iransarbazshahnameh | Unsorted

Telegram-канал iransarbazshahnameh - .کتابخانه FFEF

1190

کتابخانه اصلی: https://t.me/ketabkhaFFRF

Subscribe to a channel

.کتابخانه FFEF

در هنگام یورش خشایارشا به یونان، در نزدیکی کوه آتوس یک آبراهه برای گذر کشتی‌های ناوگان ایران حفر شد. مهندسان این کانال دو دانشمند ایرانی به نام‌های آرتاخه و بوبارس بودند. آرتاخه مدت کوتاهی پس از پایان کار درگذشت و در کنار آبراهه دفن شد. این کانال در سال ۲۰۰۵ از زیر خاک درآورده شده و اینک از جاذبه‌های جهانگردی منطقه‌است

برای اطلاعات بیشتر 👇
Bubares the Ancient Persian Engineer | saednews
https://old.saednews.com/en/post/bubares-the-ancient-persian-engineer

#هخامنشیان
#خشایارشا
#فتح_یونان
#مهندسان_ایران_باستان
/channel/ketabkhaFFRF

Читать полностью…

.کتابخانه FFEF

چرا رستم، سهراب را نشناخت و کشت!؟

#شاهنامه_فردوسی
/channel/ketabkhaFFRF

Читать полностью…

.کتابخانه FFEF

پایتخت‌های ایران در طول تاریخ:

عیلام: انشان
ماد: هگمتانه (همدان)
هخامنشیان: شوش | پاسارگاد
اشکانیان: دامغان | تیسفون
ساسانیان: تیسفون
طاهریان: بخارا- نیشابور
صفاریان: زرنج
سامانیان: بخارا
علویان: طبرستان
زیاریان: اصفهان
بوییان: همدان | ری | شیراز
غزنویان: غزنین
سلجوقیان: نیشابور اصفهان
خوارزمشاهیان: سمرقند
ایلخانیان: مراغه_ تبریز _ سلطانیه
تیموریان: سمرقند _هرات
صفویان:  تبریز_  قزوین_ اصفهان 
افشاریان: مشهد
زندیان: شیراز_ کرمان
قاجاریان:  تهران
پهلوی: تهران ....

#ایران_ما
/channel/ketabkhaFFRF

Читать полностью…

.کتابخانه FFEF

افسانه افرینش بر اساس اسطوره ی بین النهرین(بابلی)
قسمت ششم

به جای آشوب قبلی نظم برقرار شد. مردوخ اداره آن قسمت از جهان را که بالای آسمان قرار داشت به آنو ،سپرد قلمرو میان آسمان و زمین را به انلیل واگذاشت و ائا ارباب آب های زیر زمینی شد چون این کار به پایان رسید، جایگاه ستارگان را در آسمان مشخص کرد و به خورشید دستور داد دور زمین بچرخد و ماه را در دایره حرکت خود نگاه دارد. در جهان دروازه ای به شرق و دروازه ای به غرب باز کرد تا رفت و آمد خورشید آسان شود حرکت ستارگان را منظم کرد و طول فصل های سال را معین ساخت؛ و از این پس «زمان» حرکتی حساب شده پیدا کرد.
ولی خدایان همچنان شکوه می کردند که
توجهان را منظم کردی و هر يك از ما را به کاری گماشتی، و ما از اینهمه کار خسته شده ایم. ارباب بودیم برده شدیم و تو کسی را به خدمت ما برنگزیدی. مردوخ دانست سخن آنها درست است و بجا و باید کاری کند.
به آنها گفت: من موجودى كوچك می آفرینم که هیچ خطری ندارد، زیرا بسیار ناتوان است. نامش را انسان میگذارم و به خدمت شما در می آورم. جایگاهش را برزمین قرار می دهم او را توان صعود به آسمان نیست به آب های زیرزمین هم نمی تواند قدم بگذارد برای اطمینان خاطر مرگ را برایش مقدر خواهم کرد؛ چندگاهی به شما خدمت خواهد کرد و از میان خواهد رفت آنهم زمانی که از کهنسالی دانش فراوان اندوخت
مردوخ که از طرح خودش خوشش آمده بود آن را با ائا در میان گذاشت و او گفت:

حال که قصد آفرینش موجودی تازه داری چرا گوشت و خون یکی از دشمنانت را که در زیر زمین زندانی است استفاده نمی کنی و به کار نمی بری؟ مردوخ معتقد بود که گناه کینگو پس از تیامات از همه بیشتر است. پس او را از زندان بیرون آورد سرش را برید و خونش را که هنوز گرم بود به ائا بخشید اما از جوهر او آفریده ای کوچک ساخت و پرداخت که به چشم همۀ خدایان بسی مسخره و مضحک مینمود لیکن او به شایستگی از عهده کاری که به او سپرده شده بود برآمد. انسان بدین گونه آفریده شد
ادامه دارد...

منبع:کتاب اسطوره های بابل و ایران باستان
نوشته ی پیر گریمال

#اساطیر_بابلی
/channel/ketabkhaFFRF

Читать полностью…

.کتابخانه FFEF

افسانه افرینش بر اساس اسطوره ی بین النهرین(بابلی)
قسمت چهارم

مردوخ بیدرنگ عرض خدمت کرد و مورد قبول قرار گرفت. بعد یاد نصایح ائا افتاد و گفت:آنشار،میخواهم خطر جنگ را به جان بخرم، اگر در میان تمام خدایان من تنها کسی هستم که میتوانم با تیامات بجنگم و پیروز شوم حق نیست که پس از پیروزی نیز سرور خدایان باشم؟ تو ای پدر ارجمند، قدرت آن را داری که مرا به این مقام برگزینی پس تصمیم خود را به آگاهی تمام خدایان آسمان زمین و آبها برسان و آنان را آگاه کن که از این پس، من سرور آنان و قانونگزار خواهم بود.
آنشار دید که درخواست مردوخ موجه است تمام خدایانی را که به او وفادار مانده بودند وادار کرد تا به این کار تن در دهند. بعد وزیر خود گاگا را فرا خواند و او را به نزد لاهمو و لاهامو، که در قعر اقیانوسهای دور دست می زیستند فرستاد زیرا تنها این دو از جایگاه خدایان مرموزی که به قصر نمی آمدند ولی حضورشان برای اعلام انتصاب مردوخ لازم بود آگاهی داشتند، گاگا بیدرنگ پیامها را رساند و چیزی نگذشت که قصر از خدایان عجیب و غریب انباشته شد که از بستگان دور شان بودند و کسی آنان را ندیده بود با اینهمه از تبار خدایان به شمار می آمدند. همه سخت کنجکاو شده بودند.
همه از هم می پرسیدند چه اتفاقی افتاده است چه شده است که تیامات همیشه بردبار خودداری از دست داده میخواهد دنیا را به آتش و خون بکشد؟ این پرسشهای بی پایان ورد زبان همه کسانی بود که در میدان بزرگ روبه روی قصر به هم بر میخوردند و چون چشمشان به دوستی دیرینه می افتاد، دوستانه به هم درود می فرستادند، و هر کس به نسبت آشنایی به دیگری ادای احترام می کرد. گویی مجمعی خانوادگی بود همچون اجتماعات انسانها.
سرانجام سروصدا خوابید و سینیهای پراز نوشیدنی خنک آورده شده و همه سرحال آمدند. دور هم جمع می شدند و باز پراکنده میشدند دیگر کسی به انگیزه این تجمع نمی اندیشید، تنها در پی آن بودند که از جشن و سرور لذت ببرند و همه حاضر بودند با هر پیشنهادی موافقت کنند. آنشار هم منتظر همین فرصت بود.
در انتهای سالن برگزاری جشن چهار پایه بلندی قرار داشت. وقتی سروصداها به اوج خود رسید، پرده کنار رفت و مردوخ وارد شد برای اینکه قد و بالای زیبایش بیشتر نمایان شود، نور را بر او تابانده بودند وقتی چشم همه به او افتاد، بستگان دور و خدایان فرو دست تر دست زدند و هورا کشیدند. زنده یاد مردوك !
مردوخ شاه ماست شجاع و زیباست! مرگ بردشمنانش! خدایان تراز اول هم به پیروی از دیگران نخست برای رعایت ادب و همچنین از روی اعتقاد برایش دست زدند. در همین وقت، خدمتکاري يك دست خلعت پادشاهی را به مردوخ داد و کسی فریاد زد
ای مردوخ قدر قدرت وردی بخوان تا این لباس ناپدید شود و وردی دیگر تا دوباره پیدا شود. و مردوخ که در شعبده بازی نیز دست داشت با لبخندی وردی بر زبان آورد و لباس از چشم همه ناپدید شد. بعد چند لحظه ای درنگ کرد تا همه متوجه این معجزه بشوند و وردی دیگر خواند و باردیگر لباس پدیدار شد فریادهای دیوانه وار تحسین و تعجب به آسمان برخاست خدایان به زمین افتادند و در کمال فروتنی به مدح و ثنای مردوخ پرداختند. نشان های سلطنت را برای او آوردند و شمشیر بزرگ آنشار را بر او حمایل کردند و آمادگی خود را برای جنگ با تیامات اعلام داشتند. ولی مردوخ از همه آنها تشکر کرد و اعلام داشت که تنها به جنگ خواهد رفت، و همه کاملا سیر و پر و کمی مست از شراب و شاد به خانه هایشان بازگشتند مردوخ به آنچه می خواست رسیده بود و حالا باید نشان میداد که شایسته این قدرت است.

