بنام مردان و زنان سرزمینم 💚 بنام خون 🤍 بنام عشق ❤️
📌تاریخچهی کشف بناهای هخامنشی
در سدهی پانزدهم میلادی و با ورود جهانگردان اروپایی، کم کم روند کشف بناهای هخامنشی آغاز شد. ژوزفات بارباروی ونیزی در سال ۱۴۷۴ میلادی و در زمان اوزونحسن آققویونلو به ایران آمد. او نخستین توصیفات دقیق از بقایای بناهای تخت جمشید و پاسارگاد را مکتوب کرد. در سدهی هفدهم میلادی و دوران شاه عباس صفوی، گیوم ژوزف گورو همراه شاردن، جهانگرد نامدار فرانسوی، طرحهایی از تخت جمشید کشید. گارسیا دسیلوا فیگوروای اسپانیایی در دیداری که سال ۱۶۱۴ میلادی از تخت جمشید داشت، برای نخستین بار از طرحها و خطوط میخی رونویسی کرد و این مجموعه را که چهل منار نیز خوانده میشد، به هخامنشیان نسبت داد. پیترو دلا واله هم در سفر پنج سالهاش در سال ۱۶۱۶ تا ۱۶۲۱ میلادی به ایران، از روی تعدادی از کتیبههای تخت جمشید رونویسی کرد. یوهان آلبرشت فون ماندلسلو نیز در سال ۱۶۳۸ میلادی نخستین تصویر را از بنای آرامگاه کوروش بزرگ کشید. سدهی نوزدهم و دوران قاجار، آغاز حضور پرتعداد جستجوگران اروپایی بود. گئورگ فردریش گروتفند آلمانی به نسخهنویسی دقیق کتیبهها و خوانش آنها پرداخت. رابرت کرپورتر انگلیسی با یافتن نگارهی سنگی بیستون در سال ۱۸۱۸ میلادی آن را به شاهان آشور نسبت داد اما هموطن دیگر او هنری راولینسون در سالهای ۱۸۳۶ و ۱۸۳۷ میلادی با صخرهنوردی بر کوه بیستون، نسخهبرداری نزدیک و دقیقی از کتیبهی بیستون انجام داد. خواندن متن، ۱۰ سال طول کشید اما سرانجام مورخان متوجه شدند که این اثر، متعلق به داریوش بزرگ است. پاسکال کوست معمار، و اوژن فلاندن طراح، دو هموطن فرانسوی، طی سفری دوساله به ایران، طراحیهای دقیقی را از بناها انجام دادند که همچنان کارایی دارد.
✏️منبع: Stronach, David. 2011. Archeology II. Median and Achaemenid.
فسیل
#hun_geoedits
📌سربازان ایرانی در سپاه سلوکیان
ایرانیان ستون فقرات امپراتوری و بخش عمدهی سپاه سلوکی را تشکیل میدادند. نه تنها برتری عددی ایرانیان بلکه عمدتاً مهارت نظامی، آنها را در سپاه سلوکی بیبدیل میساخت. در سپاه سلوکی، ۱۴ فرمانده شرقی شناختهشده از مجموع ۵۹ نفر وجود داشت. پیشرفت ایرانیان به عضویت در حلقهی نخبگان سلوکی را میتوان با رهبران نظامی چون آسپاسیان یا آسپیاناسِ ماد و اومانِس ایرانی مثال زد. سلوکیان از نیروی انسانی ایران بهره بردند. آنها طرحها و استراتژیهای نظامی هخامنشیان را با نوآوریهای نظامی فالانژ و سوارهنظام مقدونی ترکیب و اجرا کردند. نقش ایرانیان در تشکیل سپاه سلوکی، نه تنها به عنوان سربازان سبکاسلحه بلکه به عنوان مبارزان زبده، غالب بود. ایرانیان که سوارانی ماهر بودند، همراه با مقدونیان که از نظر عددی کمتر بودند، سوارهنظام سلوکی را تشکیل میدادند. آنها همچنین هستهی تیراندازان سلوکی و پیادهنظام بودند که از چندین منطقه اما عمدتاً از پارس میآمدند. در پادشاهی یونانی-باختری، بسیاری از ایرانیان از طبقهی اشراف، زمینهای خود را حفظ کردند و توانستند در سوارهنظام حضور یابند. حضور آنها در ماشین نظامی سلوکی فقط در لشکرکشیهای گسترده نبود، بلکه آنها در شکلگیری پادگانهای متعدد در سراسر امپراتوری شرکت داشتند.
