5883
«هیچ دیدگاهی را بدونِ تأمل و تعمق نپذیرید حتی آنچه که اینجا بیان میشود. »در انتشار مطالب امانتدار باشیم https://t.me/Parvanehbiprva1 لینکِ گروه
در مشاهدهٔ خویش نباید هیچ انتقاد، سرزنش یا قضاوتی وجود داشته باشد؛ فقط باید آنچه را میبینیم، همانطور که هست مشاهده کنیم.
آگاهی از یک رفتار یا ویژگی، بهخودی خود نه خوب است و نه بد؛ فقط یک واقعیت است.. اگر هنگام مشاهده، چیزی را تأیید یا محکوم کنیم، دیگر مشاهدهٔ خویش بهدرستی انجام نمیشود.
بنابراین این قضاوتها را کنار میگذاریم، نه به این دلیل که «بد» هستند، بلکه چون مانع مشاهدهٔ درست و بیطرفانه میشوند.
📚 نسخه اوراژ
✍️ سی. دالی کینگ
#گورجیف
#سلوک_عینی
@MasomehAbedini🦋
#رابطهای سالم و زیبا است
که آن قدر فضا دارد که هرکس خودش باقی بماند. نه نقاب زیبایی بر چهرهاش بزند ...!
پروفسور رام داس
@MasomehAbedini🦋
«کاتارسیس: یک جور سبکشدن عمیق
بعد از تجربهی احساسات شدید است.»
درود ، خیلی جالبه این حس و فکر میکنم فرصت تجربه اش رو داشتم ممنون میشم هرزمان براتون ممکن بود در اینمورد بیشتر توضیح بدید.
درود و مهر...
کاتارسیس را میتوان نوعی «سبکشدنِ عمیقِ روانی و عاطفی» دانست؛ لحظهای که احساساتی مانند غم، خشم، ترس، دلتنگی یا حتی عشق، که شاید مدتها در درون ما فشرده یا نادیده گرفته شدهاند، فرصتی پیدا میکنند تا دیده، حس و بیان شوند.
گاهی این تجربه با گریهای ناگهانی رخ میدهد، گاهی با حرفزدن صادقانه با یک فرد امن، نوشتن، شنیدن موسیقی، تماشای فیلم یا خواندن شعری که ناگهان لایهای پنهان از وجودمان را لمس میکند. بعد از آن ممکن است احساس کنیم چیزی از روی قلبمان برداشته شده؛ نه لزوماً چون مسئله کاملاً حل شده، بلکه چون دیگر لازم نیست تمام آن احساس را در سکوت و تنهایی حمل کنیم.
کاتارسیس به معنی غرقشدن در احساسات نیست؛ یعنی اجازه بدهیم احساسات، بدون قضاوت و سرکوب، مسیر طبیعی خود را طی کنند و پیامشان را به ما برسانند. گاهی اشک، ضعف نیست؛ زبانِ بخشی از وجود ماست که مدتها فرصت حرفزدن نداشته است.
#معصومه_عابدینی🦋
@MasomehAbedini
فرد خردمند کسی نیست که هرگز اشتباه نمیکند؛ بلکه کسی است که میتواند اشتباه خود را ببیند، درباره آن فکر کند و از تکرارش جلوگیری کند.
«روانشناسی حماقت» ما را با یک تناقض مهم روبهرو میکند: انسان موجودی است که توانایی استدلال، یادگیری و اصلاح خطاهای خود را دارد، اما همین انسان میتواند تحت تأثیر هیجان، غرور، فشار جمعی و خطاهای شناختی، برخلاف دانستهها و منافع خودش رفتار کند. شناختِ حماقت، در نهایت شناخت «احمقها» نیست؛ شناخت لحظههایی است که هر یک از ما ممکن است احمقانه رفتار کنیم....
@MasomehAbedini🦋
روزی که اراده کردم
دروغین نباشم؛
و این ارادهی آزاد،
وجودم را نیز آزاد ساخت
و انرژی این آزادی،
ژرفایِ روحم را در برگرفت
خانهام را آباد ساخت.
روزی که قصد کردم
عاشق باشم،
بیآنکه دعویِ عشق داشته باشم
و نیازمندِ عشقِ کسان ...!
آنگاه، آن بیشمارانِ عاشق،
آن بیشمارانِ مجنون و معشوق،
به سوی من فراخوانده شدند.