ادامه دارد...

منبع:کتاب اسطوره های بابل و ایران باستان
نوشته ی پیر گریمال

#اساطیر_بابلی
/channel/ketabkhaFFRF

Читать полностью…

.کتابخانه FFEF

افسانه افرینش بر اساس اسطوره ی بین النهرین(بابلی)
قسمت دوم

آپسو از حرفهای زنش به خشم آمد مومو هم در گوشش گفت: ولش کن خودش هم نمیداند چه میگوید این حق توست که آسایش و آرامش داشته باشی توانایی اش را هم که داری همۀ این موجودات مزاحم را از سر بازکنی مگر نمیتوانی همه شان را نابود کنی؟ آپسو که از همدلی و همفکری مومو سخت خوشش آمده بود، بر سر و رویش بوسه ها زد و تصمیم گرفت به حرفهای او عمل کند. پس همه خدایان و الاههها را به نزد خویش فرا خواند و تصمیمش را به آگاهی آنان رساند در این باره هیچ تردیدی نیست که آپسو بسیار سنگدل بود و غرور و خود بینی کورش کرده بود. با شنیدن حرفهای او همۀ خدایان سر تسلیم فرود آوردند. آنان از ته دل به آپسو حرمت میگذاشتند و شاید اگر به شکل دیگری هم عمل میکرد، باز به او حق میدادند اما او همۀ آنها را ترسانده بود و همه از نومیدی این سو و آن سو می دویدند بیش از پیش شکوه و گلایه میکردند و سروصدا راه می انداختند. تنها ائای دانا از تهدید آپسو از جا در نرفت مدتها بود که منتظر چنین پیشامدی بود و وقتی همه برادرانش را ترس برداشت او به گوشه ای پناه برد و به فکر فرو رفت.

سرانجام تصمیمش را گرفت کوزه ای پر از آب کرد و وردی خواند و بر آب فوت کرد. بعد هم کوزه را برداشت و به نزد آپسو و مومو رفت و آب را به آنها تعارف کرد آپسو به ائا سخت علاقه مند بود زیرا او از همه نوه هایش سر به راهتر بود و در دعواهایی که میان بچه ها در میگرفت کمتر شرکت می کرد. این بود که آپسو بی آنکه دچار بدگمانی شود، آب را نوشید مومو هم همین طور. همینکه آب از گلویشان پایین رفت هر دو را خواب سنگینی فرا گرفت ائا هم بی آنکه فرصت را از دست بدهد تمام نشانها و علائمی را که مظهر قدرت آپسوی پیر بودند کند تاج و عصای او را برداشت و لباس زربفتش را برتن کرد. سپس، سرش را به يك ضربه از تنش جدا کرد. مومو را هم که کسی نبود که برای او خطری داشته باشد و از پست فطرتی مرتکب گناه شده بود میمون وار حلقه ای از بینی اش گذراند و زندانی کرد.
چون قدرت ائا بر همه خدایان مسلم شد، بر فراز کوه لبنان برای خود قصری برپا کرد و با شکوه تمام با الهه دامکینا عروسی کرد دیگر خدایان، که از ترس و وحشت آنهمه آشوب و هیاهو رها شده بودند از او پیروی کردند و سرانجام جهان آسمان امن و امان شد.
اما از آنجا که غایت هر ازدواجی زادن فرزندی است، از ائا و دامکینا هم پسری به دنیا آمد به نام امیر مردوخ که هنوز از مادر نزاده، عزیز دردانه همه شد. بر سر نگهداری و پرستاری این کودک زیبا که تمام محاسن دیگران را یکجا داشت همه الهه ها با هم به جدال پرداختند زیرا که مردوخ از همان آغاز کودکی بلند بالاتر و رعناتر شد. فهم و شعور بزرگسالان را داشت و خیلی زود هم بزرگ شد و از همه خدایان آسمان پدرش که از داشتن پسری به آن زیبایی لذت میبرد، بر آن شد تا به او قدرتی دو برابر قدرتی که به دیگر خدایان داده بود بدهد. باری، وضع عزیز در دانه های خدایان هم با دیگر عزیز در دانه ها چندان فرقی ندارد! یعنی مردوخ عرصه را به همه تنگ کرد، بازیهای پر سروصدای خدایان که در گذشته آنهمه آیسوی پیر را ناراحت می کرد در مقایسه با شیطنت های مردوخ به بازی های معصومانه بیشتر شبیه بود.
مردوخ از ائا دو برابر خدایان دیگر قدرت گرفته بود و نشانه آنهم دو جفت چشم، دو دهان و چهارگوش بود که در هر شرایطی چه خوب و چه بد، از آن استفاده میکرد او در آسمان به جاسوسی مشغول بود و همیشه اولین کسی بود که اخبار آسمان را به دیگران میرساند و اسراری را که لازم بود مخفی بماند فاش می ساخت. به همه جا سرک میکشید و الهه ها هنگام آرایش و رسیدگی به سر و وضعشان یقین داشتند که مردوخ در گوشه ای پنهان است و آنها را می پاید. مثلا اگر خدایی در مهمانی بیش از حد شراب می نوشید مردوخ به همه خبر میداد تا گناهکار را پیش همه سرافکنده کند. او که در کودکی محبوب همه بود، با این شیطنتها دشمن همگان شد.
اما کارهایش کم کم از شوخی و بازی در گذشت و دیگر شورش را در آورد. مثلا يك روز خدایان باد را با زنجیری که خودش بافته بود به هم بست و وقتی خودش دلش خواست آنها را آزاد كرد يك روز دیگر به سراغ اژدهایی رفت که نگهبان قصر خدایان بود و سنگ بزرگی را به دمش بست و با پوزه بند دهانش را محکم بست تا جایی که اژدهایی که همه مخصوصاً الهه ها از او وحشت داشتند، مثل سگ كتك خورده ای خوار و زبون شده بود. ائا از همه این کارها خنده اش میگرفت و کوچکترین تذکری هم به پسرش نمی داد بچگی خودش را به یاد میآورد و با عقل و درایتی که داشت میدانست سرنوشت جهان و دگرگونی اوضاع در غایت امر به شیطنت ها و بازیگوشی های مردوخ وابسته است.
ادامه دارد...

منبع:کتاب اسطوره های بابل و ایران باستان
نوشته ی پیر گریمال

#اساطیر_بابلی
/channel/ketabkhaFFRF

Читать полностью…

.کتابخانه FFEF

حمله سارگون دوم پادشاه آشور،نابودی و غارت سرزمین اورارتو

سارگون دوم در نخستین لشگرکشی‌اش به اورارتو، تمام تلاش‌های روسای نخست در آبادانی سرزمینش را روبه نیستی برد. این درگیری‌ها در سال ۷۱۴ پیش از میلاد و در هشتمین لشگرکشی سارگون دوم که در یادها هم مانده‌است، به اوج خود می‌رسد. جزئیات این نبرد در نامه‌ای که شاه برای خدای آشور می‌نویسد در دسترس است.

سارگون در آن به خوبی شرح می‌دهد که پس از یورش به یک بخش از این منطقه به چه گنجینه‌هایی دست یافت: یک تُن طلا، پنج تن نقره و هزاران شیء گران بهای دیگر. با وجود همهٔ این کامیابی‌ها، سارگون دوم هنوز احساس نمی‌کند که به یک پیروزی کامل دست یافته‌است؛ چرا که دژهای اورارتو را هنوز تصرف نکرده بود و تنها ویرانگر بخشی از این پادشاهی بود. هیچ‌یک از این جنگ‌ها نتوانست سلسله یا سرزمین اورارتو را از میان بردارد. روسای یکم در جریان درگیری‌هایش با آشور (یا اندکی پس از آن) از دنیا می‌رود و پسرش آرگیشتی دوم جانشین او می‌گردد.

در سال ۷۱۴ پیش از میلاد، شاه آشور قدرت اورارتو را درهم شکست و در نزدیکی کرانهٔ شرقی دریاچه ارومیه، از نزدیکی کوه سهند، اورارتویی‌ها را شکست داد و روسای یکم، از سر ناامیدی خودکشی کرد. سارگون در روزگارنامهٔ خود با تمسخر می‌گوید: «دشنهٔ آهنین خود را در قلبش فرو برد، همچون یک خوک.

