2735
اين كانال به «تاريخ ايران» در عصر قاجاريه اختصاص دارد و نتايج پژوهش هاى اصيل و همچنين اسناد و تصاوير ناب و منحصر به فرد را از اين دورهى تاريخى به اشتراك مى گذارد. بنيانگذار: رضا كسروى (DVM, DVSc [PhD])
شیر در ایران
شیر و خورشید در ایرانِ عصر ایلخانی
/channel/NDPayesh
۱۷) شیر ایرانی (آسیایی، هندی) در مقایسه با شیر آفریقایی کوچکتر و کمیالتر است. یال اغلب کوتاه و کمپشت است و روی گوشها را نمیپوشاند. همچنین تفاوتهایی در سر و صورت یعنی در آناتومی جمجمه وجود دارد. یک چین پوستیِ واضح نیز در زیر بدن در امتداد شکم به چشم میخورد که در برخی شیرها بلند و کاملاً آویزان است. رنگ پوستِ این زیرگونه اغلب تیرهتر از شیر آفریقایی است و به خاکستری و قهوهای متمایل میشود. به نظر میرسد فراوانی یالهای تیرهرنگ در شیر ایرانی بیشتر از شیر آفریقایی باشد.
در حدود ۹۰۰ قلاده شیر آسیایی اکنون در جنگلِ گیر (Gir) در ایالتِ گُجَرات در غرب و در نیمهٔ شمالیِ هند تحت حفاظت قرار دارند. از اوایلِ دههٔ ۱۳۵۰ منطقهٔ حفاظتشدهٔ ارژن در استان فارس برای بازگرداندن شیر ایرانی در نظر گرفته شده بود؛ ولی اجرای چنین طرحی در شرایط کنونی امکانپذیر نیست.
ببر هیرکانی از نظر وزن بین ببر سیبری و ببر بنگال قرار داشته و به ببر سیبری بسیار شبیه بوده است. مطالعهای در سال ۲۰۰۹م نشان داد که از نظر ژنتیکی اختلاف بسیار کمی بین ببر سیبری و ببر خزر وجود دارد. در ببر هیرکانی نوارهای بدن باریکتر و فشردهتر بودند. همچنین موهای گونه بلند و پُرپشتتر از سایر گونههای ببر بوده است.
متأسفانه ببر هیرکانی در تمام قلمروی خود منقرض شده است. برای احیاء آن شاید بتوان در آینده از نمونههای دِنا (DNA) در موزهها یا با بهرهبردن از ببر سیبری اقدام کرد. از دههٔ ۱۳۵۰ش شبهجزیرهٔ میانکاله برای بازگرداندن ببر به ایران در نظر گرفته شده بود؛ ولی امکانِ اجراییشدنِ چنین برنامهای در شرایط کنونی و حتی در آیندهٔ میانمدّت ناچیز به نظر میرسد.
۱۸) ناصرالدّین شاه در نخستین سفر خود به اروپا در سال ۱۲۹۰ق (۱۲۵۲ش/۱۸۷۳م)، برای اولیّن بار در شهرِ برلین از یک باغوحش اروپایی دیدن کرد. خاطرات او نشان میدهد در مقایسه با شیرهای ایرانی در باغوحش لالهزار، بزرگی و هیبتِ شیر آفریقایی، بهویژه بزرگیِ سر و عظمتِ یالها او را بسیار تحتتأثیر قرار داده بود.
ادامه دارد...
/channel/NDPayesh
۱۱) قاعدتاً سال تقریبیِ انقراض شیر و ببر را در ایران نمیتوان مشخّص کرد؛ دههٔ ۱۳۲۰ش در مورد شیر و دههٔ ۱۳۳۰ش در مورد ببر مطرح شدهاند و نسبتاً دقیقاند؛ امّا میتوان با احتیاط اینگونه گفت که احتمالاً آخرین شیرها و ببرها در ایران در اوایلِ دههٔ ۱۳۴۰ش از بین رفتهاند و برای این ادعّا شواهدی نیز موجود است.
۱۲) عکسِ مربوط به شکارِ آخرین ببر ایران توسّطِ سروان احمد هُنروَر گمراهکننده است.
