5306
یک قدم دورتر از تو هوایم ابرییست... #مهران_رمضانیان پیام ناشناس👇 https://t.me/secretPMbot?start=u_PBcjaroxbc96402 ________________________________ صفحه اینستاگرام بنده...👇👇 https://instagram.com/_u/mehran.ramezanian_
مهم نیست کوه چقدر بلند باشه،
خورشید همیشه طلوع میکنه.
#آلبر_کامو
🌻 | @Mehran_rmzn
وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شویم.
#مولانا
🌻 | @Mehran_rmzn
جهنم خالیست
تمام شیاطین همین جا؛ روی زمیناند.
#ویلیام_شکسپیر
🌻 | @Mehran_rmzn
دلم میخواهد،
فرار کنم
از مردم خواب زدهی این شهر!
از چهرههای تکراری،
و دروغهایی که طعم اقتصاد میدهند و رفیق سیاستاند...!
گوشهی خانهام بنشینم، پردهها را بکشم.
قُفل دَر را چند بار چک کنم.
و به دوست داشتنت فکر کنم...
#مهران_رمضانیان
🌻 | @Mehran_rmzn
امروز مجبور شدم به سربازی شلیک کنم ... که وقتی روی زمین افتاد اسم زنش را صدا میکرد.
ماریا ... ماریا ... و بعد جلو چشمان من مُرد. به گردنش آویزی بود که عکس عروسی خودش و دخترک کمسنی در آن بود. حدس زدم ماریاست. از خودم بدم آمد.
من معمولا پای افراد را نشانه میگیرم. سعی میکنم آنها را نکشم. فقط زخمی کنم تا دنبال ما نیایند. اما وقتی پای این سرباز را نشانه گرفته بودم، ناگهان خم شد و گلوله به سینهاش خورد.
حالا ماریای کوچکش چهقدر باید منتظر او بماند. چه قدر باید شال و پیراهن گرم ببافد که یک روز مردش از جنگ برگردد.
ماریا حتی نمیداند که مردش زیر باران برای آخرین بار فقط اسم او را صدا زد.
جنگ بدترین فکر بشر است ... از بچگی فکر میکردم مگر آدمها مجبورند با هم بجنگند و حالا میبینم بله. گاهی مجبورند ... چون آنها که دستور جنگ را میدهند زیر باران نیستند.
میان گلولای نیستند و با فکر چشمان سبز ماریا نمیمیرند.
آنها در خانههای گرمشان نشستهاند. سیگار میکشند و دستور میدهند ... کاش اسلحهام را به سمت رییسانی میگرفتم که در خانههای گرمشان نشستهاند. بچههایشان در استخر شنا میکنند و آنها با یک خودنویس گران، حکم مرگ هزاران همسر ماریاها را امضا میکنند. راحتتر از نوشتن یک سلام.
جنگ را شرورترین افراد برمی انگیزانند و شریفترین افراد اداره میکنند.
#آندره_مالرو
🌻 | @Mehran_rmzn
تو را لمس میکنم
و از لابه لای موهایت
نسیم تازهای میوزد!
وقت آن است که به خورشید،
به ابرها
و تمام پرندگان در انتظار کوچ، لبخند بزنم...!
تو را دارم و پرواز برایم بیمعنی ست!
من در آغوشت آسمان خویش را دارم
و هیچ دیواری به بلندای این احساس نیست!
طوفان در راه است!
ما از مرزها خواهیم گریخت.
و به آن کِشتی اَمن پناه خواهیم برد.
تا از من و تو
کمی عشق بماند،
برای فردا...!
#مهران_رمضانیان
🌻 | @Mehran_rmzn
عشق ما را به رهایی میکشد.
به گوشهای دنج!
به خیالی آرام،
در انتهای یک حیاط،
که بوی گلهای پیراهنت را میدهد.
به یک فنجان چای
و یک نوار کاست،
که هر دو طرفش با صدای تو،
پر شده است...