📚منبع: کتاب داریوش و ایرانیان، ص۵۵

#آشوریان
#اورارتو
/channel/ketabkhaFFRF

Читать полностью…

.کتابخانه FFEF

دوران متاخر مصر باستان👇دودمان ۲۶

نخو یکم۶۷۲ – ۶۶۴ پ.م
پسامتیک یکم۶۶۴ – ۶۱۰ پ.م.
نخو دوم۶۱۰ – ۵۹۵ پ.م.
پسامتیک دوم۵۹۵ – ۵۸۹ پ.م.
آپریس۵۸۹ – ۵۷۰ پ.م.
آماسیس دوم۵۷۰ – ۵۲۶ پ.م.
پسامتیک سوم۵۲۶ – ۵۲۲ پ.م.

#مصر_باستان
/channel/ketabkhaFFRF

Читать полностью…

.کتابخانه FFEF

شهر زیرزمینی اویی یا شهر زیرزمینی

نوش‌آباد، شهری زیرزمینی و باستانی واقع در زیر بافت کنونی شهر نوش‌آباد در هفت کیلومتری شهر کاشان است که در مجموعه‌های تاریخی آب‌انبار چاله‌سی بالاده و آب انبار مرکزی توی ده نوش‌آباد قرار دارد. این مجموعه، قدمتی ۱۵۰۰ ساله داشته و به دوره ساسانیان تا دوره صفوی مربوط می‌گردد.

#ساسانیان
#هنر_معماری_ایران_باستان
#دانش_ایران_باستان
/channel/ketabkhaFFRF

Читать полностью…

.کتابخانه FFEF

فهرست پادشاهان آشور نو👇
تاریخ ها قبل از میلاد است

نیراری دوم۹۱۱ - ۸۹۰
توکولتی نینورتای دوم۸۸۹ - ۸۸۴
آشور-ناصیر-پال دوم۸۸۳ - ۸۵۹
شلمنسر سوم۸۵۸ - ۸۲۳
شمشی-ادد پنجم۸۲۴ - ۸۱۱
ادد-نیراری سوم۸۱۱ - ۷۸۳
شلمنسر چهارم۷۸۲ - ۷۷۳
آشور-دان سوم۷۷۳ - ۷۵۵
آشور-نیراری پنجم۷۵۵ - ۷۴۵
تیگلات-پیلسر سوم۷۴۵ - ۷۲۷
شلمنسر پنجم۷۲۶ - ۷۲۲
سارگون دوم۷۲۱ - ۷۰۵
سناخریب۷۰۴ - ۶۸۱
اسرحدون۶۸۱ - ۶۶۹
آشور بانی‌پال۶۶۹ - ۶۳۱
آشور-اتیل-ایلنی۶۳۱ - ۶۲۷
سین-شومو-لیشیر؟ -؟سین-شر-ایشکون۶۲۷ - ۶۱۲
آشور-اوبالیت دوم۶۱۲ - ۶۰۹

#آشوریان
/channel/ketabkhaFFRF

Читать полностью…

.کتابخانه FFEF

فرمانروایی بر مردمان با دروغ و ستمگری، نوعی اشغالگری را در ذهن مردم تداعی می‌کند. یعنی فرمانروایانِ دروغ‌پرداز را مانند اشغال‌گرانی می‌بینند که سرزمین را به دست گرفته‌اند.

وای به روزی که مردم فرمانروایانِ دروغ‌پرداز سرزمین‌های خود را اشغال‌گر بدانند و از سوی دیگر از یورش دشمنان بیرونی رنج ببرند!

شماری از یورشگران دفاع کنند چرا که باور دارند جنگ باعث رهایی از شر اشغالگران می‌شود.

شماری دیگر از اشغالگران حمایت کنند چرا که آنها را محافظ سرزمین می‌دانند.

بخش زیادی از مردم هم از اشغالگران و هم از یورشگران آسیب می‌بینند!

اشغالگران برای آنها ارزشی قائل نیستند، جان‌هایشان به راحتی توسط یورشگران گرفته می‌شود، خانه‌هایشان ویران می‌شود، کسب و کارشان بر باد می‌رود و... مردمی بی‌پناهی که غیر از نازندگی و نیستی چیز دیگری را تجربه نمی‌کنند.

نوشتار را بخوانید:
https://kheradgan.ir/p/23528

Читать полностью…

.کتابخانه FFEF

بزرگ‌ترین اشتباه راهبردی: شکل‌گیری احزاب و گروه‌های سیاسی بر اساس قومیت

@Khetadgan_Official

یکی از خطاهای راهبردی در سیاست، تبدیل «قومیت» به محور سازمان‌یابی احزاب است. حزب سیاسی قرار است برای کل کشور برنامه داشته باشد؛ برای اقتصاد، سیاست خارجی، آموزش، عدالت اجتماعی و توسعه ملی.

وقتی یک حزب بر اساس یک قوم یا مذهب شکل می‌گیرد، به‌جای رقابت برنامه‌ها، رقابت هویت‌ها شکل می‌گیرد و این آغاز فرسایش انسجام ملی است.


تجربه‌های تلخ تاریخی

در تاریخ مدرن بشر کمتر پیش آمده که کشورهایی بر اساس احزاب سیاسی قومی موفق باشند. حتی تجربیات تلخ تاریخی در برخی کشورها وجود دارد.

پس از حمله ایالات متحده آمریکا به عراق، ساختار سیاسی جدید بر مبنای سهمیه‌بندی مذهبی و قومی طراحی شد؛ شیعه، سنی و کرد هر کدام سهم مشخصی از قدرت گرفتند. این مدل به ظاهر با هدف ایجاد دموکراسی طراحی شده بود، اما در عمل رقابت سیاسی را به رقابت فرقه‌ای تبدیل کرد و زمینه‌ساز سال‌ها بی‌ثباتی و درگیری و جنگ‌های فرقه‌ای شد.

نتیجه روشن بود: دموکراسی با تقسیم‌بندی قومی عمیق‌تر نمی‌شود، بلکه شکننده‌تر می‌شود.

این روزها نگرانی‌هایی مطرح می شود که ایران مانند عراق شود! یکی از دلایلی که ممکن است ایران شبیه به عراق شود به رسمیت شناختن احزاب سیاسی بر اساس قومیت است.

البته اینکه مشکلات اقوام و گروه‌های فرهنگی باید دیده شود، تردیدی ندارد. حتی می‌توان نهادی تخصصی یا مجلسی ویژه برای رسیدگی به مطالبات اقوام در نظر گرفت. اما «حزب قومی» راه‌حل نیست.

حزب باید ملی باشد، نه قبیله‌ای. سیاست باید حول برنامه و منافع عمومی بچرخد، نه بر محور خون و تبار.


سوءبرداشت درباره فدرالیسم

برخی نظام فدرال را راه حل معرفی می‌کنند و به نمونه‌هایی مانند ایالات متحده آمریکا و آلمان اشاره می‌کنند.

اما یک نکته مهم نادیده گرفته می‌شود: در این کشورها ایالت‌ها بر اساس قومیت شکل نگرفته‌اند. شهروند یک ایالت، صرف‌نظر از ریشه قومی‌اش، حقوق برابر دارد و ساختار سیاسی بر مبنای هویت قومی تعریف نشده است.

ما درباره ایران سخن می‌گوییم که به هر حال نا هنجاری‌های فرهنگی هم دیده می‌شود. هر کدام از ما ممکن است تجربه کوچک داشته باشیم که سفر کوتاهی به شهری دیگر کرده‌ایم و با موارد عجیبی مانند گران فروشی به مسافران و... مواجه شده باشیم.

اگر چنین تبعیض‌هایی در سطح کلان به وجود بیاید بسیار نا امیدکننده خواهد بود.

چه تضمینی وجود دارد که وقتی ایالت‌های قومی شکل بگیرند، چنین ناهنجاری‌هایی رخ ندهد؟! حتی به صورت سازماندهی شده این تبعیض‌ها تدوین نشود!

جدا از این ما صرفا ۳-۴ قوم نداریم بلکه ده‌ها قوم داریم. چگونه ممکن است برای هر قوم ایالت درست کنیم؟! در این شرایط احتمال تبعیض علیه قومیت‌ها نه تنها کمتر نمی‌شود بلکه بیشتر هم می‌شود.


فدرالیسم؛ اگر روزی…

اگر روزی (مثلا ۵۰۰ سال دیگر) جامعه به این نتیجه برسد که نظام فدرال برایش کارآمد است، چنین تغییری باید تنها پس از یک همه‌پرسی ملی و با اجماع گسترده انجام شود. چرا که چنین تغییری سرنوشت همه مردمان کشور را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

پس اصلا منطقی نیست به بهانه حق تعیین سرنوشت، یک منطقه تصمیم بگیرد نظام کشور تغییر کند!

