4368
نمیخواستم این عشق را فاش کنم ناگاه بخود امدم دیدم همه کلمات راز مرا میدانن ... این است که هر چه مینویسم عاشقانه ای برای تو میشود #شهاب_مقربین کافه شعر باافتخار میزبان حضور شما دوستان ادیب میباشد 💚💛💜💜💛💚
میان خواب و بیداری شبی دیدم خیال او
از آن شب واله و حیران، نه در خوابم، نه بیدارم
#اوحدی
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
آهای،
ملودی جاودان قلبم،
چگونه؟
در زخمهای سکوت،
نت عشق را یافتم.
هر ضربآهنگ نگاهت،
چشمانم را،
بیپایان،
در انتظار شنیدن نوای حضورت،
میرقصاند.
بگذار،
قلم آرزوهایم،
بر بوم خیالت،
آوازی بکشد،
که در بیداری رویاها،
به تو میخواند.
من به این آهنگ،
مؤمنم،
که سمفونی جهان،
جز صدای تو،
خاموش است.
#ثریا_شجاعی_اصل
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
شکار لاغرم، مشاطگی از من نمی آید
نگارین کردن سر پنجه قاتل نمی دانم
سپندی را به تعلیم دل من نامزد گردان
که آداب نشست و خاست در محفل نمی دانم!
#صائب_تبریزی
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
از دورها سر می رسم ناگاه، من بادم
من شهروند سرزمین عشق آبادم
از هفت خوانت رد شدم تا مال من باشی
حالا ببین از هفت دولت با تو آزادم
چیزی به جز اندوه در چشمم نمی بینی
با این غمِ در بسترم خوابیده همزادم
آرامشم با این پریشانی گره خورده
می گریم و می خندم و غمگینم و شادم
راه میان ما اگر صحرا اگر کوه است
هم مسلک مجنونم و هم کیش فرهادم
جای تعجب نیست اینکه خوش خبر بودند
آن قاصدک هایی که دیدی من فرستادم
بی مغلطه، اصلا به کشتن بی شباهت نیست
کاری که عشقت می کند با قلب یک آدم
ویران کن و از نو بنا کن سرزمینت را
من اختیارم را به دست عشق تو دادم...
#سیده_تکتم_حسینی
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
تعقیبات بعد نمازها و اذکار روزانه
و ذکرهای حاجت گره گشا 🤍📿🤲
╰► @azkarrozaneh
╰► @azkarrozaneh
هزار غم ز تو دارم به دل، بیا ای گل
که گل شکفته و بانگ هزار میآید
طرب میانهی خوش نیست با مناش، چه کنم؟
خوشا غم تو که با ما کنار میآید
#هوشنگ_ابتهاج
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
مردم چه میکنند که لبخند میزنند؟
غم را نمیشود که به رویم نیاورم
قانون روزگار چگونهست کاین چنین
درگیرِ جنگِ تن به تنی نابرابرم؟
تو آنقَدَر شبیه به سنگی که مدتیست
از فکرِ دیدن تو ترَک میخورد سَرَم
وا ماندهام که تا به کجا میتوان گریخت؟
از این همیشهها که ندارند باورم
حال مرا نپرس که هنجارها مرا
مجبور میکنند بگویم که... بهترم …
#نجمه_زارع
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
اجرای خاص پیشنهاد میکنم حتما بشنوید ✨
آدمها آرام..آرام
گم میشوند
میان سطرهای خالی
بغض های بی جواب
چشمهای بی نگاه...
آنگاه که در حسرتی غریب
چشم به حضوری خالی
دوخته اند
و سهم آنها
از زمزمه ی خیالشان
تنها آغوشی ست بی نشان
کوله بار تنهاییشان را
بر شانه های خستگی
می گذارند
و بی هیچ کلام
پنهان می شوند
آنگونه
که در باور هیچ خیالی
نمی گنجد...
آدمها...آرام آرام
در مسیر بی نشان یادها
گم می شوند.....