✏️منبع: Olbrycht, Marek Jan. 2021. Early Arsacid Parthia. p 81 ; Venetis, Evangelos. 2012. Iran at the Time of Alexander the Great and the Seleucids. p 157
چرا رود ارس باید مرز ایران و روسیه میشد ؟
" اقدام اولیه من جهت دستیابی به صلح پایدار و تفاهم تایین مرزهای ثابت میباشند از روی تجارب سایر قرون تایید گردیده بنا به حکم الهی قرار دادن رود خانه های بزرگ به خط تایین کننده مرزها میان کشورهای بزرگ صحیح ترین روش جلوگیری از کوچک ترین درگیری های مرزی که میتواند آهسته آهسته باعث ایجاد روابط متقابل گردد باشد از این رو نباید از بهترین راه که انتخاب رود خانههای کورا ارس و آرپاچای به عنوان مرز بین روسیه و ایران می باشد دست کشید و این اصلی است که باعث استقرار صلح و این تقاضای اصلی روسیه را تشکیل میدهد و چنانچه ایران این را ترجیح دهد بیشک از اتحاد محکم با چنین دولت ابر قدرت و بزرگ مثل امپراتوری کل روسیه فایده بزرگ عایدش میشود ... .
بخشی از نامه مارشال گدویچ به عباس میرزا _ متعلق به روز ٤ ماه مه سال ۱۸۰۸
منبع : کتاب اسنادی از روابط ایران و روسیه
دلایل باخت ایرانیان در نبرد ماراتن
۱_یونانیان خود را ستمدیده میدیدند و برای جلوگیری از ستم می جنگیدند ولی ایرانیان چنین حالینداشتند بلکه شاید بسیاری از اینان آن لشکر کشی را خود ستمگری و مردم آزاری شمرده بیزاری از کار پادشاه خود می جستندبه هر حال گمان بیشتر بر این بود که ایران نتیجه ای از آن لشکر کشی برندارد و اگر هم امروز چیره گردیده دست در کارهای یونان در اندازد پس از اندکی ناگزیر از برکناری خواهد بود. پیداست که این اندیشه ها چه اثری دردلهایایرانیان داشت
۲_بیشترسپاهیان ایران از مردمانی بودند که هخامنشیان استقلال آنان را برانداخته بودند پیداست که چنین سپاهیانی نه تنها از خودشان کاری ساخته نمی شد چه بسا که مانع کوشش و جانفشانی دیگران میشدند و چه بسا که در نهان رابطه با دشمن پیدا می کردند
۳_در جنگهای دریایی ، یونانیان ورزیده تر از ایرانیان بودند . در جنگهای خشکی نیز گمان من بر آن است که در آن صف بندی و هجوم و رزم سرکردگان یونانی ماهرتر بودند و به هر حال این اندازه یقین است که یونانیان اگر هم به دسته از ایشان ورزیده و آزموده بودند دسته های ناروزیده نیز در میان خودفراوان داشتند
سلطنت آلپ ارسلان
بعد از مرگ طغرل سلطنت ببرادرزاده اش الب ارسلان رسید. تمام دوران سلطنت این پادشاه صرف جنگ با عیسویان و بسط نفوذا سلام در ارمنستان و نقاط دیگر عیسوی نشین شد. توضیح اینکه الب ارسلان در آغاز سلطنت با سپاهی عظیم با رمنستان رفته غالب شهرهای آنسرزمین از قبیل قیصاریه و سیواس را بتصرف درآورد . ارمانیوس دیوجانوس امپراتور روم چون از فتوحات الب ارسلان آگاهی یافت در اوایل سال ۴۶۴ با سپاهی گران بجنگ وی آمد و در محل ملاذگرد از او شکستی سخت یافت و خود نیز دستگیر شد. پس از این فتح همه سرزمین ارمنستان درجز قلمرو سلطنتی سلاجقه درآمد . سپاهیان سلجوقی که همواره به ییلاق و قشلاق عادت داشتند و زندگی در دشت های وسیع را بر سکونت در نقاط کوهستانی ترجیح میدادند آسیای صغیر را برای اقامت انتخاب کردند و در آنجا بتا سیس سلسله جداگانه ای بنام سلاجقه آسیای صغیر دست زدند. الب ارسلان در اواخر سلطنت خود شنید که ترکهای قرلق در حوالی بخارا و سمرقند با مردم بظلم وستم رفتار میکنند. بشنیدن این خبر با لشکری عظیم بدان ناحیه رهسپار شد، ولی پس از عبور از رودخانه ی جیحون بوسیله یکی از ترکان بقتل رسید وجسد وی را بمرو آوردندЧитать полностью…
📌تاجهای ساسانی
شاهان ساسانی برخلاف پادشاهان اشکانی که کلاههای ساده بر سر میگذاشتند، تاج جواهرنشان داشتند. این تاجها از سه قسمت تشکیل شده بود؛ بخش اول، دیهیم یا پارچهای که از یک حلقه در پشت تاج رد میشد و از دو طرف به پایین میآمد؛ بخش دوم، گویی بزرگ بود که روی تاج قرار میگرفت تا تاج، چشمگیرتر و شاه، قدبلندتر به نظر برسد. این گوی که نمیدانیم خود ساسانیان به آن چه میگفتهاند و بین محققان به واژهی یونانی کوریمبوس معروف است، احتمالا ساختاری از موی اسب داشته که با یک پارچهی بسیار نازک ابریشمی پوشیده میشد. قسمت سوم تاج، تزئینات طلایی آن بود که معمولاً حلقهای با طرح کنگره در اطراف را شامل میشد و شکلهای دیگری مثل بال پرندگان یا ستاره و هلال ماه هم به آن اضافه میشد. نکتهی اصلی اینجاست که شکل تاج از شاهی به شاه دیگر تغییر میکرد (گاهی یک شاه هم دو یا سه تاج داشت). جایی که میشود این تغییر را ردیابی کرد، سکههای ساسانی است که نام شاه در کنار تصویرش ضرب شده است. با کمک این سکهها میشود هویت سنگنگارهها و آثار تصویری دیگر را هم فهمید.
