love_narration | Unsorted

Telegram-канал love_narration - 𝐃𝐞𝐥𝐬𝐞𝐝𝐚 ᥫ᭡

25834

«به جهان سبز و پر از آرامشم خوش آمدید💚🌱» . تبلیغات @tab_delseda . سفارش متن اختصاصی 👇 @beheshte_golgoli . اینستاگرام I@style_show_2022. https://www.instagram.com/invites/contact/?i=1sjj

Subscribe to a channel

𝐃𝐞𝐥𝐬𝐞𝐝𝐚 ᥫ᭡

بزرگ شدیم ،
قد کشیدیم،
دوستای جدید پیدا کردیم.
جاهای جدید رفتیم.
کارای جدید یاد گرفتیم.
بلندتر خندیدیم،
یواشکی‌تر گریه کردیم.
صدها بار شکستیم،
بدون اینکه کسی بفهمه رو زانوهایی که هنوز میلرزیدن بلند شدیم.
خودمونو پنهون کردیم.
بیشتر سکوت کردیم.
کمتر نگاه کردیم.
بله... ما بزرگ شدیم.
رفتیم میون آدم بزرگایی که تموم بچگیامون آرزو داشتیم یه شب وقتی که خوابن کفشاشونو بپوشیم و توی حیاط خونه راه بریم و یک لحظه جاشون زندگی کنیم.

اما یادمون نرفت!
هیچوقت یادمون نرفت که پای این بزرگ شدن آرزو و رویاهایی رو فدا کردیم که یک روز در آغوش بزرگتر‌ها به امیدِ فردا سودای داشتنشون رو داشتیم.

#فرگل_مشتاقی

Читать полностью…

𝐃𝐞𝐥𝐬𝐞𝐝𝐚 ᥫ᭡

دلت می آید مرا به نام کوچکم صدا نزنی و نشنوی جانم؟

Читать полностью…

𝐃𝐞𝐥𝐬𝐞𝐝𝐚 ᥫ᭡

جا داره امروز رو به تمومِ دخترایی که جلوی
«چون تو دختری»
ایستادن،
کم نیاوردن ،
نشکستن،
خَم به ابرو نیاوردن.
بلکه جوری خودی نشون دادن که دنیا مثل و مانندش رو ندیده.
تبریک بگم و‌ بهشون گوشزد کنم:
دیدی چون «دختر» بودی تونستی از پسش بربیای؟!

#فرگل_مشتاقی

Читать полностью…

𝐃𝐞𝐥𝐬𝐞𝐝𝐚 ᥫ᭡

در آینه خودم رو نگاه کردم.
به تکه‌های شکسته‌ای که حالا به زیبایی مثل یک پازل هزارتکه کنارهم قرار گرفته.
به زخم‌هایی که هربار سرباز میکردن و تیمارشون میکردم.
به قدم‌های سنگینی که تو شب‌های تاریک و ترسناک برداشتم و نمیدونستم نور کجاست.

خودم رو در آینه دیدم.
زنی که شب‌ها از رنج به خودش می‌پیچید و تا صبح از کنجِ دنیا به دور از هرآدمی مچاله میشد.
صبح کفش آهنی میپوشید و لبخندزنان تو خیابونای شهر شادی خیرات میکرد.
این زنِ هزار رویا که در همه کوچه‌های بن‌بست، راهی میساخت.

زنی که روزی تموم نقاب‌های رنگارنگش از روی صورت افتاد.
نقاب قوی بودن،
شاد بودن،
خندیدن،
خوشحال بودن،
مغرور و جاه‌طلب.

زنی که حالا درون آینه نگاهم میکنه و‌ میدونه زندگیش بیش از یک زنِ قوی به یک‌زنِ خوشحال و راضی از خودش نیاز داره.

در آینه خودم رو نگاه کردم.
عجیب ، بی‌نقاب دیدنی‌تر شده بودم.

#فرگل_مشتاقی

Читать полностью…

𝐃𝐞𝐥𝐬𝐞𝐝𝐚 ᥫ᭡

لازم نیست هر رفاقتی دائمی بشه.
لازم نیست هر رابطه‌ای به ازدواج ختم بشه.
لازم نیست در هرکاری پیر و بازنشسته بشی.
لازم نیست هر اشتباهی رو ادامه بدی چون میترسی که از دست بدی و دیگران بازنده خطابت کنن.
رفتن‌ها،
نشدن‌ها،
تموم شدن‌ها،
بی‌وفایی‌ها،
نرسیدن‌ها ،
بهت یاد میدن که دیگه هرگز نباید اشتباه گذشته‌ت رو تکرار کنی.

