44090
تفسیر روان ابیات مثنوی،فیه مافیه،دیوان شمس، سخنرانی اساتید عرفان، معرفی عرفان ها . 🚫 تبلیغ نداریم🚫 ۰ ادمین تبادل @Admiinhnny مدیر @MolaviAdmin . لینک ابتدا کانال t.me/molavipoet/1 اینستاگرام و سایت Molavipoet MolaviPoet.com خیریه کانال @hayatmolavi
📚 باغ سبز عشق | محمدعلی اسلامی ندوشن
«باغ سبز عشق» گزیدهای از داستانها و اندیشههای مثنوی معنوی است که محمدعلی اسلامی ندوشن با نثری روان و تحلیلی، زندگی مولانا، جهانبینی او و موضوعاتی چون عشق، عقل، آزادی، مرگ و معنای زندگی را برای خواننده شرح میدهد. این کتاب از جامعترین آثار معاصر برای آشنایی با اندیشههای مولانا به شمار میرود.
گزیده مبحث عقل در کتاب باغ سبز عشق
ندوشن عقل در اندیشه مولانا به دو نوع جزئیِ مصلحتاندیش و کلیِ ربانی تقسیم کرده و مرز کارایی آنها را مشخص میکند. در این تحلیل، عقل ابزار امور دنیوی دانسته شده که برای درک حقیقت هستی ناتوان است و در نهایت، انسان برای کمال، نیازمند گذر از عقل جزئی و تکیه بر عقل کلی و شهود قلبی است.
محمدعلی اسلامی ندوشن (زادهٔ ۱۳۰۴ش/۱۹۲۵م، ندوشن، یزد) شاعر، منتقد، نویسنده، مترجم و پژوهشگر ایرانی است.محمدعلی اسلامی ندوشن، در شمار شاعران توانا و نویسندگان برجستهٔ ایرانی است. وی به رغم توانایی های شعری اش، از زبان شعر کمتر استفاده کرده، و بیشتر به تألیف آثار انتقادی و تحلیلی پرداخته است؛
🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان
🌹🌹
@MolaviPoet
لینک جلسه قبل 👈 اینجا
حکا یت نهم_ باب چهارم گلستان_ در فواید خاموشی _اهمیت همسایه خوب
در عقدِ بَیْع سرایی مُتَرَدِّد بودم. جهودی گفت: آخر من از کدخدایانِ این محلّتم؛ وصفِ این خانه چنان که هست از من پرس. بخر که هیچ عیبی ندارد. گفتم: به جز آن که تو همسایهٔ منی!
خانهای را که چون تو همسایه است
ده درم سیمِ بد عیار ارزد
لکن امّیدوار باید بود
که پس از مرگِ تو هزار ارزد
📗 گلستان_ صفحه ۱۳۵
✍سعدی (تدوین و تنظیم و مقدمه از اسمعیل شاهرودی (بیدار)_الهیه شمیران اردیبهشت ماه ۱۳۷۳ شمسی
🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان
🔊فایل صوتی
💬 نقدی بر نظریهی عالم خیال سهروردی
🎙دکتر عبدالحمید ضیایی
حجم:4MB
🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان
🌹🌹
@MolaviPoet
لینک جلسه قبل 👈 اینجا
مؤمن آن است که بداند در پس این دیوار کسی هست که یک به یک بر احوال ما مطلع است و میبیند، اگرچه ما او را نمیبینیم. و این او را یقین شد به خلاف آن کس که گوید نی، این همه حکایت است و باور ندارد. روزی بیاید که چون گوشش بمالد پشیمان شود، گوید آه بد گفتم و خطا کردم. خود همه او بود، من او را نفی میکردم.
این نماز، آخر برای آن نیست که همه روز قیام و رکوع و سجود کنی. الّا غرض از این آن است که میباید آن حالتی که در نماز ظاهر میشود پیوسته با تو باشد. اگر در خواب باشی و اگر بیدار باشی، و اگر بنویسی و اگر بخوانی، در جمیع احوال خالی نباشی از یاد حق، تا هُمْ عَلَى صَلاتِهم دائمون(۱) باشی. پس آن گفتن و خاموشی و خوردن و خفتن و خشم و عفو و جميع اوصاف گردش آسیاب است که می گردد. قطعاً این گردش او به واسطه آب باشد، زیرا خود را نیز بی آب آزموده است. پس اگر آسیاب آن گردش از خود بیند عین جهل و بی خبری باشد. پس آن گردش را میدان تنگ است زیرا احوال این عالم است.
با حق بنال که خداوندا مرا غیر این سَیر و گردش گردشی دیگر روحانی میر گردان. چون همه حاجات از تو حاصل میشود و کرم و رحمت تو بر جمیع موجودات عام است. پس حاجات خود دم به دم عرض کن و بی یاد او مباش که یاد او مرغ روح را قوّت و پر و بال است. اگر آن مقصود کلی حاصل شد نور عَلی نور(۲)، باری به یاد کردن حق اندک اندک باطن منور شود، و تو را از عالم انقطاعی حاصل گردد. مثلاً همچنان که مرغی خواهد که بر آسمان پرد اگرچه بر آسمان نرسد الّا دم به دم از زمین دور میشود و از مرغان دیگر بالا می گیرد. یا مثلا در حُقّهای(۳) مُشک باشد و سرش تنگ است دست در وی میکنی، مُشک بیرون نمی توانی آوردن، الّا مع هذا دست معطر میشود و مشام خوش می گردد. پس یاد حق همچنین است، اگرچه به ذاتش نرسی، الّا یادش - جلّ جلاله – اثرها کند در تو، و فایده های عظیم از ذکر او حاصل شود.
(۱) آنان بر نماز خود دائم باشند_سوره معارج ۷۰، آیه (۲۳).
۲_ فروغی بر فروغی، روشنی در روشنی _سوره نور ۲۴. پاره ای از آیه (۳۵)
۳_حُقّه: قوطی
📗گزیده فیهمافیه_ صفحه ۱۹۴ و ۱۹۵
✍ انتخاب و توضیح دکتر محمد علی موحد
نشر ماهی _ ۱۳۹۶
این بخش از فیه ما فیه بر چند نکته اساسی تأکید دارد:
_ایمان حقیقی یعنی انسان یقین داشته باشد که خداوند همواره از همه اعمال، افکار و احوال او آگاه است؛ حتی اگر چشم ظاهری او را نبیند. کسی که این حقیقت را انکار میکند، روزی به خطای خود پی خواهد برد.
_هدف نماز تنها انجام ظاهری رکوع و سجود نیست؛ بلکه مقصود آن است که یاد خدا در همه لحظههای زندگی، چه در کار، چه در استراحت، چه در سخن گفتن و چه در سکوت، همراه انسان باشد. چنین کسی مصداق «هم علی صلاتهم دائمون» است؛ یعنی پیوسته در حال حضور قلب و یاد خداست.
