-
جایی برای علاقمندان به مسائل سیاسی تحلیل مسائل سیاسی توسط #اساتید و #دانشجویان رشته ی علوم سیاسی معرفی مقالات_کتاب ها، سخنرانی ها و توانایی های علمی دانشجویان و اساتید علوم سیاسی روابط عمومی کانال سیاسیون ایران: @Siasiun_ir
🔺محاصره تحریم نیست!
به هر شکل ممکن چه از مسیر توافقی نیم بند و چه از راههای دیگر نباید اجازه داد محاصرهٔ دریایی تداوم پیدا کند. هرچه این محاصره طولانیتر شود، به تدریج به یک واقعیت ژئوپلیتیک تبدیل میشود؛ واقعیتی که فرصتها و اهرمهای بیشتری در اختیار طرف مقابل قرار میدهد و به همان نسبت، سطح و دامنهٔ مطالبات او را افزایش میدهد.
به بیان دیگر، اگر امروز آمریکا حاضر باشد در ازای امتیازاتی مشخص فرضا در قبال بازگشایی تنگه هرمز این محاصره را لغو کند، در آینده و با سنگینتر و ملموستر شدن پیامدهای آن برای ایران، بعید است به همان سطح از امتیازات رضایت دهد و احتمالاً خواستههای گستردهتری را مطرح خواهد کرد. حتی بعید نیست روزی بخواهد لغو محاصره را ما به ازای همه چیز از برنامه هستهای و غیره قرار دهد.
در مقطع فعلی، ممکن است راهکار و تاکتیک تهران بر دور زدن محاصره از مسیرهای جایگزین متمرکز باشد. هرچند این رویکرد میتواند در کوتاهمدت برای کاهش تبعات فشار محاصره دریایی ضروری باشد، اما راهحلی پایدار نیست. به هر حال، این احتمال جدی نیز مطرح است که آمریکا در آینده سایر مسیرها از جمله مبادی زمینی یا کانالهای جایگزین دیگر را نیز مشمول محاصره و حمله قرار دهد. از این منظر نباید تصور کرد که همان گونه که تحریم دور زده میشد، محاصره را نیز میتوان دور زد. محاصره با تحریم کلا متفاوت است و یک جنگ نظامی اقتصادی ژئوپلیتیکی است.
#صابر_گل_عنبری
🔺پیوند دو سفر همزمان!
همزمان با سفر ژنرال عاصم منیر فرمانده ارتش پاکستان به تهران، نخستوزیر این کشور شهباز شریف نیز وارد عربستان شد. همزمانی سفر به دو قدرت اسلامی پیوندهای متنی و فرامتنی زیادی دارد و فراتر از یک تطابق ساده در تقویم دیپلماتیک و بحث و بررسی جنگ اخیر منطقه و آتشبس و مسائل مرتبط با آن است.
پیوندهایی که پاکستان با ایران و عربستان دارد، در برخی جنبهها مشترک است؛ اما هر کدام ویژگیها، مزیتها و الزامات خاص خود را دارد. از یک طرف، پیوندهای فرهنگی، دینی، تاریخی و جغرافیایی با ایران دارد و در عین حال هم با عربستان پیوندهای تاریخی، دینی، سیاسی و امنیتی دارد و هر دو متحد منطقهای آمریکا هستند. پاکستان با وجود روابط راهبردیاش با چین، از قبل برای مقابله با نفوذ شوروی سابق چنین روابطی راهبردی را هم با آمریکا برقرار کرد و متحد آن شمرده میشود.
با وجود پیوندها و روابط دوستانه میان پاکستان و ایران، این مناسبات فاقد دو مؤلفهای است که رابطه اسلامآباد با ریاض را متمایز میسازد؛ یعنی وجود روابط راهبردی سیاسی امنیتی میان دو طرف و به نوعی نیاز مالی به ریاض و همچنین نزدیکی هر دو کشور به ایالات متحده.
اکنون پاکستان، تحت الزامات ناشی از روابط راهبردیاش با آمریکا و عربستان و نیز بنا به پیوندها و ضرورتهای همسایگی و به عبارتی جبر جغرافیایی با ایران، نقش میانجیگری را در این جنگ بر عهده گرفته است؛ نقشی که نه صرفاً برای تقویت جایگاه ژئوپلیتیک اسلامآباد، بهویژه در برابر دهلینو، بلکه برخاسته از تنگنایی است که این کشور در این بزنگاه تاریخی منطقه با آن مواجه شده است.
اسلام آباد از یک سو، پیمان دفاعی با عربستان دارد که در این جنگ نقاطی در این کشور مورد حمله ایران قرار گرفت و به احتمال زیاد ریاض انتظار داشت که این پیمان مشترک در سطحی و لو محدود فعال شود. اما در آن سو هم این مداخله، اسلام آباد را در یک رویارویی با تهران در یک جنگ منطقهای قرار میداد که یک طرف آن اسرائیل است؛ به این معنا که عملا ناخواسته با اسرائیل در یک جبهه علیه ایران به عنوان یک کشور اسلامی و همسایه قرار میگرفت. این مداخله هم عملا ارتش و دولت پاکستان را نظر به ضد اسرائیلی بودن افکار عمومی پاکستان با یک بحران و تقابل داخلی مواجه میکرد که با توجه به ترکیب مذهبی این کشور، وقوع درگیریهای فرقهای گسترده هم اجتناب ناپذیر بود.
از این رو، جنگ علیه ایران و منطقهای شدن آن قدرتها و بازیگران مهمی چون پاکستان، ترکیه و مصر را نیز دچار چالش و بحران کرد. جدا از عوامل پیشگفته در مورد پاکستان، اما این کشور در کنار ترکیه و مصر این دغدغه مشترک را نیز داشته و دارند که در صورت پیروزی آمریکا و اسرائیل در این جنگ، به هر شکل ممکن هدف اقداماتی بعدی آنها خواهند بود. در عین حال هم اکنون این سه کشور به طور اعلام نشده با نوعی نارضایتی و دلخوری کشورهای عربی خلیج فارس مواجه هستند که در دوره پساجنگ هم ادامه خواهد یافت.
اکنون خشمی نهفته و اعلام نشده در ارکان این کشورها به ویژه امارات و عربستان وجود دارد که سه کشور پیشگفته به ویژه «مصر عربی» در مقابل حملات ایران اقدام خاصی نکردند؛ به ویژه در امارات چه بسا این عصبانیت از قاهره بیشتر باشد؛ به این دلیل که رسیدن عبد الفتاح سیسی به قدرت در سال 2013 را مولود برنامه و لابیگری خود میداند و در طول این 13 سال هم کمکهای مالی زیادی به حکومت او برای عبور از بحران کرد. در کل میتوان گفت که منطقه تا دههها پس از این جنگ درگیر تبعات چند لایه و پیچیده آن خواهد بود.
پاکستان با درک این پیچیدگی و خطرات آن، میانجیگر دو طرف جنگ و معطوف به آن دو مقام سیاسی و نظامی عالی رتبطه آن همزمان به تهران و ریاض سفر کردهاند. اکنون اسلام آباد تلاش میکند که راهی مرضی الطرفین برای پایان این جنگ بیابد که البته آسان نیست. در این روند هم لاجرم منافع متحد عربستانی خود را نیز در نظر دارد و نیازمند هماهنگی با آن است.
حالا باید پاکستان میتواند سوت پایان این جنگ منطقهای را به صدا درآورد یا ...
#صابر_گل_عنبری
دوستان دکتری که در مشاوره ی تلفنی انتخاب رشته محل قبولی و دعوت به آنها گفته شده منتظر جواب انتخاب رشته نباشند و #رزومه ی خود را تقویت کنند
سایر دوستان هم از طریق خانم میرفتحی در برنامه ی #ایتا میتوانند اقدام کنند
09162424339
🔺سرنوشت مذاکرات اسلام آباد!
معاون ترامپ امروز جمعه برای شرکت در مذاکرات با ایران عازم اسلام آباد شد. هنوز خبری از عزیمت هیات ایرانی نیست و محمد باقر قالیباف رئیس هیات عصر امروز در پستی بیان داشت که دو بخش اجرا نشده توافق، یعنی آتشبس در لبنان و آزادسازی اموال بلوکه شده باید قبل از شروع مذاکرات محقق شوند.
این پست نشان میدهد که توافق آتشبس بندهایی دارد که به تدریج آشکار میشود و اگر طرف آمریکایی پذیرفته باشد که در ضمن شروط آتشبس اموال بلوکه شده ایران آزاد شوند، همین خود نشان از موقعیت خوب ایران در توافق آتشبس بوده است. البته اگر آمریکا مانند مشمول بودن لبنان در توافق آتشبس زیر این مساله هم نزند؛ البته روشن نیست که این امتیاز را صرفا برای مجاب کردن تهران به پذیرش آتشبس موقت داده است یا برای مستقیم شدن مذاکرات دو هیات یا هر دو.
با بیان این دو شرط احتمالا این مساله به ذهن خطور کند که طرف ایرانی تا تحقق هر دو به اسلام آباد نخواهد رفت، اما اگر دقت شود در پست قالیباف آمده است که «باید قبل از شروع مذاکرات محقق شود»، به این معنا که ممکن است هیات به پاکستان برود که به احتمال زیاد خواهد رفت، اما مذاکرهای را شروع نمیکند تا این دو شرط برآورده شود. حالا به فرض صحت این فرضیه، روشن نیست که از لحاظ فنی آزادسازی اموال ایران در این چند ساعت تا چه اندازه امکانپذیر است؛ مگر این که طرف ایرانی قبلا واقعا «قولهای قطعی» دریافت کرده باشد. در این صورت، رسانهای کردن مساله آزادسازی اموال بلوکه شده ایرانی میتواند نه صرفا برای فشار بر طرف مقابل بلکه مصرف رسانهای هم داشته باشد؛ در جهت فربه کردن «روایت پیروزی» و این که ایران این امتیازات را گرفته و بدون تحقق شروطش پای میز مذاکره نرفته است.
اما در هر صورت، با فرض انجام مذاکرات، پرسش کانونی این است که آیا توافق حاصل میشود یا خیر؟ پاسخ به این پرسش بسیار دشوار است و حتی دو طرف مذاکرات هم اکنون نمیتوانند پاسخ روشنی به این سوال بدهند؛ چه برسد به یک ناظر خارج از گود مذاکرات و جزئیاتش.
اما با این وجود، یافتن پاسخی به پرسشی دیگر میتواند در پاسخ به سوال سرنوشت مذاکرات کمک کند. آن سوال هم این است که ترامپ با چه انگیزهای به دنبال آتشبس رفت و پذیرفت؟ در پاسخ، تقریبا دو احتمال مهم را میتوان در نظر داشت؛ نخست این که به دنبال راه «برون رفتی آبرومندانه» از این جنگ پرهزینه بوده است که در پوشش یک تصویرسازی جنجالی پس از تعیین ضرب الاجل و تهدید به بمباران تاسیسات نیروگاهی محقق شود. احتمال دوم این که صرفا به دنبال خرید زمانی کوتاه بوده است چه با هدف تجدید قوا و گسیل تجهیزات جدید و تلاش برای بسیج ناتو و کشورهای دیگر برای بازگشایی تنگه هرمز، چه کنترل تبعات اقتصادی جنگ به ویژه در داخل آمریکا.
اگر مبنا را احتمال نخست بدانیم که مفروض آن وجود قسمی آمادگی جدی ترامپ برای رسیدن به توافق است؛ اما این بدان معنا نیست که هر امتیازی را که تهران بخواهد، بپذیرد و طرح ده مادهای را دستکم آن گونه که هست بپذیرد. با وجود شکست جنگ در تحقق اهدافش، نه تنها ترامپ بلکه مخالفان جنگ در آمریکا هم موافق چنین توافق تسلیمگونهای نیستند. در این فرضیه توافقی از منظر ترامپ امکانپذیر است که مجال مانور را به او برای تصویرسازی به عنوان «برنده» بدهد؛ مثلا در حوزه هستهای درباره مسائل اختلافی به ابتکار مرضیالطرفینی دست یابند یا امتیازات اقتصادی ارائه شده در مذاکرات قبل جنگ در قالب دیگری مطرح شود.
اما اگر احتمال خرید زمان برای ازسرگیری جنگ را در نظر بگیریم، در این حالت تکلیف مشخص است و ترامپ تنها توافقی را میپذیرد که دستکم برآوردهکننده بیشتر خواستههای حداکثری او باشد.
در هر صورت، به نظر میرسد که ترامپ با اهرم تهدید به ازسرگیری جنگ و حمله به نیروگاههای برق میخواهد مذاکرات را در جهت توافقی مطلوب خود پیش ببرد و ایران هم میخواهد مقاومت و استقامت 40 روزه خود را نقد و تبدیل به یک «پیروزی سیاسی راهبردی» کند. در واقع این مساله بزرگترین چالش تهران در مذاکرات است و باید دید این دو رویکرد تقابلی میتوانند به نقطه تعاملی برسند که معاملهای را ممکن سازد؟ کار بسیار دشواری است.
جدا از محقق نشدن اهداف جنگ، فعلا مهمترین تحولی که در جنگ رقم خورده کنترل تنگه هرمز است؛ امری که در شرایط عادی امکانپذیر نبود و دست تهران را در مذاکرات و فشار بر آمریکا و متحدانش پر کرده است. چه بسا ایران مدیریت این تنگه را یک دستاورد نقد و واجد منافعی فراتر از یک توافق با آمریکا بداند و از این رو، موضع سرسختانهای در مذاکرات اتخاذ کند. حتی در صورت رسیدن آن به نقطه توافقی اما بعید است که دستکم با بازگشت وضعیت تنگه هرمز به قبل از جنگ موافقت کند.
#صابر_گل_عنبری
🔺جنگ علیه هست و نیست ایران!
