shamsetebrizii_99_22 | Unsorted

Telegram-канал shamsetebrizii_99_22 - 💙شمس" تبریزی❤️

698

Subscribe to a channel

💙شمس" تبریزی❤️

نومید نمی‌شود دل عاشق مست

هر دم برسد به هر چه همت، دربست



#دوبیتی_مولانا




@SHAMSETEBRIZII_99_22

Читать полностью…

💙شمس" تبریزی❤️

برات آمد برات آمد بنه شمع براتی را
خضر آمد خضر آمد بیار آب حیاتی را

عمر آمد عمر آمد ببین سرزیر شیطان را
سحر آمد سحر آمد بهل خواب سباتی را

بهار آمد بهار آمد رهیده بین اسیران را
به بستان آ به بستان آ ببین خلق نجاتی را

چو خورشید حمل آمد شعاعش در عمل آمد
ببین لعل بدخشان را و یاقوت زکاتی را

همان سلطان همان سلطان که خاکی را نبات آرد
ببخشد جان ببخشد جان نگاران نباتی را

درختان بین درختان بین همه صایم همه قایم
قبول آمد قبول آمد مناجات صلاتی را

ز نورافشان ز نورافشان نتانی دید ذاتش را
ببین باری ببین باری تجلی صفاتی را

گلستان را گلستان را خماری بد ز جور دی
فرستاد او فرستاد او شرابات نباتی را

بشارت ده بشارت ده به محبوسان جسمانی
که حشر آمد که حشر آمد شهیدان رفاتی را

شقایق را شقایق را تو شاکر بین و گفتی نی
تو هم نو شو تو هم نو شو بهل نطق بیاتی را

شکوفه و میوه بستان برات هر درخت آمد
که بیخم نیست پوسیده ببین وصل سماتی را

زبان صدق و برق رو برات مؤمنان آمد
که جانم واصل وصلست و هشته بی‌ثباتی را



#غزلیات_مولانا
غزل شماره_70



@SHAMSETEBRIZII_99_22

Читать полностью…

💙شمس" تبریزی❤️

گفتم صنما مگر که جانان منی

اکنون که همی نظر کنم جان منی

مرتد گردم گر ز تو من برگردی

ای جان جهان تو کفر و ایمان منی


#دوبیتی_مولانا



@SHAMSETEBRIZII_99_22

Читать полностью…

💙شمس" تبریزی❤️

ره آسمان درونست پر عشق را بجنبان

پر عشق چون قوی شد غم نردبان نماند

تو مبین جهان ز بیرون که جهان درون دیده‌ست

چو دو دیده را ببستی ز جهان جهان نماند



#دوبیتی_مولانا



@SHAMSETEBRIZII_99_22

Читать полностью…

💙شمس" تبریزی❤️

چو دو دیده را ببستی

" ز جهان جهان نماند"



#دوبیتی_مولانا



@SHAMSETEBRIZII_99_22

Читать полностью…

💙شمس" تبریزی❤️

من او بدم من او شدم
با او بدم بی او شدم

در عشق او چون او شدم
زین رو چنین بی‌سو شدم



#دوبیتی_مولانا



@SHAMSETEBRIZII_99_22

Читать полностью…

💙شمس" تبریزی❤️

دلتنگم و دیدارِ تو درمان من است
بی رنگِ رُخت زمانه زندان من است

بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی
آنچه از غمِ هجرانِ تو بر جان من است



#دوبیتی_مولانا




@SHAMSETEBRIZII_99_22

Читать полностью…

💙شمس" تبریزی❤️

بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود

داغ تو دارد این دلم جای دگر نمیشود

دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو

گوش طرب به دست تو بی تو به سر نمی شود



#دوبیتی_مولانا
شماره _۲


@SHAMSETEBRIZII_99_22

Читать полностью…

💙شمس" تبریزی❤️

از آن مایی ای مولا اگر امروز اگر فردا
شب و روزم ز تو روشن زهی رعنا زهی زیبا

تو پاک پاکی از صورت ولیک از پرتو نورت
نمایی صورتی هر دم چه باحسن و چه بابالا

چو ابرو را چنین کردی چه صورت‌های چین کردی
مرا بی‌عقل و دین کردی بر آن نقش و بر آن حورا

