690
فروش کتاب به قیمت مناسب جهت رشد و آگاهی شخصی شما
از خاک یونان رو مدتی هست مطالعه میکنم و سعی میکنم خیلی آروم پیش برم تا بتونم قشنگ هضمش کنم. اما این کتاب درباره ی چی هست؟ یک کتاب شاعرانه که به زیبایی تمام درباره ی زندگی نویسنده نیکوس کازانتزاکیس، فیلسوف و نویسنده ی یونانی هست، یجور اتو بایوگروفی. ایشون خالق اثر معروف زوربای یونانی هم هستن که زوربا واقعا شخصیت دوست داشتنی و فراموش نشدنی هست. بسیار جای بحث داره زوربا.
کازانتزاکیس بسیار تحت تأثیر نیچه بوده و یکی از نویسندگان به سبک اگزیستانسیال هست. اون جمله ی معروف زوربا که وقتی مرگ سراغت میاد براش چیزی جز خرابه باقی نگذار هم در خیره به خورشید نقل قول شده.
اما فارغ از معروف بودن یا نبودن، اینکه اصلا شما علاقمند به این کتاب میشین یا نه برام خیلی جالبه قرن بیست مسائلی مطرح میشه، سوالات بسیار عمیق مثل داروین و خداوند، دین و عیسی مسیح، تناقض هایی که نویسنده در جوانی بهش میخوره، مرز بین روح القدس بودن ذات انسان ها و تکاملی که از میمون ها بهش رسیده، بحث های مفصلی که با کشیش ها میکنه بسیار تأمل برانگیزه. با خوندنش چقدررر جای خالی اینجوری مباحث رو در ادبیات خودمون کم میبینم. چقدر علوم انسانی ما مسیر یکطرفه ای رفته و تمرکزش بیشتر روی عرفان بوده که من خودم واقعا علاقه دارم. منتها به صدساله پیش که برمیگردی یا حتی الان ما واقعا با فرسنگ ها فاصله با مسائل انسانی و حتی اساسی ترین سوال ها و پاسخ ها داریم پیش میریم و خیلی هم تعجب میکنیم چرا تو جامعه ی ما بجای متخصص یه عالم دینی باید برای ما تصمیم بگیره؟!
من شخصا جامعه ی امروز رو برآیند عمیق ترین پیوند هایی میدونم که ما با علوم انسانی داریم، یعنی جامعه ی امروز ما آیینه ی کامل از علوم انسانی ماست، عمیق ترین و ریشه ای ترین فرهنگ ماست.
مگر تاریخ یا تفکر متفاوتی داشتیم؟
چقدر تفکرات ما به چالش کشیده شده یا نقد شده؟! یسری مسائلی هم که بحث میشه بی تعارف اکثرش رو از کتاب های اونا یاد میگیریم.
واقعا دغدغه های نیکوس کازانتزاکیس رو میخونی، جهان بینی که داره و در عین حال ارادت و وفاداری که به گذشته ی کشورش رو میبینی، متوجه میشی چقدر رشد باید یک مسیر متعادل باشه نه فقط با خراب کردن گذشته یا چسبیدن به الان.
و قطعا در خلأ که شکل نگرفته.
حتما زوربا یا سایر اثرهای ایشون تحث تأثیر اون تپه های مرجانی بوده که ایشون رشد کردن.
البته قصد جسارت به اندیشمندان و نویسندگان بزرگی که زحمت کشیدن برای شکوفایی کشورمون رو ندارم و برای همین مقدار اندیشه ای که داریم چقدر مدیون این بزرگواران هستیم.
واقعا بهترین دعایی که برای کشورم میتونم بکنم رشد علوم انسانی هست. شاید در سایه ی این بزرگوار ما هم اندیشیدن رو بیشتر یاد بگیریم و بتونیم نرمال و عادی زندگی کنیم.
@Ketabzharf
نیچه می نویسد: "تنها یک چیز ضروری است. این که ما به قهرمانان زندگی های خویش مبدل گردیم و در این صورت است که آشکار می گردد چگونه محدودیت یک روایت واحد ... بر هر چیز بزرگ و کوچکی در زندگی مان حکمرانی می کند". هایدگر نیز به چنین چیزی باور دارد. آدمی، هر که باشد، زندگی اش می بایست با او واجد یگانگی باشد، استمرار و پیوستگی ای که از برساختن زندگی فرد همچون یک اثر هنری ناشی می شود.
------
منبع:
فلسفه قاره ای و معنای زندگی، نوشته #جولیان_یانگ، ترجمه #بهنام_خداپناه #نشر_حکمت، صفحه دویست و هشتاد و دو.