در حالی که از دو هفته پیش نگاهها معطوف به مهلتی است که دونالد ترامپ برای حمله به نیروگاههای برق تعیین کرده، در دو روز اخیر نیز با اظهارات تند خود، همه را در انتظار تصمیم نهایی خویش در فردا سهشنبه گذاشته است تا وانمود کند که جنگ هنوز در فاز نظامی و امنیتی خود است و اقدامی علیه زیرساختها نشده؛ اما در همین دو هفته و به ویژه از جمعه هفتم فروردین جنگ وارد این فاز شده است.
در این روز، با بمباران دو کارخانه بزرگ فولادی در مبارکه اصفهان و خوزستان، حملات بهصورت متمرکز به سمت تأسیسات زیربنایی کشور در بخشهای مختلف سوق یافت و عملاً فاز جدیدی از حملات فشرده علیه زیرساختهای حیاتی ایران آغاز شد.
بهنوعی در پوشش این «مهلت» و در واقع این «نیرنگ» حملات روزانه به زیرساختهای حیاتی ایران به امری عادی و معمولی تبدیل شده است. در همین چارچوب، ترامپ عملاً دست همتای جنایتکار خود، بنیامین نتانیاهو، را برای حمله به این زیرساختها باز گذاشته است. در این مدت، مجموعهای از مهمترین و شناختهشدهترین تأسیسات ایران در سطح منطقه و جهان در بخشهای مختلف هدف قرار گرفتهاند.
در واقع اسرائیل تقریباً هر آنچه را که با نام، آوازه و اعتبار ایران و با عناوینی چون مهمترین، قدیمیترین، نخستین، بزرگترین یا بلندترین شناخته میشود، هدف قرار داده است؛ از مهمترین صنایع فولادی گرفته تا قدیمیترین مؤسسه بهداشتی و تولید دارو در کشور یعنی بنیاد پاستور، از بلندترین پل خاورمیانه (پل B1) در کرج تا مهمترین مرکز لیزر و پلاسما و قطب فوتونیک خاورمیانه دانشگاه شهید بهشتی. همچنین از بزرگترین صنایع پتروشیمی در عسلویه و ماهشهر تا بنیادیترین مرکز هوش مصنوعی کشور یعنی سکوی ملی هوش مصنوعی دانشگاه صنعتی شریف.
این کارخانهها و تأسیسات جدا از این که دهها و صدها هزار نفر از طریق آنها امرار معاش میکنند، اهمیتی فوق راهبردی برای حال و آینده کشور و کل جمعیت ۹۰ میلیونی ایران دارد و تبعات توقف فعالیت آنها دامنگیر تک تک ایرانیها میشود.
با این حال هنوز عدهای از «نقطهزنی» اسرائیل سخن میگویند. بله، اگر مقصود از نقطهزنی هدف قرار دادن هر آن چیزی باشد که با نام و هویت ایران و آینده و زندگی در آن پیوند دارد، میتوان گفت چنین «نقطهزنی» در حال انجام است.
در واقع ترامپ پیشتر نیز همین الگوی رفتاری را در پروندههای دیگر، بهویژه در غزه، در پیش گرفته است. او با تعیین ضربالاجلها و سوق دادن نگاهها به مذاکرات و دیپلماسی پر سر و صدای خود، پوششی برای فراهم کردن فرصت بیشتر به اسرائیل ایجاد کرد تا شنیعترین جنایتها را مرتکب شود.
به نظر میرسد در قبال ایران نیز همین رویکرد را دنبال میکند. با معطوف کردن توجه افکار عمومی به دیپلماسی و ضربالاجلهای پیاپی، زمان میخرد تا در پسِ آن، اهداف زیربنایی و غیرنظامی با پیامدهایی سنگین و بلندمدت مورد حمله قرار گیرند. حتی در خود تحرکات دیپلماتیک نیز عینا همان طرحها و شیوهها اجرا میشود؛ از طرح آتش بس موقت با هدف تجدید قوا و به روزرسانی بانک اهداف گرفته تا....
در نهایت نیز پس از بمباران این زیرساختها بعید نیست که چه فردا و چه در زمانی دیگر، با حمله به تأسیسات برق کشور بخواهد رخدادی با پیامدهای فراگیر رقم بزند؛ شاید به امید این که نابودی زیرساختها و هست و نیست ایران، در آینده اهدافی را محقق کند که خود جنگ برآورد نکرده است. در چنین شرایطی حتی بعید نیست که در مقطعی مشخص به صورت ناگهانی، یکجانبه و بدون توافق، پایان جنگ را اعلام کند.
#صابر_گل_عنبری
https://eitaa.com/Iranianpoliticianss
🔺ترامپ سهشنبه چکار میکند؟!
امروز ترامپ تهدید کرد که اگر ایران تنگه هرمز را باز نکند، سه شنبه کل نیروگاههای برق و پلهای کشور را بمباران میکند. رسیدن جنگ به چنین مرحلهای نشانههای مهمی از یک بنبست راهبردی با خود دارد که باعث شده ترامپ از ادعای «کمک» به مردم برای «احیای شکوه ایران» به تهدید به بازگرداندن آن به «عصر حجر» برسد و این گونه حیثیت و اعتبار آمریکا را خرج بازگشایی تنگهای کند که پیش از جنگ باز بود اما اکنون به هدف او از جنگ و خروج از آن تبدیل شده است.
ترامپی که تا دیروز میگفت تنگه هرمز برای او اهمیتی ندارد و از کشورهای دیگر و متحدان اروپایی آمریکا میخواست خود برای بازگشایی آن اقدام کنند و آمریکا نیازی به آن ندارد، اما اکنون چنان عصبانی است که آن را «تنگه لعنتی» نامید و کار را به فحاشی نیز رساند.
از این رو، پرسش اصلی این ساعات این است که سه شنبه چه اتفاقی میافتد؟ آیا ترامپ تهدیدهای خود را عملی میکند؟ آیا دوباره به هر بهانهای از اجرای آن خودداری میکند؟
در وهله نخست میتوان گفت که وقتی یک خودشیفته آن هم در رأس قدرت در آمریکا در چنین بنبستی قرار میگیرد، باید نگران بود. او شبیه قماربازی است که وقتی میبازد از شدت عصبانیت حاضر نیست واقعیت را بپذیرد و زیر میز میزند و هر چه را دم دستش باشد تخریب میکند. از این رو، از ترامپ هر رفتاری ممکن است سر بزند. این از حیث شخصیت خودشیفته اوست.
اما در عین حال، همین ترامپ یک بازرگان هم هست و لازمه آن نوعی محاسبهگری و سنجش سود و زیان است. تاکنون در پروندههای مهم داخلی و خارجی، شاهد رفتاری برآمده از هر دو بعد شخصیتی او یا ترکیبی از آنها بودهایم. در واقع تناقضات مستمر در سخنان و رفتارهای او نیز به همین دوگانگی شخصیتی بازمیگردد که چهرهای غیرقابل پیشبینی از او ساخته است.
ترامپ تحت تأثیر همین دوگانگی و نتانیاهو، این جنگ را علیه ایران آغاز کرد؛ هم برای انتقام از رویکرد ایران و مخالفت با مطالباتش از دوره اولش تاکنون و هم با این تصور که این جنگ، یک بازی کاملاً برده خواهد بود. اما اکنون به این نتیجه رسیده که چنین نیست و جنگ مطابق میل او پیش نرفته است. همین موضوع بعد خودشیفته شخصیت او را به شدت تحریک و او را به اندازهای خشمگین کرده که بیمحابا چنین تهدیدهایی را مطرح کند؛ فارغ از آن که این مساله میتواند بر اساس قوانین داخلی آمریکا و حقوق بینالملل مصداق «جنایت جنگی» باشد. این همان ترامپی است که به دنبال جایزه صلح نوبل بود و ادعا میکرد که به چندین جنگ در جهان پایان داده است.
با این حال اگر عقل محاسبهگر ترامپ به ویژه وضعیت کنونی جنگ بر خودشیفتگی او غلبه کند ممکن است دست به چنین اقدامی نزند. اگر این تهدیدهای او تنها برخاسته از حس انتقامجویی نباشد و نوعی محاسبه در آن دخیل داشته باشد، مثلاً این که امیدوار باشد که با توسل به آنها ممکن است تنگه هرمز بازگشایی شود، در آن صورت نگرانی از پیامدهای گسترده چنین اقدامی شاید ترمز او را بکشد؛ چون اگر در واکنش به آن بابالمندب نیز در کنار تنگه هرمز بسته شود و تأسیسات نفتی منطقه هدف قرار گیرد، پیامد آن برای اقتصاد جهانی و اقتصاد خود آمریکا فاجعهبار خواهد بود. در چنین وضعیتی، بمباران نیروگاههای برق ایران برای کشور فاجعهبار است، اما این امر به قیمت یک فاجعه و بحران بزرگ برای اقتصاد جهان، آمریکا و امنیت منطقه نیز تمام میشود.
در نهایت یا احساسات خودشیفته بر او چیره میشود و تصمیم به بمباران گسترده میگیرد، یا عقل محاسبهگر او غالب میشود و از بیم پیامدها مانع چنین اقدامی خواهد شد. البته ممکن است گفته شود که همین عقل محاسبهگر او را به این نتیجه رسانده است که چنین فاجعهای رخ نمیدهد. اما از لحن و محتوای تهدیدهای خشمآلود امروز و حجم عصبانیتش پیداست که خود را در برابر یک تصمیم بسیار دشوار میبیند.
در مجموع، برای سه شنبه سه احتمال قابل تصور است؛ نخست این که تصمیم خود را اجرا کند. در این صورت بعید است که بلافاصله شاهد بمباران گسترده همه نیروگاهها در سراسر کشور باشیم و احتمالاً با هدف قرار دادن چند نیروگاه و اهداف دیگر تلاش کند جدیت خود را نشان دهد و سپس ضربالاجل تازهای تعیین کند. احتمال دوم این که مانند دفعات قبل به بهانه پیشرفت در مذاکرات یا نزدیک بودن توافق، دوباره مهلت دیگری اعلام کند که بعید نیست. احتمال سوم نیز این است که تحرکات دیپلماتیک در این دو روز روزنهای بگشاید و در این راستا هم این احتمال وجود دارد که فردا یا پس فردا پاسخ به طرح پیشنهادی ترامپ داده شود.
#صابر_گل_عنبری
📝📝کاخ سفید چه می خواهد؟
✍یدالله کریمی پور
♈️باید از لایههای سطحی عبور کرد؛ بحث بر سر جزئیات فنی نیست. تقلیل دادن تنش ایران و آمریکا به لیستی از «مسائل» تکراری، آدرس غلط دادن است:
مساله غنی سازی یا انتقال اورانیوم و پیچ و مهرههای سامتریفیوژها نیست؛ این بازی با سایههاست.
♈️مساله برد موشک ها یا توان نیابتی نیست؛ اینها ابزارهای توازن قوا هستند، نه ریشه تنش.مساله حتی حقوق بشر نیست؛ تاریخ دیپلماسی نشان داده که واشینگتن با سختگیرترین حکومتها نیز در صورت همسویی راهبردی، کنار آمده است.
مسئله اصلی، «تغییر مدار ژئوپولیتیک ایران» است.
♈️ایران بر سر یک دوراهی تاریخی قرار گرفته که فراتر از برجام و تحریم است:
ایران دیگر نمیتواند به عنوان پیادهنظام یا شریک راهبردی بلوک شرق، توازن قوا را در غرب آسیا به نفع رقبای جهانی آمریکا تغییر دهد. تهران نمیتواند در قلب خاورمیانه، نظمی موازی و متضاد با نظم منطقهای مورد نظر غرب پیش ببرد.
♈️مساله اسرائیل دیگر یک موضوع ایدئولوژیک صرف نیست، بلکه به بخشی از امنیت ملی آمریکا و متحدان منطقهایاش گره خورده است؛ تداوم تهدید، به معنای تداوم انسداد دیپلماتیک است.
♈️ دوران «نه جنگ و نه صلح»، نه مذاکره، نه جنگ، به سر آمده است. قطع بودن مناسبات با واشینگتن در جهانِ شبکهای امروز، به معنای جریمه شدن دائمی اقتصاد و سیاست ایران است.
♈️لب کلام
تا زمانی که تکلیف ایران با «جایگاه استراتژیکش در جهان» روشن نشود، حتی حل کردن ۱۴ مساله در مناسبات تهران-واشینگتن ، تنها به مثابه مسکنی است که درد را به تعویق میاندازد، ولی درمان نمیکند. مشکل اصلی، نه تکنولوژی است و نه تاکتیک؛ مشکل، عدم توافق بر سر یک نقش جدید در قرن بیست و یکم است.
/channel/+ZdIDreVjhmo0NmE0
📝📝 دور چهارم مذاکره، ورود به فاز تعلیق پرخطر، نه خروج از بحران
✍ #حمید_آصفی
♈️ تحلیل دقیق آنچه پس از پایان دور سوم مذاکرات رخ داده، اگر بخواهد نه خوشبینانه باشد و نه هراسفروش، باید از یک واقعیت شروع کند، ما نه با شکست مذاکرات روبهرو هستیم و نه با موفقیت آن، آنچه شکل گرفته، ورود به فاز تعلیق پرخطر است. فازی که از نظر سیاسی، از خود بنبست خطرناکتر است.
♈️ کشیدهشدن مذاکرات به دور چهارم و انتقال گفتوگوها به سطح فنی، به خودی خود نشانه فروپاشی دیپلماسی نیست. این یعنی هیچیک از دو طرف هنوز به این جمعبندی نرسیده که هزینه ترک میز از هزینه ماندن پای آن بیشتر است. اما این ادامه، از جنس گسترش زمان برای حل اختلاف نیست، بیشتر شبیه خرید زمان برای تصمیم نهایی است. وقتی در چنین مقطع حساسی، حتی یک چارچوب اولیه یا توافق حداقلی شکل نمیگیرد، ادامه مذاکره بیشتر به معنای تعلیق بحران است، نه حل آن.