#EHSAN
@Redemption_of_Iran
📌سرانجام دولت یونانی بلخ
دولت یونانی باختر (بلخ) که از زمان اسکندر به وجود آمد، از اواسط سدهی دوم پ.م به تدریج نابود شد. سه نیروی مجزا مسئول فروپاشی تدریجی قدرت یونانیان در آسیای مرکزی و هند بودند: یوئهچیها که پیشگامان کوشانیان بودند، اسکیتها که در هند آنها را به سکاها میشناختند، و هندوپارتیان که به نام پَهلَوها شناخته میشوند. ابتدا سغد و سپس بلخ پیدرپی مورد حملهی قبایل چادرنشین قرار گرفتند که در میان آنها یوئهچیها نقش سرنوشتسازی ایفا کردند. فرمانروایان یونانی که بخش عمدهای از سرزمینهای هندوکش را تصرف کردند، تا ۱۵۰ سال بعد به حیات خود ادامه دادند تا آنکه مهاجمان اسکیت و یوئهچی مجبورشان کردند به تدریج تصرفات خود را رها کنند. در حدود سال ۸۵ پ.م یک شاهزادهی اسکیتی به نام مائوس، تاکسیلا را تصرف کرد و در حدود سال ۵۷ پ.م شاهزادهی دیگری به نام آزِس اول، شاه ایالت پنجاب غربی شد. در پایان حکومت آزِس دوم، گندوفارس بنیانگذار سلسلهی هندوپارتی به قدرت رسید. چند سال پس از آن شاهنشینهای بزرگ هندوسکایی و هندوپارتی در نتیجهی هجوم بزرگ کوشانیان به رهبری کوجولا کادفیسس فرو پاشید.
✏️منبع: بوپئاراچی، اوسموند. ۱۳۹۲. هندوپارتیان، ترجمهی فرید جواهرکلام، ص ۵۵۹ تا ۶۰۰
📌انوشیروان؛ شاهی مانند پدر
طی دوران جنبش مزدک، تعداد زیادی از زنان طبقهی اشراف از حرمهای ایشان خارج شده و با دیگران وصلت کرده بودند. با توجه به قوانین زرتشتی، فرزندان حاصل از این وضعیت به شوهر ابتدایی این زنها تعلق داشت اما طبیعی است که اشراف و نجبا از پذیرش این فرزندان جدید خوششان نمیآمد و به آنها به چشم غریبه و خون ناپاک نگاه میکردند. خسرو انوشیروان تمام این فرزندان را به عنوان فرزندان خودش قبول کرد، دخترها را سر و سامان داد و پسرها را به استخدام دولت درآورد. این اقدام هم قدم دیگری در تضعیف موقعیت اشراف بود. حالا یک طبقهی جدید درباری به وجود آمده بودند که فقط به شخص شاه وفادار بودند؛ کسی که وقتی همه آنها را طرد میکردند، آن ها را با آغوش باز پذیرفت.
✏️منبع: کریستنسن، آرتور. ۱۳۸۵. ایران در زمان ساسانیان، ترجمهی رشید یاسمی، ص ۲۶۳
📌افسانهی تولد شاپور یکم در کارنامهی اردشیر بابکان
افسانهی تولد شاپور از این قرار است که اردشیر پس از کشتن اردوان، با یکی از دختران او ازدواج کرد تا صاحب گنج او شود. دختر قصد جان اردشیر را داشت و تلاش کرد مسمومش کند. اردشیر ماجرا را فهمید و دستور قتل دختر را داد. دختر به مامور اجرای حکم اطلاع داد که باردار است. مرد عضو خودش را برید و در جعبهای پیش اردشیر مهر و موم کرد، دختر را هم نگه داشت و فرزندش را بزرگ کرد. او روزی که اردشیر از نداشتن فرزند غمگین بود، ابتدا جعبهی مهر و موم شده را آورد و بعد خبر فرزند را. معلوم است که این داستان صرفاً برای دادن اعتبار به خاندان ساسانی از طریق ایجاد پیوند با اشکانیها ساخته شده وگرنه هم اردشیر پسرانی داشت که جز شاپور، چهارتایشان را میشناسیم و هم اینکه شاپور در زمان قیام پدرش مردی رشید بوده و از جمله در نبرد هرمزدگان، حضور داشت و دادبنداد، دبیر یا وزیر اردوان را کشت.
