1541
📚از بَس کتاب در گِرُوِ باده کرده ایم ، امروز خشتِ میکده ها از کتابِ ماست .📚 ارتباط با ادمین : @marymdansh
جنابِ مولانا
هیچروزی
کم نیامد
روزیام
چیست این
ترسُ
غمُ
دلسوزیام ؟
@ktabdansh 📚
حتی تصمیم درست،
اگر خیلی دیر گرفته شود،
غلط از آب درمیآید.
✍ #کرایسلر
#ایران
« سالها بعد تاریخ خواهد نوشت»
...
تاریخ خواهد نوشت که
روزگاری در این سرزمین،
کسانی حکومت میکردند که
پندارشان تباه،
کردارشان ریا،
گفتارشان سراسر دروغ
و فریب بود.
آنها بهنام دین،
تمامی ثروت و آبروی مردم
را به غارت بردند.
خاک این کشور را به
نابودی کشیدند تا
خاک بیگانه را
آباد کنند.
بهجای انديشمندان،
ضحاک و پخمگان
و بیخردان
بر مسند نشستند...
در سراسر این سرزمین،
جهل، خرافهپرستی و
افکار پوسیده
رواج دادند.
« آنها برای کل دنیا
آرزوی مرگ
میکردند و خدا را از آن
خود میدانستند »
با هیچیک از کشورهای دنیا
ارتباط عاقلانه نداشتند،
ارتباط تجاری و فرهنگی و
پیشرفت را معدود به چند
کشور فقیر در سطح جهانی
کرده بودند. به این سبب
که آنها
دیکتاتور بودند.
« تاریخ خواهد نوشت
یه عدهای جاهل و نادان
هم دنبالهرو آنان بودند »
...
و کسانیکه تاریخ را
بخوانند،
در مورد این مردم
چگونه قضاوت خواهند کرد؟
➖➖➖🔹
« بگذارید آیندگان بدانند که
در سرزمین بلاخیز ایران
هم بودند مردمی که دلیرانه
از جان خود گذشتند
و مردانه
به استقبال مرگ رفتند. »
Pdf
علیاکبر سعیدی سیرجانی
.
پرومتئوس:
دریغا
ایمن نشستگان را
چه آسان است
پند دادنِ کشتیشکستگان ...
نشر نی / ص ۲۵۹
از مجموعهٔ آثار آیسخولوس ||
.
مطالعه 📖
📚 جوان خام
✍ فئودور میخایلاویچ
داستایوفسکی
مترجم عبدالحسین شریفیان
انتشارات نگاه
قسمت ۱۴
من یک بانکدارم.
بنگاه رسمی خودم را دارم.
من دلال نیستم. شاهزاده
سرگی گستاخانه و با خشم
حرف او را قطع کرد، پرسید
اینجا برای چه نشستهای ؟
خودتان میدانید آقا من از شما
نمیترسم.
ستبلکوف گفت یعنی آن را انجام
نخواهی داد! ... باشد.. اما
اشتباه است...
تو چرا اینجا هستی؟
گفتم این سیصدروبل را بردارید
... خلاصه نمیتوانم... این قمار
بود...
فریاد زد شما بهحال خود نيستید
... دستتان را از روی این کتاب
بردارید.
با شتاب خارج شدم. از توی
کتابخانه مرا صدا زد آکاردی
آکاردی ماکاروویچ بر-گر-د!
خودش را به من رساند...
معذرت میخواهم پول را بردارید..
شاهزاده شما بهخاطر آن شیاد
عصبی شدید... و مرا بوسید.
در نگاهش بیزاری و نفرت بود.
لبخندش نیتی شیطانی داشت...
فصل سوم ۱
پول را برداشتم. نه به آن سبب
که در تنگدستی بودم، بلکه از
فرط نازکدلی که احساسش
جریحهدار نشود. وقتی رفتم
قلبم سنگینی میکرد. او را
اینطور ندیده بودم. دور شدن
از رفتار و کردار؛ نکته این بود.
چند ساعت بعد که از خانهٔ
شاهزاده سرگی برگشتم،
... باور نمیکنید به دیدن
ستبلکوف رفتم! او مرا به
شگفتی انداخت. از طرز چشمک
زدن ابلهانهاش و اینکه شب
پیش، نامهای از او بهدستم
رسید... از من خواهش کرده
بود به دیدنش بروم.
" میخواهد حقایقی را به
آگاهی من برساند... بین ما
چه اسراری هست، خندهآور
بود. دو هفته پیش مبلغی پول
از او خواسته بودم. قرض.
بهعلتی نگرفتم. ... من
خشمگین وارد شدم؛ گوش
کنید آقای محترم، نمیخواهم
نامهای ردوبدل کنید... چه
میخواهی؟
شاد و خندان برخاست؛ ...