♈️وزن واقعی این مرحله از مذاکرات نه در ژنو و نه در وین، بلکه در واشینگتن تعیین میشود. گزارش تیم آمریکایی اکنون روی میز قرار میگیرد و دقیقاً همینجا نقطه خطر شکل میگیرد. برای ترامپ، پیشرفت فنی یا نزدیکی مواضع معیار تصمیم نیست، معیار او این است که آیا میتواند از خروجی مذاکرات، تصویری فوری، شفاف و قابل عرضه از پیروزی بسازد یا نه. اگر پاسخ منفی باشد، ادامه مذاکرات، حتی اگر از نظر دیپلماتها منطقی باشد، در منطق او توجیهی نخواهد داشت.
♈️تجربه تاریخی را نباید نادیده گرفت. الگوی مذاکره تا شب قبل از جنگ یک استثنا یا تصادف نیست، یک مدل شناختهشده است. در این مدل، گفتوگو نه الزاماً برای رسیدن به توافق، بلکه برای تکمیل آرایش نظامی، سنجش واکنش طرف مقابل و مدیریت افکار عمومی استفاده میشود. در چنین چارچوبی، اعلام پیشرفت یا توافق بر سر ادامه مذاکرات میتواند بخشی از فضای مهآلود پیش از اقدام سخت باشد، نه تضمینی برای جلوگیری از آن.
♈️نکته نگرانکنندهتر این است که تا این لحظه هیچ دستاورد سیاسی غیرقابل بازگشت تولید نشده است. اگر توافقی، حتی محدود، حتی موقت یا صرفاً نمادین، شکل میگرفت، هزینه اقدام نظامی بالا میرفت. اما وقتی خروجی مذاکرات فقط ادامه گفتوگو است، این هزینه برای بازیگری مانند ترامپ چندان بازدارنده نیست. او میتواند بهراحتی ادعا کند که دیپلماسی امتحان شد و نتیجه کافی نداد.
♈️ بنابراین ورود به دور چهارم، به معنای عبور از خطر نیست، به معنای ورود به خطرناکترین بخش مسیر است. اکنون مذاکرات در وضعیتی قرار دارد که اگر در این بازه کوتاه نشانهای ملموس از تغییر واقعی در محاسبات سیاسی دیده نشود، بازگشت ناگهانی به مدل ژوئن کاملاً محتمل است، نه الزاماً جنگی فوری و تمامعیار، بلکه دستکم یک اقدام نظامی محدود یا غافلگیرانه برای شکستن بنبست.
♈️ به زبان صریح، ادامه مذاکرات بدون تولید یک دستاورد سیاسی بزرگ، نه تضمین صلح است و نه حتی تعلیق پایدار بحران. این تعلیقی شکننده است که هر لحظه میتواند با یک تصمیم ناگهانی پایان یابد. اکنون همهچیز به این بستگی دارد که آیا دور چهارم میتواند از مذاکره برای مذاکره عبور کند یا نه. اگر نتواند، مسیر بعدی دیگر روی کاغذ نوشته نمیشود، در میدان اجرا میشود.
/channel/+ZdIDreVjhmo0NmE0
📢 دور بعدی مذاکرات هفته آینده در وین برگزار میشود
🗣️ وزیر خارجه عمان:
◀️ ما یک روز پس از پیشرفت قابل توجه در مذاکرات بین ایالات متحده و ایران، مذاکرات را به پایان رساندیم. به زودی پس از مشورت در پایتختهای مربوطه، مذاکرات را از سر خواهیم گرفت.
◀️ مذاکرات در سطح فنی هفته آینده در وین برگزار خواهد شد. من از همه طرفهای ذینفع به خاطر تلاشهایشان سپاسگزارم: مذاکرهکنندگان، آژانس بینالمللی انرژی اتمی و میزبانان ما، دولت سوئیس.
🔺علت سکوت؟!
امروز دور سوم مذاکرات ژنو برگزار میشود و صدای جنگ هم بلند است؛ اما در این میان بر خلاف دو دور پیشین -به ویژه دور نخست- شاهد تحرکات دیپلماتیک فشرده منطقهای نیستیم. به خصوص آن که پیش از دور اول مذاکرات شاهد چنین تحرکاتی در سطح رهبران منطقه از اردوغان تا امیر قطر و سیسی و ... بودیم، اما طی روزهای گذشته رایزنیهای دیپلماتیک غالبا از سوی ایران بوده است.
ترکیه که قبل از دور اول خیلی فعال بود هم در رایزنی با آمریکا هم ایران اما دیگر فعالیت چندانی ندارد. البته این مساله میتواند یک دلیل خاص درباره میزبانی مذاکرات داشته باشد، ولی تنها این عامل مطرح نیست.
البته وزیر خارجه مصر طبق معمول ماههای اخیر رایزنیهایی با طرفهای مختلف داشته است.
از این رو، به نوعی میتوان گفت که در ده روز اخیر و به ویژه میان دو دور دوم و سوم یک نوع سکوت دیپلماتیک در سطح تحرکات کلان تقریبا مشهود است.
کاهش جدی این تحرکات، تماسها و رفتوآمدها میتواند دو دلیل داشته باشد؛ نخست این که رهبران منطقه به نوعی مطمئن شدهاند که آمریکا تصمیم قطعی خود را برای حمله گرفته و دیگر وارد مسیری بیبازگشت شده است که تحرکات آنها نمیتواند مانع ترامپ شود.
اما دلیل دوم این که این کشورها شاید به شکلی یا باخبر شدهاند و یا به این نتیجه رسیدهاند که امکان دستیابی دو طرف ایرانی و آمریکایی به یک توافق وجود دارد و همین خود ممکن است تا حدود زیادی از نگرانی آنها کاسته باشد.
واقعیت این است که فعلا «کاملا» روشن نیست که کدام دلیل در پس این کاهش تکاپوی دیپلماتیک کلان نهفته است. البته در ظاهر امر شواهد و قراین موید دلیل نخست است؛ اما در عین حال نمیتوان دلیل دوم را هم کاملا منتفی دانست. به هر حال، ما بر اساس شواهد و قراینی عینی و ظاهری از شکاف عمیق در مواضع و مطالبات دو طرف گرفه تا آرایش جنگی قضاوت میکنیم؛ اما از این که آیا واقعا در پشت پرده سیاست نیز تحرکات پنهانی هم برای نزدیک کردن مواضع دور در جریان هست یا نه، اطلاعی دقیق در دست نیست. البته شواهد ظاهری معتبری هم دال بر آن وجود ندارد.
در کل در روزها وهفتههای آینده دلیل این مساله روشن میشود.
چنان که در یادداشتهای قبلی هم گفته شد، فعلا وقوع درگیری در هر سطحی بر منطق مذاکره و دیپلماتیک میچربد و خطابه بامداد دیروز ترامپ نیز لحنی تند و پیشاجنگی داشت؛ اما با این حال باید دید که آیا بسته پیشنهادی که ایران امروز در مذاکرات ژنو بر روی میز قرار میدهد، چنان است که لااقل در پرونده هستهای برای طرف آمریکایی چنان جذاب و چشمگیر باشد که فعلا از خیر اقدام نظامی بگذرد و شانس توافق افزایش یابد یا خیر.
به هر حال، وضعیت کنونی به نوعی برای دونالد ترامپ جنبه حیثیتی و هویتی پیدا کرده و سخت است بدون دستاوردی راهبردی کنار بیاید و ناوهایش را برگرداند.
البته این مساله در بستری خوشبینانه است که آمریکا واقعا پذیرفته باشد که مذاکرات صرفا در پرونده هستهای باشد تا توافقی در این باره صورت گیرد و در غیر این صورت این احتمال جدی نیز مطرح است که صرف نظر از ماهیت بسته پیشنهادی ایران در حوزه هستهای، کلا آمریکا به دلایل غیر هستهای هم تمایلی به توافق در این زمینه خاص نداشته باشد و مذاکرات بینتیجه بماند و اساسا به خود مذاکرات به عنوان بخشی از پازل جنگ بنگرد.
حالا اگر هم فرضا ایران امتیازاتی به ترامپ در برنامه هستهای بدهد که محملی برای توافقی اولیه و چارچوبی در پرونده هستهای و به تبع آن تبلیغ دستاورد راهبردی برای او فراهم شود، اما این پرسش مطرح است که آیا ترامپ حاضر است فقط در قبال آن، خواستههای ایران را در موضوع رفع تحریمها برآورده کند؟ پاسخ منفی است و اساسا تاکنون آمریکا صرفا بر روی تعهدات طرف ایرانی متمرکز بوده است و هیچ حرف و حدیثی از امکان رفع تحریمها نمیکند.
در چنین حالتی این پرسش نیز مطرح است که آیا تهران بدون ما به ازایی مهم در این زمینه و صرفا در قبال آزادسازی بخشی از منابع مالی خود و رفع موقت سایه جنگ حاضر به چنین معاملهای خواهد بود که پشت بند آن درخواست و فشار برای مذاکره درباره مسائل موشکی و منطقهای باشد؛ باز پاسخ منفی است؛ مگر این که قصد خرید زمان برای مدیریت تنش و اوضاع را داشته باشد.
#صابر_گل_عنبری
/channel/+ZdIDreVjhmo0NmE0
🔺پنجشنبهِ توافق یا جنگ؟
پسفردا، پنجشنبه، دور سوم مذاکرات ایران و آمریکا در ژنو در حالی برگزار میشود که میتوان آن را حساسترین و چهبسا سرنوشتسازترین دور مذاکراتی دانست.
این مذاکرات در فضایی نظامی و جنگی انجام میشود که در آن، آرایش جنگی آمریکا در منطقه تقریباً تکمیل شده است. از همین رو، میتوان پنجشنبه پیشِ رو را مرز باریکی میان توافق و جنگ و به عبارتی «آخرین پنجره باز دیپلماسی» قبل از یک درگیری نظامی خواند.
اکنون که نگاهها به نتیجه این مذاکرات دوخته شده، این پرسش مطرح است که چه خواهد شد؟
نخست باید گفت دو طرف شناختی نسبتاً خوب از خواستهها و شروط رسمی یکدیگر دارند، اما به نظر میرسد چنین شناختی از ذهنیت، روان و محاسبات هم وجود ندارد؛ و همین موضوع، کار را دشوارتر میکند.
تا این لحظه، زبان جنگ و درگیری همچنان بر منطق دیپلماسی و توافق میچربد و همان گونه که پیشتر نیز گفته شده، اعزام این حجم از ناوها و تجهیزات جنگی به منطقه، بیش از هر چیز معطوف به تصمیمی پیشینی برای جنگ است. اما این بدان معنا نیست که این تصمیم برای ترامپ غیرقابل عدول باشد؛ مشروط به آنکه هزینه این عقبنشینی، چیزی باشد که او بتواند آن را در قالب یک «پیروزی» به آمریکا و دنیا عرضه کند.
از این منظر، حتی اگر بزرگترین آرایش نظامی آمریکا در خاورمیانه پیرامون ایران از زمان حمله به عراق را صرفاً اقدامی تاکتیکی برای اعمال فشار حداکثری و امتیازگیری در میز مذاکرات بدانیم، باز هم بسیار بعید است که در صورت شکست مذاکرات، ترامپ بیسروصدا همه این جنگافزارها را از همان مسیری که آمدهاند، به آمریکا بازگرداند؛ گویی که «نه خانی آمده و نه خانی رفته».
چنین عقبنشینیای، هزینه سیاسی بسیار سنگینی برای ترامپِ خودشیفته دارد و با خلق و خوی او سازگار نیست. از همین رو، حتی اگر فرض کنیم که ترامپ چه از بیم پیامدهای غیرقابل پیشبینی جنگ و چه از مثمر ثمر نبودن فشار نظامی در واداشتن تهران به پذیرش خواستههایش در تنگنایی دشوار گرفتار شده باشد، باز هم به احتمال زیاد عقبنشینی آشکار را انتخاب نخواهد کرد و تحمل چنین نشانهای از ضعف را ندارد.
در چنین شرایطی، برای خروج از این وضعیت دو راه بیشتر ندارد: یا مذاکرات پنجشنبه به نتیجه و توافقی برسد که بتواند به او فرصت تصویرسازی بر مبنای «پیروزی خود» و «تسلیم تهران» بدهد. البته در این فرض نیز بعید است با یک توافق جامع مواجه باشیم و احتمالا نتیجه، توافقی چارچوبی و اولیه خواهد بود.
یا اینکه به اقدام نظامی متوسل شود. در اینجا پرسش اصلی آن است که این اقدام در چه سطح و با چه اهدافی صورت خواهد گرفت؟ آیا آنگونه که برخی منابع آمریکایی و اسرائیلی میگویند ابتدا حملهای محدود انجام میدهد تا جدیت خود را به طرف ایرانی نشان دهد و شاید تهران را به عقبنشینی وادارد؟ یا با چنین حملهای، در پی سنجش واکنش نظامی ایران است تا سپس به تدریج دامنه و شدت حملات را افزایش دهد؟
یا آنکه از همان ابتدا با حملاتی سنگین و گسترده کار را آغاز خواهد کرد؛ به این تصور که از این طریق پاسخ ایران را مهار و پیامدهای آن را کاهش دهد و کنترل کند.
پست دیشب ترامپ در شبکه اجتماعیاش اگر آن را در چارچوبی بدبینانه و بهعنوان بخشی از پازل جنگ ننگریم در نگاهی خوشبینانه برداشت، حامل دو پیام روشن بود: یا توافقی مطلوب او شکل میگیرد که دستکم تصویری برنده از ان بسازد یا دستور حمله و آغاز جنگ صادر خواهد شد.
ناگفته هم نماند که واکنش سریع او به گزارش اکسیوس و دیگر رسانههای آمریکایی، و تکذیب مخالفت ژنرال دنیل کین، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، با جنگ، در وهله نخست مؤید این برداشت است که رویکرد غالب ترامپ در حال حاضر، حرکت به سمت جنگ است. به نظر میرسد او نگران آن بوده که انتشار چنین گزارشهایی، موضع مخالفان جنگ در آمریکا بهویژه در میان پایگاه حامیانش را تقویت کند.