افزون بر آن، جغرافیای کنونی کشور ایران الزاماً ظرفیت ده‌ها واحد ایالتی را ندارد؛ شاید ۴ یا ۵ واحد اداری کلان کافی باشد آن هم نه بر مبنای قومیت، بلکه بر اساس ملاحظات مدیریتی و توسعه‌ای.

اگر ایالت‌ها بر پایه قومیت شکل بگیرند، اقوام با جمعیت کمتر، ممکن است در معرض تبعیض مضاعف قرار گیرند. چنین ساختاری به جای کاهش تنش، آن را نهادینه می‌کند.

این در حالی است که با پیشرفت فناوری و هوش مصنوعی، بزرگ کردن دولت و ایجاد دولت‌های محلی کاری نیست که کمک به کمتر شدن هزینه‌ها و پرداختن بیشتر به عموم مردم کند.

تجربه نشان داده است هرچقدر ساختار سیاسی تو در تو و پیچیده باشد احتمال فساد و ناکارآمدی بیشتر می‌شود. وقتی که این پیچیدگی بر اساس قومیت باشد، ساختار قابلیت فساد بیشتر پیدا می‌کند به طوری که نه تنها مشکل «پارتی بازی» حل نمی شود بلکه آن را عمیق‌تر و سخت‌تر می‌کند.

ما باور داریم هر کس با هر قومیت باید حقوق برابر داشته باشد و در ایران پیشرفته آینده (کشوری بالنده در عصر هوش مصنوعی) هر کس با هر قومیت اگر شایسته باشد بتواند به بالاترین مقام‌های سیاسی مانند پادشاهی، رئیس‌جمهوری یا نخست‌وزیری راه یابد.

@Khetadgan_Official

Читать полностью…

.کتابخانه FFEF

بسیجی هایی که می‌گفتید خوشحالی از حمله ی خارجی به کشور، خیانته ؟؟!
نظر خميني  در مورد حمله‌ی نظامی انگلیس و روسیه در جنگ جهانی به ایران را هم گوش کنید

/channel/ketabkhaFFRF

Читать полностью…

.کتابخانه FFEF

درگذشت عبدالمجید ارفعی، فقدانی بزرگ برای جامعه علمی و میراث فرهنگی ایران خواهد بود. پژوهشگری که عمر خویش را مصروف مطالعه و تدریس زبان‌های خاموش و احیای واژگانی کرد که هزاران سال در گل و سنگ با بی‌مهری مانده بودند.

او متخصص کم‌نظیر زبان‌های باستانی اکدی و ایلامی، ایلام‌شناسی نام‌آور و از آخرین بازماندگان مترجمان خط میخی ایلامی در جهان بود. از عالی‌ترین کتیبه‌خوانان ایرانی که با هوش، دانش و پشتکاری استثنایی، بخش‌های مهمی از لوح‌های گِلی تخت جمشید را خواند و ترجمه کرد. نمی‌توان گفت او فقط ترجمه می‌کرد، بلکه باید گفت او پلی بود استوار میان گذشته و امروز، میان ناشناخته‌های باستان و شناخته‌های معاصر. او نقش پررنگی در جاودانگی تاریخ ایران داشت و خودش هم در تاریخ ایران جاودانه شد.

عمق آگاهی او از تاریخ و فرهنگ میان‌رودان (بین‌النهرین) باستان، جایگاهی بی‌رقیب برایش رقم زد.

از تاریخی‌ترین خدمات علمی او، نخستین ترجمه مستقیم استوانه کوروش از زبان بابلی نو به فارسی بود. ترجمه‌ای بر پایه متن اصلی که امکان فهم دقیق‌تر این سند تاریخی را فراهم کرد و معیاری علمی برای پژوهش‌های بعدی شد.

یک عمر کوشش فرهنگی او در سال ۱۳۹۴ با دریافت جایزه «سرو ایرانی» در حوزه میراث فرهنگی ارج نهاده شد. همچنین در پنجمین آیین «تماشای خورشید» که از سوی کمیسیون ملی یونسکو ایران با مشارکت موزه ملی ایران در خردادماه ۱۴۰۱ برگزار شد، نشان خورشید یونسکو و نشان ایکوم (کمیته موزه‌ها در ایران) به او اهداء گردید؛ نشانه‌ای از قدرشناسی نسبت به سال‌ها تلاش پیوسته و آهسته او در پاسداری از میراث مکتوب ایران.

افزون بر کتاب «فرمان کوروش بزرگ» و ترجمه الواح باروی تخت جمشید، برخی از مقاله‌های ارزشمند او عبارت‌اند از:
🖋 سنگ‌نبشته شیلهک اینشوشیناک
🖊 واژه‌های ایلامی در فرهنگ پهلوی و گویش‌های زنده
🖊 شیوه برگردان نام‌ها و واژگان زبان‌های سومری، اکدی و ایلامی به پارسی
🖊 نویافته‌هایی از باورهای دینی ایلام باستان
🖊 شاهراه تخت جمشید–شوش
🖊 گفت‌وگو با دکتر ارفعی: رازهای ایران باستان در کتیبه‌های گلی
🖊 سه آجرنبشته در موزه آستان شاهچراغ

نام عبدالمجید ارفعی با خوانش مسلط خط میخی و روشن‌کردن تاریک‌خانه‌های تاریخ گره خورده است. پژوهشگری که با صبوری و دقت، گذشته را به امروز پیوند زد و پلی قوی و ماندگار میان میراث کهن و نسل‌های آینده ساخت.

یادش گرامی و راهش مستدام
آزاد ایران، زنده تاریخش
@islie
@khod2
@ktyab

Читать полностью…

.کتابخانه FFEF

بعدها توی تاریخ خواهند نوشت:
«یه فرقه ای به ایران حکومت میکردن که میریختن تو بیمارستان مجروحین و زخمیها رو  میکشتن ولی خودشون از ترس اسرائیل و امریکا تو بیمارستان‌ها مخفی میشدن چون میدونستن که دشمنشون بیمارستان‌ها را نمیزنه…
تا این اندازه بی شرف  بودن.

#حکومت_اسلامی_دشمن_ایرانی
/channel/ketabkhaFFRF

Читать полностью…

.کتابخانه FFEF

از زبان خشایارشای بزرگ:

پسر داریوش نیستم و نیاکانی چون ویشتاسب و کوروش و ... ندارم اگر انتقام خود را از این آتنی ها نگیرم...

(تاریخ هرودوت، کتاب ۷، بند ۱۱)


جدا از درستی یا نادرستی این جمله از نظر تاریخی، باید گفت حتی هرودوت با آن همه ایران‌ستیزی اذعان کرده که حمله خشایارشا به یونان دلایل انتقام جویانه پس از حمله آتنی‌ها به ایران داشته است. اما غرب گرایان امروز صرفا چهره‌ای کشورگشا از خشایارشا ترسیم می‌کنند...

#هخامنشیان
#خشایارشا
#فتح_یونان
/channel/ketabkhaFFRF

Читать полностью…

.کتابخانه FFEF

🔹داتیس، فرماندۀ داریوش بزرگ در نبرد ماراتن: پارسی یا مادی؟
✍️ طهمورث مهرابی

در زمان داریوش با قیام گ‍‍‍‍ئومات و شورش فرورتیش در ماد و پارت‌‍‍‍‍‍‍، داریوش نسبت به مادها بدبین شد و معتقد بود که مادها قصد دارند دوباره حکومت خود را تشکیل دهند. وی برای کاهش نفوذ مادها و به‌دلیل شورشی که شاهنشاهی هخامنشی را تهدید کرده بود نام ماد را در کتیبۀ بیستون، در فهرست ساتراپی‌ها در جایگاه دهم قرار داد؛ بااین‌همه، داریوش فرماندهی نبرد ماراتن در سال ۴۹۰ پ.م. را به داتیس سپرد. هنوز در بین پژوهندگان دربارۀ مادی یا پارسی بودن داتیس بحث و اختلاف نظر وجود دارد، اما در بیشتر نوشته­‌های یونانی از وی با نام «داتیس مادی» یاد شده است. با توجه به اینکه داریوش در این برهه از زمان کاملاً نسبت به مادها بدبین بود و در حقیقت مادها را نوعی تهدید در براندازی حکومت پارس می­‌دید، وجود فرمانده‌ای مادی در نبرد ماراتن بسیار دور از انتظار بوده و چنین به نظر می‌­رسد که «داتیس پارسی» بوده است.
#هخامنشیان
#مادها
/channel/ketabkhaFFRF

Читать полностью…

.کتابخانه FFEF

افسانه افرینش بر اساس اسطوره ی بین النهرین(بابلی)
قسمت هفتم(قسمت پایانی)