✍#سمیه_خلج
🎙#رضا_ماد
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
دل هر که صید کردی نکَشد سر از کمندت
نه دگر امید دارد که رها شود ز بندت
به خدا که پرده از روی چو آتشت برافکن
که به اتفاق بینی دل عالمی سپندت
نه چمن شکوفهای رُست چو روی دلستانت
نه صبا صنوبری یافت چو قامت بلندت
گرت آرزوی آن است که خون خلق ریزی
چه کند که شیر، گردن ننهد چو گوسفندت
تو امیر ملک حُسنی به حقیقت ای دریغا
اگر التفات بودی به فقیر مستمندت
نه تو را بگفتم ای دل که سر وفا ندارد؟
به طمع ز دست رفتی و به پای درفکندت
تو نه مرد عشق بودی خود از این حساب سعدی
که نه قوّت گریز است و نه طاقت گزندت
#گندم_کرمی
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
.
به که گویم سخن از ، نعره ی مستانه ی دل ....
آتش افروختم از عشق ، به کاشانه ی دل ،
تا به کی درغم عشق تو شکیبا باشم ؟
گوشه ی خلوت و ، شعرو غمِ افسانه ی دل ،
#راحم_تبریزی
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
معین زد 🎙
جاده هراز
•━━━━━━━━━●─────• ⇆ㅤㅤ
↻ㅤ ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
روی لب های تو وقتی ردی از لبخند نیست
در وجودم سنگ روی سنگ دیگر بند نیست
اخم هایت را کمی وا کن که تاب آوردنش
در توان شانه های خسته ی الوند نیست
خواجه ی قاجار اگر چشم کسی را کور کرد
قصه اش آنچه مورخ ها به ما گفتند نیست،
خواست تا از چشم زخم دشمنان حفظت کند
خوب می دانست کار آتش و اسپند نیست
آنقدر شیرین زبانی کار دستم داده ای
قند خون از خوردن ِ بیش از نیاز ِ قند نیست
ای تنت شیراز راز آلود فتحت می کنم
گرچه در رگ هام خون پادشاه زند نیست
#سورنا_جوکار
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
.
تو بیخود میکنی یک لحظه از جانم جدا باشی
تو مجبوری! به این دیوانه باید مبتلا باشی
تو باید خانهات محدودهی آغوشِ من باشد
حرام دیگران هستی، به من باید روا باشی!
برای درک بهتر گاهگاهی رو به آیینه
تماشا کن خودت را با جنونم آشنا باشی
مرا قانع نخواهد کرد جایی گوشهی قلبت
تو از این سینه سر رفتی که کل ماجرا باشی
اگر مستی فراتر رفت از حدش، پشیمانی ست
کمی از خوبیات کم کن به قدر اکتفا باشی
بیا دیوانگی کن این جهان دیوانه کم دارد
برایت پهن کردم چشم را، ای کاش پا باشی
بخواهی یا نه، لایه لایه بر جانم گره خوردی
تو بیخود میکنی یک لحظه از جانم جدا باشی
#علی_صفری
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
جز ناله، کسی نداشت همدم
جز سایه کسی نیافت محرم
#نظامی
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
بسيار سالها گذشت تا بفهمم
آن که در خيابان میگريد
از آن که در گورستان میگريد
بسيار غمگينتر است
سال ها گذشت و من
از خيابان هاي بسيار
از گورستان هاي بسيار گذشتم
تا فهميدم
آن که حتي در خلوت خانه خويش
نمیتواند بگريد
از همه اندوهناکتر است ...
#حسن_آذری
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
هر قطره باران
همانند لبخند تو زیباست
ای کاش هر روز و هر شب باران می بارید
تا زندگی ات پر از لبخند شود
و جایی برای اشک نماند...
