newhasanmohaddesi | Unsorted

Telegram-канал newhasanmohaddesi - زیر سقف آسمان

9938

زیر سقف آسمان مقام یک جست‌وجوگر است. آرشیو تأملات و پژوهش های دکتر حسن محدثی جامعه شناس و استاد دانشگاه تماس: @Ziresagfeasman2017

Subscribe to a channel

زیر سقف آسمان

♦️خبر بازداشت دکتر قربان عباسی، هم‌کار جامعه‌شناس در نقده و صاحب کانال تلگرامی‌ی سرای نسک:👇

حسن محدثی‌ی گیلوایی
۱۷ اسفند ۱۴۰۴

/channel/Essarat/3359


متاسفانه با خبر شدم در بحبوحه‌ی جنگ با امریکا و اسرائیل، دوست عزیز و هم‌کار جامعه‌شناس خوش‌قلم‌مان دکتر قربان عباسی، نویسنده‌ی کانال تلگرامی‌ی سرای نسک، بازداشت شده است!

🔻لینک کانال سرای نسک:
/channel/nasaksara/7157


#جامعه‌شناس
#قربان_عباسی
@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

قمار تاریخی روحانیت

گفتگو با حسن محدثی

در این قسمت از برنامه ایران داغدار با حسن محدثی، جامعه‌شناس در رابطه با ایران پس از ۱۸ و ۱۹ دی گفتگو کردیم.

ویدیوی کامل این گفتگو را در یوتیوب پانوراما ببینید.

این گفتگو توسط سبحان یحیائی-سردبیر- انجام شده است.
@maxspaces

برای حمایت مالی از پانوراما از لینک زیر استفاده کنید:

https://donito.me/panorama

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

♦️رقص سوگ و عروسی خوبان کامیاب: اگر غم لشکر انگیزد و خون عاشقان ریزد .....

✍دکتر علی‌رضا معینی

ص۲
۶ اسفند ۱۴۰۴

و سوگ به مثابه بیداری
سوگواریِ رهاشده از قید تحمیل، تنها مراسمی برای گذشته نیست؛ تمرینی برای آینده است. جامعه‌ای که می‌آموزد چگونه اندوه خود را به شیوه‌ی خویش تجربه کند، می‌آموزد چگونه شادی و اعتراض و امید را نیز مستقلانه بیافریند. بدین‌سان، بازپس‌گیری آیین‌های شخصی، گامی است به سوی بازیابی انسانِ کامل—انسانی که نه فقط می‌اندیشد، بلکه با تمام وجود احساس می‌کند و با تمام تن خویش در جهان حضور دارد. چنین انسانی دیگر به آسانی به ابزار بدل نخواهد شد، زیرا می‌داند که زندگی در تپشِ آزاد بدن و جان معنا می‌یابد، نه در تکرار فرمان‌های بی‌روح.


#سوگ
#رقص
#فاجعه
#علی‌رضا_معینی
@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

♦️رقص سوگ و عروسی خوبان کام‌یاب

✍دکتر علی‌رضا معینی

۶ اسفند ۱۴۰۴

👇👇👇

#سوگ
#رقص
#فاجعه
#علی‌رضا_معینی
@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

👤🖌افشین احمدپور


"محدثی گیلوایی" طوری از واژه ی "حکومتی" برای تحقیر و "فحش مالی" کردن منتقدش استفاده کرده که هر کسی او را نشناسد گمان می کند که چند باری مهمان "قاضی صلواتی" بوده و سال ها در "فشافویه" و "اوین" ، سابقه ی "کف خوابی" و "ملی کشی" دارد!

کسی که در استخدام دولت است و به عنوان استاد دانشگاه آزاد حکومت ، تمام دار و ندارش را از جمهوری اسلامی دارد ، مثل همه ی نان خورهای حکومت از کارمندهای ادارات مختلف گرفته تا نظامی ها و اساتید دانشگاه ها و فوتبالیست ها و.... ، "حکومتی" است و نمی تواند ژست آزادی خواه و اپوزوسیون به خودش بگیرد!...

آدمی که شریف باشد ، با شجاعت ننگ خدمت به حکومت را می پذیرد اما به ولی نعمت خود لگد نمی زند! درست مثل "بیژن عبدالکریمی"...

در ضمن ، یک حکومت فقط وقتی در برابر هجوم بیگانه سقوط می کند که با حمله ی زمینی گسترده و مؤثر مواجه شود لذا کسانی که گمان می کنند جمهوری اسلامی با توپ و ترقه ی "ترامپ" ، ساقط می شود و از همین حالا برای کسب منافع در حکومت بعدی ، زنبیل گذاشته اند سخت در اشتباه اند! به قول نیاکان ما :


"بوی کباب می آید اما خر داغ می کنند!"



❤️/channel/elmdinkhorafeh

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

ترسو....
پوشک بیاریم برا نویسنده؟

رهبری در جنگ ۱۲ روزه فرمودند جنگ با اسرائیل بود اما کل تکنولوژی آمریکا و اروپا و اسرائیل و ناتو با ما می‌جنگیدند آن هم با بروزترین تکنولوژی

اما چه شد؟ به غلط کردن افتادند

در ضمن آن چیزی که ما در جنگ با آمریکا بهش ایمان داریم دست غیب خداوند هست که حتما ایران را یاری میکنه

واقعا آنقدر جون عزیزه که این حجم از ترس را مخابره کنند

به نظرم ایزی لایف استفاده کنند و تو خونه شون قایم بشند
ترسوهای بزدل

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

♦️بهش بگید!

🎤نسرین ته‌نیا (تنها)
۵ اسفند ۱۴۰۴


امروز در جلسه‌ی گفت‌وگویی بودم، فیلم‌بردار اش برادر عزیز کرد بود. تقدیم به همه‌ی کردهای عزیز و به مردم دردمند ایران!


متن کوردی:
"پپی بڵێن توخوا کەسێ ڕۆژێ هەزار جار
ناوی تۆی لەسەر لێوە بە گریان و زار
پێی بڵێن ئاشقێکم شێت و سەرگەردان
چاوەڕێمە ڕۆژ و شەو لە کوچە و کۆڵان
پێی بڵێن بەسەرهاتم کرا بە چیرۆک
هەموو خەڵک دەزانن منم ماڵ وێران
پێی بڵێن پێی بڵێن هەموو عالەم پێی بڵێن
هەموو دونیا پێی بڵێن


متن فارسی:

"بهش بگید             
شما را به خدا قسم می‌دهم که بهش بگید   روزی هزار     من همیشه نام  او  را سر زبان و لب دارم    با گریه و زاری  او را خواهانم باجان و دل        بهش بگید من مجنون و سرگردان‌اش هستم  شب و روز چشم و روح‌ام در کوچه و پس کوچه‌ها .... چشم به راه‌اش است    بهش بگید آن چه از نبودنت بر سرم آمد به داستان و رمان تبدیل شد   همه کس می دانند که زندگی بر سرم آوار شد از نبودن‌ات         توروخدا بهش بگید همه این رو بهش بگید   همه‌ی دنیا این رو بهش بگید .................

🔻ممنون ام از دوست عزیز کرد ام دکتر سیدیاسین حسینی

#موسیقی
@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

🔸🔸🔸بازخورد🔸🔸🔸


♦️هنر خویش را عرضه کن! برملا کردن زیست خصوصی رقیبان، گواه بی‌شرمی توست

✍️عارف خراسانی
۳ اسفند ۱۴۰۴

درود بر دکتر محدثی عزیز!

به درستی به فرهنگ حذف اشاره کردند. فرهنگی که برای حذف رقبای سیاسی، اقدام به پرونده‌سازی اخلاقی می‌کند از طریق شخم زدن زندگی خصوصی فرد، تا با گرفتن آتویی و جار زدن این آتو در افکار عمومی شخص را بی‌آبرو کند و او را از صحنه سیاست حذف کنند.

برای اصلاح فرهنگی، باید به ریشه‌ها بپردازیم، اینکه اشخاصی اقدام به این اعمال ضد اخلاقی می‌کنند یک دلیل‌اش این است که در فرهنگ عمومی جامعه حساسیت به عمل غیرهنجاری جنسی در نزد مردمان بالاتر است از اعمال غیراخلاقی دیگر. مثلا اگر خبر از اتاق خواب یک مسئول در رسانه‌ها منتشر شود که او مرتکب گناه جنسی شده، فردا اکثر مردم نسبت به آن واکنش نشان می‌دهند، اما اگر خبر اختلاس و بالا کشیدن اموال مردم، یا تقلب در انتخابات یا دزدی و ... منتشر شود، برای مردم خیلی عادی‌تر است . به‌نظر می‌آید که متولیان دینی در ۴۷ سال گذشته حساسیت‌های مردم را نسبت به ناهنجاری‌های اجتماعی تحت عنوان مفهوم گناه، دست‌کاری کرده‌اند تا خودشان از این دستکاریِ ذهنی، بیشترین بهره‌برداری‌های سیاسی را ببرند (نمونه اش داستان آن وزیر سابقی که برایش پرونده‌ی اخلاقی ساختند و بدین ترتیب، توانستند او را از نظر کنشگری سیاسی اش خنثا کنند).