در واقع، اگر ترامپ خود را اکنون در بنبست و مخمصمه میدید، نیازی به چنین واکنش شتابزدهای نداشت و حتی میتوانست از گزارشها درباره مخالفت ژنرال کین و دیگران، برای خروج آبرومندانه از این تنگنا بهرهبرداری کند.
نکته قابل تأمل دیگر در سخنان ترامپ آنجا بود که تهدید به «روز بسیار بدی برای آن کشور و متأسفانه برای مردمش» کرد. فارغ از این که او تا دیروز از کمک سخن میگفت و امروز با لحنی «متأسفانه» از روزی بسیار بد برای مردم ایران حرف میزند، این تهدید صرفا به معنای کشته شدن مردم نیست؛ بلکه احتمالا ناظر بر تصمیمی برای حمله به زیرساختهای ایران نیز هست که خود میتواند مصداقی دیگر از رقم خوردن «روز بسیار بد» برای مردم باشد.
اکنون باید دید در پنجشنبه ترامپ به توافقی دست مییابد که بتواند از آن تصویر پیروزی بسازد و عقبنشینی ناوهایش را توجیه کند، یا آنکه جنگی دیگر را شروع خواهد کرد.
#صابر_گل_عنبری
/channel/+ZdIDreVjhmo0NmE0
📝📝دیپلماسی بقا
✍#یدالله_کریمی_پور
♈️برای تهران، «حفظ نظام» خط قرمز نهایی است. به پندارم حکومت آماده است مشروط به تضمینِ عدم «تغییر رژیم»، سختترین محدودیتهای هستهای و منطقهای را بپذیرد.
♈️واژگانی چون «نرمش قهرمانانه»، پوششی برای پذیرش واقعیتهای تلخ بینالمللی بدون اعتراف به شکست است؛ تلاشی برای «حفظ آبرو» جهت اقناع بدنه داخلی.
♈️ولی پرسش بنیادین اینجاست: آیا غرب صرفا با توقف برنامهی هستهای، فشار را برخواهد چید؟ شواهد نشان میدهد مطالبات غرب فراتر از هستهای، شامل پیوستن به نظم جدید منطقه (پیمان ابراهیم) و گسست استراتژیک از پکن و مسکو است.
♈️در این بنبست، تهران بقا را در «عقبنشینی صوری» میجوید، در حالی که لایههای امنیتیاش همچنان رویکردی شرقمحور دارند.
♈️سرنوشت ایران در روزهای آتی به نتیجه این تقابل گره خورده است؛ اراده کدامیک چیره خواهد شد: غربگرایان یا شرقگرایان؟
/channel/+ZdIDreVjhmo0NmE0
🔺عراقِ ترامپ!
همزمان با لشکرکشی به منطقه برای جنگ احتمالی با ایران، ترامپ رویکردی سختگیرانهتر را علیه نفوذ منطقهای ایران در پیش گرفته است و از این رو، معرفی نوری مالکی، متحد تهران، از سوی بزرگترین فراکسیون پارلمانی عراق برای تصدی نخستوزیری را «اشتباه» خواند و بغداد را تهدید کرد.
حدود یک ماه پس از هشدار ترامپ پس از پافشاری المالکی بر نامزدیاش، آمریکا به طرق مختلف تهدید کرده است که اگر این انتخاب صورت گیرد، عراق را تحریم خواهد کرد. برگردان همین فشار جدی آمریکا، فشارهای داخلی در عراق و حتی در درون «چارچوب هماهنگی» برای انصراف مالکی بوده که او را نامزدی پست نخستوزیری کرده است.
این وضعیت، متحدان عراقی ایران را در تنگنای دشواری قرار داده است؛ از یک سو اگر بیتوجه به تهدیدهای ترامپ، مالکی را بر کرسی نخستوزیری بنشانند، باید خود را برای مواجهه با پیامدهای شدید آن آماده کنند که عراق در سایه اختلافات و شکاف موجود میان نیروهای سیاسی و همچنین کنترل آمریکا بر درآمدهای نفتی آن، این آمادگی را ندارد و کافی است که واشنگتن حساب بانکی درآمدهای نفتی عراق را ببندد. از سال 2003 پس از سقوط صدام کلیه درآمدهای نفتی عراق به حسابی در بانک مرکزی آمریکا واریز میشود.
از دیگر سو نیز اگر به این خواسته ترامپ تن دهند، عملا او در مقام آمر و ناهی عراق مینشیند و باید نامزدی برای این پست معرفی گردد که در نهایت مقبول ترامپ واقع شود. برگردان عملی آن هم جز این نیست که جهتگیری و سیاستگذاریهای کلان بغداد در دوره پیشرو به ویژه در سیاست خارجی باید از کانال ترامپ و دولتش بگذرد.
در گذشته آمریکا وقتی در یک کشور دولتی نامطلوب شکل میگرفت، معمولا از اهرم کودتا یا تقویت مخالفان و غیره استفاده میکرد، اما امروز دیگر ترامپ این روشهای غیر مستقیم را کنار گذاشته و مستقیما میخواهد تعیین کند که چه کسی به قدرت برسد و کی نرسد.
در واقع عزم ترامپ برای حذف مالکی و به قدرت رسیدن فرد دلخواهی مشابه اقدامی است که علیه مادورو در ونزوئلا انجام داد و با برداشتن او معاونش دلسی رودریگز را به قدرت رساند که اخیرا در استقبال از کریس رایت وزیر انرژی آمریکا شخصاً ساز نواخت و سنگ تمام گذاشت.
حالا اگر در نهایت «چارچوب هماهنگی» بر نخستوزیری مالکی پافشاری کند تا دوباره به قدرت برسد که البته چندان محتمل نیست، هیچ بعید نیست ترامپ از سر خشم عملا خود دست به کار شود و همان الگوی ونزوئلا را در عراق هم تکرار کند.
در پی تحولات دو سال اخیر منطقه به ویژه خروج سوریه از محور همسو با ایران و تشدید تحرکات آمریکا علیه حشد الشعبی، معرفی مالکی برای نخستوزیری، با توجه به نوع رابطهاش با تهران، بیش از آن که انتخابی صرفا داخلی بوده باشد، تلاشی هدفمند برای حفظ و تقویت جایگاه ایران در بغداد در این شرایط ناپایدار منطقهای بود.
بر این اساس، حذف مالکی و شکلگیری عراقِ ترامپ، صرفاً یک جابهجایی سیاسی نیست، بلکه واجد پیامدهای ژئوپلیتیک در منطقه است و میتواند موجب تسریع شکلگیری نظمی جدید شود.
به احتمال زیاد آمریکا در جریان رایزنیهای داخلی عراق، به ویژه در «چارچوب هماهنگی» برای معرفی مالکی بهعنوان نخستوزیر بوده است. با این حال، این پرسش مطرح میشود که آیا واشنگتن پیش از معرفی رسمی مالکی هشدار روشنی داده بود یا نه؟
اگر هشدار داده بود، چرا این انتخاب بیسر و صدا منتفی نشد تا عقبنشینی احتمالی بار حیثیتی پرپیامدی پیدا نکند؟
اگر هشدار نداده بود، آیا هدف این بوده که ابتدا مالکی معرفی شود و سپس ترامپ مانع نخستوزیری او شود تا به این ترتیب دورهای جدید از رویکرد بیپرده آمریکا در معادلات خاورمیانه و عراق رونمایی شود؟
البته مالکی حدود یک هفته پس از تهدید ترامپ، مواضعی غیرمنتظره اتخاذ کرد؛ مواضعی که روشن نیست تلاشی برای همسو نشان دادن خود با سیاست منطقهای آمریکا و برداشتن وتوی آن بوده است یا نه.
او در سوم فوریه از احمد الشرع ستایش کرد، او را «برادر» خواند و وعده داد در صورت رسیدن به نخستوزیری، فصل تازهای در روابط با دمشق بگشاید.
اما مالکی در همان گفتگوی تلویزیونی تا توانست به بشار اسد تاخت و او را به حمایت از تروریسم و صدور آن به عراق متهم ساخت.
این در حالی است که او چند ماه پس از به قدرت رسیدن الشرع، صراحتاً اعلام کرده بود که به هیچ وجه حاضر به دیدار با «جولانی» نیست و او را مسئول کشتار و ویرانی در عراق میدانست.
چنین چرخشی در منطق منافع، برای سیاستمداران پراگماتیست که مرغشان دو پا دارد و نه یک پا، امری غیرعادی نیست. از این منظر، شاید مالکی کوشیده باشد به منطقه و جهان پیام دهد که «مالکیِ دیروز» نیست.
با این حال، این «چرخش دیرهنگام» بعید است که برای آمریکا و متحدان در منطقه اطمینانخاطر ایجاد و رضایت ترامپ را جلب کند؛ مگر آنکه …...
#صابر_گل_عنبری
/channel/+ZdIDreVjhmo0NmE0
🔵🔴 چهار سناریو برای آینده ایران در صورت جنگ احتمالی ترامپ
🔹در شرایطی که نشانههایی از افزایش آمادگی نظامی ایالات متحده در خاورمیانه دیده میشود، یک تحلیل جدید هشدار میدهد هرگونه اقدام نظامی گسترده از سوی دولت احتمالی دونالد ترامپ علیه ایران میتواند پیامدهایی عمیق و بلندمدت برای ایران و منطقه به همراه داشته باشد.
🔹#مارک_لینچ، استاد دانشگاه جورج واشنگتن، در تحلیلی تازه چهار سناریوی محتمل برای آینده ایران در صورت آغاز جنگی فراگیر از سوی آمریکا را بررسی کرده است. به گفته او، تحرکات اخیر واشنگتن، از جمله اعزام ناوهای هواپیمابر به خلیج فارس و نمایش عمومی جدول زمانی عملیاتی موسوم به «چکش نیمهشب» در پنتاگون در ژوئن ۲۰۲۵، نشان میدهد تمرکز اصلی آمریکا بر حملات هوایی و ضربات محدود اما شدید خواهد بود، نه اشغال زمینی.
🔹بر اساس این تحلیل، برخلاف جنگ عراق در سال ۲۰۰۳، نشانهای از برنامهریزی برای اعزام گسترده نیروهای اشغالگر به ایران دیده نمیشود. ترامپ نیز پیشتر اشغال عراق را «اشتباهی بزرگ و فاجعهبار» توصیف کرده بود. به باور لینچ، تجربههایی مانند ترور قاسم سلیمانی در سال ۲۰۲۰ نشان میدهد الگوی رفتاری ترامپ مبتنی بر وارد کردن ضربهای سنگین، هدف قرار دادن چهرههای کلیدی و پرهیز از ورود به مرحله مدیریت پیامدهای پس از درگیری است.
🔹شکلگیری یک جمهوری دموکراتیک: اگرچه ممکن است بخشی از جامعه ایران چنین آیندهای را مطلوب بداند، لینچ این گزینه را کماحتمالترین سناریو ارزیابی میکند. به گفته او، حملات هوایی بهتنهایی میتواند به ایجاد خلأ قدرت، تخریب زیرساختها و تشدید تحریمها منجر شود، بدون آنکه حمایت خارجی مؤثری برای بازسازی سیاسی و نهادی کشور فراهم شود.
🔹بازگشت رضا پهلوی: سناریوی دوم به بازگشت رضا پهلوی به قدرت اشاره دارد؛ گزینهای که به گفته تحلیلگر با موانع جدی روبهروست. تحقق چنین وضعیتی مستلزم حمایت و حفاظت نظامی خارجی خواهد بود؛ حمایتی که به نظر میرسد آمریکا و متحدانش تمایل محدودی برای تأمین آن دارند. افزون بر این، میزان پایگاه اجتماعی این گزینه در داخل ایران نیز محل تردید ارزیابی شده است.
🔹فروپاشی دولت و بروز جنگ داخلی: در این سناریو، تضعیف ساختار حکومتی میتواند به درگیریهای داخلی و شکلگیری مراکز قدرت رقیب منجر شود. لینچ هشدار میدهد چنین وضعیتی نهتنها ایران، بلکه کل منطقه را بیثبات خواهد کرد؛ از احتمال سرایت ناامنی به کشورهای همسایه مانند عراق و سوریه گرفته تا اختلال در مسیرهای انتقال نفت در خلیج فارس، افزایش موج پناهجویان و ظهور گروههای مسلح غیردولتی.
🔹 قدرتگیری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی: به باور لینچ، این محتملترین سناریو است. سپاه پاسداران بهعنوان منسجمترین و مجهزترین نیروی سازمانیافته در کشور، بیشترین ظرفیت را برای پر کردن خلأ قدرت دارد. در این وضعیت، ممکن است نوعی حکومت نظامی–ملیگرا شکل گیرد که با اتکا به انسجام امنیتی و بهرهگیری از فضای ملیگرایانه ناشی از حملات خارجی، کنترل داخلی را تشدید کند؛ هرچند همچنان با تحریمهای بینالمللی مواجه خواهد بود.
🔹در بخش پایانی این تحلیل آمده است که حتی یک کارزار بمباران گسترده نیز، بر اساس برآوردهای پیشین نهادهای اطلاعاتی، احتمالاً برنامه هستهای ایران را تنها برای چند سال به عقب خواهد انداخت، نه اینکه آن را بهطور کامل متوقف کند. از این منظر، اقدام نظامی ممکن است بهجای حل ریشهای تنشهای چند دههای، صرفاً آنها را وارد مرحلهای تازه کند.
🔹جمعبندی این تحلیل آن است که هرچند ممکن است هدف اعلامی چنین حملهای «تغییر رژیم» باشد، اما تجربههای تاریخی نشان میدهد برکناری یک حکومت الزاماً به معنای پایان بیثباتی نیست. به باور لینچ، حتی در صورت اعلام «پیروزی»، خاورمیانه ممکن است سالها با پیامدهای سیاسی، امنیتی و اقتصادی این درگیری احتمالی روبهرو باشد.