مرا گویی چه عشقست این که نی بالا نه پستست این
چه صیدی بی ز شستست این درون موج این دریا

ایا معشوق هر قدسی چو می‌دانی چه می‌پرسی
که سر عرش و صد کرسی ز تو ظاهر شود پیدا

زدی در من یکی آتش که شد جان مرا مفرش
که تا آتش شود گل خوش که تا یکتا شود صد تا

فرست آن عشق ساقی را بگردان جام باقی را
که از مزج و تلاقی را ندانم جامش از صهبا

بکن این رمز را تعیین بگو مخدوم شمس الدین
به تبریز نکوآیین ببر این نکته غرا


#غزلیات_مولانا
غزل شماره_67



@SHAMSETEBRIZII_99_22

Читать полностью…

💙شمس" تبریزی❤️

ببین ذرات روحانی که شد تابان از این صحرا
ببین این بحر و کشتی‌ها که بر هم می‌زنند این جا

ببین عذرا و وامق را در آن آتش خلایق را
ببین معشوق و عاشق را ببین آن شاه و آن طغرا

چو جوهر قلزم اندر شد نه پنهان گشت و نی تر شد
ز قلزم آتشی برشد در او هم لا و هم الا

چو بی‌گاهست آهسته چو چشمت هست بربسته
مزن لاف و مشو خسته مگو زیر و مگو بالا

که سوی عقل کژبینی درآمد از قضا کینی
چو مفلوجی چو مسکینی بماند آن عقل هم برجا

اگر هستی تو از آدم در این دریا فروکش دم
که اینت واجبست ای عم اگر امروز اگر فردا

ز بحر این در خجل باشد چه جای آب و گل باشد
چه جان و عقل و دل باشد که نبود او کف دریا

چه سودا می‌پزد این دل چه صفرا می‌کند این جان
چه سرگردان همی‌دارد تو را این عقل کارافزا

زهی ابر گهربیزی ز شمس الدین تبریزی
زهی امن و شکرریزی میان عالم غوغا



#غزلیات_مولانا
غزل شماره _65



@SHAMSETEBRIZII_99_22

Читать полностью…

💙شمس" تبریزی❤️

چه چیزست آنک عکس او حلاوت داد صورت را
چو آن پنهان شود گویی که دیوی زاد صورت را

چو بر صورت زند یک دم ز عشق آید جهان برهم
چو پنهان شد درآید غم نبینی شاد صورت را

اگر آن خود همین جانست چرا بعضی گران جانست
بسی جانی که چون آتش دهد بر باد صورت را

وگر عقلست آن پرفن چرا عقلی بود دشمن
که مکر عقل بد در تن کند بنیاد صورت را

چه داند عقل کژخوانش مپرس از وی مرنجانش
همان لطف و همان دانش کند استاد صورت را

زهی لطف و زهی نوری زهی حاضر زهی دوری
چنین پیدا و مستوری کند منقاد صورت را

جهانی را کشان کرده بدن‌هاشان چو جان کرده
برای امتحان کرده ز عشق استاد صورت را

چو با تبریز گردیدم ز شمس الدین بپرسیدم
از آن سری کز او دیدم همه ایجاد صورت را




#غزلیات_مولانا
غزل شماره_63



@SHAMSETEBRIZII_99_22

Читать полностью…

💙شمس" تبریزی❤️

هلا ای زهره زهرا بکش آن گوش زهرا را
تقاضایی نهادستی در این جذبه دل ما را

منم ناکام کام تو برای صید و دام تو
گهی بر رکن بام تو گهی بگرفته صحرا را

چه داند دام بیچاره فریب مرغ آواره
چه داند یوسف مصری نتیجه شور و غوغا را

گریبان گیر و این جا کش کسی را که تو خواهی خوش
که من دامم تو صیادی چه پنهان صنعتی یارا