و روزی که انتخاب کردم
خودم باشم؛
بیهیاهو،
رها
و بیادعا،
عشق نیز مرا
به هزار و یک شیوه،
در بینهایت سازوکار،
به سوی خویش فراخواند.
روزی که اراده کردم خودم باشم
همه چیز آنی شد که میبایست
آنی شدم که نخست همان بودم !
#معصومه_عابدینی🔥
#عصیان_زن
#عصیان_واژهها
وقتی ناراحت بودم، به او گفتم که
نمیخواهم او را ببینم.
پس چراغ را خاموش کرد و کنارم ماند.
@MasomehAbedini🤍
چگونه جنونِ «خاص بودن»، لذتِ اصیلِ زندگی را از ما دزدید؟
ما در عصری نفس میکشیم که یکی از بزرگترین و پنهانترین ترسهای روانِ انسان، ترس از «معمولی بودن» است. فضای پیرامون ما، با قدرتِ تمام این دروغِ زیبا را به ما باورانده است که اگر زندگیمان شبیهِ یک فیلمِ سینماییِ پرفرازونشیب نباشد، اگر در شغلمان شماره یک نباشیم، یا دستاوردهای شگفتانگیز و خیرهکنندهای نداشته باشیم، در واقع عمرمان را باطل کردهایم. این جنونِ «خاص بودن» چنان در تاروپودِ ذهنِ ما رسوخ کرده که داشتنِ یک زندگیِ آرام، ساده و بدونِ هیاهو، ناخودآگاه معادلِ شکست و بیعرضگی تلقی میشود.
این میلِ سیریناپذیر برای متمایز بودن و ایستادن در نقطهی توجه، ریشه در بخشِ تاریک و مضطربِ روان (ایگو) دارد. ذهنِ کمالگرا برای اینکه احساسِ ارزشمندی کند، مدام به سوختگیری از طریقِ تایید، دیده شدن و تشویقِ دنیای بیرون نیاز دارد.
تراژدیِ این کمالگراییِ وجودی اینجاست که وقتی درگیرِ این تله میشویم، ظرفیتِ روانِ ما برای لمسِ زیباییهای بیپیرایه فلج میشود. دیگر نمیتوانیم از یک پیادهرویِ ساده در سکوت، نوشیدنِ یک لیوان چای در کنارِ خانواده، یا یک گفتگوی بیتکلف با یک دوست لذت ببریم؛ زیرا هیچکدام از اینها «دستاورد» محسوب نمیشوند و نمیتوان آنها را به عنوانِ یک رزومهی موفقیت یا یک قابِ بینقص به دنیا نشان داد. ما آنقدر به قلههای خیالی و پرشکوهِ آینده خیره میمانیم که معجزهی ژرف و اصیلِ «اکنونِ معمولی» را به کل از دست میدهیم.
اما اگر با نگاهی خردمندانهتر به جهان و به درونِ خود بنگریم، متوجهِ یک حقیقتِ رهاییبخش میشویم: عظیمترین و حیاتیترین جریانهای هستی، در نهایتِ سادگی و معمولی بودن رخ میدهند. نفس کشیدن، رویشِ یک گیاه، یا طلوعِ بیصدای خورشید؛ هیچکدام در پیِ جلبِ توجه یا اثباتِ برتریِ خود نیستند، اما سرشار از شکوه و شکوفاییاند.
بیداریِ روانیِ ما دقیقاً از همان لحظهای آغاز میشود که دست از این تقلای فرساینده برای اثباتِ «متفاوت بودنِ» خود برداریم. پذیرشِ معمولی بودن، به معنای دست کشیدن از رشد یا تسلیم شدن در برابرِ رکود نیست؛ بلکه یک رهاییِ شکوهمند از زندانِ قضاوتهاست. وقتی به خودمان اجازه میدهیم یک انسانِ معمولی باشیم با تمامِ نقصها، روزمرگیها و شادیهای کوچکش، تازه سنگینیِ آن نقابِ فلجکننده از روی شانههایمان برداشته میشود. آنوقت است که متوجه میشویم هنرِ اصیلِ زیستن، در فتحِ قلههای پرهیاهو نیست؛ بلکه در تواناییِ ما برای یافتنِ عمق، حضور و آرامش، در دلِ همین روزهای تکراری و معمولی نهفته است.
