4238
Please share and react 💜 Our Collection 👇🏿 https://t.me/PurpCollection/13
بهار عربی: خیزش مصر
جنبش مصر در چارچوب بهار عربی با الهام مستقیم از تونس آغاز شد، اما ریشههای آن بسیار عمیقتر بود و در دههها نارضایتی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ریشه داشت. مصر از زمان جمال عبدالناصر تا دوران انور سادات و سپس حسنی مبارک، همواره تحت حکومتهای اقتدارگرایانه اداره میشد. حسنی مبارک که از ۱۹۸۱ پس از ترور سادات به قدرت رسیده بود، نزدیک به سی سال با اتکا به دستگاه امنیتی گسترده، وضعیت فوقالعاده دائمی، محدودیت آزادیهای سیاسی و سرکوب مخالفان، قدرت را در دست داشت. فساد در ساختار حکومتی، انحصار ثروت در دست نزدیکان به حکومت، فقر گسترده و نرخ بالای بیکاری در میان جوانان، به ویژه فارغالتحصیلان دانشگاهی، زمینههای انفجار اجتماعی را فراهم کرده بود. افزون بر آن، انتخابات نمایشی، محدودیتهای شدید بر احزاب سیاسی و رسانهها و شکنجه سیستماتیک در بازداشتگاهها، احساس بیعدالتی را در جامعه عمیقتر میکرد.📖| #History@PurpTopia Читать полностью…
جرقه اعتراضات مصر در ۲۵ ژانویه ۲۰۱۱ زده شد، روزی که به طور سنتی به عنوان «روز پلیس» شناخته میشد. فعالان سیاسی و جوانان با الهام از تونس از طریق شبکههای اجتماعی، به ویژه فیسبوک و توییتر، مردم را به تظاهرات سراسری فراخواندند. میدان التحریر در قاهره به سرعت به کانون تجمع معترضان بدل شد و در روزهای نخست دهها هزار نفر در خیابانهای قاهره، اسکندریه، سوئز و شهرهای دیگر حضور یافتند. خواستههای آنان ابتدا حول اصلاحات سیاسی و اقتصادی بود، اما خیلی زود به مطالبه اصلی یعنی «سرنگونی مبارک» تبدیل شد.
دولت با خشونت واکنش نشان داد. نیروهای امنیتی و پلیس برای متفرق کردن جمعیت از گاز اشکآور، باتوم و گلولههای ساچمهای استفاده کردند. اینترنت و تلفن همراه در سراسر کشور قطع شد تا ارتباط معترضان مختل گردد. با این حال، حجم و گستره اعتراضات چنان بود که سرکوب کامل ناممکن شد. در همان روزهای نخست، درگیریهای خونینی رخ داد و صدها نفر کشته یا زخمی شدند. صحنههایی مانند ورود شترسواران طرفدار حکومت به میدان التحریر و حمله به معترضان در حافظه تاریخی مصر باقی ماند.
با تداوم حضور صدها هزار نفر در میدانها و حمایت گروههای مختلف اجتماعی، فشار بر مبارک افزایش یافت. اتحادیههای کارگری به اعتراضات پیوستند، نخبگان دانشگاهی و روشنفکری نیز جانب مردم را گرفتند و حتی برخی از گروههای مذهبی مانند اخوانالمسلمین که در ابتدا محتاط بودند، در ادامه نقش فعالتری ایفا کردند. ارتش مصر که ستون اصلی نظام بود، در لحظهای حساس تصمیم گرفت مستقیماً به روی مردم آتش نگشاید و در ظاهر موضعی بیطرفانه گرفت، هرچند نفوذ آن در روند بعدی تعیینکننده شد.
مبارک در ابتدا تلاش کرد با تغییر کابینه، وعده اصلاحات و حتی اعلام اینکه در انتخابات بعدی نامزد نخواهد شد، اعتراضات را مهار کند. اما مردم به کمتر از کنارهگیری فوری او رضایت ندادند. سرانجام در ۱۱ فوریه ۲۰۱۱، پس از ۱۸ روز تظاهرات بیوقفه، عمر سلیمان معاون رئیسجمهور اعلام کرد که مبارک از قدرت کنار رفته و شورای عالی نیروهای مسلح زمام امور را در دست گرفته است. این لحظه، نقطه اوج انقلاب مصر بود و میلیونها نفر در خیابانها جشن گرفتند.
اما مسیر پس از سقوط مبارک پر فراز و نشیب شد. شورای نظامی وعده برگزاری انتخابات داد، اما همزمان تلاش کرد نفوذ خود را حفظ کند. در ۲۰۱۲ انتخابات ریاستجمهوری برگزار شد و محمد مرسی، نامزد اخوانالمسلمین، به عنوان نخستین رئیسجمهور منتخب پس از انقلاب به قدرت رسید. پیروزی او برای بخشی از جامعه نشانه دموکراسی بود، اما خیلی زود با اعتراضات گستردهای مواجه شد، زیرا مخالفان او را به تمرکز قدرت، ناکارآمدی و تلاش برای اسلامیزه کردن قانون اساسی متهم میکردند. بحرانهای اقتصادی نیز تشدید شد و کشور در ناآرامی دائمی به سر میبرد.
در ژوئیه ۲۰۱۳، ارتش به رهبری عبدالفتاح السیسی کودتایی علیه مرسی انجام داد، او را برکنار و بازداشت کرد و دهها هزار تن از حامیانش، به ویژه اعضای اخوانالمسلمین، دستگیر شدند. این واقعه با کشتار میدان رابعه که در آن صدها نفر کشته شدند، به نقطهای خونین در تاریخ مصر بدل شد. پس از آن، السیسی قدرت را در دست گرفت و نظامی اقتدارگراتر از دوران مبارک بنا نهاد.
امیدهای میلیونها مصری برای دموکراسی و عدالت اجتماعی به سرعت جای خود را به سرخوردگی، سرکوب و بازتولید اقتدارگرایی داد. با این همه، خاطره روزهای میدان التحریر و شعار «الشعب یرید إسقاط النظام» همچنان به عنوان نمادی از اراده مردم برای تغییر در حافظه جمعی مصر و منطقه باقی مانده است.
تحلیل کینزی از ریشههای اقتصادی جنگ جهانی دوم
جان مینارد کینز، اقتصاددان برجسته مکتب کمبریج، وقوع جنگ جهانی دوم را نه به عنوان پدیدهای صرفاً سیاسی یا ایدئولوژیک، بلکه عمدتاً به عنوان یک تراژدی اقتصادی اجتنابپذیر تحلیل میکند که ریشه در اشتباهات فاحش نظم اقتصادی بینالمللی پس از جنگ جهانی اول داشت. تحلیل او را میتوان در دو سطح کلان بررسی کرد: سطح نخست، نقد مستقیم او بر معاهده ورسای (۱۹۱۹) است و سطح دوم، مربوط به نهادها و سیاستهای اقتصادی داخلی و بینالمللی در دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ میشود.
در سطح اول، کینز در اثر مشهور خود، «عواقب اقتصادی صلح» (The Economic Consequences of the Peace, 1919)، با قاطعیت استدلال کرد که شرط تحمیل غرامتهای سنگین و غیرعملی بر آلمان شکستخورده، فاجعهبار خواهد بود. از دیدگاه وی، این غرامتها نه بر اساس توانایی واقعی اقتصاد آلمان برای پرداخت، بلکه بر پایه خشم و انگیزههای انتقامجویانه متفقین طراحی شده بود. کینز هشدار داد که این اقدام، ظرفیت تولیدی و مازاد تجاری لازم برای بازپرداخت بدهیها را از اقتصاد آلمان سلب خواهد کرد و تنها به افسارگسیختگی تورمی، فروپاشی سرمایهداری داخلی، و بیثباتی سیاسی شدید دامن خواهد زد. پیشبینی او به وقوع پیوست و تورم دهه ۱۹۲۰ آلمان، پساندازهای طبقه متوسط را نابود کرد و یک بیاعتمادی عمیق نسبت به نظام لیبرال دموکراسی وایمار ایجاد نمود. این شرایط اجتماعی-اقتصادی، بستر حاصلخیزی برای ظهور پوپولیسم افراطی و ناسیونالیسم تهاجمی نازیها فراهم آورد.