تموم خطاهایی که فکر میکنی بی‌گدار به آب زدنه،
میشن تجربه‌هایی که حالا روی دوشت مونده و سر هرپیچِ غلط بهت نشون میدن این مسیری که میخوای بری، راهِ تو نیست.

#فرگل_مشتاقی

Читать полностью…

𝐃𝐞𝐥𝐬𝐞𝐝𝐚 ᥫ᭡

یکی از قشنگ‌ترین لذت های زندگی‌ام،
تماشای آدمها به وقت ذوق زدگی ست!
کیف می‌کنم وقتی شتابزدگی در شادی را
روی صورت آدمها می‌بینم!
قلبم از همیشه قشنگ‌تر می‌تپد وقتی،
اعتماد به نفس در وجودشان رنگ می‌گیرد و
غم کوچ می‌کند!
من می‌گویم به آدمها...
می‌گویم که چقدر لبخندشان دلنشین است...
چقدر کلامشان زیباست
و چقدر رنگ‌های روشن به آنها می‌آید...
من قشنگی های آدمها را مدام به آنها گوشزد می‌کنم
تا ذوق زدگی را توی چشمان‌شان ببینم!
در دنیایی که همه به دنبال برجسته کردن عیب‌های هم هستند، شما زیبا ببینید،
زیبا محبت کنید و زیبا حرف بزنید!
مهربانی، پر جاذبه ترین انرژی دنیاست
و هرگز از قلب کسی بیرون نمی‌رود و
هوای زندگی را پر از عطر خوشبختی می‌کند!

#نازیلا_زارع 🌱💛

@Beheshte_koochakm

Читать полностью…

𝐃𝐞𝐥𝐬𝐞𝐝𝐚 ᥫ᭡

سلام رفقای جان🩵

این پیام برای دوستان اهل کتاب و مطالعه است🤓📚

تعداد محدودی از کتاب «آن یکی چشم چپ‌تر و عجیب‌ترم» به قلم نازیلا زارع باقی مانده

داستان تم روانشناختی و اجتماعی دارد
درگیری انسان‌های مدرن با روان آشفته

اگر مایل به خرید کتاب هستید
به آیدی زیر پیام بدهید تا راهنمایی کنم☺️🙏🏼

@nazila019zare

Читать полностью…

𝐃𝐞𝐥𝐬𝐞𝐝𝐚 ᥫ᭡

آرام در گوش خودم زمزمه می‌کنم:
«عزیزِ صبورم!

چقدر خوب است حضورت در پهنای این جهان!
چقدر خوب است که گام‌های سرسخت تو
از میانِ لاشه‌ی سختی‌ها گذشت
و به دشتِ آرامش رسید!»
خودم را در آغوش می‌گیرم و می‌گویم:
«تو همان آدمِ قوی‌ و محکمی هستی که
در حافظه‌ی سبز زندگی ثبت شدی
و ثابت کردی که وقتی دست‌های خدا
روی شانه‌های تو باشد،
و اعتماد به نفس در روحت ریشه دوانده باشد،
مسیرِ زندگی برایت پر از
سبزینه‌های موفقیت و شادی می‌شود!»
خودمِ عزیز و صبورم را سخت به سینه می‌فشارم
و به او می‌گویم که چقدر دوستش دارم!

#نازیلا_زارع

Читать полностью…

𝐃𝐞𝐥𝐬𝐞𝐝𝐚 ᥫ᭡

سلام و احترام🌱🌺
🪶 جهت ثبت سفارش کتاب «آن یک چشم چپ‌تر و عجیب‌ترم» به قلم نازیلازارع، لطفا آدرس پستی کامل خودتون به همراه نام و شماره تماس در یک پیام ارسال بفرمایید.
آیدی جهت ارسال اطلاعات:
@nazila019zare

💵مبلغ کتاب با تخفیف ده درصدی ۴۹۳ هزار تومان
شماره کارت جهت واریز وجه:
6219-8610-8565-9158
به نام آیه اسماعیلی و بانک سامان
سپاس از خریدتون🙏🌱



🌱 آخرین مهلت بهره‌مندی از تخفیف ۱۰ درصدی، روز شنبه به پایان می‌رسد. با انتشار رسمی خبر چاپ، این فرصت حذف خواهد شد.