✏️منبع: کارنامهی اردشیر بابکان. ۱۳۵۴. ترجمهی بهرام فرهوشی. ص ۸۶ تا ۱۱۱ و همچنین بررسی و تحلیل های شهبازی و طبری.
📌آتشفشان دماوند
دماوند با ارتفاع ۵۶۷۱ متر، بلندترین کوه ایران و خاورمیانه و بلندترین قلهی آتشفشانی آسیاست که در قسمت مرکزی رشته کوه البرز در جنوب دریای مازندران قرار دارد. تشکیل مخروط آتشفشانی دماوند از پایان دورهی پلیوسن در ۲.۵ میلیون سال پیش تا اواسط دورهی هولوسن از طریق جریانهای گدازه و انتشار خاکستر و دورههای متناوب خاموشی ادامه داشته است. پایهی آتشفشان، روی لایهی زمینشناسیِ بسیار چینخوردهای، متشکل از رسوبات فشرده، رس و سنگ آهکهای دورههای ژوراسیک و کرتاسه قرار دارد. در حال حاضر، فعالیت آتشفشانی تنها در چشمههای آب گرم آشکار میشود، بهویژه در درهی هراز که در نزدیکی چشمههای گوگردی آباسک، و آب گرم نیز آبفشانهای کوچک زیادی دارد. یونانیان، دماوند را "کورونوس" و آشوریان "بیتنیک" مینامیدند. سرگذشت این کوه با افسانهها و داستانهای فراوانی در تاریخنگاریهای اعراب و ادبیات حماسی پارسی، بهویژه "شاهنامهی فردوسی" گره خورده است. قدیمیترین شکل واژهی دماوند که از آغاز دورهی ساسانیان به ثبت رسیده، "دنباونت" به معنی "کوه چهرههای بسیار" است. اما فردوسی ریشهی "دنب" را کنار گذاشت و به جای آن ریشهی "دما" به معنای "توفان بزرگ" را برگزید. از آن زمان این نام که برف و باران را تداعی میکند، روی این کوه اسطورهای باقی مانده است. دماوند در مسیر اصلی ارتباطی البرز قرار دارد و پر از بقایای باستانشناسی، کندهکاریهای صخرهای، مقبرههای پیشاتاریخ و تعدادی امامزاده است. دماوند در فرهنگ عامه "کوه" و در افسانهها و داستانهای متعدد، نماد سرزمین ایران است.
✏️منبع: Hourcade, Bernard; Tafazzoli Ahmad. 1993. Damavand, Encyclopedia Iranica, Vol. VI, fasc. 6: pp 627-631
بدانید که شهریاریتان از دو جای آسیب بیند: چیرگی دشمن و تباهی فرهنگتان.
از اندرزهای منسوب به اردشیر بابکان خطاب به شاهان بعدی
✏️منبع: ابنمسکویه رازی، ابوعلی. (۱۳۶۹). تجاربالامم. جلد ۱، ص ۱۱۸
باغ برده شور 🌱
درون این ساختمان در باغ برده شور گور هرمزد ساسانی قرار دارد.
#Kashtrito
@Redemption_of_Iran
🔺منبع الهام داریوش
نقشبرجستهی آنوبانینی، پادشاه لولوبیها را در برابر ایزدبانو ایشتار و در حال پا گذاشتن بر اسرا (به نشانهی پیروزی) نشان میدهد. به عقیدهی پژوهشگران، داریوش بزرگ در کتیبهی بیستون از این اثر الهام گرفته است. بر کتیبهای که در پایین و راست نقشبرجسته حک شده، آنوبانینی، نفرین خدایان را برای کسی که به این تصویر و نوشته آسیب برساند طلب کرده است.
#EHSAN
@Redemption_of_Iran
در سال ۳۵۹ میلادی وقتی دو دژ در اطراف نصیبین تصرف شد، شاپور دوم زنی را دید که از ترس آنکه فاتحان به او دستدرازی کنند، میلرزید. شاپور او را پیش خود خواند، با او به مهربانی رفتار کرد و قول داد که همسر رومیاش را پیدا کند و به او برساند. این رفتار چنان در کروگاسیوس اثر کرد که از پیش رومیها فرار کرد و خود را به شاپور رساند و جزو مشاوران شاه شد.