خدایان از این موجود که به آنان خدمت میکرد و برایشان خطری نداشت خشنود بودند. سرور خویش مردوخ را ستودند و ثنا گفتند، و همه برای سپاسگزاری گرد آمدند و در شهر بابل برایش معبدی بر پا کردند. دو سال تمام دست در کار ساختن معبد بودند و ابزارها و مصالح لازم را فراهم آوردند، در آفتاب خشت پختند و ملاط درست کردند. پس از دو سال، معبد را ساخته و پرداخته به مردوخ اهدا کردند و آن همان است که قصر اساگیل نامیده میشود و در میانه شهر بابل برافراشته و وقف پیروزی های مردوخ است.
در روز گشایش معبد همۀ ،خدایان به همان آیین که پیش از این در قصر آنشار جمع میشدند، گردهم آمدند؛ همه بستگان دوری که پس از برگزاری آن جشن به سرزمین بین النهرین نیامده بودند شگفت زده از آنهمه دگرگونی در میان جمع پدیدار شدند. بخصوص به خورشید و ماه خیره شده بودند که در چشم آنان جالب ترین پدیدههای جهان بود از فراز برج چگونگی حرکت ستارگان و گردش فصل ها را برایشان توضیح دادند و آنان به نشانه فهم موضوع سری تکان دادند، ولی نزد هم اقرار کردند که چندان چیزی از این موضوع در نیافته اند. آدم ها را هم نشانشان دادند و آنان دست پیش بردند تا یکی دو تن از آدمیان را به دست گیرند، اما خدمتگزاران مردوخ بسیار کوشیدند تا از این کار بازشان دارند و به آنها بفهمانند که آدمیان ناتوانند و اگر خدایان آنها را در دست خود بگیرند، می میرند. چون دریافتند که این عروسکهای خیمه شب بازی برای خدمت به آنان ساخته شده اند و در دنیا کاری نخواهند داشت جز قربانی کردن و نگاهداری از معابد، همین خدایان دور دست سخت خوشحال شدند مردوخ را بوسیدند و از اینکه او را به فرمانروایی برگزیده اند شادمانیها کردند. جشن که پایان یافت مردوخ در همان قصر اساگیل بر بالای برج ماندگار شد و مردمان و خدایان در همانجا درباره مسائل جهان با او مشورت می کردند. او به نشانه آشتی با نژاد دیوان کمانش را در آسمان آویزان کرد. همان کمانی که با آن تیامات را کشته بود و همه آن سلاح را که نشانه قدرت او بود ستودند. عید سال نو همۀ زندگان به بابل می آیند و در پیشگاه مردوخ، صاحب اساگیل، سازنده اسمان و زمین و فرمانروای جهان، مصلح کائنات که صلح و آرامش را به جهان باز گرداند، زمین ادب می بوسند.
پایان

منبه:کتاب اسطوره های بابل و ایران باستان نوشته ی پیر گریمال

#اساطیر_بابلی
/channel/ketabkhaFFRF

Читать полностью…

.کتابخانه FFEF

افسانه افرینش بر اساس اسطوره ی بین النهرین(بابلی)
قسمت پنجم

مردوخ کمانی برداشت و بر ارابه اش سوار شد دور و برش را ابرهای صاعقه آسا فرا گرفته بودند و سایه هایشان با نوری سرخرنگ میدرخشید. آنگاه گفت تور بزرگی بیاورند که با آن میشد غول هایی را که به جنگشان می رفت به بند کشند. پس طوفان ها را فرمان داد تا در چپ و راستش باشند قبل از حرکت آخرین نیرنگ را هم به کار زد یعنی چهره اش را با گرد سرخرنگی پوشاند تا از سحر و جادو در امان باشد و گیاهی عطر آگین لا به لای چینهای لباسش گذاشت تا بوی طاعونی تیامات و غوله هایش را خنثی کند.
چون بدین سان مسلح شد به مقابله تیامات و کینگو شتافت، کینگو را ترس برداشت ولی تیامات از جا در نرفت و دشنامی نثار او کرد. او هم که داستان تیامات را می دانست با ناسزا به او پاسخ داد گفت که شوهرش را کشته و کینگو را جانشین  آپسو کرده است. الهه پیر که از این تهمت دل آزرده شده بود، مصمم شد که خود به جنگ این جوان گستاخ برود. غولهایی را که میخواستند راه بر او ببندند کنار زد و رو در روی مردوخ ایستاد و با دهان باز بر او حمله برد. اما خشم چشمهایش را کور کرده بود مردوخ که این حرکت را پیش بینی کرده بود، قدمی عقب نشست و تور را جلوی پای او انداخت و تیامات هم مانند ماهی در تور ماهیگیری به دام افتاد و هر چه تقلا کرد فایده ای نداشت. سپس به طوفان فرمان داد تا بر دهان باز تیامات چنان بوزد که نتواند لبانش را فروبندد. بعد سر فرصت مردوخ کمان برکشید و گلو گاه تیامات را نشانه گرفت تیر از گلوگاه او گذشت ریه هایش را سوراخ کرد و به قلبش رسید تیامات بر زمین غلتید و شکست خورد. با دیدن این منظره تمام غولهایی که تیامات آفریده بود به وحشت افتادند و پراکنده شدند؛ ولی چندان مجال نیافتند تا از او دور شوند بادهای فرمانبردار مردوخ راه بر آنها بستند و به آسانی گرفتارشان کردند پس از اسارت، آنان را در مغاکهای زیر زمینی انداختند وحشتناکترینشان زیر دست و پا افتادند و مانند مار له شدند و همه غرور و زهر و قدرتشان یکسره از میان رفت کینگو را هم گرفتار کردند و تصمیم گرفته شد که به حبس ابد محکوم شود و نامش از سیاهه نامهای خدایان پاك شود.
چون آنشار از پیروزی مردوخ آگاهی یافت سخت شادمان شد و به پیشباز او رفت و با مدح و ثنا هدایای بسیار نثار او كرد. مردوخ اينك براستی سلطان و ارباب جهان شده بود و آنچه ائا پیشگویی کرده بود به حقیقت پیوست. او دیگر نمی خواست همه چیز به همان روال باشد که بود بی آنکه وقت خود را به خوشامدهای آنشار هدر دهد به آفرینش جهانی نو دست زد نخست مقر تیامات را در هم کوبید و خون این الهه در سراسر جهان پخش شد ،آنگاه جسد تیامات را چون صدف به دو نیم کرد، يك نيمه از بدنش سقف آسمان شد و نیمه دیگر ستون زمین.

ادامه دارد...

منبع:کتاب اسطوره های بابل و ایران باستان
نوشته ی پیر گریمال

#اساطیر_بابلی
/channel/ketabkhaFFRF

Читать полностью…

.کتابخانه FFEF

افسانه افرینش بر اساس اسطوره ی بین النهرین(بابلی)
قسمت سوم

اما عمه ها و خاله ها که از این درایت و علم و پیش بینی آینده بی بهره بودند، مردوخ را کودکی سبکسر میشناختند که آینده ای ندارد.
خلاصه، نارضایتی در خانواده بالا گرفت و غرغرها شروع شد سرانجام، چندتایی از عموها به نمایندگی از طرف بقیه بستگان نزد تیامات پیر رفتند و گفتند:
مادر بزرگ ما همه از دست مردوخ براستی ذله شده ایم. درست است که تو همیشه با گذشت و بردباری ،بودی ولی آخر هر چیزی حد و اندازه دارد و دیگر جای آن نیست که اینهمه خوب باشی آن روز و روزگار که ما شیطان و بازیگوش بودیم تو حق داشتی بزرگمنش و بردبار باشی ببین ما چقدر مؤدب و منظم شده ایم (در اینجا، دستهایشان را به ریش مرتب شانه زده و معطر آسوری خود می کشیدند) ولی مردوخ هرگز سر به راه نخواهد شد. مادر بزرگ حالا دیگر وقتش است؛ تنها تو می توانی او را وادار کنی تا حرمت ما را نگاه دارد برخیز و ادبش کن. مادر بزرگ گفت: خیلی خوب میروم اما یادتان باشد که مردوخ به تنهایی از هر کدام شما قویتر است. باید در جستجوی متحدانی بگردیم. من عمداً چند تا غول خلق میکنم تا او را بترسانند. و در برابر چشم خدایان، موجوداتی وحشتناک از خاک بر آورد که شبیه موجوداتی بودند که آدم در کابوس می بیند پوستشان سوزن سوزن بود، چنگال هایی زهرآگین داشتند، و از دهانشان آتش بیرون میزد بعضی مثل کوره آهنگران چنان می درخشیدند که چشم را میزد و بعضی دیگر غول هایی بودند با دم عقرب، پرندگانی هراس انگیز به درشتی و سنگینی کوه و بال های خفاش وار، اسبهایی با نیم تنه آدم که با سمهای مفرغیشان به سرعت صرصر می تاختند.