در سطح دوم تحلیل، که در آثار متأخرتر او مانند «نظریه عمومی اشتغال، بهره و پول» (The General Theory of Employment, Interest and Money, 1936) قابل ردیابی است، کینز جنگ جهانی دوم را نیز تا حدی نتیجه ناتوانی مزمن نظام سرمایهداری در حفظ اشتغال کامل (Full Employment) و ثبات اقتصادی در سطح جهانی میدانست. به باور وی، رکود بزرگ (Great Depression) دهه ۱۹۳۰ که ناشی از کمبود تقاضای مؤثر (aggregate demand) بود، کشورها را به سمت سیاستهای (beggar-thy-neighbor) سوق داد. این سیاستها شامل تعرفههای بالا، سهمیهبندی، و کاهش رقابتی ارزش پول بود که هدفشان صادر کردن بیکاری داخلی به سایر کشورها از طریق محدود کردن واردات و گسترش صادرات بود. نتیجه این اقدامات، تشدید تنشهای اقتصادی بینالمللی، فروپاشی تجارت جهانی، و شکلگیری بلوکهای اقتصادی رقیب و متخاصم بود. کینز استدلال میکرد که در چنین فضای رکود و رقابت اقتصادی خصمانهای، توسل به سیاستهای توسعهطلبانه نظامی برای تحریک مصنوعی تقاضا (مثلاً از طریق تولید تسلیحات) و دستیابی به منابع و بازارهای جدید، امری محتمل و حتی اجتنابناپذیر به نظر میرسید.
در نتیجه، از منظر کینزی، جنگ جهانی دوم حاصل ترکیب مرگبار دو عامل بود: ۱) صلح تنبیهگر ورسای که بنیانهای اقتصادی و سیاسی اروپا را سست کرد، و ۲) نقصانهای ذاتی سرمایهداری لیبرال در مدیریت تقاضای کل و حفظ رونق، که منجر به رکود، رقابت اقتصادی مخرب و در نهایت میل به جنگ شد. راهحل پیشنهادی کینز برای دوران پس از جنگ، که در کنفرانس برتون وودز (۱۹۴۴) متبلور شد، ایجاد نهادهای بینالمللی (مانند صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی) برای نظم بخشیدن به اقتصاد جهانی، تضمین نقدینگی بینالمللی، و ترویج سیاستهای اقتصادی داخلی مبتنی بر مدیریت تقاضا برای رسیدن به اشتغال کامل بود تا از تکرار چنین فاجعهای جلوگیری کند.
ولاد دراکولا؛ افسانهای از واقعیت خونین
ولاد سوم، که بیشتر با نام ولاد دراکولا شناخته میشود، در سال ۱۴۳۱ در تراسیلوانیا، بخشی از مجارستان امروزی، متولد شد. او فرزند ولاد دوم دراکول و همسرش بولسنا بود و از همان کودکی در محیطی سیاسی و پر از نزاع بزرگ شد. خانوادهاش درگیر مبارزه با عثمانیها و حفظ استقلال قلمرو خود بودند و ولاد از نوجوانی شاهد خشونتها و توطئههای سیاسی بود که شخصیت او را شکل داد. دوران حکومت او با خشونت و تصمیمگیریهای بیرحمانهای همراه بود که هدفش حفظ نظم و جلوگیری از خیانت و فساد در قلمروش بود. ولاد سوم به خاطر روشهای بیرحمانهاش در برخورد با دشمنان و خیانتکاران، از جمله استفاده از میخ کردن بهعنوان مجازات، به شدت شناخته شد و همین رفتارهای خشونتآمیز او، افسانههای ترسناک دربارهاش را رقم زد. او در طول زندگیاش چند بار تاج و تخت والاکیا را به دست آورد و دوباره از دست داد، هر بار با تلاش برای مستحکم کردن قدرت خود و مقابله با دشمنان داخلی و خارجی. ولاد سوم با حفظ استقلال قلمرو خود و مقابله با عثمانیها، توانست نقش تاریخی مهمی در تاریخ منطقه ایفا کند، اما به دلیل شدت خشونت و روشهای افراطیاش، نام او همیشه با ترس و وحشت همراه شد. افسانههای دراکولا که در ادبیات و فرهنگ عامه شکل گرفت، مستقیماً از شخصیت و زندگی ولاد سوم اقتباس شدهاند و تصویری اغراقآمیز و خونآلود از او ارائه میدهند، اما حقیقت تاریخی ولاد مردی بود که با شرایط دشوار زمانهاش، با قدرت و بیرحمی عمل کرد تا قلمرو و سلطنت خود را حفظ کند. ولاد سوم در سال ۱۴۷۶ کشته شد و مرگش، پایانی بود بر زندگی پرحادثه و خونین او، اما نام و افسانهاش در تاریخ و فرهنگ جهانی باقی ماند و تا امروز نماد خشونت، قدرت و ترس در کنار شجاعت و وفاداری به سرزمین خود محسوب میشود.💬 نظرات خود را با ما به اشتراک بگذارید.
آغاز جنبش جمهوری خواهی در ایران
بخش دوم: «صفآرایی موافقان و مخالفان جمهوری»
۱. خیزش جمهوریخواهی
از اواخر سال ۱۳۰۲ خورشیدی، جنبش جمهوریت در مجلس و شهرهای مختلف کشور طرفداران جدی پیدا کرد. بسیاری از مأموران عالیرتبه دولت در شهرستانها به تبلیغ رژیم جمهوری پرداختند و مردم را به ارسال تلگرافهای حمایتی به مجلس تشویق کردند. در تهران نیز گروههایی از مردم، گاه صد تا سیصد نفره، با پیراهنهای قرمز و پرچمهای جمهوری در خیابانها راهپیمایی میکردند و جمعیتهای بیشتری به دنبال آنان به حرکت درمیآمدند. در سطح مجلس، اکثریت فراکسیون تجدد به رهبری سید محمد تدین و فراکسیون سوسیالیست به رهبری سید محمدصادق طباطبایی طرح خود را آماده کرده بودند تا در واپسین روز اسفند ۱۳۰۲، نظام جمهوری را رسماً به تصویب برسانند. امید فراوانی وجود داشت که این طرح با اتکا به جو عمومی و حمایت تلگرافها و تظاهرات مردمی، موفق شود.۲. مخالفت روحانیان و بازاریان
اما در برابر این جریان، مخالفان نیرومندی شکل گرفتند که بیش از همه در میان روحانیان و بازاریان نفوذ داشتند. آنان بیم داشتند که با برقراری جمهوری در ایران، همانند آنچه در ترکیه کمال آتاتورک رخ داده بود، دین رسمی و شعائر مذهبی از میان برود و آزادیهای مذهبی جایگزین آن شود. علاوه بر این، پیوند عمیق تاریخی مردم با سنت سلطنت و تصور آنان از شاهنشاهی بهعنوان راز بقای هویت ملی، پذیرش جمهوریت را دشوار میساخت. به همین دلیل، مخالفت مردم با این طرح پشتوانهای قوی برای روحانیان فراهم آورد و باعث شد که آنان در صف نخست ضدجمهوری قرار گیرند.۳. رهبری و چهرههای شاخص مخالفان
رهبری این مخالفت در مجلس به دست سید حسن مدرس و حاجی میرزا هاشم آشتیانی بود. در خارج از مجلس نیز روحانیانی چون شیخ محمد خالصیزاده، حاجی آقا جمال اصفهانی و شیخ مهدی سلطانالواعظین با شور فراوان علیه جمهوریت فعالیت میکردند. در عرصه مطبوعات نیز روزنامهنگاران و روشنفکرانی در صف مخالفان ایستادند. از جمله، میرزاده عشقی، شاعر ملی، با اشعار و مقالات تند خود جمهوریت را طرحی برآمده از سیاست خارجی دانسته و با شجاعت در برابر آن ایستاد. بدین ترتیب، جامعه به دو صف آشکار تقسیم شد: گروهی از نمایندگان و کارگزاران دولت که جمهوری را راه نجات کشور میدانستند، و گروهی از روحانیان، بازاریان و روشنفکران مخالف که آن را تهدیدی علیه دین و هویت تاریخی ایران تلقی میکردند.💬 نظرات خود را با ما به اشتراک بگذارید.
