصدی مجدد سمت نخستوزیری اسرائیل بدانید.» او سپس خطاب به اسرائیلیها افزود: «بیبی نتانیاهو هرگز شما را ناامید نخواهد کرد.»
ترامپ تاکید کرد که ماندن نتانیاهو در قدرت برای تداوم همکاری علیه ایران ضروری است.
این موضعگیری و مداخله آشکار ترامپ در انتخابات اسرائیل حامل دلالتها و پیامهای مهمی است:
نخست این که رئیسجمهور آمریکا آشکارا نگران شکست نتانیاهو در انتخابات است و از همین رو «تمام قد» به میدان آمده تا مانع باخت او شود. بیتردید اگر چنین بیمی وجود نداشت، نیازی به این سطح از موضعگیری و اعلام «حمایت مطلق» نبود.
دوم این که ترامپ با پیش کشیدن پرونده ایران در تبلیغ خود به نفع نتانیاهو، او را «تنها کسی» معرفی میکند که به گفته او «میتواند با ایران مقابله کند». ترامپ با آگاهی از جایگاه محوری پرونده ایران در انتخابات 27 اکتبر اسرائیل، دقیقا روی این نقطه دست گذاشته است تا احساسات رأیدهندگان اسرائیلی را به نفع نتانیاهو برانگیزد.
در واقع، این سخنان متضمن نوعی تهدید ضمنی علیه اسرائیلیها نیز هست؛ با این پیام که در صورت ناکامی نتانیاهو، تقابل با ایران با چالش جدی مواجه خواهد شد.
ترامپ هرچند در پست خود میگوید در صورت انتخاب یک نخستوزیر «نامناسب»، آمریکا مجبور است به تنهایی با ایران مقابله کند، اما بلافاصله میافزاید که او تمایلی به اقدام انفرادی در این باره ندارد. در حقیقت رئیس جمهور آمریکا به جامعه اسرائیل هشدار میدهد که بدون حضور نتانیاهو، واشنگتن تقابل با ایران را بهتنهایی پیش نخواهد برد.
سومین پیام و دلالت اظهارات ترامپ پاسخی است به کسانی که کل راهبرد تهاجمی ترامپ را صرفاً محصول فشارها و تحریکهای نتانیاهو تلقی میکنند.
رئیسجمهور آمریکا با این نوشته خود نشان داد که نگرانیاش از شکست نتانیاهو نه صرفاً برخاسته از علقه شخصی به نزدیکترین متحد اسرائیلیاش، بلکه متأثر از این بیم مضاعف است که رویکرد تهاجمی خود او در قبال ایران بدون نتانیاهو ابتر بماند. واقعیت این است که هرچند نخستوزیر اسرائیل نقشی فعال در جهتدهی به سیاستهای کنونی کاخ سفید علیه ایران داشته، اما فروکاستن دو جنگ اخیر و راهبرد کنونی واشنگتن به صرف فشار نتانیاهو بر ترامپ خوانشی نادرست است.
چهارم این که چنین حمایت انتخاباتی بیقیدوشرطی، از شیفتگی بنیادین ترامپ به رهبرانی سرچشمه میگیرد که برای طولانیترین زمان ممکن در قدرت بمانند. از آنجا که نتانیاهو حدود سه دهه است در رأس هرم قدرت در اسرائیل حضور دارد، ترامپ ترجیح میدهد همچنان با او همکاری کند تا یک نخستوزیر تازه کار؛ امری که با تمایل جسته و گریخته خود او به تداوم ریاستجمهوریاش فراتر از محدودیتهای قانونی بیارتباط نیست.
#صابر_گل_عنبری
🔴سیانان: آمریکا استفاده از «مادر همه بمبها» علیه ایران را بررسی میکند
🔹سیانان به نقل از چندین مقام آمریکایی ادعا کرد که ارتش ایالات متحده طرحهای تهاجمی جدیدی را تدوین کرده است که شامل استفاده بالقوه از بمب موسوم به «مادر همه بمبها» برای هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی و سایتهای هستهای ایران در صورت صدور دستور از سرگیری عملیات جنگی توسط رئیس جمهور دونالد ترامپ، قبل یا بعد از انتخابات میاندورهای است.
🔹استفاده از بمب GBU-43/B با نام «مهمات عظیمِ انفجار هوایی» (مادر همه بمبها) که بزرگترین بمب غیرهستهای موجود در زرادخانه آمریکاست، برای نخستین بار در جنگ با ایران، به معنای تشدید چشمگیر درگیریها خواهد بود.
🔹 چندین منبع مطلع گفتهاند که تردیدهایی جدی وجود دارد مبنی بر اینکه این بمب تا چه اندازه میتواند در تحقق اهداف راهبردی اعلامشده ترامپ مؤثر باشد یا موازنه جنگ را تغییر دهد.
🔵🔴وقتی آمریکا از صحنه کنار میرود!
مجله اکونومیست در تحلیلی، جنگ ایران و آمریکا را از زاویهای فراتر از میدان نبرد بررسی میکند. به نوشته این مجله مسئله اصلی برای واشنگتن فقط پایان دادن به یک جنگ نیست، بلکه خروج از نظمی است که خود آمریکا طی دههها در خاورمیانه ساخته و تضمین کرده است. استدلال مقاله این است که ایالات متحده ممکن است از نظر نظامی همچنان حضور گستردهای در منطقه داشته باشد، اما جنگ با ایران میتواند نشانه تغییر عمیقتری باشد؛ تغییری که در آن آمریکا بهتدریج نقش هژمونیک خود را از دست میدهد و دیگر قادر یا مایل نیست همانند گذشته قواعد کلی بازی منطقه را تعیین کند.
این تحول، از نگاه اکونومیست، اهمیت تاریخی دارد. از ایننگاه، پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی، نظم خاورمیانه در یک قرن گذشته بارها از بیرون منطقه شکل داده شده است؛ ابتدا قدرتهای اروپایی و سپس ایالات متحده در مرکز این معماری قرار گرفتند. امنیت خلیج فارس، مسیرهای انرژی، توازن میان ایران و کشورهای عربی و در دهههای اخیر امنیت اسرائیل، همگی در چارچوبی قرار داشتند که حضور و قدرت آمریکا یکی از ستونهای اصلی آن بود. اکنون جنگ ایران میتواند این فرض دیرپا را زیر سؤال ببرد که امنیت منطقه در نهایت به قدرتی بیرونی وابسته است.