موضوع مهمی است.
بانگ برداشتم؛ حقهبازی نکن،
انگشتت را بیاور پایین. راست
و فوری بگو چکار داری.
آدم متکبری هستی. از شاهزاده
پول گرفتی...۰ او بهم گفت.
برحسب اتفاق... من هم پول
قرض میدهم... چیزی هم روی
پول نمیکشم.
چرا شاهزاده مثل موم شده
... زیاد به شما بدهکار است؟
پس میدهد.
ثروتی به او رسیده...
ثروت مال او نیست. او بدهکار
است.. ممکن است با آنا آندریونا
ازدواج کند ... عصبانی نشوید.
مغرور هم نباشید. گوش کنید...
غرورتان را بشکنید و دوباره
بازیابید..
این خبر را شنیده بودم... خبر
را شاهزاده سوکولسکی پیر داده.
بهمن مربوط نیست.
ستبلکوف ادامه داد
شاهزاده سرگی امروز سرم داد
کشید.. سوکولسکی جهیزیه
خوبی به آنا آندریونا خواهد داد..
من هم سرت داد میزنم...
حالا از من چه میخواهی؟
برایت جاسوسی کنم؟ - در ازای
پول؟ ... گوش کن، پست
بیارزش... تو نیت سویی داری.
من گوش میکنم اما دلیل
نیست که قبول کنم هرچه
دلت میخواهد بگویی.
گفت حالا روی آنا آندریونا
قمار میکند.
من دوهزارتا میدهم.
بدون سود، رسید یا سفته.
شما به پول احتیاج دارید...
این کار را به عقب نیندازید.
شما آدم دهان لقی نیستید.
اخلاق خوبی است.
...جوانخام
ادامه دارد
🎦 great Ludwig von Mises
مهمترین چیزیکه
باید بهخاطر داشته باشيم
این است که
تورم عملی توسط خدا نیست،
تورم فاجعهٔ عناصر
یا بیماریای نیست که
مانند طاعون پیش بيايد.
تورم یک سیاست است.
👤 #میزس
لودویگ فون میزس؛
فیلسوف، اقتصاددان
ارشد مکتب اتریش و
لیبرال کلاسیک.
مهمترین کتابهای میزس؛
ملت، دولت، اقتصاد.
نظریهٔ پول و اعتبار بیپشتوانه.
حکومت قادر مطلق است.
@ktabdansh 📚
مطالعه 📖 قسمت ۱
📚 ساعتساز نابینا
👤 ریچارد داوکینز
ترجمه دکتر محمود بهزاد
شهلا باقری
انتشارات مازیار
ظرافتطبع و نکتهسنجی
مسحورکننده. شادیآور و
قابل درک برای خوانندهٔ غیر
اهل علم. آبزرور
نگارش خوب، بحث منسجم
و همهجانبه. اکونومیست.
یکی از بهترینهای علمی.
یکی از بهترینها در نوع خودش. لوسآنجلس تایمز.
ریچارد داوکینز تکامل را
بهروز کرده است...
موضوع کتابش معنی
حیات است. تایمز.
فصل ۱
توضیح بسیار نامحتملها
ما حیوانات در جهان
شناختهشده، پیچیدهترین
چیزها هستیم... شاید در
سیارات دیگر موجودات
پیچیدهتر از ما وجود داشته
باشد. ما میخواهیم بدانیم
چیزهای پیچیده چطور
بهوجود آمدهاند. تفاوت، یک
پیچیدگی طرح است. در نگاه
اول ساختههای انسان مثل
اتومبیل، کامپیوتر... بهمنظور
خاصی ساخته شدهاند اما
جاندار نیستند. آیا اینها
زیستشناختیاند؟
کلمات در خدمت ما هستند
نه حاکم بر ما.
آیا خرچنگ را باید جزء
حیوانات بهحساب بياوريم؟
ولی ما آدمها و حشرات هم
جزء حیوانات هستیم.
ببينيد مرز کلمات خیلی
مشخص نیست. آشپزها و
وکیلها هرکدام باتوجه به
نیازشان کلمات را با معنی
خاصی بهکار میبرند...
همانطور که سنگواره،
اسکلت... نشانهٔ وجود زندگی
است، ماشین هم حاصل کار
موجود زنده است.. درک
فیزیک برای ما آسان نیست.
ذهن ما درردرک پیچیدگیهای
بسیار بالا کم میآورد. ما سعی
میکنیم از بعضی اصول کلی
سازوکار موجودات زنده سر
در آوریم و ببینیم اصلا
چطور بهوجود آمدهاند.
بهطور مثال ما همهٔ ما از
طرز کار هواپیما بیاطلاعیم.