🟢آموزش مغالطه : Confusing Currently Unexplained with Unexplainable
🔖اسم های دیگر مغلطه : مغالطه خلط توضیح ناپذیر با توضیح داده نشده
💭توضیح : گاهی یک موضوع اصلاً قابل توضیح نیست، اما گاهی موضوعی قابل توضیح است و فرد بهجای ارائه توضیح، بهانه میآورد که موضوع قابل توضیح نیست، و به این بهانه از زیر بار توضیح فرار میکند.
✍️مثال : شخصی در زمان باستان با دیدن رعد و برق میگفت: «این غرش و نور عجیب آسمان واقعاً معمایی است که هیچوقت انسان نمیتواند به آن دست یابد.»
🟣اما اکنون بشر به آن دست یافته، چیزی که آن شخص باستانی فکرش را هم نمیکرد.
🟣مثال پلیسی: فرض کنید قتلی رخ داده و در تحقیقات اولیه ردپایی از قاتل وجود ندارد. در این صورت چه اتفاقی میافتد اگر پلیس بگوید: «این قتل یک معماست و قابل توضیح نیست، پس پروندهاش را ببندیم.» در حالی که پلیس چنین مغالطهای را انجام نمیدهد و تا حد توان، حتی با سپری شدن مدتها از آن حادثه، باز هم پرونده آن قتل را باز نگه میدارد.
🟢آموزش مغالطه : Complex Question Fallacy
🔖اسم های دیگر مغلطه : مغالطه سوال پیچیده
💭توضیح : مغالطه سوال پیچیده نوعی از گفتار گمراهکننده است. در این نوع مغالطه، سوالی مطرح میشود که پیشفرضهایی دارد که صحت آنها هنوز مشخص نیست. اما با طرح این سوال، فرد مقابل را در موقعیتی قرار میدهد که مجبور به پذیرش این پیشفرضها میشود.
✍️مثال :
+ چند بار دیگر قصد داری همسرت را کتک بزنی؟
🟣این سوال مبتنی بر چند پیشفرض است. این گونه القا میکند که شما همسری دارید و بارها او را کتک زدهاید، در حالی که ممکن است طرف مقابل هیچگاه حتی دعوای لفظی با همسرش نداشته باشد. اگر مخاطب در پاسخ به این سوال بگوید «هیچ بار»، همچنان به مشکل برمیخورد زیرا اینگونه به نظر میرسد که میگوید «تا حالا کتک زدهام اما دیگر کتک نمیزنم». در چنین مواقعی، برای جلوگیری از افتادن در دام مغالطه، باید پیش از پاسخ مستقیم به سوال، پیشفرضهای سوالکننده را نقد کرد. مثلاً پاسخدهنده باید بگوید: «اصلاً چرا فکر میکنی من همسرم را تاکنون کتک زدهام؟» در این صورت، مغالطه سوالکننده خنثی میشود.
۸۸٪ آب کشور در کشاورزی هدر میرود؛ خانهها قربانیان انحراف افکار
در ایران بر اساس آمار رسمی وزارت نیرو، برداشت سالانه از منابع آب حدود ۹۲ میلیارد مترمکعب است که سهم بخش کشاورزی حدود ۸۷٪، بخش شرب ۱۰٪ و صنعت ۳٪ میباشد. همچنین گزارشهای دیگر وزارتخانه نیز سهم کشاورزی را نزدیک ۹۰٪ مصرف آب کشور اعلام میکنند (۸۹.۷٪ کشاورزی، ۸.۲٪ شرب، ۲.۱٪ صنعت) . مطابق FAO، مصرف کشاورزی در ایران حدود ۹۲٪ برداشت کل آب است. اگر کل برداشت در حدود ۹۰–۹۸ میلیارد مترمکعب باشد، ۵٪ صرفهجویی در کشاورزی برابر با ۴ تا ۵ میلیارد مترمکعب آب است—رقمی که تقریباً معادل کل مصرف شرب خانگی (حدود ۸–۱۰ میلیارد مترمکعب) است. FAO و مطالعات داخلی ( + ) نشان دادهاند که با بهکارگیری آبیاری مدرن، امکان صرفهجویی ۳۰٪ یا بیشتر در مصرف کشاورزی وجود دارد، در حالی که در بخش خانگی بیشینه صرفهجویی ۵–۱۰٪ ممکن است باشد.
🟢آموزش مغالطه : Confusing an Explanation with an Excuse
🔖اسم های دیگر مغلطه : مغالطه خلط توضیح با توجیه
💭توضیح : توضیح دادن به معنای بیان جزئیات و فرعیات بیشتر از یک ادعا است، در حالی که توجیه یعنی آوردن دلایل برای نشان دادن درستی آن ادعا. ما باید سعی کنیم ادعاهایمان موجه باشند. هدف این مغالطه این است که نباید فکر کنیم توضیح جای توجیه را میگیرد، وگرنه دچار مغالطه خواهیم شد. فرد مغالطهگر تلاش میکند با افزودن جزئیات غیرضروری از توجیه فرار کند و شما نیز فراموش کنید که توجیهی آورده نشده است.
✍️مثال :
+ چرا فکر میکنی که ایدههای سوسیالیسم میتواند بهتر از لیبرالیسم باشد؟
-- ببین، سوسیالیسم در منطقه شوروی بیشتر نمود داشته و مدیون کارهای مارکس و انگلس بوده که هر دو ریشه در افکار هگل دارند. البته اینها متعلق به آلمان هستند. کتاب مانیفست هم کتاب معروف این ایده است. لیبرالیسم قائل به بازار آزاد است و بیشتر هوادار آزادیهاست. ریشه این ایده به جان لاک و اسپینوزا میرسد. البته معنای این دو تعبیرات دیگری هم دارد...
🟣پاسخدهنده به جای جواب دادن به سوال پرسشگر، صرفاً سوسیالیسم و لیبرالیسم را توضیح داد، در حالی که نتوانست دلیلی بیاورد که چرا سوسیالیسم بر لیبرالیسم برتری دارد. این میشود مغالطه توضیح به جای توجیه.
منطق صوری؛ اقسام تصدیق
تصدیقهای انسان مانند تصوراتش دو نوع هستند:🧠| #Logic@PurpTopia Читать полностью…
۱. تصدیق معلوم یا بدیهی: این نوع تصدیقها بر اساس تجربه یا دلایل روشن به دست میآیند و نیازی به مراجعه به تصدیقهای دیگر ندارند.
مثلاً تصدیق اینکه «فلزات وقتی حرارت میبینند منبسط میشوند» یا «این جسم در معرض حرارت است» از این نوعاند.
