purptopia | Unsorted

Telegram-канал purptopia - PurpTopia | تفکر نقاد

4238

Please share and react 💜 Our Collection 👇🏿 https://t.me/PurpCollection/13

Subscribe to a channel

PurpTopia | تفکر نقاد

فهرستی از کانال‌های پروکسی و کانفیگ رایگان

1. t.me/Spotify_Porteghali
2. t.me/lightning6
3. t.me/shaxhabb
4. t.me/meliproxyy
5. t.me/ProxyMTProto
6. t.me/LonUp_M
7. t.me/sorenab2
8. t.me/ProxyDaemi
9. t.me/iMTProto
10. t.me/v2rayngvpn
11. t.me/ConfigX2ray
12. t.me/IraneAzad_Net
13. t.me/prrofile_purple
14. t.me/V2WRAY
15. t.me/TelMTProto
16. t.me/v2ryNG01
17. t.me/V2ray_official
18. t.me/TheAnilad
19. t.me/ProxyDotNet
20. t.me/NPROXY
21. t.me/mrsoulb
22. t.me/ConfigsHUB
23. t.me/orange_vpns
24. t.me/BugFreeNet
25. t.me/TeleProxyTele
26. t.me/iproxy_Meli
27. t.me/SimChin_ir
28. t.me/V2rayEnglish
29. t.me/v2nova8
30. t.me/NetAccount
31. t.me/qpshow
32. t.me/DarkHub_VPN
33. t.me/configmax
34. t.me/nufilter
35. t.me/V2RAY_SPATIAL
36. t.me/shankamil
37. t.me/PulseStore_ir
38. t.me/NETMelliAnti
39. t.me/Blue_star_Vip
40. t.me/Maznet
41. t.me/cpy_teeL
42. t.me/NetAccount
43. t.me/beshcan
44. t.me/Parsashonam
45. t.me/ProxySnipe
46. t.me/Merlin_ViP
47. t.me/ghalagyann
48. t.me/Free_Nettm
49. t.me/EzAccess1
50. t.me/ChinaPortGFW
51. t.me/filshekan_vip
52. t.me/ProxyPJ
53. t.me/AzadNet
54. t.me/ShabrangVPN
55. t.me/V2Ray_Tz
56. t.me/acccrd
57. t.me/DSR_TM
58. t.me/BestProxyTel1
59. t.me/configraygan
60. t.me/configshere
61. t.me/VpnQavi
62. t.me/v2ray_dalghak
63. t.me/v2rayng_fars
64. t.me/saka_net
65. t.me/config_npv
66. t.me/Outline_vpn
67. t.me/freakconfig
68. t.me/flyv2ray
69. t.me/PROXIS_FREE (گروهه)
70. t.me/chatnakonn (گروهه)
71. t.me/proxyxix (گروهه)
72. t.me/letsproxys (گروهه)
73. t.me/proxyy_1404 (گروهه)
74. t.me/+JtInm8-guq41OTJi (گروهه)
75. t.me/duckvp_n
76. t.me/proxy_kafee
77. t.me/WizProxy
78. t.me/ShadowProxy66
79. t.me/singbox1
80. t.me/Farsroid_Club

فولدرها

ستم‌شکن مینی (حداکثر ۳۰ کانال):
/channel/addlist/NnSVqoUF4I03YTRk

ستم‌شکن (حداکثر ۷۰ کانال):
/channel/addlist/4z70zIUCsEIwMTQ0

ستم‌شکن پلاس (حداکثر ۱۰۰ کانال):
/channel/addlist/-wWiafWTHCI2YTIx

امنیت اینترنتی و آموزش اتصال
t.me/paskoocheh
t.me/wbnet
t.me/tavaanatech
t.me/ircfspace

Читать полностью…

PurpTopia | تفکر نقاد

این تصور رایج که «دموکراسی» یعنی خود را به رأی مردم گذاشتن؛ بداهتی که آن‌قدر جا افتاده که از سلطنت‌طلب تا اصلاح‌طلب، از جمهوری‌خواه تا بخش‌هایی از چپ، همگی بر سر آن توافق دارند. اما درست همین اجماعِ بی‌دردسر، آغاز مشکل است.
تلاش کردم نشان دهم که چگونه این فهم تقلیل‌یافته از دموکراسی، سیاست را به یک تکنیک شمارش ترجیحات موجود فرو می‌کاهد؛ ترجیحاتی که خودشان محصول مناسبات نابرابر قدرت، تاریخ سرکوب، سانسور ساختاری و طبیعی‌سازی نظم سرمایه‌دارانه‌اند. در چنین افقی، رأی‌گیری نه ابزار رهایی، بلکه مکانیزم تثبیت آن چیزی است که از پیش مسلط بوده. به همین دلیل است که هم رفراندوم تعیین نوع حکومت، و هم مجلس مؤسسانِ برآمده از انتخابات سریع پساسرنگونی، نه راه‌حل، بلکه بازتولید مسئله‌اند.
دیدیم که چگونه «دموکراسی اکثریتی» هیچ مرزی برای خود قائل نیست. اگر قرار است هر آنچه اکثریت می‌خواهد دموکراتیک باشد، آنگاه هم سلطنت، هم ولایت فقیه، هم تبعیض علیه اقلیت‌ها، و هم نفی حقوق بنیادین، همگی می‌توانند با رأی «مردم» مشروع شوند. اینجاست که دموکراسی به‌جای آنکه سازوکار تحقق حقوق باشد، به دیکتاتوری اکثریت فرومی‌غلتد.
در برابر این افق، از «سیاست حقیقت» دفاع کردیم؛ نه به‌عنوان اخلاق‌گرایی انتزاعی، بلکه به‌عنوان شکلی از سیاست که نقطه‌ی آغازش را نه «ترجیحات موجود»، بلکه حقایق ساختاریِ رهایی‌بخش قرار می‌دهد:
این حقیقت که استثمار طبیعی نیست،
این حقیقت که برابری پیش‌فرض سیاست است، نه نتیجه‌ی آن،
و این حقیقت که برخی حقوق ــ از حق خودمختاری گرفته تا آزادی‌های اجتماعی و حق اداره‌ی جمعی کار ــ اساساً رأی‌بردار نیستند.
در این چارچوب، «سیاستِ حقیقت» نه نفی دموکراسی، بلکه نفی این دروغ است که هر رأیی دموکراتیک است. این سیاست می‌پذیرد که اگر اکثریتی، به‌واسطه‌ی آگاهی کاذب، در پی نقض حقوق بنیادین باشد، ایستادن در برابر آن اکثریت نه ضددموکراتیک، بلکه شرط امکان دموکراسی است.

- سیاست حقیقت و دیکتاتوری اکثریت چرا باید علیه رفراندوم و مجلس مؤسسان بود؟
- ياشار دارالشفاء


🗽| #Politics@PurpTopia

Читать полностью…

PurpTopia | تفکر نقاد

حکومت اکثریت و مسئلهٔ اقلیت در دموکراسی

اگرچه ما اجمالاً دموکراسی را «حکومت مردم» می‌دانیم، اما در عالم واقع، وقتی نوبت به تصمیم‌گیری می‌رسد، این اکثریت هستند که تصمیم می‌گیرند (و در عمل، غالباً احزابی که در انتخابات پیروز می‌شوند، از حمایتِ کمتر از نیمی از رأی‌دهندگان برخوردارند). از آن‌جا که دستیابی به توافقی همگانی دربارهٔ بهترین سیاستی که باید در پیش گرفته شود بسیار بعید است، رجوع به رأی اکثریت برای تصمیم‌گیری اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسد. اما دربارهٔ بازندگان چه می‌توان گفت؟

ممکن است در نگاه اول چنین به نظر برسد که آن‌ها نمی‌توانند شکایت موجهی داشته باشند: هرچه باشد، اعتبار آرای آن‌ها تفاوتی با آرای اکثریت نداشته است و در نظر گرفتن اعتباری بیشتر برای آرای بازندگان، ناقض اندیشهٔ برابری سیاسی است؛ اندیشه‌ای که خود، بنیان دموکراسی را تشکیل می‌دهد. اما این پایان ماجرا نیست. گروه اقلیت ممکن است احساس کند که حکومت اکثریت ناقض برابری سیاسی است.

یک گروه به‌طور پی‌درپی در رأی‌گیری‌ها در اقلیت قرار گیرد. باشگاه ورزشی‌ای را در نظر بگیرید که مخصوص تنیس و اسکواش است؛ تعداد تنیس‌بازان مشتاق آن بیش از تعداد اسکواش‌بازانی است که همان‌قدر به ورزش خود علاقه‌مندند. فرض کنید هر بار که قرار است دربارهٔ صرف بودجهٔ باشگاه برای بهبود زمین‌ها تصمیم‌گیری شود، تنیس‌بازان رأی می‌آورند و اسکواش‌بازان بازنده می‌شوند. در چنین ترتیباتی ممکن است به نظر برسد که به منافع تک‌تک اعضا به‌طور برابر توجه نمی‌شود و در نتیجه، این ترتیبات از سازوکاری که مثلاً در آن هر از چندی بودجه‌ای به اسکواش‌بازان اختصاص داده می‌شود، کمتر دموکراتیک باشد.
به بیان دیگر، ما با دو مسئله روبه‌رو هستیم: مسئلهٔ اقلیت پرشور و مسئلهٔ اقلیت همیشگی.

در یک دموکراسی چگونه می‌توان به این مشکلات پرداخت؟ به‌طور کلی، دو راه پیشِ رو داریم. راه نخست آن است که قانون اساسی‌ای طراحی شود که حوزهٔ حکومت اکثریت را چنان محدود کند که از اقلیت‌ها حمایت به عمل آید. قانون اساسی می‌تواند شامل فهرستی از حقوق باشد که همهٔ شهروندان باید از آن‌ها برخوردار باشند؛ هر قانون یا سیاست پیشنهادی‌ای که یکی از این حقوق را نقض کند، مغایر قانون اساسی تلقی شده و رد خواهد شد. از همین‌رو، نهادی ویژه که معمولاً دادگاه قانون اساسی است ایجاد می‌شود که این اختیار را دارد تشخیص دهد آیا اقدامی که مورد بحث است یا به‌طور موقت تصویب شده، با قانون اساسی مغایرت دارد یا نه. بدین ترتیب، هر اقلیتی می‌تواند مطمئن باشد که تصمیم‌های اکثریت نمی‌توانند ناقض حقوق اساسیِ تضمین‌شدهٔ او در قانون اساسی باشند.

ممکن است چنین تمهیداتی از نظر برخی غیردموکراتیک تلقی شود و مورد انتقاد قرار گیرد، زیرا به گروه کوچکی از قضات این اختیار داده می‌شود که ارادهٔ بیان‌شدهٔ اکثریت شهروندان را نقض کنند. اما باید توجه داشت که خودِ قانون اساسی از طریق روندی دموکراتیک تصویب شده است و در بیشتر قانون‌های اساسیِ موجود در جهان، سازوکارهایی برای اصلاح آن پیش‌بینی شده است. افزون بر این، تصویب اصلاحیه‌های قانون اساسی معمولاً به چیزی بیش از یک اکثریت ساده نیاز دارد.
اما چرا مردم باید به قانونی رأی دهند که قدرت آن‌ها را برای تصمیم‌گیری اکثریتی در آینده محدود می‌کند؟ شاید پاسخ این باشد که آن‌ها می‌خواهند مطمئن باشند حقوقشان حفظ خواهد شد، زیرا نمی‌توانند مطمئن باشند که هیچ‌گاه خودشان به اقلیت بدل نخواهند شد. آزادی مذهبی را در نظر بگیرید: هر فردی که باور مذهبی دارد، می‌خواهد مطمئن باشد که حتی اگر اکثریت جامعه‌اش عمیقاً با مذهب او مخالف باشند، بتواند بدون هراس مناسک دینی خود را به‌جا آورد. از آن‌جا که نمی‌توان به‌سادگی پیش‌بینی کرد در آینده کدام مذاهب مورد غضب اکثریت قرار خواهند گرفت، گنجاندن حق آزادی انجام مناسک دینی در قانون اساسی، نوعی مصونیت پایدار ایجاد می‌کند.

تمهید دیگر برای حمایت از اقلیت‌ها آن است که برای مجموعه‌های متفاوتی از مسائل، قوانین اساسی یا سازوکارهای تصمیم‌گیری جداگانه‌ای تدوین شود. از این شیوه، برای مثال، در نظام‌های فدرال استفاده می‌شود. در این نظام‌ها، به نواحی و ایالت‌های مختلف این اختیار داده می‌شود که دربارهٔ مسائلی که خاص حوزهٔ خودشان است قانون‌گذاری کنند، در حالی که تصمیم‌گیری دربارهٔ مسائل کلی همچنان در اختیار حکومت مرکزی باقی می‌ماند. البته این ترتیبات الزاماً نباید مبنای جغرافیایی داشته باشند. برای روشن شدن موضوع، می‌توانیم دوباره به مثال باشگاه ورزشی‌ای بازگردیم که در آن به اسکواش‌بازان اجحاف می‌شد.