اما مردم ما باید نسبت به حساسیت‌های اخلاقی خود بازبینی داشته باشند و به این سطح از آگاهی برسند که زندگی خصوصی یک فعال سیاسی و اجتماعی و فرهنگی هیچ نقشی در سرنوشت آنها ندارد، آنچه در سرنوشت آنها و سطح رفاه و خوشایندی زندگی آنها موثر است میزان تخصص و سواد و تعهد کاری و اجرای قانون و پرهیز از رانت است نه ساده زیستی و نماز شب و مهر پیشانی و ... . انچه مهم است وفای به عهد خدمت صادقانه و روش‌هایی است که شخص برای رسیدن به اهداف آرمانی خود به جامعه ارائه می‌دهد. جامعه باید روش‌ها و برنامه‌ها و عملکرد سیاستمدارش را رصد کند و اینکه او در خلوت خود مرتکب چه خطای اخلاقی و خطای جنسی شده، به او ربطی ندارد؛ مگر آن‌که آن خطا قانونی ناظر به زندگی عمومی را زیر پا نهاده باشد.

مادامی که ما واکنش‌های خود را عقلانی نکنیم، کسانی هستند که روی این واکنش‌های غیرعقلانی موج سواری می‌کنند و حریف را با این ترفندها حذف می‌کنند؛ حریفانی که گاهی حضورشان در سیاست به سود کشور است. یک سر این حذف فرهنگی و سیاسی و اجتماعی، فرهنگ مردم جامعه است. جامعه باید به حیله‌گران بفهماند که دیگر آن حیلت‌های غیر انسانی کارکردی ندارد! باید به آنها اعلام کند: هنر خویش را عرضه کن! برملا کردن زیست خصوصی رقیبان، گواه بی‌شرمی توست.

#فرهنگ_حذف
#عارف_خراسانی
#فرهنگ_سیاسی
#پرونده‌سازی_سیاسی
#پرونده‌سازی_اخلاقی
@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

♦️برای ورود به گروه گفت‌وگو نیاز به مشخصات متقاضی هست

✍️حسن محدثی‌ی گیلوایی

۱ اسفند ۱۴۰۴


ضمن عذرخواهی از متقاضیان ورود به گفت‌وگوی زیر سقف آسمان، به‌اطلاع می‌رسانم که به منظور مدیریت به‌تر گروه گفت‌وگو و جلوگیری از پرخاش‌گری و فحاشی، از پذیرش افراد بی نام و نشان معذور هستیم. از این رو، از این ۳۱۸ متقاضی‌ی محترم می‌خواهم اگر خواهان ورود به گروه هستند، اسم و مشخصات‌شان را معلوم کنند یا برای ادمین ارسال کنند!

تجربه‌ی ما در چند سال گذشته نشان داده که احتمال پرخاش‌گری‌ و فحاشی‌ی افراد بدون مشخصات، بسیار بیش‌تر از بقیه است و از وقتی که این تغییر اعمال شده، از میزان این نوع رفتارهای خلاف قواعد گفت‌وگو، بسیار کاسته شده است. لطفا عذر مرا پذیرا باشید!

#گروه_گفت‌وگو
@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

فصلنامه گیله وا شماره ۱۸۵ - زمستان ۱۴۰۴ منتشر شد.
@giltaj

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

♦️ایستاده‌گی‌ی قهرمانانه چه بر سر متجاوز آورد؟

✍حسن محدثی‌ی گیلوایی

۲ اسفند ۱۴۰۴

روسوفیل‌های ایرانی می‌گویند او یک "دلقک" است. بسیاری گمان می‌کردند این هنرپیشه و طنزپرداز سابق، در روزهای نخست تجاوز روسیه به اوکراین، فرار می‌کند و به کشورهای غربی پناه می‌برد.

اما او مرد میدان بود و هم‌راه با ملت اش در برابر متجاوز ایستاد. امروز خبری منتشر شد و دیدم که چه بر سر روسیه به‌عنوان دومین قدرت جهان آمده است:

حالا دیگر روسیه دومین قدرت جهان نیست. متجاوزی است که در باتلاق اوکراین گیر کرده و به خفت و خواری افتاده است.


اگر زلنسکی یک "دلقک" است، بیاییم دلقکی مثل او باشیم!

به این خبر توجه کنید لطفا!

"سی‌ان‌ان: ۱۴۵۰ روز از حمله روسیه به اوکراین گذشت؛ مسکو هنوز بهای یک محاسبه اشتباه را می‌پردازد

شمار کشته‌ها و زخمی‌های روسیه از زمان آغاز این تهاجم، حدود ۱.۲ میلیون نفر برآورد شده"



🔻منبع:
/channel/khbrfarda/14967


#دلقک
#روسیه
#اوکراین
#زلنسکی
@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

🔸🔸🔸بازخورد🔸🔸🔸


♦️خشمی عریان و تحقیری انباشته علیه صنعت نشر

✍یوسف بشارتی

مترجم
۲ اسفند ۱۴۰۴


سال‌هاست در برابر آنچه «صنعت نشر» این سرزمین نام گرفته، خشمی عریان و تحقیر انباشته در من ته‌نشین شده است؛ خشمی که دیگر نمی‌توان آن را به دلخوری شخصی یا تجربه‌ای موردی تقلیل داد.

آنچه این روزها از زبان دکتر محمد دهقانی شنیده شد، ناله‌ای فردی نبود؛ شکافتن زخمی کهنه بود که سال‌ها بر تن اهل قلم مانده و همه از آن خبر داشته‌اند اما کمتر کسی جرأت کرده آن را علنی کند.

وقتی پژوهشگری با آن اعتبار علمی ناچار می‌شود از بی‌اخلاقی، بی‌تعهدی و بی‌شفافیتی در نشر سخن بگوید، دیگر نمی‌توان به بهانه‌ی سوءتفاهم از کنار ماجرا گذشت. این یک خطای پراکنده نیست؛ قاعده‌ای معیوب است که عادی شده است.

در این سازوکار، ناشر مالک بی‌پاسخ‌گوست و نه امین اثر.
قراردادها چنان نوشته می‌شوند که اختیار یک‌سویه باشد و مسئولیت مه‌آلود.
گزارش فروش در تاریکی می‌ماند،
شمارگان واقعی در هاله‌ای از ابهام است،
چاپ‌های بعدی بی‌خبر می‌آید و می‌رود،
و پرداخت‌ها در صف وعده‌هایی قرار می‌گیرند که هرگز موعد دقیق ندارند.

شفافیت به واژه‌ای تشریفاتی تقلیل یافته است.
اهل قلم باید تماس بگیرند،
پیگیری کنند،
یادآوری کنند،
گاه خواهش کنند؛
گویی برای گرفتن حق خویش دست دراز کرده‌اند، نه آن‌که شریک حرفه‌ای یک قرارداد باشند.
این مناسبات تحقیرآمیز است،
و بدتر آن‌که این تحقیر به امری عادی بدل شده است.


اما ماجرا به همین‌جا ختم نمی‌شود. در حاشیه‌ی این آشفتگی، دلالانی نیز سر برآورده‌اند؛
واسطه‌هایی که با وعده‌ی انجام «صفر تا صد کار» نزدیک می‌شوند. می‌گویند همه‌چیز را ما مدیریت می‌کنیم، فقط ده درصد بگیر و خیال خودت را راحت کن. کتاب را می‌گیرند، قرارداد را در اختیار خود می‌نویسند، و اگر اثر بگیرد و بازار پیدا کند، چاپ‌های بعدی یکی پس از دیگری منتشر می‌شود؛ اما تو از گردونه بیرون افتاده‌ای.
نه از تجدید چاپ‌ها خبر دقیقی داری،
نه از شمارگان،
نه از گردش مالی،
و نه از حقی که باید به تو برسد.
نامت بر جلد می‌ماند، اما سهمت از حیات واقعی کتاب تقریباً هیچ است.
این فقط بی‌نظمی اقتصادی نیست؛ نوعی تصرف پنهان در مالکیت معنوی است.

من نیز از این چرخه‌ی معیوب مصون نمانده‌ام.
سال‌ها متن‌ها را سطر به سطر کاویده‌ام،
واژه به واژه سنجیده‌ام،
بازنویسی کرده‌ام تا وجدان علمی‌ام آرام گیرد.

اما امروز آن کتاب‌ها در کشوی میز من مانده‌اند.
نه از بیم نقد،
نه از کمبود جسارت،
بلکه از ترس افتادن در همان فرآیندی که پس از تحویل فایل، پدیدآورنده را به حاشیه می‌راند و همه‌چیز را پشت درهای بسته تعیین می‌کند.

نمی‌خواهم حاصل چند سال عمرم در چرخه‌ای مستهلک شود که در آن شفافیت استثناست و حذف صاحب اثر امری عادی.
مسئله پول نیست؛
مسئله کرامت است.
شأن کار فکری ست.
وقتی مترجم یا مؤلف احساس کند حاصل سال‌ها تلاش ممکن است در روندی غیرشفاف بلعیده شود، تردید ، واکنشی سالم است.

آنچه در سخنان دکتر دهقانی آشکار شد، شکاف عمیق میان احترام ظاهری به «فرهنگ» و رفتار واقعی با اهل فرهنگ بود. اگر او نیز از این بی‌نظمی در امان نیست، دیگران چه امیدی می‌توانند داشته باشند؟
پیامد چنین وضعی روشن است:
انگیزه‌ها فرومی‌ریزد،
پروژه‌های جدی به تعویق می‌افتد،
آثار ماندگار نیمه‌کاره می‌ماند
و میدان به کارهای کم‌ریسک و کم‌عمق واگذار می‌شود.
سپس با شگفتی می‌پرسیم چرا کتاب بزرگ کم است و ترجمه‌ی سترگ اندک؟

پاسخ ساده است: ساختاری که باید پشتیبان اندیشه باشد، به مانع آن بدل شده است.
این بی‌عدالتی تصادفی نیست؛
سال‌هاست تکرار می‌شود و با سکوت تغذیه می‌کند.