@MasomehAbedini🦋
اگر زندگی پیش بینی پذیر می بود،
مکانیکی می شد.
زندگی پیش بینی پذیر نیست،
همیشه با شگفتی همراه است
و تو هر قدر هشیارتر باشی
با شگفتی بیشتری روبرو می شوی...
@MasomehAbedini🦋
📙 تحول ممکن انسان
✍🏻 پی. دی. اسپنسکی
📝 علی حقی
🔖تعداد صفحات ۹۸
در این کتاب، دیدگاههای فلسفی و روانشناسی اسپنسکی نویسنده و عارف روسی پیرامون انسان که در اصل شرح و بسط آرا و اندیشههای گورجیف است طی پنج درس بیان شده است.
نگارنده در این کتاب مباحثی را در خصوص آگاهی و تحولات آن در دورههای مختلف بیان داشته است. وی در بحث خویش، دو نوع تکامل ممکن برای انسان برمیشمارد که عبارتاند از : شناخت تا وجود
او همچنین روابط چهار مرکز عقلانی، عاطفی، حرکتی و غریزی موجود در بدن انسان را در رسیدن به شناخت و آگاهی موثر میداند...
📚📚📚
@MasomehAbedini🦋
با کدام بال میتوان
از زوال روزها و سوزها گریخت!
با کدام اشک میتوان
پرده بر نگاهِ خیره زمان کشید؟
با کدام دست می توان
عشق را به بند جاودان کشید؟
با کدام دست؟
#فروغ_فرخزاد
@MasomehAbedini🦋
.
.
.
عشق ورزیدن یعنی عبور از مرزهای خودشیفتگی و نارسیستیکی وجود؛ یعنی گشودنِ قلبی که تا دیروز دورِ خویش حصار کشیده بود. عشق امری است که از منِ محصور فراتر میرود و اجازه میدهد دیگری در مرکز تجربهی زیستی ما قرار گیرد؛ نه با حذفِ خود، بلکه با وسعتبخشی به بخشهایی از خودِ واقعی بهگونهای که پذیرش و بخشش ممکن میشود .
عشق یعنی گاهی خطر کردن، یعنی حاضر شدن برای از دست دادن قطبهای اطمینان و تابآوریِ قبلی؛ یعنی وارد شدن به سرزمینی نامعلوم که در آن احتمالاتِ شکست و درد، رنج و شفقت، توأمانِ باهم وجود دارند. عشق هزینهبر است: و هزینههای آن، زمان، توجه، بازشدن درگاه توجه، گشودگیِ قلب در برابر شکنندگی، و گاه کوتاه آمدن از حقِ برآمده از غرور و تعصب، این هزینهها اما نه نشانی از ضعف، بل نشانهای از دلی است که میخواهد سهیم شود، انسانتر شود و انسانیت را عمیقاً لمس نماید. در عشق همیشه درک انسان از خویشتن وجودش عمیقتر میشود و انسان از طریق دیگری به شناخت عمیقی از خودش میرسد.
فداکاری در عشق معنا دارد وقتی آزادانه و آگاهانه انتخاب شود؛ وقتی فداکاری تبدیل به خودفروشی نشود، بلکه انتخابی برای رشدِ مشترک و حفاظت از یک پیوندِ عمیقِ معنادار باشد. آنکه عشق میورزد بیگمان میداند که عشق ورزیدن عملِ مستمر و نه یک تصمیمِ لحظهای است؛ مراقبتِ مداوم، گوش دادنِ واقعی، و بازسازیِ پیوند در برابر سختیها را میطلبد.
در پایان، عشق یک مسیرِ دلپذیر و خطرناک است همزمان: مسیری که نیازمند شجاعتِ حضور، صداقتِ درونی و مهارتِ بخشیدنِ خویشتن و دیگری است. کسی که عشق میورزد، نه صرفاً معشوق را به مرکز وجودش میکشاند، که با هر ایثار و هر ریسک، بخشی از وجود خودش را نیز آزاد میکند تا تبدیل به وسیلهای برای پیوندی بزرگتر، ژرفتر و انسانیتر شود.