🗽| #Politics@PurpTopia

Читать полностью…

PurpTopia | تفکر نقاد

دموکراسی چیست؟

- قسمت اول
- قسمت دوم
- قسمت سوم

پوپر، علم و دموکراسی
دموکراسی آسیایی
مردم بی‌سواد لایق دموکراسی نیستند!
دموکراسی سقراط را به کام مرگ کشاند!
چرا دین نمی‌تواند پایه دموکراسی باشد؟
- قسمت اول
- قسمت دوم
- قسمت سوم

خطر ناکامی دموکراسی در ساحت فرهنگی ایران
آغاز جنبش جمهوری‌خواهی در ایران
پلورالیسم
تفکیک قوا
پارلمانیسم
فدراسیون
دیکتاتوری
توتالیتاریسم
الیگارشی و ارسطو
فاشیسم
- قسمت اول
- قسمت دوم

Читать полностью…

PurpTopia | تفکر نقاد

۳۳. ما وقتی از اسلام صحبت میکنیم به معنی پشت کردن به ترقی و پیشرفت نیست. ما قبل از هر چیز فکر می‌کنـیم کـه فشار و اختناق وسیله پیشرفت نیست. ۳۲
۳۴. دولت استبدادی را نمیتوان حکومت اسلامی خواند… رژیم اسلامی با استبداد جمع نمیشود. ۳۳
۳۵. در حکومت اسلامی اگر کسی از شخص اول مملکت شکایتی داشته باشد، پـیش قاضـی مـی‌رود و قاضـی او را احضـار میکند و او هم حاضر می‌شود. ۳۴
۳۶. ما حکومتی را میخواهیم که برای اینکه یکدسته میگویند مرگ بر فلان کس، آنها را نکشند. ۳۵
۳۷. حکومتی که ما میخواهیم مصداقش یکی حکومت پیغمبر است که حاکم بود. یکی علی و یکی هم عمر ۳۶
۳۸. حکومت اسلامی، حکومت ملى است. حکومت مستند به قانون الهى و به آراء ملت است. این طور نیست کـه بـا قلـدرى آمده باشد که بخواهد حفظ کند خودش را، با آراء ملت مى‌آید و ملت او را حفظ مى‌کند و هر روز هـم کـه بـرخلاف آراء ملت عمل بکند قهراً ساقط است. ۳۷
۳۹. تمام اقلیت‌های مذهبی در حکومت اسلامی می‌توانند به کلیه فرائض مذهبی خود آزادانه عمل نمایند و حکومت اسلامی موظف است از حقوق آنها به بهترین وجه دفاع کند. ۳۸
۴۰. اقلیت‌های مذهبی به بهترین وجه از تمام حقوق خود برخوردار خواهند بود. ۳۹
۴۱. تمام اقلیت‌های مذهبی در ایران برای اجرای آداب دینی و اجتماعی خود آزادند. ۴۰
۴۲. از یهودیانی که به اسرائیل رفته‌اند دعوت میکنیم به وطن خود بازگردند. با آنها کمال خوش رفتاری خواهد شد. ۴۱
۴۳. اسلام جواب همه عقاید را به عهده دارد و دولت اسلامی تمام منطق‌ها را با منطق جواب خواهد داد. ۴۲
۴۴. در حکومت اسلامی همه افراد دارای آزادی در بیان هرگونه عقیدهای هستند. ۴۳
۴۵. جامعه آینده ما جامعه آزادی خواهد بود. همه نهادهای فشار و اختناق و همچنین استثمار از میان خواهد رفت. ۴۴
۴۶. ما یک حاکمی می‌خواهیم که تـوی مسـجد وقتـی آمـد نشسـت بیاینـد دورش بنشـینند و بـا او صـحبت کننـد و اشکال‌هایشان را بگویند. نه اینکه از سایه او هم بترسند. ۴۵
۴۷. این که می‌گویند اگر اسلام پیدا شد زنان باید توی خانه بنشینند و قفلی بر آن زده دیگر بیرون نیایند تبلیغات اسـت. زن و مرد همه آزادند که به دانشگاه بروند. رای بدهند. رای بگیرند. ما با ملعبه بودن زن و به قول شاه زن خوب است زیبا باشد مخالفیم. ۴۶
۴۸. اسلام با آزادی زن نه تنها موافق است بلکه خود پایه‌گذار آزادی زن در تمام ابعاد وجودی زن است. ۴۷
۴۹. زنان در انتخاب، فعالیت و سرنوشت و همچنین پوشش خود با رعایت موازین اسلامی آزادند. ۴۸
۵۰. زن‌ها در حکومتِ اسلامی آزادند حقوق آنان مثل حقوق مردها. اسلام زن را از اسارت مردها بیـرون آورد و آنهـا را هـم ردیف مردها قرار داده است، تبلیغاتی که علیه ما می‌شود برای انحراف مردم است. اسلام همه‌ حقـوق و امـور بشـر را تضمین کرده است. ۴۹
منابع

Читать полностью…

PurpTopia | تفکر نقاد

چرا ایرانیان انقلاب کردند؟ ۵۰ وعده خمینی در پاریس
✍️ حنیف یزدانی

اگر چه انقلاب ایران در بهمن ۱۳۵۷ جهان را وارد دوران جدیدی کرد، اما با توجه به شکست آرمان‌های انقلاب امروز کمتر کسی تمایل به دفاع از آن را دارد. از جمله به این دلیل که بسیاری از کسانی که در انقلاب شرکت داشتند به انواع تفکرات استبدادی باور داشتند که امروز تفکرات خودشان را مساوی با انقلاب ۵۷ می‌دانند. اکثر قریب به اتفاق این افراد از روی ضعف فکری، کم‌اطلاعی و حتی ضعف شخصیتی حاضر نیستند بگویند که تفکرات مارکسیست-لنینیستی، استالینیستی، یا خط امامی و … آنها اشتباه بوده است، نه آرمان‌هایی که مردم برای آن‌ها انقلاب کردند. زیرا همیشه، بسیار راحت‌تر است تا دیگران را مقصر نشان بدهیم به جای نقد جدی خود!

بسیاری دیگر، اگرچه در انقلاب به صورت نسبی حضور داشته‌اند ولی اصلا زحمت مطالعه جریان اصلی انقلاب را به خود نداده و تنها به پیروی از مد روز و باب میل رسانه‌ها، به جنگ با تاریخ می‌روند. برای مثال چند روز پیش در میزگردی در صدای آمریکا خانم الهه بقراط که در زمان انقلاب طبق مد روز استالینیست بوده و امروز طبق مد روز ضد انقلاب ۵۷، ادعا می‌کرد که در انقلاب ۵۷ صحبتی از آزادی، حقوق بشر، حقوق زنان و سایر مفاهیم آزادی‌خواهانه نشده است و هر چه بوده است جز خشونت و اعدام و … نبوده است! در حالیکه این حرف‌ها عملاً با شعارهای انقلاب و وعده‌هایی که مردم به خاطر آن‌ها، خمینی را به رهبری انقلاب برگزیدند در تناقض است. بگذریم از حرف عجیب ایشان که می‌گوید، هر پدیده‌ایی را از روی نتایجش باید شناخت! گویا ایشان درباره مزه‌ی قرمه سبزی یا فسنجان آخر هفته‌شان حرف می‌زند نه درباره یک انقلاب عظیم تاریخی در کشور ۳۰۰۰ ساله ایران! که اگر با این گزاره بخواهیم درباره انقلاب فرانسه حکم کنیم و آن را از نتایجش قضاوت کنیم، از سال پیروزی انقلاب بزرگ فرانسه، ۱۷۹۲، تا امروز صدها قضاوت متناقض به دست خواهیم آورد! ایشان هنوز نمی‌داند که انقلاب و سرنگونی استبداد، اولین قدم برای رسیدن به دموکراسی هست و نه ایستگاه پایانی!

مطالعه و دقت در وعده‌های خمینی در پاریس بسیار مهم هستند. زیرا نه تنها باعث می‌شود نگاه ما به تاریخ واقعی تر و منصفانه تر بشود بلکه از شکل‌گیری اعتماد بدون ضمانت اجرایی به شعارهای فریبنده نیز جلوگیری می‌کند.

آزادی بیان، حقوق اقلیت‌ها، دفاع از استقلال، حق تعیین سرنوشت، حقوق زنان و حتی وعده عدم دخالت روحانیت در سیاست تنها بخشی از وعده‌هایی بود که خمینی در پاریس در حضور جهانیان به ایرانیان داد. اما متاسفانه بسیاری از روشنفکرانِ ناآگاه نظیر دکتر جلال ایجادی به کرات بیان کرده‌اند که انقلاب ۵۷ در جهت خلاف انقلاب مشروطه بوده است! در حالیکه با مطالعه دقیق در میابیم که او که سابقاً استالینیست از گروه پیکار بوده است باورمند به زور و خشونت بوده است نه مردمی که در پی این وعده‌ها به یک مرجع تقلید اعتماد کردند و استبداد مطلقه شاه را سرنگون کردند. اما او همچون بسیاری از استالینیست‌های سابق و شرمسار و یا مانند اصلاح‌طلبان لیبرال سابقاً خط امامی شهامت نقد خود را ندارد. به همین دلیل مسیر ساده را که کوبیدن مردم و انقلاب است، انتخاب می‌کند!

بازخوانی وعده‌های خمینی در پاریس نشان می‌دهد که مردم نه خمینیِ ولایت فقیه که کسی را به رهبری انتخاب کردند که بیان آزادی و آرمان‌های تاریخی ایرانیان بود. خمینی برای اینکه رهبر انقلاب بشود در پاریس ولایت فقیه را کنار نهاده و به صورت مداوم دم از ولایت جمهور مردم و سایر حقوق مردم می‌زد. این او بود که تسلیم آزادی‌خواهان شده بود و نه برعکس! اینکه عده‌ایی انقلابیون ۵۷ را متهم به پیروی از مولف ولایت فقیه می‌کنند به گواه تاریخ، شرط عدالت و حقیقت نیست!

امیدوارم که بازخوانی وعده‌های خمینی به جامعه ایرانی اجازه بدهد که بداند، شعارهای فریبنده نشان‌دهند آزادی‌خواهی نیست، بلکه دموکراسی نیاز به توازن قوا به سود آزادی دارد. انقلاب ۵۷ شکست خورد زیرا قدرت سیاسی و مذهبی در خمینی جمع شد. اما آیا انقلاب ۱۴۰۱، با جمع شدن قدرت سیاسی و سلطنتی در دست پهلوی کوچک با خطر نابودی مواجه نخواهد شد؟

مطالعه وعده‌های خمینی در پاریس نشان می‌دهد، سردادن شعارهای زیبا و همراهی با آرمان‌های تاریخی مردم ایران از انقلاب مشروطه تا کنون نباید تنها ملاک قضاوت باشد. مهم‌تر از بیان شعارها، عمل کردن و حتی زندگی کردن آن‌هاست. در سال ۵۷ به دلیل خفقان ساواک کسی نمی‌دانست که خمینی در سال ۱۳۳۲ علیه مصدق و جنبش دموکراتیک و استقلال‌طلبانه مردم عمل کرده است اما آیا عملکرد بازماندگان رژیم پهلوی در شکنجه، فساد اقتصادی، تجاوز به حقوق بشر، موافقت با چپاول خاک و منابع ایران توسط بیگانگان و … بر کسی پوشیده است؟ آیا باور کردن شعارهای زیبا و چشم بستن بر روی عملکرد افراد عاقلانه است؟

Читать полностью…

PurpTopia | تفکر نقاد

ضیاء صدقی: آقای دکتر می‌دانم که برای هر جریان اجتماعی، من به طور کلی این کلمه عمومی جریان، را به کار می‌برم و نه تحمل و یا انقلاب به طور دقیق، مسائل خیلی زیادی باعث به وجود آمدنش می‌شوند. به نظر شما این جریانی که در ایران به وجود آمد مهم‌ترین دلیل آن چه بود که ما به اینجا رسیدیم؟