کتاب‌های من منتشر نشده‌اند، زیرا نمی‌خواهم شأن‌شان در معامله‌ای مبهم قربانی شود. شاید این تعویق هزینه داشته باشد، اما عادی‌کردن تحقیر هزینه‌ای سنگین‌تر دارد.
اگر قرار است فرهنگ این سرزمین جان بگیرد، نخست باید رابطه‌ی ناشر و پدیدآورنده بر پایه‌ی
شفافیت واقعی،
قرارداد عادلانه
و پاسخ‌گویی مستمر بازسازی شود،
نه بر پایه‌ی لطف و امتیاز.

تا آن روز، بسیاری از ما ترجیح می‌دهیم آثارمان در کشو بماند تا آن‌که در چرخه‌ای بی‌انصاف مستهلک شود؛
و این خسارتی است که نه فقط به ما،
بلکه به جامعه‌ای وارد می‌شود که بیش از هر زمان به اندیشه‌ی جدی نیاز دارد.

#ناشر_ایرانی
#محمد_دهقانی
#یوسف_بشارتی
#بی‌اخلاق‌ترین_قشر

@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

♦️ناشران ایرانی؛ از بی‌اخلاق‌ترین اقشار اجتماعی در ایران (به بهانه‌ی یادداشت دکتر محمد دهقانی)

✍حسن محدثی‌ی گیلوایی

۲ اسفند ۱۴۰۴


👇👇👇


#محمد_دهقانی
#ناشر_ایرانی
@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

🔸🔸🔸قدردانی🔸🔸🔸


برای محقق و مولف ایرانی

علیرضا معینی:
امروز ۲۵ آبان زادروز محمد دهقانی


محمد دهقانی در سال ۱۳۴۴ در اراک به دنیا آمد. تحصیلات خود را در سه مقطع دبستان، راهنمایی، و دبیرستان در همان شهر به پایان رساند. سپس دور‌ی کارشناسی زبان و ادبیات فارسی را در دانشگاه چمران اهواز آغاز کرد. در سال ۱۳۶۷ نخستین ترجمه‌ی او، چین و ژاپن اثر نیکوس کازانتزاکیس منتشر شد. سپس مدتی را در انستیتو پاستور ایران به کار اداری گذراند و بعد برای ادامه‌ی تحصیل عازم مشهد شد و مدرک کارشناسی ارشد خود را در سال ۱۳۷۳ از دانشگاه فردوسی مشهد دریافت کرد. در همان سال وارد دور‌ه‌ی دکتری زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه تهران شد. رساله‌ی دکتری خود را در حوزه‌ی تاریخ نقد ادبی در ایران به راهنمایی زنده یاد عبدالحسین زرین کوب نوشت و در سال ۱۳۷۷ از تحصیل فراغت یافت. سال بعد به تدریس در دانشگاه سمنان پرداخت و در زمستان سال ۱۳۸۰ برای تدریس به دانشگاه تهران فراخوانده شد. در سال تحصیلی ۱۳۸۴-۱۳۸۵ استاد مدعو دانشگاه پکن بود. ماحصل این سفر علمی را بعدها با عنوان «یادداشت­های پکن» در مجله‌ی نگاه نو منتشر کرد. از آن پس، وقت خود را بیشتر صرف ترجمه و پژوهش در حوزه­‌های ادبیات و تاریخ کرده است و اینک نیز به تلاش‌های علمی خود در این رشته­‌ها ادامه می­‌دهد. او دیپلم افتخار انجمن ادبی پارناسوس یونان را به مناسبت ترجمه‌ی آثار کازانتزاکیس و جایزه‌ی بهترین نقد کتاب در حوزه‌ی تاریخ و جعفرافیا را از خانه‌ی کتاب ایران در سال ۱۳۹۲ دریافت کرده است.
شاهنامه ابومنصوری، تاریخ بلعمی، شاهنامه فردوسی، رودکی پدر شعر فارسی، محمدبن زکریای رازی، دقیقی، ترجمه تفسیر طبری، کسایی نخستین شاعر نامدار شیعه، فرخی سیستانی، منوچهری، ناصرخسرو و ابوریحان بیرونی از مجموعه تاریخ و ادبیات ایران و حدیث خداوندی و بندگی و چین و ژاپن آثار منتشر شده از محمد دهقانی در نشر نی است.

goo.gl/k5FpS7

@neypub


‌تجدید چاپ از مجموعهٔ تاریخ و ادبیات ایران
عصر سامانی و عصر غزنوی
نوشتهٔ محمد دهقانی

مجموعه‌ی تاریخ و ادبیات ایران برای کسانی نوشته شده است که به تاریخ فرهنگی و ادبی ایران علاقه‌مندند و می‌خواهند برگزیده‌ای از بهترین شاهکارهای ادبی ایران را همراه با شرح و تفسیر لازم به زبانی ساده و روشن بخوانند و بدانند که این شاهکارها در کدام فضای تاریخی پدید آمده و متقابلاً چگونه بر آن تأثیر نهاده‌اند. این مجموعه صرفاً تاریخ و ادبیات ایران پس از اسلام را دربرمی‌گیرد و می‌کوشد تاریخ ادبی ایران را در پیوند با تاریخ عمومی جهان ببیند و به تحولات فکری و فرهنگی کشورها و اقلیم‌هایی هم که به نحوی با ایران در ارتباط بوده‌اند اشاره کند و به‌این‌ترتیب گستره‌ای روشن‌تر برای مقایسه‌ی تاریخ و ادبیات ایران و جهان پدید آورد.


#محمد_دهقانی
#علی‌‌رضا_معینی
@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

🔸🔸🔸مطلب وارده🔸🔸🔸


♦️میان مرگ و امید: در باب سوگ جمعی و استمرار مقاومت
بخش نخست

✍دکتر خیام عباسی

۲ اسفند ۱۴۰۴


سوگ جمعی، به‌مثابه پدیده‌ای اجتماعی، فراتر از مجموع غم‌های فردی است. هنگامی که جامعه‌ای در سال‌های پیاپی جان‌باختگان خود در اعتراضات به حکومت را به خاک می‌سپارد، به‌ویژه در فاجعه‌ای کم‌مانند در تاریخ چون دی‌ماه گذشته، با پرسشی بنیادین مواجه می‌شود: چگونه می‌توان از این میدان ماتم عبور کرد، بی‌آن‌که اراده برای زیستن و مقاومت در برابر سختی‌ها فرسوده شود؟.

این پرسش، نه فقط یک مسأله روان‌شناختی فردی، بلکه مسأله‌ای جامعه‌شناختی است که به ژرف‌ترین لایه‌های هویّت فردی، همبستگی و معنای انسجام و هویّت جمعی گره خورده است.

برای درک این مسأله، نخست باید سوگ جمعی را به‌عنوان یک «واقعیت اجتماعی» دورکیمی در نظر آوریم. دورکیم در بررسی دین و مناسک، نشان داد که گردهم‌آیی یک جمع در غم و شادی، «وجدان جمعی» را بازتولید می‌کند. سوگ، به‌ویژه هنگامی که علت مرگ، حادثه‌ای طبیعی یا تراژدی‌ای عمومی باشد، می‌تواند به نیرویی برای انسجام اجتماعی تبدیل شود. در چنین لحظاتی، مرزهای فردی فرو می‌ریزد و «ما»یی شکل می‌گیرد که در غم مشترک، پیوندی ناگسستنی می‌یابد. این هم‌دردی، آگاهی از سرنوشت مشترک را تقویت می‌کند و یادآور این حقیقت است که اعضای جامعه، قایقی واحد را در دریای طوفانی هستی پیش می‌رانند. از این منظر، سوگ جمعی می‌تواند مقدمه‌ای برای همبستگی بیشتر باشد؛ به شرطی که مقاومت، به فردی‌شدن اتمیزه و شکننده تبدیل نشود.

بااین‌حال، سوگ مداوم و بی‌امان، ظرفیت روانی-اجتماعی جامعه را به چالش می‌کشد. تداوم فقدان، اگر با «پردازش اجتماعی» همراه نباشد، به بی‌حسی جمعی، افسردگی فراگیر و احساس درماندگی می‌انجامد. اینجا است که مفهوم «تاب‌آوری اجتماعی» اهمیت می‌یابد. جامعه برای آن‌که از کوره‌راه مصیبت، پخته و استوار بیرون آید، نیازمند «آیین‌های سوگواری» است که نه صرفن به‌عنوان تخلیه هیجانی، که به‌عنوان عرصه‌هایی برای بازتعریف معنا عمل کنند. در این آیین‌ها است که مرگ، از یک پایان مطلق، به بخشی از یک روایت بزرگ‌تر تبدیل می‌شود. جامعه با بزرگداشت جان‌باختگان، به زندگی و آرمان‌های آنها معنا می‌بخشد و بدین‌سان، مرگ را نه پایان راه، که پلی به سوی آینده‌ای می‌بیند که آن جان‌باختگان برایش زیسته‌ و جان داده‌اند.

نقش «حافظه جمعی» در این میان، حیاتی است. خاطره جان‌باختگان، اگر صرفن در قالب عکس‌ها و مشایعی غم‌بار محصور بماند، به وزنه‌ای سترون بدل می‌شود که روحیه جمعی را به زیر می‌کشد و تضعیف می‌کند. اما اگر این حافظه، پویا و جهت‌دار شود، اگر از دل آن «روایت‌های مقاومت» بیرون کشیده شود، آن‌گاه جان‌باختگان به «نمادهای ایستادگی» بدل می‌گردند. جامعه‌شناسانی چون هالبواکس بر این باورند که حافظه جمعی، همواره در حال بازسازی است تا با نیازهای حال، هماهنگ شود. امروز، ما نیازمند بازخوانی روایت جان‌باختگان‌مان به‌گونه‌ای هستیم که از دل آن، پیام استقامت، عشق به زندگی و پای‌فشاری بر ارزش‌های انسانی را استخراج کنیم. این بازخوانی، مرگ را از یک تراژدی صرف، به فصلی از حماسه جمعی تبدیل می‌کند.

