24982
کتابخانه مرجع مرجع تخصصی کتاب آگاهی است که طغیان میکند لینک چنل آرشیو کتب: @BOOKzMA
چرا بعضی کتابها را تمام میکنیم، اما چند روز بعد چیزی از آنها یادمان نمیماند؟
شاید چون خواندن را با تمام کردن اشتباه گرفتهایم. صفحهها را جلو میبریم، اما ذهنمان واقعاً درگیر چیزی که میخوانیم نمیشود. در حالی که مطالعهی خوب فقط عبور از کلمات نیست؛ مکث کردن، فکر کردن و ارتباط دادن مطالب با زندگی خودمان است.
گاهی لازم است یک جمله را دوباره بخوانی، از خودت بپرسی نویسنده دقیقاً چه میخواهد بگوید و حتی با او مخالفت کنی. وقتی سؤال میسازی و دربارهی چیزی که میخوانی فکر میکنی، کتاب از یک متن ساده تبدیل به یک گفتوگو بین تو و نویسنده میشود.
لازم نیست همیشه سریع بخوانی یا تعداد زیادی کتاب تمام کنی. شاید یک کتاب را آهسته بخوانی، اما یک ایده از آن وارد زندگیات شود و مدتها در ذهنت باقی بماند. ارزش مطالعه فقط به تعداد کتابهایی که خواندهای نیست؛ به چیزهایی است که بعد از خواندنشان در تو تغییر کردهاند.
اگه برات سواله از کجا پست های چنل رو مینویسم:
Читать полностью…
بچه ها از پشت صحنه میگن یکمی کتاب دانلود و سیو کنید برای آذوقه.
از چنل ارشیو اگه چیزی میخواهید سیو کنید :)
چجوری زبان یاد بگیریم؟ :)
روی متن کلیک کنید
اینکه بدونی قبل از خواب یک چیز خوب برای خوندن داری، یکی از لذتبخشترین حسهاست.
–Vladimir Nabokov
BIGCOW & BIGDOG
کتابخانه مرجع، مرجع تخصصی کتاب
«توانا بود هر که دانا بود»
هدف این کانال، گردآوری بیشترین کتاب ها و راحت پیدا کردن کتاب هایی ست که در جستجوی آنیم.
برای دسترسی به هر بخش روی اون متن کلیک کنید.
☀️ معرفی چنل
📥 چنل پست های کتابخونه مرجع
🗂 آرشیو کتب مرجع
👥 گروه کتابخانه مرجع
🤖 بات مرجع
📚 فولدر چنل های مرجع
🔍 راهنمای پیدا کردن کتاب ها
❌ باز نشدن فایل ها
🔐 فایل دانلود کردم پسوورد میخواد
⚡️ بوست کردن چنل (کاربران پریموم)
••• برای تجربه کاربری بهتر در چنل و استفاده حداکثری از محتوا، لطفا تمام پیام های لینک شده رو کامل بخونید.
اگر چنل رو دوست دارید، لطفا مارو به دوستان خود معرفی کنید. 💕@BOOKzMA Читать полностью…
❕این پیام و پیام های لینک شده به مرور آپدیت میشوند.
حالا که داره مدرسه ها شروع میشه
یاد بچگیمون افتادم
قدیمها اگه کتاب غیردرسی میبردی مدرسه باهات مثل ساقی مواد رفتار میشد. کافی بود بخوای به دوستاتت قرض بدی :/
در چنل آرشیو ما جوین باشید، تا چند وقت کتب دانشگاهی اپلود خواهیم کرد:
@BOOKzMA 👈👈
شیخ مرتضی دعانویس
اسماعیل پورسعید
اثری خواندنی و جسورانه است که با روایتی مستند و ژرف، پرده از چهرهی پنهان خرافهباوری و فریبهای مدعیان علوم غیبی برمیدارد. نویسنده با زبانی روان و تیزبین، سرگذشت مردی را روایت میکند که در پسِ دعا و طلسم، قدرت و فریب را در هم آمیخته و از جهل مردمان برای پیشبرد مقاصد خود بهره میجوید. این کتاب، نه تنها گزارشی اجتماعیست، بلکه نقدی تند و تأملبرانگیز بر زخمهای فرهنگی یک جامعه است که گاه در سایه جهل، تقدیر خود را به دستان مدعیان دروغین میسپارد. پورسعید در مقدمه کتاب تأکید دارد که این روایت ریشه در واقعیت دارد و تلنگریست برای بیداری ذهنها. «شیخ مرتضی دعانویس» دعوتیست به تفکر، و نگاهی دوباره به مرز میان باور و فریب.