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
صبح است مرا جام شرابی میل است
در طرف گل و کنار آبی میل است
من باشم وآن دلبر شیرین حرکات
هردم زلبش بوسه ی نابی میل است
#اسماعیل_هادوی
#صـبح_بخیـر
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
شبی یاد دارم کـه چشمم نخفت
شنیدم که پروانه با شمع گفت
که من عاشقم گر بسوزم رواست
تو را گریه و سوز باری چراست؟
بگفت ای هوادار مسکن من
برفت انگبین یار شیرین من
چو شیرینی از من بدر می رود
چو فرهادم آتش به سر می رود
همی گفت و هر لحظه سیلاب درد
فـرو می دویدش به رخسار زرد
که ای مدعی عشق کار تو نیست
که نه صبر داری نه یارای ایست
تو بگریزی از پیش یک شعله خام
من استادهام تا بسوزم تمام
تو را آتش عشق اگر پر بسوخت
مرا بین که از پای تا سر بسوخت
همه شب در این گفت و گو بود شمع
بـه دیدار او وقت اصحاب ، جمع
نرفته ز شب همچنان بهرهای
که ناگه بکشتش پری چهرهای
همی گفت و می رفت دودش به سر
همین بود پایان عشق، ای پسر...
#سعدی
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
مهدی شکوهی 🎙
بارون نم نم
•━━━━━━━━━●─────• ⇆ㅤㅤ
↻ㅤ ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
○
قاصدک ها؛
روح عریانِ پر پروازِ یقین اند
وقتی بهار تن پوشِ
شاخه هایِ لخت می شود
وقتی بذر ها؛
در تنِ خیسِ خاک می شکفند
و شاپرک ها از پیله یِ
تنهایی رها می شوند
وقتی گیسوان پریشانِ باد
عطرِ یادِ تو را، در برگ برگِ
سبز باورم می پراکند
وقتی در شعله یِ لرزانِ شمع؛
و در سایه روشن بیقرار واژه ها
صدایت می زنم؛
تو در نبض رگ های دفترم
سبز می شوی ...
در من حلول میکنی؛
و با هر تپش قلب ام
واژه ها بی تاب؛ نقش می زنند
من اینجایم .. من اینجایم ...
باور دارم که هستی؛
باور دارم که مرگ پایان راه نیست!
باور دارم که مرگ یک شروعِ
سبز دوباره است...!!
#فرح_فریماااا
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
🌹
خوشا دلی که مدام از پِی نظر نرود
به هر دَرَش که بخوانند بیخبر نرود
طمع در آن لبِ شیرین نکردَنَم اولی
ولی چگونه مگس از پِی شکر نرود
سوادِ دیدهٔ غمدیدهام به اشک مشوی
که نقشِ خالِ توام هرگز از نظر نرود
ز من چو بادِ صبا بویِ خود دریغ مدار
چرا که بی سرِ زلفِ توام به سر نرود
دلا مباش چنین هرزه گَرد و هرجایی
که هیچ کار ز پیشت بدین هنر نرود
مکن به چشمِ حقارت نگاه در منِ مست
که آبرویِ شریعت بدین قَدَر نرود
منِ گدا هوس سروقامتی دارم
که دست در کمرش جز به سیم و زر نرود
تو کز مکارمِ اخلاق عالَمی دگری
وفایِ عهدِ من از خاطرت به در نرود
سیاه نامهتر از خود کسی نمیبینم
چگونه چون قلمم دودِ دل به سر نرود
به تاجِ هدهدم از رَه مَبَر که بازِ سفید
چو باشه در پِی هر صیدِ مختصر نرود
بیار باده و اول به دستِ حافظ ده
به شرطِ آن که ز مجلس سخن به در نرود
#حافظ
قطعهی "سلام" با اجرای گروه همآوایان به سرپرستی #حسین_علیزاده
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
تو با چشمان سبزت
در زیر آفتاب
خواهی خوابید
من
خمیده بر رویت
همچون نظارهی
سهمناکترین حادثه کائنات
به تماشایت خواهم نشست
#ناظم_حکمت
#صـبح_بخیـر
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
.. میان این همه آدمهای جورواجور آن قدر احساس تنهایی می کنم
که گاهی گلویم می خواهد از بغض پاره شود ...