از سوی دیگر، باید به رابطه دیالکتیکی سوگ و خشم توجه کرد. خشم ناشی از بی‌عدالتی و فقدان، اگر هدایت‌نشده باقی بماند، می‌تواند به خشونت کور یا یأس مطلق منجر شود. اما همین خشم، در بستر یک گفتمان مقاومت اخلاقی، می‌تواند به «انرژی اجتماعی» برای مطالبه‌گری و اصلاح تبدیل گردد. شرط این تحول، وجود نهادها و فضاهایی برای گفت‌وگو و کنش جمعی است. جامعه‌ای که سوگوارانش بتوانند در کنار یکدیگر، بر سر معنای فقدان بیندیشند و برای آینده‌ای که در آن، این فقدان‌ها تکرار نشود، برنامه بریزند، از انفعال خارج می‌شود. این همان گذار از «سوگ انفعالی» به «سوگ فعال» است؛ سوگی که نه فلج‌کننده، که برانگیزاننده است.

گذر از این مرحله، مستلزم بازتعریف مفهوم «قهرمان» نیز هست. در فرهنگ ما، شهید و جان‌باخته، همواره جایگاه والایی داشته است. اما در شرایطی که جامعه با موجی از فقدان‌ها مواجه است، باید از قهرمان‌سازی‌های تک‌بُعدی و اسطوره‌ای فاصله گرفت و به «سوژه‌های عادی» نزدیک شد. جان‌باختگان دی‌ماه، هر یک با آرزوها، عشق‌ها و زندگی روزمرّه خود، بخشی از ما بودند. نزدیک دیدن آنها به خودمان، باعث می‌شود که مرگ‌شان را نه به‌عنوان رویدادی دوردست، که به‌عنوان تهدیدی برای تمام داشته‌های جمعی درک کنیم. این درک، مسئولیت‌آور است و انگیزه مقاومت را در متن زندگی روزمره و برای حفظ ارزش‌های آن جاری می‌سازد.

ادامه👇👇👇

#سوگ
#سوگ_جمعی
#خیام_عباسی
#امید_اجتماعی
@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

♦️جنگ سوم آغاز شد

✍حسن محدثی‌ی گیلوایی

۹ اسفند ۱۴۰۴


چند روز پیش (در پنجم اسفند) نوشتم که سایه‌ی جنگی دیگر بر سر ما قرار دارد. امروز بعد از بیدار شدن از خواب صبح‌گاهی خبردار شدیم که تهران در حال بمباران شدن است.

بعد از جنگ با عراق و اسراییل، این‌بار جنگ با امریکا و اسراییل آغاز شده است.

#جنگ
#امریکا
#ایده‌ئولوژی
#اسلام‌گرایی
@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

♦️تحریف اصلاح‌طلبانه‌ی تاریخ معاصر ایران

✍️حسن محدثی‌ی گیلوایی

۷ اسفند ۱۴۰۴

امروز نشستم و گفت‌وگوی دو ساعت و بیست و هشت دقیقه‌ای‌ی دو دوست عزیز و ارج‌مند یاسر عرب و دکتر محمد فاضلی را دیدم و شنیدم. راست اش تلاش می‌کنم اغلب گفت‌وگوهای صاحب‌نظران ایرانی را ببینم و در حد امکان بیاموزم. اما کل بحث را تحریفی اصلاح‌طلبانه از تاریخ معاصر ایران و تاریخ ایران بعد از انقلاب دیدم.

دو ویژه‌گی‌ی اصلی‌ی نگاه اصلاح‌طلبانه در تاریخ معاصر ایران این بوده است:

الف) تحول باید در نظام سیاسی رخ دهد؛
ب) این تحول نیز باید توسّط خود نیروهای صاحب قدرت رخ دهد و مردم در آن کاره‌ای نیستند.


آرای دکتر محمد فاضلی‌ که در دیدگاهی با عنوان صلح مسلّح ارایه شده، متأسفانه تکرار و بازتولید همین ویژه‌گی‌ها است! به‌خاطر همین ویژه‌گی‌ها هم هست که اصلاحات در ایران همیشه عقیم بوده است و هرگز به‌جایی نخواهد رسید. این دیدگاه تاریخ معاصر ما را تحریف کرده است تا مشکل ایران را به تولید خشونت و صلح مسلّح تقلیل دهد امّا نمی‌گوید آن‌چه دکتر محمد فاضلی آن‌ها را مصادیق خشونت و تولید خشونت می‌نامد، محصول کدام پدیده است.

🔻منبع:
https://youtu.be/r_puAsv64fw


#خشونت
#یاسر_عرب
#اصلاح‌طلبی
#صلح_مسلح
#محمد_فاضلی
@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

♦️رقص سوگ و عروسی خوبان کامیاب: اگر غم لشکر انگیزد و خون عاشقان ریزد .....

✍دکتر علی‌رضا معینی

ص۱
۶ اسفند ۱۴۰۴


سوگِ مصادره‌شده و بازپس‌گیری امرِ شخصی
در تجربه‌های زیسته‌ی انسانِ زیر سایه‌ی اقتدار، حتی خصوصی‌ترین لحظات نیز از دست‌اندازیِ نظم مسلط در امان نمی‌ماند. مرگِ عزیز، که باید عرصه‌ی خلوتِ عاطفه و تأمل باشد، ناگهان به صحنه‌ای بدل می‌شود که در آن روایت رسمیِ قدرت خود را بازتولید می‌کند. جامعه‌شناسان استبداد نشان داده‌اند که نظام‌های اقتدارگرا برای بقا، نه فقط بر نهادهای سیاسی بلکه بر آیین‌ها و عواطف چنگ می‌اندازند؛ زیرا می‌دانند که حافظه‌ی جمعی از مسیر مناسک ساخته می‌شود. از این‌رو، سوگواری به جای آنکه بیان فقدان باشد، به تریبونی برای اعلام وفاداری بدل می‌گردد. این همان چیزی است که برخی نظریه‌پردازان علوم رفتاری آن را «استعمار هیجانات» می‌نامند: جایی که حتی اندوه نیز باید در چارچوب از پیش‌تعیین‌شده تجربه شود. در چنین وضعی، فرد نه فقط عزیز خود، بلکه حق سوگواریِ اصیل را نیز از دست می‌دهد.

بدن به مثابه میدان مقاومت
پژوهشگران «جامعه‌شناسی بدن» یادآور شده‌اند که قدرت پیش از آنکه ذهن را تسخیر کند، بدن را منضبط می‌سازد: چگونه بایستی ایستاد، نشست، گریست یا سکوت کرد. بدنِ منجمد، بدنِ مطیع است. اما همین بدن می‌تواند نخستین محل نافرمانی باشد. وقتی سوگواران شکل‌های تازه‌ای از حرکت، ریتم یا سکوت را برمی‌گزینند، در واقع مالکیت تن خویش را بازپس می‌گیرند. علوم اعصاب هیجانی نیز نشان می‌دهد که عاطفه پیش از کلام در عضلات و تنفس و ضربان قلب رخ می‌دهد؛ یعنی سوگ پیش از آنکه گفته شود، زیسته می‌شود. از این منظر، هر حرکتِ خودانگیخته‌ی بدن نوعی اندیشیدنِ بی‌واژه است؛ تفکری که نه از راه استدلال بلکه از مسیر تجربه‌ی زیسته شکل می‌گیرد. چنین لحظه‌ای، همان لحظه‌ای است که انسان از شیء بودن فاصله می‌گیرد و دوباره به فاعل بدل می‌شود.

انقلاب به مثابه دگرگونی روان جمعی
اندیشمندان علوم رفتاری، از جمله آنان که درباره‌ی تغییرات اجتماعی مطالعه کرده‌اند، بر این باورند که انقلاب پیش از آنکه در خیابان رخ دهد، در الگوهای ادراک و احساس مردم اتفاق می‌افتد. وقتی مردم دیگر با زبان تحمیل‌شده نمی‌اندیشند و به جای آن شیوه‌های تازه‌ای برای بیان خود می‌یابند، نظم پیشین ترک برمی‌دارد. تغییر در مناسک سوگواری، جشن یا حتی سکوت، نشانه‌ی جابه‌جایی در «منش جمعی» است. به تعبیر برخی روان‌شناسان اجتماعی، انسان‌ها زمانی دست به کنش متفاوت می‌زنند که روایت مسلط از «آنچه طبیعی است» فرو بریزد. در اینجا، آفرینش شکل‌های تازه‌ی سوگ، نه صرفاً یک انتخاب زیبایی‌شناختی بلکه اعلام این حقیقت است که جامعه دیگر نمی‌خواهد اندوهش را با دستورالعمل تجربه کند.

فراتر از کلام: زبانِ ناگفته‌ها
فیلسوفان و عارفان ایرانی بارها یادآور شده‌اند که حقیقتِ تجربه‌های عمیق در حصار واژه‌ها نمی‌گنجد. در سنت معنوی ما، بدن و جان دو ساحت جداگانه نیستند؛ جان در حرکت بدن آشکار می‌شود. هنگامی که زبان از توصیف شدت عاطفه ناتوان می‌ماند، انسان به شیوه‌های دیگری پناه می‌برد: سکوت، حرکت، ریتم، یا حتی نگاه. روان‌شناسی مدرن نیز این شهود کهن را تأیید می‌کند و نشان می‌دهد که ارتباط غیرکلامی سهم بزرگی از انتقال معنا را بر عهده دارد. بنابراین، مواجهه‌ی بدنی با سوگ نه نشانه‌ی سطحی‌بودن، بلکه بیان لایه‌ای عمیق‌تر از تجربه است؛ لایه‌ای که پیش از عقلِ محاسبه‌گر و مستقل از آن عمل می‌کند.