دکتر امیرحسن مَظهری (پزشکِ متخصّصِ قلب، طبیعتگرد، مربّیِ تیراندازی و شکارچی) این عکس را در کتاب خودشان به درستی شرح دادهاند.
در خودِ عکس هم پیداست که این ببر توسط سروان شکار نشده است و ایشان صرفاً ژستِ شکارچی را بالایِ ببر گرفتهاند. چرا؟
چون با کمی دقّت روشن میشود که این ببر قبلاً شکار شده و بدنش را با کاه انباشتهاند. از جمله کاه از دهانش هم بیرون زده است و آناتومی بدنش هم غیرطبیعی (مستطیلی) و ناشی از پُرشدگی با کاه است.
دکتر مظهری در شرح این عکس نوشتهاند که این ببر توسط یکی از ترکمنهای خراسان در حوالی بجنورد شکار و با کاه پرشده و به سروان هنرور (پیشکارِ شاهپور غلامرضا پهلوی) هدیه شده است.
روایتِ درست همین است. ضمناً این آخرینِ ببرهیرکانی در ایران نیست و مستندانی از شکارِ ببرِ دیگری توسط یک ترکمن در چند سال بعد موجود است که آن را هم نمیتوان آخرین ببر ایران در نظر گرفت.
۱۳) از تولهببرهایِ خزریِ زنده در ایران تاکنون چندین عکس منتشر شدهاند.
دو دسته تصویر از دو توله ببر هیرکانی را، احتمالاً برای نخستین بار، بنده (رضا کسروی) منتشر کردهام.
اوّلی مربوط به عکسهای توله ببری در استرآباد همراه با میرسعید خان مشیری (مشیرالسّلطان) در سلطنتِ مظفّرالدّین شاه است که در قالبِ مقالهای پژوهشی در یکی از شمارههای مجلهٔ «شکار و طبیعت» منتشر کردم.
دسته عکسهای دوّم را هم اخیراً در فضای مجازی منتشر کردهام که مربوط به توله ببری است که توسط دکتر محمّدحسین میمندینژاد (استادِ مشهور دامپزشکی، مورّخ و نویسندهٔ پُرکار) نگهداری میشد و تاریخِ عکسها ۱۴ و ۱۵ آذر ۱۳۱۹ش، در تهران، خیابان کاخ است. این عکسها را، اخیراً، به طریقِ لطف، جناب مهندس شاهین میمندینژاد (فرزندِ استاد) در اختیار بنده قرار دادند.
از دو توله ببر مشهور به «تولههای کلارآباد» در مازندران هم تصاویر ارزشمندی موجود است که چند تصویر از یکی از آنها را دکتر امیرحسن مظهری در کتاب خود منتشر کرده است (از جمله عکسی از توله ببر با امان الله خان، پادشاه مخلوعِ افغانستان در ۱۳۳۱ش در زمان اقامت در تهران).
این دو توله ببر نهایتاً به باغوحش خصوصی محمّدرضا شاه پهلوی در قصر فیروزهٔ تهران منتقل شدند و عکسی از این دو را پس از بلوغ مهندس کامبیز برادرانی (فعال محیطزیست و حیاتوحش) در اختیار بنده قرار دادند.
ادامه دارد...
/channel/NDPayesh
شیر ایرانی و ببر هیرکانی
در تاریخ و فرهنگ ایران
رضا کسروی
(گفتگوی سیّد محمّد طباطبایی از موسسهٔ سوزیانا با رضا کسروی)
بخش ۲ از ۲
/channel/NDPayesh
شیر ایرانی و ببر هیرکانی
در تاریخ و فرهنگ ایران
فردا شب (چهارشنبه ۲۹ اَمُرداد ۱۴۰۴) ساعت ۲۰
/channel/NDPayesh
از آرشیوِ کانالِ «وقایع اتفاقیه» به مناسبتِ ۷۲ سالگیِ کودتایِ ۲۸ مرداد ۱۳۳۲
Читать полностью…
🔵 پیام تسلیت رییس کتابخانه ملی در پی درگذشت دکتر کریم سلیمانی
🔹 در پی درگذشت دکتر کریم سلیمانی، استاد برجسته تاریخ دانشگاه شهید بهشتی، رییس کتابخانه ملی پیام تسلیتی صادر کرد.