/channel/+ZdIDreVjhmo0NmE0
🔺سایه جنگ و بازی آمریکا!
در شرایطی که هم زمان با مذاکرات، سایه جنگ سنگینی میکند و آمریکا بزرگترین و پیشرفتهترین تسلیحات جنگی خود را پس از حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ به منطقه اعزام کرده است، این برداشت نزد برخی در ایران و خارج از آن وجود دارد که هدف اصلی اعمال حداکثر جنگ روانی برای افزایش فشار در میز مذاکره و گرفتن بیشترین امتیاز ممکن از تهران است.
اما به باور نگارنده، این تفسیر خوانش دقیقی از وضعیت کنونی نیست. قرائن و شواهد متعددی در منطقه و داخل اسرائیل نشان میدهد که آنچه اکنون در جریان است، بیشتر به مراحل پایانی پیش از آغاز یک جنگ شباهت دارد. حتی میتوان گفت که نشانههای وقوع جنگ، از آنچه پیش از جنگ ۱۲روزه دیده میشد، پررنگتر و جدیتر است.
در آن مقطع جز در دو سه روز منتهی به آغاز درگیری، شواهد عینی خاصی دال بر وقوع جنگ وجود نداشت و قراین موجود هم صرفا از یک جنگ محدود حکایت داشت؛ حال آن که یک مجموعه شواهد عینی و محتوایی نشان میدهد که احتمالا منطقه در آستانه جنگی گستردهتر از قبل با اهدافی متفاوت خواهد بود.
کمیت و کیفیت تسلیحات اعزامی آمریکا بهگونهای است که دشوار میتوان غایت آن را صرفاً فشار به تهران برای یک توافق دانست؛ چرا که اساساً خود آمریکا نیز شانس تحقق چنین توافق یکطرفهای را تقریباً ناممکن میداند. اگر واشنگتن حتی تا حدی به دستیابی به چنین توافقی امیدوار بود، بعید بود با اعزام حدود دو سوم ناوهای هواپیمابر خود و این حجم عظیم از تجهیزات نظامی، چنین هزینه سنگینی را تنها برای اعمال فشار متحمل شود و میتوانست به سطح پایینتری اکتفا کند.
از این رو، میتوان گفت اعزام این حجم از ناوها و جنگافزارها نه یک نمایش قدرت، جنگ روانی و فشاری مذاکراتی، بلکه معطوف به یک تصمیم پیشینی برای جنگ است.
البته نوعی جنگ روانی و ادراکی در جریان است؛ اما نه بهعنوان هدف اصلی اعزام این تسلیحات، بلکه بیشتر در قالب پیوست رسانهای پیچیده دولت آمریکا در مسیری منتهی به جنگ است.
این عملیات روانی در اقدام پیوسته دولت آمریکا در تزریق غیر مستقیم اخبار امنیتی آمیخته به دادههای ناهمگون، هدفمند و احیانا مواضع مستقیم چندپهلو نهفته است که ابعاد و اهداف متعددی هم دارد.
از جمله این موارد این که با ارسال بیسابقه تجهیزات جنگی دستکم در دو دهه اخیر به منطقه همچنان در روایت رسانهای آمریکا گفته میشود که ترامپ هنوز تصمیم نهایی را نگرفته است و در حال بررسی است. حال آن که بعید و نامعقول به نظر میرسد که آمریکا در چنین اقدام پرهزینهای، ابتدا دو سوم ناوهای هواپیمابر و این حجم از تسلیحات را به منطقه اعزام کند و سپس تازه وارد مرحله بررسی و تصمیمگیری شود.
منطق اقتضا میکند که ابتدا بررسی و ارزیابی انجام شود و پس از تصمیمگیری، اعزام صورت گیرد. حتی اگر فرضا هدف صرفاً اعمال فشار مذاکراتی توام با امیدی به پذیرش خواستههای حداکثری از طرف تهران باشد، باز هم نیازی به اعزام چنین حجمی از تسلیحات به ویژه تجهیزاتی نیست که فقط برای کاربرد عملیاتی ارسال میشوند.
بر این اساس، روایت رسانهای دولت آمریکا طی دو تا سه هفته اخیر، بهویژه تأکید بر اینکه ترامپ هنوز تصمیم نگرفته است، احتمالاً سه هدف را دنبال میکند:
نخست، مدیریت فضای داخلی و القای تمایل به توافق به ویژه در برابر مخالفان جنگ در آمریکا و در عین حال نیز آمادهسازی افکار عمومی آمریکا و جهان برای جنگ.
دوم، فراهمسازی مقدمات جنگ در سطوح تدارکاتی، لجستیکی، امنیتی، اطلاعاتی و عملیاتی.
سوم، تأثیرگذاری بر محاسبات طرف ایرانی و ایجاد نوعی سردرگمی در تصمیمگیری، در کنار حفظ اصل غافلگیری؛ نه در اصل وقوع جنگ، بلکه در تاکتیکها و شیوههای آن.
در همین قاب هم میتوان مذاکرات را تعریف کرد. پذیرش گفتوگو صرفاً درباره پرونده هستهای و پرهیز اولیه از طرح شروط غیرقابلقبول بیش از آن که نشانه تمایل واقعی آمریکا به توافق باشد، رفتاری حسابشده در همین پازل است. اگر آمریکا واقعا تا این حد متمایل به توافق بود که از مسائل موشکی و منطقهای چشمپوشی کند و تنها بر پرونده هستهای متمرکز شود، اساسا چنین لشکرکشی گستردهای توجیهی نداشت؛ حتی اگر قصد امتیازگیری گام به گام را امتیاز داشته باشد.
البته وجود تصمیمی پیشینی برای جنگ لزوما به معنای آن نیست که لغوناپذیر است اما این مهم بهای بسیار سنگینی در این شرایط دارد که بعید است تهران بپذیرد.
شروع جنگ احتمالی هم غالبا معطوف به ادراکی دال بر پیشبینی ماهیت واکنش ایران و کنترل آن است. اما اگر حملات بسیار سنگین اولیه نتواند پاسخ ایران را مهار کند، بازه زمانی جنگ، دامنه و تبعات آن تابع سطح و گستره این واکنش خواهد بود.
حال باید دید اول آمریکا جنگ احتمالی را شروع میکند یا اسرائیل یا با هم.
#صابر_گل_عنبری
/channel/+ZdIDreVjhmo0NmE0
🔺جنگ پایان یافت؟!
چنانکه در یادداشت پیشین به عنوان محتملترین سناریو پیشبینی شد، آمریکا آتشبس را یکجانبه تمدید کرد. ترامپ در پستی در شبکه اجتماعی خود علت تمدید آتش بس را درخواست ژنرال عاصم منیر فرمانده ارتش پاکستان و نخست وزیر آن شهباز شریف معرفی کرد؛ اما واقعیت این است که ترامپ کسی نیست که چندان به توصیه دیگران به ویژه کشورهای منطقه عمل کند؛ اگر چنین بود که اساسا این جنگ را به راه نمیانداخت.
درباره انگیزههای خاص آمریکا و ترامپ از این کار چند عامل را میتوان محتمل دانست؛ در وهله اول عدم بازگشت به جنگ پس از پایان آتشبس که ترامپ میتوانست نرفتن ایران به مذاکرات اسلام آباد را بهانه شروع مجدد آن قرار دهد و همچنین تمدید آتشبس، آن هم بدون تعیین بازه زمانی خاصی را میتوان به عنوان خروج اعلام نشده از جنگی پرهزینه برشمرد که امر خروج از آن به یک بن بست و معضل برای رئیس جمهور آمریکا تبدیل شده بود. به همین دلیل احتمالا نخواسته است که این فرصت را از دست دهد و با بازگشت دوباره به جنگ مجددا با معضل چگونگی خروج از آن مواجه شود.
به فرض صحت این گمانه اما فعلا زود است که این تصمیم ترامپ را در سایه تحولات میدانی مستمر در تنگه هرمز و محاصره دریایی ایران به معنای پایان کامل و دائمی جنگ تصور کرد. با وجود ناکامی جنگ در تحقق اهداف تعریف شده آن اما آمریکا این بار هم دوباره همان رفتار و معادله جنگ 12 روزه را در شروع و پایان جنگ تکرار کرد.
با این حال، سناریوی دومی نیز قابل تصور است؛ اینکه رفتار ترامپ چیزی جز یک تاکتیک فریبکارانه نباشد. به این معنا که با پایان آتشبس، انتظار ازسرگیری حملات وجود داشت و ایران نیز در آمادهباش کامل امنیتی و نظامی قرار داشت، بنابراین عنصر غافلگیری عملاً از میان رفته بود. در چنین شرایطی، ممکن است هدف، عادیسازی فضا برای فراهم شدن فرصت مناسبتر باشد تا در زمان مقتضی و با بهرهگیری از اصل غافلگیری، حملاتی هدفمند انجام شود.
البته در اینجا بیشتر منظور اهداف امنیتی و عملیاتهای ترور در سطح کلان است؛ چراکه اگر صرفاً بحث حمله به زیرساختها مطرح باشد، چنین اقداماتی لزوماً به عنصر غافلگیری نیاز ندارد.
در این فرضیه عامل دیگر میتواند این باشد که آمریکا برای تدارک عملیاتهای آبی زمینی ويژه به زمان بیشتری نیاز دارد، البته این سناریو زیاد محتمل نیست ولی منتفی هم نیست.
با این حال، صرفنظر از درستی یا نادرستی هر یک از دو فرضیه بالا، در مجموع میتوان گفت که ازسرگیری جنگ با حملات طولانی، گسترده، فشرده و روزانه مثل قبل چندان محتمل به نظر نمیرسد؛ اما انجام عملیاتهای محدود و متمرکز عمدتاً با هدف ترور همچنان محتمل است.
البته باز تاکید میشود که این مساله به معنای منتفی شدن کامل جنگ نیست؛ چرا که اگر هم ترامپ تصمیم به پایان جنگ گرفته باشد، بعید نیست تحولی میدانی در آبهای منطقه ازسرگیری درگیریها را تحمیل کند.
فعلاً هرچند ترامپ چنین القا میکند که دکمه شروع و پایان جنگ در دست اوست، اما اگر تمدید آتشبس به معنای پایان این جنگ باشد، تفاوت اصلی آن با پایان جنگ خرداد گذشته این است که این بار جنگ در شرایطی خاتمه مییابد که هنوز تحولات میدانی نظامی ژئوپلیتیک مرتبط با آن در تنگه هرمز و محاصره دریایی ایران ادامه دارد.
همین وضعیت از یک سو میتواند فی نفسه در نقطه مشخصی زمینه ازسرگیری درگیری نظامی را فراهم کند و از سوی دیگر میتواند بستری اجباری برای رسیدن به توافقی میان طرفین را مهیا سازد که سرنوشت این دو جنگ را از هم متمایز کند.
در حال حاضر دستیابی به چنین توافقی دشوار و پیچیده به نظر میرسد، اما ناممکن نیست. این که ترامپ تمدید آتشبس را به تعیین یک ضربالاجل گره نزده است، اگر هم به معنای نامحدود کردن آتشبس برای پایان دادن به جنگ نباشد، احتمالاً ناشی از توصیه پاکستان و برخی مشاوران اوست که معتقدند تعیین یک اولتیماتوم صریح میتواند بازگشت تهران به میز مذاکرات و دستیابی به توافق را دشوارتر کند.
از آنجا که بسته ماندن تنگه هرمز و تداوم این محاصره دریایی به زیان همه طرفهاست، منطقا نباید این وضعیت برای مدت طولانی ادامه پیدا کند. با این حال، نباید این احتمال را نادیده گرفت که ترامپ با پایان دادن به درگیری مستقیم در پی آن باشد که بنبست خروج از جنگ را با محاصره دریایی به بنبستی برای ایران تبدیل کند؛ به این معنا که از یک سو با کنترل تبعات بسته ماندن تنگه هرمز، از این وضعیت برای تحریک کشورهای جهان از جمله چین علیه ایران استفاده کند و از دیگر سو، با تداوم محاصره دریایی بر پاشنه آشیل ایران یعنی اقتصاد تمرکز کند؛ به این امید که پیامدهای جنگ ۴۰ روزه در کنار ادامه این محاصره، بحرانهای اقتصادی را وارد مرحلهای پرخطر کند تا آنچه در میدان جنگ محقق نشد، از طریق تشدید بیسابقه این بحرانها به دست آید.
#صابر_گل_عنبری
بازی بزرگ جنگ
کیومرث اشتریان
شرق 10 اسفند 1404
حمله مجدد آمریکایی-اسراییلی نشان داد که این، ملاحظات استراتژیک است که یک جنگ را پدید می آورد و نه بهانه های موردی یا موضوعی. آشکار است که آمریکا در پی سلطه بر منابع انرژی و گذرگاه های اصلی جهانی است. برای آمریکا این، نه یک جنگ تمدنی و نه یک جنگ ایدئولوژیک، بلکه یک جنگ حیاتی برای منابع انرژی است. بار دیگر، همچون جنگ جهانی دوم، ایران در گذرگاه تحولات بزرگ جهانی قرار گرفته است. گویی ایران نخستین مهره دومینو است که با حذف آن می خواهند کل منطقه را، اقیانوس آرام را، چین و روسیه و اوکراین را و حتی سرنوشت اروپا و کانادا را تعیین کنند. استراتژی های بزرگ تعیین می کند که جنگ آغاز شود یا نه. سیاستمداران، بازیگران صحنه های تاریخی و اسیر ساختارهای بین المللی هستند. از این رو مسئله فراتر از ترامپ و نتانیاهو ست. این، جنگ سرمایه داری جهانی است که با ایدئولوژی اسراییلی-صهیونی توجیه می شود. سخنان مقامات آمریکایی در صراحت شگفت آور است. سفیر آمریکا در اسراییل و فرستاده آمریکا در خاورمیانه تام باراک همچون ایدئولوگ های اصلی جریان سرمایه داری بیش از دیگران تبختر و فاش گویی دارند. تام باراک اساسا رسمیتی برای کشورهای منطقه قائل نیست و آن دیگری صراحتا از نیل تا فرات را متعلق به اسراییل می داند. همه اینها برای سلطه سرمایه داری آمریکایی بر جهان است.