بازگشت فاعلیت: از شیءشدگی تا زیستن دوباره
خشونت سازمان‌یافته، چه در شکل فیزیکی و چه نمادین، می‌کوشد انسان را به موضوعی بی‌اختیار تبدیل کند. اما هر کنشی که از دلِ انتخاب شخصی برآید—حتی اگر تنها تغییر در شیوه‌ی ایستادن یا گریستن باشد—بازگرداندن عاملیت است. در این معنا، سوگواریِ خودآیین نوعی «آری گفتن به زندگی» است، زیرا نشان می‌دهد که حتی در اوج فقدان، امکان انتخاب باقی است. متفکران ضد استبداد تأکید کرده‌اند که قدرت زمانی شکست می‌خورد که نتواند بدن‌ها را به سکون وادارد. تداوم حرکت، تداوم حیات است؛ و هر ضربانِ خودخواسته اعلام این حقیقت که زندگی را نمی‌توان به فرمان درآورد.

زیبایی به مثابه اعتراض
اقتدارگرایی غالباً با زشتیِ نمادین همراه است: تکرارهای بی‌روح، صداهای خشن، و حذف ظرافت. در برابر آن، آفرینش فرم‌های زیبا—حتی در دل اندوه—کنشی سیاسی و انسانی است. زیبایی نه زینت، بلکه نشانه‌ی آزادیِ ادراک است. وقتی سوگواران برای بیان فقدان به آهنگ، سکوتِ معنادار یا هماهنگی جمعی روی می‌آورند، در واقع اعلام می‌کنند که زندگی هنوز توان زایش دارد. این همان لحظه‌ای است که فرهنگِ مرگ‌محور عقب می‌نشیند و فرهنگِ زندگی مجال ظهور می‌یابد.

ادامه👇👇👇


#سوگ
#رقص
#فاجعه
#علی‌رضا_معینی
@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

♦️این هم لگد مجددی از طرف پزشک بسیار مدعی‌ی کرمانشاهی👆

✍حسن محدثی‌ی گیلوایی
۶ اسفند ۱۴۰۴

ایشان مدرس دانش‌گاه بودن را هم معادل حکومتی بودن دانسته! این را هم درنمی‌یابد که اگر مدرس دانش‌گاه به‌خاطر وابسته‌گی‌ی مالی دانش‌گاه به حکومت، حکومتی تلقی شود، آن‌گاه میلیون‌ها نفر که در وزارت‌خانه‌ها و سازمان‌های دولتی شاغل اند هم باید حکومتی خوانده شوند!

شاید روزی بنویسم یا بگویم در دانش‌گاه بر سر ما چه آمده. البته هم‌کاران دانش‌گاهی ام با خبر اند.

فقط یک مورد اش را در کتاب جدال فقیه و جامعه‌شناس گرد آورده ام و امیدوار ام روزی منتشر اش کنم!

شیوه‌ی این پزشک بسیار مدعی همین است؛ به همه توهین می‌کند. در مطلبی که در کانال وی منتشر شده، چنان توهین‌هایی به استاد ملکیان کرد که من خجالت کشیدم.

من دیگر دارم به لگد زدن‌های این پزشک کرمانشاهی عادت می‌کنم؛ از بس که به سمت من لگد پرتاب کرده. کافی است اسم مرا در کانال وی جست‌وجو کنید و خودتان ملاحظه کنید.


🔻منبع:
/channel/elmdinkhorafeh/1092

#جنگ
#امریکا
#لگد_زدن
#ایده‌ئولوژی
#اسلام‌گرایی
#افشین_احمدپور
#جدال_فقیه_و_جامعه‌شناس
@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

♦️واکنش یک حکومتی به نوشته ام تحت عنوان "زنده‌گی زیر سایه‌ی جنگ"👆👆👆

✍حسن محدثی‌ی گیلوایی
۶ اسفند ۱۴۰۴

بماند به یادگار و جهت ثبت در تاریخ! ببینیم در آینده‌ی نزدیک چه کسانی به ایزی لایف و پوشک نیاز خواهند داشت.

/channel/NewHasanMohaddesi/14169

#جنگ
#امریکا
#ایده‌ئولوژی
#اسلام‌گرایی
@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

باید به امثال این بیچاره‌ها که از خدا بریده و شیطان هم سرپرستی آنها را قبول نکرده یک پوشک بزرگ‌سال هدیه داد تا ترس خود را در آن تخلیه کنند و آبروریزی نشود...
کسی که خدا دارد از بی‌خدا ترسی ندارد...
فرمانده ما حاج قاسم می‌گفت ميزان فرصتی که در تهدیدها هست در خود فرصت‌ها نیست بشرطی که نترسیم و نترسانیم!
شیطان بزرگ اگر نمی‌ترسید قطعا حمله کرده بود و البته اگر حماقت کند و حمله کند سیلی‌ای خواهد خورد که اولا در تاریخ ماندگار خواهد شد و ثانیا قابل جبران نخواهد بود و ثالثا دومینوی سقوطش سریع‌تر خواهد شد....
ما منتظر حماقت این قدرت پوشالی و پوشکی شیطان بزرگ هستیم.

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

♦️زنده‌گی در زیر سایه‌ی جنگ

✍حسن محدثی‌ی گیلوایی

۵ اسفند ۱۴۰۴


کشور ما برای بار سوم زیر سایه‌ی جنگ قرار گرفته است؛ اما جنگ سوم، هنوز تحقق نیافته و گامی تا جنگ احتمالی باقی مانده است.

چند دهه‌ی متوالی تمام صداها و نقدهای منتقدان نادیده گرفته شده است. مرحله و لمحه‌ای که اکنون در آن هستیم، از دهه‌ها قبل برای بسیاری قابل پیش‌بینی بود.

این‌بار اما داستان فرق دارد: این بار دیگر جنگ با عراق یا اسراییل نیست بل‌که جنگ با ابرقدرت و بزرگ‌ترین قدرت نظامی‌ی جهان است که می‌تواند با حملات اش در یکی دو هفته نه فقط حکومت بل‌که کل کشور را شخم بزند. آن‌گاه دیگر نه اثری از تاک خواهد ماند نه از تاک‌نشان. فقط امیدوار ام جایی برای کاشتن تاک بماند! در جنگ ۱۲ روزه دیدیم که کل آسمان کشور شده بود اتوبان هوایی برای اسراییل. حالا با خود امریکا طرف ایم نه با کشوری وابسته یا دست‌نشانده‌ی آن در منطقه.

جنگی اگر در بگیرد، نه فقط امروز و فردای ایران را دگرگون خواهد کرد، بل‌که نظم سیاسی‌ی منطقه را به‌کلی دگرگون خواهد کرد.

زنده‌گی در زیر سایه‌ی جنگ، آن‌هم در عصر پسافاجعه، زنده‌گی‌ای لرزان و بسی نگران‌کننده است. با چشمانی اشک‌بار و قلبی نگران برای ایران و مردمان داغ‌دار اش، لحظات‌مان را سپری می‌کنیم و با خود می‌گوییم: بار دیگر قرار است چند نفر از ما بمیریم و چند نفر از ما زخمی شویم و بر سر وطن‌ داغ‌دارمان قرار است چه بیاید؟!

در زنده‌گی زیر سایه‌ی جنگ، انگار داریم لحظاتی از زنده‌گی را کش می‌رویم؛ چون‌که فردای‌مان نامعلوم است. آیا باز هم خواهیم بود؟ و چه‌گونه و در چه شرایطی؟

#جنگ
#امریکا
#ایده‌ئولوژی
#اسلام‌گرایی
@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

♦️حسن محدثی عنوان می‌کند که فرهنگِ حذف را می‌باید به کنار گذاشت🔺

@joreah_journal

www.instagram.com/joreah_journal

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

آنچه در گیله وا شماره 185 می خوانید:
@giltaj
بر سر ملک چه آمد؟ / سرمقاله
اندیشه مندان گیلان در گذشته: چهاردهی ها / مسعود ربیعی فر
افتتاح کتابخانه مرکزی رشت و کتابخانه دکتر میر مجلسی
پژوهشی در زندگی پیرسلیمان دارابی / رسول سعیدی زاده
شاعری بزرگ از دارالمرز گیلان؛ بلبل گیلانی / علی محمد یارلو
ناگفته هایی در مورد خانه میرزا کوچک جنگلی / مرتضی شگفت
گیلان شناسی در خارج از کشور: نگاهی به فرهنگ واژگان گیلکی- روسی / مسعود حقانی
گوسندوخان (نت موسیقی) / استاد ابوالحسن صبا
پرسه در متون: گیلان و مازندران به روایت لیدی شیل / ماری شیل
کاربرد واژه ی "زبان" در فرهنگ مردم کیاشهر / محمد رضا خیرخواه
چهارشنبه سوری در رضوانشهر / مجید لطفی
ضرابخانه های گیلان در گذر تاریخ: دوره زندیه و قاجاریه / حسن اکبری
درگذشتگان
تازه کتاب
بخش گیلکی
شعر گیلکی:
پویافر - مهرداد پیله ور- کریم رجب زاده - ابراهیم شکری- غلام حسن عظیمی - ملکی قاضیانی- حمید مقدسیان- حمید رضا نیکبخت
داستان گیلکی:
چله شب‌‌ هیندوانه/ فرنود صالح .
می پِئر جان نصیحت/ منوچهر بهدانی
شیفت شب/ سعید تغابنی
نمایشنامه گیلکی:
گول گوله چارشمبه / مسعود پورهادی

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

🔸🔸🔸بازخورد🔸🔸🔸


با عرض سلام و ادب خدمت دکتر محدثی عزیز

به استقبال این دعوت: «نویسنده‌گان و محققان و مترجمان ارج‌مند ایرانی استدعا دارم تجربیات خود را در کار با ناشران ایرانی بنویسند...» مایلم چند دل‌آزردگی خودم را به عنوان کسی که از هیچ [چیزی یا کاری] به قدر نوشتن لذت نمی‌بُرد/نمی‌بَرد به اشتراک بگذارم.