از نگاه اکونومیست مسئله مهمتر از کاهش نیرو در خلیجفارس، تغییر ماهیت نقش آمریکاست. واشنگتن ممکن است همچنان پایگاه، ناوگان، نیروی هوایی و متحدان منطقهای داشته باشد، اما باید دانست که حفظ توان نظامی با حفظ هژمونی سیاسی یکی نیست. تجربه جنگهای اخیر نیز نشان داده است که برتری نظامی الزاماً به معنای توانایی طراحی نظم سیاسی پس از جنگ نیست. خود اکونومیست در تحلیلهای مرتبط با جنگ هشدار داده که استراتژیستهای آمریکایی نمیخواهند واشنگتن بار دیگر در خاورمیانه گرفتار شود، در حالی که تمرکز راهبردی آمریکا به سوی چین معطوف است.
اکونومیست میپرسد، اگر آمریکا دیگر تنظیمکننده اصلی نباشد، چه کسی جای آن را خواهد گرفت؟ پاسخ الزاماً یک قدرت واحد نیست. ایران، عربستان سعودی، ترکیه، اسرائیل و دیگر کشورهای منطقه هر یک بخشی از این خلأ را هدف خواهند گرفت و مناسبات میان آنها میتواند نظم آینده را تعیین کند. در چنین شرایطی، کاهش نقش آمریکا لزوماً به معنای صلح نیست؛ خلأ قدرت میتواند رقابتهای قدیمی را تشدید کند و حتی به دور تازهای از درگیری و تسویهحساب منجر شود.
با این حال، اکونومیست امکان دیگری را نیز پیش میکشد: شاید پایان هژمونی خارجی، فرصتی برای شکلگیری نظمی باشد که این بار از درون خاورمیانه و بر اساس موازنه میان قدرتهای منطقهای ساخته شود. چنین گذاری البته نه خودکار است و نه الزاماً مسالمتآمیز. جنگ ایران ممکن است بیش از آنکه پایان یک بحران باشد، آغاز دورهای باشد که در آن مسئله اصلی دیگر این نیست که آمریکا چگونه خاورمیانه را اداره میکند، بلکه این است که خود خاورمیانه چگونه میخواهد نظم پساآمریکایی خود را تعریف کند.
از این منظر، اهمیت مقاله اکونومیست در پیشبینی یک «خروج آمریکا» نیست؛ در طرح یک پرسش تاریخی است که اگر نظم یک قرن گذشته دیگر کارایی سابق را نداشته باشد، نظم بعدی را چه کسی و با چه موازنهای خواهد ساخت؟
🔵🔴 اسرائیل در برابر حوثیها؛ چرا تلآویو فعلاً از حمله پیشدستانه خودداری میکند؟
📄 المانیتور (Al-Monitor) | بن کاسپیت
براساس این گزارش، نهادهای امنیتی اسرائیل در شرایط کنونی با حمله پیشدستانه به حوثیها موافق نیستند و معتقدند ورود مستقیم به جنگ میتواند هزینههای سنگینی داشته باشد. مقامهای امنیتی اسرائیل از افزایش توان نظامی حوثیها و تضعیف جبهه عربستان و دولت یمن نگراناند، اما ترجیح میدهند بهجای اقدام مستقل، بر تشکیل یک ائتلاف منطقهای علیه این گروه تمرکز شود.
نگرانی اسرائیل پس از پیشرویهای اخیر حوثیها در دریای سرخ افزایش یافته است. تصرف بندر مخا، جزیره میون و جزایر حنیش، موقعیت این گروه را در اطراف بابالمندب تقویت کرده است؛ مسیری که برای تجارت دریایی و دسترسی به بندر ایلات اهمیت راهبردی دارد. یک مقام اطلاعاتی اسرائیلی گفته است حوثیها با وجود سالها حملات عربستان، آمریکا و اسرائیل، نهتنها تضعیف نشدهاند، بلکه توان عملیاتی و اطلاعاتی خود را افزایش دادهاند.
گزارش سه سناریو را مطرح میکند که ممکن است اسرائیل را به تغییر موضع وادار کند: نخست، ورود دوباره ایران و آمریکا به درگیری و صدور دستور تهران به حوثیها برای حمله به اسرائیل؛ دوم، تسلط بیشتر حوثیها بر بابالمندب و ایجاد اختلال در کشتیرانی بینالمللی؛ و سوم، درخواست مستقیم عربستان برای دریافت کمک از اسرائیل.
یکی از نگرانیهای اصلی اسرائیل و کشورهای منطقه، تأثیر قدرتگیری حوثیها بر امنیت انرژی است. پس از فشارها بر مسیر تنگه هرمز، عربستان بخشی از صادرات نفت خود را به مسیرهای دریای سرخ وابسته کرده بود؛ اما حملات حوثیها به بنادر و کشتیهای مرتبط با عربستان، هم مسیر اصلی انرژی در خلیج فارس و هم مسیرهای جایگزین را تحت فشار قرار داده است.
المانیتور مینویسد اسرائیل از سالهای گذشته توجه بیشتری به حوثیها پیدا کرد، اما در ابتدا این گروه را بازیگری محلی و کماهمیت ارزیابی میکرد. تحولات بعدی نشان داد این برداشت نادرست بوده است؛ زیرا حوثیها برخلاف برخی متحدان منطقهای ایران که ضربات سنگینی دریافت کردند، توانستهاند در برابر حملات گسترده آمریکا، اسرائیل و عربستان مقاومت کنند.
براساس این گزارش، حملات اسرائیل به مواضع حوثیها در سال ۲۰۲۵، از جمله حمله به بنادر و زیرساختهای نظامی و همچنین عملیات علیه رهبران این گروه، ضربات قابل توجهی وارد کرد؛ اما پیشرویهای اخیر حوثیها در بابالمندب نشان داد این گروه همچنان توانایی ایجاد چالش راهبردی برای بازیگران منطقهای را دارد.