_انسان بدون خدا مانند آسیابی است که گمان میکند حرکتش از خود اوست، در حالی که نیروی اصلی آن از آب است. همه توان، حرکت و زندگی انسان نیز از خداوند سرچشمه میگیرد و غفلت از این حقیقت، نادانی است.
_ذکر خدا حتی اگر انسان را هنوز به مقام وصال کامل نرساند، آثار فراوانی دارد؛ دل را روشن میکند، وابستگی به دنیا را کاهش میدهد و روح را به سوی عالم معنا بالا میبرد، همانگونه که پرنده کمکم از زمین اوج میگیرد.
مولانا با مثال مُشک در حُقّه میگوید: اگرچه دست نتواند تمام مُشک را بیرون آورد، اما عطر آن دست را خوشبو میکند. یاد خدا نیز چنین است؛ حتی اگر انسان هنوز به معرفت کامل نرسیده باشد، همان ذکر و یاد، جان او را معطر و نورانی میسازد و آثار بزرگی در زندگیاش پدید میآورد.
_از نگاه مولانا، حقیقت عبادت حضور دائمی خدا در دل است؛ ذکری که انسان را از غفلت بیرون میآورد، دل را نورانی میکند و او را گام بهگام به سوی قُرب الهی و آرامش روح میبرد.
🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان
🌹🌹
@MolaviPoet
«انسانها آنگونه که اغلب تصور میشود، زودباور و سادهلوح نیستند؛ بلکه معمولاً اطلاعات را با دقت ارزیابی میکنند و پیش از پذیرش یک ادعا، به منبع و شواهد آن توجه دارند.»
📗 بشر سادهلوح نیست
✍ هوگو مرسیه
🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان
🔊 فایل صوتی
💬 واعظان مرگ
نیچه از کسانی انتقاد میکند که زندگی را خوار میشمارند و مدام انسان را به دلکندن از دنیا و آرزوی مرگ فرا میخوانند؛ او این افراد را «واعظان مرگ» مینامد و در برابر آنان، اندیشهٔ تأیید و پاسداشت زندگی را مطرح میکند.
📗 چنین گفت زرتشت، فصل «دربارهٔ واعظان مرگ» (Von den Predigern des Todes)
✍ فریدریش نیچه
🎙 ابوذر شریعتی
حجم : 39,6MB
🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان
🌹🌹
@MolaviPoet
تفسیر المیزان یکی از مهمترین و معتبرترین تفاسیر شیعه در روزگار معاصر است که توسط علامه سید محمدحسین طباطبایی (۱۲۸۱–۱۳۶۰ خورشیدی) به زبان عربی نگاشته شده است. این اثر در ۲۰ جلد تدوین شده و بعدها به فارسی نیز ترجمه شده است.
ویژگی برجستهٔ المیزان، روش «تفسیر قرآن به قرآن» است؛ یعنی نویسنده برای تبیین هر آیه، پیش از هر چیز از آیات دیگر قرآن کمک میگیرد و سپس از روایات معتبر، عقل و مباحث فلسفی و تاریخی بهره میبرد.
از مهمترین مباحثی که در المیزان مطرح میشود:
_تفسیر دقیق آیات قرآن بر پایهٔ خود قرآن.
_توحید، صفات الهی و شناخت خدا.
_نبوت، امامت و ولایت.
معاد، قیامت و زندگی پس از مرگ.
_اخلاق، تزکیهٔ نفس و سیر معنوی انسان.
_فلسفهٔ احکام و آموزههای اجتماعی اسلام.
_پاسخ به شبهات اعتقادی، فلسفی و تفسیری.
_بررسی روایات تفسیری و نقد دیدگاههای مفسران دیگر.
>مباحث مربوط به اختیار، قضا و قدر، فطرت و حقیقت انسان.
_تحلیلهای تاریخی دربارهٔ پیامبران و امتهای پیشین.
المیزان علاوه بر اینکه یک تفسیر قرآن است، اثری عمیق در حوزههای فلسفه، کلام، عرفان و اخلاق اسلامی نیز به شمار میرود و به همین دلیل از منابع مهم پژوهشی در حوزههای علوم اسلامی محسوب میشود.
🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان
لینک جلسه قبل 👈 اینجا
🔊فایل صوتی _70
💬 شرح دفتر اول مثنوی معنوی با تصحیح دکتر موحد_
رسول روم و دیدن کرامات عمر _ از بیت ۱۴۳۹
✍ مولانا جلالالدین بلخی
🎙دکتر عبدالکریم سروش
حجم: 105,4MB
📽لینک یوتیوب 👈 اینجا
🗓 سال2019
🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان
🔊فایل صوتی _70
💬 شرح دفتر اول مثنوی معنوی با تصحیح دکتر موحد_ رسول روم و دیدن کرامات عمر _ از بیت ۱۴۳۹
✍ مولانا جلالالدین بلخی
🎙دکتر عبدالکریم سروش
حجم: 14,4MB
🗓 سال2019
🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان
🌹🌹
@MolaviPoet
لینک جلسه قبل 👈 اینجا
ردایی را که اسحق، در سیواس به من هدیه کرده بود بر دوش داشتم و پاکِشان و خسته به خانه باز میگشتم. ردایی از پوست سگ آبی، کار استادکاران روس. چیزی که شانه های آدمی را از سرمای آناتولی نگاه میدارد. یادگار دوست.
کلمهی سیواس، از آن به بعد، مرا یاد اسحق می انداخت. یاد دقایق خوشی که با هم داشتیم. چند بار با هم به سیواس رفته بودیم. گاهی به خاطر من و طریقت و شاگردانم و گاهی هم به خاطر امور درباری و تجاری اسحق. ولی هر چه که بود گذشت. گذشت و تمام شد.
در سوگ او، یکی به من گفت: "سرورم، غم آخرتان باشد". چه عبارت فرومایه ای! آرزویی است که هرگز برآورده نمی شود و دعایی است که هیچ وقت اجابت نمیگردد وقتی خلق، به عبارت "آخرین غم" اشاره می کردند، من آن را این گونه در می یافتم: "امیدواریم پیش از رسیدن غمی دیگر، بمیری!" کدام یک از ما اندوه ندارد؟!
آه اندوه ... تنها گوسفندان، اندوه ندارند. چقدر اندوه در دل صوفی، دوست داشتنی است و چقدر انسان نادانی که در امور دنیوی، فرومانده، از اندوه بیزار است، و خداوند چه بی شمار اندوه به من نمود، یکی همین مرگ اسحق. اسحقی که تا آمدم به جهان از منظر فقدان او بنگرم، پای دیگر بدر هم سپاه شد و به کُل از حرکت باز ماند!