احتمالا سازندههای آن هم
همهچیز را نمیدانند.
متخصص موتور از جزئیات
بال سر در نمیآورد و متخصص
بال هم از جزئیات موتور...
زیستشناسان هم در بررسی
حیوانات همینطوراند.
البته ما میدانیم که
چندنفر هواپیما را ساختهاند.
ابتدا چندنفر آن را طراحی
کردهاند و...
قطعات، جوشدادن، رنگ
و... برای ما قابل درک است
چون حداقل از خانهسازی
مطلعیم. اما بدن ما چطور؟
هرکدام از ما یک دستگاهیم.
مثل هواپیما ولی خیلی
پیچیدهتر.
آیا بدن ما ابتدا طراحی شده بود؟
... ادامه در قسمت ۲
📌برترین کانالهای Vip درتلگرام
👈🏻 ادبیات 👉🏻
👈🏻 قانون جذب 👉🏻
👈🏻 آموزش زبان👉🏻
👈🏻علمی👉🏻
👈🏻 موسیقی👉🏻
👈🏻 حقوقی 👉🏻
👈🏻 روانشناسی 👉🏻
👈🏻 درمانی 👉🏻
👈🏻موفقیت👉🏻
پیشنهاد ویژه امشب😍👇🏻👇🏻
دنیای ایده و ترفندها😇
♦️مسیرموفقیترابا ما طیکنید♦️
کتاب صوتی
دختر مفقود شده
اثر گیلین فیلین
کتابخوان ایوب آقاخانی
انسانهای کم ارزش
دلشان میخواهد
معروف شوند
چرا فکر میکنی
میتوانی کسی باشی
که نگران هیچچیز
نباید نباشد
پلیسها مثل پدر مادرها
محکم در اتاق
بچههایشان را میزنند
تا به آنها نشان دهند
هنوز صاحب خانه
هستند و آنها هر
غلطی که دلشان
میخواهد نباید
انجام دهند
فیلمهای ترسناک
در همین ژانر
ساخته میشود
قسمت قبل
..
مطالعه 📖 قسمت ۳۰
" وقتی مردی مثل من زاده
میشود، فقط یک چیز
دیگر میتوان خواست؛
اینکه در همهٔ عمرش بتواند
تا آنجا که ممکن است
خودش باشد و برای نیروهای
فکریاش زندگی کند.
فصل ۳۵
زندگینامهٔ دربارهٔ خودم
رسالهای در باب خوددرمانگری
آرتور بود از لحاظ روانشناختی.
نبوغ فوقالعادهاش
چنین نوشت:
حتی در جوانی متوجه شده
بودم درحالیکه دیگران برای
داراییهای بیرونی میجنگند،
... من درون خود گنجی
حمل میکردم ... من باید
بهجای معطوف کردن
نیروهایم بر بهبود رفاه خویش،
آنها را صرف خدمت به
بشریت میکردم. خرد من
متعلق به من نیست، بلکه
متعلق به همهٔ دنیاست.
نبوغش موجب اضطرابش
میشد. نازکطبعی نوابغ باعث
میشود از درد و اضطراب
رنج ببرند.
زندگی من حیاتی قهرمانانه
است و با معیار نافرهیختگان،
کاسبکاران یا مردمان عادی
قابل قیاس نیست...
آرتور تمام عمر مبلغ حقیقت
برای انسان بود.
( خودش تنهایی را برگزید )
علاقه به تنهایی کمکم در
من پدید آمد. تصمیم گرفتم
این زندگی ناپایدار را وقف
خودم کنم. من در زادبوم خودم
نیستم و در میان موجوداتی
همسنگ خود زندگی نمیکنم.
سایر موجودات، ارزش
مصاحبت با او را نداشتند،
● یک نمایش یکنفره ●
هرچه زندگی خصوصی
کوچکتر، امنتر و بهتر.
البته گفته ک؛ از هیچکسکه
انسان بوده باشد، پرهیز نکردهام
حلقهٔ دوستان نزدیکش
اندیشمندان بزرگ جهان
بودهاند :) مثل گوته.
از رواقیون زیاد نقل
قول کرده؛
بهترین یاری به ذهن آن است
که یکبار برای همیشه تمامی
پیوندهای عذابدهندهای که
دل را در بند خویش گرفتار
کرده بگسلید.
• اوید ' شاعر رومی.
برای کسیکه تنها به خویش
وابسته است و همهٔ آنچه او
را فرامیخواند، در خود دارد،
شادی تمامعیار ممکن نیست.
• سیسرو' سخنور رومی.