✏️منبع: Ammianus Marcellinus. Roman History. 18 :10 :1-3, p 183
#EHSAN
@Redemption_of_Iran
تندیس نوازنده ایلامی مربوط به هزاره دوم قبل از میلاد که در سال 1930 توسط ژاک دمورگان در تپه باستانی شوش کشف شد و هم اکنون در موزه لوور قرار دارد
#آثار_تاریخی
@Redemption_of_Iran
هخامنشیان👑
شاید بتوان جامعه ایران در زمان هخامنشیان به مثابه یک جامعه فئودال مبتنی بر نظام ارباب رعیتی توصیف کرد.این جامعه از گروهی اشراف زادگان، خدمتکار و زیر دست تشکیل میشد. تمام ایرانیان زیر دستان پادشاه به حساب میآمدند. خدمت نظامی اجباری و الزامی بود و حتی اشراف زادگان نیز از این قاعده مستثنی نبودند. معافیت از خدمت در دربار با خدمت و جنگیدن در میدان جنگ تنها شامل پادشاه میشد. طبق نوشته استرابو مورخ رومی، فرزندان پسر پارسیان تا قبل سن پنج سالگی در کنار پدرشان حضور نداشتند و با مادرشان زندگی میکردند. بعد از آن، از سن 5 تا 20 سالگی آن ها تحت آموزش قرار میگرفتند که چطور سوارکاری کنند و چطور از کمان استفاده کنند و راستگو باشند. آموزش خدمت نظامی پسران تا سن 24 سالگی ادامه یافت، به عبارتی دیگر آن ها از 20 تا 24 سالگی به مدت چهار سال وظیفه سربازی را انجام میدادند. پس از آن، جوانان به گروه های 50 نفره تقسیم میشدند که هر گروهی تحت فرماندهی یکی از اشراف زادگان یا بزرگان دربار بودند. در تایید این گفته، هرودوت مورخ یونانی مینویسد: زمانی که کوروش در سال 530 پیش از میلاد به آخرین سفر نظامی خود رفت، داریوش تنها 20 سال داشت و بنابراین در سنی نبود که خدمت نظامی انجام دهد. در حالی که او یکی از نیزه داران کمبوجیه بود و طی سال های 527 و 528 پیش از میلاد در مصر خدمت میکرد.
📚 مردان در جنگ اثر پیتر ویل کوکس
📌نقش اسکندر و سلوکیان در فراموشی هخامنشیان
دروهی اسکندر کوتاه بود اما عصر سلوکی تاثیر زیادی بر پادشاهی در ایران گذاشت. اسکندر تلاش کرده بود خود را مقدونی و هخامنشی جا بزند اما این روش نه ایرانیان را مجاب کرد و نه با رضایت مقدونیها همراه شد. بنابراین سلوکوس استراتژی دیگری در پیش گرفت. سلوکیان به جای توسل مستقیم به هویت دودمانی هخامنشی، آن را کماهمیت جلوه دادند و هخامنشیان را از تاریخ و مناظر سیاسی آسیای غربی حذف کردند. علاوه بر این، سلوکیان به دنبال تحمیل یک ساختار قدرت جدید بودند که جایگزین قدرت هخامنشیان شود. پیش از این در نسل دوم پادشاهان سلوکی، این سلسله موفق شده بود تمام اماکن و موسسات مهم هخامنشی را تصاحب یا ویران کند تا جایی که نقش هخامنشیان در تاریخ ایران کاملاً حذف شده بود. در تاریخ رسمی ساسانیان، سلسلهی هخامنشی به این نام شناخته نشده است. آخرین پادشاه هخامنشی "دارا پسر دارا" نام دارد و صرفا آخرین شاه از شاهان افسانهای کیانی ایران است که توسط اسکندر سرنگون شد. آنها گذشتهی پرافتخار ایران را به کیانیان اساطیری میشناختند نه با هخامنشیان.
✏️منبع: Canepa, Matthew P. 2018. The Iranian Expense. p 2 ; Yarshater, Ehsan. 1971. Were The Sasanians Heirs to the Achaemenid?. p 1308
فرهنگ در دوره انوشیروان
خسرو انوشیروان پس از بهبود کارهای لشکری و کشوری به اصلاح فرهنگ همت گماشت و در این زمینه از وجود دانشمندان و حکمایی استفاده کرد که به دلیل وجود اختلافات مذهبی از اسکندریه فرار کرده و به ایران پناهنده شده بودند. او در گندی شاپور به ایجاد مدرسه طب دست زد میگویند در زمان او فلسفه ارسطو و افلاطون به زبان پهلوی ترجمه شد.
@Redemption_of_Iran
جایگاه زن در نزد زرتشتیان
زرتشت با برابر دانستن زن و مرد و ارجی که برای زن قایل است در جهان آن روز مایه شگفتی مردمان آن زمان بود زیرا زرتشت با اندیشه و خرد خود دریافته بود که فر و شکوه و بزرگی و تمدن هر آیین و فرهنگ را با احترامی که آن کیش به زن می گزارد، می توان سنجید و ارزیابی کرد جایگاه و ارجی که زرتشت برای زن در نظر گرفته بسیار شایان نگرش است زیرا در جهان دیرین همه جا، نسبت به زن مانند برده و کنیز رفتار میشد.