دانلود کتاب شیخ مرتضی دعانویس
@ReferenceLibrary
چطور ممکنه چندصد صفحه کاغذ، چیزی رو درون یک انسان تغییر بده؟
شاید فکر کنی کتاب فقط مجموعهای از کلمههاست؛ چند صفحه که میخونی، داستان تموم میشه و بعد میری سراغ زندگی واقعی. اما واقعیت اینه که بعضی کتابها درست از جایی شروع میشن که به آخرین صفحهشون میرسی.
وقتی یک کتاب خوب میخونی، فقط اطلاعات دریافت نمیکنی؛ ذهنت مجبور میشه با ایدهها، احساسات و دیدگاههایی روبهرو بشه که شاید هیچوقت در زندگی روزمره با آنها مواجه نمیشدی.
ممکنه وارد ذهن آدمی بشی که کاملاً با تو فرق داره.
دنیای یک انسان دیگر رو ببینی.
با ترسهایش روبهرو بشی.
تصمیمهایش رو قضاوت کنی و بعد، کمکم بفهمی چرا آن تصمیم را گرفته.
همین تجربه میتونه نگاهت به آدمهای واقعی رو هم تغییر بده.
شاید بعد از خواندن یک داستان، کمتر دربارهی آدمها سریع قضاوت کنی؛ چون فهمیدهای هر انسانی داستانی دارد که تمامش را نمیبینی.
اما تغییر کتابها همیشه اینقدر واضح نیست.
گاهی یک جمله ساده، سالها بعد در ذهنت برمیگرده.
وقتی شکست میخوری، یادت میاد.
وقتی باید تصمیم سختی بگیری، دوباره بهش فکر میکنی.
یا وقتی در شرایطی قرار میگیری که قبلاً دربارهاش فقط خوانده بودی، ناگهان متوجه میشی آن کتاب بخشی از نگاهت به دنیا شده.
و این شاید عجیبترین قدرت کتابها باشه:
آنها همیشه به تو نمیگویند چه کاری انجام بدهی؛
گاهی فقط طرز دیدنت را تغییر میدهند.
برای همین تعداد کتابهایی که خواندهای، همیشه مهمترین چیز نیست.
ممکنه کسی در یک سال ۵۰ کتاب بخونه و هیچکدوم واقعاً در زندگیاش باقی نمونن.
و شخص دیگری فقط ۵ کتاب بخونه، اما هرکدام چیزی در شخصیتش جابهجا کنن.
کتاب خوب قرار نیست فقط قفسهات رو پر کنه.
قرار است ذهنت را کمی بزرگتر کند.
قرار است بعد از تمام شدنش، یک سؤال جدید در سرت ایجاد کند.
قرار است کاری کند که همان خیابان، همان آدمها و همان زندگی معمولی را، کمی متفاوتتر ببینی.
پس اگر کتابی خواندی و بعد از بستن آن احساس کردی چیزی درونت تغییر کرده، تعجب نکن.
شاید کتاب تمام شده باشد؛
اما تأثیرش تازه شروع شده.
دیموس
دِیموس در اسطورهٔ یونان، تجسم ترس و دهشت است؛ یک ترس ریشهدار و عمیق و وجودی و نه یک وحشت آنی وسریع بل ترسی که بر ذهن و بدن انسان سایه میاندازد و حضور خطر را پیش از وقوع فاجعه احساسپذیر میکند.
دِیموس پسر ارس، خدای جنگ، و آفرودیت است. برادرش فوبوس نام دارد. این دو در روایتهای اسطورهای و ادبی همراه آرس در میدان نبرد ظاهر میشوند.
در آثار هومر، نامهای فوبوس و دیموس بهعنوان نیروهایی که وحشت جنگ را بر انسانها تحمیل میکنند، مطرح میشوند.
نقاشی «دیموس» اثر بنفشه فریسآبادی اثری سوررئال و روانشناختی است که با استفاده از نمادگرایی پیچیده و تضادهای بصری، مفهومی از دلهره، بیثباتی و ازخودبیگانگی را به تصویر میکشد.
زرافه معمولاً نماد آیندهنگری یا دید وسیع (به دلیل قد بلند) است، اما در اینجا با چشمانی نیمهباز، خمار و حالتی به شدت خسته و بیتفاوت تصویر شده است. این ترکیب (بدن انسان و سر حیوان) نوعی مسخشدگی و بیگانگی با خویشتن را تداعی میکند.