@Ketabzharf
ویلیام جیمز فیلسوف، روانشناس و موسس مکتب پراگماتیسم در کتاب «تنوع تجربه دینی» نقطه عزیمت خود را از «نهادی بودن دین» به سمت «تجربه فردی» می برد. به نظر او دین پیش از آنکه در قالب کلیسا، مسجد یا معبد نهادینه شود، در دل افراد شکل میگیرد. همین تجربه های درونی است که به دین معنا می بخشد و بدون آن نهادهای دینی صرفا پوسته خالی خواهند بود.
از نگاه جیمز تجربه دینی یک امر زنده و شخصی است. امری که فرد در خلوت خود با احساسات، عواطف و ناخودآگاه خود می آزماید. بنابراین دین را نمیتوان صرفا مجموعه ای از قواعد اجتماعی دانست. تجربه دینی همان لحظه های وجد، ایمان، اضطراب یا آرامشی است که فرد در ارتباط با امر متعالی تجربه می کند.
جیمز با رویکرد روانشناختی، تنوع این تجربه ها را برجسته می کند. برخی افراد دین را در قالب شادی و خوش بینی تجربه می کنند و برخی دیگر از مسیر رنج، اضطراب و احساس گناه به سوی رستگاری و آرامش می رسند.
این تنوع نشان می دهد دین در جوهره اش به شدت فردی و وابسته به ساختار روانی و زیستی اشخاص است.
در مقابل دین نهادی یا نهادهای دینی کوشیده اند تجربه های متنوع افراد را به قالب های یکسان و قواعد ثابت درآورند. از این منظر، دین به یک سازمان اجتماعی و مجموعه ای از آیین ها تبدیل می شود. اما جیمز هشدار می دهد که اگر جوهره زنده تجربه فردی فراموش شود، «دین نهادی» توان پاسخگویی به نیازهای واقعی انسان را از دست میدهد.
نگاه پراگماتیستی جیمز نیز به همین بحث معنا میبخشد. او ارزش دین را نه در صحت یا بطلان گزاره های الهیاتی، بلکه در «آثار عملی آن بر زندگی فردی» می بیند. اگر تجربه دینی موجب معنا یافتن زندگی، آرامش روانی، یا توان غلبه بر دشواری ها شود آن تجربه حقیقی و ارزشمند است. حتی اگر نهادهای دینی آن را تایید نکنند.
در جمع بندی، جیمز دین را بیش از آنکه یک نهاد اجتماعی بداند، تجربه ای زنده و روانشناختی معرفی میکند که در تک تک افراد رخ می دهد. نهادهای دینی تنها زمانی معنا پیدا می کنند که بازتاب دهنده و نگهدارنده این تجربه های فردی باشند. به بیان دیگر در نگاه او دین اگر از تجربه شخصی جدا شود به قالبی خشک و بی روح بدل خواهد شد.
@Ketabzharf
عبور از مراحل اضطراب ضروری است؛ زیرا در آنجا امید به نزدیک شدن به «فردیت» مخفی است. به عنوان یک تحلیلگر، من اعتقاد دارم که باید ترسهایمان را شناسایی کرده و با آنها مواجهه کنیم. هنگامی که این کار را انجام میدهیم، به رغم همه اضطرابی که ایجاد میشود، احساس بهتری داریم، زیرا میدانیم که در حال زندگی کردن با خودمان هستیم.
@Ketabzharf
.
#مرداب_روح📚
#جیمز_هالیس
#ترجمه_ندا_خطائی
📘در ستایش پوپولیسم
دیالوگ ارنستو لاکلائو و اسلاوی ژیژک
📝ترجمه : محمد ایزدی، عباس ارض پیما
دوستان پیشنهاد میکنم حتما این کتاب رو بخونید
سطر به سطرش زیباست.....
در جنگ، آدمی آرامآرام میمیرد.
نه فقط با گلوله؛
بلکه با هر دوستی که از دست میدهد،
هر خواب شبانهای که دیگر برنمیگردد،
هر لحظهای که باید عشق بورزد اما به جای آن پنهان میشود پشت یک سنگر.
و وقتی جنگ تمام میشود؛
آنچه باقی میماند،
آدمهاییست با قلبهای شکسته،
که باید یاد بگیرند دوباره زندگی کنند.