#معصومه_عابدینی🦋
@MasomehAbedini
#استخرگاه #gilan #nikon #landscape #green
اینجا روستای استخرگاه در شهرستان رودبار استان گیلان می باشد
══ 💜 ══ ❥
🟪 نـور درون • خودشنـاســی
◉ Noore•darooni
▪️▪️
آنگاه دامون گفت اگر به تو بگویم که
چشمهایت را ببندی و به
این واژههایی که میگویم بیاندیشی
ممکن است که فریبِ کلماتِ مرا بخوری؛
و نمیخواهم که چنین شود ، نمیخواهم فریبِ واژگان را بخوری.
اگر بگویم چشمهایت را باز بگذار و سِر و اسرار را بخوان و بیاندیش
پس ژرفنایِ وجودت و لمحات
آن را چگونه لمس خواهی کرد؟!
#معصومه_عابدینی🦋
@MasomehAbedini
بهترین جنگجویان کسانی هستند که به اندازه کافی شجاع هستند تا همه چیز را احساس کنند.
بهترین جنگجویان دارای نواقص انسانی و آسیبپذیرند. بهترین جنگجویان درد را میشناسند، اشک را چشیدهاند و هزاران بار تاریکی را بوسیدهاند. بهترین جنگجویان در گودالهای ناامیدی سقوط کردهاند اما هرگز پایین نخواهند ماند.
آنهایی که شکسته شدهاند، اما جسورانه در شعلههای تمام مزخرفات و معضلاتی که حل نشدهاند، میرقصند.
آنهایی که مانند نیلوفر آبی - شجاعانه و زیباتر از همیشه - با وجود همه چیز، از گلآلودترین لجنزار شکوفا میشوند.
آنهایی که از درد هنر میسازند.
ما آتش هستیم. ما پیشرفت هستیم. ما مرگ نظام کهنهایم. ما سرزندگی نفسگیر بهاریم، همان راه ناممکن که با آن همه چیز به زندگی بازمیگردد.
ما به زمین، به جادو، به هر آنچه پرورشدهنده و خردمندانه است باز میگردیم.
ما آزادی را انتخاب میکنیم، وقتی موانع آنقدر بزرگ و خردکننده هستند که آزادی حتی ممکن به نظر نمیرسد.
Sarah L. Harvey
@MasomehAbedini🦋
جهان قهقههی هیچ است
مستانِ ناهشیار بیهوده
به یکدیگر طعنه میزنند...
#معصومه_عابدینی🦋
@MasomehAbedini
══ 🧡 ══ ❥
✴️ شڪــوه ثــروت
👈 رمز و رازهای موفقیـت
❖ Shokoh_Servat
▪️▪️
آنگاه دامون گفت:
« بیاد آر که زنان
به مثابهی خورشیداَند.
آنگاه که خورشید
بر فراز جنگلِ
خاموش میتابد،
گاهی ابرها،
گاهی غرشِ رعدها
گاه باران و تاریکی،
مانع تابشِ روشنای
آن میشوند.
تو اما از یاد مَبر؛
که خورشید هرچه فروزانتر،
هرچه روشنای آن بیشتر،
تاریکی نیز به همان مقدار
فزونی خواهد یافت.
و این قانون نانوشتهی
جهانِ هستی است .
#معصومه_عابدینی🦋
@MasomehAbedini
آرامش فراتر از اندیشه؛ هنرِ بودن
گاه، جستوجو در فلسفه و معنویت، ما را به هزارتویی از مفاهیم و اندیشههای انتزاعی میکشاند. از «خویشتن»، «آگاهی» و «مطلق» سخن میگوییم، اما انبوه مفاهیم و دانستهها، گاه ما را از همان آرامشی دور میکند که در پی آن هستیم.
اگر در میان این اندیشهها احساس سردرگمی میکنی و همهچیز دشوار یا نامفهوم به نظر میرسد، نگران نباش. گاه ندانستن، خود دریچهای است به ژرفترین مرتبه دانایی؛ زیرا حقیقت، نه در انباشت دانستهها، بلکه در رهایی از آن چیزی آشکار میشود که ذهن پیوسته بر خود میافزاید.
جستوجوی حقیقی، گردآوری اطلاعات بیشتر نیست؛ بلکه فرایند زدودن و رها کردن است. راه، راهِ افزودن نیست؛ راهِ کاستن است. آمدهایم تا بار باورها، تصورات و آموختههایی را که بر دوش کشیدهایم، زمین بگذاریم و به آن سکوتی بازگردیم که پیش از تمام دانستهها، در ژرفای وجودمان حاضر است.