حس خارج از جریان بودن دارد خفه ام می کند.
کاش در جای دیگری به دنیا آمده بودم،
جایی نزدیک به مرکز حرکات و جنبشهای زنده،
افسوس که همه عمرم و همه توانایی هایم را باید فقط و فقط به علت
عشق به خاک و دلبستگی به خاطره ها در بیغوله ای که پر از مرگ
و حقارت و بیهودگی است تلف کنم، همچنان که تا به حال کرده ام.
وقتی تفاوت را می بینم و این جریان زنده هوشیار را که با چه نیرویی پیش می رود
و شوق به آفریدن و ساختن را تلقین و بیدار می کند،
مغزم پر از سیاهی و ناامیدی می شود و دلم می خواهد بمیرم، بمیرم
و دیگر قدم به تالار فارابی نگذارم
و آن مجله پرت پست پنج ریالی را نبینم.
از نامه های #فروغ_فرخزاد به "ابراهیم گلستان"
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
اگر روزی خواستی گریه کنی
مرا صدا بزن
قول نمی دهم بتوانم بخندانمت
ولی می توانم با تو بگریم
اگر روزی برآن شدی که بگریزی
در این که مرا صدا بزنی
هیچ درنگ مکن
قول نمی دهم از تو بخواهم که بمانی
ولی می توانم با تو بگریزم
اگر روزی نمی خواستی با کسی سخنی بگویی مرا صدا بزن
تا با هم سکوت کنیم.
ولی اگر روزی مرا صدا زدی
و من پاسخت ندادم
به نزد من بشتاب
زیرا قطعاً من به تو نیاز خواهم داشت...
#گابریل_گارسیا_مارکز
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
طبعم از لعل تو آموخت درافشانیها
ای رخت چشمه خورشید درخشانیها
سرو من صبح بهار است به طرف چمن آی
تا نسیمت بنوازد به گلافشانیها
گر بدین جلوه به دریاچه اشکم تابی
چشم خورشید شود خیره ز رخشانیها
دیده در ساق چو گلبرگ تو لغزد که ندید
مخمل اینگونه به کاشانه کاشانیها
دارم از زلف تو اسباب پریشانی جمع
ای سر زلف تو مجموع پریشانیها
تو بدین لعل لب ار بر سر بازار آیی
لعل، بازار نیارند بدخشانیها
رام دیوانه شدن آمده در شان پری
تو به جز رم نشناسی ز پریشانیها
شهریارا به درش خاک نشین افلاکند
وین کواکب همه داغند به پیشانیها
#شهریار
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
من فقط عاشق اینم ...
#معین
#سیاوش_قمیشی
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
به لمس خلوت عشق
صبح نگاهم را
به غزل چشمان تو میگشایم،
تماشایت میکنم؛
آنگاه که میان خندههای صبح بخیرت
لکنت دوستت دارم
روی لبهای من شکوفه میکند،
این شکفتن،
رنگینترین فصل زندگی ماست.
تو، غرق در محبت و مهربانی
به وسعت نام تو
و تمام معناهای لطیف آن
در این جهان پُر از لحظات گذرا،
به زبان لبخندت و از نگاه نجیب چشمانت
عشق میورزم
این عشق، نجوای دل من است
میخواهم در خلوت شعر
صدای سکوت قلبم را
با زمزمه عشق به تو بیامیزم.
که هر واژه،
قطرهای از دریاهای دل من باشد،
و هر جمله، تابشی از خورشید چشمان تو
#ثریا_شجاعی_اصل
#صبح_بخیر
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀
بیقیدم و از کار جهان فارغِ مطلق
کس با من و من هم به کسی کار ندارم...!
#هلالی_جغتایی
❀═🌼 ⃟❤ ⃟ 🌼═❀