✍#ارنست_همینگوی
📚وداع با اسلحه
@Ketabzharf
اثر دارونما نیز درست مانند هیپنوتیزم در اثر تعامل آگاهی فرد با سیستم عصبی خود مختار حاصل میشود به بیان ساده ذهن خودآگاه در ذهن ناخودآگاه ادغام میشود وقتی بیمار دارونما فکری را به عنوان واقعیت می پذیرد و نتیجه نهایی را از نظر عاطفی قبول و به آن اعتماد میکند اتفاق بعدی بهبودی است. که آبشاری از رویدادهای فیزیولوژیکی ایجاد میشود و به صورت خودکار همه این تغییرات زیستی را رقم میزند بدون اینکه ذهن خودآگاه فرد درگیر ماجرا شود فرد میتواند به سیستم عامل دسترسی پیدا کند که این عملکردها در آنجا به صورت همیشگی اجرا میشود وقتی شخصی به این مرحله رسید مانند این است که بذری را در زمین حاصلخیزی کاشته باشد سیستم به صورت خودکار مابقی کارها را انجام میدهد در واقع لازم نیست کسی کاری انجام دهد بلکه کار خود به خود انجام میشود.
کتاب قدرت باور صفحه ۱۹۹
@Ketabzharf
در سردترین و تاریکترین ساعتِ شب،
وقتی همهچیز ساکت و ناامیدکننده به نظر میرسد،
خورشید آرامآرام طلوع میکند.
نه با سر و صدا، نه ناگهانی؛
اما آنقدر قطعی که تاریکی هیچ شانسی ندارد
@Ketabzharf
این جمله ولتر بسیار عمیق است
کسانی که میتوانند تو را وادار کنند به پوچیها باور داشته باشی، میتوانند تو را وادار کنند جنایت کنی.
Those who can make you believe absurdities can make you commit atrocities.
کسانیکه امروز با نهایت قساوت خون مردم بیگناه را می ریزند قبل از آن در آزمون باور به عقاید پوچ قبول شده اند.
@Ketabzharf
پس جهنم اين است...!
هرگز به این شکل درباره اش فكر نمی كردم!
به خاطر دارید؟ گوگرد، آتش، سيخ! آه...!
عجب حرف های مضحكی سال ها در مغزمان فرو کردند!
احتياجی به سيخ نيست!
حالا فهمیدم، جهنم همان زندگیِ
اجباری با احمق های اطراف است!
📕 نمایشنامه در بسته
✍️ #ژان_پل_سارتر
@Ketabzharf
هر قدر عقاید کسی احمقانهتر باشد
باید کمتر با او مخالفت کرد.
رومن گاری
@Ketabzharf
«چقدر احمقه!»
«همیشه همهچیز اون طور که به نظر میرسه نیست. شاید تو احمقی که فکر میکنی او احمقه.»
#مسئلهی_اسپینوزا📚
#اروین_د_یالوم
#ترجمه_بهاره_نوبهار
@Ketabzharf
ما از مدتها پیش فهمیدهایم که دیگر ممکن نیست این جهان را واژگون کرد و نه حتی شکل آن را تغییر داد و یا بدبختی پیشرونده ی آن را متوقف ساخت.
یک راهِ مقاومت بیشتر نمانده است:
"جدی نگرفتن جهان"
📕 بار هستی
✍️ #میلان_کوندرا
@Ketabzharf
همهی انسانها اشتباه میکنند.
چیزی که شخصیت ما را میسازد،
اشتباهات ما نیست،
بلکه نحوهی برخوردمان با آن اشتباهات
و درس گرفتن از آنها،
به جای توجیه تراشی است...
📕 ما تمامش میکنیم
✍️ #کالین_هوور
@Ketabzharf
باور کن! همان چیزی که از دست دادنش برای انسان سختترین کارهاست، سرانجام همانی است که دیگر رغبتی به آن ندارد.
#سقوط
#آلبرکامو
@Ketabzharf
در رویارویی با مرگ و شرّ، آنچه برای کامو بیشترین اهمیت را داشت این نبود که نظر چه کسی درست است، این بود که چه کسی رنج را تسکین بخشیده است.
...
در الجزیره کامو از مادرش _ بیوهی بینوای بیسوادی که نیمهکر زاده شده بود و با خیاطی و کلفتی امرار معاش میکرد _ آموخته بود که پایدارترین تسکینها بیکلاماند. در حقیقت، واژهها در لحظاتی زائد بودند. باید صرفاً کنار بستر مینشستی و دست کسی را میگرفتی، به او آب میدادی و لباسهایش را عوض میکردی، کثافتش را پاک میکردی و کمک میکردی تا از رنجش کاسته شود. این تنها تسکینی بود که اهمیت داشت.