چو شهر لوط ویرانم چو چشم لوط حیرانم
سبب خواهم که واپرسم ندارم زهره و یارا

اگر عطار عاشق بد سنایی شاه و فایق بد
نه اینم من نه آنم من که گم کردم سر و پا را

یکی آهم کز این آهم بسوزد دشت و خرگاهم
یکی گوشم که من وقفم شهنشاه شکرخا را

خمش کن در خموشی جان کشد چون کهربا آن را
که جانش مستعد باشد کشاکش‌های بالا را



#غزلیات_مولانا
غزل شماره _61




@SHAMSETEBRIZII_99_22

Читать полностью…

💙شمس" تبریزی❤️

تو از خواری همی نالی نمی‌بینی عنایت‌ها
مخواه از حق عنایت‌ها و یا کم کن شکایت‌ها

تو را عزت همی باید که آن فرعون را شاید
بده آن عشق و بِستان تو چو فرعون این ولایت‌ها

خنک جانی که خواری را به جان ز اول نهد بر سر
پی اومید آن بختی که هست اندر نهایت‌ها

دهان پُر پِست می‌خواهی مَزن سُرنای دولت را
نتاند خواندن مقری دهان پُر پِست آیت‌ها

از آن دریا هزاران شاخ شد هر سوی و جویی شد
به باغ جان هر خلقی کند آن جو کفایت‌ها

دلا منگر به هر شاخی که در تنگی فرومانی
به اول بنگر و آخر که جمع آیند غایت‌ها

اگر خوکی فتد در مُشک و آدم زاد در سِرگین
رود هر یک به اصل خود ز ارزاق و کفایت‌ها

سگ گرگین این در به ز شیران همه عالم
که لاف عشق حق دارد و او داند وقایت‌ها

تو بدنامی عاشق را منه با خواری دونان
که هست اندر قفای او ز شاه عشق رایت‌ها

چو دیگ از زر بود او را سیه‌رویی چه غم آرد؟
که از جانش همی تابد به هر زخمی حکایت‌ها