شاپور بختیار: به نظر من مهم‌ترین دلیلش یکی اقتصادی بود و یکی اجتماعی. دلیل سیاسیش اهمیت نداشت. اتفاقاً شاه با تمام بلندپروازی‌هایی که می‌کرد یک balance of power مابین شوروی و آمریکا و ممالک غربی را حفظ می‌کرد تا حد زیادی. باید توجه بکنیم به آن دو فاکتوری که بنده عرض کردم یعنی اجتماعی و اقتصادی. برای اقتصادیش حرف ژیکاردستن را در همان جلسه برایتان خواهم گفت. اما برای اجتماعی‌اش این است که مملکت ایران بعد از سقوط مصدق یک روز هم حق نداشت که یک حزبی شبیه به حزب نیروی سوم، حزب ایران، جبهه ملی از این چیزها داشته باشد و شاه مصراً، و این بدبختی او بود، وقتی که حس می‌کرد این جریان به یک جایی به مصدق برمی‌گردد راجع به این موضوع آلرژی پیدا می‌کرد و او تا روزهای آخر حتی توی بستر مرگش هم همینطور بود که توی کتابم هم این موضوع را نوشتم. پس هیچ چیز اصیل ملی، هیچ تشکیلاتی در مدت ۲۵ سال این آدم نگذاشت نضج بگیرد. اگر مثل مثلاً ۴۰ یا ۴۱ هم یک سر و صدایی بود خفه می‌کردند. انتخابات چنین چنان. این است که از نظر اجتماعی به نظر من شاه به آن نیروی اصیل ملی راه نداد، جلوی سیل را که گرفتید از این طرف‌ها می‌خواهد به یک صورتی بگذرد. یک عده از این جوانان ما رفتند مجاهد شدند با تعلیمات حالا یا کمونیستی یا چیز دیگر ولی با لعاب مذهبی و یک عده‌ای هم رفتند فدائی شدند با لعاب مارکسیستی. در مقابل این‌ها بایستی یک کوران اصیل ملی باشد، شاه این را قبول نمی‌کرد. تحمل آخوند می‌کرد، تحمل توده‌ای می‌کرد، و می‌گفت، آمریکایی‌ها ببینید. توده‌ای‌ها را می‌زد ولی نمی‌گذاشت اصلاً نطفه یک حزب مردمی در ایران به وسیله ملّیون درست بشود. پس در این صورت روز به روز مردم مجبور بودند به طرف یکی از این دوتا بروند که رفتند و دیدیم. این اجتماعی‌اش بود. اما اقتصادی‌اش، هیچ تردیدی نیست که البته هم هنری نیست که در این زمان سطح زندگی مردم ایران بالا آمده بود. آدم باید انصاف هم داشته باشد من توی کتابم هم نوشتم، نمی‌دانم کدامش بود، که ایرانی یک خاصیتی دارد که بی‌انصاف است و یک خاصیت دیگر هم دارد که خیلی پررو است. اگر پررویی نبود این آقایانی که اینقدر کثافت کاری با خمینی کردند نمی‌آمدند اینجا خودشان را به عنوان قهرمان ملی به ما غالب کنند، این‌ها پررویی می‌خواهد. نمی‌دانم شما آقای رجبی یا آقای بنی صدر را دیده‌اید یا نه؟ نمی‌دانم این‌ها واقعاً چطور توجیه می‌کنند، بله اشتباه کردم خیلی ساده است بله اشتباه باز اشتباه. ولی نمی‌گویند که ما خودمان این قانونی را که گذراندند قبول کردیم. مگر حق نمی‌دهد به خمینی که آقای بنی صدر را بیرون بکند؟ یک مورد را عرض کردم که خمینی قانون را اجرا کرد و آن هم در مورد بنی صدر بود که بر طبق همان قانون او را برداشت. پس این مسئله اجتماعی‌اش را کنار بگذارم مسئله اقتصادی آن، البته یک ترقیاتی شده بود و یک کارخانه‌هایی آمده بود، خیلی خیلی کارهای بد شده بود و خیلی مخصوصاً متظاهرانه کار می‌کردند، تمامش کارتون بود، تمامش فساد بود. تمام این چیزا صحیح است اما یک چیزهایی هم شده بود و نمی‌شود منکر آن شد. سد‌هایی که در ایران ساخته شد، خوب این‌ها مال ملت ایران است. اتفاقا من یک مقدار زیادی در زندگیم کمک به این‌ها می‌کردم. چون مشاور حقوقی یک شرکت فرانسوی بودم که چیز می‌کرد. من متن حقوقی فرانسه و فارسی‌اش را با هم تطبیق می‌کردم و در حدود سه چهار سال از اینجا زندگی می‌کردم. برای آن قسمتی که گفتید اگر خواستید این تکه را هم بگذارید. اما مسئله اقتصادی یک روزی به یک جای عجیبی رسید. یک روز ما از ۳ میلیارد دلار رسیدیم به ۱۸ میلیارد دلار در عرض ۴۸ ساعت. خب این پول ممکن بود عاقلانه با سرمایه‌گذاری تدریجی و با بهره‌های متناسب وارد ارگانیسم اقتصادی ایران بشود و ایران را Infrastructure اقتصادی صحیح بدهد. این کار را ما نکردیم. تکنسین‌های کافی نداشتیم و چیزهای دیگر. یک دفعه سیل پول آمد که این پول‌ها را یک مقداریش دور میزد و برمی‌گشت به آمریکا به انگلیس به فرانسه بدون اینکه فایده‌ای داشته باشد. اغلب یا اسلحه بود. یک مقداریش هم دزدان حرفه‌ای آریامهری افتادند و خوردند. اختلاف ثروت به یک جای عجیبی رسید. شما وقتی فکر کنی زمانی که رضاشاه رفت رضاشاه بود که اندازه تمام مردم ایران ثروت داشت و ۱۵ نفر هم بودند اشخاصی که متمول بودند و ۱۰۰ نفر هم بودند اشخاصی که بورژوازمان می‌توانستند زندگی کنند C'est tout دیگر چیزی نبود همین بودند. اینجا مسئله طور بدی شده بود.

📖| #History@PurpTopia

Читать полностью…

PurpTopia | تفکر نقاد

ضیاء صدقی: به عقیده شما چرا نهضت ملی ایران به رهبری دولت دکتر مصدق شکست خورد؟

شاپور بختیار: بنده یک قسمتی از آن را عرض کردم به علت اینکه این قدرتی که نهضت ملی ایران داشت و کم هم نبود باید بگویم، این نهضت ارگانیزه نبود. وقتی که ارگانیزه نباشد مثل یک چریک بود، مثل یک سپاه بی‌انضباطی بود. ما واحدها، سلول‌ها، قسمت‌ها و سِکتورهای مرتبی نداشتیم. دکتر مصدق هم به هیچ عنوانی، وقتی نخست وزیر شد، نمی‌خواست بگوید که من عضو جبهه ملی هستم. وقتی جبهه ملی یک لیستی برای انتخابات تهران داد، دکتر مصدق گفت اگر اسم مرا گذاشتید که به پیروی از رهبر و این‌ها، من تکذیب خواهم کرد. من مبرا از این چیزها هستم-از این چیزها جدا هستم. یک مبارزه‌ای من می‌کنم برای استقلال ایران و همونجا تمام می‌شود. یعنی برنامه مصدق کاملاً روشن بود. او می‌خواست که این یوغ انگلستان و شرکت نفت را از گردن ایرانی‌ها در بیاورد. در قسمت اولش که آمریکایی‌ها نساخته بودند با انگلیس‌ها، دیگر حدیثی است که بر سر هر بازاری هست، موفق بود. مصدق نمی‌توانست، از نظر جو بین‌المللی عرض می‌کنم، با انگلستان، با آمریکا و با روس‌ها باهم بجنگد، کار به اینجا رسیده بود. و این سه گروه و این سه نیرو در داخل ایران افرادی داشتند بسیار متنفذ. دربار را داشتند، آیت‌الله‌ها را داشتند، صاحبان صنعت و دزدان مسلم ملت ایران را در دستشان داشتند، یکیشان از انگلستان، یکیشان از شوروی و یواش یواش یک جقله‌فوکولی‌هائی هم از آمریکا آمده بودند و شروع کرده بودند که آنها هم یک روش خاصی داشتند که آن روش خاص بعد وقتی دیدند که آمریکا و انگلیس توافق کردند برای کوبیدن دکتر مصدق و طرح آقای شوارتسکُف و اشرف و غیره. دیگر تصدیق می‌فرمایید که نمی‌شد. حالا، پس از طرف داخل نیروها متشکل و منضبط نبودند، از طرف خارج این بود، از طرف بین المللی هم دلایل زیادی بود هم استالین مرده بود و هم خروشچف نیامده بود. ما مصادف بودیم با بدترین وضع بین‌المللی در سال ۱۳۳۲. توطئه‌ها پشت توطئه‌ها هر روز می‌آمد، و دکتر مصدق از همین بازاری‌های ملعون که آقای خمینی را هم پشتیبانی کردند، همین بازاری‌ها بلاهایی سر مصدق این اواخر در می‌آوردند که اصلاً دیگر قابل فهم نبود. یعنی خلاصه به جنابعالی عرض کنم مصدق نشان داد که یک ملتی می‌تواند نه بگوید و رد کند، نتوانست ثابت بکند و این وقت را نداشت و این نیرو را نداشت و واقعاً هم باید بگویم این علاقه را هم نداشت که به تشکیلات حزبی و سندیکایی و این‌ها توجه بکند.
• پروژه تاریخ شفاهی ایران - مصاحبه با شاپور بختیار / Tape 1 - Side 2

📖 #History@PurpTopia

Читать полностью…

PurpTopia | تفکر نقاد

ملت‌ها اجازه دادند که فرصت‌های مغتنم از کف‌شان برود و به این ترتیب به جای آن‌که قوانین خود را تدوین کنند، به ناچار مجبور به پذیرش قوانین از جانب فاتحان خود شدند. نخست پادشاه داشتند و بعد شکلی از حکومت، در حالی که مواد قانون یا قانون اساسی حکومت باید نخست شکل بگیرد و آدم‌ها نماینده به اجرا در آوردن آن قوانین شوند. اما بیایید از اشتباه دیگر ملت ها خردمندی بیاموزیم و فرصت مغتنم فعلی را غنیمت شمریم. حکومتی را لحظه‌ای مغتنم و برای هدفی به حق برپا داریم.

هنگامی که ویلیام فاتح انگلستان را به زیر مهمیز درآورد به ضرب شمشیر به آنها قانون داد؛ و تا زمانی که ما رضایت می‌دهیم که جایگاه حکومت در آمریکا، قانوناً و اقتدارگرایانه در اشغال بماند، این خطر وجود خواهد داشت که رذلی خوش اقبال که با ما همان رفتار را بکند که ویلیام فاتح با انگلستان کرد، آن جایگاه را در اختیار بگیرد و آن وقت بر سر آزادی ما چه خواهد آمد؟ دارایی ما چه خواهد شد؟