حتی در روم که پیشرفته ترین کشور اروپا بود، زن مایملک و بخشی از تملک مرد به حساب می آمده است؛ به این معنی که مرد حق داشت هرگونه که شایسته بداند با زن رفتار کند و میتوانست زن خود را به عنوان کنیز بفروشد.
پارسی را پاس بداریم
#Kashtrito
@Redemption_of_Iran
📌پارتیان هند
خاندان سورن بهعلاوهی هندوسکاها که معمولاً به نام هندوپارتیان شناخته میشوند و توسط مهرداد دوم در ایالت اشکانی سکستان (سیستان) ساکن شده بودند، تحت فرمان رهبر خود، گندوفارس اول حضور خود را برجسته کردند. تاریخ پادشاهی هندوپارتی که در آن پارتیان بر بخشهای شمالی هند حکومت میکردند، مبهم است و اساساً تنها از روی سکههای یافت شده شناخته میشود. ایالتهای آراخوسیا و گنداره، هستهی دولت هندوپارتی را تشکیل میدادند. پایتخت این پادشاهی، تاکسیلا، در شمال شرقی پاکستان امروزی بود. در آغاز سدهی نخست میلادی، گندوفارس، پادشاه هندوپارتی (حدود ۱۹ تا ۴۵ میلادی) این سرزمینها را که شاه اشکانی اردوان دوم پیشتر از آنها نفوذ داشت، در اختیار گرفت. گندوفارس با عنوان "شاهنشاه بزرگ" بر قدرت خود تاکید کرد. تاج او نیز شبیه تاج شاهان اشکانی سینتروک و فرهاد سوم است؛ با این حال، به دلیل کمبود شواهد، مشخص نیست که بین شاهنشاهی اشکانی و دولت هندوپارتی چه نوع رابطهای وجود داشته است. گندوفارس نقش بسزایی در گسترش مسیحیت به هند داشت. نام دیگر پادشاهان هندوپارتی عبارت بود از آبداگاس اول، اورتاگنس، پاکرس و گندوفارس دوم. تحلیلهای سکهشناسی حاکی از ثبات سیاسی در پادشاهی هندوپارتی تا حدود سال ۵۰ میلادی است اما هندوپارتیها نتوانستند مدت طولانی در قدرت باقی بمانند، زیرا کوجولاکدفیسس، شاه کوشانی ملقب به "ناجی بزرگ" گنداره را از چنگ آبداگاس بیرون کشید.
✏️منبع: Bopearachchi, O. 1998. Indo-Parthians. p 389 ; Wilcox, Peter. 1986. Rome's Enemies: Parthians & Sassanid Persians. p 12
📌لقبهای مانی
پیروان مانی به او لقب سریانی "مانی حیّه" یعنی مانی زنده دادند. بعدها "مار مانی" لقب گرفت. "مار" واژهای آرامی است به معنای سرور که پیش از اسامی بزرگان دینی مسیحی هم میآید. همین لقب در نوشتههای چینی به صورت "مومونی" درآمده؛ همانطور که در یونانی به او "مانیخائوس" میگویند که تلفظی از مانی حیّه است. در نوشتههای مسیحی، نام مانی "کورپیکوس" است که ظاهراً برگردان لغت "کِرفهگر" به معنای نیکوکار است (کِرفه یعنی کار نیک، در مقابل بِزِه یعنی گناه).
✏️منبع: بهار، مهرداد و اسماعیلپور، ابوالقاسم. ۱۳۹۴. ادبیات مانوی، ص ۲۶
📌خسرو انوشیروان در متون عربی
در متون عربی، شخصیت خسرو انوشیروان یکسره مورد تمجید قرار گرفته است که هم میتواند بهخاطر منابع آنها (متون پهلوی) باشد و هم اینکه الگوی پادشاه عادل و سرکوبگر بدعت، موردپسند مورخان عصر اسلامی بوده است. در اغلب این منابع، داستانهایی از عدالت او نقل شده که مشهورترینهایش یکی داستان پیرزنی است که حاضر نشد خانهاش را برای بنای کاخ خسرو بفروشد و شاه دستور داد دیوار کاخ را کج کنند و هرکه این منظر را میدید میگفت "این نقصی است بهتر از کمال". در مورد این پیرزن نیز خواجه نظامالملک در کتاب سیاستنامه خودش داستانی آورده که پیرزنی به انوشیروان شکایت برد که سپاهبد آذربایجان خانهی او را برای ساخت کاخش خراب کرده و انوشیروان وقتی از صحت موضوع مطمئن شد، این سپاهبد را کشت. موضوع دیگر، داستان زنجیری که خسرو جلوی دیوار کاخش آویزان کرده بود تا هر کس که شکایتی دارد، بیاید و آن را تکان بدهد و از صدای زنگی که به انتهای زنجیر بسته شده، صدای دادخواهی او فوراً به شاه برسد. بهعلاوه او در داستانهای افسانهای متعددی حضور دارد. برای نمونه در داستان "حمزهنامه"، حمزه عموی پیامبر دلباختهی نگار، دختر انوشیروان است؛ متنی که سندیت تاریخی ندارد، اما جایگاه او نزد عموم را نشان میدهد.