۲. تصدیق اکتسابی یا نظری: این تصدیقها بر اساس بررسی و توجه به تصدیقهای معلوم قبلی به دست میآیند. مثلاً وقتی میگوییم «این جسم به دلیل حرارت منبسط شده است»، این نتیجه را از دو تصدیق معلوم قبلی میگیریم.
بسیاری از تصدیقها از راه تجربه به دست میآیند، مانند اینکه «آتش سوزاننده است» یا «نان مغذی است». اما برخی تصدیقها نیازی به تجربه یا استدلال ندارند، مثل اینکه «یک جسم نمیتواند همزمان در دو مکان باشد». این دسته را «اولیات» مینامند. مثال دیگر از تصدیق اکتسابی این است که کسی با دانستن اینکه «دنیا متغیر است» و «هر متغیری حادث است»، نتیجه میگیرد که «دنیا حادث است».
🟢آموزش مغالطه: Circular Definition
🔖اسمهای دیگر مغالطه: مغالطه تعریف دوری
💭توضیح: شناسایی یک چیز از راه چیز دوم، در حالی که شناخت دومی نیز به شناخت اولی وابسته باشد.
✍️مثال: شخصی در تعریف خورشید میگفت: «چیزی است که پرتوهای خورشیدی از آن ساطع میشود.»
🟣در این تعریف سؤال پیش میآید که ما چگونه باید بفهمیم پرتوهای خورشیدی چیست وقتی که خورشید برای ما مشخص نشده است؟
✍️مثال:
🟣۱. چرا باید از کابل فشار قوی برق دوری کرد؟
🟣۲. چون خطرناک هستند.
🟣۳. چرا خطرناک هستند؟
🟣۴. چون باید از آنها دوری کرد!
🟣در اینجا به جای ارائه دلیلی موجه برای گزاره قبلی، همان مقدمه اول تکرار شده است. در حالی که میتوانست بگوید «چون باعث تخریب اندام و صدمه به بافت زنده میشود.»
✍️مثال ۲:
🟣دکتر x تمام جراحیهایش تا حالا موفق بوده چون در کتابی که نوشته، گفته است که هیچ جراحی ناموفقی نداشته.
🟣اینجا حکایت همان ضربالمثل معروف است که میگوید «از روباه پرسیدند شاهدت کیه؟ گفت دمم». اینکه من فلان ویژگی را دارم شاید برای خودت موجه باشد، اما وقتی قرار است برای دیگران موجه شود نباید به حرف خودت ارجاع دهی، بلکه باید از طریق شواهد بیطرفانه (نه کتابی که خودت نوشتهای) آن را موجه کنی.
منطق صوری؛ اقسام تصور
بدیهی است که صور همه اشیاء در ذهن ما حاصل نیست، زیرا اگر تصور همه اشیاء از ابتدا در ذهن بود، نیازی به یادگیری مفاهیم جدید نبود. بنابراین، تصورات را از نظر نحوهٔ بهدست آمدن در ذهن میتوان به چند دسته تقسیم کرد:
۱. معدودی از تصورات هستند که از ابتدا در ذهن انسان وجود دارند و نیازی به یادگیری ندارند، مانند مفهوم «وجود». این تصورات را بدیهی یا غیر اکتسابی مینامند.
۲. بعضی از تصورات مانند تصور مثلث، دایناسور، فرشته، رنگ بنفش یا حالت ترس، باید یاد گرفته شوند و از ابتدا در ذهن نیستند. اینها تصورات اکتسابی یا غیر بدیهیاند که خود به دو دسته تقسیم میشوند:
الف) تصوری که تنها از طریق حواس بیرونی یا درونی قابل کسباند، مانند تصورات مربوط به رنگها، سردی و گرمی، تشنگی، ترس، نیکی و بدی. در صورت نبود حس مربوطه، شخص نمیتواند این تصورات را داشته باشد.
ب) تصوری که به طور نظری و از طریق تعریف با کمک تصورات قبلی قابل فراگیری است. مفاهیمی مثل خط، مثلث، جرم، تورم، مالکیت و تربیت از این نوعاند. بخشی از علم منطق که به چارچوب کلی کسب این نوع تصورات میپردازد، مبحث «تعریفات» است.
🟢آموزش مغالطه: Causal Reductionism
🔖اسمهای دیگر مغالطه: تقلیلگرایی در علت
💭توضیح: این مغالطه زمانی رخ میدهد که فردی تصور کند یک پدیده تنها یک علت یا دلیل دارد، در حالی که ممکن است آن پدیده بیش از یک علت یا دلیل داشته باشد.
✍️مثال عرفی: امروز تصادف کردم و علتش این بود که تعداد زیادی سرعتگیر در خیابان بود.
🟣این شخص فراموش میکند که ممکن است سرعت زیاد، لایی کشیدن، ارسال پیامک حین رانندگی، خوابآلودگی، ترافیک شدید، عدم توجه به علائم و... هم از علل تصادفش باشند. به همین دلیل، دچار این مغالطه شده است.
✍️مثال پزشکی: علت ابتلای مردم به سرطان، ورزش نکردن است. اگر ورزش کنند، دیگر کسی به سرطان دچار نمیشود.
🟣این شخص نیز تصور میکند تنها علت سرطان همان است که میگوید، در حالی که علل وراثتی، سیگار کشیدن، غذاهای ناسالم، آلودگی هوا و... نیز از علل آن هستند. نباید به پدیدهها تنها از یک علت نگاه کنیم، زیرا در راهحلها نیز به بنبست میرسیم.
✍️مثال جامعهشناختی: علت افزایش نرخ تجاوزها در جامعه، بیحجابی دختران است. اگر حجاب داشته باشند، دیگر مورد تجاوز قرار نمیگیرند.
🟣این شخص نیز علل تجاوزگری در جامعه را به یک عامل محدود دانسته، در حالی که عدم تربیت خانوادگی، عدم تربیت در مدارس، داشتن الگوهای مخرب، مورد تجاوز قرارگیری در کودکی، دیدن فیلمهای خشونتآمیز در کودکی و... از علل تجاوزگری و ضداجتماعی شدن افراد در بزرگسالی است.
🟣نباید اینقدر ساده و تکعلتی به پدیدههای اجتماعی، پزشکی، روانی، فلسفی، حقوقی و... نگریست، بلکه تا حد امکان باید تمامی علل یک پدیده را شناسایی کرد تا بتوان راهحلهای بهتری یافت.
🟢آموزش مغالطه: Bulverism
🔖اسمهای دیگر مغالطه: ترکیبی از استدلال دوری و تکوینی است. «بولور اسم یه شخصی بوده»
💭توضیح: این مغالطه زمانی رخ میدهد که بدون دلیل، فرض را بر اشتباه بودن گفته طرف مقابل بگذاریم و سپس به شخصیت او انگی بزنیم و این انگی را به عنوان دلیل اشتباه بودن فرض خود در نظر بگیریم. این به معنای ارتکاب دو خطا به طور همزمان است.
✍️مثال:
+ همه آدمهای سفیدپوست، نژادپرست نیستند.
- تو به خاطر اینکه خودت سفیدپوستی، این را میگویی. پس سفیدپوستان نژادپرست هستند.
🟣در اینجا شخص دوم مرتکب دو خطا شد. اول اینکه بدون دلیل فرض را بر نژادپرستی سفیدپوستان گذاشته و سپس سفید بودن طرف مقابل را به عنوان دلیل اشتباه دانستن گفته او مطرح کرده که خود اشتباه است. به اصطلاح معروف، «اومد ابروش رو درست کنه، زد چشمشو کور کرد».