این بدان معناست که برای کشورهای کوچکتر جنگ یک فرایند است و نه یک حادثه. کشورها بتدریج جنگ را «انتخاب» می کنند، به آرامی ارتباطات بین المللی خود را تنظیم می کنند، رفته رفته جبهه سیاسی خود را تعیین می کنند و گام به گام در باتلاق جنگ فرو می روند یا از آن خارج می شوند.
این حمله نشان داد که جنگ ها در نتیجه بر هم خوردن موازنه ها یا برای پدیدار شدن موازنه های جدید است. جریان قدرت اقتصادی در جهان در حال برهم خوردن است، دلار در معرض تهدید است، چین در صعودی تاریخی است و همه اینها سرمایه داری جهانی را با تهدیدی تاریخی مواجه کرده است.
این جنگ نشان داد که ابزارهای روانی-رسانه ای، فراخوان مردم به خیابان ها و تظاهرات دیاسپورای ایرانی در اروپا همه و همه برای این بازی استراتژیک جهانی است و نشان می دهد که اگر این بازی اقتضا کند (و اگر بتوانند) هیچ ابایی از تخریب و تجزیه ایران ندارند. چون این جنگ برای آنان حیاتی است و سرنوشت منابع انرژی را و سرنوشت سلطه بر جهان را در قرن 21 رقم می زند.
بنابراین، ایران باید خود را برای سناریوهای گوناگون آماده کند: از یک جنگ طولانی مدت تا سناریوی تجزیه و تشکیل حکومتی دست نشانده در یک استان، تا اشغال جزایر درخلیج فارس و تا اقداماتی شبیه آنچه که در جنگ دوم جهانی در ناکازاکی اتفاق افتاد. سرمایه داری جهانی، آنجا که پای منافع حیاتی اش اقتضا کند دست به هر کاری می زند. درک این وضعیت خطیر جهانی است که برای همه ما ایرانیان مسئولیت ملی می آفریند. این جنگ را نباید دستمایه اختلافات سیاسی ایرانیان قرار داد. مسئله در چارچوب استراتژی ها و موازنه بین المللی و بسیار فراتر از یک مسئله داخلی است. همه جناح های داخلی در درون حکومت تردیدی برای مقاومت ندارند. مردم نیز امید است علیرغم همه ناملایمات، صبورانه پای تمامیت سرزمینی شان ایستادگی کنند و بدانند که اینان همه ایران را و فرهنگ و تاریخ و منابع آن را نشانه گرفته اند.
🔺محاصره جهان در منطقه!
بیانیه فرماندهی مرکزی آمریکا "سنتکام" درباره محاصره دریایی ایران از امروز دوشنبه و مستثنی شدن تردد کشتیهای دیگر در منطقه به مقصد دیگر کشورها را میتوان مفسر اظهارات دیروز ترامپ درباره محاصره تنگه هرمز پنداشت. به این معنا که اگر منظور دیروز رئیس جمهور آمریکا از جلوگیری از تردد هر کشتی از تنگه هرمز صرفا حرکت آنها از و به بنادر ایران بوده باشد که در این صورت هدف محاصره بنادر ایران خلق یک اهرم فشار برای تهاتر آن با بازگشایی تنگه هرمز و وادار کردن ایران به پذیرش خواستههای آمریکا در میز مذاکرات است، اما این تصمیم تبعات و هزینههای منطقهای و جهانی فراتر از ایران دارد.
در هر واقع، ترامپ به این شکل قفل تنگه هرمز را دو قفله میکند.
همین تصمیم ترامپ یک روز پس از مذاکرات اسلام آباد و اظهارات جدیدش باز نشان داد که او تا این لحظه جز به یک توافق تسلیمگونه با ایران به چیز دیگری نمیاندیشد و دنبال راهحلهای میانی در مذاکرات هم نیست. خود او دیروز در تایید این رویکردش گفت: «نه 90 درصد نه 95 درصد بلکه همه چیز ایران را میخواهم».
اما درباره شکل محاصره بنادر ایران نیز میتوان گفت که به احتمال از جنس بستن تنگه هرمز توسط ایران خواهد بود؛ از این منظر که بسیار بعید است که ناوهای آمریکایی بخواهند با حضور خود در اطراف بنادر ایران کمربند محاصره ایجاد کنند، بلکه همین اعلان سنتکام موجب القای فضای ناامنی به کشتیرانی از و به بنادر ایران و حرکت این کشتیها متوقف میشود و احتمالا هر کشتی که بخواهد به این هشدار بیتوجه باشد، از دور به آن شلیک شود و هدف قرار بگیرد. از این رو، این محاصره به این شکل اعمال میشود نه با حضور نیروهای آمریکایی که در تیررس موشکها و پهپادها در آبهای کشور قرار گیرند.
اما به احتمال زیاد این محاصره دریایی خاطره اقدام مشابه علیه ونزوئلا را در اذهان زنده کند. البته خود ترامپ هم یکشنبه به این مساله اشاره کرد. اما واقعیت این است که تفاوت زیادی میان این دو محاصره وجود دارد. محاصره دریایی ایران بیشتر از سر فقر انتخاب و گزینه برای خلق یک برگ برنده و اهرم در مقابل اهرم تنگه هرمز ایران به نظر میرسد.
واقعیت این که تاکنون محاسبات ترامپ در این جنگ اشتباه بوده است و عدم تحقق اهداف جنگ گواهی بر اشتباه بودن این محاسبات است. از این رو، اگر محاسبات فاقد عقلانیتِ پشت تصمیم به محاصره بنادر ایران نیز چنین سرنوشتی پیدا کند، پیامدهای آن، تبعات جهانی جنگ تاکنون را تعمیق و وارد مرحله جدید و خطرناکی خواهد کرد. همه در نتیجه این تصمیم آمریکا زیان خواهند کرد و نه تنها منطقه و ایران بلکه خود آمریکا، اروپا، چین و در کل همه در جهان زیان خواهند دید.
البته در کل باید دید ایران چه واکنشی به این اقدام آمریکا خواهد داشت. به احتمال زیاد در نتیجه بالا رفتن ریسک، کلا حرکت کشتیرانی نه در بنادر ایران بلکه در کل منطقه تعطیل خواهد شد و احتمالا باب المندب هم بسته شود. دقیقا تبعات جهانی این تصمیم ترامپ هم از اینجاست.
واقعا مشخص نیست که ترامپ با این اقدام خود به دنبال انتقام از دنیاست که در جنگش علیه ایران او را همراهی نکرد یا خود آمریکاییها که علیهش تظاهرات بزرگی برگزار کردند یا حکومت و مردم ایران؟
#صابر_گل_عنبری
✅ انتشار دفترچه انتخاب رشته دکتری ۱۴۰۵ سراسری
🔰شاملِ
🔸جزئیات نحوه پذیرش در مقطع دکتری
🔹دانشگاههای دارای پذیرش در هر رشته
🔸ظرفیت پذیرش در هر رشتهمحل
✅کانال تخصصی مشاوره ارشد_دکتری علوم سیاسی
👇🏻👇🏻👇🏻
@politicsman
https://eitaa.com/Iranianpoliticianss
کانال تحلیلی سیاسیون ایران در ایتا
🔺عاقبت جنگ!
جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران یک ماه را پشت سر گذاشت و اکنون سوال کانونی این است که جنگ به کدام سمت پیش خواهد رفت و چه زمانی پایان مییابد.
در روزهای اخیر، ترامپ سخنانی درباره مذاکره با ایران با اهداف مختلف مطرح کرد اما ظاهرا جز تبادل پیام به ویژه از طریق میانجیگر پاکستانی اتفاق خاصی نیفتاده و فعلاً روند مذاکراتی جدی شکل نگرفته است. اساساً هم شرایط میدانی جنگ هنوز به سطح آغاز یک مذاکره جدی نرسیده و حتی اگر هم به چنین سطحی برسد، باز مشخص نیست که به توافق بینجامد..
وضعیت همچنان پیچیده و رو به پیچیدهتر شدن است. علت همین این است که تحولات جنگ برخلاف انتظار آمریکا و اسرائیل پیش رفته و همین مسئله پایان آن را برای ترامپ عملا به یک بنبست راهبردی تبدیل کرده است.
جنگ با این برآورد شروع شد که با حملات سنگین ساعات نخست و ترورها، جمهوری اسلامی و ساختارهای سیاسی، نظامی و امنیتی دچار فروپاشی میشوند. ترامپ تا آنجا به تحقق این هدف خوشبین بود که در همان روزهای نخست جنگ از ضرورت تعیین رهبری آینده ایران سخن میگفت.
مساله دیگر این که اگر هم احتمال عدم سقوط در نظر گرفته شده بود، باز گویا تصور میشد که همین ضربات اولیه جمهوری اسلامی را چنان تضعیف خواهد کرد که توان واکنش جدی به جنگ و اجرای تهدیدهای پیشین را از دست میدهد. البته عامل دیگری که این تصور را در دستگاه محاسباتی ترامپ شکل داده بود، برآورد او از واکنش احتمالی ایران بر اساس رفتار آن در تحولات سالهای اخیر، از ترور سردار سلیمانی تا جنگ ۱۲ روزه بود.
بر همین مبنا گویا تصور میشد که حتی اگر جمهوری اسلامی سقوط نکند، برای حفظ بقای خود نه جنگ را منطقهای خواهد کرد و نه تنگه هرمز را خواهد بست. ترامپ نیز چند روز پیش گفته بود که اساساً پیشبینی نمیکرد ایران جنگ را منطقهای کند.
اما آنچه رخ داد برخلاف این برآورد بود و جمهوری اسلامی برای مقابله با این «نبرد وجودی» از کارت «مرد دیوانه» استفاده کرد و هم جنگ را منطقهای کرد و هم تنگه هرمز را بست. اصل وقوع جنگ غافلگیرکننده نبود، اما نحوه آغاز آن در روز روشن موجب غافلگیری حکومت ایران شد. در مقابل، تاکتیک ایران در مدیریت جنگ نیز برای نخستین بار طرف مقابل را غافلگیر کرد و به تبع آن تحولاتی رقم خورده است که پایان دادن یکجانبه و بدون توافق جنگ مانند مدل جنگ 12 روزه را برای ترامپ دشوار کرده است. تا جایی که وزیر دفاع پاکستان نیز چند روز پیش گفت که اهداف جنگ (از سرنگونی نظام سیاسی ایران)، به بازگشایی تنگه هرمز تقلیل یافته است؛ تنگهای که پیش از جنگ باز بود.
در چنین وضعیتی سه سناریو بیشتر مطرح نیست. نخست آنکه جنگ بدون بازگشایی تنگه هرمز پایان یابد؛ گزینهای که در کنار عدم تحقق اهداف جنگ میتواند برای ترامپ و حزب جمهوریخواه در آستانه انتخابات میاندورهای کنگره دردسرساز و پرهزینه باشد.
احتمال دوم ادامه وضعیت جنگی به شکل کنونی برای چند ماه دیگر است؛ به این امید که معادلات به نفع آمریکا تغییر یابد مثلاً با فراهم شدن شرایط برای ترور مقامات عالی دیگر تا تحت تاثیر آن و پیامدهای جنگ، تحولاتی داخلی در ایران رقم خورد و شرایط در تنگه هرمز تغییر پیدا کند.
این سناریو چندان محتمل نیست، زیرا برنامه ترامپ از ابتدا هم یک جنگ طولانی حتی یک ماهه نبوده و او ظاهرا با تصور پایان سریع جنگ وارد آن شد و بسیار بعید است که بخواهد جنگ را چند ماهه کند.
سناریوی سوم این که ترامپ «تیر آخر» خود را شلیک کند؛ یعنی ورود به فاز حمله زمینی محدود، بهویژه در یکی از جزایر ایران و بهخصوص جزیره خارک. در این سناریو نیز احتمالا این دغدغه ذهن ترامپ را به خود مشغول کرده است اگر سرنوشت این حمله مانند برآوردهای قبلی آمریکا شود و به کشته شدن دهها نظامی آمریکایی بدون تحقق اهداف منجر شود، بنبست پایان جنگ پیچیدهتر خواهد شد.
از این رو باید دید ترامپ میان سناریوی نخست و سوم کدام را انتخاب خواهد کرد. در مجموع، پایان جنگ با توافقی جامع با شمول همه جبههها چندان محتمل نیست. اما بعید هم نیست که ترامپ برای بازگشایی تنگه هرمز قبل از پایان جنگ امتیازهایی مانند تسهیل فروش نفت ایران را مطرح کند؛ اما روشن نیست که ایران چنین امتیازی را مهمتر از ایجاد نظم حقوقی و تجاری جدید در این تنگه بداند و بپذیرد یا پیگیری مسیر شکلگیری این نظم را واجد منافع بیشتر بداند.
اما وقتی یک خودشیفته چون ترامپ در بن بست قرار میگیرد، بسیار خطرناک و ممکن است برای شکستن آن دست به هر کاری بزند و بخواهد جنگ را در سایه بسته ماندن تنگه هرمز با بمباران گسترده زیرساختهای ایران پایان دهد. اینجا باید دید تهدید ایران به حمله به زیرساختهای نفتی منطقه و بستن بابالمندب تا چه اندازه میتواند مانع چنین اقدامی شود.
در کل دو هفته پیشرو در سرنوشت جنگ حیاتی به نظر میرسد.
#صابر_گل_عنبری
🔵🔴از «دکترین پیرامون» تا «دکترین پیرامونِ پیرامون»: از بنگوریون تا نتانیاهو
✍دکتر آرش رییسی نژاد
🔦بخش اول
دکترین پیرامون (Periphery Doctrine) اسرائیل بر پایه این ایده شکل گرفت که اسرائیل محاصرهشده در دریایی از دشمنی عربی، نیازمند روابط استراتژیک با کشورهای غیرعربی پیرامون سرزمینهای عربی است؛ کشورهایی همچون ایران، ترکیه و اتیوپی.