#EHSAN
@Redemption_of_Iran
📌سبلان؛ آتشفشان خاموش
آتشفشان سبلان در ۲۵ کیلومتری جنوب مشگینشهر در شمال غربی ایران، از جوانترین مجموعههای آتشفشانی کمان ماگمایی البرز است که در دورههای میوسن و کواترنری شکل گرفت. این کوه ۴۸۱۱ متری و اطراف آن، بخشی از گروه کوههای ارمنستان-آذربایجان است که رشتهکوههای پونتوس و توروس، البرز و زاگرس، نقطهی آغازشان از آنجاست. بنابراین، کل منطقه یک منطقهی زمینساختی و آتشفشانی بسیار فعال است که در امتداد شرقی-غربی بین رشتهکوههای تالش در امتداد سواحل دریای مازندران و جلفا در رودخانهی ارس و مرز ترکیه امتداد دارد. این کوه از سه جهت با دشتهای آبرفتی محاصره شده و در پهنهی ساختاری البرز قرار دارد. سومین کوه بلند ایران پس از دماوند و علمکوه، از سه قلهی معروف سلطان یا سبلان بزرگ (۴۸۱۱ متر)، قلهی حرم (۴۶۱۲ متر) و قلهی آغامداغ یا کسری (۴۵۷۳ متر) تشکیل شده است. سبلان بیش از هفت فعالیت انفجاری بسیار شدید داشته است.
#EHSAN
@Redemption_of_Iran
📌نبرد باربالیسوس
شاپور یکم در کتیبهی خود مینویسد دومین جنگ او با روم به این خاطر بود که "قیصر دروغ گفت و در ارمنستان گناه کرد". احتمالاً اشارهی شاپور به مسالهی فراریدادن تیرداد به روم و پشتیبانی دوبارهی روم از ارمنستان است که از نظر ایران نقض قرارداد صلح ۲۴۴ بود. شاپور که در این مدت به مسائل سرحدات شرقی امپراتوری هم رسیدگی کرده بود، در سال ۲۵۲ دوباره به شمال میانرودان و سوریه لشکر کشید. در کنار قلعهی البانیس (باربالیسوس) در کنار رود فرات در سوریه نبردی درگرفت که به شکست رومیان انجامید. شاپور عدد سپاهیانی که شکست داد را شصت هزار نفر گفته است. این نبرد، راه را برای سپاه فاتح ساسانی هموار کرد. آنها ۳۶ قلعه و شهر مرزی را تصرف کردند. شاپور پس از نبرد باربالیسوس، نیروهایش را تقسیم و خودش ارتشی را رهبری کرد و تا اعماق سوریه پیش رفت، درحالی که هرمزد یکم، پسر و ولیعهد شاپور راه دیگری را گرفت و به ارمنستان کوچک و کاپادوکیه حمله برد. سوزاندن و غارت شهرها در این نوبت، نشان میدهد که شاپور قصد نداشت سرزمینهای فتح شده را حفظ کند، اما تعدادی از مردم آنجا را تبعید کرد و در شهرهای ایران سکونت داد. از جمله فتوحات ارتش ساسانی در این نوبت جنگ، فتح شهر دورااروپوس در سال ۲۵۶ است که هرچند منبع مکتوبی به آن اشاره نکرده، ولی شواهد باستانشناسی آن به دست آمده است.