سودکین او را جابه جا می کرد. سرپا می گرفت. می نشاند. میشُست. بدر اما معمولاً اگر چیزی می خواست، خود با شکم به سمت آن میخرید. بسیار صبور و پاک نیت. دیدن او در این وضعیت، برایم سخت ناگوار بود. چگونه تاب می آورد؛ چگونه تاب می آوردم؟
برایش پزشک آوردم. کمی او را وارسید و بعد، بی هیچ سختی بیرون رفت، و این یعنی نا امیدی از درمان! فهمیدم دیری نخواهد پایید که میان من و نزدیک ترین دوستم جدایی افتد. دوستی که از مشرق تا مغرب، همه جا با من همسفر بود چقدر به من غذا داد و خدمت کرد. چقدر از او آموختم. چقدر بلد بود زندگی کند، چیزی که کمتر، از من بر می آمد. اصلاً او به جای من میزیست. به جای من زیسته بود. هرگز نگذاشت فشار کار معمول و یومیّهی یک مرد را در خانه حس کنم. چه بی دست و پا بودم من؟ و چقدر او توانا بود!
تصمیم گرفتم این روزهای آخر را فقط در اختیار او باشم. جلسات درس را به کُل، تعطیل کردم و تمام روز در اتاق پیش او میماندم. من می نوشتم و او رونوشت بر میداشت، اینگونه، احساس مفید بودن میکرد و من شاد می شدم. هرگاه به کلمه ای مُبهم می رسید، می پرسید و من با تمام محبتی که میتوان نثار کسی کرد، به او توضیح می دادم.
یکی از روزها، از خواب که برخاستم، دیدم بدر، بیش از من بیدار شده و می نویسد. نزد او رفتم. لبخند زد و کتابی را که در دست داشت به من داد. دیدم که بر جلد آن با خطی زیبا نوشته است : "الانباء فی طریق الله"، یادم نمی آمد کتابی با این عنوان داشته باشم! پرسیدم:
_بدر، این دیگر چیست؟
_سخنان و افاضاتی است که در طول این سالها از تو شنیده ام و ندیده ام که در کتاب هایت آورده باشی. نرسیدم از بین بروند. پس آنها را به صورت کتابی در آوردم؟
_تو کتابی از من نوشته ای؟!
خندید و گفت:
_علم، علم توست و خط، خط من، سرورم.
_آن را خواهم خواند، خواهم خواند.
📗 گاه ناچیزی مرگ_درباره زندگی محیالدّینعربی_صفحه ۴۳۷ تا ۴۳۹
✍ محمد حسین عَلوان_ ترجمه امیر حسین عبدالّهیاری
🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان
🔊 فایل صوتی
💬 معنای سوژه و ابژه در فلسفه مدرن و معاصر
🎙 یزدان منصوریان
کیفیت صدا : 128Kbps
📽 لینک یوتیوب 👈 اینجا
🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان
لینک جلسه قبل 👈 اینجا
🔊 فایل صوتی(2)
💬ویژگی های روح های بزرگ
🎙استاد مصطفی ملکیان
حجم : 22,7MB
🗓 سال ۱۳۹۵
📽 لینک یوتیوب 👈 اینجا
🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان
🌹🌹
@MolaviPoet
لینک جلسه قبل 👈 اینجا
موحد بر این گمان است که شمس خویی نمی خواسته است کسی را همراه شمس تبریزی در خلوت درس دهد و او را که دارای خلق و خوبی غیر قابل پیش بینی بود از شاگردان گزیده خود شمارد. شاید شمس "خود را از فقیهان دیگر جدا می گرفته است"، و حاضر نبوده از راه طلبگی نان بخورد و شاید، با این وصف، بیش از جلسات عام دروس معمولی فقه را توقع داشته است. شمس تبریزی تبریزی بر خویی فشار میآورد تا پی برد که چرا خویی نمیخواهد دیگر به او درس دهد (مقالات۲۲۱):
من از قاضی شمس الدین بدان جدا شدم که مرا نمی آموخت. گفت: من از خدا خجل نتوانم شدن؛ تو را همچنین که خدا آفریده است گُرد و مَرد، نیکو آفریده است، من خلق خدا را نتوانم زشت نهادن. گوهری میبینم بس شریف؛ نتوانم بر این گوهر نقشی کردن.
البته شاید این رفتار راهی آسان بوده برای مأیوس ساختن شمس، زیرا سخن دیگری از شمس تبریز به ظاهر حکایت از آن دارد که خویی نمیخواسته است که او شاگردش باشد:
آن قاضی دمشق، شمس الدین خویی، اگر خود را به او می دادم کارش به آخر عمر نیک می شد، الا مکر کردم و او آن مکر را بخورد. وای بر آن روز که من مکر آغاز کنم.
شمس تبریزی که توفیق نمی یابد به حلقه خلوت شاگردان خصوصی خویی راه یابد، تصمیم میگیرد به کار پردازد. وقتی شمس تصمیم خود را اعلام می کند، خویی از او می پرسد:
آخر من چنین تربیت کرد می؟ :گفتم: نه، کارک کنم. گفت: "پسر من، کار دانی کردن به چنین استغراق و چنین نازکی حال؟ به فقیهان دیگر مرا به تعجب می نمود که: به او نگرید که با این مقام و سلطنت کار میکند.
آموزگاران عارف شمس
شمس، در همان اوان بلوغ، همنشین پیری پرشور، "یاری گرم حال" می شود که او را در مجلس سماع به چرخ میآورد، میگرداند. شمس خود را مانند مرغی می بیند اسیر یا مانند پاره ای نان در دست جوانی تنومند که دو سه روز چیزی نخورده باشد، پس آن را دررباید و پاره کند "چُست و سبک و زود" و چشمانش از آرزوی غذا "همچون طاس پرخون". اما شمس هنوز خام بود. «آواز آمد» که او را به گوشه ای رها کن تا بر خود می سوزد»(مقالات۶۷۷).
سپهسالار از مربیان عارف شمس هیچ نمیگوید. افلاکی تنها از شیخ ابوبکر سلّه باف تبریزی نام میبرد، که شمس "در اوّلِ حال" مرید او بوده است. شمس پس از آنکه مدتی از او تعلیم میبیند برای آنکه به کمالات بیشتری دست یابد در طلب کامل تری بر می آید بنابراین راه سفر در پیش میگیرد تا به "خدمت چندین ابدال و اوتاد و اقطاب" می رسد. افلاکی، ظاهراً این خبر را بر اساس مقالات آورده که این پیر - پیر سله باف - را فردی توصیف می کند که روزگار به فقر سپری می ساخت. شاگردان سله باف باید که اصولاً از طبقه عیاران شهرنشین بوده باشند، که اغلب گروه جوانان موسوم به فتیان (اهل فتوّت) را تشکیل می داده اند و آدابی خاص خود داشته اند:
شیخ، به روایت شمس، در برابر ارباب زر و زور سخت بی اعتنا بوده است. شمس می گوید هرگاه یکی از بزرگان اهل دولت قصد زیارت شیخ می کرد، درویشانی که ملازم خدمت شیخ بودند در خصوص آن بزرگ صد برابر، بر تعظیم و بزرگداشت پیر خود می افزودند و دست ادب بر سینه، دورادور در خدمت او می ایستادند.