در کنار این سه کشور، اسرائیل به همکاری با اقلیتهای غیرعرب و سنی جهان عرب همچون کردها، مارونیهای لبنانی، جامعه قبطی مصر چشم دوخته بود. اما ستون اصلی این معماری امنیتی، ایران بود؛ سنگبنای دکترین پیرامون اسرائیل.
در آغاز، اسرائیل برای ایران اهمیت بنیادین نداشت. شاه در پی فناوری اسرائیل و نفوذ لابی یهودیان در آمریکا برای مهار شوروی بود. اما با رشد پانعربیسم و کوتاهی ۱۹۵۸ عراق، اسرائیل در نگاه شاه به بازیگر مکمل توازن قوا در برابر ناسیونالیسم عربی تبدیل شد.
با وقفه صادرات نفت ایران در بحران سوئز، تهران و تلآویو پنهانی خط لوله ایلات–عسقلون را ساختند و کانال سوئز را دور زدند. همکاریهای نظامی به خرید موشکهای گابریل و سامانههای ارتباطی پیشرفته رسید و در اوایل دهه ۱۹۷۰ دو کشور پروژه موشکی «گل» را آغاز کردند.
پایه اصلی شراکت ایران و اسرائیل تهدید مشترک و منطق توازن قوا بود:
اسرائیل بغداد و قاهره را از مرزهای غربی ایران دور نگه میداشت و ایران از پیوستن عراق به ارتشهای عربی علیه اسرائیل جلوگیری میکرد.
مهمترین نماد دکترین پیرامون اما همکاری سهگانه ایران–اسرائیل–کردها بود. این شراکت تا قرارداد الجزایر در مارس ۱۹۷۵ برقرار ماند؛ توافقی که شکاف مهم میان ایران و اسرائیل را رقم زد. همکاری ایران و اسرائیل بهظاهر پایدار بود، اما تلآویو سودای گوشمالی شاه را داشت و شاه نیز دست اسرائیل را در پس حمایت برخی رسانههای خارجی از انقلاب میدید.
دگرگونیهای ژئوپلیتیک دهه ۱۹۷۰ اما ضرباتی سهمگین به دکترین پیرامون وارد آورد؛ ضرباتی که سرانجام به فروپاشی دکترین بنگوریون انجامید.
نخست، کودتای مارکسیستی در اتیوپی در ۱۹۷۴ به خروج این کشور از حلقه شرکای اسرائیل انجامید. با سقوط هایله سلاسی یکم در ۱۲ سپتامبر ۱۹۷۴، درک (دولت نظامی موقت سوسیالیست اتیوپی) نظام سلطنتی اتیوپی را برچید و اتیوپی را یک دولت مارکسیست–لنینیست با نامید.
ضربه اصلی اما در ۱۹۷۹ فرا رسید. آنجا که محمدرضا شاه پهلوی تاج و تخت خود را طی انقلاب اسلامی به رهبری آیتالله خمینی از دست داد. انقلاب ۵۷ نه تنها فروپاشی مرکز ثقل دکترین پیرامون را در پی داشت، بلکه ایران را از مهمترین، محوریترین و ژئوپلیتیکیترین شریک اسرائیل به دشمن ایدئولوژیک آن تبدیل کرد. انقلاب «گرایش» دکترین پیرامون را به نقطهای ضداسرائیلی تبدیل کرد و با فروپاشی سنتو، شبکه همپوشان امنیتی منطقه را نابود ساخت و اسرائیل را از یک دایره کامل امنیتی محروم نمود.
در دهه اخیر نیز دینامیک منطقه با دگرگونی ترکیه از شریکی خاموش به قدرت منطقهای ضداسرائیلی تغییر یافته است. آنکارا که در دوران عدنان مندرس به تلآویو نزدیک بود، با قدرتگیری نوعثمانیگرایی به رهبری رجب طیب اردوغان نفوذ خود را در قفقاز و دریای مدیترانه بسط داد و با ترکیه با سقوط اسد و گماشتن متحد خود، جبههای در سوریه، به رقیبی مستقیم برای اسرائیل بدل شده؛ جایگاهی که پیشتر ایران اشغال میکرد.
با فروپاشی دکترین پیرامون بنگوریون در نیمسده گذشته، رهبران اسرائیل کوشیدهاند تا معماری نوین جایگزینی را دنبال نمایند. در این میان، بنیامین نتانیاهو کوشیده است تا در کنار «پیمان ابراهیم» و بازگشتی در میان کشورهای جهان عرب از دست رفتن کشورهای پیرامونی (ایران، ترکیه، اتیوپی) را با اتحاد با کشورهایی جبران کند که این سه قدرت را محاط میکنند. به بیان دیگر، تلآویو چشم به «پیرامونِ پیرامون» دوخته است.
این کشورهای «پیرامونِ پیرامون» عبارتند از:
هند، جمهوری آذربایجان، یونان، سومالیلند، سودان جنوبی و قبرس
هر کدام از این کشورها نیز کارکرد ویژه ژئوپلیتیکی (در کنار اقتصادی–تکنولوژیک) در سیاست امنیت ملی اسرائیل دارند:
• هند: برای مهار چین و کنترل اقیانوس هند
• جمهوری آذربایجان: برای فشار ژئوپلیتیکی بر ایران در قفقاز
• یونان: برای موازنه ترکیه در شرق مدیترانه
• سومالیلند: برای دسترسی به بابالمندب و کنترل شاخ آفریقا
• سودان جنوبی: برای کنترل نیل و نفوذ در مصر
• قبرس: برای تقویت محور انرژی–امنیتی مدیترانه شرقی و موازنه ترکیه در اتصال به اروپا
/channel/+ZdIDreVjhmo0NmE0
🔺پایان راند سوم و مدل ژوئن!
مذاکرات امروز میان ایران و آمریکا در ژنو به پایان رسید و بنا به اعلام وزیر خارجه عمان، قرار است گفتوگوهای فنی هفته آینده در وین برگزار شود. البوسعیدی در عین حال تأکید کرد که مذاکرات امروز با «پیشرفت قابل توجهی» پایان یافته است. وزیر خارجه ایران نیز از «پیشرفت بسیار خوب» سخن گفت و بیان داشت که توافق کردهاند که دور چهارم مذاکرات به زودی برگزار شود.
در این میان، رسانههای مختلف گزارشهای ضد و نقیضی از فضای مذاکرات منتشر کردند؛ اما در مجموع به نظر میرسد که همچنان شکاف قابل توجهی میان دو طرف وجود دارد. با وجود احتمال نزدیک شدن دیدگاهها در برخی موضوعات و طرح ایدههای جدید، در چند گره اصلی مذاکراتی هنوز به راهحلی نزدیک نشدهاند و اختلافات پابرجاست. از این منظر، عدم دستیابی به یک توافق اولیه یا چارچوب کلی در این دورِ حساس، نشانه مثبتی تلقی نمیشود؛ هر چند توافق برای برگزاری مذاکرات فنی تا حدودی میتواند امری مثبت باشد.
با این حال، باید منتظر جمعبندی طرف آمریکایی ماند. مذاکرهکنندگان ایالات متحده گزارش مذاکرات امروز و ارزیابی خود را به دونالد ترامپ ارائه خواهند کرد و باید دید تصمیم نهایی او چه خواهد بود؛ اینکه آیا «پیشرفت قابل توجه» مورد اشاره البوسعیدی مورد رضایت رئیس جمهور آمریکا قرار میگیرد که اجازه تداوم مذاکرات را بدهد یا اتفاق دیگری خواهد افتاد.
اما اگر تجربه مذاکرات منتهی به جنگ ۱۲روزه را مدنظر قرار دهیم، تکرار آن مدل را نباید دور از انتظار دانست؛ زمانی که پس از حرف و حدیثها از فضای مثبت و پیشرفت گفتوگوها و حتی تعیین زمان دور ششم مذاکرات، حدود دو روز پیش از برگزاری دور جدید، جنگ آغاز شد. بنابراین ارزیابی مثبت درباره نتایج مذاکرات امروز و توافق برای ادامه مذاکرات فعلا لزوما تضمینی برای حصول نتیجه و توافق نهایی در دور چهارم یا دورهای بعدی نیست.
این بار نیز با توجه به تکمیل آرایش جنگی آمریکا در منطقه، تکرار سناریوی جنگ 12 روزه محتمل است. در هر صورت، باید منتظر تحولات ساعات و روزهای آینده ماند که میتواند تصویری روشنتر از مسیر پیشرو و چشمانداز تحولات بعدی ارائه دهد.
#صابر_گل_عنبری
/channel/+ZdIDreVjhmo0NmE0
قابل توجه دوستان عزیز دکتری علوم سیاسی با توجه به اینکه در جلسه ی مصاحبه دکتری زبان و به ویژه زبان #تخصصی علوم سیاسی بسیار مهم است کتاب ما با متون تخصصی علوم سیاسی کمک ویژه ای به دوستان عزیز علوم سیاسی خواهد کرد
ویژگیهای کتاب:
مباحث مقدماتی و پیشرفته گرامر
واژگان کتاب های 504 و 1100 واژه
واژگان تخصصی علوم سیاسی و روابط بین الملل
تکنیک های طلایی پاسخ گویی به سوالات درک مطلب
ترجمه مقابله ای متون تخصصی
جهت سفارش کتاب به خانم #میرفتحی مراجعه شود
👇🏻👇🏻
@R_mirfathi
09162424339
✅کانال تخصصی مشاوره ارشد_دکتری علوم سیاسی
👇🏼👇🏼
@politicsman
🔺خطابه جنگ؟!
بخش مربوط به ایران در سخنرانی امروز رئیسجمهور آمریکا در کنگره، حاوی پیامها و نشانههای مهمی بود که جهتگیری دولت آمریکا در قبال تهران در روزها و هفتههای آینده را آشکارتر میکند و از خلال آن میتوان تصویری از چشمانداز مذاکرات فردای ژنو نیز به دست آورد.
ترامپ در این سخنرانی، بار دیگر تکرار کرد که ترجیح او در پرونده هستهای ایران، مسیر دیپلماسی است و تهران نیز به دنبال توافق است. با این حال، او از مجموعهای از واژهها و تعابیر با لحنی تند استفاده کرد که در کنار دیگر شواهد و قراین محتوایی موجود، سخنانش درباره ایران را در جایگاه نوعی «خطابه جنگ» قرار میدهد؛ خطابهای که هدف اصلی آن میتواند آمادهسازی افکار عمومی آمریکا، قانع کردن مخالفان جنگ برای ورود به یک درگیری تازه در خاورمیانه باشد.
کاربرد و چینش تعابیری در کنار هم چون «حامی اول تروریسم و....»، ازسرگیری «بلندپروازیها در برنامه هستهای»، این که نشنیدهایم که بگویند «ما هرگز سلاح هستهای نخواهیم داشت»، توسعه موشکهای بالستیکی که «به زودی» به آمریکا میرسند یا میتوانند اروپا و «پایگاههای ما در خارج» را تهدید کنند، «کشته شدن ۳۲ هزار معترض»، همگی در کنار هم در این شرایط در کنار شواهدی عینی دیگری از جمله این آرایش نظامی نسبتا بیسابقه در دو دهه اخیر، غالبا روایتی پیشاجنگی را شکل میدهند.
تأکید ترامپ بر این که موشکهای بالستیک ایران «به زودی» به خاک آمریکا خواهند رسید، در واقع تلاشی برای ملموس کردن «خطر موشکی ایران» برای جامعه آمریکاست که هدف آن، آمادهسازی ذهنیت مردم آمریکا برای جنگی است که ترامپ میخواهد آن را برای مقابله با این «خطر» جلوه دهد و توجیه کند.
بر همین اساس، بعید به نظر میرسد که او در مذاکرات فردا پنجشنبه یا در صورت ادامه یافتن آن در آینده برخلاف این چارچوب روایی خود عمل کند و صرفا بخواهد بر سر برنامه هستهای به توافق برسد؛ آن هم برنامهای که خود در همین سخنرانی امروزش گفته که در عملیات موسوم به «چکش نیمهشب» در ژوئن گذشته «نابود شده»، اما مدعی است که تهران در حال از سرگیری آن است.
این که ترامپ، با وجود تأکیدهای مکرر ایران مبنی بر عدم تمایل به ساخت سلاح هستهای، میگوید «این کلمات مقدس را نمیشنویم که هرگز سلاح اتمی نمیخواهند»، به این معنا نیست که چنین موضعی را نشنیده است؛ بلکه مقصود او این است که نشنیده ایران بخواهد کل برنامه هستهای خود را به طور کامل برچیند. تکرار این عبارت برای دومین بار طی چند روز اخیر، خود میتواند بخشی از همان روایت پیشاجنگی باشد.
خطابه بامداد امروز ترامپ در کنگره تاییدی بر این مدعا نیز میتواند باشد که این لشکرکشیها غالبا معطوف به تصمیمی پیشینی برای یک جنگ است نه صرفا اعمال فشار در مذاکرات.
با این حال، باید دید فردا پنجشنبه در مذاکرات ژنو اتفاق بزرگ و غیر منتظرهای میافتد که ترامپ بتواند از آن تصویر پیروزی بسازد یا آنکه جنگی دیگر را شروع خواهد کرد.
#صابر_گل_عنبری
/channel/+ZdIDreVjhmo0NmE0
📝📝ترامپ بالاخره صداقت به خرج داد
✍احمد زیدآبادی
♈️ترامپ سرانجام مقداری صراحت و صداقت به خرج داد و در مورد برنامهاش برای رویارویی با ایران نوشت: "ترجیح من دستیابی به توافق است ولی اگر توافق نکنیم، آن روز برای این کشور و متأسفانه برای مردمش روز بسیار بدی خواهد بود، زیرا آنها مردمی بزرگ و شگفتانگیز هستند و چنین چیزی هرگز نباید برایشان اتفاق میافتاد!"