#مهران_رمضانیان️
🌻 | @Mehran_rmzn
میشود نبود؟
یا میشود چشمها را بست و آهسته مُرد؟
تا دوباره متولد شوم
و تو را جایی دیگر ببینم!
در جهانی دیگر،
و یا در جغرافیایی نزدیک به موهای تو...!
ولی میترسم زبان هم را نفهمیم!
آن وقت تا بخواهم یاد بگیرم و تکرار کنم
دوستت دارم،
باز هم دیر شده باشد...
#مهران_رمضانیان
🌻 | @Mehran_rmzn
معمولاً آدم در مواجهه با غمی سنگین
یا بعد از یک توفان شدید روحی،
مدام میخواهد بخوابد.
#داستایفسکی
🌻 | @Mehran_rmzn
من فکر میکنم
فقط عشق
میتواند
پایانِ رنجها باشد..
#رسول_یونان
🌻 | @Mehran_rmzn
تو را به خورشید میسپارم!
به پرتوهای کورکننده صبحگاهی...
به پرواز پرستوها!
تو را به صدای شُر شُر نهر آبی
که هنوز هم دلش میخواهد
بخواند...!
تو را به لبخند کودکی
که احساس مرد شدن دارد...میسپارم!
و حتی قاصدکهایی که محلِ باد نمیدهند...!
تو را به عشق
میسپارم!
به آن لحظهی زیبای
شنیدن "دوستت دارم"...!
تا بدانی
که باید بازگردی...
#مهران_رمضانیان
🌻 | @Mehran_rmzn
دلتنگ حضور سادهات هستم.
دلتنگ صدایت،
و نگاههای معصومانهات...!
امروز هم شبیه دیروز
خیالم را گره زدهام
به آغوش زنانهات.
تو بگو؟
گرمای هوا را تاب بیاورم،
یا جای خالیت را؟
از آشوب جهان بگویم؟
از بحران آب،
یا گلهای خشکیدهی حیاط!؟
چیزی بگو
که مرا به زندگی امیدوار کند.
مثلا دوستت دارم!
سادهتر از این...؟
#مهران_رمضانیان️
🌻 | @Mehran_rmzn
گفتى ببين امشب ماه كامل است و من ديدم
تو كامل تر بودى، ماه تر...❤️
#عباس_معروفى
🌸 | @Mehran_rmzn
پیش از تو.
پیش از آنکه تو را بشناسم!
پیش از آنکه صدایم بزنی و بدانم نامم چقدر زیباست...
باران میبارید.
اما جوانهای بر درختان نمیرویید!
تابستان به سردی زمستان بود.
و جنگ تا دو قدمی شهر پیش آمده بود.
میدانی؟
پیش از تو حال جهانم اینگونه بود.
امروز سربازها روی مزرعهها کار میکنند.
درختان در چند نوبت میوه میدهند،
و من در گرمای آغوشت چایم را سردتر از همیشه مینوشم.
و اینگونه جهانِ با تو میچسبد...
#مهران_رمضانیان
🌸 | @Mehran_rmzn
تو برای من، جدا از هر آنچه برایت اتفاق افتاده و جدا از هر آنچه دیگران فکر میکنند، وجود داری و ارزشمند هستی. تو برای من کامل و زیبایی، با تمام تجربه های سخت و زخم های خوب نشده ات!
#پونه_مقیمی
🌸 | @Mehran_rmzn
شعر در قامتِ توصیفِ تو لُکنت دارد...
#روزبه_بمانی♥️
🌻 | @Mehran_rmzn
تکرار این روزها
نه فقط هوای خانه،
که جهان را مسموم کرده است.
نفسی نیست که ادامه حیات را بگیرد.
شاید دلتنگ تو باشم.
خیالت باد شود!
پنجره را باز کند.
نگاهم به درختی بیفتد!