و در نتیجه، نسبت به بزرگان اهل دنیا که در دیگر محافل به اندازه شیخ حرمت می دیدند، بی اعتنایی نشان می دادند. در هر صورت، از قراری که نوشته اند، سله باف به رعایت تشریفات رسمی معمول در بسیاری از سلسله های صوفیه تن در نمی داده است. شمس بیان می کند که: آن شیخ ابوبکر را خود این رسم خرقه دادن بر مریدان نیست. روضات الجنان که از متون قرن دهم هجری است، اول بر ما حکایت میکند که سله باف مراد شمس تبریز بود و در اینجا افسانه های مشکوک متأخر را درباره آموزگاران شمس و مولانا جلال الدین مکرر میکند. این مطلب به بحثی کوتاه درباره مرید و مراد منتهی می شود، و پس از آن حکایتی از بوستان سعدی را درباره پیر عزیزی تبریزی نقل میکند، چنان که گفته اند اشارت به ابوبکر سله باف دارد. مؤلف روضات الجنان می کوشد با آوردن حکایتهای کوتاه معمولی درباره پیمبر (ص) و چندین صوفی ناشناس این واقعیت را پنهان کند که بیش از این از سله باف خبر ندارد. پیر سله باف احتمالاً با "هفتاد بابا " (هفتاد پیر) تبریز همروزگار بوده، اما در فهرستی که حسین کربلایی آورده نامش نیامده است. پیر سله باف، ظاهراً، صاحب خانقاهی از آن خود بوده در ناحیه چرنداب تبریز، بر جانب غرب مزار امام حَفَده (فوت ۵۷۱)، حال آنکه هفتاد بابای تبریز " ملازمت خدمت بابا حسن ولی را داشته اند که مزار و خانقاه وی در ناحیه سرخاب تبریز واقع بوده" است.
📗مولانا، دیروز تا امروز، شرق تا غرب
صفحه ۱۹۱ تا ۱۹۳
✍ فرانکلین دین لوئیس ترجمه حسن لاهوتی
🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان
لینک جلسه قبل 👈 اینجا
🔊فایل صوتی_125
💬 شرح حکایت هشتم_ گلستان، باب چهارم _ در فواید خاموشی_ سکوت حسن میمندی
🎙 آرمد(علیرضا فولادی)
📽 ویدیو آپارات👈 اینجا
🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان
@abdolhamidziaei
🔊 فایل صوتی
💬شرح هشت کتاب سهراب سپهری_ ترم سوم، جلسه سوم _سوتِ قطاری در خواب پُل؛ نگاهی دیگر به عشق و مرگ در منظومه صدای پای آب
🎙دکتر عبدالحمید ضیایی
حجم : 56,2MB
🗓سهشنبه ۲۵شهریور ۱۴۰۴
موسسه آموزگارا
🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان
لینک جلسه قبل 👈 اینجا
🔊فایل صوتی_126
💬 شرح حکایت هشتم_ گلستان، باب چهارم _ در فواید خاموشی_ اهمیت همسایه خوب
🎙 آرمد(علیرضا فولادی)
📽 ویدیو آپارات👈 اینجا
🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان
🌹🌹
@MolaviPoet
🔊فایل صوتی
💬 نقدی بر نظریهی عالم خیال سهروردی
در فلسفهٔ شهابالدین سهروردی، عالم خیال یا عالم مثال یکی از مهمترین ارکان حکمت اشراق است.
🖋سهروردی معتقد است میان عالم محسوس و عالم عقول، عالمی مستقل به نام «عالم مثال» وجود دارد که صور مثالی در آن تحقق دارند و ادراکهای رؤیایی و مکاشفهای انسان با آن عالم ارتباط مییابد.
🖋عالم خیال جهانی واقعی و مستقل از ذهن انسان است؛ نه مادی است و نه کاملاً مجرد مانند عالم عقل، بلکه مرتبهای میان عالم حس و عالم عقل است.
«ولِلصُّوَرِ المُعَلَّقَةِ عالَمٌ قائِمٌ بِذاتِهِ، لَیسَ فی المادّةِ ولا فی الذِّهن.»
«صورتهای مُعلَّق، عالمی مستقل دارند؛ نه در مادهاند و نه صرفاً در ذهن.»
🖋موجودات این عالم دارای صورت و شکل هستند، اما ماده ندارند؛ به همین دلیل آن را «عالم مثال» یا «خیال منفصل» نیز مینامند.
سهروردی معتقد است رؤیاهای صادق، مکاشفات عرفانی و تمثلات فرشتگان، همگی در این عالم تحقق مییابند.
انسان با تزکیهٔ نفس و اشراق میتواند حقایق این عالم را مشاهده کند؛ از نظر سهروردی، این مشاهده صرفاً خیالپردازی ذهنی نیست، بلکه نوعی ادراک واقعی است.
🎙 دکتر عبدالحمید ضیایی
🆔 @MolaviPoet
🆔 @abdolhamidziaei
🆑 کانال مولوی وعرفان
🌹🌹
@MolaviPoet
حکایت تاجر با انصاف
تاجری پارچهای را به بهای پنج دینار میفروخت. روزی هنگام نماز به مسجد رفت و فروش را به شاگرد سپرد. در غیاب او، شاگرد همان پارچه را به ده دینار به یک مسافر فروخت. وقتی تاجر بازگشت و ماجرا را فهمید، از این سود ناروا ناراحت شد، و از شاگرد مشخصات خریدار را پرسید، به جستوجوی خریدار پرداخت، او را در کاروانسرا یافت و پنج دینار اضافه را به او بازگرداند. مسافر گفت: از این اضافه راضی است، اما تاجر نپذیرفت و گفت: «ما برای خود چیزی را میپسندیم که برای دیگران نیز بپسندیم.»
📗 کیمیای سعادت
✍ ابو حامد غزالی_ ترجمه مریم استکی
غزالی در این حکایت از تاجری سخن میگوید که سود خود را تنها در کسب مال نمیدید، بلکه انصاف، صداقت و رضایت خدا را بر منفعت شخصی مقدم میشمرد. او در معامله هرگز عیب کالا را پنهان نمیکرد، از ناآگاهی خریدار سود نمیبرد و به آنچه برای خود میپسندید، برای دیگران نیز راضی بود.
او میگوید:
رزقِ حلال و برکتِ واقعی در صداقت و انصاف است، نه در فریب و سودجویی. کسی که خدا را ناظر بر اعمال خود بداند، حتی اگر سود کمتری ببرد، سرمایهٔ اصلی خود را که پاکی دل و رضایت الهی است، حفظ کرده است.
🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان
@moniazpodcast
🔊 فایل صوتی
💬پادکست مُنیاز - ذهن آگاهی
_چگونه تغییر را آغاز کنیم؟
_ذهن آگاهی و mindfulness چیست؟
_نقش مدیتیشن در تغییر رفتار
🎙 محمد مصطفی ابراهیمی
حجم : 26,4MB
🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان
🌹🌹
@MolaviPoet
لینک جلسه قبل 👈 اینجا
شرح روان ابیات مثنوی معنوی_دفتر چهارم
در بیان آنکه شه زاده آدمی بچه است، خلیفه: خداست، پدرش: آدم صفی، خلیفه: حق، مسجود:
(۳۲۰۹) پس وصال این، فِراق آن بُوَد
صحّت این تن، سَقام* جان بُوَد
بنابراین وصال به حقیقت واقعی جدا شدن از ظواهر ظاهری است، و آسایش جسم در گرو بیماری روح و غفلت از باطن است.