صورت فیگور با یک فرم کاغذمانند یا پارچهای پوشانده شده که با نخی ظریف به دست چپ او متصل است. این عنصر به شدت حس «خفگی»، «سانسور»، یا «ناتوانی در برقراری ارتباط» را القا میکند. دست انسانگونهای که نخ را نگه داشته (و دور مچ آن نیز باندپیچی یا بسته شده)، نشاندهنده یک درگیری خودخواسته یا جبری برای پنهان کردن هویت و صدای واقعی است.
دست راست فیگور قطع شده و به جای آن یک میلهی سیاه (شبیه به چوب رهبری ارکستر، یک آنتن یا اهرم مکانیکی) قرار دارد. این ویژگی، فیگور را از حالت یک موجود زنده دور کرده و به او هویتی شبیه به یک عروسک خیمهشببازی شکسته یا یک ابزار منفعل میدهد.
تمام وزن این فیگورِ درهمتنیده و منقبض، روی یک میله یا سوزن بسیار باریک قرار گرفته است. این نقطه تماس حداقلی، اوج «دلهرهی وجودی» و شکنندگی را نشان میدهد. هر لحظه امکان سقوط، برهم خوردن تعادل و فروپاشی وجود دارد
در پایین کادر، انبوهی از توپهای ساحلی با رنگهای تند و شاد (قرمز، آبی، زرد، سبز) دیده میشود. این بخش از تابلو، تضاد کوبندهای با رنگپریدگی، مونوکروم بودن و فضای خاکستری/کرمیِ فیگور و پسزمینه دارد.
همچنین توپهای پلاستیکی توخالی، نمادی از شادیهای سطحی، بازیچههای ناپایدار یا روزمرگیِ پرهیاهو اما بیمحتوا هستند. قرار گرفتن یک فیگورِ پر از رنج و دلهره بر فراز این تودهی بیثبات و لغزان، نشاندهنده تنهایی عمیق روان انسان در میان هیاهوی رنگارنگ اما توخالی دنیای پیرامون است.
پسزمینه با بافتی لکهدار، قدیمی و مبهم کار شده است؛ گویی این اتفاق در یک بیزمانی و بیمکانی مطلق رخ میدهد. عدم وجود خط افق یا نشانههای محیطی، تمرکز مخاطب را کاملاً به سمت انزوای روانی سوژه سوق میدهد. Читать полностью…
کتاب "سفر زمستانی" اثر نویسنده بلژیکی ژاپنی "آملی نوتومب با ترجمه ی بنفشه فریسآبادی
سرما دیگر یک تهدید محسوب نمی شد، بلکه نیرویی غالب بود که به ما جان می بخشید و سخن می گفت؛ «من سرما هستم و سلطنت من بر جهان به دلیلی بسیار ساده است. چیزی که هیچ کس تا به حال به آن نیندیشیده است: نیاز من به احساس شدن. این نیاز همه هنرمندان است اما هیچ هنرمندی جز من نتوانسته این نیاز را ارضا کند. همه جهان و انسان ها من را به خوبی حس می کنند. وقتی خورشید و باقی ستارگان خاموش شوند من همچنان خواهم بود و همه مردگان و زندگان آغوشم را احساس خواهند کرد. نیت آسمان هرچه که باشد، یقین مطلق آن است که آخرین کلام به سوی من خواهد بود. این میزان از تکبر با تواضع من در تضاد نیست چرا که اگر احساس نشوم، هیچم. بدون لرزش دیگران وجود ندارم. سرما هم به انگیزه و نیرو نیاز دارد. و نیروی من رنج همه شماست. برای قرن ها و قرن ها.»Читать полностью…
اساطیر ایران، بخش دوم
برای شناخت اساطیر ایران علاوه بر مطالعه متن های کهن، مانند اوستا، متون پهلوی، شاهنامه و پژوهش های اسطوره شناسان، مورد دیگه ای که بسیار از نظر تصویری مهمه، نگارگری ایرانی یا به عبارت دیگه مینیاتور و نقاشی ایرانیه.
کتاب هایی که در این زمینه وجود دارند:
کتاب باغهای خیال (هفت قرن مینیاتور ایران): این کتاب اثری پژوهشی و تصویری دربارهی تاریخ و زیباییشناسی مینیاتور ایرانی است، نویسندگان در این کتاب سِیرِ تحول نگارگری ایران را از سدههای نخستین ظهور آن تا دورانِ قاجار بررسی میکنند.Читать полностью…
نقاشی ایرانی از دیرباز تا امروز: پژوهش ارزشمند رویین پاکباز درباره نگارگری های ایران.