نویسنده معتقد است افزایش تهدید حوثیها میتواند کشورهای عربی منطقه را به همکاری بیشتر با اسرائیل برای استفاده از توان اطلاعاتی و نظامی آن سوق دهد؛ اما از سوی دیگر، اگر کشورهای خلیج فارس به این نتیجه برسند که ایران همچنان توان اثرگذاری دارد و حوثیها قادر به تغییر معادلات هستند، ممکن است مسیر تعامل مستقیمتر با تهران را دنبال کنند. در نهایت، گزارش نتیجه میگیرد که حوثیها از یک بازیگر محلی در یمن به یک عامل اثرگذار بر امنیت اسرائیل، عربستان، تجارت جهانی و انرژی تبدیل شدهاند؛ اما نبود بازدارندگی مؤثر باعث شده اسرائیل فعلاً از اقدام پیشدستانه فاصله بگیرد و واکنش خود را به وقوع حمله مستقیم، اختلال جدی در بابالمندب یا درخواست رسمی کمک از سوی عربستان وابسته کند./فوکوس
♈️سریعالقلم: آمریکاییها بعد از انتخابات کنگره به سراغ عملیات گسترده نظامی علیه ایران میآیند
Читать полностью…
☘️🧿☘️ حرفهایهای مطالعات بینالمللی
🌓 اندیشکده تهران
@institutetehran
🌎 کنکور ارشد و دکتری علوم سیاسی
@politicsman
🌎 اصطلاحات انگلیسی حقوقی،سیاسی و مطبوعاتی
@policyinact
🌎 موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس)
@iras_institute
🌎 درسگفتار علوم سیاسی و روابط بینالملل
@ecopolitist
🌎 آموزش زبان تخصصی رشته علوم سیاسی
@language_political
🌎 کانال خبری، سیاسی و اجتماعی روز خوش
@Thegooddayy
🌎 کانال روش پژوهش در علوم سیاسی
@Policy_researcher
🌎 راوی عربستان 🇸🇦
@KSA_Narrator
🌎 سیاستکده
@siyasatkadehh
🌎 پایش سیاسی ایران
@ir_REVIEW
🌎 چین و ماچین 🇨🇳🇨🇳🇨🇳
@china_Reivew
🌎 کانال مطالعات سوریه
@hdrhbb1
🌎 رازفیلم/دانلود فیلم و مستند سیاسی اجتماعی فرهنگی
@razfilmweb
🌎 کتابخانه علوم سیاسی
@Politicalsciennce
🌎 دیپلماسی و سیاست خارجی
@Iranian_diplomacy
🌎 در مسیر ابریشم(آموزش زبان چینی)🇨🇳🇨🇳
@Learningchinesesrpllic
🌎 کاسپین مانیتور
@CaspianMonitor
🌎 راهبرد ایرانی
@rahbord_irani
🌎 پژوهشکده علوم سیاسی
@Policyresearcherr
🌎 کانال اسرائیلشناسی شطرنج صحرا
@MiddleEastnews21
🌎 تحلیل مسائل ژئواکونومیک (گذرگاه)
@Gozargah_1404
🌎 جستار میانفرهنگی و مطالعات ترکیه🇹🇷
@j_sabourii
🌎 اندیشکده ایران نگر
@iran_negar_institute
🌎 اخبار و تحلیل مسائل خاورمیانه و شمال آفریقا
@mena_news_analysis
🌎 ملت دین؛ روایتگر تحولات جریانات و جنبشها
@melatedin
🌎 🌎 کانال روسیه شناسی «بیریوزا» 🇷🇺 🇷🇺 🇷🇺
@Birioza
🌎 ترجمه متون تخصصی علوم سیاسی
@Politicianns
🌎 زاویه: اندیشکده مطالعات راهبردی قفقاز، ترکیه و کریدورها
@zaviyeinsight
🌎 تحلیل مسائل سیاسی خاورمیانه
@paygah_ejtemayi
🌎 کانال علوم سیاسی
@politicalsciencce
🌎 بانک مقالات علوم سیاسی
@maghalatolomsiasii
🌎 روسکیی چاس
@RusskiyChas
🌎 صادرات ترکیه
@khoshghalb_official
🌎 لوموند دیپلماتیک Le Monde diplomatique
@mondediplofa
🌎 اوراسیا پست، اخبار و تحلیل - چین و روسیه CIS
@EurasiaPost
🌎 همه چیز درباره چین 🇨🇳
@chinese10
🌎 اندیشکده بهارستان
@Baharestan_ThinkTank
🌎 اقتصاد سیاسی🏅
@Inter_Politics
🌎 دانشجویان علوم سیاسی
@Iranianpoliticianss
🌎 آکادمی تخصصی روابط بینالملل
@InternationalAcademic
🌎 مرکز مطالعات پاکستان
@pakistanstudies_ir
🌎 اطلاعرسانی رویدادهای رشته علوم سیاسی🏛
@SBU_PoliticalScience
🌓 شناخت دقیق پاکستان؛ اندیشکده اقبال
@andishkadehiqbal
🌿🧿☘️ هماهنگی برای تبادل
@mrgp_1
🔺دو راهی جنگ و توافق!
دو روز است که حملات آمریکا و به تبع آن، حملات ایران در منطقه متوقف شده یا به عبارتی به حالت تعلیق درآمده است. درباره چرایی این توقف، رسانههای آمریکایی روایتهای متفاوتی مطرح کردهاند. اکسیوس آن را به مذاکرات هیأت عمانی در تهران درباره تنگه هرمز ربط داده و در مقابل، نیویورک تایمز از هشدار مشاوران ارشد ترامپ درباره کاهش ذخایر تسلیحات رهگیر آمریکا به عنوان عامل اصلی نام برده است.
صرف نظر از صحت و سقم هر کدام، سفر هیأت عمانی به تهران به احتمال زیاد بدون هماهنگی یا چراغ سبز واشنگتن انجام نشده، اما بعید به نظر میرسد که رئیسجمهور آمریکا صرفا در انتظار نتیجه گفتوگوهای تهران و مسقط درباره تنگه هرمز حملات را متوقف کرده باشد.
واقعیت آن است که در شرایط فعلی، عدول ایران از مدیریت تنگه هرمز نامحتمل است. از همین رو، بعید است چنین مذاکراتی فعلا نتیجهای مطابق انتظار آمریکا داشته باشد.
از این منظر، توقف حملات آمریکا را بیش از هر چیز میتوان ناشی از نوعی تردید راهبردی در دولت ترامپ دانست که ریشه در فقدان یک نقشه روشن برای خروج از جنگ کنونی با دستاوردهای راهبردی دارد.