*سقام : بیماری
(۳۲۱۰)سخت می آید فِراق این مَمَرّ*
پس فراق آن مَقر* دان سخت تر
اگر عبور کردن و جدا شدن از این گذرگاه دنیا و نفس امارهکاری دشواری است، پس آگاه باش و بدان که جدایی از جایگاه الهی به مراتب سختتر است.
*مَمَرّ: گذرگاه دنیا _ محل عبور
مَقر: جایگاه_ محل قرار گرفتن
(۳۲۱۱) چون فِراق نقش، سخت آید تو را
تا چه سخت آید از نقاشش جدا
وقتی جداشدن از نقش و تصویر دنیا برای تو اینقدر سخت است پس جدا شدن از نقاش که آفریننده این نقش و تصویر برات زنجآورتر خواهد بود.
(٣٢١٢) ای که صبرت نیست از دنیای دُون*
چونت صبرست از خدا؟ ای دوست چون؟
ای دوست که برای جدایی از این دنیای پَست صبر نداری، پس چگونه می توانی بر جدایی از خدا صبر کنی؟
*دون : پَست
(۳۲۱۳)چونکه صبرت نیست زین آب سیاه*
چون صبوری* داری از چشمه الله؟
تو که برای جدایی از لذت بردن پدیدههای دنیوی صابر نیستی، پس چگونه بر فراق چشمه الهی صبر می کنی؟ |
*آب سیاه: لذات و شهوات دنیوی
(۳۲۱۴) چونکه بی این شُرب*، کم داری سکون
چون ز اَبراری* جدا وَز يَشرَبُون* ؟
وقتی تو بدون نوشیدن و لذت بردن از دنیا دچار رنج هستی و آرامش نداری، چگونه میتوانی دوری از آنان که شراب معنوی را می نوشند و همنشینی با نیکان را تحمل کنی؟
شُرب: نوشیدن؛ کنایه از شراب معرفت و لذت معنوی.
*اَبرار: نیکان و پاکان.
*یَشرَبون: مینوشند، اشاره به آیات قرآن دربارهٔ ابرار، مانند: «إِنَّ الْأَبْرَارَ يَشْرَبُونَ...» (سورهٔ انسان، آیهٔ ۵).
(۳۲۱۵) گر بینى يك نفس حُسن وَدود*
اندر آتش افگنی جان و وجود
اگر لحظه ای لطف و جمال خداوند را ببینی، روح و وجود خود را در آتش میاندازی.
(۳۲۱۶) جیفه* بینی بعد از آن این شُرب را
چون ببینی کَرّ و فَرّ*قرب را
وقتی شکوه و جلال مقام قرب الهی را ببینی لذات دنیا در نظرت مانند مُردار و تنفر آور خواهد بود.
*جَیفه: مردار،
*کر و فر : شکوه و جلال
(۳۲۱۷) همچو شهزاده رسی در یار خویش
پس برون آری ز پا تو خار خویش
مانند آن شاهزاده به وصال یار خود رسید تو هم به وصال معشوق خود خواهی رسید، آنگاه که خار لذات دنیوی را از پای روحت بیرون آوری.
(۳۲۱۸) جهد کن، در بی خودی* خود را بیاب
زودتر، والله أعلم بالصواب*
تلاش کن و با جدا شدن از نفس اماره (رهاشدن از خودپرستی و وابستگی به دنیا) به مقام بی خویشی برس، تا زودتر این راه را آغاز کن؛ و خداوند به حقیقت و درستیِ سخن داناتر است.
*بیخودی؛ رها شدن از نفسِ خودکامه
*والله أعلم بالصواب: خداوند به درستی و حقیقت امور آگاهتر است.
(۳۲۱۹) هر زمانی، هین مشو با خویش جفت
هر زمان چون خر در آب* و گل* مَیُفت
بهوش باش و در هر لحظه از زندگی با نفس خودکامه همراه نباش، تا مانند خر در آب و گل نیفتی.
*آب و گل:خواهش های نفس مادی
* با خویش جُفت شدن: گرفتار خودِ نفسانی
(٣٢٢٠) از قصور چشم باشد آن عِثار*
که نبیند شیب و بالا *کور وار
این لغزش ناشی از نقص بینایی توست که مانند نابینایان فراز و نشیب را نمی بینی.
*عطار: لغزش
*فراز و نشیب: گرفتاری و دشواریهای زندگی
(۳۲۲۱) بوی پیراهان یوسف* کُن سَند*
زانکه بویش چشم، روشن می کند
مانند بوی پیراهن حضرت یوسف (ع) برای یعقوب که دلیل و گواه خود قرار داد و چشمش بینا شد ، بوی حقیقت الهی چشم باطن تو را بینا میکند.
*يوسف: کنایه از خداوند
*سند: دلیل و گواه
مفهوم ابیات:
مولوی میگوید دلبستگی به دنیا و نفس، انسان را از محبوب حقیقی و اصل خود دور میکند؛ و لذات دنیا مانع آرامش روح میشود. راه رها شدن از منِ نفسانی، پی بردن به من حقیقی در بیخودی و عشق الهی است.
او انسان وابسته به دنیا و نداشتن چشم بصیرت را مانند نابینایی میداند که چشم ظاهر آن قدرت بینایی ندارد و درالههایغفلت میافتد. اما وقتی بوی حقیقت و معرفت الهی به جان او برسد، چشم دلش روشن میشود و راه بازگشت به اصل خویش را مییابد.
راه نجات انسان، گذر از خودِ محدود و دنیوی به سوی شناخت حقیقت و وصال الهی است.
🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان
🔊 فایل صوتی
💬 واعظان مرگ
🎙 ابوذر شریعتی
حجم : 5,5MB
🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان
🌹🌹
@MolaviPoet
لینک جلسه قبل👈 اینجا
آیه ۱۵ و بخشی از آیه ۱۶ سوره طه
إِنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ أَكَادُ أُخْفِيهَا لِتُجْزَى كُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعَى ﴿۱۵﴾
آن ساعت قیامت و تحول عظیم و رستاخیز بزرگ بی گمان در زمان خود خواهد رسید و من زمان این واقعه عظیم را پنهان داشته ام تا نفوس آدمیان هر یک به حاصل تلاش و کوشش خود جزا یابند(۱۵)
فَلَا يَصُدَّنَّكَ عَنْهَا مَنْ لَا يُؤْمِنُ بِهَا...(۱۶)
پس ای رسول رد و انکار مردمان تو را از توجه به آن ساعت عاقل نگرداند.(۱۶)
[] اینها بخشی از سخنانی است که حضرت موسی از درخت شنید. خدا پس از آنکه به موسی فرمود: ای موسی تو در وادی مقدسی گام نهاده ای از این رو زیبنده است که کفشهای خود را به حرمت از پای بیرون کنی. باز فرمود: ای موسی من تو را برگزیدم پس بدانچه بر تو وحی میشود گوش فرادار همانا من (که با تو از پرده این درخت سخن میگویم) خدای عالمیانم، نامم الله است، همان کس که همه در ذات او واله و حیرانند و بدان که غیر از من هیچ خدایی و صاحب قدرتی و صاحب اثری در آفرینش نیست، پس تنها مرا عبادت کن و در خدمت من باش و نماز و نیایش را نیز به پای دار تا پیوسته به یاد من باشی و بدین خدمت ادامه دهی و نیز بدان که فرمان قیامت (زمان و لحظه مرگ یا زمان و نوع حادثه ای بزرگ در جهان) حتما فرا خواهد رسید و آن واقعه بزرگ ورود آدمیان به ابعاد تازه ای از هستی است اما من زمان این واقعه را پنهان میدارم.(اگرچه در آیینه عالم بر اهل بصیرت آشکار است) تا مردمان بی خبر از آن واقعه به کارهای خود مشغول شوند و هر یک سیرت خود را در رفتار آشکار کنند تا خود را بهتر ببینند و بشناسند (و اگر نپسندند، بکوشند تا خود را دلپسند و محبوب کنند) و اگر خواهند، کاری در جهت رفع نقصان و کسب کمال به جای آرند و هر یک به پاداش و جزای اعمال خویش از نیک و بد پرسند.
[] چه خوشتر که بسیاری رازها همچنان نهان ماند و سعی آدمی بر اینکه پرده پیش روی را بدرد و از آینده باخبر شود زندگی او را مضطرب و آشفته می کند چه بهتر که مردمان ندانند کی و در کدام سرزمین و کدام سال و ماه با مرگ ملاقات خواهند کرد. این ندانستن است که هزار برکت به زندگی میبخشد، فکر و خیال می آفریند و دانستن، لطف و ذوق چیزها را از میان میبرد. حجاب و پنهان بودن است که قوه تخیل را به کار میاندازد و عشق و ذوق و رمانس و عواطف لطيف و شعر و موسیقی و نقاشی و هنرهای دیگر خلق میکند. وقتی نور کم می شود خیال قوت می گیرد، وقتی آگاهی صریح و روشن نیست هزار اندیشه در ذهن خلق می شود. هزار راه و چاره در پیش می آید، هزار چراغ در دل بر می افروزد. اگر آدمیان کم و بیش در حجاب لباس نبودند و همه عریان در پیش هم ظاهر میشدند دکان عشق و عاشقی و ادب و ادبیات از رونق می افتاد و هزاران لطیفه دیگر لطمه می دید. و اگر در نور مهتاب همه چیز خیال انگیز و اسرار آمیز به نظر میرسد به همین خاطر است. که آن نور ملایم صراحت را به ابهام بدل میکند و آن ابهام است که بر جاذیه می افزاید چنانکه اهل ادب گفته اند:" کنایه بلیغ تر و رساتر از صراحت است، و تأثیر بیشتری بر دل میگذارد.
منکران آن ساعت دو دسته اند: یکی اندیشمندانی که سیر مطالعاتشان ایشان را به قبول جاودانگی روح و وجود عالمی دیگر که در آن پاداش و جزایی باشد هدایت نکرده است و اینان غالباً اگر اقرار به وجود آن عالم ندارند انکار قطعی نیز نمی کنند. زیرا می دانند که انکار علمی گسترده و عظیم می طلبد، پس این مسئله را به تعبیر ابن سینا در بقعه امکان می نهند و غربیان ایشان را agnostic می خوانند. این گروه ای با مردمی پاکدل و نیکوکار و با اخلاص باشند که یتیم را از در خانه نمی رانند و اگر بتوانند مسکینان را طعام میدهند اما بسیاری از مردمان انکارشان نشانه هواپرستی و جاه طلبی و حرص و آز آنهاست، میکوشند تا وجدان خویش را خاموش کنند و از تشویش عاقبت کارها برهانند.
📗 ۳۶۵ روز در صحبت قرآن
صفحه ۴۵۶ تا ۴۵۹
✍ دکتر حسین الهیقمشهای
🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان
🌹🌹
@MolaviPoet
«النَّفسُ فی وَحدَتِها کُلُّ القُوی.»
«نفس انسان، با آنکه حقیقتی واحد است، همهٔ قوای ادراکی و حرکتی را در خود دارد.»
📗الحکمة المتعالیة فی الأسفار الأربعة العقلیة،(اسفار اربعه) ج ۸، مبحث نفس.
✍ ملاصدرا
این جمله از مشهورترین و بنیادینترین گزارههای حکمت متعالیه است و بیان میکند که همهٔ تواناییهای انسان، جلوههای گوناگون یک حقیقت واحد، یعنی نفس، هستند.
🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان
تا روی تو دیدم از جهان سیر شدم
روباه بدم ز فر تو شیر شدم
ای پای نهاده بر سر خلق ز کبر
این نیز بیندیش که سر زیر شدم
✍ مولانا_ رباعی شمارهٔ ۱۱۹۴
از زمانی که جمال و حقیقت محبوب الهی را دیدم، دل از دنیا و دلبستگیهای آن بریدم. پیش از آن مانند روباهی ترسو و ناتوان بودم، اما به برکت نور و عظمت تو، همچون شیری دلیر و نیرومند شدم.
در بیت دوم، روی سخن با انسان متکبر است: ای کسی که از روی غرور خود را برتر از دیگران میدانی، اندکی بیندیش که حقیقتِ راه عشق و معرفت، فروتنی است. من با آنکه به محبوب رسیدم، سرِ تواضع فرود آوردم؛ پس تو نیز تکبرت را کنار بگذار.
دیدار حقیقت، انسان را از وابستگیهای دنیا رها، از ضعف به قدرت معنوی میرساند؛ اما این قدرت نه با غرور، بلکه با فروتنی و شکستن نفس کامل میشود.
🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان
🌹🌹
@MolaviPoet
رنگو (Rango) یک انیمیشن ماجراجویی و کمدی محصول سال ۲۰۱۱ است که به کارگردانی Gore Verbinski ساخته شده و صداپیشگی شخصیت اصلی را Johnny Depp بر عهده دارد.
خلاصه داستان:
رنگو یک آفتابپرست خانگی است که بهطور اتفاقی وارد شهری بیابانی به نام «دِرت» میشود. او برای اینکه جایگاهی میان ساکنان شهر پیدا کند، خود را کلانتر معرفی میکند. اما بهتدریج با کمبود آب، فساد و زورگویی در شهر روبهرو میشود و ناچار میشود از یک قهرمان خیالی به یک قهرمان واقعی تبدیل شود.
ویژگیهای برجسته:
برندهٔ اسکار بهترین انیمیشن بلند در سال ۲۰۱۲.
فضایی الهامگرفته از فیلمهای وسترن کلاسیک، با طنز و شخصیتپردازی قوی.