من بیست و شش ساله ام و از نه سالگی دلبسته و شیفته ی نوشتن بوده ام، از 98 شروع به انتشار شعر و داستان کوتاه در چند مجله غالبا دانشگاهی کردم و در سال 401 دست به انتشار دو عنوان مجموعه داستان کوتاه فارسی زدم، دو مجموعه ای که چون کتاب اولی بودم، با هزار منت و خون‌دل خوردن پذیرش نشر گرفت، آن سالها دانشجو بودم و به شوق انتشار کتاب‌هایم همزمان کارگری می‌کردم تا چک‌هایم به انتشارات سر موعد پرداخت شود.

هزار خیال خام در سر داشتم، گفتم بلافاصله دو مجموعه داستان فارسی دیگر منتشر خواهم کرد، یک مجموعه داستان کوتاه کوردی منتشر خواهم کرد، شعرهایم، بیش از پانصد قطعه شعر فارسی و کوردی ام را بار ها و بارها در ذهنم آماده ی نشر کردم و...

رابط ناشر محترم پیام داد که نسخه اولیه ی ویراستاری یکی از کتاب ها آماده است و تا فردا مهلت دارم نظرم را اعلام کنم، با شوق فراوان فایل را بار ها خواندم، هایلایت های رنگی را به دقت نگاه کردم، برخی باید حذف می‌شد، نکردم، جایگزین کردم، برخی باید بازنویسی می‌شد، کردم و پس‌فرستادم.

بعد از مدتی گفتند برای طراحی جلد، طراح خودمان طرح بزند؟ گفتم بزند.

به ایام نمایشگاه کتاب تهران رسید، گفتند مجوز کتابت آماده است، ببریم نمایشگاه؟ گفتم ببرید، گفتند «لطف کن به شماره کارت زیر مبلغ را واریز کن»، کردم، گفتند میخواهی معرفی شود؟ گفتم بله، گفتند «لطف کن به شماره کارت زیر مبلغ را واریز کن»...

گفتم پس کتاب دومم چه؟ گفتند مجوز ندارد، گفتم اما من همزمان اقدام کردم گفتند همین است که هست.

نمایشگاه برپا شد، ناشر محترم گفت داخل پیجت آدرس غرفه‌ی ما را ستوری کن، کردم، دوستانی رفتند و جویای کتابم شدند ناشر از نبودنش گفته بود، تماس گرفتم گفتند هست! حتما دروغ گفته اند! دوستانی دیگر روزهای میانی نمایشگاه رفتند جویا شدند، گفتند در میان کتاب‌ها نبوده، داخل کارتن بوده...

گفتم ناشر! از من پول گرفتی که کتابم نمایشگاهی شود، گفت ما بردیم اما گفتیم برای معرفی «لطف کن به شماره کارت زیر مبلغ را واریز کن»، نکردی.

نمایشگاه تمام شد، گفتم پس کتاب دومم چه؟ گفتند ارشاد است دیگر! زیاد پیگیر شویم لج می‌کند کلا چاپ نمی‌شود!

بعد از حدود یکسال چاپ شد

از آنجایی که انتشارات برای توزیع کتاب بازهم جمله‌ی «لطف کن به شماره کارت زیر مبلغ را واریز کن» را تکرار کرد، خودم دست به کار شدم و از دوستان و آشنایان سفارش گرفتم، با چند کتابفروشی در سنندج صحبت کردم و نهایتا ثبت سفارش کردم، ناشر گفت «لطف کن 75 درصد مبلغ هر جلد را به شماره کارت زیر مبلغ را واریز کن»، کردم، فاکتور فرستادند تا مبلغ  «بسته بندی» و «هزینه ی آماده سازی و ارسال» را  «لطف کنم و به شماره کارت زیر واریز کنم» کردم، کتاب را بردم کتابفروشی، یکی گفت با سود مشارکت صفر درصد می‌فروشم، دیگری گفت با ده درصد، گفتم بفروشید، اگر فروش رفت.

کم کم کتاب ها را بعد از چاپ خودم و دوستانی خواندند، متوجه اشتباهاتی در هر دو کتاب شدیم، روشن شد دریغ از یک پاراگراف ویراستاری، نسخه ی اولیه ی خودم برای شورای مجوز ارسال شده و پس از رفع ایرادات! همان چاپ شده است! خودم مجدد ویراستاری کردم و درخواست اصلاح دادم، گفتند فقط اشتباهات تایپی آن هم به صورت محدود! آن هم به لطف!
به ناشر گفتم میخواهم نسخه ی الکترونیکی کتاب ها را در فیدیبو و طاقچه منتشر کنید، گفتند «لطف کن به شماره کارت زیر مبلغ را واریز کن» کردم.

مدتی گذشت، گفتم طبق قرارداد باید با من تسویه‌حساب می‌کردید برای کتاب هایی که از سایت یا فروشگاه شما به فروش رفته است، گفتند دیر گفتی جناب، متاسفانه حساب مالی پارسال اسفندماه بسته شده، گفتم ولی الان هنوز فروردین است... گفتند متاسفیم دیگر دیر شده است.

بیش از سه سال از آن رویاها گذشت، حالا نه میلی برای انتشار سایرین دارم و نه پول بیشتری برای خوراندن به ناشرین! در این مدت شعر هایم مهجور تر از قبل زاده شدند، داستان هایم بی خواننده تر از قبل، میان یادداشت هایم می آرامند و من هر روز خواهم گفت، ای کاش رویاهای دیگری در سر داشتم.

مبین محمدی (آشکار)
۲ اسفند ۱۴۰۴



#ناشر_ایرانی
#مبین_محمدی
#محمد_دهقانی
#بی‌اخلاق‌ترین_قشر

@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

🔸🔸🔸بازخورد🔸🔸🔸


ممنون از جناب دهقانی که خیلی خوب به این مورد پرداختند. بعنوان مترجمی که بیست سال توی این فیلد هستم و با ناشرای زیادی همکاری داشتم، این موارد رو بخوبی درک می‌کنم. جز دو مورد، از بقیه ناشرها ناراضی هستم. خودشون رو خیلی زیرک می‌دونن، اما اینطور نیست، دلیلش نداشتن حامیه و عدم رسیدگی و فیلترینگ. جدا از دروغ‌هایی که به ما گفته میشه و دزدی‌هایی که از طرف خود ناشر میشه و پیگیری مداوم خودمون در هر زمینه، ناشرهایی هم هستند  که بعد پرفروش شدن ترجمه، کار یکساله‌ی شما رو، با تغییرات خیلی اندک کپی و طی یک هفته بنام خودشون و مترجم پیشنهادیشون، یا حتا یه مترجم خیالی چاپ می‌کنن،  دنیای جالبیه! یکی از کارام قیمتش طی چند سال ده برابر شده، و فروش خیلی خوبی داشته، اما جالبه همچنان رو چاپ اول با همون تیراژ پایینه و جز پول ناچیز اولی چیزی دریافت نکردم. در این زمینه حرف زیاده و تایپ کردن تجربه‌هایی که داشتم، زمانبر.
اما امیدوارم خیلی زود در کنار تغییرات دیگه، بخش تالیف و ترجمه هم تغییرات اساسی در جهت مثبت داشته باشه؛ و زمانی برسه که به راحتی از تجربه‌هامون با ناشرهای نوکیسه مطلب بنویسیم. چراکه ناشر نه تنها پول ما که عمر ما رو نیز طی این سال‌ها می‌دزده، و از علاقه‌‌ای که به کارمون داریم، سو استفاده می‌کنه.

ممنون از شما جناب محدثی نازنین، بابت تمام تلاشتون در جهت ارتقای فرهنگی کشور و همینطور فرهنگ و زبان گیلکی.

✍فرناز کامیار
مترجم
۲ اسفند ۱۴۰۴

#ناشر_ایرانی
#فرناز_کامیار
#محمد_دهقانی
#بی‌اخلاق‌ترین_قشر

@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

♦️ناشران ایرانی؛ از بی‌اخلاق‌ترین اقشار اجتماعی در ایران (به بهانه‌ی یادداشت دکتر محمد دهقانی)

✍حسن محدثی‌ی گیلوایی

۲ اسفند ۱۴۰۴


مدت‌ها است انتظار می‌کشم در باره‌ی دو قشر اجتماعی در ایران بنویسم. یکی از آن‌ها عقب‌مانده‌ترین قشر اجتماعی است و از اسباب عقب‌مانده نگه داشته شدن جامعه‌ی ایران است. در باره‌ی این قشر بعدها خواهم نوشت. هنوز نوبت آن نرسیده است.

اما اکنون یادداشت دردمندانه و غم‌انگیز دکتر محمد دهقانی استاد و محقق برجسته‌ی ادبیات فارسی مجال مناسبی برای من فراهم آورده تا در باره‌ی یکی از بی‌اخلاق‌ترین اقشار اجتماعی در ایران بنویسم: ناشران کتاب.

نخست از معدود ناشران شایسته و بااخلاق کشور به‌خاطر این نوشته عذرخواهی می‌کنم و پیشاپیش این درصد کوچک ناشران ایرانی را مستثنا می‌کنم!