🌐 مشاهده خبر کامل
#سازمان_اسناد_و_کتابخانه_ملی_ایران
🆔 @nlai_ir
کتاب اوامر ناصری منتشر شد.
کتاب حاضر حاصل تصحیح و بازخوانی یکی از آلبومهای اسنادی، از مجموعۀ خاندان خواجهنوری است که شامل طیف وسیعی از مطالب متنوع از جمله اوامر، دستورالعملها، فرامین حکومتی و غیره میباشد که مخاطب قریب به اتفاق این توقیعات، کامرانمیرزا نایبالسلطنه حاکم دارالخلافۀ ناصری است و ناصرالدینشاه در حاشیۀ این توقیعات فرامین و دستورالعملهایی صادر کرده است.
لازم به ذکر است، این آلبومهای اسنادی به همراه تعدادی دیگر از جمله چند نسخهٔ خطی، سه مصحف قرآنی نفیس و یک مرقع خوشنویسی، در حراجی سال 2023 کریستیز لندن به فروش رسیده است.
کتاب اوامر ناصری توسط انتشارات بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار با همکاری نشر سخن منتشر شده است.
@qajariranhistory
عکس منحصربهفردی از ناصرالدین شاه و همراهان در تاپکِلا که در تاریخ ۱۱ ذیالقعدهٔ ایتئیلِ ۱۳۰۳ق (مطابق با چهارشنبه ۲۰ مرداد ۱۲۶۵ش، سالِ سگ) در کلاردشت ظاهر و چاپ شدهاست.
از مجموعهٔ رضا کسروی
/channel/Qajarstudies
تیمور
از اسبهای ایرانی اهدایی به ناپلئون بناپارت از طرف فتحعلی شاه قاجار همراه با مهتر ایرانی
بخشی از یک پرترهٔ رنگروغنی اثر اوراس وِرنِه* در ۱۸۱۴م
این اثر در یک مجموعهٔ خصوصی در بروکسلِ بلژیک نگهداری میشود
* Horace Vernet (1789-1863)
تاریخ دامپزشکی و دامپروری ایران با رضا کسروی
/channel/NDPayesh
فایل صوتیِ گفتگوی جناب آقای علیرضا خزایی از موسسهٔ نیمروز با بنده (رضا کسروی) دربارهٔ «تاریخ دامپزشکی در ایران» در تاریخ جمعه ۲۴ مرداد ۱۴۰۴
/channel/NDPayesh
۱۹) در این گفتگو آقای سیّد محمّد طباطبایی، به این نکتهٔ ظریف اشاره کردند که در ایران، شیر را همواره «سلطان جنگل» مینامیدند در حالیکه شیر در آفریقا عمدتاً در دشتها زندگی میکند و کمتر در جنگل. دلیلش این است که چه در ایران و چه در هندوستان، شیرهای آسیایی، برخلافِ آفریقا، در جنگل و بیشه زندگی میکردند. همچنین به این نکته اشاره کردند که شیرهای آسیایی اغلب به صورتِ انفرادی یا در دستههای بسیار کوچک زندگی میکنند و شیرهای نر نیز مستقل و به تنهایی شکار میکنند. احتمالاً این زندگیِ تنها و درون بیشه، و استقلالِ شیر نر، سبب شده شیر نزد ایرانیان و هندیها اهمیّتِ نمادین پیدا کند؛ در حالیکه در آفریقا که شیرها عمدتاً در دشتهای باز و به صورت گلّهای زندگی میکنند و نقشِ شیر نر نیز در شکار کم است، شأن و اهمیّت نمادین ندارد.
همچنین طبق کتابی که در ایران با نامِ «پنجهمخملیها» توسّط آقای کاوه فیضالهی ترجمه شد، یال پُرپشت و تیرهرنگ با افزایشِ عیارِ تستوسترون همراه است و با زندگی گلهای شیرها و رقابتهای موجود بین نرها در آفریقا در تناسب است. شاید به همین علّت باشد که شیرهای آسیایی که منزویتر هستند، نیازی به یالهای بلند و پُرپشت نداشتهاند.