Читать полностью…

𝐃𝐞𝐥𝐬𝐞𝐝𝐚 ᥫ᭡

هرروز صبح که از خواب بیدار میشم.
خودم رو جلوی آینه میبینم که به خودم میگم:
«تحسینت میکنم، اما افتخار نه»

تحسینت میکنم هرروز صبح که از خواب بیدار میشی، کفشای آهنیتو میپوشی،
زمخت‌ترین نقاب و روی صورتت میزنی.
هربار میزننت زمین بلند میشی میخندی میگی اصلا هم درد نداشت.
وقتی برمیگردی خونه ،
انگار تو یه خیابونِ طویل و بی‌انتها بدونِ سَکنه‌ای.
متروک، تاریک، سرد.
نوری نیست که مسیرتو پیدا کنی و باید کورمال کورمال بری تا خودت به خونه برسی.
جلوی آینه بایستی نقاب زمخت و قوی تو در بیاری و حالا با چهره مغموم و‌ رنج کشیده خودت رو به رو بشی.
کسی چه میدونه که تو امروز چندبار فروریختی،
چندبار خودت رو به نفهمیدن زدی،
چندبار مجبور به سکوت و صبر شدی،
چندبار لبخند زدی و رد شدی.
وَ آخرِ هر روز فقط خودتی که میفهمی چقدر ته کشیدی.

برایِ تک تکِ وقتایی که دَووم آوردی تحسینت میکنم، اما افتخار نه.🌱

#فرگل_مشتاقی

Читать полностью…

𝐃𝐞𝐥𝐬𝐞𝐝𝐚 ᥫ᭡

یک روز بالشتَمو برمی‌دارم،
جایِ خوابمو جمع می‌کنم ،
می‌ندازم روی کولَم و خودمو می‌بَرَم یک جای دور؛
و از روزهای سخت و کسِل کننده‌ای که دمار از حسِ قلب و روحم در آورده بیدار می‌شم.

#فرگل_مشتاقی

Читать полностью…

𝐃𝐞𝐥𝐬𝐞𝐝𝐚 ᥫ᭡

نه که فکر کنی انقدر خودخواهم؛
که همه ات را برای خودم میخواهم
و همان قدر لجبازم ؛
که هیچ کسی را لایقِ داشتنت جز خودم نمیدانم...
یا که فکر کنی میخواهم تصاحبت کنم ؛
و فاتحِ قلبِ مهربانت ؛
فقط من باشم.
من برایِ خودت میگویم
حیف است حالا که این همه دل باخته ام به تو!
برای من نباشی و سهمِ دیگری شوی.

#فرگل_مشتاقی

Читать полностью…

𝐃𝐞𝐥𝐬𝐞𝐝𝐚 ᥫ᭡

مامان قشنگم
من قربون اون خستگی‌هات برم!

قربون اون قلبت برم که
همیشه آرزوهای منو به آرزوهای خودت ترجیح دادی
میخوام بدونی که
همیشه شخص اول زندگیم می‌مونی و
هر چقدر هم که روی صورت ماهت چروک بیفته
زیباترین تصویر جهان توی ذهن من
خود خودتی ماه آسمونم!

#نازیلا_زارع

Читать полностью…

𝐃𝐞𝐥𝐬𝐞𝐝𝐚 ᥫ᭡

تو به یک قهرمان نیاز داری
تا پیشرفت کنی ،
بزرگ بشی ،
قد بکشی،
موفق بشی و اونو الگوی خودت تو زندگی قرار بدی،
تو به یک قهرمان تو زندگیت احتیاج داری
که بهت بگه چیکار کنی،
وقتایی که کم میاری،
وقتایی که خسته ای،
وقتایی که از هم گسیخته و درهم پاشیده ای.

کیو سرسخت‌تر و قوی‌تر از خودت تو دنیا میشناسی که آخرِ همه‌ی جاده‌های تاریک به انتظارت بایسته ،
برای پیدا شدن و دیدنت دست تکون بده و به وقت رسیدن ،
نور رو نشونت بده؟!

خودت قهرمانِ زندگیِ خودت باش.

#فرگل_مشتاقی

Читать полностью…

𝐃𝐞𝐥𝐬𝐞𝐝𝐚 ᥫ᭡

فارغ از تمام چیزهایی که رنجم میدهد،
چشمهایم را به اشک می‌اندازد
و قلبم رو به درد مینشاند.
مسیری است که با تمام زخم و جراحاتم تا کنون پیموده‌ام.
آن خیابان‌ها،
تاریکی‌ها،
ترس‌های بیش از اندازه.
لحظات نفس گیر،
ناامیدی‌های دیو سیرت.