ناظر و صحنه
ذهن را همچون پردهای سینمایی در نظر بگیر که پیوسته تصاویر گوناگون بر آن نقش میبندند؛ گاه داستانی از اندوه و گاه روایتی از شادی، گاه خاطرهای از گذشته و گاه نگرانیای درباره آینده. افکار و احساسات، همچون فیلمهایی گذرا، میآیند و میروند؛ اما ما چنان در داستان آنها غرق میشویم که پردهای را که همه این تصاویر بر آن پدیدار میشوند، از یاد میبریم.
لحظهای درنگ کن و آنچه را در درون و بیرون تو آشکار میشود، مشاهده کن. صداها، احساسات، افکار و دریافتهای حسی را همانگونه که هستند، ببین. نه در پی تغییر آنها باش و نه برای متوقف کردنشان تلاش کن. بگذار هرچه میآید، بیاید و هرچه میرود، برود.
تنها شاهد باش.
در این مشاهده بیطرفانه، تمایز میان آنچه دیده میشود و آنچه میبیند، آشکارتر میشود؛ میان پدیدهای که میآید و میرود و حضور آگاهی که از آمدن و رفتن آن آگاه است.
با ژرفتر شدن این مشاهده، ممکن است دریابی که حتی احساسِ ناظر بودن نیز خود تجربهای در آگاهی است؛ و آنچه همه این تجربهها در آن پدیدار میشوند، فضایی خاموش و گسترده است که در حصار هیچ فکر و احساسی نمیگنجد.
مراقبه؛ هنرِ هیچ نکردن
بسیاری گمان میکنند مراقبه، تلاشی پیوسته برای تمرکز ذهن، متوقف کردن افکار یا رسیدن به حالتی ویژه است؛ اما در آرامشِ حالت طبیعی، مراقبه نه تلاشی برای رسیدن، بلکه رها شدن از تلاش است.
مانند کسی که پس از روزی طولانی به خانه بازمیگردد، بر جای خود مینشیند و تمام خستگی روز را فرو میگذارد. در آن لحظه، دیگر نیازی نیست نقشی را ایفا کند؛ نه کارمند است، نه پدر یا مادر، نه آموزگار و نه جوینده حقیقت. پیش از هر عنوان و نقشی، فقط هست.
در این سکون، لازم نیست با امواج ذهن بجنگی یا آنها را خاموش کنی. بگذار امواج بر سطح ذهن برخیزند و فروبنشیند، بیآنکه آرامش ژرف وجودت را با آنها یکی بدانی.
اقیانوس، با وجود تمام امواجی که بر سطح آن پدیدار میشوند، در ژرفای خود از سکونی برخوردار است که هیچ موجی نمیتواند آن را به تلاطم آورد.
آرامش حقیقی نیز در گرو خاموش شدن همه افکار نیست؛ بلکه در رهایی از درگیری با آنها آشکار میشود.
رازِ حضوری که به هیچ تعریفی نیاز ندارد
اگر نمیتوانی آنچه را در ژرفای وجودت تجربه میکنی، با واژههایی پیچیده بیان کنی، نگران نباش. حقیقتِ وجود، رازی نیست که با تعریف کردن به دست آید. هر واژهای که برای توصیف آن به کار میرود، تنها اشارهای است به آنچه فراتر از واژههاست.
گاهی چند لحظه سکوت و حضور، دریافتی ژرفتر از خواندن هزاران کتاب به همراه دارد؛ زیرا نوشتههای مقدس، تعالیم ودانتا و سخنان حکیمان، هر یک به شیوهای، انسان را به همین حقیقت فرامیخوانند: از جستوجوی بیپایان در بیرون دست بردار و در سکوتِ وجود خویش آرام بگیر.
آرام گرفتن در آگاهی ناب، بازگشت به طبیعیترین حالت وجود است؛ حضوری که پیش از اندیشهها، پیش از نقشها و پیش از تمام تعاریفی که از خود ساختهای، برقرار است.
برای بودن، نیازی نیست چیزی به خود بیفزایی. لازم نیست به کسی تبدیل شوی یا به مقصدی دوردست برسی. کافی است لحظهای از تلاش برای شدن دست برداری و اجازه دهی آنچه همواره حاضر بوده است، بیواسطه آشکار شود.