به بیان دیگر، واشنگتن ظاهرا وارد وضعیتی شده که در آن نه تداوم الگوی کنونی درگیری پاسخگوست و نه تصمیم برای جهش به مرحلهای تازه، بدون هزینه و مخاطره است. به همین دلیل، ترامپ اکنون میان دو گزینه به شدت مردد است: گسترش بیسابقه جنگ یا بازگشت به مسیر توافق.
الگوی فعلی فشار، یعنی حملات محدود شبانه، محاصره و امید بستن به فرسایشیتر شدن وضعیت برای ایران، با توجه به زمانبر بودن نتایج آن و عجله ترامپ برای بازگشایی تنگه هرمز و اولویتهای داخلی او «کارآمدی زودبازدهی» ندارد.
احتمالا ترامپ ابتدا تصور میکرد که از این طریق میتوان ایران را ناچار به بازگشت به میز مذاکره و پذیرش توافقی مطلوب آمریکا کرد. اما بسته شدن تنگه هرمز و تبعات اقتصادی، امنیتی و روانی آن، و همچنین گسترش تنش به بابالمندب، عملا نشان داده که ادامه این وضعیت نه تنها لزوما ایران را وادار به عقبنشینی نمیکند، بلکه میتواند هزینههای بحران را به دیگر مناطق راهبردی نیز تسری داده و افزایش دهد.
در نتیجه، اکنون ترامپ در مواجهه با این بنبست یا باید جنگ را به سطحی بیسابقه گسترش دهد، یا به مسیر تفاهم و مذاکره بازگردد. اما دشواری کار در آن است که هیچیک از این دو انتخاب، راهحل کم هزینه و مطمئنی نیست.
گزینه جنگ همهجانبه، اگرچه آسیبهای سنگین و جبرانناپذیری به زیرساختهای اقتصادی ایران وارد میکند، اما لزوما به معنای بازگشت امنیت به تنگه هرمز و آبهای منطقه نیست. علت هم آن است که کنترل بر این آبراه، صرفا به حضور نظامی ایران در سواحل جنوبیاش محدود نمیشود، بلکه با توان موشکی و پهپادی آن در عمق یک جغرافیای وسیع گره خورده است. حتی اگر آمریکا بتواند توان ایران را در نوار ساحلی به شدت تضعیف کند، باز هم ظرفیت شلیک از عمق جغرافیای ایران باقی میماند که میتواند بازگشت سریع و پایدار امنیت به تنگه هرمز را با تردید جدی مواجه کند.
به همین دلیل از نگاه برخی ناظران آمریکایی، حتی اشغال نوار ساحلی ایران و کنترل زمینی تنگه هرمز نیز تضمینکننده امنیت کشتیرانی نخواهد بود، زیرا امکان هدفگیری این منطقه از دیگر نقاط کشور همچنان باقی میماند. در چنین سناریویی، آمریکا نه تنها به هدف اصلی خود یعنی برقراری امنیت دریانوردی نمیرسد، بلکه ممکن است درگیر یک اشغال فرسایشی و پرهزینه نیز شود که رئیسجمهور آمریکا آمادگی مواجهه با این وضعیت را ندارد.
افزون بر این، ورود به جنگ تمامعیار ممکن است به نابودی مراکز تولید و صادرات انرژی در کل منطقه بینجامد و جهان را با ابربحران انرژی برای چند دهه مواجه سازد.
با این حال بعید نیست که پلان ترامپ بمباران گسترده زیرساختها با هدف بیثباتسازی سریع اجتماعی باشد.
در مقابل هم، بازگشت به تفاهمنامه و مسیر دیپلماسی نیز دردسر خاص خود را دارد. همان چند روزی که تفاهم برقرار بود، تجربه تلخی برای ترامپ رقم زد. نه «گاما» از آن استقبالی کرد و نه مخالفانش فرصت را برای حمله شدید سیاسی از دست دادند. فشار لابیهای اسرائیل نیز هزینه چنین تصمیمی را بالاتر برد.
در صورت بازگشت به مسیر تفاهم هم، ترامپ در سایه مواضع تهران به سختی میتواند دستاوردی روشن در حوزه هستهای و تنگه هرمز به عنوان یک موفقیت برجسته به افکار عمومی و جریانهای سیاسی داخلی عرضه کند.
این وضعیت در مقابل اعطای امتیازهای مهم به ایران در حوزه تحریمهای نفتی یا پذیرش مدیریت تهران در تنگه هرمز، بازگشت به توافق را نیز برای ترامپ به انتخابی پرهزینه تبدیل میکند.
حالا باید دید که وی میان این دو انتخاب دشوار و پرپیامد به ویژه پس از دیدار با نتانیاهو کدام راه را انتخاب میکند.
فعلا بعید است جنگ تمام شود.
#صابر_گل_عنبری
🔵🔴چرا دیگ جوشان خاورمیانه در غلیان است؟
✍محمد حسین باقی/مترجم و روزنامه نگار و پژوهشگر روابط بین الملل
منطقهای که بهاصطلاح «خاورمیانه» نامیده میشود دیگ جوشانی است که سر آسایش و آرمیدن ندارد. چرا مشکل همواره در همین منطقهای است که در آن زندگی می کنیم؟ ریشه بحرانها در خاورمیانه به کجا برمیگردد؟
«ریموند هینه بوش» بر این باور است که مشکل خاورمیانه برخاسته از ساختار ژئوپولیتیک این منطقه است. برخلاف مناطقی که حول یک مرکز قدرتمند (برای مثال، آسیای شرقی با مرکزیت چین) سازماندهی و تشکیل یافتهاند، منطقه خاورمیانه حول یک مرکز چندپاره متشکل از دولتهای سرزمینی ضعیف و بعضاً پیشامدرن تشکیل شده است. این هویتهای عربی همچنان در جستوجوی هویت تقلا میکنند. «هینه بوش» بر این باور است که نظم خاورمیانهای عمدتاً از بیرون و از سوی امپریالیسم غربی تحمیل شد.