من محقق و نویسنده‌ی کوچکی در حوزه‌‌های جامعه‌شناسی و دین هستم. تعداد قابل توجهی کتاب در حد بضاعت خود ام نوشته ام و دست‌کم تاکنون با نه (۹) ناشر کار کرده ام. دو ناشر نخست ام بسیار معروف بوده اند و اولی از همه معروف‌تر. امید داشتم بتوانم همه‌ی کتاب‌هایم را با همان ناشر کار کنم ولی تاکنون ناگزیر شده ام با نه ناشر مختلف کار کنم؛ چیزی که اصلا برایم مطلوب نیست. از میان این نه ناشر، دو نشر به‌کلی جمع شده است. مدیر یکی‌شان سرهنگ نیروی انتظامی و در سابق دانش‌جوی من بود و از او راضی ام (در واقع کار اصلی اش نشر نبوده) و دیگری ناشر ارج‌مندی است که دو کتاب آخر مرا منتشر کرده است. من فقط از این دو ناشر راضی هستم.

به‌راستی، من که با اهل قلم زیادی سر و کار دارم، تاکنون محقق و نویسنده‌ و مترجمی ایرانی ندیدم که از ناشر آثار خود راضی باشد. شاید من که از دو ناشر مذکور راضی هستم، از زمره‌ی رضایت‌مندان مستثنا باشم.

حالا چرا با قاطعیت زیاد می‌گویم قشر ناشر در ایران بی‌اخلاق‌ترین قشر جامعه است:

زیرا این قشر با فرهیخته‌ترین مردم جامعه‌مان یعنی مولدان اندیشه و فرهنگ سر و کار دارد و حق تالیف ناچیز آن‌ها را به اشکال مختلف بالا می‌کشد.

ناشران ایرانی برای این‌که کار و کاسبی‌شان بچرخد، به نویسنده‌گان و مترجمان نیازمند اند، اما حقوق ناچیز آن‌ها را (معمولا ده در صد از قیمت پشت جلد کتاب) را با انواع ترفندها بالا می‌کشند. این ترفندها کدام اند:

- کم اعلام کردن تیراژ کتاب منتشر شده و چاپ‌های متعدد بدون اطلاع نویسنده و مترجم؛
- مشروط کردن پرداخت به فروش کتاب؛
- پرداخت با تاخیر زیاد و گاهی چند ساله؛
- بستن قرارداد بدون تعهد به هرگونه پرداخت؛
- گرفتن پول چاپ کتاب و پرداخت نکردن هیچ حقوقی از فروش کتاب به نویسنده یا مترجم؛
- دزدیدن آثار پرفروش صاحبان اثر و ناشران دیگر و انتشار آن‌ها به نام خود.

این‌ها فقط ترفندهایی است که من می‌شناسم. حتما ترفندهایی که ناشران برای ضایع کردن حقوق نویسنده‌گان و مترجمان ایرانی به‌کار می‌برند، خیلی بیش‌تر از این فقرات است.

ضربه‌ای که قشر ناشر به فرهنگ ایران می‌زند، بسیار اساسی است: آن‌ها به جای این‌که از مولدان فرهنگ ایران (نویسنده‌گان و محققان و مترجمان) حمایت کنند، حقوق ناچیز آن‌ها را بالا می‌کشند.

همه می‌دانیم که قشر محقق و مترجم و نویسنده اغلب مردمانی معنوی هستند یا دست‌کم هم‌چون اقشار دیگر جامعه، درگیر مادیات نیستند. آن‌ها از وجودشان مایه می‌گذارند تا اثری ترجمه کنند یا بنویسند و پژوهشی را به انجام برسانند. بسیاری‌شان هیچ منبع درآمدی ندارند و در دانش‌گاه‌ها هم شاغل نیستند. کسی که ترجمه یا تحقیق کرده باشد، می‌داند که این حرفه‌ها چه‌قدر دشوار اند و با چه جان‌کندنی این آثار تولید می‌شوند. حالا تصور کنید برخی ناشران (که تعدادشان هم کم نیست) از چنین مردمان فرهیخته‌ای می‌دزدند.

من به‌خاطر ادب و اخلاق و مسایل حقوقی، نمی‌توانم این قشر بداخلاق را آن‌طور که شایسته‌شان است، توصیف کنم. اما از نویسنده‌گان و محققان و مترجمان ارج‌مند ایرانی استدعا دارم تجربیات خود را در کار با ناشران ایرانی بنویسند تا مردم ما دریابند اهل فرهنگ در ایران چه می‌کشند و دریابند که چرا فرهنگ ایرانی نمی‌تواند ببالد و بیش از این رشد کند و اهل فرهنگ ایرانی با چه میزان درد و رنج و بدبختی اثری می‌پرورد و از خون دل خود در برگ برگ کتاب‌ها می‌ریزد و بسیاری وقت‌ها ناشر ایرانی خون او را می‌مکد و وقت و نیروی او را هدر می‌دهد و انگیزه‌ی کار را در او می‌کشد.

مردم عزیز، آن کتابی که به دست شما می‌رسد، با خون دل نویسنده و محقق و مترجم ایرانی تولید شده است.


🔸پس‌نوشت: یکی از چیزهایی که ناشر ایرانی معمولا نمی‌تواند بفهمد، وظیفه‌ی زیر است: دادن گزارش دقیق وضع کتاب منتشر شده به صاحب اثر.

#ناشر_ایرانی
#محمد_دهقانی
#بی‌اخلاق‌ترین_قشر

@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

کانال نو اندیشی دینی کیان:
دوستان! لطفاً کتاب‌های مرا بخرید و بخوانید. این فعلاً تنها آب‌باریکه‌ای است که من برای معیشت و ادامه‌ی زندگی دارم. اگر می‌خواهید زنده بمانم و همچنان برایتان بنویسم و قصه بگویم کمکم کنید. من از دولت ایران نه حقوق می‌گیرم و نه یارانه. از سهام عدالتش هم هیچ‌وقت برخوردار نبوده‌ام، و فقط سهام ظلمش نصیبم شده است. می‌دانم که نسخه‌ی الکترونیک آثار مرا فیدیبو و طاقچه به فروش می‌رسانند. سایت جهانی آمازون هم نسخه‌ی کاغذی بعضی از آنها را به بهایی گزاف (با دلار و یورو) به فروش می‌رساند. بدانید و آگاه باشید دوستان، که از این همه ریالی به من نمی‌رسد. اگر از این راه سودی به دست آید به جیب ناشران سرازیر می‌شود. اگر مسلمان‌اید، خودتان بسنجید که این سود حلال است یا حرام. و اگر نیستید آزاده باشید و کتاب‌های مرا از این جور جاها نخرید. راضی نیستم.

درباره‌ی محمد دهقانی و آزادگی‌اش

اعتراف می‌کنم که آزادگی و صراحت و جسارت دکتر محمد دهقانی را دوست دارم؛ این‌که بی‌پرده حرف می‌زند، اهل تعارف‌های معمول نیست و در داوری‌هایش ملاحظه‌کاریِ مرسوم را کنار می‌گذارد. اما گاهی با خودم می‌گویم او زیادی به دیگران و حتی به خودش سخت می‌گیرد. بسیارند کسانی که به دیگران سخت می‌گیرند و به خودشان آسان؛ اما در مورد دهقانی، انتظارش از دیگران اگر کمتر از عمل خودش نباشد، بیشتر هم نیست.
ممکن است در برخی مواضع سیاسی‌اش هم شبیه او فکر نکنم. این‌ها را نوشتم که بدانید سطرهای بعدی را از سر شیفتگیِ بی‌چون‌وچرا نمی‌نویسم.

عصر امروز که این چند خط از او را خواندم، واقعاً فروریختم:
«دوستان! لطفاً کتاب‌های مرا بخرید و بخوانید. این فعلاً تنها آب‌باریکه‌ای است که من برای معیشت و ادامه‌ی زندگی دارم. اگر می‌خواهید زنده بمانم و همچنان برایتان بنویسم و قصه بگویم کمکم کنید. من از دولت ایران نه حقوق می‌گیرم و نه یارانه. از سهام عدالتش هم هیچ‌وقت برخوردار نبوده‌ام، و فقط سهام ظلمش نصیبم شده است.»
تردید ندارم که نوشتن این چند سطر برای او دشوار بوده‌است. چرا باید پژوهشگری چون او نیاز به نوشتن این سطرها داشته باشد؟ 
من بسیاری از کتاب‌های او را خوانده‌ام. درباره‌ی ترجمه‌هایش صلاحیت داوری ندارم، اما مجموعه‌ی «تاریخ و ادبیات» او به گمانم مجموعه‌ای درخشان است؛ نه از آن جهت که پژوهش‌هایی صرفاً دانشگاهی و سنگین‌اند، بلکه دقیقاً از آن رو که او در میان پژوهشگران ادبیات کهن ایران از معدود کسانی است که متون قدیمی به رغم اهمیتشان برایش مقدس نیستند و با متون صرفا از سر شیفتگی وارد گفت‌وگو نمی‌شود.
زبانش زبانی جاندار، طبیعی و روایی است و برای خواننده جذاب. با این حال پشت این زبان روان، کار جدی پژوهشی خوابیده است: استفاده از منابع متنوع و معتبر، توجه به خاستگاه تاریخی آثار، و پیوند دادن ادبیات با زمینه‌های اجتماعی و سیاسی. او از معدود پژوهشگرانی است که برای «خوانده شدن» همگان می‌نویسد، نه برای همکاران دانشگاهی‌اش.