یکی از تکنیکهای
گروهدرمانی تمرین
من که هستم؟ است. هفت
پاسخ جدا در هفت کارت
مینویسند و بهنسبت اهمیت
مرتب میکنند. یعنی در آن
زمینه از خود سلب هویت
میکنند. (شما هم انجام بدید؛
جالبه) شوپنهاور هم شیوهای
مشابه داشته و صفات
گوناگونی را بهخود نسبت
میداده.
●● اگر آنچه که غیر از خود
بودم، بر رنج آن موجود
افسوس میخوردم.
عاشق؟ بیمار؟ من که هستم؟
من آن مردی هستم که کتاب
جهان بهمثابه اراده و بازنمود
را نوشته و راهحلی ارائه کرده
که راهحلهای پیشین را از
رواج انداخته.
من آن مرد هستم.
چهکسی میتواند مرا بیازارد؟
او هرگز تسلای ماورایطبیعی
را نپذیرفت. گفت بهتر است
حقیقت را دریابیم؛ رنج و
درد بخش جداییناپذیر
زندگیاند... بپذیریم بهبخت
و اقبال وابسته نیست...
بخت خودش را آشکار میکند
اگر این طرز فکر به باور تبدیل
شود موجب بردباریست.
او اصرار دارد هماکنون زندگی
را تجربه کنیم بهجای آنکه به
امید آیندهای بهتر زندگی کنیم.
دو نسل بعد از نیچه این فراخوان
را دریافت کرد.
آرتور از افلاطون و سقراط
خرده میگیرد که چرا توجه
ما را از زندگی اکنون، معطوف
به دنیایی واهی در آینده
میکنند.
ص ۴۰۶
درمان_شوپنهاور
دکتر اروین_دیوید_یالوم
ترجمه دکتر سپیده حبیب
نشر قطره
■ادامه دارد
ابراهیم!
چهکسی فکر کرد
قلبِ ما بت است
و آن را شکست؟!
✍ - آصاف خالد چلبی
══ 🔻 ══ ❥
🔴 قدرت های درونی را بشناسیم
◉ SiLence•of•mind2
⚘️⚘️
.
معمولا به آدمها
اجازه میدهم تا آنجا که
ممکن است ناامیدم کنند
تا لحظهٔ حذف کردنشان
هیچ شکی به دلم نماند..
- موراکامی
امروزه
دروغ و ریا را پند و ذکر
پندارند و
حرامزادگی و سخنچینی را
دلیری و شهامت نام کنند.
زبان و ایغوری( خط مغولان )
را هنر و دانش بزرگ دانند.
اکنون
هر تبهکاری؛ امیر،
هر مزدوری؛ صدرنشین،
هر ریاااکاری وزیر،
هر اِدباری دبیر،
هر فااااسدی مستوفی،
هر ولخرجی ناظر هزینه،
هر ابلیسی معاون دیوان،
هررر ... خررری؛ صدر،
هر شاگرد آخوری
صاحب حرمت و جاه،
هر فرّاشی صاحبمنصب.
هر ستمگری پیشکار،
هرررر خیااانتپیشهای قدرتمند
و ... .
📓 تاریخ جهانگشای جوینی
_ #عطاملک_جوینی
@ktabdansh 📚
... گفت
دلخوش به این مقدار نباشید
ما شما را به مقام انسانیت
میرسانیم!!!
══ 💜 ══ ❥
💟 متافیزیــک با چاشنــی عرفــان
👈 بیــداری ڪندالینــی
◉ KUNDALINI_AWAKENING
▪️▪️
کتاب صوتی
دختر مفقود شده
اثر گیلین فیلین
کتابخوان ایوب آقاخانی
حرفهایش چه خوب
چه بد برای من معانی
روشنی داشت
نمیتوانی فریاد بزنی
نمیتوانی بلند فریاد
بزنی نمیتوانی همان
عوضیای باشی که
آنها فکر میکنند
هستی فقط باید
بنشینی و تحمل
کنی آنها تو را
شناختهاند و
از تو بدشان میآید
قسمت قبل
💯💥#تخفیف_تابستانه
🔻توجه !!!!!!!!!
💵هزینه ورود به اینکانال ها 10 میلیون میباشد
فقط امشب میزارم تا لینک باطل نشه 👇
💎#ظرفیت_فقط_امشب 😱
🔑👈لینک ورود اختصاصی
/channel/addlist/p39KjAzQ201lMGNk
🎁#هدیه_ویژه 👈کانالی برای تغذیه سالم
@organicketo
کتاب صوتی
دختر مفقود شده
اثر گیلین فیلین
کتابخوان ایوب آقاخانی
در حالت اغما
حالت من چیزی بود
بین لنگ در هوایی
میان برزخ و دوزخ
قیافهام درهم بود
خدایا همهچیز
مال دوران گذشتس
ناگهان بدون اینکه
بخواهم گریه میکنم
حس ناب وحشتی
برای اولین بار در زندگی
وحشت از تنها بودن
بیش از حد
تنها بودن
قسمت قبل
.