با پایان جنگ جهانی اول (۱۹۱۸) و تجزیه عثمانی، فلسطین یکی از کشورهایی بود که از دل این امپراتوری بیرون آمد اما سرنوشتی متفاوت از دیگر کشورهای عربی یافت. تجزیه «مرد بیمار اروپا» البته بدون پیشزمینه نبود. اولین تیر را انگلیس با جدایی مصر به قلب عثمانی شلیک کرد (سال ۱۸۸۲ و اشغال مصر به دست بریتانیا آن هم در حالی که این سرزمین جزو عثمانی بود). دومین تیر هم در سال ۱۹۱۶ پرتاب شد زمانی که «چارلز فرانسوا ژرژ پیکو» (وزیر خارجه فرانسه) و «سر مارک سایکس» (وزیر خارجه بریتانیا) برای تقسیم امپراتوری عثمانی توافقنامه «سایکس- پیکو» را امضا کردند. این توافقنامه جغرافیای جدید خاورمیانه را شکل داد. این توافقنامه در سال ۱۹۱۸ پس از شکست امپراتوری عثمانی، به عنوان چهارچوب اصلی توافق بین این دو قدرت استعماری برای مدیریت سرزمینهای عثمانی در خاورمیانه ملاک عمل قرار گرفت.
به دنبال این توافقنامه، سرزمینهای عربی از سیر طبیعی خود خارج شدند و از دل مرزکشیهای استعماری صورت نوینی یافتند. با گذشت بیش از یک قرن از توافقنامه «سایکس-پیکو» اما این توافقنامه همچنان در ذهن و ضمیر اعراب زنده است، بهطوری که با ظهور داعش در قرن ۲۱، ابوبکر البغدادی (رهبر این گروه) به دنبال این بود که با برداشتن مرزهای مصنوعی و ساخته استعمار، آخرین میخ را بر تابوت این توافقنامه بکوبد. برخی این توافقنامه را سرمنشأ تمام بحرانها در خاورمیانه میدانند. این تقسیم نقطه شروع بحران در منطقهای وسیع بود. اگر از متصرفات اروپایی عثمانی و مشکلات آن بگذریم، میتوان گفت که خاورمیانه عربی با مرزکشیهای مصنوعی وارد عصر بحران شد؛ بحرانی که به شکلهای مختلف تا امروز ادامه دارد.
«هینه بوش» معتقد است که خاورمیانه در مقام صادرکننده کالا (بهویژه نفت) در دل تقسیم کار جهانی قرار گرفته و برحسب نظریه والرشتاین در زمره مناطق «پیرامون» در برابر «مرکز» (قدرتهای غربی) قرار گرفت. کثرت دولتهای ضعیف و ناامن، ترسیم دلبخواهانه مرزها، ضعیف شدن وفاداری به دولت و... باعث شکلگیری هویتهای فروملی شد. در جایی که «دولت ملی» با اماواگرهایی مواجه بود، گروههای فروملی کارویژه دولت را مییافتند یعنی اقداماتی که در حیطه وظایف دولت بود، از سوی گروه یا گروههای فروملی انجام میشد. افزون بر این موارد، باید تاسیس اسرائیل در می ۱۹۴۸ و مداخلات استعماری از بیرون در امور منطقه را هم افزود که باعث شد منطقه دچار ناهمسانیهای چشمگیر میان نظام مادی تحمیلی و هنجارهای ملیگرایانه و تجدیدنظرطلبی شود.
نتیجه، گرفتار شدن در دور باطل خشونت و درگیری (در داخل این نظامها و گاهی تسری آن به نظام منطقهای)، شکلگیری رویکردهای ایدئولوژیکِ ضد هژمون و جنبشهای پانعربی شد. به تعبیر هینه بوش، جایی که دولتهای تجدیدنظرطلب شکست خوردند، جنبشهای فروملی شکل گرفتند تا شکاف «دولت-ملت» را پر کنند. بهطور مثال، شکلگیری گروهی مانند حزبالله در لبنان در این ساختار قابل بحث است.
/channel/+ZdIDreVjhmo0NmE0
🔺بازگشت به خان عدم تفاهم!
با لغو تعلیق تحریمهای نفتی و پتروشیمی ایران، احتمالا روند آزادسازی اموال بلوکه شده نیز متوقف و یادداشت تفاهم، صرفاً به تداوم بازگشایی شکننده تنگه هرمز در برابر ادامه رفع محاصره و کاهش آتش جنگ در لبنان محدود شود. با این حال، تداوم زورآزمایی در تنگه هرمز و حملات دوجانبه نیز ممکن است در نقطهای به همین تعهدات پایان دهد و عملاً از یادداشت تفاهم جز نامی باقی نماند.
آمریکا انتظار داشت با امضای این یادداشت، مذاکراتِ توافق نهایی به سرعت آغاز شود، اما اجرای خودِ این تفاهم به بزرگترین مانعِ پیشِ روی این مذاکرات تبدیل شد و تفاهمنامهای که قرار بود کاتالیزورِ توافق نهایی باشد، خود به سدی در این مسیر بدل گشته است. طبیعی است که وقتی یک توافق اولیه و موقت در همان ماه نخست دچار چنین سرنوشتی میشود، نمیتوان انتظار دستیابی به توافق نهایی را داشت.
در چنین شرایطی، ظاهرا قرار است که بنیامین نتانیاهو در آینده نزدیک با دونالد ترامپ دیدار و گفتگو کند. وی به این وضعیت به عنوان بزرگترین فرصت و دستاویز برای جهتدهی دوباره به سیاستهای دونالد ترامپ با هدف تشدید تنش مینگرد.
خلاصه این که این داستان همچنان ادامه دارد ....
#صابر_گل_عنبری
🔺درباره شدیدترین درگیری!
در هفتههای اخیر سواحل جنوبی ایران، خلیج فارس و دریای عمان به دفعات شاهد تنشهای شبانه و پراکنده بودهاند، اما عملیات دیشب تا سپیدهدم امروز را باید از نظر شدت و ابعاد، «سنگینترین» در نوع خود دانست؛ اتفاقی که دلالتها و پیامدهای آن بسی فراتر از یک برخورد نظامی محدود است.
این رویارویی درست پس از درگیری محدود میان ایران و اسرائیل در روزهای یکشنبه و دوشنبه گذشته رخ داد که طی آن برخی تحلیلگران با نگاهی خوشبینانه، اظهارات دونالد ترامپ و خودداری واشینگتن از ورود مستقیم به آن درگیری را نشانهای از «عقبنشینی» آمریکا یا فاصله گرفتن کاخ سفید از تلآویو تعبیر کردند. حتی برخی این رفتار را پیشدرآمدی بر نزدیکی توافق پنداشتند.
اما واقعیت آن است که نباید کلانروندها و مسائل استراتژیک را صرفا با اتکا به حوادث روزمره و اظهارنظرهای مقطعی جدا از «تصویر کلی» تحلیل کرد. چنین نگاهی تحلیلگر را دچار روزمرگی میکند؛ به گونهای که با هر حادثه تحلیلی ارائه میدهد و ساعاتی بعد با اتفاقی جدید مجبور به تغییر نظر خود و ارائه تفسیری متناقض میشود.