۲۰) به نظر بنده (رضا کسروی) با عشق و علاقهای که در جوانانِ تحصیلکرده، علاقهمند و ایراندوست موج میزند، بالاخره روزی فرا خواهد رسید که در آیندهای که امیدوارم چندان دور نباشد، طرحهایی برای بازگرداندن شیر آسیایی و حتی ببر منقرضشدهٔ هیرکانی (پس از بازسازیِ ژنتیکی یا به کمک ببر سیبری) به مام میهن جامهٔ عمل بپوشند. ایدون باد.
پایان
رضا کسروی
آدینه ۳۱ اَمُرداد ۱۴۰۴
دربند-ظهیرالدّوله
/channel/NDPayesh
۱۴) آشنایی و علاقهٔ بنده به شیر ایرانی و ببر هیرکانی به سالهای کودکی برمیگردد، زمانی که جلد دوّم کتابِ «پستانداران ایران» اثر برجستهٔ دکتر اسماعیل اعتماد را از انتشارات سازمان حفاظت محیطزیست در میدان هفتم تیر ابتدای خیابانِ قائممقام فراهانی خریدم. سالها بعد، زمانی که دانشجوی سال چهارم دانشکدهٔ دامپزشکی در دانشگاه تهران بودم، در مجلهٔ دانشجویی دانشکده، ابتدا با نامِ «دانشپژوه» و سپس با نامِ «دانشپژوهان دامپزشکی»، که از وزارت ارشاد هم مجوّز داشت، دو مقاله از نوعِ گردآوری در دو شماره چاپ کردم که در یکی به شیر ایرانی و در دیگری به ببر خزر پرداخته بودم.
۱۵) از بین پادشاهان ایران، آنکه نماد حیواندوستی است و میتواند، به حق، با افزایشِ اطلاعرسانیِ درست، در نوعِ خود، در جایگاه یک نماد برای دوستداران جهان جانوران و حیاتوحش ایران قرار گیرد، ناصرالدین شاه قاجار است.
تأسیس نخستین باغوحش ایران در لالهزار و سپس در دوشانتپّه، عشق و علاقه به شیرهای ایرانی و ببرهایِ هیرکانیِ موجود در این باغوحش، نامگذاری روی تولههای متولّدشده در باغوحش یا زندهگیریشده از طبیعت، پیگیربودنِ سلامت و روندِ رشد آنها و ناراحتی از مرگ آنان، که در جایجای خاطرات مکتوبِ شاه ثبت شدهاند، کوچکترین شکّی باقی نمیگذارد که ناصرالدین شاه را باید، شاهِ حیواندوست و بهویژه گربهدوست به حساب آورد.
این عشق به حدّی بوده است که لُرد کُرزِن، در کتاب خود، عشق به حیوانات و بهویژه به گربهسانان را از ویژگیهای بارز و اصلیِ شاه برشمرده است.
از نمونههای نمودِ این عشق و توجّه، توله شیری است که در شب تولد شاه یعنی در شبِ ششم صفر در دوشانتپّه به دنیا آمد و شاه این همزادی را به فال نیک گرفت و بهنوعی نام خودش را روی تولهشیر گذاشت (ناصرقلی خان). جالب اینکه شاه برای گربهسانان استثناء قائل میشد و تولهشیر ماده و همچنین مادهگربهٔ اهلیِ موردِ علاقهاش (ببری خان) را با لقب و خطابِ «خان» که لقبی مردانه است، مخاطب کرده بود!
۱۶) به موجب سندی منحصربهفرد از مجموعهٔ بنده (رضا کسروی)، میرزا زکی ضیاءالمُلک، حاکم گیلان، در شعبان ۱۲۹۴ق (اواخر مرداد ۱۲۵۶ش، حدوداً ۱۵۰ سال پیش)، به حاکمِ ماسوله و عَمّارلو دستور داده است که بنا به دستورِ تلگرافیِ ناصرالدّین شاه، ظرف مدّت ۲۰ روز، توسّط صیّادان، حیواناتی را از جنگلهای خزری زندهگیری و به باغوحشِ دوشانتپّه ارسال کنند. این فهرست با «توله ببر» آغاز میشود و با توله پلنگ و توله خرس، ادامه مییابد و با شوکا، مرال و قرقاول پایان مییابد. این حُکمِ جالبِ دولتی نشان میدهد روندِ تأمین حیواناتِ باغوحش چگونه بوده است.