نوای شادمانی حضار به
غرشی بدل شد.
انفجار خندهها، ماهم پولدار
میشویم!
ساکت باشید، الان آقای
رئیس تکه بهتری از جیبش
درمیآورد، چشمه خوشگلتری
باز میکنه! رئیس مشغول
خواندن شد: بروید... و غیره...
امضا: گریگوری یانس.
گردبادی از سروصدا پیچید...
درها را ببندید. هیچیک از این
فسادناپذیران نباید از اینجا
خارج شوند. دستور تودهی
مردم بود و باید اجرا میشد.
رئیس نامههای دیگری باز کرد
... اسامی بیشتری! ... هورا!
امروز روز سمبلهاست! همه
باهم دم گرفتند: بعید است
شما آدم بدی باشید بروید و
خودتان را اصلاح کنید... و
خنده! یک ولگرد بیآبرو
میخواهد شهر را بیاعتبار کند.
بنشینید! بنشینید! خفه شوید!
اسم شما هم درمیآید! ۱۹ اسم.
ریچاردز از جایش بلند شد و
زنش هم پشت او برخاست:
همهٔ شما ما را میشناسید.
من و ماری... و گریه کرد...
رئیس گفت آقای ریچاردز ما
همه از باطن شما خبر داریم.
اما مسامحه با متجاوزان
جایز نیست.
- ولی میخواستم بگويم که...
- خواهش میکنم بنشینید.
ما هم مصمم هستیم تا به حساب یادداشتها را برسیم. ...
ریچاردز در گوش همسرش گفت
" منتظر ماندن در این شرایط طاقتفرساست.
بقیهٔ نامهها قرائت شد. همه
ادامهٔ نامه را باهم میخواندند
و خوشحال بودند جز آن
دستهٔ دغلباز که دستشان رو
شده بود. فهرست کوتاهتر شد.
ریچاردز با دلهره گوش میداد؛
ما آدمهای بیچارهای هستیم.
نه ثروتی داریم نه بچهای.
ما گول خوردیم و سقوط
کردیم. تحمل ندارم اسمم
در جمع خوانده شود... ماری
که دريافته بود شوهرش به
رؤیا رفته او را تکان داد.
- خودت را حاضر کن. الان
اسمت درمیآید.
بورگس اعلام کرد نامهها
تمام شده.
آن دو نزدیک بود از فرط
شادی و حیرت از پای درآیند.
- اوه، خدا را شکر... نجات
پیدا کردیم.
سکوتی برقرار شده بود.
یکنفر پرسید حالا چهکسی
حساب کیسه را میرسد؟
پولها باید بین این هجدهنفر
فاسدناشدنی تقسیم شود.
هرکدام از اینها به آن غریبه
۲۰ دلار داده بودند. و به
نوبه خود یک نصیحت هم
ضمیمهاش کرده بودند. حالا
اگر این مقدار را در ۱۸ ضرب
کنیم، جمعا ۳۶۰ دلار! حالا
این حضرات چه میخواهند؟
۴۰۰۰۰ هزار دلار.
آن غریبه در گوشهٔ سالن گوش
میداد!
🔹 داستانهای کوتاه
مردی که شهر هادلی بورگ را فاسد کرد
ترجمه هوشیار رزمآرا
قسمت ۱۱ ادامه دارد
📚🍃 کتاب دانش
یک دوراهیِ عاشقانه;
مشکل فتاده با یار
کارم
چو صبحُ خورشید
با او
نمیتوان بود
بیاو
نمیتوان
زیست... 🫤
👤 نجیب کاشانی
.
مردم
میگویند
که
درد کشیدن
آدم را شریف
و
پاک میکند.
این دروغ است؛
درد فقط آدم را
بیرحم میکند.
سامرست موام
❇️ آشنایی با #مشاهیر
در سال 1642 میلادی
#توماس_هابز
فیلسوف انگلیسی در کتابِ
شهروند اعلام کرد:
" انسان گرگ انسان است "
این جمله به اندازهٔ جملهٔ
" خدا مرده است "
نیچه اهمیت و شهرت
جهانی دارد.
" انسان گرگ انسان است
البته گرگها یکدیگر را
نمیخورند و این خود
نشان میدهد که گرگ
نسبتبه گرگ رفتار انسانی!
دارد.