جرقه درگیریهای ساعات اخیر پس از ادعای آمریکا مبنی بر سرنگونی یک بالگرد پیشرفته «آپاچی» زده شد؛ حادثهای که ماهیت آن هنوز در هالهای از ابهام است. طرف ایرانی مسئولیت آن را نپذیرفته و در بیانیههای رسمی نیروهای مسلح ایران نیز از این ماجرا با عنوان «بهانهای واهی» برای تهاجم یاد شده است.
اما فارغ از درستی یا نادرستی روایت آمریکا، میتوان سه لایه تحلیلی برای این حملات متصور شد:
نخست؛ تغییر دراک ایران: به نظر میرسد آمریکا در پی تغییر محاسبات تهران است. واشینگتن احساس میکند طرف ایرانی زمان را به نفع خود میبیند و تصور میکند ایالات متحده به دلیل «جام جهانی فوتبال» و «انتخابات پیشروی کنگره»، تمایلی به ورود به از سرگیری جنگ ندارد و از این رو هم حاضر به امتیاز دادن و کوتاه آمدن در مذاکرات نیست. لذا دولت ترامپ با این حملات سنگین درصدد است این ادراک را تغییر و این پیام را مخابره کند که در هر لحظه آمادگی کامل برای ورود به عالیترین سطح درگیری را دارد.
دوم؛ پیوست نظامی برای اعلام «پیروزی»: این حملات احتمالا با وعده اخیر دونالد ترامپ مبنی بر اعلام «پیروزی کامل در جنگ» طی دو هفته آینده در ارتباط است. اگر او قصد داشته باشد پایان جنگ را اعلام کند، ترجیح میدهد این اقدام را پس از بن بست جنگ در تحقق اهدافش با نشان دادن یک «اقتدار نظامی» انجام دهد تا اعلام پیروزیاش با یک «پیوست نظامی رسانهای» پرقدرت همراه باشد. با این نگاه، دور از انتظار نیست که در روزهای آتی نیز شاهد تکرار چنین درگیریهای شدیدی باشیم.
سوم؛ سناریوی بدبینانهتر: اگر با عینکی بدبینانهتر به ماجرا بنگریم، حملات دیشب میتواند «مقدمه» یک عملیات گستردهتر باشد. در این راستا هم جنس اهداف مورد حمله یعنی سیستمهای پدافند هوایی و رادار تاملبرانگیز است. در جنگها، انهدام رادارها معمولاً زمانی در اولویت قرار میگیرد که قرار باشد حملات سنگینتری در پی آن انجام شود.
جالب اینجاست که اسرائیل نیز در حملات دوشنبه خود دقیقا همین تاکتیک را در پیش گرفت؛ با این تفاوت که در حالی که آمریکا رادارهای سواحل جنوبی را هدف قرار داد، تمرکز اسرائیل بر مرکز و غرب ایران بود.
این همپوشانی جغرافیایی نشان میدهد که حملات دیشب آمریکا، در واقع مکمل عملیات اسرائیل و بخشی از یک تقسیم کار نظامی بوده است.
در این میان، درباره موضعگیری ترامپ مبنی بر نکوهش نتانیاهو و درخواست از او برای عدم واکنش به ایران نیز میتوان گفت که اگرچه اختلافات تاکتیکی میان واشینگتن و تلآویو وجود دارد، اما عدم مشارکت مستقیم و آشکار در حمله اسرائیل با وجود ایفای نقش فعال توسط «سنتکام» دستکم در بعد پشتیبانی، ریشه در عوامل و انگیزههای داخلی دارد.
ترامپ در سه ماه اخیر تحت فشار افکار عمومی آمریکا بوده و متهم است جنگ علیه ایران را به خاطر منافع اسرائیل به راه انداخته است. در واقع با این موضعگیری در قبال درگیری اخیر ایران و اسرائیل خواست از خود سلب اتهام کند و به آمریکاییها اعلام کند که به خاطر اسرائیل نمیجنگند.
رئیس جمهور آمریکا سپس با مانور دادن بر روی حادثه بالگرد آپاچی، تلاش کرد این روایت خود را تثبیت کند که جنگ او نه برای اسرائیل، بلکه «دفاع از نیروهای آمریکایی» و در راستای «منافع ملی آمریکا» است.
این تقابل پیچیده فعلاً ادامه خواهد داشت. در یادداشت بعدی، به جزئیات طرح ترامپ برای اعلام پیروزی در جنگ خواهم پرداخت.
#صابر_گل_عنبری
🔺غزه دوم!
جنوب لبنان که قرار بود مشمول آتشبس ایران و آمریکا باشد؛ اسرائیل طبق معمول پایبند نبود و بر شدت حملات خود نسبت به قبل از آن افزود؛ تا جایی که امروز این منطقه عملا به «غزه دوم» تبدیل شده است. آنچه اکنون در این منطقه میگذرد، از سیاست «زمین سوخته» هم فراتر رفته است.
وضعیت انسانی رقتباری حاکم است؛ روستاها و شهرها یکی پس از دیگری ویران میشوند و تا اینجا بیش از یک و نیم میلیون نفر آواره شدهاند. خانوادههایی هم که از جنوب لبنان به بیروت و دیگر مناطق کشور پناه میبرند، به دلیل شکافها و چنددستگیهای طایفهای و سیاسی، چندان مورد استقبال قرار نمیگیرند و زیر فشار قرار دارند.
از سوی دیگر، ارتش اسرائیل مناطق بیشتری را اشغال کرده و از تصرف قلعه تاریخی و راهبردی «شَقیف» خبر داده است؛ قلعهای که بر مسیرهای رود لیتانی و دشت مرجعیون اشراف دارد و حدود ۸۰ کیلومتر با جنوب بیروت فاصله دارد.
در مجموع، در حالی که حزب الله بر خلاف تصورات قبلی اسرائیل ظاهر شد و اکنون پهپادهای «FPV» آن به بزرگترین تهدید و دردسر برای آن تبدیل شدهاند، اما این رژیم رفته رفته در صرافت تغییر جغرافیای جنوب لبنان و ایجاد یک منطقه حائل در حدود ۵۶۸ کیلومتر مربع از این منطقه است.