و سالهای بعد را به خاطرم بیاورد...
من باشم و تو
رو به حیاطی سبز رنگ.
یک فنجان چای باشد،
و از لا به لای موهایت،
جهانی را نفس بکشم...
#مهران_رمضانیان
🌻 | @Mehran_rmzn
خلوتى میخواهم و آغوشِ تو...
#فروغ_فرخزاد
🌻 | @Mehran_rmzn
که من هنوزم و
در من همیشهوار تویی...
#حسین_منزوی
🌻 | @Mehran_rmzn
هر صبح یک روز جدید در انتظار ماست. انسانها میگویند که اگر خوش شانس باشی بهتر است. اما من ترجیح میدهم که هوشیار باشم. چرا که وقتی شانس به سراغم بیاید از دستش نخواهم داد...!
📕 پیرمرد و دریا
👤 #ارنست_همینگوی
🌻 | @Mehran_rmzn
گفتم:چند دقیقه اینجا بنشین و به من تکیه بده
گفت:کارم از تکیه گذشته!
دلم می خواهد توی بغلت بمیرم.
#عباس_معروفی
🌻 | @Mehran_rmzn
ز همه دست کشیدم
که تو باشی
همهام...❤️
#سعدی
🌻 | @Mehran_rmzn
گویا تو را از سالها قبل دوست داشتهام.
قبلتر از گریههای کودکیام.
قبلتر از لیلی
قبلتر از زلیخا،
شاید قبلتر از آنکه
دانهی گندمی، آدمی را به زمین بکشاند.
من تو را قبلتر از واژهی عشق،
دوست داشتهام.
گفته بودم!؟
#مهران_رمضانیان️
🌻 | @Mehran_rmzn
چیزی نیست!
فقط جنگ تمام شده است.
فرماندههان باغچه را آب می دهند.
و دوستان سربازم، خاک شدهاند.
خبر داری بازگشتهام؟
بوی خاک میدهم.
و چشمانی که از رنگ افتادهاند...
نمیدانم مرا در خاطرت هست یا نه؟
پیر شدهام!
تکه لباسی نو،
که آب رفته است...
بر خشت به خشت آن سلول تاریک
بارها نام تو را نوشتهام!
نترس!
من فقط آمدهام
دوستت داشته باشم...
#مهران_رمضانیان
🌻 | @Mehran_rmzn
هرکس به وسعت زیباییاش عاشق میشود. به عمق معرفتش، به پاکی نفسهاش، بلندای پروازش ...
تو زیباترینی ماهِ من! تو تنهاترینی.
#عباس_معروفی
🌻 | @Mehran_rmzn
چه عالمهاست در هر تار مویت...🤍
#مولانا
🌻 | @Mehran_rmzn
دلم میخواست چیزی بهش بگویم
که بداند چقدر دوستش دارم.
گفتم تو مسیح منی...!
#عباس_معروفی
🌻 | @Mehran_rmzn
همه آرزویم اما؛
چه کنم که بسته پایم…
#محمدرضا_شفیعیکدکنی
🌻 | @Mehran_rmzn
چنان پیاپی مرا بوسیدن گرفت، که گویی بوسه بر لبانم روئیده بود و او میخواست آن را از ریشه بچیند...
#ویلیام_شکسپیر
🌸 | @Mehran_rmzn
چیزی درخشانتر از صورتت
هنگامی که میخندی سراغ ندارم.
هنگامی که نور صورتت
بر من میتابد مرگ نمیتواند
آن را مانند هر چیز دیگری
در چنگ خویش گیرد.
باقی را در چنگ خواهد گرفت
چرا که آنها را در طول زندگی
در میان بازوان خویش گرفته است.
این چهره، مرگ در ربودنش
شکست خواهد خورد
و اگر به آن نزدیک شود
انگشتانش خواهند سوخت..
#کریستین_بوبن
🌸 | @Mehran_rmzn