زیگموند_فروید در کتابِ
تمدن و ملالتهای آن، پس
از بیان این عبارت چنین
آورده است:
چهکسی جرأت دارد پس
از همهٔ تجربههای زندگی
و تاریخ، این جمله را نفی کند؟
و سپس گفته که
هیچچیز به اندازهٔ فرمان
آرمانیِ همنوع خود را
همچون خویش دوستبدار
با طبیعت مغایرت ندارد.
#هابز انسان را موجودی
اجتماعی نمیپنداشت و
معتقد بود که انسان برای
تأمین امنیت و فرار از
مشکلات زندگی فردی به
زندگی اجتماعی روی آورده
و بدون وجود حکومتی که
با قدرت جامعه را کنترل
میکند امنیتی ندارد.
هابز معتقد بود که در انسان
خواستی سیریناپذیر و
همیشگی برای رسیدن
بهقدرت بیشتر و بیشتر
وجود دارد که تا لحظهٔ مرگ
ارضا نخواهد شد و جملهٔ
انسان گرگ انسان است
نیز به این معناست...
ادامهٔ مطلب را در دیدگاه
مطالعه بفرمایید
@ktabdansh 📚
ما آزادتر شدهایم
یا فقط زنجیرهایمان
عوض شدهاند؟
روزی انسان اسیر
الکل، سیگار یا
قمار بود؛
امروزه بسیاری
اسیر تلفن همراه،
شبکههای اجتماعی،
لایک، مصرفگرایی
و حتی شانس و پول
شدهاند.
تکنولوژی اگر در خدمت
انسان باشد، نعمت است
اما وقتی انسان در خدمت
آن قرار بگیرد،
تفاوتی با اعتیادهای
قدیمی ندارد.
● توهم عصر ما این
است؛ چون انتخاب
میکنیم آزادیم...
● درحالیکه فقط
نوع زنجیرهایمان
را انتخاب کردهایم.
● آزادی واقعی،
نداشتن وابستگی
نیست؛
■■ توانایی نه گفتن
به هر وابستگی
است.
دوستانم ♡
ما گردهم آمدهایم
از بسیاری کتابها
خوبترینها را
یاد بگیریم تا در
فضای واقعیِ
زندگی، کار و
فرزندان ، آموختههای
خود را به بهترین
نحو به معرض نمایش
بگذاریم.
به هیچ گروه،
کانال ( حتی کتاب دانش )
وابسته نباشید.
حیف از وقت و
هزینههای بیخود
نیست!! که بیهوده
آن را هدر بدهیم.
تلهٔ وابستگی دائم
به فضای مجازی
بزرگترین خطای شناختی
( الگوی اغراقآمیز که
مبتنی بر واقعیت نیست )
انسان است...
وَ این کنارهم کتاب خواندن
زیباست.
✍ مدیر کانال کتاب دانش📚
.
قسمت هفتم;
آیا مردان معمولی میتوانند
یک چنین رفتاری داشته باشند؟ همسایگانتان؟
خویشاوندانتان؟
نه، امکان ندارد.
شما در پی یافتن نشانهای
از انحراف هستید شاید بتوانید
آنها را جنایتکار تشخیص دهید
... شاید حق با رئیس دادگاه
مومبا ' بود که میگفت آنچه
که مجموع شواهد بهطور آشکار
نشان میدهد، تأثیری است که
یک شخصیت جنایتکار در
دوران جنگ بر اعضای بیدفاع
جامعهٔ غیرنظامی خواهد داشت
... این احتمال قویتر است
که جنگ خودش مردان عادی
را بهدلیل فرصتطلبی، ترس
و نبود ذرهای ایمان به جنایتکار
تبدیل کند...
این محاکمه شاید از نظر سه
متهم مذکور توهم بوده باشد
... آنها تصور نمیکردند که
دنیا به اقداماتشان توجهی
نشان دهد؛ تشکیل دادگاه و
رئیس زن سیاهپوست و
محاکمه شدن...
هیچیک از این مردان نشانی
از پشیمانی نداشت.
....
فقط متهمان میتوانستند
چهرهٔ زنها را ببينند،
رودررو.
فکر میکردند زنان مسلمان
دربارهٔ ننگ خود سخنی
نمیگویند. اشتباه میکردند ...
بعضی دختران مورد
ضربوشتم واقع شده بودند...
دولت بوسنی احتمال میدهد
شصتهزار زن مورد تجاوز قرار
گرفته باشند. تلاشی برای
پاکسازی قومی... قانون دیوان
محاکمات لاهه این است که
هر زندانی، خواه گناهکار،
خواه بیگناه، باید از خود
دفاع کند... همهٔ جنايتکاران
جنگی ادعای بیگناهی داشتند.
وقتی میگویند بیگناهاند
واقعا متحیر میشوید.