تو شادی کن ز شمس‌الدین تبریزی و از عشقش
که از عشقش صفا یابی و از لطفش حمایت‌ها




#غزلیات_مولانا
غزل شماره_59



@SHAMSETEBRIZII_99_22

Читать полностью…

💙شمس" تبریزی❤️

مسلمانان مسلمانان چه باید گفت یاری را
که صد فردوس می‌سازد جمالش نیم خاری را

مکان‌ها بی‌مکان گردد زمین‌ها جمله کان گردد
چو عشق او دهد تشریف یک لحظه دیاری را

خداوندا زهی نوری لطافت‌بخش هر حوری
که آب زندگی سازد ز روی لطف ناری را

چو لطفش را بیفشارد هزاران نوبهار آرد
چه نقصان گر ز غیرت او زند برهم بهاری را

جمالش آفتاب آمد جهان او را نقاب آمد
ولیکن نقش کی بیند به جز نقش و نگاری را

جمال گل گواه آمد که بخشش‌ها ز شاه آمد
اگر چه گل بنشناسد هوای سازواری را

اگر گل را خبر بودی همیشه سرخ و تر بودی
ازیرا آفتی ناید حیات هوشیاری را

به دست آور نگاری تو کز این دستست کار تو
چرا باید سپردن جان نگاری جان‌سپار‌ی را

ز شمس الدین تبریزی منم قاصد به خون ریزی
که عشقی هست در دستم که ماند ذوالفقاری را



#غزلیات_مولانا
غزل شماره _57



@SHAMSETEBRIZII_99_22

Читать полностью…

💙شمس" تبریزی❤️

در عشق اگرچه که قدم بر قدم است
آنست قدم که آنقدم از قدم است

در خانهٔ نیست هست بینی بسیار
می‌مال دو چشم را که اکثر عدم است

#مولانای_جان



🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@shamsetebrIzii_99_22

Читать полностью…

💙شمس" تبریزی❤️

هرچند فراق، پشت امید شکست

هرچند جفا دو دست آمال ببست




#دوبیتی_مولانا




@SHAMSETEBRIZII_99_22

Читать полностью…

💙شمس" تبریزی❤️

دلتنگم و دیدار تو درمـان من است

بی رنگ رخت زمـانه زندان من است

بـر هیچ دلـی مبـاد و بـر هیچ تنی

آنچه از غم هجران تو بر جان من است


#دوبیتی_مولانا



@SHAMSETEBRIZII_99_22

Читать полностью…

💙شمس" تبریزی❤️

ای در دل من میل و تمنا همه تو


             وندر سـر من مایه سودا همه تو


هرچنــد به روزگار در می‌نگرم



#دوبیتی_مولانا



@SHAMSETEBRIZII_99_22

Читать полностью…

💙شمس" تبریزی❤️

چه باشد گر نگارینم بگیرد دست من فردا
ز روزن سر درآویزد چو قرص ماه خوش سیما

درآید جان فزای من گشاید دست و پای من
که دستم بست و پایم هم کف هجران پابرجا

بدو گویم به جان تو که بی‌تو ای حیات جان
نه شادم می‌کند عشرت نه مستم می‌کند صهبا

وگر از ناز او گوید برو از من چه می‌خواهی
ز سودای تو می‌ترسم که پیوندد به من سودا

برم تیغ و کفن پیشش چو قربانی نهم گردن
که از من دردسر داری مرا گردن بزن عمدا

تو می‌دانی که من بی‌تو نخواهم زندگانی را
مرا مردن به از هجران به یزدان کاخرج الموتی

مرا باور نمی‌آمد که از بنده تو برگردی
همی‌گفتم اراجیفست و بهتان گفته اعدا

توی جان من و بی‌جان ندانم زیست من باری
توی چشم من و بی‌تو ندارم دیده بینا

رها کن این سخن‌ها را بزن مطرب یکی پرده
رباب و دف به پیش آور اگر نبود تو را سرنا
 


#غزلیات_مولانا
غزل شماره _69



@SHAMSETEBRIZII_99_22

Читать полностью…

💙شمس" تبریزی❤️

من همه در حکم توام

تو همه در خون منی

گر مه و خورشید شوم

من کم از آنم که تویی


#دوبیتی_مولانا



@SHAMSETEBRIZII_99_22

Читать полностью…

💙شمس" تبریزی❤️

مرا اگر تو نخواهی منت به جان خواهم
وگر درم نگشایی مقیم درگاهم

به توست بیخودیم گر خراب و سرمستم
به توست آگهی من اگر من آگاهم

ز جاه و سلطنت و سروری نیندیشم
بس است دولت عشق تو منصب و جاهم


#دوبیتی_مولانا




@SHAMSETEBRIZII_99_22

Читать полностью…

💙شمس" تبریزی❤️

دلبر و یار من تویی رونق کار من تویی
باغ و بهار من تویی بهر تو بود بود من

خواب شبم ربوده‌ای مونس من تو بوده‌ای
درد توام نموده‌ای غیر تو نیست سود من

جان من و جهان من زهره آسمان من
آتش تو نشان من در دل همچو عود من

جسم نبود و جان بدم با تو بر آسمان بدم
هیچ نبود در بین گفت من و شنود من



#دوبیتی_مولانا
دوبیتی_شماره_3




@SHAMSETEBRIZII_99_22

Читать полностью…

💙شمس" تبریزی❤️

چو شست عشق در جانم شناسا گشت شستش را
به شست عشق دست آورد جان بت پرستش را

به گوش دل بگفت اقبال رست آن جان به عشق ما
بکرد این دل هزاران جان نثار آن گفت رستش را

ز غیرت چونک جان افتاد گفت اقبال هم نجهد
نشستست این دل و جانم همی‌پاید نجستش را

چو اندر نیستی هستست و در هستی نباشد هست
بیامد آتشی در جان بسوزانید هستش را

برات عمر جان اقبال چون برخواند پنجه
شصت
تراشید و ابد بنوشت بر طومار شصتش را

خدیو روح شمس الدین که از بسیاری رفعت
نداند جبرئیل وحی خود جای نشستش را

چو جامش دید این عقلم چو قرابه شد اشکسته
درستی‌های بی‌پایان ببخشید آن شکستش را

چو عشقش دید جانم را به بالای‌یست از این هستی
بلندی داد از اقبال او بالا و پستش را
اگر چه شیرگیری تو دلا می‌ترس از آن آهو