مینیاتور ایرانی (رنگ های نور:آینه و باغ): این کتاب درباره ماهیت فلسفی مینیاتور و پیوندش با شیوه نگرش ایرانی ها و باور هاشون صحبت میکنه.
من از چنل سرچ میکنم برات فوروارد میکنم. 😭😭😭😭😭
Читать полностью…
رمانهای فانتزی برای عاشقان ادبیات
روی متن کلیک کنید.
درحال آماده شدن برای پاییز / قطعی اینترنت
Читать полностью…
اساطیر ایران، بخش سوم
چند نمونه کتاب برای مطالعه در زمینه اسطوره شناسی ایرانی پیشنهاد داده بودم و اینبار میخوام به کتابهایی بپردازم که از منظر اسطوره شناسی جهانی میتونن مورد مطالعه قرار بگیرن و شناخت و بینش ما رو درباره اسطوره تقویت کنن و گسترش بدن.
جوزف کمبل اسطوره شناس معروف، کتاب های متعددی در این حوزه داره که بیشترشون به فارسی ترجمه شدن.
قدرت اسطوره: کتابی که از ابتدا وجود انسان و داستانهای اساطیری شروع میکنه و علت به وجود آمدن اسطورهها رو توضیح میده. اینکه در هر نقطه از جهان چه نیازی به زایش این اسطورهها بود و چه کمکی به زندگی انسانها میکرد و میکنه.Читать полностью…
الههها: کتابی درباره اساطیر زن در بیشتر تمدنهای بشر تا به امروز، جوزف کمپل در این کتاب به بررسی شخصیتهای زن در اساطیر پرداخته.
سفر قهرمان: کتابی که از منظر اسطوره شناسی میتونه منبع خوبی برای نویسندگان فیلمنامه و یا نمایشنامه قرار بگیره و به طور کلی برای افرادی که قصد دارن شخصیتهایی بسازن که اونها رو در یک سفر قهرمانانه کلاسیک قرار بدن و سیر صعودی و رشد کارکترشون رو نشون بدن.
چرا حکومت های مستبد ، دشمن تراشی میکنند؟
مردم اقیانوسیه هر روز دو دقیقه روبه روی صفحه ای می نشستند و به مردی به نام امانوئل گلدشتاین ، دشمن شماره یک حزب ، خشم و نفرت نشان می دادند ، مهم نبود گلدشتاین واقعا کجا بود ، چه می کرد ، یا اصلا وجود داشت یا نه ، مهم این بود که دشمن وجود داشته باشد ..
اورول در ۱۹۸۴ چیزی را به شکل افراطی به تصویر کشید که تاریخ ملل بارها شکل های مختلف آن را دیده است .
حکومت برای متحد نگه داشتن مردم، به یک دشمن مشترک احتیاج دارد!
-از همان روزهای نخست ، یک «آنها» ساخته می شود !
-آنها که می خواهند کشور را نابود کنند
-آنها که نمی گذارند کشور پیشرفت کند
-آنها که در داخل نفوذ کرده اند.
-آنها که منتظر سقوط حکومت هستند.
و بعد اتفاقات جالب تری می افتد . برای هر مشکلی که پیش می آید، یک جواب آماده وجود دارد :
- اقتصاد خراب است، دشمن
- اعتراض شده، دشمن
-کمبود وجود دارد، دشمن
مردم کم کم یاد می گیرند که به جای پرسیدن «مشکل از کجاست»، بپرسند: این دشمن کیست ؟ اتحاد دقیقا از همین جا شکل می گیرد ، وقتی مدام به مردم گفته شود خطری بزرگ پشت مرزها، پشت رسانه ها، پشت دانشگاه ها، یا حتی در میان خود مردم وجود دارد، اختلاف داخلی تبدیل میشود به چیزی که میتواند به دشمن کمک کند .
در چنین شرایطی، حکومت دیگر فقط نمی گوید ، با من موافق باشید ...بلکه می گوید:
«اگر با من نیستید، دارید به دشمن کمک می کنید.»
البته دشمن همیشه خیالی نیست ، کشورها واقعا جنگ می کنند، تهدیدهای خارجی واقعا وجود دارند، و حکومت ها واقعا ممکن است با دشمنان خارجی روبه رو باشند، مسئله از جایی شروع می شود که دشمن از یک تهدید موقت، تبدیل به موجودی دائمی شود که حکومت بدون آن نمی تواند خودش را تعریف کند.