واقعیت این است که یکی از انگیزههای آتشبس در جنگ علیه ایران، فراهم شدن امکان تمرکز اسرائیل بر لبنان بود. درگیر شدن اسرائیل به جنگ با ایران باعث شده بود که با وجود حملات سنگین و روزانه به لبنان، نتواند تمرکز کافی بهویژه برای عملیات زمینی در جنوب این کشور داشته باشد. ضمن اینکه حملات همزمان از لبنان و ایران، عملاً بخش بزرگی از جغرافیای اسرائیل را درگیر کرده و فشار امنیتی و اجتماعی خاصی ایجاد کرده بود. اما آتشبس نه تنها تنفسی برای ایران، آمریکا و منطقه بود؛ بلکه اسرائیل نیز از زیر بار فشار پیشگفته بیرون آمد و تمرکز لازم را روی جبهه لبنان پیدا کرد.
همچنین در پی وخیمتر شدن شرایط انسانی و ویرانی و آوارگی گسترده در جنوب لبنان، این حس میان مردم منطقه و آوارگان در حال گسترش است که به حال رها شده و تنها ماندهاند. البته نباید فراموش کرد که حتی پیش از ورود حزبالله به جنگ در کنار ایران، جنوب لبنان همواره در سطحی هدف حملات روزانه اسرائیل بود و اگر حزبالله هم وارد این جنگ نمیشد، تضمینی وجود نداشت که فجایع و جنایتهای امروز رخ ندهد.
در مجموع میتوان گفت با وجود تداوم قدرت آتش حزبالله، اما سرمایه ژئوپلیتیک ایران در جنوب لبنان در معرض تهدید وجودی و به تحلیل رفتن است.
در این میان هم در حالی که ایران همچنان در مذاکرات با آمریکا بر شمول لبنان در هر گونه توافقی پافشاری میکند و آن را از شروط چنین توافقی قرار داده است؛ اما واشنگتن عملا با کش دادن موضوع و مدیریت وقت فارغ از دلایل و انگیزههای دیگر، عملا در حال خرید زمان برای اسرائیل در لبنان نیز هست.
از این رو، احتمالا یکی دیگر از دلایل تعویق ازسرگیری حملات علیه ایران، نیاز اسرائیل به زمان بیشتر برای تمرکز بر جنگ در جنوب لبنان باشد؛ تا جنگ در این منطقه را به نقطه مطلوبی رساند. به طور کلی، جنگیدن همزمان در چند جبهه مطلوب اسرائیل نیست و ترجیح میدهد، در عین ملتهب نگه داشتن همه جبههها، تمرکز اصلیاش را روی یک جبهه بگذارد.
#صابر_گل_عنبری
/channel/+ZdIDreVjhmo0NmE0
🔺معمای پرکاری پاکستان!
این روزها تحرکات دیپلماتیک پاکستان میان تهران و واشنگتن بالا گرفته است. در کمتر از هفته، وزیر کشور پاکستان روز چهارشنبه وارد تهران شد و در حالی که هنوز در ایران به سر میبرد، قرار است ژنرال عاصم منیر فرمانده ارتش این کشور نیز امروز برای دیدار و رایزنی با مقامات ارشد ایرانی به تهران سفر کند.
همزمان با این رویدادها، برخی رسانههای منطقهای از احتمال دستیابی به یک توافق قریبالوقوع سخن به میان آورده و حتی متون ادعایی آن را نیز منتشر کردهاند. از سوی دیگر، خبرگزاری رویترز نیز امروز از سفر یک هیئت قطری خبر داده است.
تقارن این تحرکات دیپلماتیک با اظهارات دوشنبه گذشته دونالد ترامپ مبنی بر «تعویق» اقدام نظامی مجدد علیه ایران، فضایی از خوشبینی را به وجود آورده و این گمانهزنی را تقویت کرده است که مذاکرات به ثمر نشسته و توافقی در راه است.
با این وجود، واقعیت میدانی نشان میدهد که اگرچه این اخبار و رفتوآمدهای دیپلماتیک در ظاهر نویدبخش و امیدوار کننده به نظر میرسند، اما لزوماً به معنای در دسترس بودن توافق یا بروز تحولی بنیادین در روند مذاکرات نیستند.
نکته قابل تأمل در روند این میانجیگریها آن است که عمده تماسها و سفرهای دیپلماتیک به مقصد تهران انجام میشود و چنین سفرهایی به واشنگتن به ندرت و اندک صورت میگیرد. دلیل این امر را میتوان در پرهیز میانجیگران به دلایل متعددی از اعمال فشار بر طرف آمریکایی جستوجو کرد و گویا آنها بیشتر به دنبال ایجاد انعطاف و تعدیل در مواضع و خواستههای تهران برای تسهیل توافق هستند.
از سوی دیگر، نباید فراموش کرد که علاوه بر نگرانیها از تشدید تنشها در منطقه، بخشی از انگیزه این بازیگران برای وساطت، زدن پلی برای ارتقای جایگاه و نقش منطقهای خودشان نیز هست.
در مجموع، دستیابی به یک توافق جامع و نهایی در شرایط کنونی دور از انتظار به نظر میرسد؛ اما حصول یک توافق اولیه بعید نیست؛ هرچند تاکنون نشانههای مستدل و جدی برای همین سطح از توافق نیز ظهور نکرده است.
در حال حاضر احتمال از سرگیری درگیریهای نظامی همچنان بیشتر از دستیابی به یک توافق است. نظر به تجربه دو جنگ گذشته، میتوان گفت که این حجم از تحرکات دیپلماتیک فشرده، پیش از آنکه دال بر گشایشی جدی در مذاکرات باشد، ممکن است پیشدرآمدی برای آغاز یک درگیری نظامی جدید باشد.
اظهارنظر چند روز پیش ترامپ مبنی بر تعویق حمله نظامی هم چنان که برخی میپندارند به معنای «عقب نشینی از حمله» نیست، بلکه اقدامی هدفمند با انگیزههای متعددی بود.
با این حال، اکنون باید منتظر ماند و دید که آیا فرمانده ارتش پاکستان در سفر خود حامل پیامی راهگشا برای تسهیل توافقی اولیه خواهد بود یا این که دیپلماسی لحظه آخر قبل از دور تازهای از درگیریهاست.
این داستان فعلا ادامه دارد .....