✏️منبع: Dodgeon & Lieu. 1991. The Roman Eastern Frontier and the Persian Wars AD 226-363. pp 43-48
📌اقدامات و اصلاحات جمشید
جمشید، پادشاه اساطیری ایران هنگامی که پس از مرگ پدرش بر تخت پادشاهی تکیه میزند، جهان را از جمله دیو و پری به اطاعت خود درمیآورد. دستِ افراد بد را از بد کردن کوتاه میکند و مردم را به سوی روشنی دعوت میکند. او ابتدا به ساختنِ جنگ افزار میپردازد. آهن را نرم میکند و از آن کلاهخود، جوشن، زره و پوشش زرهی برای اسب میسازد و پنجاه سال از پادشاهی خود را بر سر این کار میگذارد. او پس از اینکه رشتن و تافتن از ابریشم، کتان، مو و پشم را به مردمان آموخت، از آنها پارچههای گوناگون ترتیب داد. در پنجاه سال بعدی پادشاهی خود، زندگیاش را صرف جمعآوری و طبقهبندی مردم میکند. انسانها را به چهار گروه تقسیم میکند: گروهی که کارشان پارسایی و پرستش خدا بود را عنوان روحانی داد و نگهبان آتش کرد؛ گروه دیگر را که جنگاوران و دلیرمردان بودند، عنوان لشکری و سپاهی داد و به نگهبانی تخت شاهی و ایمنسازی کشور گماشت و خواست که برپادارندهی آیین مردی و پهلوانی باشند؛ گروه سوم را که اهل کِشت و وَرز بودند و نان از کِشتهی خویش میخوردند را کشاورز نامید و دستهی چهارم را که به کارهای صنعتی و ساختن چیزهای ضروری مشغول بودند، دستوَرزان و صنعتگران نام نهاد و برای هر یک از این طبقات، پایگاه و مرتبهی خاصی در نظر گرفت. در پنجاه سال بعدی به دیوها دستور داد تا خاک را با آب درآمیزند و از آن خشت بسازند و از خشت و سنگ و گچ، دیوار بنا کرد و ایوان، کاخ، گرمابه و خانه ترتیب داد. سپس در معدن ها شروع به جستجو کرد و گوهرهایی چون یاقوت، زمرد، سیم و زر یافت و به کار برد. بعد از آن به خوشبویها و عطرها روی آورد و سپس به چارهی دردها و درمان بیماریها پرداخت و پزشکی را باب کرد و کشتی ساخت و از کشوری به کشور دیگر از روی آب سفر کرد. بعد از این کارها بود که تختی ساخت و با گوهرهای زیبا آن را زینت داد و بر آن تخت نشست و فرمان داد تا دیوان آن را بردارند و بر فراز آسمان حرکت دهند. سیصد سال از عمر جمشید در پسِ اصلاحات و اقدامات این چنین بزرگی گذشت و جهان در صلح و امنیت قرار گرفت و مردم بیدرد و آسوده زیستند.
#EHSAN
@Redemption_of_Iran
📌بیماری و امپراتوری
یکی از دلایل دو شکست سالهای ۱۶۵ و ۱۹۷ اشکانیان در تیسفون، شیوع هولناک بیماری آبله بود. این بیماری البته مصایب اجتماعی هم به همراه داشت و از اسباب نارضایتی عمومی شد. بیماری آبله یک دهه بود که در سرزمینهای شرقی ایران، میان کوشانیها و هندیها شیوع داشت. دوران آرامش و ترک مخاصمه بین اشکانیان و روم (از زمان خسرو/تراژان تا بلاش چهارم/لوسیوس وروس) باعث امنیت و رونق تجارت و درنتیجه شیوع بیماری به دو طرف عالم، یعنی چین و میانرودان شد. وقتی سپاهیان رومی در سال ۱۶۵ وارد تیسفون شدند، سرایت بیماری به آنها که ظاهراً تا آن زمان با این مریضی مواجه نشده بودند چنان داسِ مرگ را میانشان فرود آورد که ارتش روم حتی فرصت گردآوری غنایم هم پیدا نکرد. لشکر سربازان بیمار رومی، آبله را با خود به اروپا برد که در آنجا به نام طاعون آنتونین یا طاعون جالینوس شهرت پیدا کرد (در دنیای قدیم که هنوز بیماریهای مختلف را از هم تشخیص نمیدادند به هر بیماری مرگباری، طاعون گفته میشد. جالینوس، پزشک معروف روی همین همهگیری تحقیق کرد و چون لوسیوس وروس توسط امپراتور قبلی به فرزندخواندگی پذیرفته شده بود، نام خانوادگی آنتونین گرفت که روی این بیماری ماند). محققان نوشتهاند این همهگیری در بعضی مناطق روم یکچهارم جمعیت را به کام مرگ کشاند و همین از دلایل انحطاط تمدن روم بوده است. معلوم است که در ایران هم اوضاع بهتر نبوده است. احتمال تاثیر بیماری در جامعهی اشکانی فرض بعیدی نیست. رومیها در حملهی بعدی در سال ۱۹۷ هم به راحتی توانستند تیسفون را تصرف و غارت کنند. این بار هم مورخان رومی ضمن گزارش جنگ، از رواج بیماری و اسهال خونی بین سربازان رومی نوشتهاند. هفت قرن بعد، زکریای رازی در کتاب عربی "الجَدری و الحصبه" نخسیتن توصیف علمی از آبله را به دست داد. این بیماری تا قرن نوزدهم نیز در ایران و جهان، همچنان کشتار میکرد.
#EHSAN
@Redemption_of_Iran
قصر انوشیروان دادگر
#Kashtrito
@Redemption_of_Iran
🔺قانون ضد دیو
یک نسخهی خطی از اوستا، کتاب دینی زرتشتیان. این نسخه بخشی از اوستا با نام "وَندیداد" است که در عصر شاه عباس دوم صفوی به دست موبد مهربان انوشیروان در یزد کتابت شده است. تصویرسازی در کتابهای مذهبی زرتشتی نادر است. موضوع این برگ از نسخه، توصیف مراسم تطهیر زرتشتی یا بَرِشنوم نُهشبه است.
#EHSAN
@Redemption_of_Iran