...
همیشه میتوان سرمشقهای خوبی یافت، و آنهایی که کامو میخواست ما ببینیم بسیار واقعی و بسیار ویژه بودند: پیرزنی که به آرامی در کنار بستر غریبهای به تماشا نشسته، در طول شب همراهیاش میکند تا در تنهایی نمیرد.
🔸 در باب تسلی خاطر، مایکل ایگناتیِف
@Ketabzharf
هیچ رابطه ای قادر به از میان بردن تنهایی نیست.
هر یک از ما در هستی تنهاییم ولی میتوانیم در تنهایی یک دیگر شریک شویم همانطور که عشق، درد تنهایی را جبران میکند.
📗 #روان_درمانی_اگزیستانسیال
#اروین_د_یالوم
@Ketabzharf
⭕️ هنگامی که انسان اعتمادبهنفس یا احساس خودارزشمندی را از دست میدهد، به تواناییهایش شک میکند و زندگی و کار در نگاه او بیارزش میشوند، آنگاه به این نتیجه میرسد که باید هدف زندگی خود را «داشتن»هایی چون تعطیلات دلپذیر، فرزندان مطیع، رابطههای خوب، تفکرات درخشان و برجسته، بحثهای مهمتر و مفصلتر و امثال اینها قرار دهد.
کسی که هدف زندگیاش را «داشتنهای» گوناگون میداند، مانند آن انسان سالمی است که به جای استوار ایستادن بر پاهای خود، همیشه از چوب زیربغل استفاده میکند. چنین فردی برای زیستن، به یک شی خارجی چنگ میاندازد تا در نگاه دیگران، آن کسی جلوه کند که آرزو دارد باشد. او تا آنجا «کسی» محسوب میشود که بتواند چیزی داشته باشد. او تصمیم میگیرد بر اساس داشتن چیزهایی، کسی باشد و در واقع خودش در مالکیت اشیایی است که تصور میکند مالک آنهاست ...!!
اریک فروم، از کتاب هنر بودن، ترجمه پروین قائمی
@Ketabzharf
سربازی انگلیسی از طبقه کارگر (..) در مرخصی با جوانی از طبقات بالا مواجه شد که در آرامش،بدون هیچ پریشانی از جنگ،زندگی ممتاز انگلیسی را ادامه می داد (عصرانه های پرتشریفات و غیره) هنگامی که سرباز نهیب زنان از جوان پرسید:
«چطور می توانی بنشینی و لذت ببری
وقتی ما خون خود را قربانی روش زندگی مان می کنیم؟»
جوان به آرامی پاسخ داد:
«من آن روش زندگی هستم
که شما در سنگرها از آن دفاع می کنید!»
"در ستایش پوپولیسم"
اسلاوی_ژیژک
@Ketabzharf
انسان دو قلب دارد یکی قلبی که میتپد و دیگری قلبی که به تپش وا میدارد.
با قلب اول زنده میمانی و با قلب دوم زندگی میکنی.
📕 تمام جهان در من است
✍🏻 #ایمان_سرورپور
@Ketabzharf
#پاراگراف
🔹 هر قدر آگاهی بیشتری وارد بدنتان کنید،سیستم دفاعی شما نیز قویتر میشود.
درست مانند این که تک تک سلولهای شما بیدار میشوند و به این جشن میپیوندند.
🔹 جسم شما عاشق توجه شماست.
همچنین بدن دارای قدرت خوددرمانی است.
🔹اغلب بیماریها زمانی وارد بدنتان میشوند که شما در آن حاضر نیستید.
اگر ارباب در خانه نباشد، هر نوع ماهیت سایهواری در آنجا ساکن میشود،
اما وقتی شما در بدنتان ساکن باشید، ورود مهمانان ناخوانده کاری دشوار میگردد.
📙 #نیروی_حال
🖊 #اکهارت_تله
@Ketabzharf
😀 شرایط نامناسب و ناهنجار موجب میشود که کودک از رشد طبیعی خود منحرف گردد و نتواند استعدادها و امکاناتی را که بالقوه در او هست پرورش دهد. شرایط ناهنجار و مانع رشد عبارتند از: تحقیر، اجحاف و تعدی و زور و فشار، عدم رعایت احتیاجات خاص کودک، بیعلاقگی و بیتوجهی به او، تبعیض بین بچهها، ایجاد محیط ناایمن، سختگیری بیش از حد، ایراد و انتقاد و بهانهجوئی بیمورد، زیادی از بچه مواظبت و حمایت کردن و فقدان محبت صادقانه.