• عقل سلیم - توماس پین

Читать полностью…

PurpTopia | تفکر نقاد

دلوز پیرامون انقلاب های نافرجام

لابد شما هم دیده‌اید که دوباره خیلی اسم استالین سر زبان‌ها افتاده، آقایان انگار تازه کشف کرده‌اند او چه فجایعی مرتکب شده... نکند خیال کرده‌اند سابقاً ما از این چیزها بی‌خبر بودیم؟ مثلاً چیزی که اخیرا خیلی لقلقه‌ی دهن همه شده این است که می‌گویند انقلاب‌ها آخرعاقبتی خوشی ندارند... [می‌خندد] آدم خنده‌اش می‌گیرد! این جماعت واقعاً مخاطب را چی فرض کرده‌ند؟ فیلسوف‌های تازه به دوران رسیده کشف کرده‌اند که انقلاب‌ها فرجام ناگواری دارند! به این‌ها باید گفت آدم باید خیلی ساده‌لوح باشد که تازه بعد از چند قرن این را «کشف» کند! ما این حقیقت را خیلی پیش‌تر، در همان دوره‌ی استالین می‌دانستیم.
تازه بعد از استالین بود که آقایان تازه از خواب بیدار شدند و هر کسی برای خودش چیزی کشف کرد؛ مثلاً همین اواخر درباره‌ی انقلاب الجزایر گفتند: «عجب! دیدید انقلاب به بیراهه رفت!»؛ چرا؟ چون دیدند دولت به سمت دانشجویان تیراندازی کرد؟ کدام آدم ساده‌لوحی از اول خیال می‌کرد انقلاب قرار است آخرعاقبت خوشی داشته باشد؟ کی؟ ها؟ کی؟ مثلاً در مورد انگلستان می‌گویند انگلیسی‌ها توان ایجاد انقلاب را نداشتند. عجب مزخرفی!
در دوره‌زمانه‌ای زندگی می‌کنیم که همه می‌خواهند پوستین وارونه‌ای را به ما قالب کنند. انگلیسی‌ها انقلاب کردند و پادشاه را کشتند. خیلی خب! در نهایت به چه رسیدند؟ به کرامول. اصلاً به من بگویید مگر رمانتیسم انگلیسی چیست؟ مگر غیر از این است که رمانتیسم، تأملی طولانی در باب‌ شکست انقلاب است؟ نکند خیال می‌کنید انگلیسی‌ها مثل شما منتظر امثالِ آندره گلوکسمن ماندند که بیاید اندیشیدن به شکست انقلابِ استالینی را برایتان روشن کند؟ نخیر، آن‌ها خودشان انقلاب را در واقعیت آزموده بودند.
چرا کسی درباره‌ی آمریکایی‌ها این حرف را نمی‌زند؟ آن‌ها هم انقلابشان را به اندازه‌ی بلشویک‌ها (اگر نگوییم بدتر از آن‌ها ) به باد دادند. بیخود خودمان را مسخره نکنیم! مگر آمریکایی‌ها حتی پیش از جنگ استقلال، خودشان را «انسانِ طرازِ نو» نمی‌دانستند؟ مگر آن‌ها هم درست به همان شیوه‌ای که مارکس بعدها درباره‌ی پرولتاریا حرف زد، از مفهومِ ملت فراتر نرفتند؟ آمریکایی‌ها خوب می‌دانستند دیگر دوره‌ی ملت‌ها به سر آمده! آن‌ها هم به دنبال خلق انسانِ طرازِ نو بودند و انقلابی راستین رقم زدند. درست همان‌طور که مارکسیست‌ها روی «جهانی‌شدنِ پرولتاریا» حساب می‌کردند، آمریکایی‌ها هم روی «مهاجرتِ جهانی» حساب باز کرده بودند؛ این‌ها دو رویِ سکه‌ی مبارزه‌ی طبقاتی‌اند. این رویکرد به نظرم کاملاً انقلابی است؛ این همان آمریکای جفرسون و ثورو و ملویل است. این‌ها همه‌شان متعلق به یک آمریکای سرتاپا انقلابی‌اند که نوید ظهور «انسان طراز نو» را می‌داد، درست عین وعده‌ای که انقلاب بلشویکی می‌داد.
ولی مگر آن انقلاب شکست نخورد؛ همه‌ی انقلاب‌ها شکست می‌خورند، این را که دیگر همه می‌دانند. ولی آقایان طوری حرف می‌زنند و وانمود می‌کنند که در حال «کشفِ دوباره» حقیقت‌اند. آدم خیلی باید ابله باشد که چنین ادعایی بکند. ادای تجدیدنظرطلبی درمی‌آورند و بیخود همه را سرگردان می‌کنند. جناب فرانسوا فوره را ببینید که کشف کرده انقلاب فرانسه آن‌قدرها هم که خیال می‌کردند، با‌شکوه نبوده! خیلی هم خوب، قبول! آن هم شکست خورد، همه این را می‌دانند. انقلاب فرانسه به ناپلئون ختم شد! این جماعت اسم چیزهایی را «کشف» می‌گذارند که به‌نظرم هیچ نکته‌ی بدیعی در آن نیست. انقلاب بریتانیا به کرامول ختم شد و انقلاب آمریکا از آن هم بدتر؛ احزاب سیاسی و ریگان مگر دست‌کمی از کرامول دارند؟ ولی وضع مردم اینقدر آشفته است که حتی اگر مطمئن هم باشند که انقلاب‌ها شکست می‌خورند یا به بیراهه می‌روند، باز هم این مانع از «انقلابی‌شدنِ» آدم‌ها نشده و نخواهد شد.
این جماعت، دو چیز کاملاً بی‌ربط را با هم قاتی می‌کنند، این‌ها فرقِ «شدن» و «تاریخ» را نمی‌دانند: گاهی وضعی پیش می‌آید که آدم‌ها هیچ راهی غیر از انقلابی‌شدن ندارند... اینکه مردم انقلابی می‌شوند، هیچ ربطی به تاریخِ شکست‌ها ندارد.

Читать полностью…

PurpTopia | تفکر نقاد

در سکوت سپیده‌دم،
پاییز آمد و برگ‌های جوان را با خود برد.
آنان که آواز شدند،
آنان که نام شدند،
آنان که در خاک خیس خاطره‌ها ریشه دواندند.

چشم‌های بسته‌شان هنوز پرسش می‌پرسد:
آیا فردایی که برایش آواز خواندیم،
می‌آید؟

باد که می‌وزد،
صدای قدم‌هایشان را می‌آورد.
آنان که رفتند تا راه بماند.

روانشان شمعی شود در تاریکی،
و یادشان بذری در زمین سرد.
برای رویش فردا.

/channel/RememberTheirNames

Читать полностью…

PurpTopia | تفکر نقاد

درس بزرگ استیون کینگ: چرا نباید گذشته را تغییر داد؟
اخطار: این متن حاوی محتوای اسپویل می‌باشد.

بی‌گمان در میان انبوه آثار استیون کینگ، رمان «۱۱/۲۲/۶۳» جایگاهی ویژه و پیچیده دارد. این اثر تنها یک داستان علمی-تخیلی درباره سفر در زمان نیست، بلکه کاوشی عمیق و چندلایه در ماهیت تاریخ، وسوسه تغییر گذشته، و قانون عواقب ناخواسته است. داستان از جیک اپینگ، معلم انگلیسی دبیرستان، آغاز می‌شود که توسط دوست پیری به نام الی، دری به گذشته می‌یابد. الی ماموریت بزرگی برای جیک تعریف می‌کند: او باید در تار زمان سفر کند، چند سالی در گذشته زندگی کند و از ترور جان اف. کندی، رئیس جمهور محبوب آمریکا، در تاریخ ۲۲ نوامبر ۱۹۶۳ در دالاس جلوگیری نماید. فرضیه الی ساده اما جاه‌طلبانه است. نجات کندی می‌تواند جهان را به مکانی صلح‌آمیزتر تبدیل کند، از جنگ ویتنام جلوگیری کند و روند تاریخ را برای همیشه بهبود بخشد.
📄 در تلگراف بخوانید

🧠 #Philosophy@PurpTopia

Читать полностью…

PurpTopia | تفکر نقاد

پوپر، علم و دموکراسی

در میان پیچیدگی‌های دنیای مدرن، که در آن مرزهای میان علم، سیاست و حقیقت اغلب مبهم به نظر می‌رسد، بازخوانی اندیشه‌های کارل پوپر، فیلسوف نامدار اتریشی-بریتانیایی، بیش از پیش ضروری می‌نماید. مقاله‌ای از مجله Philosophy Now با عنوان «پوپر، علم و دموکراسی» با واکاوی این ارتباط حیاتی، نشان می‌دهد که چگونه مبانی فلسفه علم پوپر نه تنها در آزمایشگاه، که در قلب جامعه باز و دموکراتیک نیز طنین‌انداز است. هسته مرکزی اندیشه پوپر، که در کتاب مشهورش "منطق اکتشاف علمی" بسط یافته، مفهوم "ابطال‌پذیری" است. پوپر با تمایزی بنیادین، ادعا می‌کند که معیار علمی بودن یک نظریه، "اثبات‌پذیری" آن نیست، بلکه "ابطال‌پذیری" بالقوه آن است.
📄 در تلگراف بخوانید

🧠 #Philosophy@PurpTopia

Читать полностью…

PurpTopia | تفکر نقاد

دموکراسی آسیایی

در چند دهه اخیر، یکی از موضوعات مهم در علم سیاست و مطالعات دموکراسی، بررسی این سؤال است که آیا مدل دموکراسی «غربی» تنها راه ممکن است یا در مناطق دیگرِ جهان، از جمله آسیا، شکل متفاوتی از دموکراسی پدید آمده است که فرض‌ها و الگوهای سنتی را به چالش می‌کشد. مقاله «مدل آسیایی دموکراسی: تغییر برداشت‌های قدیمی» تلاش می‌کند به همین پرسش بپردازد و نشان دهد که دموکراسی در آسیا به شیوه‌ای متفاوت با مفروضات رایج توسعه یافته است، اما این تفاوت به معنای نواقص یا عقب‌ماندگی نیست؛ بلکه بیانگر تغییراتی است که باید در نگرش ما به دموکراسی لحاظ شود.
📄 در تلگراف بخوانید

🗽| #Politics@PurpTopia

Читать полностью…

PurpTopia | تفکر نقاد

بهار عربی: خیزش لیبی

خیزش لیبی در چارچوب بهار عربی یکی از خونین‌ترین و پیچیده‌ترین تحولات منطقه بود، زیرا برخلاف تونس و مصر که ارتش یا بخشی از حاکمیت در برابر مردم عقب نشست، در لیبی حکومت معمر قذافی با خشونت بی‌سابقه‌ای به مقابله با معترضان پرداخت و کشور به سرعت به جنگ داخلی کشیده شد. قذافی از ۱۹۶۹ با کودتای نظامی علیه پادشاه ادریس السنوسی به قدرت رسیده بود و بیش از چهار دهه با ساختار ایدئولوژیک خاص خود که آن را «جماهیریه» می‌نامید، بر کشور حکم راند. او خود را رهبر انقلاب می‌خواند و نه رئیس‌جمهور، اما در عمل تمام قدرت سیاسی، اقتصادی و نظامی را در اختیار داشت. مخالفان به شدت سرکوب می‌شدند، نهادهای مدنی مستقل وجود نداشت و درآمدهای سرشار نفتی به جای توسعه پایدار، صرف شبکه‌های وفاداری، خانواده حاکم و سیاست خارجی ماجراجویانه می‌شد.

جرقه اصلی اعتراضات در لیبی در فوریه ۲۰۱۱، اندکی پس از تحولات تونس و مصر، زده شد. بازداشت یک وکیل به نام فتحی تربل در بنغازی که خانواده‌های قربانیان کشتار زندان ابوسلیم را نمایندگی می‌کرد، خشم عمومی را برانگیخت. هزاران نفر در خیابان‌های بنغازی و دیگر شهرهای شرق کشور تظاهرات کردند و به‌سرعت شعارها از مطالبات صنفی و حقوقی به سرنگونی رژیم قذافی تغییر یافت. واکنش حکومت اما بی‌رحمانه بود. نیروهای امنیتی و شبه‌نظامیان وفادار به قذافی با استفاده از سلاح گرم به روی معترضان آتش گشودند و صدها نفر در روزهای نخست کشته شدند.

شدت سرکوب باعث شد اعتراضات در شرق لیبی به شورشی مسلحانه تبدیل شود. گروه‌های مخالف با تصرف پادگان‌ها و انبارهای سلاح، هسته‌های نخستین ارتش آزادی‌بخش لیبی را تشکیل دادند. به‌تدریج مناطق وسیعی از شرق کشور از کنترل قذافی خارج شد و شورای ملی انتقالی در بنغازی شکل گرفت تا به عنوان دولت موقت معترضان عمل کند. قذافی و پسرانش با لحن تهدیدآمیز اعلام کردند که معترضان را تا آخرین نفر خواهند کشت. این تهدیدها به‌ویژه علیه شهر بنغازی موجب نگرانی گسترده‌ای در جامعه جهانی شد.

با گسترش خشونت‌ها، جامعه بین‌المللی وارد عمل شد. شورای امنیت سازمان ملل در مارس ۲۰۱۱ قطعنامه‌ای تصویب کرد که ایجاد منطقه پرواز ممنوع بر فراز لیبی و «حفاظت از غیرنظامیان» را مجاز می‌کرد. ناتو با محوریت فرانسه، بریتانیا و ایالات متحده وارد عمل شد و حملات هوایی گسترده‌ای علیه نیروهای قذافی انجام داد. این مداخله توازن قوا را تغییر داد و شورشیان توانستند با حمایت هوایی ناتو به سمت طرابلس پیشروی کنند.

در تابستان ۲۰۱۱ درگیری‌ها به طرابلس رسید. با فروپاشی خطوط دفاعی پایتخت، مخالفان در اوت وارد شهر شدند و حکومت عملاً سقوط کرد. قذافی مدتی متواری بود تا اینکه در اکتبر ۲۰۱۱ در زادگاهش سرت دستگیر و کشته شد. مرگ او به معنای پایان رسمی رژیم چهل‌ساله‌اش بود و لیبی به دست شورای ملی انتقالی افتاد.

با وجود این، سرنگونی قذافی به معنای آغاز ثبات نبود. کشور فاقد نهادهای مدنی، ارتش منسجم و چارچوب سیاسی پایدار بود. گروه‌های مختلف انقلابی که در جنگ نقش داشتند، هر یک سلاح و پایگاه خود را حفظ کردند و به شبه‌نظامیان مستقل بدل شدند. اختلافات قبیله‌ای، منطقه‌ای و ایدئولوژیک به سرعت آشکار شد و دولت مرکزی توانایی اعمال حاکمیت بر سراسر کشور را نداشت. در سال‌های بعد، لیبی به میدان رقابت جناح‌های مختلف و دخالت قدرت‌های خارجی تبدیل شد. از ۲۰۱۴ عملاً دو دولت رقیب در شرق و غرب کشور شکل گرفتند و جنگ داخلی جدیدی آغاز شد.