♈️با این حساب، ترامپ شخصاً به ادعای کسانی که مدعیاند حملهٔ آمریکا فقط به نظام و مقامهای آن آسیب میرساند و برای مردم ایران نه فقط بد نمیشود که اسباب رهایی آنان را نیز فراهم میکند، مهر باطل زد!
♈️البته این مدعیان به این سادگی از ادعای خود عقب نمینشینند و احتمالاً خواهند گفت، ترامپ با این حرفش دست به "عملیات فریب" زده و برخی دیگر هم چون مریدان شورمند آن مرادی که مدعی بودند کفشهایش جلوی پایش جفت میشود، خواهند گفت، خودش غلط کرده و چیز خورده که این مطلب را تکذیب کرده ما به چشم خودمان دیدهایم که کفش جلوی پایش جفت میشود!
/channel/+ZdIDreVjhmo0NmE0
🔵🔴داستان #ترکمنچای
ترکمنچای در میانه جاده تبریز-زنجان است؛
جایی در دامنه جنوبی کوههای بزقوش که ۱۹۸ سال پیش شاهد مذاکرات ایران قجر و روسیه تزاری بود؛ مذاکراتی که به عهدنامه ترکمنچای انجامید. اینجا پایان شکست ایران از روسیه بود؛ اما به نقطه آغازی در سرنوشت کشور تبدیل شد.
۱۴ سال پیش از این، ایران ولایات قرهباغ، گنجه، شکی، شروان، قوبا، دربند، بادکوبه (باکو)، داغستان، گرجستان شرقی (کاختی و کارتلی)، گرجستان غربی (آبخاز، سامگرلو، گوریا و ایمرتی) و شمال تالش را طی عهدنامه گلستان به روسیه تزاری واگذار کرده بود. سایه جنگ اما هنوز بر سپهر کشور آشکار بود.
مرزها مشخص نبود؛ قشون روس مرتب به گوگچه و قبان دستاندازی میکرد؛ در دربار الهیارخان آصفالدوله و عبدالله خان امین الدوله حامی جنگ بودند. علما به رهبری سید محمد مجاهد فریاد «وا اسلاما» سر دادند چه نشستهاید که مسلمانان زیر دست کفارند. پس فتوای وجوب جهاد صادر شد. معرکهای درگرفت!
در کشور هنوز ندای خردی به گوش میرسید. قائممقام که میدانست روس چشم به اراضی شمال ارس دارد، از سیاست پدرش که صلح خصمانه بود پیروی میکرد و در سلطانیه به فتحعلیشاه هشدار داد: «عقل حکم میکند آنکه ۶ کرور عایدی و مالیات سالانه دارد با آنکه ۶۰۰ کرور مالیات سالانه دارد درنیاویزد!»
جیره خواران ریاکار اما شماتتش کردند که به شهنشاه جسارت کرده. فردای آن حکم تکفیرش در تبریز را پخش کرده، به خانهاش هجوم آورده و آن را تخریب نمودند. سرانجامِ یگانه فردی که روندهای ژئوپلیتیکی زمانه را تا حدودی میشناخت تبعید به خراسان بود. این واپسین ضربه بر جنازه خِرَد سیاسی بود!
پس کار به جنگ کشیده شد؛ جنگ با امپراتوری بزرگی که ترکان عثمانی را به اشارتی خُرد کرده و یک دهه پیش از آن فرانسه ناپلئون را شکست داده و ارتشش در پاریس رژه پیروزی رفته بود. انتقام و احساسات مذهبی اما بر خرد چیره گشته بود. غافل از آنکه ژئوپلیتیک بر اسبِ چموشِ احساسات افسار میزند!
ارتش ایران از غافلگیری روس سود جسته، پیروزیهای نخستین بدست آورده و بیشتر شهرهای از دست رفته را از یوغ بیگانه آزاد کرد. اما علیرغم دلاوریهای شاهزاده عباس میرزا و سردارانش، حسین خان قزوینی (سردار ایروان) و اسماعیل خان دامغانی، در برابر ارتش مدرن روس در جنگ گنجه شکست سخت خورد.
جنگ با روس دگربار «تنهایی در بزنگاه» کشور را نشان داد. پیش از این، فرانسه در عهدنامه فینکنشتاین وعده یاری داده بود و اندکی بعد، بریتانیا در عهدنامه مجمل و عهدنامه مفصل قول کمک داده بود. همگی اما حرف بود و ایران تنها ماند. خیانت متعصبین تندرو نیز در این خاکِ خائنپرور عیان بود!
چون ایوان پاسکوویچ به تبریز تاخت، میر فتاح که خود از فتوادهندگان پرشور جهاد بود، به پیشوازش برآمده و بر رئوس منابر، زبان به دعای دوام امپراطور روس برگشوده و مقلدینش انبارهای آذوقه زرادخانه را تحویل روسها دادند. بعدها به پاس خدماتش شهروند روس و چندی رئیس علمای مسلمان قفقاز گشت!
پاسکوویچ تهدید کرد چنانچه تا ۵ روز صلح نشود عازم تهران میشود. شاه قائممقام را از خراسان خواسته، دلجویی کرده و به آذربایجان روانه نمود. وزیر با کیاست توانست ارتش روس را به آن سوی ارس بازگرداند. از معدود مواقعی بود که دیپلماسی توانست از پیامدهای ننگین شکستِ میدان اندکی بکاهد!
در عهدنامهای به خط قائممقام که بیش از ۳۰ بار از نام «ایران» نام برده شده بود، دربار مجبور به دست شستن از خانات ایروان و نخجوان و بخشی از شمال تالشان گشت. بدین ترتیب، همه سرزمینهای ایرانی شمال ارس به روسیه تزاری واگذاشته شد. افزون بر این، ۲۰ میلیون روبل غرامت به کشور تحمیل گشت!
شدتِ خفت در ازدستدادن ۱۷ شهر قفقاز اما بحدی بود که بر ارکان نظام قجر لرزه آورد. «شکست» در جنگ پیشدرآمد «بحران» شد؛ بحرانی که مشروعیت نظام را به «پرسش» کشید؛ پرسشی که «پاسخ» را در قویشدن دید. از آنجا که شکست در حوزه نظامی بود، نمود پاسخ نیز تنها در پیشرفت نظامی دیده شد؛ تاکنون!
ریشه تکاپوی تاریخی برای «قوی شدن» را در «سردرد ژئوپلیتیک» (geopolitical headache) برآمده از ترکمنچای ببینید!
انقلاب مشروطه فرزند ترکمنچای بود و رخدادهای پس از آن، از پهلوی تا انقلاب اسلامی و اکنون، نیز!
امروز، سالروز عهدنامه ترکمنچای بود؛ ترکمنچای اما تا به امروز، هر روز، بر جان و جهان ایرانیان سایه فکنده!
✍دکتر آرش رییسی نژاد
/channel/+ZdIDreVjhmo0NmE0
🔵🔴امپراتوری چین؛ اهرم فشاری که جهان را میترساند
در سال ۲۰۲۶، چین همچنان حدود ۶۰٪ از استخراج و بیش از ۹۰٪ از ظرفیت فرآوری این عناصر را در دست دارد.
سلاح صادرات: پکن در سال ۲۰۲۵ با وضع محدودیتهای صادراتی جدید بر روی عناصری مانند دیسپروزیم و تجهیزات ساخت آهنربا، به غرب نشان داد که میتواند شریانهای حیاتی تکنولوژی آنها را مسدود کند.
استراتژی قیمتگذاری: چین با پایین نگه داشتن عمدی قیمتها در دهههای گذشته، رقبای غربی را از میدان به در کرد تا انحصار کامل فرآوری (که بسیار آلاینده و پیچیده است) را به دست گیرد.
پاسخ غرب؛ عملیات "استقلال استراتژیک"
کشورهای غربی به رهبری آمریکا، استرالیا و اتحادیه اروپا، پروژههای عظیمی را برای پایان دادن به این وابستگی آغاز کردهاند:
۱. ایالات متحده؛ بازگشت به استخراج داخلی
آمریکا با احیای معدن Mountain Pass و سرمایهگذاریهای کلان پنتاگون در شرکتهایی مثل MP Materials، در تلاش است زنجیره کامل از "معدن تا آهنربا" را در خاک خود ایجاد کند. همچنین پروژه Project Vault با بودجه ۱۲ میلیارد دلاری برای ذخیرهسازی استراتژیک این مواد کلید خورده است.
۲. استرالیا؛ غول خفته بیدار میشود
استرالیا به عنوان دارنده یکی از بزرگترین ذخایر جهان، با حمایت مالی از شرکت Lynas (بزرگترین تولیدکننده خارج از چین) و پروژه Nolans، در حال تبدیل شدن به هاب اصلی تأمین مواد اولیه برای غرب است.
۳. اتحادیه اروپا؛ قانون مواد خام حیاتی (CRMA)
اروپاییها که به شدت وابسته هستند، با تصویب قوانین جدید قصد دارند تا سال ۲۰۳۰ حداقل ۱۰٪ از استخراج و ۴۰٪ از فرآوری نیاز خود را در داخل اروپا انجام دهند. پروژههایی در سوئد، فرانسه و نروژ برای استخراج و بازیافت آهنرباها با سرعت در حال اجراست.
⚠️ چالشهای پیش رو؛ راهی که هموار نیست
چرا شکستن انحصار چین سخت است؟
آلودگی محیط زیست: فرآوری این عناصر مواد شیمیایی سمی و رادیواکتیو تولید میکند که استانداردهای سختگیرانه غربی، هزینه تولید را بالا میبرد.
زمانبر بودن: راه اندازی یک معدن و واحد فرآوری جدید به طور متوسط ۱۰ تا ۱۵ سال زمان میبرد.
تکنولوژی فرآوری: چین دانش فنی پیشرفتهای در جداسازی این عناصر دارد که غربیها هنوز در حال مهندسی معکوس و یادگیری آن هستند.
🔭 چشمانداز ۲۰۲۶ و بعد از آن
رقابت بر سر عناصر کمیاب دیگر صرفاً یک بحث اقتصادی نیست؛ این یک جنگ ژئوپلیتیک است.
ائتلافهای جدید: شاهد شکلگیری "کلوپهای مواد معدنی" بین کشورهای همفکر (Friend-shoring) هستیم تا زنجیره تأمین را از کشورهای متخاصم جدا کنند.
جایگزینهای تکنولوژیک: شرکتهایی مثل تسلا در حال تحقیق برای ساخت موتورهایی هستند که اصلاً از عناصر کمیاب استفاده نکنند تا از تله تحریمهای احتمالی چین بگریزند.
نتیجهگیری
جهان در حال گذار از وابستگی به "نفت خاورمیانه" به سمت وابستگی به "مواد معدنی چین" است. دههی پیش رو، دوران نبردهای بیصدا در آزمایشگاهها و اعماق معادن خواهد بود. هر کشوری که زنجیره تأمین این عناصر را کنترل کند، برنده رقابت تکنولوژیک قرن خواهد بود.
✍دکتر آرش رییسی نژاد
/channel/+ZdIDreVjhmo0NmE0
الگوی تغییر و تحول توسعه دو مسیر دارد:
جامعه محور و نخبه محور
✔️ تجربه تاریخی نشان میدهد جز موارد محدودی، اغلب کشورها از طریق نخبگان تحول یافتهاند؛ اما در هر دو مسیر، عنصر تعیینکننده افزایش آگاهی، مطالعه، سازمانیافتگی و پذیرش فرآیند بلندمدت تغییر است.
✔️تغییر، آرزوی مشترک همهی ماست.
اما تاریخ یک واقعیت ساده را نشان میدهد:
تغییر یا از مسیر جامعه میآید، یا از مسیر نخبگان.مسیر جامعه، آگاهانهتر و عمیقتر است؛
اما آهسته و زمانبر. مسیر نخبگان، سریعتر است؛ اما وابسته به سطح فهم، دانش و مسئولیتپذیری آنها.
✔️در هر دو حالت، یک چیز مشترک است:
بدون دانش و بدون تشکل، تغییر پایدار شکل نمیگیرد.شاید مهمترین دعوت این ویدئو همین باشد: به جای انتظار تغییر فوری، وارد «صبر تاریخی» شویم.بخوانیم، بیاموزیم، و شبکههای فکری و حرفهای بسازیم.توسعه، حادثه نیست؛ فرآیند است.
🔶جهت عضویت در گروه سیاسیون ایران
👇🏻👇🏻
/channel/+ZdIDreVjhmo0NmE0
📝📝بقا در لبه پرتگاه
#یدالله_کریمی_پور
♈️به گمانم هسته سخت قدرت در تهران، تا جایی که به حفظ نظام بر می گردد، بازیگری عقلایی و محتاط است؛ یعنی «بقا» را بر هر ایدئولوژی دیگری ترجیح میدهد.
♈️چنانچه جمهوری اسلامی به این ادراک قطعی برسد که واشینگتن تصمیم بازگشتناپذیری برای تهاجم نظامی همهجانبه گرفته است، به احتمال زیاد برای جلوگیری از فروپاشی، به سمت «نرمش قهرمانانه» یا دستیابی به توافقی بزرگ حرکت خواهد کرد.
♈️ولی چالش اصلی در «خطای محاسباتی» نهفته است؛ جایی که هر طرف، سیگنالهای بازدارندگی طرف مقابل را به مثابه طبل جنگ میبیند. تهران ممکن است برای جلوگیری از جنگ، بهایی سنگین بپردازد، ولی فقط زمانی که دیپلماسی را آخرین سنگر پیش از ویرانی بیابد.
♈️ تهران نشان داده که در بزنگاههای وجودی، انعطافپذیر است. ولی نباید فراموش کرد که تعریف «بهای ممکن» برای آنها، حفظ شاکله نظام است؛ بنابراین تا آخرین لحظه با ابزار «ابهام استراتژیک» بازی خواهد کرد تا از دادن امتیازات حیاتیپرهیز کند.
/channel/+ZdIDreVjhmo0NmE0