نفس عمیقی میکشم ،
سرم را بالا میگیرم و میگویم:
این من بوده‌ام که تمام این راهِ پر فراز و‌
نشیب را به تنهایی،
بی‌چتری برای فرود،
وَ بی‌دستی برای کمک ، پیموده‌ام.

#فرگل_مشتاقی

Читать полностью…

𝐃𝐞𝐥𝐬𝐞𝐝𝐚 ᥫ᭡

حق با شما بود جناب عطار:

اگر گردِ کسی بسیار گردی
اگر چه بس عزیزی خوار گردی...

Читать полностью…

𝐃𝐞𝐥𝐬𝐞𝐝𝐚 ᥫ᭡

عارضم خدمت انور منورتون
که یکی رو برا خودتون نگه دارید.
همه و همه کس رو از خودتون نرونید.
آدم به آدم نیاز داره.

همین..

Читать полностью…

𝐃𝐞𝐥𝐬𝐞𝐝𝐚 ᥫ᭡

بچه که بودم از پاییز بدم میومد،
حتی اولین روز مدرسه که همه خوشحال بودن.
هروقت میومدم خونه ،
چراغا خاموش،
خونه سوت و کور
و هیچ بویی از روی هیچ اجاقی بلند نمیشد.
پشتِ هیچ دری کسی منتظرم نبود.
کلید تو قفل مینداختم،
چراغای خونه رو روشن میکردم.
ظرفِ غذارو خودم گرم میکردم.
بخاری رو خودم زیاد میکردم.
مشغول مشق نوشتن میشدم.
بعد از اون بازی میکردم.
اخر سر هم میخوابیدم تا پدر مادرم از سرکار برگردن.
اگر شبایی بود که بارون میومد
بعدش تگرگ میشد
کنج اتاقم پتوی پلنگیِ قهوه‌ای رو تا گلو بالا میاوردم و با ترس به تموم شدن تگرگ و غرش آسمون زل میزدم.
خودم رو با دیدن اون حجم از ترس، تنبیه میکردم انگار مقصر همه تاریکی‌های دنیا فقط من بودم.

بزرگتر که شدم همه‌ی رفتن‌ها، نبودن‌ها،
بی مهری‌ها، غم‌ها ،
ناراحتی‌ها، شکست و باخت
و از دست دادن‌هام تو پاییز بود.
هیچوقت برگ ریزونای پاییز رو توی کوچه پس کوچه هایِ شهر تماشا نکردم و مثل همه ادمهای دنیا از چرخش رنگ به رنگِ برگها،
فصل ها، عریونی ِ درختها،
بارون و پشت بندش رنگین کمون لذت نبردم.

واسه من همه پاییز ها تاریک ،
بی‌حرف و خاطره،
پر تگرگ،
سرد،
ترسناک،
وَ پر از تنهایی بود.

الانم پاییزه
الان خیلی پاییزه.
الان خیلی خیلی پاییزه.

#فرگل_مشتاقی

Читать полностью…

𝐃𝐞𝐥𝐬𝐞𝐝𝐚 ᥫ᭡

پاییزِ جان که پایش را به زندگی‌ام می‌گذارد، بیشتر از همیشه سلول‌های هیجان در درونم تکثیر می‌شود...! شبیه کودکی‌هایم، ذوق زدگی راحت‌تر در من اتفاق می‌افتد و برگ‌های رنگین‌کمانی پاییز از نگاهم، عاشقانه‌ترین تصویر دنیا می‌شود! پاییزِ جان که می‌آید ، ناخودآگاه جهانم، لباسِ ظریف احساس را به تن می‌کند!

#نازیلا_زارع

Читать полностью…

𝐃𝐞𝐥𝐬𝐞𝐝𝐚 ᥫ᭡

کاش میشد درون بعضی از عکسها فرو رفت.
حال و هوایشان را نفس کشید
و حضور خود را در جهانِ محدودیت‌ها نقض کرد...!
کاش میشد رهاترین آدم دنیا بود
و شبیه تخیلات کودکانه
گاهی پرواز کرد، از جسم رها و نامرئی شد
و انسانی ترین کلمات را از دهان حیوانات شنید.
کاش میشد بعضی وقت‌ها فراتر از دنیای زمینی زندگی کرد
و محبت ورزید و دوست داشت و
از هیچ چیز نترسید...!