تجربه لیبی از بهار عربی نمونه‌ای استثنایی بود. کشوری که به سرعت از یک قیام مردمی به مداخله بین‌المللی و سپس به جنگ داخلی فرو رفت. اگرچه مردم موفق شدند یکی از دیرپاترین دیکتاتورهای منطقه را سرنگون کنند، اما نبود نهادهای سیاسی و اجتماعی پایدار، کثرت شکاف‌های داخلی و مداخلات خارجی مانع از شکل‌گیری یک نظم جدید دموکراتیک شد. به همین دلیل، انقلاب ۲۰۱۱ در لیبی بیش از آنکه به دموکراسی و ثبات منجر شود، کشور را وارد دورانی طولانی از آشوب و بی‌ثباتی ساخت که هنوز هم ادامه دارد.

📖| #History@PurpTopia

Читать полностью…

PurpTopia | تفکر نقاد

اینجا آگاهانه از ارائه‌ی «دستورالعمل اجرایی فوری» پرهیز شد؛ اما اگر منطق متن را تا انتها دنبال کنیم، می‌توان دست‌کم چهار راهکار مشخص برای استقرار دموکراسی حقیقی استخراج کرد:
۱) تقدم حقوق بنیادین بر رأی اکثریت
دموکراسی حقیقی از جایی آغاز می‌شود که برخی موضوعات از رأی‌گیری خارج شوند:
مثلا حق برابری، آزادی‌های پایه، حق تعیین سرنوشت، و حق رهایی از استثمار.
نه به این معنا که این حقوق از بالا «تحمیل» شوند، بلکه به این معنا که سیاست موظف به نهادینه‌کردن آن‌هاست، نه داوری درباره‌ی مشروعیت‌شان.
۲) نفی رفراندوم‌های «تعیین‌کننده‌ی حقیقت»
رفراندوم و انتخابات، اگر قرار است ابزار دموکراسی باشند، باید در چارچوب حقیقت‌های رهایی‌بخش عمل کنند، نه بالعکس. هیچ رفراندومی نباید امکان انتخاب گزینه‌هایی را فراهم کند که نفسِ وجودشان ناقض دموکراسی است. دموکراسی حقیقی با «همه‌چیز رأی‌بردار است» آغاز نمی‌شود، بلکه دقیقاً با نفی همین منطق سنگ بنای خود را می‌گذارد.
۳) جایگزینی سیاست نمایندگی با اشکال مشارکت مادی
روشن کردیم که تا وقتی سیاست به صندوق رأی محدود بماند، نیروهای به‌حاشیه‌رانده‌شده همواره بازنده‌اند. راهکار دموکراسی حقیقی، گسترش اشکال مشارکت مستقیم، شورایی و مادی است. مواردی چون:
اداره‌ی واحدهای تولیدی توسط کارکنان،
حق تصمیم‌گیری واقعی در سطح محلی و منطقه‌ای،
و شکستن انحصار سیاست از دست نخبگان رسانه‌ای و سرمایه‌دار.
۴) فهم دموکراسی به‌مثابه‌ی فرآیند، نه لحظه
برخلاف وسوسه‌ی «انتقال سریع قدرت» از طریق مجلس مؤسسان یا رفراندوم، نشان دادیم که دموکراسی حقیقی یک فرآیند طولانیِ تغییر افق امکان است. فرآیندی که مستلزم بازتوزیع مادی قدرت، شکستن هژمونی ایدئولوژیک و ایجاد امکان واقعی برای شنیده‌شدن صداهای سرکوب‌شده است؛ و نه صرفاً برگزاری یک رأی‌گیری «آزاد».

🗽| #Politics@PurpTopia

Читать полностью…

PurpTopia | تفکر نقاد

...یک راه‌حل بدیهی برای مشکل آن باشگاه این است که دو کمیتهٔ مجزا در آن ایجاد شود: یکی مسئول رسیدگی به زمین‌های تنیس و دیگری مسئول تأمین و نگهداری امکانات مورد نیاز اسکواش‌بازان. سپس بخشی از بودجهٔ سالانهٔ باشگاه در اختیار هر یک از این دو کمیته قرار گیرد. در این روش، برای حمایت از اقلیت‌ها، آن‌ها را در موضوعاتی که برایشان اهمیت حیاتی دارد، در جایگاه اکثریت می‌نشانیم.

البته این تصور که همهٔ مشکلات اقلیت‌ها را می‌توان با چنین تمهیدات حقوقی یا نهادی حل کرد، ساده‌لوحانه است. مثال شکار روباه این نکته را به‌روشنی نشان می‌دهد. شکارچیان روباه نمی‌توانند صرفاً با ارجاع به حقوق قانونی خود از موضعشان دفاع کنند، زیرا بعید است قانونی اساسی شامل «حق نامحدود شکار حیوانات» باشد. شکار حیوانات از آن دسته موضوعاتی است که می‌توان و حتی باید آن را به تصمیم اکثریت واگذاشت، چرا که هم آسایش حیوانات و هم حفاظت از گونه‌های در معرض خطر انقراض، مسائلی هستند که بالقوه به همهٔ افراد جامعه مربوط می‌شوند. افزون بر این، استدلالی از این دست که شکار روباه موضوعی است که فقط و فقط شکارچیان روباه باید اختیار تصمیم‌گیری دربارهٔ آن را داشته باشند، برای دفاع از دیدگاه‌های این شکارچیان که بسیاری نیز بر آن‌ها مُصرند نادرست است. کاملاً روشن است که در این مورد، دامنهٔ منافع متضاد بسی گسترده‌تر از آن است که بتوان همان راه‌حل تمرکززداییِ به‌کاررفته در مثال باشگاه ورزشی را به همان سادگی در این‌جا نیز اعمال کرد.

بنابراین، اگرچه استفاده از تمهیدات قانونی برای اطمینان از این‌که اقلیت‌ها تحت ستم اکثریت قرار نگیرند، راهی مهم و ضروری است، اما یک نظام دموکراتیک که هدفش رفتار برابر با همهٔ شهروندان است باید از این فراتر رود. چنین نظامی باید تضمین کند که اکثریت، پیش از رسیدن به تصمیم نهایی در موضوعاتی که حقوق اساسی مستقیماً در میان نیستند دغدغه‌های اقلیت را نیز به‌طور جدی در نظر بگیرد. کلید دستیابی به این وضعیت، گفت‌وگوی عمومی است: گفت‌وگویی که در آن هر دو طرف به دیدگاه‌های یکدیگر گوش می‌دهند و می‌کوشند به راه‌حلی برسند که تا حد امکان برای هر دو قابل‌قبول باشد.
به بیان دیگر، کسانی که اکثریت را تشکیل می‌دهند الزاماً به همان گزینه‌ای رأی نخواهند داد که پیش از گفت‌وگو ترجیح می‌دادند؛ بلکه می‌کوشند پس از شنیدن استدلال‌های طرف مقابل، به داوری نهایی برسند. گاه نیز می‌توان به اصلی کلی دست یافت که هر دو طرف بتوانند بر سر آن توافق کنند و از این طریق، بن‌بست شکسته شود.

اما چرا اکثریت باید چنین رفتاری در پیش بگیرد؟ معمولاً راه‌حل نهایی مستلزم آن است که هر یک از طرفین بخشی از خواستهٔ اولیهٔ خود را کنار بگذارد. برای مثال، کسانی که در آغاز بحث خواهان ممنوعیت کامل شکار روباه بوده‌اند، ممکن است پس از شنیدن استدلال‌های طرف مقابل بپذیرند که شکار مجاز باشد، به شرط آن‌که تحت ضوابط و نظمی مشخص انجام گیرد. با این حال، اگر اکثریت عددی با شماست، چرا باید چنین امتیازی بدهید؟

دو دلیل می‌توان ذکر کرد. دلیل نخست، احترام به همشهریان است. ممکن است شما در موضوع مورد بحث عمیقاً با آنان مخالف باشید، اما در دموکراسی فرض بر این است که آرای همه به یکسان معتبر است؛ بنابراین، شما موظفید پیش از تصمیم‌گیری به سخنان آنان گوش دهید و، اگر ممکن باشد، راه‌حلی بیابید که دغدغه‌های آنان را نیز تأمین کند. توافق در برخی موضوعات ممکن است ناممکن باشد، اما این موارد واقعاً استثنایی‌اند. حتی در مسئله‌ای چون سقط جنین نیز، علاوه بر دوگانهٔ «ممنوعیت کامل» یا «آزادی کامل»، گزینه‌های میانی دیگری قابل تصور است.
دلیل دوم این است که ممکن است در نوبتی دیگر، این شما باشید که در اقلیت قرار می‌گیرید و در آن صورت انتظار دارید اکثریت دغدغه‌های شما را نیز لحاظ کند. به بیان دیگر، ترویج فرهنگی دموکراتیک که در آن اکثریت بی‌اعتنا به اقلیت صرفاً «خرِ خود را نتازاند» و هنگام تصمیم‌گیری منافع اقلیت را هم‌سنگ منافع خود در نظر بگیرد، در نهایت به نفع خودِ اکثریت نیز خواهد بود.

🗽| #Politics@PurpTopia

Читать полностью…

PurpTopia | تفکر نقاد

نامه‌ سه امضایی

پیشگاه اعلی‌حضرت همایون شاهنشاهی

فزایندگی تنگناها و نابسامانی‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور چنان دورنمای خطرناکی را در برابر دیدگان هر ایرانی قرار داده که امضاکنندگان زیر بنا بر وظیفه ملی و دینی در برابر خلق و خدا با توجه به اینکه در مقامات پارلمانی و قضائی و دولتی کشور کسی را که صاحب تشخیص و تصمیم بوده و مسئولیت و مأموریتی غیر از پیروی از «منویات ملوکانه» داشته باشد نمیشناسیم و در حالیکه تمام امور مملکت از طریق صدور فرمانها انجام میشود و انتخاب نمایندگان ملّت و انشاء قوانین و تأسیس حزب و حتی انقلاب در کف اقتدار شخص اعلیحضرت قرار دارد که همه اختیارات و افتخارها و سپاسها و بنابراین مسئولیتها را منحصر و متوجه به خود فرموده‌اند، این مشروحه را علیرغم خطرات سنگین تقدیم حضور مینمائیم.

در زمانی مبادرت به چنین اقدامی میشود که مملکت از هر طرف در لبه‌های پرتگاه قرار گرفته، همه جریانها به بُن‌بست کشیده، نیازمندیهای عمومی بخصوص خواروبار و مسکن با قیمتهای تصاعدی بی‌نظیر دچار نایابی گشته، کشاورزی و دامداری رو به نیستی گذارده، صنایع نوپای ملی و نیروهای انسانی در بحران و تزلزل افتاده، تراز بازرگانی کشور و نابرابری صادرات و واردات وحشت‌آور گردیده، نفت این میراث گرانبهای خدادادی بشدّت تبذیر شده، برنامه‌های عنوان شده اصلاح و انقلاب ناکام مانده و از همه بدتر نادیده گرفتن حقوق انسانی و آزادیهای فردی و اجتماعی و نقض اصول قانون اساسی همراه با خشونتهای پلیسی به حداکثر رسیده و رواج فساد و فحشا و تملق فضیلت بشری و اخلاق ملی را به تباهی کشانده‌است.

حاصل تمام این اوضاع، توأم با وعده‌ها و ادعاهای پایان ناپذیر و گزافه گوئیها و تبلیغات و تحمیل جشنها و تظاهرات، نارضائی و نومیدی عمومی و ترک وطن و خروج سرمایه‌ها و عصیان نسل جوان شده که عاشقانه داوطلب زندان و شکنجه و مرگ میگردند و دست بکارهائی میزنند که دستگاه حاکمه آنرا خرابکاری و خیانت و خود آنها فداکاری و شرافت مینامند.

این همه ناهنجاری در وضع زندگی ملی را ناگزیر باید مربوط به طرز مدیریت مملکت دانست، مدیریتی که بر خلاف نص صریح قانون اساسی و اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر جنبه فردی و استبدادی در آرایش نظام شاهنشاهی پیدا کرده‌است.

در حالیکه «نظام شاهنشاهی» خود برداشتی کلی از نهاد اجتماعی حکومت در پهنهٔ تاریخ ایران میباشد که با انقلاب مشروطیت دارای تعریف قانونی گردیده و در قانون اساسی و متمم آن حدود «حقوق سلطنت» بدون کوچکترین ابهامی تعیین و «قوای مملکت ناشی از ملّت» و «شخص پادشاه از مسئولیت مبری» شناخته شده‌است.

در روزگار کنونی و موقعیت جغرافیائی حساس کشور ما اداره امور چنان پیچیده گردیده که توفیق در آن تنها با استمداد از همکاری صمیمانه تمام نیروهای مردم در محیطی آزاد و قانونی و با احترام به شخصیت انسانها امکان‌پذیر میشود.