من از این مجموعه بسیار استفاده کرده‌ام؛ هم برای علاقه‌ی خودم، هم در نوشتن آثاری برای نوجوانان و به عنوان کسی که در همگانی کردن یا ترویج ادبیات و کتاب دستی دارد، فکر می‌کنم کتاب‌های مجموعه‌ی «تاریخ و ادبیات» دهقانی باید در همه‌ی کتابخانه‌های عمومی کشور باشد. این‌ها کتاب‌هایی‌اند که می‌توانند پلی بزنند میان دانشگاه و مردم، میان متن کهن و خواننده‌ی امروز.

اگرچه این چند سطر دردناکِ دکتر دهقانی بهانه‌ی نوشتن این یادداشت شد، پیش‌تر هم درباره‌ی اهمیت این مجموعه نوشته‌ام.
امیدوارم نهادهای مردمیِ ترویج کتاب‌خوانی، در تجهیز کتابخانه‌های مناطق مختلف ایران به این کتاب‌ها توجه کنند.
و اگر خودتان هم به تاریخ و ادبیات ایران علاقه‌مندید، این مجموعه را از دست ندهید. خریدن و خواندن این کتاب‌ها فقط یک انتخاب فرهنگی نیست؛ نوعی ایستادن کنار نویسنده‌ای است که سال‌ها کوشیده تاریخ و ادبیات این سرزمین را برای ما زنده و قابل لمس کند.

/channel/dmdehghani

#محمد_دهقانی
#ناشر_ایرانی
@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

🔸🔸🔸مطلب وارده🔸🔸🔸


♦️میان مرگ و امید: در باب سوگ جمعی و استمرار مقاومت
بخش دوم

✍دکتر خیام عباسی

۲ اسفند ۱۴۰۴




در نهایت، «امید اجتماعی» محصول همین فرایندهای پیچیده است. امید، نه یک خوش‌بینی ساده‌لوحانه، که حاصل اعتماد به توانایی جمعی برای عبور از بحران‌ها است. این اعتماد، وقتی شکل می‌گیرد که جامعه در سوگ، خود را تنها و رها شده نبیند: یعنی وقتی شبکه‌های همیاری خودجوش شکل بگیرد؛ وقتی هنرمندان و اندیشمندان، روایت‌گر درد جمعی و ترسیم‌گر چشم‌اندازهای نو باشند؛ و آن‌گاه که هر فرد، در کنش‌های کوچک خود، طعم تعلق به یک کل منسجم را بچشد.

مقاومت واقعی، در گرو حفظ همین پیوندهای نامرئی اما مستحکم است؛ پیوندهایی که در سوگ، محکم‌تر و آشکارتر می‌شوند.

پس، پاسخ به پرسش نخستین، در بازگشت به خویشتن جمعی نهفته است. ما می‌توانیم از سوگ دسته‌جمعی عبور کنیم و روحیه مقاومت را حفظ کنیم، اگر سوگ را به عرصه‌ای برای بازسازی همبستگی، بازتعریف معنا، پویاسازی حافظه جمعی، و تبدیل خشم به انرژی سازنده تبدیل کنیم.

اگر کنش جمعی را چنان جهت بدهیم که در کنار مزار عزیزان‌مان، نه فقط برای گذشته، که برای آینده نیز عهد ببندیم؛ آینده‌ای که در آن، زندگی، با تمام فقدان‌ها، از دست دادن‌ها، سوگ‌ها، فاجعه‌ها، بحران‌ها و دشواری‌هایش، چنان ارزشمند انگاشته شود که مرگ نیز در راه پاسداشت آن، معنایی رهایی‌بخش می‌یابد. این، نه فراموشی درد، نه فراموشی فاجعه، نه فراموشی جرم و جنایت و کشتار جمعی، که والایی و ارزش بخشیدن به آن از طریق پیوند با اراده‌ای جمعی برای زیستنی  اصیل‌تر در جامعه‌ای آزاد و استوار کردن حکومتی دموکراتیک و پاسخگو است که در آن، حرمت جان انسان بر ایدئولوژی، بر دین، بر بقای حکومت و حاکمیت اولویت داشته باشد و «انسان» و «زندگی»، مقدس‌ترین مقدس‌ها باشد.

#سوگ
#سوگ_جمعی
#خیام_عباسی
#امید_اجتماعی
@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…

زیر سقف آسمان

🔸🔸🔸مطلب وارده🔸🔸🔸


♦️ایران و سمبل‌هایش

✍حسین معینی
۲ اسفند ۱۴۰۴


آن‌که به بیرون می‌نگرد، خواب می‌بیند؛ آن‌که به درون می‌نگرد، بیدار می‌شود.
▫️کارل گوستاو یونگ

در دل کوچه‌ها و خیابان‌های این سرزمین، در هر خانه و هر دل، ردپای تاریخ و نمادها دیده می‌شود. یونگ نوشته بود انسان از راه نمادها می‌تواند به لایه‌های عمیق‌تر وجودش دست پیدا کند؛ جایی که فقط خاطره‌های شخصی نیست، بلکه تجربه‌های نسل‌های پیش از ما هم آرام گرفته‌اند. او نامش را گذاشته بود «ناخودآگاه جمعی»؛ مخزنی از تصویرها و روایت‌هایی که در لحظه‌های دشوار، بی‌صدا سر برمی‌آورند و یادآوری می‌کنند که تنها نیستیم. شاید ما هم امروز همین را حس می‌کنیم.

برای شاعران و بزرگان ما نیز چنین بوده است. مولوی در زمانه‌ای زندگی می‌کرد که جهانش زیر سم اسبان مغول فرو ریخت. شهرها ویران شد، آدم‌ها پراکنده شدند، امنیت و آرامش از میان رفت. اما در شعرهایش سوگ نیست؛ بلکه نوعی تکیه بر نیروی درونی هست. وقتی می‌گوید «رستم دستانم آرزوست»، از سمبلی حرف می‌زند که انسان را سرپا نگه می‌دارد.

حافظ نیز در زمانه‌ای آشفته از سلیمان و داوود و زرتشت سخن می‌گوید، از آتش و نور و باغ. انگار در دل بی‌ثباتی، به ریشه‌ها اشاره می‌کند؛ به اینکه این سرزمین پیش از این هم سختی دیده و باز ادامه داده است. این یادآوری، بیش از آنکه حماسی باشد، نوعی دلگرمی آرام است: ما پیشینه‌ای داریم، حافظه‌ای داریم و گاه آن را احضار و روایت می‌کنیم.

امروز وقتی به ایران نگاه می‌کنیم، بعضی نمادها دوباره پررنگ شده‌اند: شیر و خورشید، رستم، آرش، ققنوس… این‌ها فقط تصویر نیستند؛ تکه‌هایی از حافظه تاریخی ما هستند. ققنوس، پرنده‌ای که از خاکستر خودش برمی‌خیزد، یادآور توان بازسازی است؛ سوختن همیشه پایان نیست. وقتی دل‌مان می‌گیرد، ناخودآگاه به این تصویرها فکر می‌کنیم؛ چون می‌دانیم که پیش از ما هم تاریکی بوده و بعد روشنایی پدیدار شده است.

اما در کنار این بیداری، باید هشیار نیز باشیم. یونگ از «سایه» سخن می‌گفت؛ بخشی از وجود که اگر نادیده گرفته شود، می‌تواند به خشم، نفرت و فرافکنی تبدیل شود. نمادها، اگر آگاهانه تفسیر نشوند، ممکن است ما را در برابر هم قرار دهند یا ابزار سوءاستفاده رهبران شوند. اما وقتی با خرد و مسئولیت با آنها مواجه شویم، همان نمادها می‌توانند حس همبستگی و رشد جمعی ایجاد کنند؛ ما را به هم نزدیک کنند و به بازسازی کمک کنند.

و این همان چیزی است که تاریخ و ادبیات ما بارها نشان داده‌اند: وقتی کهن‌الگوها آگاهانه و خردمندانه درک می‌شوند، می‌توانند به ما نیرو و امید بدهند، نه خشم و نفرت. نگاه به شاهنامه و داستان‌های ایران، یادآوری همین توان و نکته است:

چو بازارگانی برآید ز دست
توان کرد با یاد او بار بست


آری؛ ایران بارها سوخته است، از حمله‌ها، از تفرقه‌ها، از اشتباه‌های مکرر. اما هر بار کسانی بوده‌اند که دوباره ساخته‌اند، دوباره کاشته‌اند، دوباره نوشته‌اند. راز ماندگاری همین است: نه انکار درد، نه غرق شدن در آن؛ بلکه پذیرفتنش و ادامه دادنی خردمندانه با کمک نمادها و الگوها و حفظ همراهی و همدلی های انسانی...

ما در سخت‌ترین سال‌ها هم برای هم دل سوزانده‌ایم.

شاید صبح و روشنی همیشه یک لحظه ناگهانی نباشد؛ شاید آرام برسد، در دل همین روزهای سخت، در مهربانی‌ها و کمک‌های روزمره و جزئیات به ظاهر کوچک.

و شاید صبح از جایی آغاز شود که دوباره به هم تکیه کنیم و دست یکدیگر را بگیریم.

امید، اگر چیزی باشد، همین است: باور کنیم می‌توانیم بهتر بسازیم؛ با آگاهی، با همدلی، و با یادآوری اینکه ریشه داشتن یعنی مسئولیت داشتن.
برای ایران، برای مردمش،
برای دل‌هایی که این روزها سنگین است اما هنوز می‌تپد،
برای فردایی که قرار نیست تنها و تنها افسانه ای صرف باشد؛
بلکه انسانی‌تر و روشن‌تر.....

«أَلَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ»
آیا صبح نزدیک نیست ؟!


#امید
#ایران
#سمبول
#حسین_معینی
@NewHasanMohaddesi

Читать полностью…
Subscribe to a channel