#نازیلا_زارع 🌱💛

Читать полностью…

𝐃𝐞𝐥𝐬𝐞𝐝𝐚 ᥫ᭡

یک روز بالشتَمو برمیدارم
جایِ خوابمو جمع میکنم
میندازم روی کولَم و خودمو میبَرَم یک جای دور و از روزهای سخت و کسِل کننده‌ای که دمار از حسِ قلب و روحم در اورده؛ بیدار میشم.

#فرگل_مشتاقی

Читать полностью…

𝐃𝐞𝐥𝐬𝐞𝐝𝐚 ᥫ᭡

بزرگ شدیم ،
قد کشیدیم،
دوستای جدید پیدا کردیم.
جاهای جدید رفتیم.
کارای جدید یاد گرفتیم.
بلندتر خندیدیم،
یواشکی‌تر گریه کردیم.
صدها بار شکستیم،
بدون اینکه کسی بفهمه رو زانوهایی که هنوز میلرزیدن بلند شدیم.
خودمونو پنهون کردیم.
بیشتر سکوت کردیم.
کمتر نگاه کردیم.
بله... ما بزرگ شدیم.
رفتیم میون آدم بزرگایی که تموم بچگیامون آرزو داشتیم یه شب وقتی که خوابن کفشاشونو بپوشیم و توی حیاط خونه راه بریم و یک لحظه جاشون زندگی کنیم.

اما یادمون نرفت!
هیچوقت یادمون نرفت که پای این بزرگ شدن آرزو و رویاهایی رو فدا کردیم که یک روز در آغوش بزرگتر‌ها به امیدِ فردا سودای داشتنشون رو داشتیم.

#فرگل_مشتاقی

Читать полностью…

𝐃𝐞𝐥𝐬𝐞𝐝𝐚 ᥫ᭡

سلام رفقای جان❤️

راستش دلم می‌خواد قبل از اتمام کتابها
شماها کتابم را سفارش بدین و داشته باشین
تا با سبک و سیاق قلمم در داستان آشنا بشین
کتابها تموم بشه تا چاپ دوم زمان زیادی باید منتظر بمونین
لطفا زودتر ثبت سفارش کنین عزیزان❤️🥰

برای ثبت سفارش به آیدی زیر پیام بدید تا راهنمایی‌تون کنم☺️🙏🏼

@nazila019zare

Читать полностью…

𝐃𝐞𝐥𝐬𝐞𝐝𝐚 ᥫ᭡

یه روز توام اون مدال رو گردنت میندازی.
توام روی بالاترین سکوی دنیا قرار میگیری و میگی:
«سخت بود اما من انجامش دادم»

یه روز توام اشکات نه از غم،
بلکه از شادی داخل چشمات میرقصن و روی‌صورتت سوار میشن.
یه روزی که شاید زیاد دیر نیست تمام وسیله‌های رزم و جنگ رو میذاری یه گوشه و یه نفس از ته دل میکشیدی که :
«بلاخره شد».
تموم چیزهایی که با درد از دستشون دادی با شادی و بزم بهترشون رو به‌ دست میاری.
عزیزِ من،
به دست میاری ،
درست همون نقطه که از دست داده بودی.

#فرگل_مشتاقی

Читать полностью…

𝐃𝐞𝐥𝐬𝐞𝐝𝐚 ᥫ᭡

بزرگ شدیم ،
قد کشیدیم،
دوستای جدید پیدا کردیم.
جاهای جدید رفتیم.
کارای جدید یاد گرفتیم.
بلندتر خندیدیم،
یواشکی‌تر گریه کردیم.
صدها بار شکستیم،
بدون اینکه کسی بفهمه رو زانوهایی که هنوز میلرزیدن بلند شدیم.
خودمونو پنهون کردیم.
بیشتر سکوت کردیم.
کمتر نگاه کردیم.
بله... ما بزرگ شدیم.
رفتیم میون آدم بزرگایی که تموم بچگیامون آرزو داشتیم یه شب وقتی که خوابن کفشاشونو بپوشیم و توی حیاط خونه راه بریم و یک لحظه جاشون زندگی کنیم.

اما یادمون نرفت!
هیچوقت یادمون نرفت که پای این بزرگ شدن آرزو و رویاهایی رو فدا کردیم که یک روز در آغوش بزرگتر‌ها به امیدِ فردا سودای داشتنشون رو داشتیم.