این مشروحه سرگشاده به مقامی تقدیم میگردد که چند سال پیش در دانشگاه هاروارد فرموده‌اند: «نتیجه تجاوز به آزادیهای فردی و عدم توجه به احتیاجات روحی انسانها ایجاد سرخوردگی است و افراد سرخورده راه منفی پیش میگیرند تا ارتباط خود را با همه مقررات و سنن اجتماعی قطع کنند و تنها وسیله رفع این سرخوردگیها احترام به شخصیت و آزادی افراد و ایمان به این حقیقت است که انسانها برده دولت نیستند و بلکه دولت خدمتگزار افراد مملکت است» و نیز به تازگی در مشهد مقدس اعلام فرموده‌اند: «رفع عیب به وسیله هفت‌تیر نمی‌شود و بلکه بوسیله جهاد اجتماعی میتوان علیه فساد مبارزه کرد».

بنابراین تنها راه باز گشت و رشد ایمان و شخصیت فردی و همکاری ملّی و خلاصی از تنگناها و دشواریهائی که آینده ایران را تهدید میکند ترک حکومت استبدادی، تمکین مطلق به اصول مشروطیت، احیای حقوق ملت، احترام واقعی به قانون اساسی و اعلامیه جهانی حقوق بشر، انصراف از حزب واحد، آزادی مطبوعات و اجتماعات، آزادی زندانیان و تبعید شدگان سیاسی و استقرار حکومتی است که متکی بر اکثریت نمایندگان منتخب از طرف ملّت باشد و خود را بر طبق قانون اساسی مسئول اداره مملکت بداند.

۲۲ خرداد ماه ۱۳۵۶

دکتر کریم سنجابی - دکتر شاپور بختیار - داریوش فروهر


📖| #History@PurpTopia

Читать полностью…

PurpTopia | تفکر نقاد

تحول مفهوم حکومت خوب از گذار از «فضیلت فردی» به «نهادهای پاسخگو»

وقتی لورنتستی دیوار نگاره‌های خود را می‌کشید، حکومت خوب و بد را اصولاً بر حسب ویژگی‌های انسانی دو نوع حاکم و تأثیرات این ویژگی‌ها بر زندگی اتباعشان تعریف می‌کرد. شاید اینگونه تعریف حکومت خوب و بد با توجه به وسیله بیانی که لورنتستی برای انتقال پیام انتخاب کرده بود، اجتناب ناپذیر بود، اما سوای این، این تعریف با فضای فکری زمانه او نیز کاملاً همخوانی داشت. در آن دوره حکومت خوب بیشتر با ویژگی‌های افراد که حکومت می‌کردند مانند خردمندی، شجاعت، بخشندگی و امثال آنها مربوط دانسته می‌شد تا با نظام حکومتی. البته بی‌تردید بحث و جدل‌هایی هم درباره نظام حکومتی در جریان بود: مثلاً درباره ارجحیت حکومت پادشاهی بر حکومت جمهوری یا به عکس.

اما امروزه محل اصلی بحث تغییر کرده است: امروزه دغدغه ما بیشتر نهادهای حکومت خوب هستند و کمتر ویژگی‌های شخصی افرادی که این حکومت‌ها را راه می‌برند.

حکومت خوب در عصر حاضر نه در چهره آرمانی فرمانروا، که در ساختار نهادی پایدار و پاسخگو متجلی می‌شود. این نهادها هستند که باید تضمین کنند قدرت به گونه‌ای توزیع و اجرا می‌شود که حتی اگر حاکمان از فضایل شخصی برخوردار نباشند، نظام سیاسی همچنان قادر به تأمین عدالت، رفاه و آزادی باشد. ستون‌های چنین حکومتی عبارتند از حاکمیت قانونی که همگان از مقامات عالی تا شهروندان عادی به یکسان در برابر آن مسئولند؛ نهادهای شفاف و پاسخگو که تصمیم‌گیری‌ها را از پشت درهای بسته به عرصه عمومی می‌آورند؛ سازوکارهای مشارکت مؤثر و مستمر شهروندان در سرنوشت جمعی؛ و قوای مستقل و بازدارنده‌ای که مانع انباشت قدرت در دست افراد یا گروه‌های خاص می‌شوند. در این پارادایم، فضیلت دیگر یک ویژگی فردی و ناپایدار نیست، بلکه در قالب طراحی عقلانی نهادها تثبیت می‌شود. به بیان دیگر، حکومت خوب امروزی حکومتی است که سیستم آن به گونه‌ای ساخته شده باشد که حتی با وجود حکمرانان معمولی یا ضعیف، بتواند از انحراف جدی جلوگیری کند و کارکردهای ضروری جامعه را از تأمین امنیت و عدالت تا حفظ کرامت و حقوق بنیادین افراد پیگیری نماید. این همان گذار از «حکومت مردان خوب» به «حکومت قوانین و نهادهای خوب» است که مبانی فلسفه سیاسی معاصر را شکل می‌دهد.

🗽| #Politics@PurpTopia

Читать полностью…

PurpTopia | تفکر نقاد

وعده‌های آقای خمینی در پاریس در مصاحبه با خبرنگاران:

۱. بشر در اظهارنظر خودش آزاد است. ۱
۲. اولین چیزی که برای انسان هست آزادی بیان است. ۲
۳. مطبوعات در نشر همه حقایق و واقعیات آزادند. ۳
۴. در جمهوری اسلامی کمونیست نیز در بیان عقاید خود آزادند. ۴
۵. یکی از بنیان‌های اسلام آزادی است… بنیاد دیگر اسلام اصل استقلال ملی است. ۵
۶. برنامه ما تحصیل استقلال و آزادی است. ۶
۷. حکومت اسلامی یک حکومت مبتنی بر عدل و دموکراسی است. ۷
۸. دولت اسلامی یک دولت دموکراتیک به معنای و اقعی است. و اما من هیچ فعالیت در داخل دولت ندارم و به همین نحو که الآن هستم، وقتی دولت اسلامی تشکیل شود، نقش هدایت را دارم. ۸
۹. اسلام یک دین مترقی و دموکراسی به معنای واقعی است. ۹
۱۰. نظام حکومتی ایران جمهوری اسلامی است که حافظ استقلال و دموکراسی است. ۱۰
۱۱. اما شکل حکومت ما جمهوری است، جمهوری به معنای اینکه متکی به آرای اکثریت است. ۱۱
۱۲. حکومت جمهوری است مثل سایر جمهوری‌ها و احکام اسلام هم احکام مترقی و مبتنـی بـر دموکراسـی و پیشـرفته و باهمه مظاهر تمدن موافق. ۱۲
۱۳. شکل حکومت جمهوری است. جمهوری به همان معنا که در همه جا جمهوری است. جمهوری اسلامی، جمهـوری اسـت. مثل همه جمهوری‌ها. ۱۳
۱۴. ولایت با جمهور مردم است. ۱۴
۱۵. در این جمهوری یک مجلس ملی مرکب از منتخبین واقعی مردم امور مملکت را اداره خواهند کرد. ۱۴
۱۶. عزل مقامات جمهوری اسلامی به دست مردم است. برخلاف نظام سلطنتی مقامات مادام‌العمر نیست، طول مسئولیت هر یک از مقامات محدود و موقت است. یعنی مقامات ادواری است، هر چند سال عوض می‌شود. اگر هم هر مقـامی یکـی از شرایطش را از دست داد، ساقط میشود. ۱۵
۱۷. رژیم ایران به یک نظام دموکراسی تبدیل خواهد شد که موجب ثبات منطقه میگردد. ۱۶
۱۸. اختیارات شاه را نخواهم داشت. ۱۷
۱۹. من هیچ سمت دولتی را نخواهم پذیرفت. ۱۸
۲۰. من در آینده [پس از پیروزی انقلاب] همین نقشی که الان دارم خواهم داشت. نقش هدایت و راهنمایی، و در صورتی که مصلحتی در کار باشد اعلام می‌کنم… لکن من در خود دولت نقشی ندارم. ۱۹
۲۱. ما به خواست خدای تعالی در اولین زمان ممکن و لازم برنامه‌های خود را اعلام خواهیم نمود، ولی این بدان معنی نیست که من زمام امور کشور را به دست بگیرم و هر روز نظیر دوران دیکتاتوری شاه، اصلی بسازم و علی‌رغم خواست ملت بـه آنها تحمیل کنم. به عهده دولت و نمایندگان ملت است که در این امور تصمیم بگیرند، ولی من همیشه به وظیفه ارشـاد و هدایتم عمل میکنم. ۲۰
۲۲. علما خود حکومت نخواهند کرد. آنان ناظر و هادی مجریان امور می‌باشند. این حکومت در همه مراتب خـود متکـی بـه آرای مردم و تحتِ نظارت و ارزیابی و انتقاد عمومی خواهد بود. ۲۱
۲۳. من نمیخواهم ریاست دولت را داشته باشم. طرز حکومت، حکومت جمهوری است و تکیه بر آرای ملت. ۲۲
۲۴. مردم هستند که باید افراد کاردان و قابل اعتماد خود را انتخاب کنند ولیکن من شخصاً نمـی تـوانم در ایـن تشـکیلات مسئولیت خاصی را بپذیرم و در عین حال همیشه در کنار مردم ناظر بر اوضاع هستم و وظیفه ارشادی خود را انجام مـی دهم. ۲۳
۲۵. من چنین چیزی نگفته‌ام که روحانیون متکفل حکومت خواهند شد. روحانیون شغلشان چیز دیگری است. ۲۴
۲۶. من و سایر روحانیون در حکومت پستی را اشغال نمی‌کنیم، وظیفه روحانیون ارشاد دولت‌هـا اسـت. مـن در حکومـت آینده نقش هدایت را دارم. حکومت اسلامی ما اساس کار خود را بر بحث و مبارزه با هر نوع سانسور میگذارد. ۲۵
۲۷. قانون این است. عقل این است. حقوق بشر این است که سرنوشت هرآدمی باید به دست خودش باشد. ۲۶
۲۸. باید اختیارات دست مردم باشد، این یک مسئله عقلی است. هر عاقلی این مطلب را قبول دارد کـه مقـدرات هرکسـی باید دست خودش باشد. ۲۷
۲۹. حکومت اسلامی بر حقوقِ بشر و ملاحظه‌ آن است. هیچ سازمانی و حکومتی به اندازه اسلام ملاحظه‌ حقوق بشر را نکرده است. آزادی و دموکراسی به تمام معنا در حکومت اسلامی است، شخص اول حکومت اسلامی با آخرین فرد مساوی است در امور. ۲۸
۳۰. اسلام، هم حقوق بشر را محترم مى‌شمارد و هم عمل مى‌کند. حقى را از هیچکس نمى‌گیرد. حق آزادى را از هـیچ کـس نمی‌گیرد. اجازه نمی‌دهد که کسانى بر او سلطه پیدا کنند که حق آزادى را به اسم آزادى از آنها سلب کند. ۲۹
۳۱. باید اختیارات دست مردم باشد. هر آدم عاقلی این را قبول دارد که مقدرات هرکس باید در دست خودش باشد. ۳۰
۳۲. ما که می‌گوییم حکومت اسلامی می‌خواهیم جلوی این هرزه‌ها گرفته شود، نه اینکه برگردیم به ۱۴۰۰ سـال پـیش. مـا میخواهیم به عدالت ۱۴۰۰ سال پیشش برگردیم. همه مظاهر تمدن را هم با آغوش باز قبول داریم. ۳۱