نیچه – توهم قدرت در برابر اراده معطوف به قدرت
در نگاه نیچه، قدرت اصیل از درون میجوشد، ریشه در «اراده معطوف به قدرت» دارد؛ یعنی توانایی خلق، دگرگون کردن، پذیرش خطر، و زندگی در مواجهه با عدمقطعیت. اما قدرت حکومتهای توتالیتر چیزی جز توهم قدرت نیست؛ نه از خلاقیت میآید، نه از شهامت رویارویی با واقعیت. آنچه عرضه میکنند، نوعی سلطهی بیمارگونه است که با تکرار شعار، نمایش اقتدار، و سرکوب هرگونه ناهمخوانی، خود را زنده نگه میدارد. جنگ با بیگانگان برای چنین حکومتی نه میدان نبرد واقعی، بلکه فرصتی است برای نمایش بیشتر، برای تحریک احساسات، بسیج تودهها و خفهکردن صداهای مخالف. اما جنگ واقعی با واقعیتهایی طرف است که نمیشود سانسورشان کرد: شکست، هزینه، شورش، مرگ. اینجاست که حکومت توتالیتر، که در پوستهای از تملق و تبلیغ محصور شده، ناتوان از پذیرش خطا و تغییر، دچار فروپاشی میشود. چون آنچه قدرت مینامید، نه توان زیستن و خلق، بلکه ترس از سقوط بود.🗽| #Politics@PurpTopia Читать полностью…
هانا آرنت – توهم انسجام و فروپاشی از درون
در نظر هانا آرنت، قدرت توتالیتر نه از مشروعیت مردمی، بلکه از حرکت دائمی، ترس سازمانیافته و دروغ نظاممند تغذیه میکند. این قدرت برای بقا نیاز دارد که پیوسته دشمن بسازد، واقعیت را بازنویسی کند و فرد را در توده حل کند؛ جایی برای فکر مستقل یا تجربهی شخصی باقی نمیماند. اما این دستگاه بزرگ که همه چیز را کنترل میکند، دقیقاً چون بر پایهی واقعیت بنا نشده، از درون پوک است. وقتی جنگی با دشمن خارجی آغاز میشود، همهچیز باید طبق برنامهی ایدئولوژیک پیش برود، اما جنگ تابع واقعیت است، نه خیال. وعدههای مطلق، بیپایه از کار درمیآیند، شکستها دیگر قابل پنهانکردن نیستند، و مردم، که تا دیروز باور کرده بودند، به شک میافتند. حکومت، که نمیتواند بایستد و بگوید «اشتباه کردیم»، بیشتر در باتلاق توهم فرو میرود تا جایی که فروپاشی اجتنابناپذیر میشود. چون قدرتی که به حقیقت بینیاز باشد، نمیماند؛ فقط مدتی طولانی نقش زندهها را بازی میکند.🗽| #Politics@PurpTopia Читать полностью…
بهار عربی: خیزش تونس
خیزش تونس که بعدها به عنوان آغازگر «بهار عربی» شناخته شد، ریشههای عمیقی در تاریخ سیاسی و اجتماعی کشور داشت. تونس از زمان استقلال در ۱۹۵۶ تحت حکومت اقتدارگرایانه قرار داشت؛ نخست با حبیب بورقیبه و سپس با زینالعابدین بنعلی که در ۱۹۸۷ با یک کودتای بدون خونریزی قدرت را در دست گرفت. اگرچه در آغاز وعده اصلاحات سیاسی و گشایش نسبی داده شد، اما بهتدریج ساختار حکومتی او به یک نظام بسته، سرکوبگر و متکی بر دستگاه امنیتی بدل شد. حزب حاکم، «تجمع دموکراتیک قانون اساسی»، عملاً تمام عرصه سیاسی را در کنترل داشت، مخالفان یا به حاشیه رانده میشدند یا سرکوب و زندانی. فساد در دستگاه دولت و خانواده بنعلی، بهویژه نفوذ و انباشت ثروت همسرش لیلا طرابلسی و اطرافیان او، به نمادی از خشم عمومی بدل شد. همزمان نرخ بیکاری بالا، بهویژه در میان جوانان تحصیلکرده، و کمبود فرصتهای شغلی، فشار اقتصادی گستردهای بر مردم وارد میکرد.
جرقه اصلی این نارضایتیها با واقعه خودسوزی محمد بوعزیزی، دستفروش ۲۶ ساله، زده شد. در ۱۷ دسامبر ۲۰۱۰ مأموران شهرداری سیدی بوزید بساط او را مصادره کردند و برخورد تحقیرآمیزی با وی داشتند. وقتی او برای دادخواهی به مقامات محلی مراجعه کرد با بیاعتنایی و توهین مواجه شد. ساعاتی بعد در برابر ساختمان استانداری خود را به آتش کشید. این حرکت اعتراضی به سرعت به نماد اعتراضات عمومی بدل شد، زیرا بسیاری از تونسیها در زندگی روزمره خود بارها تجربهای مشابه از فساد، بیعدالتی و تحقیر اداری داشتند. خبر خودسوزی او از طریق شبکههای اجتماعی و رسانههای مستقل به سراسر کشور رسید و موجی از همبستگی ایجاد کرد.
تظاهرات ابتدا در سیدی بوزید و شهرهای اطراف آغاز شد، اما بهسرعت گسترش یافت و شهرهای بزرگ مانند صفاقس و تونس پایتخت را نیز دربر گرفت. در روزهای نخست، نیروهای امنیتی تلاش کردند با استفاده از زور، گاز اشکآور و حتی شلیک گلوله اعتراضات را متوقف کنند. دهها نفر در جریان این سرکوبها کشته شدند، اما هرچه خشونت حکومت بیشتر شد، دامنه اعتراضات نیز وسیعتر گشت. جامعه مدنی تونس، که پیشتر نیز در قالب اتحادیههای کارگری و انجمنهای حقوق بشری فعال بود، به حمایت از جنبش برخاست. اتحادیه عمومی کار تونس (UGTT) نقش مهمی در سازماندهی تظاهرات و اعتصابات ایفا کرد.
با گسترش بحران، بنعلی ابتدا تلاش کرد با وعدههایی چون ایجاد اشتغال، اصلاحات سیاسی و حتی آزادی مطبوعات، مردم را آرام کند. او حتی در یک سخنرانی معروف گفت «من صدای شما را شنیدم»، اما این وعدهها به دلیل بیاعتمادی عمومی و سابقه طولانی فساد و استبداد او کارساز نشد. در روزهای پایانی حکومت، حتی حمایت ارتش از او متزلزل شد. برخلاف نیروهای پلیس که در سرکوب فعال بودند، ارتش تمایلی به سرکوب مستقیم مردم نشان نداد و همین موضوع کفه ترازو را به سود معترضان سنگینتر کرد.
در نهایت در ۱۴ ژانویه ۲۰۱۱، بنعلی پس از بیستوسه سال زمامداری کشور را ترک کرد و به عربستان سعودی گریخت. این لحظه، نقطه عطفی در تاریخ تونس و سراسر جهان عرب بود. پس از فرار او، یک دولت موقت تشکیل شد و روندی برای گذار سیاسی آغاز گردید. ابتدا حزب حاکم منحل شد و کمیتههایی برای اصلاحات سیاسی شکل گرفت. در ۲۰۱۱ انتخاباتی آزاد برای مجلس مؤسسان برگزار شد تا قانون اساسی جدید تدوین گردد. در این انتخابات حزب اسلامگرای «النهضه» بیشترین کرسیها را به دست آورد و نقشی محوری در دولت ائتلافی ایفا کرد.