#فرگل_مشتاقی

Читать полностью…

𝐃𝐞𝐥𝐬𝐞𝐝𝐚 ᥫ᭡

بچه‌که بودم وقتی نبود.
کنج خونه ،
توی تاریکی میشستم تا بیاد‌ برق خونه رو روشن کنه.
نایلونای خرید و بذاره کنار پاهاش ،
بلند اسممو صدا کنه.

دوتا پا داشتم،
دوتا بال نیاز داشتم تا طرفش پرواز کنم.
میشست روی زمین ،
دستاشو باز میکرد میگفت:
باز تو تاریکی نشستی؟
گُم‌شده بودی مگه بابا؟


دستاشو دورم حلقه میکرد میگفت:
هروقت تاریک بود ترسیدی و گُم شدی منو صدا کنی میام همه برقارو روشن میکنم و پیدات میکنم.
وقتی که بود.
میرفتم تو کمد رختخوابا پنهون میشدم.
سرمو میکردم تو انبوه بالشتا.
با صدای بلند گریه میکردم که همه چراغای دنیا وقتی روشنن همونجوری خراب بمونن تا هیچوقت خونه‌مون تاریک نباشه و بی‌صداش نمونه.

حالا بزرگ شدم بابا.
یادته وقتی میخوردیم زمین میگفتی بزرگ میشی یادت میره؟
زخمای بچگی‌یادم رفت.
زخمای بزرگسالی ولم نمیکنه.
کل دنیام تاریکه.
تمومِ مسیرا باریک و ترسناکه.
نور و پیدا نمیکنم.
جلوی پاهام پر از سنگ و کلوخه.
هرچقدر دستمو به دیوارای تنگ و کهنه میگیرم راه و پیدا نمیکنم.
میخوام داد بزنم:
بابا من گم شدم،
زانوهام سست شده.
دستام میلرزه.
قلبم نبض نداره.
به هر دیواری تکیه میدم رو سرم میریزه.
تو چطوری انقدر سخت و‌ محکم ادامه میدادی بابا؟
کجا بارتو زمین میذاشتی؟
چطوری زخماتو میبستی که ما نبینیم؟
من از نبودن تو بیشتر از همه تاریکیای دنیا میترسم.
کاش برق تموم کوچه پس‌کوچه‌های زندگیمو روشن کنی.
بشینی روی زانوهات ،
دستاتو باز کنی بگی‌:
من اینجام بابا،‌ نترس من پیشتم.

بچه بشم.
بخزم تو آغوشت یادم بره که بزرگسالی یعنی خسته و درمونده‌ای ولی مجبور و محکومی به ادامه دادن.
سرت سلامت بابا♥️

#فرگل_مشتاقی

Читать полностью…

𝐃𝐞𝐥𝐬𝐞𝐝𝐚 ᥫ᭡

از دلتنگی در حال خفه شدن بود،
میخواست کنار پنجره بایستد ،
دست هایش را باز کند و به سمت هر آنچه که دوست داشت پرواز کند،
اما به‌یکباره یادش آمد روزهاست پر و بالش را برای پرواز چیده‌اند.

#فرگل_مشتاقی

Читать полностью…

𝐃𝐞𝐥𝐬𝐞𝐝𝐚 ᥫ᭡

یکی از قشنگ‌ترین لغات جهان «مامان»ـه!
مامان هست وقتی خسته‌ای،
مامان هست وقتی از عالم و آدم دلگیری،
مامان هست وقتی سرت روی شونه‌هاش سُر می‌خوره دیگه هیچ غمی دائمی نیست.
اما برای من همه‌ی روزهای دنیا،
روز مادر‌ هستش
یک کلمه‌ نیست، یک جهانه♥️

#فرگل_مشتاقی

Читать полностью…

𝐃𝐞𝐥𝐬𝐞𝐝𝐚 ᥫ᭡

برای سفارش متن اختصاصی
به مناسبت ولنتاین، روز پدر، روز مرد، تولد، سالگرد ازدواج
یا حرف دلتون که دوست دارین در قالب ادبیات
بیان بشه، یا هر موضوع و مناسبت دیگه‌ای
به این آیدی پیام بدین👇☺️

@beheshte_golgoli
@beheshte_golgoli

Читать полностью…

𝐃𝐞𝐥𝐬𝐞𝐝𝐚 ᥫ᭡

عجب خیاطِ پیر و حسودی است این دنیا
دلِ هیچ کسی را در هیچ جایِ دنیا
برایم حتّی ذره ای تنگ ندوخت.

#فرگل_مشتاقی

Читать полностью…
Subscribe to a channel