#صابر_گل_عنبری
☘️🧿☘️ حرفهایهای مطالعات بینالمللی
🌓 شناخت دقیق پاکستان؛ اندیشکده اقبال
@andishkadehiqbal
🌎 کانال مطالعات یمن
@yemenstudies_ir
🌎 آموزش زبان تخصصی رشته علوم سیاسی
@language_political
🌎 کانال روش پژوهش در علوم سیاسی
@Policy_researcher
🌎 عربستان از درون 🇸🇦
@KSA_Narrator
🌎 ژئواکونومیک نیوز
@GeoecoNEWS
🌎 سیاستکده
@siyasatkadehh
🌎 بانک مقالات علوم سیاسی
@maghalatolomsiasii
🌎 کانال علوم سیاسی
@politicalsciencce
🌎 دیپلماسی و سیاست خارجی
@Iranian_diplomacy
🌎 ترجمه متون تخصصی علوم سیاسی
@Politicianns
🌎 پژوهشکده علوم سیاسی
@Policyresearcherr
🌎 دیپلماسی کتاب؛ رصدخانه نشر بینالملل
@bookdiplomacy
🌎 تحلیل مسائل ژئواکونومیک (گذرگاه)
@Gozargah_1404
🌎 کتابخانه علوم سیاسی
@Politicalsciennce
🌎 تحلیل مسائل سیاسی خاورمیانه
@paygah_ejtemayi
🌎 اقتصاد آفریقا
@EcoAfrican
🌎 چین و ماچین 🇨🇳🇨🇳🇨🇳
@china_Reivew
🌎 اوراسیا پست، اخبار و تحلیل - چین و روسیه CIS
@EurasiaPost
🌎 همه چیز درباره چین 🇨🇳
@chinese10
🌎 دفاع از سنگر آزادی
@Baharestan_ThinkTank
🌎 اقتصاد سیاسی بینالملل
@Inter_Politics
🌎 تحلیل در رشته علوم سیاسی
@Iranianpoliticianss
🌎 کنکور ارشد و دکتری علوم سیاسی
@politicsman
🍁🧿☘️ هماهنگی برای تبادل
@mrgp_1
📝📝 چرا برخی رژیمها، با وجودی که دربدترین بحران اقتصادی هستند؛ سقوط نمیکنند!؟
🔰علت این عدم سقوط چیست ؟
♈️پنج نظریهپرداز بزرگ در علوم سیاسی، اقتصاد سیاسی و جامعهشناسی، چندین توضیح میدهند چرا کشورهایی با اقتصاد بهشدت بحرانی لزوماً سقوط نمیکنند!؟
🔰اول : نظریه «ائتلافهای بهرهمند» – مانکور اولسون
♈️اولسون میگوید دولتها حتی بدترین و ناکارآمدترین آنها، در طول زمان، شبکهای از گروههای ذینفع، نظامیان، بوروکراتها و افراد وابسته میسازند که بقای رژیم به آنها گره خورده است. این گروهها با اینکه میدانند اقتصاد خراب است، اما از وضع موجود سود میبرند و اجازه سقوط نمیدهند. بنابراین حتی اگر اکثریت مردم فقیر شوند، تا وقتی شبکه قدرت و گروههای بهرهمند پایدارند، نظام فرو نمیریزد و اقتصادِ بحرانی موجب سقوط نمیشود.
🔰دوم : نظریه «ظرفیت دولت و ابزارهای سرکوب» – چارلز تیلی
♈️تیلی، جامعهشناس بزرگ، میگوید دولتها تا وقتی ظرفیت کنترل، سرکوب، و بسیج منابع را داشته باشند، حتی اگر اقتصاد بههمریخته باشد، میتوانند بقا پیدا کنند. وعوامل کلیدی بقای دولتهای بحرانزده شامل
انحصار خشونت (ارتش و پلیس)
کنترل بوروکراسی
توانایی گرفتن مالیات یا منابع از گروههای محدود
قدرت تبلیغات و کنترل روایت (پروماگاندای دولت)
پس تا زمانی که دولت ابزارهای «کنترل اجتماعی» را حفظ کرده باشد، حتی بحران شدید اقتصادی به سقوط ان منجر نمیشود.
🔰سوم : نظریه «وابستگی و نظم نیمهپایدار» – امانوئل والرشتاین
♈️در نظریه نظام جهانی والرشتاین، بسیاری از کشورهای پیرامونی در یک وضعیت مزمن بحران اقتصادی هستند اما سقوط نمیکنند زیرا:
1. در چرخه اقتصاد جهانی نقش دارند (ارزانفروشی منابع، نیروی کار ارزان، و مصرف کالای خارجی).
2. نخبگان حاکم پیوندهای خارجی دارند و از خارج حمایت میشوند.
3. در این کشورها یک نوع تعادل منفی شکل میگیرد: نه بهبود، نه فروپاشی.
پس نظامهای ضعیف اقتصادی میتوانند دههها دوام بیاورند، زیرا در ساختار جهانی جایی دارند که مانع فروپاشی کامل آنها میشود.
🔰چهارم : نظریه «نهادهای استثماری و بقای سیاسی» – دارون عجماوغلو و جیمز رابینسون
♈️عجماوغلو میگوید کشورهایی که نهادهای سیاسی «استثماری» دارند (دولت قدرت را در دست گروه کوچک نگه میدارد) حتی اگر اقتصاد در حال فروپاشی باشد، سقوط نمیکنند چون: قدرت در دست گروه محدودی متمرکز است . این گروه میتواند منابع باقیمانده را به سمت خود منحرف کند. هر تغییر سیاسی، منافع آن گروه را تهدید میکند، بنابراین با تمام قدرت مانع فروپاشی و تغییر میشود. بنابراین اقتصاد ممکن است نابود شود، اما ساختار سیاسی همچنان میتواند زنده بماند.
🔰پنجم : نظریه «تهیدستی قابل تحمل» – جیمز اسکات
♈️اسکات میگوید دولتها تا وقتی سقوط نمیکنند که مردم گرسنگی مطلق و بیامنی کامل را تجربه نکنند .حداقلی از غذا، امنیت و امید باقی بماند. سرکوب یا کنترل اجتماعی مانع سازماندهی مردم شود!. به عبارت دیگر: مردم فقیر میشوند، ولی تا وقتی شرایط از «آستانه تحمل» بالاتر نرود، قیام رخ نمیدهد و سقوط ایجاد نمیشود!
/channel/+ZdIDreVjhmo0NmE0