35186
:﷽: ‹ دوری اما کنارِ دلمی🌙› . با گوشِ دل می شنوم💌 @Mahdel_bot . تعرفه تبلیغآت💛 @tabligat_kactos @tabliqat_mahdel
حالی برای گفتن دیوان شعر نیست ؛
یک مصرع و خلاصه
تورا دوست دارمت ..!
هر کجا میگذری قبلهنما میچرخد ؛
نیست بیجا سببش جاذبهیِ رویِ شماست!^^
- راحم تبریزی
هر چه قدر هم بگذرد؛ این قلب تنها جای توست!
Читать полностью…
سالها بعد من و تو باهم
درکوچه باغی دنج قدم خواهیم زد ؛
با مویی سپید
درحالیکه زندگی را با عشق گذراندهایم
آن روز حالمان خوب است
آن روز همچنان عاشقیم...
آن روز سالهاست که تو را دوست دارم!(:
سیوش کن "Irripetibile" یعنی کسی که هرچقدرهم زمان بگذره بازم واست تکراری نمیشه و هر روز بیشتر از روز اول دوسش داری، یه عشق تکرار نشدنی.
Читать полностью…
تا نسوزی، #عشق را هرگز نمیفهمی که چیست
گاه بخشیدن گهی آغوش و گه درد و غم است!
کُونوا نُورً المن تَحبّون
نور باشید ؛ برای کسانی که دوست دارید.
کاش روزی برسد هر که به یارش برسد
دل سرمازدهی ما به بهارش برسد... :)
جوکر یه دیالوگی داشت که میگفت:
«من لبخند میزنم که دردامو پنهان کنم و آرزومه یهروز، یکی بیاد نگام کنه و بفهمه همهچی دروغه..»
منعم مکن ز گریهی بسیار روزِ وصل
دل نازک است، عاشقِ هجرانکشیده را
- قیدی شیرازی
حتی همین تهرانِ تا تجریش آلوده
عاشق که باشی آسمان محشری دارد (:
چشمهایش قهوهای بود و به حق فهمیدهام ؛
قهوه از سیگار و قلیان اعتیادآور تر است !
واژه اسپانیایی کِرِنسیا (Querencia) :
به معنی جایی که احساس امنیت میکنی، یه گوشه دنج اتاقت
یا آغوش کسی که دوسش داری ˘˘
مینویسم كه در این سالِ پر از قحطیِ عشق؛
گر چه کمیاب ، ولی عشقِ فراوان منی!
شب به شب ، واژه به واژه عشق ورزیدم تو را.
Читать полностью…
عندما كانَ الجميع يتحدثُ
عن وطنهِ، كُنت أنت حَديثي
وقتی همه از وطنشان حرف میزدند؛
تو حرفِ من بودی...(:
درسِ منطق میدهم هر لحظه این دل را ولی
باز هم هر لحظه مردودِ نگاهت میشود...
آغوشِ من و عشق تو و لحظهی دیدار...
رویای قشنگیست و شاید شدنی شد!
نگاه دار دلی را که بُرده ای بر نگاهـی:)
Читать полностью…
قصد جانم کرده ای؟ جانم فدای قصدِ تو !(:
Читать полностью…
من تو را مینوشتم
وقتی كه همه فکر میکردند شعر مینویسم!
ای همه سقف و ستون و همه آبادیِ من...^^
Читать полностью…
هر جای این جهان بروی غرق غربتی ؛
برگرد سویِ من که وطن چیز دیگریست!
تو همان شیشهیِ عطرِ گلِ یاسی که فقط ؛
به دلِ حجرهیِ عطاریِ من جا داری! ^^
ای خوش آن دم که پریشان به پریشان برسد!
Читать полностью…
در آغوشم بگیر؛ بدون آنکه بخواهی
اندوهم را برایت توضیح بدهم... :)
وسط داد و بیداد و دعوا یهو میگفت:
"منم!"
راستش اونقدری سرم گرم گله و لجبازی بود که توجه نمی کردم توی جواب اون همه حرف فقط نوشته منم! حواسم نبود بپرسم اصلا یعنی چی منم؟! منم چی؟! فحشه، بد و بیراهه؟! چیه این منم! بدتر حرصی می شدم و آتیش معرکه بالا می گرفت و کار می رسید به اونجایی که نباید!
یه بار اما وقتی گفت منم، دیگه سکوت نکرد، داد زد:
" منم!
اینی که داری باهاش می جنگی منم!
دشمن نیست، غریبه نیست، رهگذر کوچه و خیابونم نیست، منم!
نه شمشیر دستمه، نه سنگر گرفتم جلوت، نه قراره باهات بجنگم، ببین دستام بالاست؟! تسلیمم، نه از ترس و نه بخاطر ناحق بودنم، فقط به حرمت عشقی که تو از یادت می بریش گاهی!
یه وقتایی اگه سکوت می کنم دربرابرت برای این نیست که حرفی واسه گفتن ندارم یا نمی تونم جواب حرفاتو بدم، فقط برای اینه که حالیمه قرار نیست خراب کنیم چیزیو، اگه بحثیم هست برای بهتر شدنمونه، یادم نمیره اینی که جلوم وایساده تویی، ولی تو انگار یادت میره اینی که داری زخم رو زخمش می زنی منم، میفهمی؟! منم!"
بعد اون تلنگر انگار بزرگ تر شدم، بزرگ تر شدیم جفتمون، حالا اونم خبط و خطایی اگه کنه بهش میگم ببین فهمیدما، هرچند از نظر من درست نبود این کارت ولی چون تویی اشکال نداره، فدای سرت!
فقط دیگه تکرار نشه
که کلاهمون میره تو هم... ^^