نه درگیری، نه انتظار، نه جستوجو و نه نیازی به توضیح.
فقط سکوت کن و در سادگیِ بودن آرام بگیر.
تمام فلسفه، عرفان و معنویت، در نهایت به همین بازمیگردد: آرام گرفتن در حقیقتِ خویشتن...
@MasomehAbedini🦋
ناآگاهیتان را بپذیرید؛
تا آگاهی در شما،
شکلی تازه به خود بگیرد...
هراز گاهی میبایست پذیرفت که هیچ نمیدانیم،
تا فرصتِ دانستن از جایی عمیقتر درونِ مان جوانه بزند و رشد کند.
آگاهی، همیشه در پاسخهای آمادهی فوری نیست؛
گاهی در شجاعتِ پرسیدن،
در سکوت شنیدن
و در پذیرشِ نادانستههاست که متولد میشود...
آنجا که «نمیدانم» پایانِ راه ما و باعث شرم نیست،
بلکه آغازِ سفری تازه به سوی خویشتن خویش و جهان پیرامون است.
#معصومه_عابدینی🦋
@MasomehAbedini
چرا «غصه نخور، درست میشود» بیرحمانهترین نوعِ دلداری است؟
وقتی عزیزی روبروی ما مینشیند و از رنجی که میکشد حرف میزند - چه از دست دادنِ شغل باشد، چه پایانِ یک رابطه یا مرگِ یک عزیز - اولین واکنشِ ناخودآگاهِ بیشترِ ما، تلاش برای «تعمیر کردنِ» حالِ اوست. کلماتی مثل «غصه نخور»، «بدتر از این هم ممکن بود بشود»، «زمان همهچیز را حل میکند» یا «نیمهی پر لیوان را ببین»، به سرعت از دهانمان بیرون میریزد. ما نامِ این کار را «دلداری دادن» میگذاریم و در دل احساس میکنیم که نقشِ خود را به عنوان یک دوست یا شریکِ دلسوز به خوبی ایفا کردهایم.
اما در رواندرمانی، ما به این رفتار «بیاعتبارسازیِ هیجانی» میگوییم؛ یکی از پنهانترین و در عین حال فرسایندهترین اَشکالِ طرد کردنِ دیگری.
وقتی به کسی که در اعماقِ تاریکی دستوپا میزند میگویید «غصه نخور»، پیامِ ناخودآگاهی که به روانِ او مخابره میکنید، پیامِ تسلیبخشی نیست. شما در واقع دارید به او میگویید: «احساسی که الان داری غلط است، تو حق نداری تا این حد غمگین باشی، و مهمتر از همه، من ظرفیتِ تماشای این حالِ بدِ تو را ندارم؛ پس زودتر خوب شو!» در این لحظه، فردِ آسیبدیده نهتنها دردِ اصلیاش تسکین پیدا نمیکند، بلکه بارِ سنگینِ «احساسِ گناه از غمگین بودن» و «تنهاییِ عمیقتر» نیز به روانش اضافه میشود. او یاد میگیرد که دفعهی بعد، رنجش را از شما پنهان کند و پشتِ یک لبخندِ دروغین قایم شود.
اما چرا ما دست به چنین کاری میزنیم؟ ریشهی این واکنش در سنگدلیِ ما نیست؛ بلکه در «اضطرابِ» خودمان نهفته است. تماشای رنجِ کسی که دوستش داریم، سیستمِ عصبیِ ما را بهشدت ملتهب میکند. ما چون تحملِ ایستادن در آن فضای پر از غم، درماندگی و ابهام را نداریم، میخواهیم با یک جملهی کلیشهای و مثبت، دهانِ آن درد را ببندیم تا خودمان دوباره احساسِ امنیت کنیم. ما ناآگاهانه، برای فرار از اضطرابِ خودمان، حقِ طبیعیِ سوگواری را از او سرقت میکنیم.