وقتی این لشکر وحشت فراهم آمد تیامات خداوند کینگو را با دادن نشان به فرماندهی برگماشت. سپس همه سرودهای جنگی در نکوهش مردوخ و عقوبت سختی که برای او مقرر شده بود، سر دادند و به راه افتادند. مردوخ از آنهمه توطئه هایی که برضدش در جریان بود خبری نداشت اما همۀ این زمینه چینی ها و تدارکات  از چشم تیزبین ائا دور نماند خشم سراپایش را فرا گرفت چنان خشمی که افکارش  را بکلی مغشوش کرد تا آنجا که نتوانست نقشه ای جهت دفاع طراحی کند. سر انجام به نزد پدر بزرگش آنشار رفت و او را از اقدام تیامات در تشکیل و تجهیز سپاهی از غولان برای ویرانی جهان آگاه ساخت آنشار را نیز ترس فرا گرفت و گفت: تو خدایی دلاوری؛ در گذشته در برابر چنین پیشامدهایی نشان داده ای که براستی شجاعی، تو بودی که آپسو را درهم شکستی. امروز هم نشان بده که چه کارها میتوانی بکنی به جنگ تیامات و کینگو برو.
ائا که برانگیخته شده بود به مقابله لشکر یاغی شتافت. اما وقتی دید که همه لشکر از غولان است ترس برش داشت و فرار را برقرار ترجیح داد. به نزد آنشار بازگشت و داستان شکست خود را شرح داد. پس آنشار رو به سوی پسرش آنو کرد و از او خواست که مقابله با تیامات را برعهده بگیرد. از آنجا که جنگ با چنین دشمنی مقدور نبود دست به حیله زد شاید اگر سیاست به کار می بست، می توانست الاهۀ پیر را آرام کند آنو هم به راه افتاد اما وقتی با تیامات روبه رو شد، از قیافه اش پی برد که سیاست و حیله هم فایده ندارد و مانند ائا، او هم بر گشت و به پای آنشار افتاد. در قصر خدایان، تمام یاران وفادار آنشار دچار یأس و ناامیدی شدند؛ الاههها شیون می کردند و گوسفندوار وحشت زده در هم میلولیدند و به نجوا می گفتند: چطور یعنی هیچ کس از پس تیامات بر نمی آید؟ یعنی او و غولهایش بر ما مسلط خواهند شد و ما را خواهند کشت؟ در این موقع آنشار لباس قدرت و پیروزی بر تن کرد و بر تخت نشست و گفت: تنها يك تن میتواند ما را نجات دهد این آتش را مردوخ به پا کرده است و تنها خود او میتواند با تیامات بجنگد و فاتح شود. ائا که میدانست سرانجام چنین روزی فرا میرسد سخت خوشحال شد. مردوخ را به خلوت سرا برد و داستان را برایش بازگو کرد، سپس از او خواست خودش برود آنشار را ببیند و عرض خدمت کند و به مردوخ اطمینان داد که آنشار به او علاقه خاصی دارد و بهترین فرصت است که از او طلب بخشش کند، زیرا برای مردان کار آمد و قوی جنگ بهترین فرصت است.
مردوخ، که میخواست در هر کاری پیشقدم باشد بی چون و چرا فرمان پدر را پذیرا شد. با جامه رزم به نزد آنشار رفت و خودی نمود، تا آنجا که پدر بزرگ محبتش گل کرد و او را نوازش بسیار کرد مردوخ هم بیدرنگ عرض خدمت کرد و مورد قبول قرار گرفت
ادامه دارد...

منبع:کتاب اسطوره های بابل و ایران باستان
نوشته ی پیر گریمال

#اساطیر_بابلی
/channel/ketabkhaFFRF

Читать полностью…

.کتابخانه FFEF

افسانه افرینش بر اساس اسطوره ی بین النهرین(بابلی)
قسمت اول

پیش از آنکه زمانی در کار باشد، هیچ چیز در دنیا وجود نداشت. هیچ چیز مگر دو گونه آب که در کنار هم جاری بودند، نه ساحلی در میان بود و نه هیچ چیز دیگر این دو آب هم با هم در نمی آمیختند، و هر کدام خدایی جداگانه را می پرستیدند آب شیرین از خدایی به نام آپسو فرمان می برد و آب شور قلمرو الاهه ای به نام تیامات، زن آپسو بود. این وضع دیر زمانی به درازا کشید ولی از آنجا که زمان وجود نداشت نمیتوان گفت چند سال چند سده یا چندین هزاره گذشت به هر حال آپسو و تیامات سالهای سال کنار هم جاری بودند.
اما از آنجا که از پیوند هر زن و مردی بایستی فرزندی به وجود آید از تیامات و آپسو هم دختر و پسری به دنیا آمد که پسر را لاهمو و دختر را لاهامو نامیدند. از سرگذشت این پسر و دختر چندان چیز زیادی نمیدانیم جز اینکه از آنان نیز فرزندانی به وجود آمد که نامشان را آنشار و کیشار گذاشتند. از این نسل به بعد بود که همه چیز اندك اندك شکل گرفت در حالی که در گذشته های دور، در دورهٔ آپسو و تیامات، جز دو رود که در کنار هم جاری بودند هیچ چیز دیگر وجود نداشت.

با تولد دو خواهر و برادر آنشار و کیشار «بالا» و «پایینی پیدا شد جهان شکل ،گرفت و زمان کم کم به جریان افتاد زمان البته خدا محسوب نمیشد، بلکه احساسی بود که خدایان از هستی خود داشتند آنشار تمام قسمت علیا را در بر گرفته بود و کیشار تمام بخش سطحی را تازه طرحی از آسمان و زمین دنیای خدایان و دنیای آدمیان ترسیم میشد از كيشار و آنشار تنها يك كودك پسر به دنیا آمد به نام آنو که مالک آسمان شد آسمان به شکل گنبد بلورینه شفافی در آمد که شبها تاريك بود و روزها روشن و همۀ خبرهای زمینی راز آمیز به آن وابسته بود. آنو هم که بر آسمانها فرمان میراند خود صاحب پسری شد که نامش را گذاشت ائا.

با تولد این پسر جهان دارای نیرویی تازه شد که همان روح باشد چرا که ائا تنها بالا و پایین و آب شیرین و آب شور نبود؛ تنها آسمان هم نبود بلکه دانا بود و تمامی آفریده هایی که تا آن زمان به وجود آمده بودند همه به صورت مرموزی در او متجلی بودند و او برهمۀ اسرار و اعمالشان آگاه بود. خلاصه رازی در دنیا وجود نداشت که از چشم ائا پنهان باشد.

از این پس خدایان و الهه ها نسل به نسل از پی هم آمدند و هر خدا با الهه نشانه و نمادی از یکی از خصایل ائا بود خدای جنگ، الهه ریسندگان، خدای صنعتگران و کشاورزان و شبانان خدایان بیشه ها و کوهساران. ائا میخواست چیزی باشد و آن چیز هست میشد و با هر تصوری که به ذهنش میرسید خدایی زاده میشد چیزی نگذشت که جهان پر شد از خدایان و الهه هایی که مثل بچه ها بازی میکردند از سر و کول هم بالا میرفتند و سر و صدا راه می انداختند. این سروصداها و شلوغ بازیها حوصله دو خدای بزرگتر یعنی تیامات و آپسو را به سر برد چون با اینهمه سروصدا دیگر نمیتوانستند به راحتی و روانی گذشته جاری باشند تیامات مثل همه مادر بزرگها تحمل بیشتری داشت، اما «آپسو» پیر مرد غرغرویی شده بود که میخواست بی دردسر کار خودش را بکند و از تغییر و تازگی هم خوشش نمی آمد سرانجام هم طاقت نیاورد و با دلقکی بدجنس به نام مومو که همیشه همراه او بود تا هر وقت اوقاتش از خودش و دیگران تلخ میشود با مسخره بازیهایش او را سرگرم کند مشورت کرد که چه کند تا آرامش گذشته به جهان بازگردد. مومو گفت بهتر است با تیامات که از همه پیرزنها فهمیده تر و با تجربه تر بود مشورت کند ولی آپسو به جای آنکه به آرامی سر صحبت را باز کند داد و فریاد راه انداخت و از سر و صدای بچه ها زبان به شکایت گشود. تیامات که دوست نداشت با او به خشونت رفتار شود از یاری به همسرش سر باز زد و گفت: که چی؟ بچه بچه است باید بازی کند و سروصدا راه بیندازد. من و تو هرگز بچه نبوده ایم ولی این دلیل نمیشود که روحیه کودکان را درک نکنیم اشتباه میکنیم؛ آینده مال آنهاست. در دورۀ ما آینده ای وجود نداشت، چون اصلا زمانی در کار نبود بهتر است پرحرفی نکنیم و ساکت بمانیم.
ادامه دارد...