مناسب برای نوجوانان و بزرگسالان، زیرا علاوه بر سرگرمی، به موضوعاتی مانند هویت، شجاعت و مسئولیتپذیری نیز میپردازد.
انیمیشن Rango در ظاهر یک وسترن طنز است، اما لایههای فلسفی عمیقی دارد. مهمترین پیامهای آن عبارتاند از:
هویت را باید ساخت، نه فقط پیدا کرد. رنگو در آغاز، نقشهای خیالی بازی میکند و نمیداند واقعاً کیست. در پایان درمییابد که هویت انسان با انتخابها، مسئولیتپذیری و عمل او شکل میگیرد، نه با ادعا.
شجاعت یعنی عمل کردن با وجود ترس. رنگو قهرمانی بیباک نیست؛ او بارها میترسد، اما در نهایت با وجود ترس، مسئولیت دفاع از دیگران را میپذیرد.
حقیقت مهمتر از ظاهر است. شهر «دِرت» بر پایه دروغ و فریب اداره میشود. داستان نشان میدهد که دروغ شاید مدتی دوام بیاورد، اما حقیقت سرانجام آشکار میشود.
قدرت بدون اخلاق، فساد میآورد. شخصیت شهردار، نمادی از قدرتی است که برای حفظ منافع خود حتی حیاتیترین نیاز مردم، یعنی آب، را کنترل میکند.
هر انسانی دعوتی برای زندگی دارد. یکی از مشهورترین جملههای فیلم این است:
«هیچکس بیدلیل به این دنیا نمیآید.»
این جمله یادآور این اندیشه است که زندگی هر انسان میتواند معنا و رسالتی داشته باشد، اگر آن را با آگاهی و مسئولیت کشف کند.
سفر رنگو را سفر از «منِ خیالی» به «خودِ حقیقی» دانست؛ سفری که در آن انسان با کنار گذاشتن نقشها و ترسها، به اصالت و حقیقت وجودی خود نزدیک میشود
(دوبله فارسی انیمیشن در فیلیمو)
🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان
🌹🌹
@MolaviPoet
لینک جلسه قبل 👈 اینجا
مسئله جذبه و شوق و مشاهده و تجوهر و فنای در پرتو ذات، از مسائل آشفته بی است که با تحلیل منطقی و اصطلاحات علمی نمیتوان آن را بیان کرد. یعنی «حال» است که «قال» و بهتر آن است که در کلمات خود آنها سیر نموده، به چگونگی مقصود آنها واقف شویم.
سری سقطی می گفته بار خدایا هر عذاب و بلایی که خواهی به من ده، ولی مرا به درد محرومی از مشاهده دیدارت مبتلی مساز، زیرا با مشاهده جمال تو هر عذاب و هر بلایی را تحمل توانم. ولی اگر از مشاهده جمالت محروم مانم، نیکی های تو هم بر من گران است. دردناکترین عذاب جهنم محرومی از دیدار تو است و اگر در جهنم به گناه کاران ظاهر شوی، هیچ گناه کاری یاد بهشت نخواهد کرد. " که دیدار حق عزاسمه، جان را چندان مسرت دهد که از عذاب تن و بلاء کالبد یادش نیایدی و خبر نداردی و اندر بهشت هیچ نعمت کامل تر از کشف نیست که اگر آن همه نعمت و صد چندان دیگر اندر حق ایشان محصول باشدی و ایشان از خداوند محجوب، هلاک از دلها و جانهای ایشان بر آیدی. پس سنت بار خدای آن است که اندر همه احوال، دل دوستان را به خود بینا دارد تا همه مشقت و ریاضت و بلاها به شرب آن بتوانند کشید تا دعاشان چنین باشد که همه عذابها دوست تر از حجاب تو داریم که چون جمال تو بر دلهای ما مكشوف باشد، از بلا نیندیشیم."( کشفالمحجوب، چاپ ژوکوفسکی، صفحه ۱۳۷).
در موضوع مشاهده، خلاصه اقوال عرفا این است که عارف کامل در هر چیزی خدا را می بیند و از آن متأثر میشود، آثار رؤیت و مشاهده بیشتر از عرفان، باید مؤثر باشد. به این معنی که عارف به هر چیزی بنگرد خواه با فکر و خواه از راهی دیگر، باید به حالی باشد که خدا را در آن چیز روشن ببیند و خدا را در آن چیز روشن تر ببیند تا خود آن چیز را.
و در این موضوع، درجات مختلفی هست. هجویری در کتاب کشف المحجوبمی گوید:
"و حقیقت مشاهدت بر دو گونه باشد. یکی از صحت یقین و دیگر از غلبه محبت که چون دوست اندر محل محبت، به درجه رسید که کلیت وی همه حدیث دوست گردد. جز او را نبیند. چنان که محمد بن واسع گوید: ندیدم هیچ چیز الا که حق تعالی را در آن بدیدم. شبلی گوید: «هرگز هیچ چیزی را ندیدم مگر خدا را؛ یعنی از شدتِ محبت و جوششِ شهود و مشاهدهٔ عرفانی.» پس یکی فعل بیند و اندر دید فعل به چشم سرّ فاعل بیند و به چشم سر فعل و یکی را محبت از کلّ برباید تا همه فاعل بیند، پس طریق این استدلالی بود و از آن آن جذبی، معنی آن بود که یکی مستدل بود تا اثبات دلایل حقایق آن بر وی عیان کند و یکی مجذوب و ربوده باشد، یعنی حق دلایل و حقایق وی را حجاب آید... آن که دوست دارد، غیر نبیند. پس بر فعل خصومت نکند تا منازع نباشد و بر کردار اعتراض نکند تا متصرف نباشد و خداوند از رسول و معراج وی ما را خبر داد و گفت: چشم به هیچ چیز باز نکرد تا آن چه ببایست به دل بدید... از ابو یزید پرسیدند که عمر تو چند است، گفت چهار سال گفتند. این چگونه باشد. گفت ۷۰ سال است تا درحجاب دنیا ام، اما چهار سال است تا وی را میبینم و روزگار حجاب از عمر نشمرم .
📗 تاریخ تصوف در اسلام_تطّورات و تحوُّلات مختلفه آن از صدر اسلام تا عصر حافظ_ گزیده صفحات ۳۲۵ و ۳۲۶
✍ دکتر قاسم غنی
(شرح روان متن :
عارفان میگویند حقیقتِ جذبه، شوق، مشاهده و فنا با استدلال و بحث عقلی قابل توضیح نیست؛ اینها تجربههای درونی و قلبیاند که باید آنها را چشید، نه فقط دربارهشان سخن گفت.
از نگاه آنان، بزرگترین رنج انسان، محروم شدن از دیدار و حضور خدا است، نه سختیها و بلاهای دنیا. کسی که جمال الهی را در دل خود مییابد، حتی دشوارترین رنجها را آسان میشمارد؛ اما اگر از این مشاهده محروم باشد، نعمتهای بهشت نیز برایش کامل و شیرین نخواهد بود.