📝 عصبیت و رشد آدمی
👤 کارن هورنای
@Ketabzharf
آغاز اندیشیدن سرآغاز تحلیل رفتن است. و جامعه امکان زیادی برای درک این آغازها ندارد. خوره در درون آدمی است و در همانجاست که باید به دنبال آن گشت. باید این بازی مرگباری که روشنبینی وجود را به گریز از نور میکشاند دنبال کرد و آن را دریافت.
📕 افسانه سیزیف
✍🏻 #آلبر_کامو
کسانی که نانشان آماده است نمیخواهند بدانند که نان چگونه پخت میشود.
آنها ترجیح میدهند شکرگزار خداوند باشند تا نانوا.
اما کسانی که نان میپزند میدانند، تا چیزی را حرکت ندهی تکان نمیخورد.
📕زندگی گالیله
✍🏻 #برتولت_برشت
@Ketabzharf
📕 نام کتاب: بهترینِ خود
📝 نویسنده: مایک بایر
🔰 درباره کتاب :
خودت باش، فقط کمی بهتر!
کتاب "بهترینِ خود" که در سال 2019 به چاپ رسیده است، یک کتاب خودیاری برای همهکسانی است که از فقط "زندهبودن" خسته شدهاند و آمادهاند تا پیشرفت کنند. "مایک بایر" که یک مربی زندگی است، در این کتاب استدلال میکند که ضروری است که آن روحیه "ضدِ خودِ سمی" را کنار بگذارید و بهترین خودتان را پشت فرمان زندگیتان بنشانید. البته که این کار، آسان نیست، اما ممکن است. برای اطمینان از این موضوع فقط کافی است از هزاران مراجعهکنندهای که زندگیشان با آموزههای "بایر" تغییر کرده است، سؤال بپرسید.
@Ketabzharf
کتاب «بیشعوری» نوشتهی آرون جیمز (Aaron James)، فیلسوف آمریکایی است؛
کتابی که بهجای فحاشی یا طنز سطحی، تلاش میکند «بیشعوری» را بهعنوان یک الگوی رفتاری آگاهانه بررسی کند. جیمز بیشعور را کسی میداند که خود را محق میبیند، برای دیگران هزینه میسازد و همزمان انتظار دارد با او مثل یک انسان کاملاً عادی برخورد شود. این کتاب نه درباره آدمهای «بد» است و نه درباره استثناها؛ درباره رفتاری است که میتواند در هر کسی، در هر موقعیتی، فعال شود و دقیقاً به همین دلیل خطرناک است.
خواندن این کتاب مهم است چون بهجای اینکه انگشت اتهام را فقط به سمت «دیگران» بگیرد، خواننده را ناخواسته وارد یک موقعیت ناراحتکننده میکند: دیدنِ خود. «بیشعوری» کتابی نیست که حال آدم را خوب کند؛ کتابی است که خط دفاعی توجیهها را پایین میکشد و نشان میدهد چطور بیشعوری میتواند مؤدب، منطقی، قربانینما، عاشقانه یا حتی روشنفکرانه باشد. اگر قرار است این پادکست شنونده را تکان بدهد، نه سرگرم کند، ریشهاش همینجاست: کتابی که سؤال میپرسد، نه اینکه نسخه بدهد.
❤️❤️
@Ketabzharf
انسان ها از رابطه بوجود می آیند
در رابطه رشد می کنند
در رابطه آسیب می بینند
و در رابطه ترمیم می شوند.
همه چیز به رابطه ها مربوط است!
📕 انسان موجودی یکروزه
✍️ #اروین_یالوم
@Ketabzharf
کتاب در باب حکمت زندگی
حماقت بزرگی است که آدمی به منظور برنده شدن در بیرون، در درون ببازد، یعنی برای شوکت، مقام، تجملات، عنوان و آبرو،
آرامش، اوقات فراغت و استقلال خود را به طور کامل یا بطور عمد فدا کند.
@Ketabzharf
کتاب زندگی »»
«بسیار مهم است که بگذارید بعضی چیزها از بین بروند. خودتان را از آنها رها سازید و از دستشان خلاص شوید. منتظر نباشید تا قدر تلاش هایتان را بشناسند و عشق تان را بفهمند. دَر را ببندید، آهنگ را عوض کنید، خانه تکانی کنید، گرد و غبارها را بتکانید، از آنچه هستید دست بردارید و به آنچه که واقعا هستید روی آورید...»
پائولو کوئیلو
@Ketabzharf