دست به کشتار زدند،
حکم قتلعام صادر کردند،
میگویند ناچار بودند تا کشته
نشوند. اما شیوهٔ تجاوز برای
تحقیر بوده... این سهمرد
فوجایی منظورشان آسیب
رساندن نبوده.
آنها قدرت داشتند که دختران
را بکشند. این دختران زندانی
بودند. من با یکی از آن زنان
صحبت کردم. ترس را در
نگاهش دیدم ... زنده اما ...
اگر بهخاطر لاهه نبود،
کناراتس، کوواچ و ووکوویچ
درحالیکه سیگار میکشیدند
در کافهای نشسته بودند...
در روز بیستُ دوم فوریه
سال ۲۰۰۱ قاضی فلورانس
تفهیم اتهام کرد : آنها در
فضای تاریک رفتار غیرانسانی
با کسانیکه آنها را دشمن
میپنداشتند، کامیاب شدند.
آزارشان بهمورچه هم نمیرسید
✍ #اسلاونکا_دراکولیچ
ترجمه نازیلا محبی
نشر ستاک
ادامههمداره
.
فصل ۲۱ و ۲۲
#روانشناسی
✍ دکتر #دیوید_برنز
مانع ابراز احساسات:
ترس از اظهارنظر؛ ' شاید
اختلافی بهوجود بیاید.
رفتار تهاجمی؛ ' تا دیگران
احساس گناه کنند.
ذهنخوانی؛ ' همه باید بدانند
من چی میخوام!
ترس از تأیید نشدن' مورد
بیمهری قرار بگیرم.
مانع گوشدادن:
حقیقت؛ ' نظر خودم را ثابت کنم.
سرزنش؛ ' تقصیر دیگران است.
قربانی بودن؛ ' برای خودم متأسفم.
خودفریبی؛ ' من در ایجاد
مسئله نقشی نداشتهام.
اعتماد نکردن؛ دیواری میکشم
تا سوءاستفاده نکنند.
صدهانفر در ارتباط مشکل
دارند و کار به مشاجره میکشد.
چون همه خود را برحق میدانند.
<< در مقام دفاع از حقیقت
نباشید.
حقیقت دشمن شماست. >>
حقیقت در انحصار من نیست،
درک نظرات بهتر است.
هنگام مشاجره آینه یا تلویزیون
نیست که نقش خودمان را
ببینیم. ممکن است شما هم به
اندازهٔ او ستیزهجو باشید.
یک زن، احساس میکند در
خانواده نقش مستخدم یا اجیر
را دارد؛ همسر و خانواده
خودخواه هستند.
نقش قربانی:
( گفتن من لازم نیست، آنها
باید این مسئله را فهمیده
باشند ) !!
شاید هراس دارد مورد تأیید
واقع نشود؛ این احساس او
را خجالتزده میکند، یا ترس
از اختلاف دارد.
بیپرده حرف بزنید و این
حس را بگوئید.
اگر بگوید چه دوست دارد،
به چهچیزی احتیاج دارد و
خسته از کار منزل است،
رفتار همسر تغییر میکند و
هردو در این میان سود
میبرند و ضرر نمیکنند.
** گاها ازخودگذشتگی به
شما لطمه میزند. **
مادامیکه خشم و حالت
تدافعی حاکم باشد این
وضع ادامه دارد و حل
مسئله غيرممکن!.
توجه داشته باشید بیش از
حد خوب و مطلوب بودن نه
برای شما خوب است نه
دیگران. بسیاری از مردان
هم از ابراز احساسات منفی
خود خودداری میکنند.
بعضیها با دوستان خود
درد دل میکنند :(
علت اصلی بحران در روابط
بین همسران، کمیِ عشق و
محبت نیست بلکه بروز ندادن
خشم، افکار منفی، ناراحتیها،
روابط جنسی و ... است.
همهٔ اینها روی هم انباشته
میشود و این طرز تلقی دوری
ایجاد میکند. بله تبدیل میشود
به افسردگی، استرس، تنهایی،
سردی در روابط.
آیا پرداختن چنین بهای سنگینی
ارزش دارد؟ بسیار خب
[ جدول سود و زیان
و پیکان عمودی ] را تمرین
کنید.
📚از حالبد به حالخوب
ترجمه مهدی قراچهداغی
📚🪴
.
در این هنگام گروهی به
ویلسون هجوم بردند و
دستهایش را فشردند و
به وی تبریک گفتند.
نظم را رعایت کنید آقایان!
نظم! نظم! اجازه دهید تا
آخر نامه را بخوانم.
نوشته که بروید و خودتان
را اصلاح کنید- با این کلمات
مرا بهخاطر آور- روزی برای
گناهانی که کردهای خواهی
مرد و آن روز به جهنم میروی
و یا به هادلی بورگ- تلاش کن
و بکوش یا این باشی یا آن!