ادامه دارد...
/channel/NDPayesh
فرازهایی تکمیلشده از گفتگوی سیّد محمّد طباطبایی با رضا کسروی در مورد «شیر ایرانی» و «ببر هیرکانی»
۱) شیر در ایران از دیرباز مظهر قدرت و شجاعت بوده و چه در سنگتراشیهای پارسه (تختجمشید)، چه در مُهرِ شکارِ شیر توسط داریوشِ سوار بر ارابّه (در موزهٔ بریتانیایی)، چه در ریتونهای طلا و نقرهٔ هخامنشی، چه در بشقابهای زرّین و سیمینِ ساسانی و چه در مینیاتورهای ایرانی در دورهٔ ایلخانان تا صفویّه با «یالِ کوتاه» نشان داده میشده است که با واقعیتِ جانورشناسانهٔ این زیرگونه مطابقت دارد.
۲) از نماد و نشان ملّیِ باشکوه، منحصربهفرد و کهنِ ایران یعنی شیر و خورشید (که معنای آن این است که ماهِ اسد یا شیر یعنی اَمُرداد، خانه یا بیتالشَرَفِ خورشید است)، اشیاء فیزیکی و مستنداتِ قطعی، از تمدّن جیرفت (مُهرِ شیر و خورشیدِ ۵ هزار ساله)، دورهٔ هخامنشی (مُهرِ اردشیر دوّم یا سوّم در موزهٔ اِرمیتاژِ روسیه)، ساسانی (مُهری در موزهٔ سکهٔ بانک سپه در تهران) و ایلخانی (کاشیهای شیروخورشیدی در موزههای مختلف) تا پرچم (از دورهٔ صفوی و بهویژه از قاجاریه) تا سکه (نخستینبار در سکههای کیخسرو دوّم از سلجوقیانِ روم و در ایران بر روی فلوسهایِ ایلخانی و سپس صفوی و از زمان آقامحمّد خان قاجار روی سکهٔ طلا) تا مُهرِ پادشاه (یکی از مُهرهای نادرشاه افشار) و همچنین بر روی نخستین تمبرها و اسکناسهای ایران (در دورهٔ ناصرالدّین شاه قاجار) در دست است.
۳) استانهای فارس و خوزستان از دیرباز زیستگاه شیر ایرانی (آسیایی) بودهاند. نخستین توصیفِ علمیِ منتشرشده از شیر آسیایی در سال ۱۸۲۶م بر اساس نمونهای از ایران بوده است
(Panthera leo leo/ Panthera leo persica)
۴) حمدالله مستوفی (معاصرِ خواجه حافظ شیرازی) در کتابِ نزهتالقلوب (نوشتهٔ ۷۴۰ق)، از دشتِ ارژن و کامفیروز در استان فارس به عنوان زیستگاه شیر نام برده است. همچنین اشاره کرده که علوفهٔ کامفیروز بسیار مرغوب است ولی مردم از ترس شیر دامها را به چَرا نمیبرند.
نکته همین جا است: قرنها بعد وقتی همین مردمِ محلّی که همیشه در زیستگاه شیر حضور داشتند (برخلافِ شاهان و شاهزادگان) به تفنگ، مسلّح شدند، هم برای نشاندادنِ قدرت و هم برای حفاظت از دامهای خود، به شکار شیرها پرداختند.
۵) عاملِ اصلی در انقراض شیر ایرانی، بنا به پژوهشهای بنده، شکارشدن با تفنگ توسّط ایلمردانِ بختیاری و قشقایی بوده است.
۶) طبق اسناد، ناصرالدین شاه هرگز به شکار شیر و ببر نرفت و پسر ارشدش، مسعود میرزا ظلالسّلطان، با وجود بارها تلاش، موفّق به شکار شیر نشد؛ امّا در خاطرات خود از شکار تعداد کمی شیر توسّط همراهانِ خود در شکارِ جرگه یا توسّط ایلات و عشایر سخن گفته است.