فرایند تدوین قانون اساسی جدید پرتنش بود، زیرا تضاد میان نیروهای اسلامگرا و سکولار بر فضای سیاسی سایه افکنده بود. با این حال، گفتوگوی ملی و میانجیگری جامعه مدنی، بهویژه اتحادیه کارگری، و چندین سازمان مهم دیگر، مانع از فروپاشی کامل روند دموکراتیک شد. سرانجام در سال ۲۰۱۴ قانون اساسی جدیدی تصویب شد که از پیشرفتهترین قوانین اساسی در جهان عرب بهشمار میرود و آزادیهای فردی، حقوق زنان و سازوکارهای دموکراتیک را تضمین میکرد.
با وجود این دستاوردها، تونس با چالشهای جدی روبهرو ماند. اقتصاد کشور پس از انقلاب دچار رکود شد، گردشگری آسیب دید، بیکاری افزایش یافت و نارضایتی اجتماعی ادامه پیدا کرد. تهدید تروریسم نیز با گسترش جریانهای افراطی شدت گرفت. در سالهای بعد، اختلافات سیاسی و بحرانهای پیدرپی باعث شد فضای دموکراتیک شکننده باقی بماند. در نهایت در دهه ۲۰۲۰، با اقدام رئیسجمهور قیس سعید در انحلال پارلمان و تمرکز قدرت در دست خود، بسیاری از ناظران از پایان رؤیای دموکراسی تونسی سخن گفتند.
یکی از مشهورترین روایتها که در رسالههای آلمانی قرن پانزدهم نظیر Die Geschichte Dracole Wayda (نورنبرگ، ۱۴۸۸) و همچنین در منبع روسی Сказание о Дракуле воеводе (اواخر قرن پانزدهم) آمده، چنین بیان میکند:
ولاد تمامی گدایان، بیماران و بیخانمانها را به بهانهٔ برگزاری ضیافتی بزرگ گرد آورد. پس از آنکه ایشان از خوردن و نوشیدن سیر شدند، از آنان پرسید: «آیا مایلید چنین زندگی آسوده و بیرنجی همواره ادامه داشته باشد؟» و چون همگان پاسخ مثبت دادند، دستور داد درها را ببندند و تالار را به آتش کشیدند. بدینگونه همهٔ حاضران در آتش سوختند. ولاد سپس اعلام کرد که از این پس در قلمرو او دیگر فقیر و نیازمندی یافت نخواهد شد.
آغاز جنبش جمهوری خواهی در ایران
بخش سوم: «شکست رویای جمهوری»
۱. بحران جمهوریت و واکنشهای نخستین
در روزهای پایانی اسفند ۱۳۰۲، بحران جمهوریت به نقطه اوج خود رسید. در ۲۸ اسفند گروهی از کارکنان وزارتخانهها با قرائت لوایحی در منزل رضاخان، خواستار اعلام جمهوری شدند. رضاخان که در مقام رئیسالوزرا بود، تنها به یک تعارف جمعی بسنده کرد و هیچ سخن روشنی درباره موافقت یا مخالفت به میان نیاورد. روز بعد، احتشامالسلطنه و چند تن دیگر از بزرگان مجلس برای متقاعد ساختن ولیعهد قاجار به استعفا نزد او رفتند، اما محمدحسن میرزا نهتنها نپذیرفت، بلکه فعالانه از مخالفان جمهوری پشتیبانی کرد. در همان روز در صحن مجلس، مشاجرهی سختی میان سید حسن مدرس و دکتر احیاءالسلطنه بهرامی رخ داد که با سیلی زدن بهرامی به صورت مدرس همراه شد. این برخورد توهینآمیز به چهرهای محبوب و روحانی بانفوذ، جامعه را علیه جمهوریت برانگیخت؛ بازار تهران بسته شد، شهر به جوش آمد و احساسات عمومی در کنار مخالفان جمهوری قرار گرفت.۲. خیزش مردمی و شکست طرح در مجلس
فردای آن روز، روحانی پرشور، شیخ محمد خالصیزاده، در بازار تهران نماز جماعتی برپا کرد که به سرعت به راهپیمایی و تظاهرات گستردهای علیه جمهوریت تبدیل شد. مردم به سوی مجلس حرکت کردند و شعار «ما دین نبی خواهیم، جمهوری نمیخواهیم» سر دادند. در نتیجه، طرح سهمادهای تغییر رژیم که شامل خلع قاجار، اعلام جمهوری و واگذاری ریاست جمهوری به سردار سپه بود، به دلیل التهاب و فشار عمومی در ۳۰ اسفند به رأی گذاشته نشد و به روز دوم فروردین ۱۳۰۳ موکول گردید. در این فاصله، هر دو جناح ـ جمهوریخواهان و مخالفان ـ به بسیج نیروهای خود پرداختند؛ طرفداران جمهوری درصدد جلب نمایندگان بودند، در حالی که روحانیان و بازاریان در خانه مدرس گرد میآمدند و آمادهسازی جمعیت برای مقابله میکردند.۳. عقبنشینی رضاخان از جمهوریت
سرانجام در دوم فروردین، سیل جمعیت به رهبری روحانیان وارد صحن مجلس شد و فضای آن را کاملاً در اختیار گرفت. مخالفان با شعارهای مذهبی و ملی، مجلسیان را در تنگنا قرار دادند و بیم آشوب و غارت به وجود آمد. ورود رضاخان به مجلس نیز نتوانست اوضاع را آرام کند؛ برخوردهای لفظی میان او و رئیس مجلس بالا گرفت و درگیری میان مردم و نظامیان شدت یافت. در چنین محیطی، امکان رأیگیری برای جمهوری عملاً از میان رفت و رضاخان دریافت که این طرح با باورهای دینی و ملی مردم در تضاد است.
چند روز بعد، او به قم سفر کرد و با مراجع بزرگ چون آیتالله اصفهانی، آیتالله نائینی و شیخ عبدالکریم حائری دیدار نمود. در این ملاقاتها بر بیطرفی خود در مسئله تغییر رژیم تأکید کرد و وعده داد که مردم را از این فکر بازدارد. پس از بازگشت، بیانیهای منتشر ساخت و در آن اعلام کرد که از عنوان جمهوری صرفنظر میکند و همه باید همت خود را بر اصلاحات و تحکیم دین و استقلال کشور بگذارند. بدین ترتیب، طرح جمهوریت که تا آستانه تصویب در مجلس پیش رفته بود، شکست خورد و پایان یافت.۴. بازتاب شکست در افکار عمومی و مطبوعات
بعد از این شکست، مطبوعات مخالف با شور فراوان به میدان آمدند و مقالات و اشعار متعددی در نکوهش جمهوریت نوشتند. از جمله، منظومه معروف «جمهورینامه» اثر ملکالشعرای بهار منتشر شد که در حقیقت به صورت کارنامه و تاریخچه این ماجرا باقی ماند. بدینسان، جنبش جمهوریت در ایران، که از تحولات جهانی الهام گرفته و با امید بسیاری همراه بود، به دلیل مخالفت گسترده روحانیان، بازاریان و افکار عمومی ناکام ماند و رضاخان ناچار شد برای رسیدن به قدرت، راه سلطنت را برگزیده و اندکی بعد به عنوان شاه ایران بر تخت بنشیند.