سکوت سهمگینی بر تالار
حکمفرما شد. گویی همگی
میکوشیدند مانع خشم خود
شوند. خبرنگاران و بیگانگان
سر بهزیر بودند تا شلیک
خنده سر ندهند.
جک هالیدی فریاد زد
- این هم عیار شمشهای طلا!
تالار بهپا خاست. هیبت
عالیجناب بورگس درهم
شکسته شد. انگاری توفانی
شد. سرشک از دیده زدود.
- قلب واقعیت عملی است
بیهوده. ما در مقابل واقعهی
مبهمی قرار داریم. نام نیک
شهرمان نشانه گرفته شده.
تفاوت یک کلمه بین آقای
ویلسون و آقای بیلسون. این
یا آن مرتکب خطا شده...
آن دو چنان عصبی بودند که
به همان حال مانده بودند
ولی با گفتهٔ کشیش خواستند
بلند شوند که رئیس گفت
بنشینید!... این موضوع کاملآ
جدی است. شرافتتان در
معرض خطر است. دربارهٔ این
جریان یک حدس میتوان زد.
آیا تبانی کرده و چنین نقشهای
کشیدید؟
در میان زمزمه این صدا شنیده
شد - هردو را دارد میمالاند!
بیلسون در صندلیاش از حال
رفت. ولی ویلسون بنا به حرفهٔ
وکالتش با حالتی مضطرب
شروع به دفاع از خود کرد
- این ماجرای دردناک را بیان
میکنم... با شرم و خجالت اعلام
میدارم که به آن بیگانه فقیر آن
گفته پندآمیز را گفتم و کلمات
داخل کیسه را گفتم و خواستم
مدعی و داوطلب تصاحب
طلاها شوم، چون کسی را
لایقتر از خودم نمییافتم.
با کاری که انجام دادم آیا آن
غریبه میتوانسته کلمات
بیربط را به گفتههایش اضافه
کند ... تا مرا دغلکار معرفی
کند؟ این غيرممکن است.
شاید این سؤال برای شما پیش
آید که چرا دست به چنین
کاری زدم. این من بودم که
آن کلمات را روی یک تکه کاغذ
نوشتم و امضایش کردم اما
زمانیکه خواستم آن را در
پاکت بگذارم برای کاری بیرون
دفترم رفتم وقتی برگشتم
بیلسون را دیدم که از در بیرون
رفت. ناگهان بیلسون از جا
جست و فریاد زد- دروغ است!
یک دروغ بیشرمانه!
ویلسون ادامه داد
- نامه جابهجا شده بود ... و
باید به عرضتان برسانم کلمهٔ
خیلی را که او اضافه کرده
کاملآ بیمعناست و دیگر
عرضی ندارم.
هیچچیز در دنیا با نطق و
خطابهای فریبنده که بتواند
تفکر و اعتقادات و باورهای
انسان را تغییر دهد برابری
نمیکند.
ویلسون پیروزمندانه سر
جایش نشست. ( فریاد حضار )
صدای فریاد رئیس جلسه بلند
شد.
- نظم را مراعات کنید! ساکت
باشید! بنشینید! هنوز سندی
هست که باید خوانده شود.
پاکت را باز کرد و حیران و
شگفتزده برجای ماند.
- بعید است که شما آدم بدی
باشید. بروید و خودتان را
اصلاح کنید.
امضا: پینکرتون بانکدار.
🔹 داستانهای کوتاه
مردی که
شهر هادلی بورگ را فاسد کرد
مارک تواین
گردآورنده آیزاک آسیموف
ترجمه هوشیار رزمآرا
قسمت ۱۰ ادامه دارد
رفقا،
در وجود همهٔ ما
نیاز بزرگی هست که
دوستداره پذیرفته
و تأیید شه.
اما باید به چیزیکه در
شما متفاوت و
منحصربهفرد هست،
اعتماد کنید
حتی اگه عجیب و غریبه
یا بقیه اون رو نمیپسندن.
بهقول فراست:
یک دوراهی در جنگل
سربرآورده بود
و من جادهای را پی گرفتم
که رد کمتری در آن
نمایان بود
و این همان راهی بود که
راه متفاوت را میساخت.
👤 اچ کلاین بام
...📚🌳🌻
دیگر از من
هراسی نداشتهباشید;
قلبم را لابهلای
یک کتاب
خشک کردهام..
دیدَم ماداک
بانوی شاعر ترکیه
.
آنجا که دیگر نه اعتماد
بلکه ترس فرمان میراند،
رفاقت چه معنا دارد؟
گَلزان چیانگ
📚 چنگیزخان نه رؤیا
• نشر نو / ص ۱۹