تمثیلی در بارهی روح و درسهای زندگی
روزی، روحی جوان در برابر خالق ایستاد که آمادهی سفر به زمین بود...
🌍💫🚶🏼
گفت: «میخواهم عشق را بیاموزم، مهربانی و شفقت را بشناسم و دریابم انسان بودن چه معنایی دارد.»
خالق لبخندی زد و پرسید: «آیا مطمئنی؟ این راه آسان نیست.
عشق، گاه از دل رنج شکوفا میشود؛
مهربانی در میان آزمونها معنا مییابد و
شفقت، پس از تجربهی فقدان، عمیقتر میشود.
بر زمین، ناامیدی، اشک و تنهایی را خواهی شناخت. با بیعدالتی و خیانت رو به رو خواهی شد. اما همین تجربهها، نردبان رشد تو خواهند بود. آیا هنوز هم میخواهی بروی؟»
روح با عزمی استوار پاسخ داد: «آری، آمادهام.»
خالق گفت: «پس برایت معلمانی خواهم فرستاد.»
روح با شگفتی پرسید: «آنها چه کسانی هستند؟»
خالق پاسخ داد: آنها بسیارند.
دوستی به تو خیانت خواهد کرد تا بخشیدن را بیاموزی.
گاهی در سختترین لحظهها تنها خواهی ماند تا نیروی درونات را کشف کنی.
از کسی که دوستش داری رنج خواهی دید تا معنای عشقِ بدون قیدوشرط را دریابی.
زمین خواهی خورد، اما دو باره برخواهی خاست و آن گاه ایمان را خواهی شناخت.
عزیزی را از دست خواهی داد تا ارزش هر لحظهٔ زندگی را بفهمی.
روح اندکی سکوت کرد و پرسید:
«آیا کسی هم خواهد بود که شادی را به من بیاموزد؟»
خالق دوباره لبخند زد و گفت: «البته.😇
🌞 طلوع خورشید را برایت میفرستم،
🌬 نسیمِ مطبوع را بر چهرهات مینشانم،
👧🏻 خندهٔ کودکان و
👩❤️👨 نگاهِ سرشار از مهرِ یک عزیز را به تو هدیه میدهم.
✨شبها نیز آسمانت را با ستارگان میآرایم تا به یادت آورند که نورِ من، حتی در تاریکترین شبها، همراه توست...
.
وقتی آن روز بیاموزی نورِ مرا حتی در دلِ تاریکیها ببینی، بزرگترین حقیقت زندگی را خواهی شناخت:
خوشبختی در بیرون از تو نیست بلکه سر چشمهی آن در درون توست.
روح با لبخندی آرام گفت: «اکنون آمادهام.»
و راهیِ زمین شد...
و اکنون، این تویی... در میان آدمها، میان شادیها و آزمونهای زندگی. هر روز، درسی تازه است.
من آگاه و ناظر بر احساسات خویش هستم.💚🍀
من آگاه و ناظر بر افکار خویش هستم.💚🍀
من آگاه و ناظر از اعمال خویش هستم .💚🍀
من تصمیم گیرنده و هدایت گر اصلی هستم .💚🍀
سپیده دیروز چاکرای قلب خیلی درگیر و فشرده بود ، شاید حس کرده باشی در وسط سینت
و اینکه این عدد احتمال زیاد خواسته بگه که به احساسات خودت و افکار خودت توجه کن ، سعی کن شروع های تازه داشته باشی ! و ارتعاش خودت رو درست کن ، و از همه مهم تر سعی کن احساسات منفی رو از قلبت پاکسازی کنی و به گذشته و اتفاقات به چشم یه درس نگاه کنی و از اونا و روتین ثابت زندگیت بگذری و یه روتین جدید روزانه داشته باشی ! تا بتونی انرژی های جدید و قدرتمند رو درک و دریافت کنی ✨
فرکانس ها ، شهود و اطلاعات بالا ، با فشردگی قلب و روح سازگار نیست و درک نمیشه و تو مثل تلویزیونی میشی که خاموشه اما انتظار داری تصویر پخش کنه ، گاهی تنها سکون و سکوت کارساز نیست ، باید حرکت کرد اما در مسیری جدید و خارج از روتین ثابتی که سالها تکرار شده. غصه های که سالها خورده شده و شبکه های عصبی که سالها در مغزت میخ کوب شده ،
و دقیقا عدد ۱ به معنای شروع چرخه ی جدید زندگی هست 💚🍀
اگر به قلبت نشست پس همین جواب تو بوده و اگر نه فقط به چشم یه آگاهی بهش نگاه کن💚🍀
شاید خبر خاصی هم نیست
فقط بار اولی که دیدی انرژی زیادی بهش دادی و باعث شده بازم ببینی ....
و اینکه شاید زیاد گوشی دستته🥰
و اگر هیچکدام از اینا نباشه باتوجه به حس و حالت ترجمه اش کنی ! و یه نکته دیگه اینکه اگر فرشته ها واست پیامی داشته باشند فقط به عدد بسنده نمیکنن و نماد های دیگه ای هم میبینی ! اون موقع مطمئن میشی یک پیامه
🌾🌺
مدت ها با خود میجنگیدم
اما الان دیگر قصد دارم
آن را موشکافی و درمان کنم
💚🍀
خسته
تنها
غم زده
هیچی شادم نمیکنه
کارم شده جنگیدن با خودم
اگر شیر در جنگل نباشد
معلوم است که لاشخوران
پادشاه خواهند شد....
مواضع قدرت به لطف خدا جابجا خواهند شد
تا همه بدانند که
خداوند بر هر کاری تواناست .
کاش روزی بگویند
او
آخرین ماهیِ قربانی بود
پس از او
نهنگ های قدرتمند
از نسلش زاده شدند ...
برعکس تصورات رایج
قمر در برج عقرب
همیشه واسه من برکت داشته
و خیر بوده
خدارو شکر
یادم رفته بود قمر در عقربه 🤍
از خودم ممنونم چون درد کشیدم اما درد نشدم
چون زخمی شدم اما زخم نزدم
چون تاریکی دیدم اما نور موندم
از خودم ممنونم
که یادم میندازی خوبی هنوز ارزش داره، انسانیت هنوز زندهست.
💚🍀
ممنون گلم . اره دیروز خیلی تو قلبم فشار داشتم
یه انرژی هی میومد و حالم بد میکرد
گوشی دستمه ولی دنبال عدد نیستم
دیروز کلا حالم بد بود وسط کارای شخصیم میدیدم هرچند برام دیگه مهم نیست ولی چون دوباره اینجا دیدم خواستم چیزی بگم. بلکه تو بدونی چرا؟
بار چهارمی میشه امروز ۱۱۱۱ میبینم
نمیدونم چه خبره باز ؟🫠
میدانی تازه فهمیدم
آنها به شدت از من میترسند
آنها حتی
از زمانی که من دوباره دستانم را بر زانو بزنم و برخیزم
میترسند
....
یروز که این قلب داغونم درمان بشه
یروز که دیگه حسرت عشقی که سهم من نبود رو نخورم
یعنی یه روزی منم میتونم
بدون دغدغه
یهو برم بیرون قدم بزنم؟
با دوستام شام برم بیرون
از اون ماشین گرونا زیر پام باشه
مثل این دخترای با کلاسه خوشگل موشگل برم خرید با کلاس و همه چی تموم
یعنی منم میتونم یه روز بدون فکر به اینکه چقدر پول برام میمونه
خرج کنم
و
قلبم میشکند وقتی میفهمم
آمدن تو مرا چهار سال
از زندگی
عقب انداخته ....