آغاز جنبش جمهوری خواهی در ایران
بخش اول: «ایران در گرداب تحولات جهانی: تولد فکر جمهوری»
۱. ایران میان تغییرات جهانی و تولد ایده جمهوری:
در آغاز قرن سیزدهم هجری و ربع دوم قرن بیستم میلادی، شرایط بینالمللی به گونهای تغییر کرده بود که بر اوضاع ایران نیز اثر گذاشت. سقوط روسیه تزاری و تشکیل اتحاد جماهیر شوروی در شمال، و فروپاشی سلطنت عثمانی و برپایی جمهوری ترکیه در غرب، فضای تازهای در منطقه پدید آورده بود. در همین زمان، ایران با مسئله ضعف ساختاری سلطنت قاجار و ضرورت ایجاد مرکزیت سیاسی روبهرو بود. جنبشهای آزادیخواهی ملی شدت گرفته و تضاد میان طبقات اجتماعی نیز در مجلس پنجم نمایان شده بود. در چنین فضایی، اندیشه پایان دادن به سلطنت و اعلام جمهوری در ایران به عنوان مسئله اساسی روز مطرح گردید.۲. مجلس و شاه در سایه فئودالها:
پس از انقلاب مشروطه، مجلس شورای ملی بهجای آنکه نهادی برای تحقق آزادی باشد، به ابزاری در دست فئودالها بدل شد و خود بستری برای تداوم استبداد شد. شاه عملاً به صورت یک عنصر بیاثر درآمده بود، اما همان فئودالها که او را به حاشیه رانده بودند، گاه برای منافع خود او را دوباره به میدان میآوردند. با این همه، نهاد سلطنت دیگر توان تاریخی خود را از دست داده بود و نقش شاه در سیاست ایران عملاً در سال ۱۳۲۷ قمری (۱۹۰۹ میلادی) پایان یافته بود.۳. رسانهها و سردار سپه؛ صداهای جمهوریت:
از سال ۱۳۰۱ خورشیدی (اواخر ۱۹۲۳ میلادی)، شایعات و بحثهای گستردهای درباره جمهوریت در ایران در مطبوعات داخلی و خارجی منتشر شد. روزنامهها در شرق و غرب این موضوع را بازتاب میدادند و در داخل نیز به طور خاص روزنامه شفق سرخ ـ ارگان رسمی رضاخان سردار سپه ـ به دفاع از جمهوریت پرداخت. در سرمقالههای این روزنامه آمده بود که جمهوریت نه خواست فردی رضاخان، بلکه یکی از مقتضیات زمانه است؛ تحولات روسیه و ترکیه و تجربه کشورهای بزرگی چون آلمان و اتریش پس از جنگ جهانی اول نشان میدهد که نظام جمهوری میتواند ایران را نیز به سوی نوسازی و اقتدار ببرد. فساد و ناتوانی سلطنت قاجار، بیاعتنایی شاه وقت به امور کشور و زندگی در عیش و عشرت، همگی به نارضایتی مردم دامن میزد و آنان را به سوی جمهوریت سوق میداد. در این میان، شخصیت سیاسی و نظامی سردار سپه که در سه سال گذشته شایستگی و اقتدار خود را به نمایش گذاشته بود، برای بسیاری از مردم و نمایندگان به عنوان تنها کاندیدای جدی ریاست جمهوری مطرح شد.
نفت از کجا آمده است؟
بر خلاف تصورات عموم، نفت از بقایای دایناسورها نیست، بلکه عمدتاً از بقایای موجودات بسیار ریز دریایی مثل جلبکها و پلانکتونها به وجود آمده است. این موجودات پس از مرگ در بستر دریاها و دریاچهها تهنشین شدند و تحت شرایطی که اکسیژن کم بود، به طور کامل تجزیه نشدند. با گذشت میلیونها سال و تحت فشار و حرارت زیاد در اعماق زمین، این مواد آلی به نفت و گاز طبیعی تبدیل شدند. دایناسورها بیشتر در خشکی زندگی میکردند و شرایط لازم برای تبدیل بقایای آنها به نفت فراهم نبوده است. به همین دلیل نفت منشاء میکروبی و دریایی دارد، نه دایناسوری.
🟢آموزش مغالطه : Conflicting Conditions
🔖اسم های دیگر مغلطه : مغالطه تعارض شروط
💭توضیح : مغالطه تعارض شروط زمانی رخ میدهد که استدلال خود را نقض کند و به نوعی دچار خوددرگیری شود، به عبارت دیگر، استدلال خودشکن باشد.
✍️مثال :
۱. همه مردم اینجا دروغگویند و البته خودم هم اهل اینجام!
🟣در این صورت، اگر همه مردم اینجا دروغگو باشند پس تو هم دروغگویی و نمیتوان حرفی که زدی را تصدیق کرد. اگر هم تو راستگو باشی، پس همه مردم اینجا دروغگو نیستند.
🟣تحلیلهای فلسفی نشان میدهد که وجود x ماورای عقل است و با اینکه وجود دارد، اما عقل بشر نمیتواند آن را اثبات کند.
🟣مشکل این سخن این است که اگر ماورای عقل است، تو چگونه با تحلیل فلسفی (که همان تحلیل عقلی است) متوجه شدی که وجود دارد؟ اگر متوجه شدی، پس وجود آن چیز ماورای عقل نیست. اگر هم متوجه نشدی، پس نمیتوانی ادعا کنی که وجود دارد.
اولین رئیسجمهور زن فیلیپین: کورازون آکینو و بازسازی دموکراسی
کورازون آکینو، زادهٔ ۱۹۳۳ در فیلیپین، بانویی خانهدار بود که پس از ترور همسرش، بنینیو "نینوی" آکینو، به چهرهای نمادین در سیاست فیلیپین تبدیل شد. نینوی از رهبران اپوزیسیون علیه دیکتاتوری فردیناند مارکوس بود و پس از بازگشت از تبعید در سال ۱۹۸۳ در فرودگاه ترور شد. مرگ او موجی از خشم عمومی به راه انداخت و کورازون را به نماد مقاومت مسالمتآمیز علیه رژیم مارکوس بدل کرد. او در انتخابات ریاستجمهوری سال ۱۹۸۶ نامزد شد و با وجود تقلب گسترده حکومت، مردم با "انقلاب قدرت مردم" مارکوس را مجبور به کنارهگیری کردند. آکینو به عنوان اولین رئیسجمهور زن فیلیپین قدرت را به دست گرفت. دوران ریاستجمهوری او با تلاش برای بازگرداندن دموکراسی، بازنویسی قانون اساسی و مقابله با کودتاهای نظامی متعدد همراه بود. با وجود چالشها و محدودیتها، او از قدرت سوءاستفاده نکرد و پس از پایان دورهاش از سیاست کناره گرفت. کورازون آکینو در سال ۲۰۰۹ بر اثر سرطان درگذشت و همچنان به عنوان نماد دموکراسی و فداکاری در حافظه مردم فیلیپین باقی مانده است.
🟢آموزش مغالطه : Commutation of Conditionals
🔖اسم های دیگر مغلطه : مغالطه جابجایی قضایای شرطی
💭توضیح : مغالطه جابجایی قضایای شرطی به معنای جابجا کردن گزاره مقدم و تالی در قضایای منطقی است.
✍️مثال :
۱. اگر مدرک دکترا داشته باشم، پس باهوشم.
۲. بنابراین اگر باهوش باشم، یعنی مدرک دکترا دارم.
🟣با وجود اینکه میتوان با گزاره اول مخالفت کرد، اما حتی اگر آن را درست بدانیم، گزاره دوم از آن نتیجه نمیشود. افراد باهوش بسیاری هستند که مدرک دکترا ندارند. این نوع استدلال، منطقی نیست و نمونهای از این مغالطه محسوب میشود.
منطق صوری؛ تعریف تصدیق
تصدیق یعنی اینکه چیزی را به چیزی دیگر نسبت دهیم، مثل گفتن جملهای خبری: «هوا گرم است» (یعنی گرمی هوا را نسبت دادهایم) یا «هوا گرم نیست» (نسبت نداشتن گرما). تصدیق یک فرآیند ذهنی و درونی است اما میتوان آن را با جملهای که خبر میدهد، بیان کرد. در جمله «هوا گرم است»، کلمه «است» نشاندهنده این نسبت دادن گرما به هواست.🧠| #Logic@PurpTopia Читать полностью…
گاهی نسبت دادن چیزی، نیازمند وجود چند چیز دیگر است، مثلاً وقتی میگوییم «برادری» یعنی دو نفر وجود دارند که این رابطه بینشان برقرار است. یا در جمله «سعید کتاب را به محمد هدیه داده» نسبت هدیه دادن مستلزم وجود سه چیز است: «هدیه دهنده» (سعید)، «هدیه گیرنده» (محمد) و «شیء هدیه داده شده» (کتاب). این مثالها نشان میدهند تصدیق شکلهای مختلفی دارد.