Читать полностью…

PurpTopia | تفکر نقاد

اینجا یک طبقه درست شد که میلیون آدم بود که این‌ها دزدان قهار بودند و سطح زندگیشان به یک جای عجیبی رسیده بود. حقوق رسیده بود به ماهی ۱۰۰ هزار تومان. به کی؟ به مهندسِ کشاورزیِ مدرسه کرج. این خونی که به بدن تزریق می‌کند وقتی بیشتر از قدر کافی باشد این Trouble ناراحتی می‌دهد، این سرگیجه می‌آورد. خدای نخواسته اگر روزی خونریزی داشتید و خواستند این کار را بکنند، چون من داشتم این کارو کردن پس از ۲ لیتر من سرم گیج می‌رفت. ایران از نظر اقتصادی یک مقدار زیادی پول یک مرتبه تزریق شد. بایستی که همان ۳ میلیون را ۶ میلیون می‌کردند بعد ۸ میلیون می‌کردند و Infrastructure را درست می‌کردند و کادرها را تربیت می‌کردند و این پروژه‌ها را با این کار پیاده می‌کردند، نکردند. از این جهت اینطور شد. اما راجع به ژیسکاردیستن که در همان جلسه به من گفت، یک روزی من در سن موریتس برای اسکی بازی رفته بودم و وزیر دارایی فرانسه بودم در سال ۱۹۷۳. در سال ۱۹۷۳ و خب آدمی است که در اقتصاد لیبرال خیلی وارد است. اتفاقاً وقتی من رفته بودم به Foreign relation Council هفته قبل از من ژیسکاردیستن آنجا رفته بود و صحبت کرده بود بعد من هفته بعد رفتم به نیویورک و صحبت کردم. در این جریان ایشان می‌گفت، من شاه را در سن موریتس دیدم و به من گفت که آقای ژیسکاردیستن ما امسال به جای ۴ میلیارد ۱۸ میلیارد خواهیم داشت و من این راه می‌خواهم فوری وارد اقتصاد مملکت بکنم. اینطور شد که خود ژیسکاردیستن می‌گوید می‌گفت گفتم که :«Majest, Vous allez preparer Vous - meme une revolution conter Vous - meme»
«اعلیحضرتا، یک انقلاب خودتان به دست خودتان برای خودتان درست می‌کنید.» این حرفی بود که ژیسکاردیستن زد روی همان جریانی که جنابعالی هم به آن اشاره کردید در همانجا و من این را از نظر اقتصادی حرف صحیحی می‌دانم. در ایران یک بغض و عناد و کینه‌ای پیدا شده بود نسبت به این دزدان و این اشخاصی که دیگر خدا می‌داند که چه کار می‌کردند که برای شما حالا اصلاً قابل تصور نیست و آقای خمینی آنتی‌تز این را آورد گو اینکه دزدی بیشتری هم شده و شاید کمتر هم نشده و از نظر اجتماعی دیگر چه عرض کنم و مملکت به چه حالی است و می‌بینید که چه خونریزی و چه کثافت‌کاری ولی آن Arrogance و آن وضعیتی که این طبقه Nouveau Rich در ایران داشت الان در ایران نیست. آخوند هرچه هم داشته باشد می‌گذارد زیر بغل دیگر جلوی چشم مردم عرضه نمی‌کند، دیگر فلان زن بدکاره کاباره را نمی‌آورد بگوید لخت بشو برای مهمانان من امشب من به تو ۱۰۰ هزار تومان می‌دهم و این توی گوش مردم پیچیده بود و از آن طرف هم استروکتور اجتماعی و حزبی را هم که به شما گفتم. این دوتا دست به هم داد و تعادل ایران را به هم زد.
• پروژه تاریخ شفاهی ایران - مصاحبه با شاپور بختیار / Tape 4-B

📖| #History@PurpTopia

Читать полностью…

PurpTopia | تفکر نقاد

ضیاء صدقی: به نظر شما شرایطی که موجب شکست نهضت ملی ایران شد اجتناب‌پذیر بود؟

شاپور بختیار: می‌دانید هر وقت یک حادثه‌ای رخ بدهد از جنگ واترلو گرفته تا جریان استالینگراد با یک اگر و یک اما می‌شود. اگر که کروشی آمده بود به جای بلوخر در جنگ واترلو بله ناپلئون آنجا شکست نمی‌خورد. ولی با آن جو بین‌المللی اگر در ۲۸ مرداد هم مصدق استقامت می‌کرد این‌ها پی یک الگوی دیگر و راه دیگری می‌رفتند. عرض کردم این‌ها عناصر و عوامل داخلی‌شان مزاحم بود. ما می‌دانستیم قشون نمی‌کشند برای مصدق، ولی کرم از خود درخت بود. حالا اگر جنابعالی روز نهم اسفند یادتان باشد که من از ابتدا تا انتها بودم اگر آن روز یادتان باشد متوجه می‌شوید که چه دسیسه‌هایی این سیدکاشی و آن آیت‌الله بهبهانی و آخوندها مثلاً در آوردند و از آن طرف هم تیمسار کی تیمسار کی و از طرف دیگر هم آن فلان حاجی یا آقای نیکپور آقای کی و آقای کی در بازار. مصدق چقدر می‌توانست. می‌گویند: «چو نیک نظر کرد پر خویش در او دید / گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست» خودمان به دست خودمان این بلاها را سر خودمان می‌آوریم. البته به دلیل نداشتن فرهنگ سیاسی است، به دلیل نداشتن تجربه سیاسی است و باز برمی‌گردم حرمت به قانون.

ضیاء صدقی: چرا نهضت مقاومت ملی نتوانست به کار خودش ادامه بدهد آقای دکتر بختیار؟

شاپور بختیار: خیلی ساده است. حکومت نظامی، کودتای ۲۸ مرداد، حبس روی حبس پشت سر هم. بنده در بهمن زندانی شدم. بعد از دو ماه آمدم بیرون و باز دو ماه تبعید شدم. بعد دو مرتبه برای دو سال زندانی شدم. حالا دیگران را نمی‌گویم. البته آقای بازرگان برای جریاناتی که یک قدری جنبه طالقانی و آخوندی و این‌ها داشت بیشتر زندانی بود. ولی اغلب ماها در مابین سال‌های ۴۴ و ۱۳۳۲ گاهی زندان بودیم و گاهی نبودیم. و در هر حال سازمان امنیت وظیفه داشت، و اینجا یک مسئله بزرگ تاریخی است که بنده به جنابعالی می‌خواهم عرض کنم، که نگذارد یک نیروی اصیل ملی که وابسته نباشد پا بگیرد. محمدرضا شاه، چون مرده بنده جز به این صورت نمی‌توانم بگویم متاسفانه، حتی یک حزب که طرفدار سلطنت مشروطه باشد قبول نمی‌کرد مگر اینکه خودش در آن کار دخالت داشته باشد، مگر اینکه اعضا را سازمان امنیت تعیین کرده باشد، اگر اینکه و غیرو... این بود که نهضت مقاومت ملی به هیچ عنوانی، هر وقت ما یک جلسه‌ای داشتیم ‌می‌آمدند تذکر می‌دادند و بعد هم خب یکی دو تا را می‌گرفتند، پیدا بودند چه کسانی بیشتر سرشان درد می‌کند برای این چیزها، و ما در تحت فشار یک رژیم به تمام معنای دیکتاتوری فاشیستی بودیم هیچ تردیدی نیست. من می‌گویم فاشیست خیال نکنید کمونیسم بهتر از آن است، نه نمی‌خواهم بگویم ولی در هر صورت توتالیتر به تمام معنی، توتالیتر منهای ایدئولوژی. چون شما چه کمونیست باشید و چه فاشیست یک ایدئولوژی دارید ولی ما توتالیتر بودیم و این خاصیت را هم نداشتیم. حزب هر دم بیل باری به هر جهت. ملّیون، مردم بزرگ، مردم کوچک، بعداً ایران نوین، این مسخره بازی‌ها.
• پروژه تاریخ شفاهی ایران - مصاحبه با شاپور بختیار / Tape 1 - Side 2

📖| #History@PurpTopia

Читать полностью…

PurpTopia | تفکر نقاد

خطر ناکامی دموکراسی در ساحت فرهنگی ایران

چشم‌انداز پی‌ریزی و پاسداری از نظام سیاسی دموکراتیکی در راستای برون‌رفت از تمامیت‌خواهی، خصوصیت‌های فرهنگی مشخصی نظیر پذیرش برابری‌ در تقابل با تبعیض، تساهل نسبت به چندگانگی (نژادی، جنسیتی، گرایش جنسی و …)، ارج خودمختاری و … را اقتضا می کند ولی فرهنگ ایران با استناد به پژوهش‌های مرتبط، در چارچوب مدل های بین‌فرهنگی گوناگون مانند Inglehart–Welzel با گنجیدن در سمت مخالف “خودابرازی” و Minkov-Hofstede با گرایندگی به “جمع‌گرایی”، در سوی ناهمساز محور‌های هم‌بسته با خصوصیت‌های پیش‌گفته جای دارد.

با نگرش به رویداد‌هایی نظیر وضعیت پساانقلاب فرانسه که با وجود آکندگی از خشونت در غایت به وضعیتی بهتر انجامید یا تونس که حتی با چرخش اخیر همچنان در شمار کشور‌های نسبتا آزاد (partly free) گنجانده شده، قابل‌ استنباط است که تحولات اجتماعی رهایی‌بخش دست‌کم ثمره بلند‌مدتی دارند ولی رویداد‌های انقلابی و نظامی پرشماری مانند عراق که همچنان کارکرد دموکراتیک حکمرانی، در عمل با فساد ساختاری، حضور و نفوذ گروه‌‌های مسلح خارج از قیود قانون و شکنندگی نهاد‌های رسمی محدود شده، به گونه‌ای که Freedom House امتیاز عراق را ۳۰ از ۱۰۰ و وضعیت Not Free اطلاق کرده ، افغانستان که تدوین قانون ‌اساسی با دخالت خارجه تسهیل‌گرانه یا پروژه‌ بین‌المللی امنیت/دولت‌سازی پس از ۲۰۰۱ با چارچوب‌ های رسمی سازمان ملل و استقرار نیروی ISAF برای کمک به حفظ امنیت در آن، به سبب خشونت‌های فراگیر علیه رای دهنگان، کارایی درخور ستایشی حتی در دوره‌‌های انتخابات و ثبت‌نام هم نداشت و سرانجام هم در پی وضعیت پیش‌آمده از حاصل سقوط دولت و تشکیل ساختار سیاسی تحت سلطه‌ طالبان به‌ صورت امارت با اقتدار نامحدود رهبری، فقدان قانون اساسی و سازوکار انتخاباتی معنادار در زمره توتالیترترین کشور‌های جهان قرار گرفته و یا حتی انقلاب ایران که با وجود حمایت طیف گسترده‌ای از روشنفکرانی مانند فوکو، سارتر، دبووار و نهاد‌های حقوق بشری منتقد شاه نهایتا به تشکیل جمهوری‌اسلامی با تخطی مرتب اصول حقوق بشر انجامید، دیده‌داشت خطر بازتولید نظام سلطه زیر نظام‌های مدعی رهایی از قیم‌مآبی یا در پی آنان را مطرح می کنند.

این به قصد به‌میان‌کشیدن احتراز‌ناپذیری ظهور نهاد‌های غیردموکراتیک و پی‌ریزی نوعی ضرورت تاریخی محتوم نیست. در پی بی‌برآیند قلمداد‌کردن مقاومت در برابر استبداد هم نیست ولی عطف به مقدمات مذکور و عدم سابقه هیچگونه حکومت دموکراتیکی در تاریخ ایران، خطر ظهور اقتدارگرایی بعد از انقلاب به غایت در کمین است و کنش اجتماعی و رهیافت انتقادی برای تغییر مسیر از همیشه ضروری‌تر.

🗽| #Politics@PurpTopia

Читать полностью…

PurpTopia | تفکر نقاد

سردرگمی مورخان ما از همین‌جاست. مورخان در تحلیل‌هایشان از «آینده‌یِ انقلاب» یا «سرنوشتِ انقلاب‌ ها» حرف می‌زنند اما مسئله اصلاً این نیست. بگذار تا هر کجا که دلشان خواست آنقدر در زمان عقب‌عقب بروند تا ثابت کنند که اگر فلان و بهمان انقلاب تباه شده، دلیلش این بوده که تخم تباهی از همان اول در انقلاب حضور داشته‌. ولی واقعیتِ مسئله، چیز دیگری است: آدم‌ها چطور و چرا انقلابی «می‌شوند»؟ و خوشبختانه مورخان نمی‌توانند جلوی این «شدن» را بگیرند. مردم آفریقای جنوبی دارند انقلابی «می‌شوند»؛ فلسطینی‌ها دارند انقلابی «می‌شوند».
حال اگر کسی بعداً به من بگوید: «خواهی دید، وقتی پیروز شدند و انقلابشان به ثمر رسید، کار به بیراهه می‌کشد»، جواب من این است: اولاً آن موقع، دیگر مسائل از نوع دیگری خواهند بود، و ثانیاً موقعیت جدیدی خلق می‌شود و باز انقلابی‌شدن‌های دیگر از راه می‌رسد. رسالت انسان‌ها در شرایط استبداد و سرکوب، در واقع ورود به جریانِ «انقلابی‌شدن» است، چون راه دیگری باقی نمانده است. اگر کسی بعد از واقعه به ما بگوید «دیدی؟ دیدی دوباره خراب شد؟»، در واقع دارد به زبانِ دیگری حرف می‌زند که من نمی‌فهمم؛ چون فرجامِ تاریخْ یک چیز است، ولی شدن‌ های فعلی آدمیان، مقوله‌‌ای تماما متفاوت است.

- “الفبای ژیل دلوز”

Читать полностью…

PurpTopia | تفکر نقاد

سایه، دیگر سایه نیست؛ خفاشی‌ است که خورشید را بلعیده.
خفاشی که بر فراز برج خویش، به زعم خویش خدایی می‌کند.
قوانینش از جنس آهن گداخته و زندان.
زبانش، تازیانه‌ای که شعر را شلاق می‌زند.
خفاشی که خون رگ‌های امید را می‌مکد و بوی تعفنش به مشام هر انسان می‌رسد.
او همه چیز را می‌خواند، مگر فریاد گرسنگی را.
او همه چیز را می‌بیند، مگر اشک را.
تمدنش، گورستانی است با دروازه‌های طلایی.