آنها آدم ها را پشت یک پرچم جمع می کند و به آنها می گوید اختلافات را کنار بگذارید ، الان وقت سوال پرسیدن نیست ، الان وقت ایستادن پشت جبهه خودی است ، الان بحث بحث وطن است !
گاهی برای ساختن یک «ما»، فقط کافی است یک «آنها» بسازی ، و هرچه «آنها» خطرناک تر باشند، «ما» متحد تر می شویم ... شاید برای همین، یکی از مهم ترین سوال ها درباره هر حکومت این نباشد که دشمنش کیست ، بلکه این باشد اگر یک روز این دشمن دیگر وجود نداشته باشد، حکومت با چه چیزی مردم را متحد خواهد کرد؟
درنهایت ،
مرگ بر آمریکا
مرگ بر اسرائیل
@ReferenceLibraryЧитать полностью…
بهترین ترتیب برای خوندن تراژدیهای یونان باستان؟
روی متن کلیک کنید.
آدما چیزای خوبی دارن که دربارهات بگن،
ولی اول باید بمیری.
مینویسی که یادت نره؟ 👍
یا مینویسی که فراموش کنی؟ 👎
به یاد تمامی جاویدنامان که جان خود را برای آبادی و آزادی ایران فدا کردند
Читать полностью…
یاد مهسا امینی گرامی.
۴ سال پیش در ۲۵ شهریور دختری کرد به تهران اومد و توسط وحوش گشت ارشاد کشته و قربانی شد.
هاویه
هوای دهانش گرم بود
بارِ اول زبان که زد به گلوی گداختهام.
هوای دهانش؛ میخانهی دمکردهای در واحهای خالی
باریکهراهِ سیاهِ منتهی به نای
اعماق آتشینِ برزخی که من بودم.
معشوقِ من؛ چهارفصلِ هرچهارش تابستان
کبریت زد و مرا در دهانش فروکرد.
زبانه کشیدم که برسم تا پلکهاش
برسم به خط میان ابروها
به انحنای طرّهی افتاده بر دانههای عرق
زبانه کشیدم که نمیرم
تمامِ شرارهام در دهانش حبس شد.
معشوقِ من؛ چهارفصلِ هرچهارش آتش
درست در مرکز دایره میرقصید
زبانِ داغش به رگهای شقیقهام میخورد و نمیکُشت
گدازهام را به جدارِ حلق میسایید و نمیکُشت
میبلعید و نمیکُشت
میکُشت و نمیکُشت
و هلهلهی حضارِ مماس بر دایره
در دهلیز سیاه گوشهایم گُر میگرفت.
هوایش؛ اعماقِ آتشفشان بود
بار دوم که مرا در دهانش فروکرد.
جانِ مذابم را به هوا پاشید
کف زدند
جانِ مذابم را به هوا پاشید
کف زدند
جانِ مذابم را کف زدند
و معشوقِ من؛ چهارفصلِ هرچهارش دوزخ
اجساد شهرهای کوهپایه به دوش میکشید و نمیکُشت.
بار سوم، هوایش خنکای اواخر عصر شد در واحهای تنها
دهانش؛ بادی که از شمالِ ریگزار بیاید و شعبده کند در موهایم
تقلّای آخرین شرارهام، حبسِ قندیلهای سفیدِ دندانهاش
و دود غلیظِ آتشی که من بودم
در دالان سیاه منتهی به نای.
درست در مرکز دایره میچرخید
میبلعید و میکُشت
میکُشت و میکُشت
معشوقِ من؛ چهارفصلِ هرچهارش سرد
و این بارِ آخری بود که مرا در دهانش فرومیکرد.
بنفشه فریسآبادیЧитать полностью…
آرلِتی، بازیگر فرانسوی شعر منثوری از شارل بودلر را میخواند
با ترجمهی بنفشه فریسآبادی
معرفی مترجم: بخش دومِ قسمت اول: بنفشه فریس آبادی
یک شعر، یک نقاشی چند ترجمه.
اینکه کتابی رو گشتین و نبود توی چنل حالا بهم میگید اوکی. نوکرتم هستم.
کتب انگلیسی هم میگین اوکی، بازم نوکرتم برات میفرستم تو پیوی. چون برای کپی رایت نمیتونم تو چنل بذارم.
ولیییییی قبل درخواست یه سرچ کن عزیزم شاید تو چنل بودددددد