همچنین معمولاً وقتی کسی چیزی را به چیز دیگری نسبت میدهد، یا بر اساس تجربه و حس است یا بر پایه فکر و استدلال. ولی در موارد نادر ممکن است بدون این پایهها هم تصدیقی رخ دهد، یا برعکس، فرد چیزی را ببیند ولی باور نکند. این حالات نادر و خاص هستند.
🟢آموزش مغالطه: Cherry Picking
🔖اسمهای دیگر مغالطه: مغالطه گلچین کردن، توقیف مدارک، مدارک ناقص، برآورد یکطرفه، تقلب ورق جور کردن (card stacking)
💭توضیح: این مغالطه زمانی رخ میدهد که از میان مدارک و شواهد موجود برای یک پدیده، تنها مدارکی را انتخاب کنیم که به نفع ادعای ما است و مدارک مخالف را نادیده بگیریم.
✍️مثال: بسیاری از افراد در تنظیم رزومه کاری خود و فهرست کردن ویژگیهایشان، صرفاً ویژگیهای مثبت را بیان میکنند و از ذکر ویژگیهای منفی دوری میکنند. این نمونهای از این مغالطه است.
🟣نامزدهای انتخابات در ایام انتخابات تنها ویژگیهای خوب خود را بیان میکنند و اگر مدافع دولت قبل باشند، تنها خوبیهای آن دولت را بیان میکنند و اگر مخالف دولت قبل باشند، تنها بدیهای آن دولت را برجسته میکنند.
منطق صوری؛ تعریف تصور
تصور یعنی تصویری که از یک چیز در ذهن ما شکل میگیرد. مثل اینکه ذهن ما شبیه آیینه یا دوربین باشد که تصویر اشیاء را در خودش منعکس میکند. اما این تصویر فقط ظاهر یا شکل ظاهری چیزها نیست؛ بلکه شامل شناخت ویژگیها، ماهیت و معنای آن چیز هم هست. مثلاً وقتی کلمه «اسب» را میشنویم، در ذهنمان فقط تصویر یک حیوان چهارپا نمیآید، بلکه مفهوم «جانور اهلی، قوی، سواریکش» هم به ذهنمان میآید. این تصویر ذهنی را از جهتهایی میتوان نامگذاری کرد:
• اگر از طریق لفظ (مثلاً کلمهٔ «اسب») به آن برسیم، به آن مفهوم میگوییم.
• و وقتی معنایی است که در ذهن هنگام شنیدن لفظ شکل میگیرد، به آن معنا هم میگویند.
آنتونیو گرامشی – هژمونی توخالی و بحران رهبری
گرامشی قدرت را ترکیبی از سلطه و هژمونی میداند؛ یعنی حکومت برای پایداری نهتنها باید زور داشته باشد، بلکه باید رضایت مردم را هم جلب کند، از طریق نهادهایی مثل رسانه، آموزش و فرهنگ. اما حکومتهای توتالیتر چون نمیتوانند این رضایت واقعی را بسازند، فقط بر تبلیغات و سرکوب تکیه میکنند. در ظاهر جامعه یکدست و وفادار به نظر میرسد، اما این انسجام مصنوعیست. وقتی جنگی با دشمن خارجی آغاز میشود، حکومت میکوشد با برانگیختن احساسات ناسیونالیستی بحران را به فرصت بدل کند. اما جنگ با واقعیتهای تلخ همراه است: شکست، تلفات، نارضایتی. در این شرایط، فاصله میان مردم و قدرت آشکار میشود و تبلیغات دیگر اثر ندارد. اینجاست که بحران جنگ به بحران هژمونی بدل میشود و حکومت مشروعیت خود را از دست میدهد. چون قدرتی که نتواند باور و رضایت تولید کند، دیر یا زود فرو میپاشد، حتی اگر ظاهراً شکستناپذیر بهنظر برسد.🗽| #Politics@PurpTopia Читать полностью…
میشل فوکو – قدرت نظارتگر، اما توخالی
فوکو قدرت را نه چیزی در اختیار فرد یا نهاد، بلکه شبکهای از روابط میداند که در سراسر جامعه جاری است. در حکومتهای توتالیتر، این روابط به شکلی شدید و متمرکز عمل میکنند: نظارت دائمی، کنترل بدنها، انضباط مدارس، ارتش، زندان و رسانهها. قدرت از طریق این ابزارها مردم را شکل میدهد، نه با زور مستقیم، بلکه با درونیسازی هنجارها. اما این شکل از قدرت که وانمود میکند همهچیز را میبیند و همهچیز را میداند، در واقع وابسته به بازتولید ترس و نظم ساختگی است. جنگ برای چنین سیستمی، بحران است، چون جنگ، انضباطناپذیر است، پیشبینیناپذیر، و پُر از تصادف. نظم دقیق و معماری مهار تنها و ذهنها، وقتی با آشوب میدان نبرد، شکستهای غیرمنتظره، و واقعیتهای تلخ روبهرو میشود، کارکردش را از دست میدهد. قدرتی که تنها در شرایط کنترل کامل عمل میکند، وقتی با چیزی بیرون از دایرهی نظارت مواجه شود، ناتوان و لخت ظاهر میشود. چون آنچه میساخت، نه جامعهای توانمند، بلکه پادگانی از مطیعان بیقدرت بود.
🟢آموزش مغالطه: Broken Window Fallacy
🔖اسمهای دیگر مغالطه: مغالطه پنجره شکسته
💭توضیح: گاهی اوقات خساراتی ایجاد میکنیم که بعدها ممکن است سودی از آن حاصل شود. اگر در چنین شرایطی خسارت اولیه را نادیده بگیریم، به این مغالطه دچار شدهایم.
✍️مثال: من ماشین را به دیوار کوبیدم اما اشکالی ندارد زیرا مکانیک میتواند از طریق تعمیر آن، پولی به دست آورد.
🟣این استدلالی کودکانه است. کودکان برای توجیه اعمال خود اغلب از چنین استدلالهایی استفاده میکنند. باید توجه داشت که ماشین به شدت آسیب دیده و هیچ سود خالصی حاصل نشده که خسارت را نادیده بگیریم.
مقاومت رز سفید
در جریان حکومت نازیها در آلمان، گروهی کوچک از دانشجویان دانشگاه مونیخ، به رهبری خواهر و برادری به نامهای «هانس» و «سوفی شول»، جنبشی به نام «رز سفید» را بنیان گذاشتند. این گروه، که بر پایه اصول انسانی، اخلاقی و مسیحی فعالیت میکرد، از راه نوشتن و توزیع شبنامههایی با محتوای ضد نازی، مردم را به مقاومت در برابر رژیم هیتلر فرا میخواند. اعضای رز سفید با شجاعتی کمنظیر، جنایات حکومت را افشا میکردند و خواستار پایان دادن به جنگ و دیکتاتوری بودند. در فوریه ۱۹۴۳، هانس و سوفی هنگام پخش شبنامه در دانشگاه دستگیر شدند. پس از بازجویی و محاکمهای سریع، به همراه یکی دیگر از اعضا به نام کریستف پروبست، به اعدام محکوم و با گیوتین کشته شدند. واقعه رز سفید به نماد وجدان بیدار و مقاومت اخلاقی در برابر ظلم بدل شد.