و در برابر او «ما» ایستاده‌ایم؟ خیر.
دسته‌هایی پراکنده، در انبارهای نمور تاریخ.
مشتی نخاله که بر سر قصیده‌های انقلاب و رنگ پرچم فردا، چون سگ‌های گرسنه بر سر استخوانی می‌جنگند.
آرمان‌هایشان را قاب کرده‌اند و بر دیوار کافه‌های تبعید آویخته‌اند.
صدایشان در حلقه‌های خودستایی‌کنندگان گم می‌شود.
برای مردمان آغشته به خون، شعارهای کاغذی می‌بافند که باد می‌برد.
ناتوانی آنان، مهر تأیید دیگری است بر پیشانیِ خشنِ خفاش.

پس چه باید کرد؟ آیا باید در برابر این دو بی‌پناهی، سر تسلیم فرود آورد؟ هرگز.

عصیان، در سکوت دندان‌فشردگان ریشه می‌دواند.
در نگاه زنی که چادرش را پرچم می‌کند.
در مشت گره‌کرده کارگری که مزدش را دزدیده‌اند.
در ترانه‌ای زیرلب، که از دیوار زندان می‌گذرد.
این آتشی است که از خاکستر ناامیدی می‌جوشد.

قیام، از آن کوچه‌های تنگ است.
از آن دست‌های خالی‌ای که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند.
خورشید را از حلقوم خفاش خواهیم کشید. حتی اگر با انگشتان خونین باشد.

Читать полностью…

PurpTopia | تفکر نقاد

چگونه سرمایه‌داری، روح هالووین را از مرگ نجات داد؟

جشن هالووین نمونه‌ای کم‌نظیر از این است که چگونه سرمایه‌داری و جهانی‌سازی می‌توانند یک سنت محلی را از فراموشی نجات دهند و آن را به پدیده‌ای جهانی بدل کنند. در نگاه نخست، هالووین صرفاً جشنی برای پوشیدن لباس‌های عجیب و خوردن آب‌نبات است، اما در پسِ آن، داستانی طولانی از تحول فرهنگی و اقتصادی نهفته است؛ داستانی که نشان می‌دهد چگونه نیروهای بازار آزاد، رسانه‌ها و سرمایه‌داری مصرفی توانسته‌اند جشنی نیمه‌خاموش را به یکی از بزرگ‌ترین صنایع فرهنگی قرن بیست‌ویکم تبدیل کنند.
📄 در تلگراف بخوانید

💵 #Economics@PurpTopia

Читать полностью…

PurpTopia | تفکر نقاد

بازخوانی انتقادی اسطورهٔ بکارت: آناتومی، فرهنگ و سیاست بدن زن

پردهٔ بکارت، یا همان غشای هایمن، در طول قرن‌ها به یکی از پرتنش‌ترین و بحث‌برانگیزترین بخش‌های بدن زن تبدیل شده است؛ عضوی که از نظر زیست‌شناختی نقشی ناچیز دارد، اما در تخیل فرهنگی و اجتماعی به نماد «عفت»، «پاکی» و «مالکیت جنسی» بدل شده است. تصور عمومی در بسیاری از جوامع این است که پرده بکارت نشانگر رابطهٔ جنسی یا فقدان آن است، در حالی که شواهد علمی و مطالعات پزشکی نشان می‌دهند هیچ پیوند معتبری میان شکل، وضعیت یا وجود این پرده با تاریخچهٔ جنسی یک فرد وجود ندارد. در واقع، تصور اینکه بتوان از معاینهٔ پرده به نتیجه‌ای قطعی دربارهٔ «بکارت» یا «تجربهٔ جنسی» رسید، نه تنها نادرست بلکه خطرناک است.

📄 در تلگراف بخوانید

🔭 #Science@PurpTopia

Читать полностью…

PurpTopia | تفکر نقاد

اسرائیل چه می‌خواهد؟

در پی حمله غافلگیرکننده هفتم اکتبر سال ۲۰۲۳ توسط گروه حماس، که منجر به کشته و اسیر شدن صدها غیرنظامی و نظامی اسرائیلی شد، دولت اسرائیل خود را در یکی از عمیق‌ترین بحران‌های امنیتی، سیاسی و استراتژیک چند دهه اخیر یافته است. این واقعه نه تنها یک شکست اطلاعاتی و امنیتی فاجعه‌بار بود، بلکه بنیادهای امنیت ملی اسرائیل را که برای دهه‌ها بر برتری نظامی و بازدارندگی استوار بود، به لرزه درآورد. در پاسخ به این حمله، اسرائیل جنگ تمام‌عیاری را در نوار غزه با هدف اصلی نابودی کامل توان نظامی و حکمرانی حماس آغاز کرده است. با این حال، پرسش اساسی و پیچیده‌ای که پس از این مرحله اولیه نظامی مطرح می‌شود، این است که استراتژی بلندمدت اسرائیل برای غزه و به طور کلی، برای مسائل امنیتی خود چیست؟ به عبارت دیگر، اسرائیل در نهایت چه می‌خواهد؟

📄 در تلگراف بخوانید

🗽| #Politics@PurpTopia

Читать полностью…

PurpTopia | تفکر نقاد

حجاب، فرهنگ و برندسازی ایمان در جامعه سرمایه‌داری

در دنیای امروز که نظام سرمایه‌داری به شکلی گسترده و عمیق تمامی زوایای زندگی بشر را درنوردیده است، حتی امری به قدمت و تقدس دین و معنویت نیز از گزند کالایی شدن در امان نمانده است. این پدیده‌ای است که مقاله «حجاب، فرهنگ و برندسازی ایمان در جامعه سرمایه‌داری: مطالعه رسانه‌های عامه‌پسند از منظر مارکسیسم انتقادی» به بررسی آن می‌پردازد. این نوشتار با واکاوی نحوه نمایش حجاب در رسانه‌های محبوب و صنعت مد، نشان می‌دهد که چگونه یک نماد دینی اصیل و پراهمیت در اسلام، به تدریج از ماهیت اصلی خود تهی شده و به کالایی برای مصرف توده‌ها و ابزاری برای انباشت سرمایه تبدیل می‌شود. در این فرآیند، سرمایه‌داری با مهارتی قابل تأمل، عناصر مقاومت‌زا و هویت‌بخش را نه تنها خنثی می‌کند، بلکه آن‌ها را در خدمت منطق سود و بازار قرار می‌دهد.
📄 در تلگراف بخوانید

🧠 #Sociology@PurpTopia

Читать полностью…

PurpTopia | تفکر نقاد

بهار عربی: خیزش سوریه

جنبش سوریه در چارچوب بهار عربی یکی از سرنوشت‌سازترین و در عین حال فاجعه‌بارترین خیزش‌های منطقه بود، زیرا برخلاف تونس و مصر که حکومت‌هایشان سقوط کردند و حتی برخلاف لیبی که رهبرش سرنگون شد، در سوریه اعتراضات مردمی به سرعت به جنگی داخلی ویرانگر و چندلایه تبدیل گردید که هنوز هم تبعات آن ادامه دارد. ریشه‌های این خیزش را باید در ساختار بسته و امنیتی حکومت بعث و خاندان اسد جست‌وجو کرد. حزب بعث از کودتای ۱۹۶۳ در قدرت بود و از ۱۹۷۰ حافظ اسد با قبضه کامل ارتش و دستگاه امنیتی، سیستمی مبتنی بر اقتدارگرایی مطلق بنا کرد. پس از مرگ او در سال ۲۰۰۰، پسرش بشار اسد به قدرت رسید. اگرچه در ابتدا با شعار اصلاحات و «بهار دمشق» امیدهایی برانگیخت، اما خیلی زود همان الگوی سرکوب، فساد و انحصار قدرت ادامه یافت. اقتصاد سوریه دچار رکود، بیکاری جوانان بالا و فساد گسترده بود و نابرابری‌های منطقه‌ای و قومی، به‌ویژه تبعیض علیه اکثریت سنی در برابر اقلیت علوی که ستون فقرات نظام را تشکیل می‌دادند، زمینه‌ای از نارضایتی گسترده به وجود آورده بود.

جرقه اصلی اعتراضات سوریه در مارس ۲۰۱۱ در شهر درعا زده شد؛ جایی که چند نوجوان به جرم نوشتن شعارهای ضدحکومتی روی دیوار بازداشت و شکنجه شدند. این برخورد خشم مردم را برانگیخت و هزاران نفر در درعا به خیابان آمدند. واکنش حکومت اما سرکوب خونین بود. نیروهای امنیتی به روی تظاهرکنندگان آتش گشودند و همین موجب شد اعتراضات از سطح محلی به سطح ملی گسترش یابد. به‌تدریج شهرهای دیگری همچون حمص، حماه، حلب و دمشق نیز صحنه تظاهرات شدند. مردم با شعارهایی نظیر «الشعب یرید إسقاط النظام» خواستار آزادی‌های سیاسی، پایان فساد و در نهایت سقوط بشار اسد شدند.

دولت اسد در ابتدا وعده اصلاحات جزئی داد، از جمله لغو وضعیت فوق‌العاده که از دهه‌ها پیش برقرار بود، اما این اصلاحات صوری نتوانست خشم مردم را مهار کند. دستگاه امنیتی و ارتش با خشونت گسترده پاسخ دادند. تانک‌ها وارد شهرها شدند، بازداشت‌های دسته‌جمعی آغاز شد و صدها نفر در همان ماه‌های نخست کشته شدند. هرچه خشونت حکومت بیشتر می‌شد، معترضان نیز رادیکال‌تر شدند و به‌تدریج گروه‌هایی از سربازان جداشده از ارتش «ارتش آزاد سوریه» را تشکیل دادند که هدفش دفاع مسلحانه از معترضان بود.

از سال ۲۰۱۲ کشور عملاً وارد فاز جنگ داخلی شد. مناطق مختلف به دست مخالفان یا حکومت می‌افتاد و دوباره دست‌به‌دست می‌شد. شهر حمص به کانون مقاومت بدل شد و صحنه محاصره‌ها و بمباران‌های گسترده گردید. در حماه و ادلب نیز اعتراضات وسیع سرکوب شد. ترکیب معترضان و مخالفان متنوع بود. از فعالان سکولار و لیبرال گرفته تا اسلام‌گرایان و نیروهای قومی کُرد. این تنوع، در کنار نبود رهبری واحد، به مرور باعث پراکندگی جبهه مخالفان شد.

از همان سال‌های نخست، بحران سوریه ابعاد منطقه‌ای و بین‌المللی پیدا کرد. ایران و حزب‌الله لبنان آشکارا به حمایت نظامی و مالی از حکومت اسد پرداختند. در مقابل، کشورهای خلیج فارس مانند عربستان سعودی و قطر و نیز ترکیه از مخالفان حمایت کردند. ایالات متحده و کشورهای اروپایی ابتدا خواستار کناره‌گیری اسد شدند و در مواردی کمک‌های محدود نظامی و مالی به مخالفان رساندند.

در این میان، خلأ قدرت در بسیاری از مناطق به رشد جریان‌های جهادی انجامید. از ۲۰۱۳ به بعد، گروه‌های افراطی مانند جبهه النصره (وابسته به القاعده) و سپس داعش قدرت گرفتند و بخش‌های وسیعی از سوریه، به‌ویژه در شرق و شمال، را تصرف کردند. این تحولات هم چهره انقلاب مردمی اولیه را دگرگون ساخت و هم بهانه‌ای برای حکومت اسد شد تا خود را به عنوان «سدی در برابر تروریسم» معرفی کند.

در سال ۲۰۱۵ مداخله مستقیم روسیه نقطه عطفی در جنگ بود. با ورود نیروی هوایی روسیه و هماهنگی با ارتش سوریه، حکومت توانست بخش‌های مهمی از کشور را بازپس گیرد. بمباران‌های گسترده، به‌ویژه در حلب، با تلفات انسانی عظیم همراه شد. همزمان ترکیه در شمال با عملیات‌های نظامی نفوذ خود را گسترش داد و مناطق کردنشین که توسط «نیروهای دموکراتیک سوریه» اداره می‌شدند، به بازیگر اصلی دیگر بدل شدند.

پیامد انسانی جنگ سوریه فاجعه‌بار بود‌. صدها هزار کشته، میلیون‌ها زخمی و آواره، و موج عظیم پناهجویان که به کشورهای همسایه و اروپا سرازیر شدند. شهرهای تاریخی ویران شدند و زیرساخت‌های کشور به‌شدت آسیب دید. سازمان‌های بین‌المللی بارها از به‌کارگیری سلاح‌های شیمیایی توسط نیروهای دولتی خبر دادند، هرچند حکومت اسد این اتهام‌ها را رد می‌کرد.

📖| #History@PurpTopia

Читать полностью…
Subscribe to a channel