اما التیامِ واقعی، نیازمندِ کلماتِ پرطمطراق و نصیحتهای فیلسوفانه نیست. انسانِ زخمخورده، در آن لحظهی تاریک نیازی به «تعمیرکار» ندارد؛ او تشنهی یک «شاهدِ امن» است. دفعهی بعد که کسی سفرهی دلش را برایتان باز کرد و از دردی عمیق گفت، در برابرِ وسوسهی نصیحت کردن و مثبتاندیشیِ سمی مقاومت کنید. فقط در چشمانش نگاه کنید و به جای تلاش برای پاک کردنِ صورتمسئله، رنجِ او را به رسمیت بشناسید.
در آغوشش بگیرید و با صدایی آرام بگویید: «میبینم چقدر داری عذاب میکشی. اصلاً نمیدانم چه باید بگویم و جوابِ مشکلت را هم ندارم، اما کاملاً حق داری که اینقدر خشمگین و غمگین باشی. من نمیتوانم دردت را از بین ببرم، اما اینجا کنارت مینشینم تا این تاریکی را تنهایی سر نکنی.» صمیمیتِ عمیق و ماندگار، نه در تواناییِ ما برای حل کردنِ مشکلاتِ دیگران، بلکه در ظرفیتِ ما برای «حضورِ امن در میانِ ویرانهها» شکل میگیرد.
@MasomehAbedini🦋
«ذهنم اکنون داستانِ ناتوانی را تکرار میکند. ممکن است این کار برایم دشوار باشد، اما من فقط قدم بعدی را برمیدارم.»
این نوشته میگوید زندگیِ درونیِ سالم، به معنای نداشتن افکار منفی یا نگرانی نیست. معنایش این است که اسیر هر فکر و نجوای اضافه نشویم.
ما میتوانیم به جای آنکه با هر موج ذهنی بالا و پایین برویم، ظرفی وسیعتر برای تجربههای خود باشیم؛ فکرها را ببینیم، احساسها را بپذیریم، امور بیهوده را عبور دهیم و از جایی آرامتر، روشنتر و عاقلانهتر مسیرمان را انتخاب کنیم.
قرار نیست هر صدایی را که در ذهنمان میشنویم، باور کنیم؛
کافی است آن را ببینیم، به آن فضا بدهیم و اجازه دهیم اگر حقیقتی ندارد، عبور کند.
آنگاه صدای آرامِ آگاهی و خرد، راه را بهتر نشان مان خواهد داد.
#معصومه_عابدینی🦋
@MasomehAbedini
🎧 «عاشقی دلکش»
از منظومهٔ فرهاد و شیرین، وحشی بافقی
@MasomehAbedini🦋
بزرگترین موهبتی که یک فرد میتواند از آن بهرهمند باشد چیست؟
بار آمدن همراه با حمایت عاطفی.
دکتر نیکول لپرا
@MasomehAbedini🦋
«صاحبنظر و متفکر ژرفاندیش و نقاد در جهان امروز به عنصری ناسازگار بدل شده است، و این امر هرگز تصادفی نیست. برای حفظ نظم موجود و اعمال مهار، ناگزیر باید روشنفکران، فرزانگان، فیلسوفان و دانشمندان را پیش از آنکه اندیشههایشان مایهی بیداری و آگاهی تودهها شود، به انزوا کشاند.»!
— کارل گوستاو یونگ
@MasomehAbedini🦋
مدام میگویی نمیتوانم؛ اما نمینگری که این ناتوانیِ تو از رویِ ضعف و انفعال نیست ، ناتوانیِ تو ندیدن وجوه توانمندِ توست...
#معصومه_عابدینی🦋
@MasomehAbedini
«تماشایِ ژرف...»
تماشایِ ژرف، هنرِ دیدنِ بیواسطه است نگاهی که در سکون ریشه دوانیده، اجازه میدهد که جهان، خودبخود نهانی اش را، معانی اش را آشکار نماید. در این دیدن، چشم، صرفاً ابزاری برای، بیننده در جهتِ نگاه کردنِ لحظه های پیش رو نیست، ذهن در خاموشی مأوای گرفته و جهان، آیینهای است بیپیرایه در خردی شفاف که حقیقتِ لحظهها را بدون پردهپوشی بازتاب میدهد .
دیدنِ ژرف، عبور از سطحِ ظاهر و نفوذ به عمقِ معنای تجلیات است؛ جایی که جزء به جزء هستی داستانِ خویش و روایتی برای گفتن دارد و هر موجودیتی رازی شگرف در خود پنهان کرده است .
#معصومه_عابدینی🦋
@MasomehAbedini