منبع:اسطوره های بابل و ایران باستان نوشته ی پیر گریمال

#اساطیر_بابلی
/channel/ketabkhaFFRF

Читать полностью…

.کتابخانه FFEF

فهرست پادشاهان اورارتو👇(هالدیا)


آرام پادشاه اورارتو (از ۸۵۸ تا ۸۴۴ پیش از میلاد)
لوتیپری (از ۸۴۴ تا ۸۳۴ پیش از میلاد)
ساردوری یکم (۸۳۴ تا ۸۲۸ پیش از میلاد)
ایشپوئینی (۸۲۵ تا ۸۱۰ پیش از میلاد)
منوآ (۸۱۰ تا ۷۸۵ پیش از میلاد)
آرگیشتی یکم (۷۸۵ تا ۷۵۳ پیش از میلاد)
ساردوری دوم (۷۵۳ تا ۷۳۵ پیش از میلاد)
روسای یکم (۷۳۵ تا ۷۱۴ پیش از میلاد)
آرگیشتی دوم (۷۱۴ تا ۶۸۰ پیش از میلاد)
روسای دوم (۶۸۰ تا ۶۳۹ پیش از میلاد)
ساردوری سوم (۶۳۹ تا ۶۳۵ پیش از میلاد)
اریمنا (۶۳۵ تا ۶۲۹ پیش از میلاد)
روسای سوم (۶۲۹ تا ۶۱۵ پیش از میلاد)
ساردوری چهارم (۶۱۵ تا ۵۹۵ پیش از میلاد)
روسای چهارم (۵۹۵ تا ۵۸۵ پیش از میلاد)


موقعیت مکانی اورارتو:
این تمدن در شمال غرب و غرب ایران، اطراف دریاچه ارومیه، دریاچه وان، سرزمین کوهستانی ارمنستان و ناحیه آناتولی شرقی ترکیه امروزی قرار داشته است. مردم اورارتو از نیاکان ارمنی‌های باستان منطقه بوده‌اند و از حدود سال ۸۶۰ تا ۶۰۰ پیش از میلاد بر این منطقه حکمرانی داشته‌اند.

اورارتویی ها در طی تهاجمات آشوری ها به مرور ضعیف میشوند و در آخر توسط گیمیریان یا اسکیت های شمالی قدرتشان را ازدست میدهند و باقیشان در ماد ها مستحیل میشوند.

#اورارتو
/channel/ketabkhaFFRF

Читать полностью…

.کتابخانه FFEF

دوره های تاریخی ایلام

آغاز ایلامی ۳۲۰۰_۲۷۰۰ (پیدایش خط نیا ایلامی در شوش)

ایلام کهن ۲۷۰۰_۱۶۰۰(آوان-شیماشکی-اپرتی)
●پادشاه معروف سلسله اوان و در واقع آخرین پادشاه پوزور اینشوشیناک

ایلام میانه ۱۵۰۰_۱۱۰۰(کینیدویی_ایگ هلکی_شوتروکی)
●معروف ترین پادشاه سلسله ایگ هالکی اونتاش ناپیریشا سازنده معبد چغازنبیل شوش
●پادشاهان سلسله شوتروکی ها:شوتروک نهونته-کوتیر نهونته_شیلهاک اینشوشیناک


ایلام نو ۱۱۰۰_۵۳۹

#ایلام
#عیلام
/channel/ketabkhaFFRF

Читать полностью…

.کتابخانه FFEF

فهرست پادشاهان اکد👇

سارگون ۲۳۳۴–۲۲۷۹
ریموش ۲۲۷۸–۲۲۷۰
منیشتوشو ۲۲۶۹–۲۲۵۶
نارام سین ۲۲۵۴–۲۲۱۸
شار کالی شری ۲۲۱۷–۲۱۹۳
دودو ۲۱۸۹–۲۱۶۹
شو تورول ۲۱۶۸–۲۱۵۴

#اکدی_ها
/channel/ketabkhaFFRF

Читать полностью…

.کتابخانه FFEF

لشکر کشی شمشی ادد پنجم شاه قدرتمند آشور به منطقه ی ماد ها با فرمانروایی هاناشیروکا
پست مرتبط:
/channel/ketabkhaFFRF/10849

#آشوریان
#مادها
/channel/ketabkhaFFRF

Читать полностью…

.کتابخانه FFEF

درود ها به اعضای محترم کتابخانه FFRF
بعد از ماه ها خاموشی و خفقان قصد داریم همچون گذشته به فعالیتمان ادامه بدهیم
البته با یاد و خاطره جاویدنامان دی ماه ۱۴۰۴ و همچنین به درک واصل شدن رهبر انقلاب اسلامی ابیات برگزیده ای را در وصف سرنگونی ضحاک ماردوش از فردوسی، خداوندگار سخن آماده کردیم
باشد تا مرهمی بر دل مادران داغدار ایران زمین باشد❤️

همه در هوای فریدون بدند
که از درد ضحاک پرخون بدند

ز دیوارها خشت وز بام سنگ
به کوی اندرون تیغ و تیر و خدنگ

همه پیر و برناش فرمان بریم
یکایک ز گفتار او نگذریم

نخواهیم بر گاه ضحاک را
مر آن اژدهادوش ناپاک را

دمادم برون رفت لشکر ز شهر
وز آن شهر نایافته هیچ بهر

ببردند ضحاک را بسته خوار
به پشت هیونی برافگنده زار

بر آن گونه ضحاک را بسته سخت
سوی شیرخوان برد بیداربخت

همی راند او را به کوه اندرون
همی خواست کآرد سرش را نگون

بیآورد ضحاک را چون نوند
به کوه دماوند کردش به بند

ببستش بر آن گونه آویخته
وز او خون دل بر زمین ریخته

از او نام ضحاک چون خاک شد
جهان از بد او همه پاک شد

گسسته شد از خویش و پیوند او
بمانده بدان گونه در بند او
 

زنده باد ایران
#شاهنامه_فردوسی
/channel/ketabkhaFFRF

Читать полностью…

.کتابخانه FFEF

ایران یکپارچه زیر پرچم شیر و خورشید

به نام خرد

در این بزنگاه تاریخی بیانیه‌ی رضا پهلوی در باب حفظ تمامیت ارضیِ ایران، نه فقط به‌جا بود بلکه ضرورت داشت. در لحظات حساسی که آینده‌‌ی سیاسیِ ایران در هاله‌هایی از ابهام و التهاب و در آستانه‌ی گذار و انقلاب قرار دارد، ضروری بود اولین و مهمترین خط مشی، توسط رهبر بی‌بدیل و بی‌رقیب این گذار برای همگان ترسیم شود:
- ایران، بی‌چون‌وچرا یکپارچه خواهد ماند