هم او در خاطرات خود (سرگذشتِ مسعودی) بیان کرده که عامل رو به انقراضرفتنِ شیر، تفنگِ مارتینی است. البته ظلالسلطان در نوجوانی با همراهان خود سفری به میانکاله داشت و آنجا جمعاً ۳۵ ببر شکار کردند. عدد بالایی است ولی با توجه به وسعت قلمروی ببر در شمالِ ایران از خراسان تا گیلان و دستنخوردهبودنِ زیستگاهها در آن زمان و تا دهههای بعدی، این تعداد شکار هیچ نقشی در انقراض ببر نداشته است.
۷) هم شیر ایرانی و هم ببر هیرکانی در سلطنت محمّدرضا شاه پهلوی منقرض شدند ولی انقراض آنها ربطی به هیچ سلسله و هیچ پادشاهی ندارد.
۸) ببر هیرکانی نه تنها در ایران بلکه در افغانستان، قفقاز و روسیه و ... یعنی در تمام قلمروی خود منقرض شد و این یعنی از بینرفتنِ زیستگاه (جنگلهای ساحلیِ خزر) و شکارِ پیوسته در طیِ بیش از یک قرن توسّط افراد محلّی و ایلاتِ مسلّحشده به تفنگ (بهویژه ترکمنها در ایران و در ترکمنستان و در بخشی از خراسان) عامل انقراض آن در ایران و سایر نواحی بوده است.
۹) به نظر میرسد، شکار در مورد شیر ایرانی و از بینرفتنِ زیستگاه و سپس شکار در مورد ببر خزر، عاملِ اصلی انقراض این دو گربهسانِ باشکوه در ایران و در کشورهای همسایه بوده است.
۱۰) تاکنون تقریباً در اکثرِ عکسهای باقیمانده از ببرهای هیرکانیِ شکارشده در ایران، شکارچی از رؤسای ایلات (از جمله ایلِ شادلو در بجنورد) یا از ترکمنها بوده است.
ادامه دارد...
/channel/NDPayesh
شیر ایرانی و ببر هیرکانی
در تاریخ و فرهنگ ایران
رضا کسروی
(گفتگوی سیّد محمّد طباطبایی از موسسهٔ سوزیانا با رضا کسروی)
بخش ۱ از ۲
/channel/NDPayesh
۱۴ اسفند: سالروز درگذشت زندهیاد دکتر محمّد مصدّق
/channel/Qajarstudies
کتابِ مشهور و مفیدِ زندهیاد دکتر کریم سلیمانی
/channel/Qajarstudies
میرزا محمد خان نقاشباشی (بعداً کمالالملک) در جوانی
/channel/Qajarstudies
چند نکتهٔ تاریخی دربارهٔ کلاردشت
رضا کسروی
چهارشنبه ۴ تیر ۱۴۰۴
پینوشت:
۱) تاریخ نقاشی کلاردشت اثر کمالالملک ۱۳۰۴ قمری (۱۲۶۶ش) است.
امضاء تابلو:
دورنمای کلاردشت
خانزاد محمد نقاشباشی ۱۳۰۴
۲) حِصنِ کَیفا (حَسَنکِیف) شهر و قلعهای تاریخی در استانِ ماردین در جنوبشرقی ترکیه با جمعیت کُرد (کورد) و عرب که در صخرههای مشرف به رود دجله قرار دارد. این شهر مدّتی در زمان شاه اسماعیل اوّلِ صفوی توسط ایران فتح شد ولی مجدداً به قلمروی عثمانی برگشت.
معتبرترین وجهتسمیّه این است: کیفا ریشهٔ سُریانی دارد و به معنایِ صخره است؛ پس معنیِ «حصن کیفا» میشود: قلعهٔ روی صخره.
ممکن است برخی کوردهای مهاجرتدادهشده به کلاردشت، نامِ حسنکیف را به روستایی دادند که اکنون مرکزِ شهرستانِ کلاردشت است.
احتمالاً حضور قلعههای فراوان در کلاردشت (دشتِ قِلاع) و از جمله قلعهای در روستایی که بعداً «حسنکیف» نامیدهشد، در شرایط جغرافیاییِ مشابه (کوه و رودخانه)، دلیل این نامگذاری در ایران بودهاست.
/channel/NDPayesh