هجویری توضیح میدهد که مشاهده دو مرتبه دارد:
مشاهده از راه یقین: عارف در هر موجودی، نشانه و فعل خدا را میبیند و از طریق آفریدهها به آفریدگار میرسد.
مشاهده از راه محبت: عشق به خدا چنان بر دل غلبه میکند که عارف جز خدا نمیبیند و همهچیز را جلوه و حضور او مییابد.
بنابراین، گروهی با تفکر و استدلال به شناخت خدا میرسند و گروهی دیگر با جذبه و عشق الهی بیواسطه به شهود او نائل میشوند.
سخن ابویزید بسطامی نیز همین معنا را میرساند که زندگی حقیقی از زمانی آغاز میشود که حجاب غفلت کنار رود و انسان به مشاهدهٔ حق برسد؛ ازاینرو سالهای پیش از آن را عمر واقعی خود نمیشمارد.)
🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان
🌹🌹
@MolaviPoet
«هرگاه احساس کردی تنها ماندهای، به یاد داشته باش که خدا از رگ گردن به تو نزدیکتر است؛ کافی است دل خود را به روی حضور او بگشایی.»
📗 خدا با ماست، بخش حضور خدا
✍ جی. پی. واسوانی_J. P. Vaswani
ترجمه شیدا حمیدا
🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان
🌹🌹
@MolaviPoet
لینک جلسه قبل 👈 اینجا
حکا یت هشتم_ باب چهارم گلستان_ در فواید خاموشی_ سکوت حسن میمندی
تنی چند از بندگانِ محمود گفتند حسنِ میمندی را که: سلطان امروز تو را چه گفت در فلان مصلحت؟ گفت: بر شما هم پوشیده نباشد. گفتند: آنچه با تو گوید، به امثالِ ما گفتن روا ندارد. گفت: به اعتمادِ آن که داند که نگویم، پس چرا همیپرسید؟
نه هر سخن که برآید، بگوید اهلِ شناخت
به سرِّ شاه سر خویشتن نشاید باخت
📗 گلستان_ صفحه ۱۳۵
✍سعدی (تدوین و تنظیم و مقدمه از اسمعیل شاهرودی (بیدار)_الهیه شمیران اردیبهشت ماه ۱۳۷۳ شمسی
🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان
🎼 موسیقی
🎹 اتیشبازی_Firework
🎤کیتی پری_ Katy Perry
لینک یوتیوب👇
https://youtu.be/QGJuMBdaqIw?is=Cqr_EjcqwkO-AO5E
متن و ترجمه آهنگ آتش بازی _ کیتی پری
,Do you ever feel like a plastic bag,
تاحالا احساس کردی که مثه یه کیسه پلاستیکی میمونی
drifting through the wind
تو هوا شناوری
wanting to start again?
دلت میخواد از نو شروع کنی
Do you ever feel, feel so paper thin
تا حالا احساس کردی که مثه یه کاغذ نازکی
like a house of cards,
مثه هزاران کارت
one blow from caving in
که با یه انفجار از بین میره
Do you ever feel already buried deep?
تاحالا حس کردی که زنده زنده دفن شدی
feet under screams but no one seems to hear a thing
که فریاد میزنی اما کسی چیزی نمیشنوه
Do you know that there's still a chance for you
میدونستی که هنوز یه شانسی داری
'Cause there's a spark in you
چون در تو جرقه ( امید ) هست
You just gotta ignite, the light, and let it shine
تو فقط باید نور درونت و روشن کنی و بزاری بدرخشه
Just own the night like the 4th of July
شب و ازانه خودت کن مثه چهارم جولای
'Cause baby you're a firework
چون عزیزم تو مثه آتیش بازی میمونی
Come on, show 'em what you're worth
بیا و بهشون نشون بده چه ارزشی داری
Make 'em go "Oh, oh, oh"
بزار بگن : اوه
As you shoot across the sky-y-y
و تو تو سراره آسمون پخش میشی
Baby, you're a firework
عزیزم تو مثه آتیش بازی میمونی
Come on, let your colors burst
بیا و بزار رنگهات تو آسمون پخش بشه
Make 'em go "Oh, oh, oh"
بزار بگن : اوه
You're gonna leave 'em all in awe, awe, awe
تو باعث میشه همشون تعجب کنن
You don't have to feel like a waste of space
تو دیگه احساس اضافی بودن نمیکنی
You're original, cannot be replaced
همینی که هستی و نمیتونی عوض بشی
If you only knew what the future holds
اگه فقط میدونستی که آینده چه سرنوشتی و برات رقم زده
After a hurricane comes a rainbow
بعد از طوفان رنگین کمون ظاهر میشه
Maybe your reason why all the doors are closed
شاید دلیل اینکه درها بروت بسته شدن تویی
So you could open one that leads you to the perfect road
پس باید بازشون کنی و بدون که تورو به بهترین راه راهنمایی میکنه
Like a lightning bolt, your heart will glow
قلبت مثه یه توپ آتشین میدرخشه
And when it's time, you'll know
و وقتی وقتش برسه میفهمی
(تکراری)
You just gotta ignite, the light, and let it shine
Just own the night like the 4th of July
'Cause baby you're a firework
Come on, show 'em what you're worth
Make 'em go "Oh, oh, oh"
As you shoot across the sky-y-y
Baby, you're a firework
Come on, let your colors burst
Make 'em go "Oh, Oh, Oh"
You're gonna leave 'em all in awe, awe, awe
Boom, boom, boom
بوم بوم بوم
Even brighter than the moon, moon, moon
حتی از ماه هم درخشان تری
It's always been inside of you, you, you
همیشه در درونت باقی میمونه
And now it's time to let it through-ough-ough
حالا وقتشه که آزادش کنی
(تکراری)
'Cause baby you're a firework
Come on, show 'em what you're worth
Make 'em go "Oh, Oh, Oh"
As you shoot across the sky-y-y
Baby, you're a firework
Come on, let your colors burst
Make 'em go "Oh, Oh, Oh"
You're gonna leave 'em all in awe, awe, awe
Boom, boom, boom
Even brighter than the moon, moon, moon
Boom, boom, boom
Even brighter than the moon, moon, moon
🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان
.
«هشت کتاب» روایت سفر درونی انسان از نگاه سهراب سپهری است؛ سفری از اضطراب و تنهایی به سوی آرامش، سادگی، عشق و یگانگی با طبیعت و هستی. سپهری خواننده را دعوت میکند تا جهان را با چشمانی تازه ببیند، از تعصب و قضاوت فاصله بگیرد و حقیقت را در سکوت، مهربانی، طبیعت و زندگی روزمره جستوجو کند. در شعرهای او، انسان زمانی به آرامش میرسد که از خودخواهی و وابستگی رها شود و با همه موجودات احساس پیوند کند. زبان شعرهای او ساده، تصویری و سرشار از مفاهیم عرفانی و انسانی است.
📗 هشت کتاب
✍ سهراب سپهری
🆔 @MolaviPoet
🆑 کانال مولوی وعرفان