تمامیت ارضیِ ایران نه در هیچ ابهامی است، نه روی هیچ میز معامله‌‌ای و نه موضوع هیچ مذاکره‌ای
در اوضاع و احوالی که برخی جریانات قوم‌گرا می‌کوشند با الفاظی چون «فدرالیسم قومی» یا «حق تعیین سرنوشت ملل» به معانی و مفاهیم خیانت و جسارت کنند، این بیانیه نقشی تعیین‌کننده‌ در بازگرداندن گفتمان‌ها به چهارچوب‌های ملی و مرزهای مجاز داشت. زیرا از تجربه‌ی تاریخی و حقوق بین‌الملل آموخته‌ایم که تبدیل و تعبیر «مردم» به «ملت‌های جداگانه‌ی قومی» مهمترین مقدمه‌ی واگراییِ سیاسی و در نهایت تجزیه‌ی ارضی خواهد بود
واکنش‌ها به این بیانیه را هم باید مورد توجه تامی قرار داد
اگر کسی حقیقتاً و بدون ادا و نمایش به ایران یکپارچه باور دارد و هدفش واقعاً تحقق حقوق فرهنگی-زبانی و توسعه‌ی عادلانه‌ی امور کشور برای همه‌ی شهروندان است، این پیام را نباید تهدیدی علیه خود تلقی کند. تأکید بر تمامیت ارضی نه فقط نفی حقوق شهروندی نیست بلکه پیش‌شرط تحقق و تضمین پایدار آن است
اگر کسان یا جریاناتی از چنین موضع ابتدایی و روشنی برآشفته شدند، باید پرسید و بررسید که چرا؟
کدام بخش از «ایران تجزیه‌ناپذیر» یا «تأکید جدی و مصمم بر حفظ این تمامیت» برای ایشان مسئله‌ساز و تهدید تلقی شده است؟
مرزبندیِ شفاف با دشمنان این مرز و بوم، تنها برای آنهایی ناخوشایند و اعلان خطر است که مقاصد و پروژه‌هایی فراتر از عدم تمرکز اداری یا توسعه‌ی منطقه‌ای در ذهن دارند
در این میان برخی احزاب کردی — از جمله جریاناتی مانند حزب دموکرات کردستان ایران یا کومله — سال‌هاست گفتمانی را به کار می‌برند که بر مفهوم «ملت‌های ساکن ایران» تکیه دارد. این نوع صورت‌بندی، گرچه گاه در قالب و لفافه‌ی فدرالیسم تقریر می‌شود اما به لحاظ نظری و سیاسی فاصله‌ی اندکی با گفتمان جدایی‌طلبی دارد و می‌شود گفت در کشور ما مترادف با همان است. وقتی یک حزب، یک قوم را «ملت مستقل بالقوه» تعریف کرد، اقتضای منطقی آن چیزی جز توقع داشتن دولت مستقل نخواهد بود — حتی اگر امروز آن را تصریحاً مطالبه نکند.
با همه‌ی اینها، باید بین مردمان شریف کرد، ترک، بلوچ و عرب ایران با برخی احزاب سیاسی تفکیک کرد. بسیاری از منتقدان جدیِ تجزیه‌طلبی و قوم‌گراییِ افراطی، خود از میان همین اقوام برخاسته‌ و از بزرگ‌ترین سرمایه‌های انسجام ملی‌اند. مخالفت با فدرالیسم قومی، هرگز مخالفت با حقوق فرهنگی نیست، بلکه مخالفت با پروژه‌ای است که در کشوری با این درهم‌تنیدگیِ جمعیتی و اقتصادیِ عمیق و وسیع می‌تواند به تنش‌های دائمی و حتی درگیری‌های مرزیِ بین واحدهای فرضی منجر شود.
بیانیه‌ی اخیر رضا پهلوی دقیقاً برای همین مرحله ضرورت داشت:
برای آنکه روشن شود گذار از جمهوری اسلامی — نظامی که خود قوی‌ترین عامل تبعیض و تفرقه بوده — ابداً قرار نیست به تجزیه‌ی ایران بینجامد
گذار سیاسی بدون تضمین یکپارچگیِ سرزمینی، نتیجه‌ای جز بی‌ثباتیِ دائمی نخواهد داشت.
ایرانِ آینده می‌تواند کشوری باشد با تمرکززداییِ اداری، مدیریت محلیِ کارآمد، توسعه‌ی متوازن منطقه‌ای و آموزش زبان مادری در کنار زبان ملی؛ اما بدون تعرض به تمامیت ارضی و در چهارچوب ملتی یکپارچه و حاکمیتی ملی.
در چنین مقطعی، شفافیت، فضیلت و بهترین سیاست است
و کشیدن این خط قرمز حول تمامیت ارضیِ ایران توسط رضا پهلوی، دقیقاً همان شفافیت و سیاستی است که این بزنگاه تاریخی تشنه‌ی آن بود.

پاینده ایران

@islie
@khod2
@ktyab

Читать полностью…

.کتابخانه FFEF

لئون بلوم، سیاستمدار معروف، میگفت :
«من یهودی‌ام و یهودی به دنیا آمده‌ام. هیچ‌یک از آنچه هستم را انکار نمی‌کنم. اگر به یهودی بودنم افتخار نکنم، باز هم یهودی می‌مانم؛ پس چه بهتر که به آن افتخار کنم.»

زیباکلام، مثلا استاد علوم سیاسی🤡، میفرمایند:
«من به ایرانی بودنم افتخا نمی‌کنم».
فکر کنم فقط به مزدور حکومت بودنش است که افتخا‌ر میکند و بس.


#حکومت_اسلامی_دشمن_ایرانی
/channel/ketabkhaFFRF

Читать полностью…

.کتابخانه FFEF

ثبات اقتصادی ساسانیان شگفت‌انگیز بود!

اکنون که در مدت ۴۷ سال اخیر ارزش پول ملی ایران به بی‌ارزش‌ترین واحد پول دنیا تبدیل شده است، بد نیست مقایسه‌ای بکنیم با ثبات اقتصادی ساسانیان. در طول مدت ۴۳۰ سال حکومت ساسانیان، ارزش پول ملی ایران چقدر تغییر کرد؟

در زمان ساسانیان سکه‌های طلا تحت عنوان دینار، نقره تحت عنوان درَم (درهم عربی از همین کلمه گرفته شده است و خود کلمه درم از دراخمای یونانی می‌آید) و مسین تحت عنوان پَشیز ضرب می‌شد که از میان آن‌ها ضرب درم یا سکه نقره از همه بیشتر بود. در ایران ساسانی به دلیل کم بودن معادن شناخته شده طلا سکه دینار یا طلایی کمتر استفاده می شد و واحد اصلی پول ساسانیان را باید درم دانست.

خوشبختانه هم درم‌های فراوانی در اوایل حکومت ساسانیان کشف شده است و هم از اواخر عمرشان. شگفت‌انگیز است که در مدت ۴۳۰ سال هم وزن و هم عیار درم‌های ساسانی تقریباً ثابت باقیمانده است. یعنی سکه‌ درمی که زمان اردشیر یکم ساسانی ضرب شده بود، ارزشش تقریباً معادل درمی بود که زمان یزدگرد سوم ضرب شده بود. برای درک بهتر این شگفتی،فرض کنید پولی که در زمان شاه عباس بزرگ تولید شده، همچنان تا به امروز ارزشش را حفظ کرده است و همان اعتبار و کاربرد را دارد. درم‌های ساسانی به طور کلی وزنی نزدیک ۴ گرم و خلوص نقره تقریباً ۹۶٪ داشتند.

تنها مقطعی از دوره ساسانی که وزن و عیار درم‌های ساسانی افت کرد،مربوط به  نیمه دوم سده پنجم میلادی می‌شود که زمانی است که کشور به شدت درگیر جنگ با هون‌ها و کیداریان و هپتالیان در شرق ایرانشهر بود و ساسانیان هم به دلیل هزینه بالای جنگ ها و هم پرداخت باج به هپتالیان، دچار بحران اقتصادی شده بودند. لازم به ذکر است که چنین ثبات وزن و عیار در سکه‌ها به مدت ۴۳۰ سال نه در تاریخ ایران سابقه دارد و نه حتی تاریخ امپراتوری‌های بزرگی همچون روم.

با در نظر گرفتن این واقعیات ما حالا بهتر می‌فهمیم که چرا عرب‌های مسلمان بعد از فتح ایران تا حدود ۱۷۰ سال همچنان سکه‌های ساسانی را ضرب می‌کردند و چرا در زمان ساسانیان درم ایرانی از شرق چین تا هند و عربستان و شاخ افریقا و اروپا پول معتبری به شمار می رفت. بار دیگر یکی از درس‌های مهم تاریخ ثابت می شود، اینکه قدرت سیاسی-نظامی واقعی همیشه با قدرت اقتصادی و ارزش بالای پول ملی همراه است.

#اقتصاد_ساسانی
#ساسانیان
/channel/ketabkhaFFRF

Читать полностью…

.کتابخانه FFEF

چندی از زنان جنگجو در اساطیر ایرانی

به بهانه ۵ اسفند، سپندارمذگان و یادبود زن و زمین

@Khetadgan_Official

داستان‌های ایرانی از زنانی سخن گفته‌اند که در میدان نبرد گاه پیشاپیش همه ایستاده‌اند؛ زنانی که جنگ برایشان نه صرفاً خشونت، بلکه پاسداری از سرزمین، تبار و راستی بوده است.


بانوگشسب

بانوگُشَسپ یا گُشسپ‌بانو، ملقب به «سوار».
او قهرمان منظومه‌ای حماسی به نام «بانوگشسب‌نامه» است.
نبردهای او با خواستگارانش شایان توجه است. در نهایت گیو با بانوگشسب‌ ازدواج می‌کند.


گُردآفرید

گُردآفرید را باید مشهور ترین پهلوان زن در شاهنامه دانست.
گردآفرید در داستان رستم و سهراب در شاهنامه نقشی دلیرانه و رزم‌آورانه ایفا می‌کند.


گُردیه

گردیه خواهر سپهبد بزرگ و جنگاور بهرام چوبین بوده است. او پس از مرگ برادرش، رهبری بخشی از سپاه و دیپلماسی را بر عهده می‌گیرد.


فرانک

با آنکه در داستان‌ها، فرانک رزمنده میدان‌های نبرد نبود ولی برای حفظ فرزندنش (فریدون) سالها با روزگار جنگید و فریدون را از ضحاک پنهان نگه داشت.
ایثار مادرانه فرانک آغاز ایستادگی پر از رنج در برابر ستمگری ضحاک است.

نوشتار کامل:
https://kheradgan.ir/p/23602

Читать полностью…
Subscribe to a channel