که شیرانند بیچاره مر آن آهوی مستش را
چو از تیغ حیات انگیز زد مر مرگ را گردن

فروآمد ز اسپ اقبال و می‌بوسید دستش را
در آن روزی که در عالم الست آمد ندا از حق

بده تبریز از اول بلی گویان الستش را


#غزلیات_مولانا
,غزل شماره 68



@SHAMSETEBRIZII_99_22

Читать полностью…

💙شمس" تبریزی❤️

تو را ساقی جان گوید برای ننگ و نامی را
فرومگذار در مجلس چنین اشگرف جامی را

ز خون ما قصاصت را بجو این دم خلاصت را
مهل ساقی خاصت را برای خاص و عامی را

بکش جام جلالی را فدا کن نفس و مالی را
مشو سخره حلالی را مخوان باده حرامی را



#غزلیات_مولانا
غزل شماره_66



@SHAMSETEBRIZII_99_22

Читать полностью…

💙شمس" تبریزی❤️

تو دیدی هیچ عاشق را که سیری بود از این سودا
تو دیدی هیچ ماهی را که او شد سیر از این دریا

تو دیدی هیچ نقشی را که از نقاش بگریزد
تو دیدی هیچ وامق را که عذرا خواهد از عذرا

بود عاشق فراق اندر چو اسمی خالی از معنی
ولی معنی چو معشوقی فراغت دارد از اسما

توی دریا منم ماهی چنان دارم که می‌خواهی
بکن رحمت بکن شاهی که از تو مانده‌ام تنها

ایا شاهنشه قاهر چه قحط رحمتست آخر
دمی که تو نه‌ای حاضر گرفت آتش چنین بالا

اگر آتش تو را بیند چنان در گوشه بنشیند
کز آتش هر که گل چیند دهد آتش گل رعنا

عذابست این جهان بی‌تو مبادا یک زمان بی‌تو
به جان تو که جان بی‌تو شکنجه‌ست و بلا بر ما

خیالت همچو سلطانی شد اندر دل خرامانی
چنانک آید سلیمانی درون مسجد اقصی

هزاران مشعله برشد همه مسجد منور شد
بهشت و حوض کوثر شد پر از رضوان پر از حورا

تعالی الله تعالی الله درون چرخ چندین مه
پر از حورست این خرگه نهان از دیده اعمی

زهی دلشاد مرغی کو مقامی یافت اندر عشق
به کوه قاف کی یابد مقام و جای جز عنقا

زهی عنقای ربانی شهنشه شمس تبریزی
که او شمسیست نی شرقی و نی غربی و نی در جا



#غزلیات_مولانا
غزل شماره_64



@SHAMSETEBRIZII_99_22

Читать полностью…

💙شمس" تبریزی❤️

بهار آمد بهار آمد سلام آورد مستان را
از آن پیغامبر خوبان پیام آورد مستان را

زبان سوسن از ساقی کرامت‌های مستان گفت
شنید آن سرو از سوسن قیام آورد مستان را

ز اول باغ در مجلس نثار آورد آنگه نقل
چو دید از لاله کوهی که جام آورد مستان را

ز گریه ابر نیسانی دم سرد زمستانی
چه حیلت کرد کز پرده به دام آورد مستان را

سقاهم ربهم خوردند و نام و ننگ گم کردند
چو آمد نامه ساقی چه نام آورد مستان را

درون مجمر دل‌ها سپند و عود می‌سوزد
که سرمای فراق او زکام آورد مستان را

درآ در گلشن باقی برآ بر بام کان ساقی
ز پنهان خانه غیبی پیام آورد مستان را

چو خوبان حله پوشیدند درآ در باغ و پس بنگر
که ساقی هر چه درباید تمام آورد مستان را

که جان‌ها را بهار آورد و ما را روی یار آورد
ببین کز جمله دولت‌ها کدام آورد مستان را

ز شمس الدین تبریزی به ناگه ساقی دولت
به جام خاص سلطانی مدام آورد مستان را
 



#غزلیات_مولانا
غزل شماره_62



@SHAMSETEBRIZII_99_22

Читать полностью…

💙شمس" تبریزی❤️

ایا نور رخ موسی مکن اعمی صفورا را
چنین عشقی نهادستی به نورش چشم بینا را

منم ای برق رام تو برای صید و دام تو
گهی بر رکن بام تو گهی بگرفته صحرا را

چه داند دام بیچاره فریب مرغ آواره
چه داند یوسف مصری غم و درد زلیخا را

گریبان گیر و این جا کش کسی را که تو خواهی خوش
که من دامم تو صیادی چه پنهان صنعتی یارا

چو شهر لوط ویرانم چو چشم لوط حیرانم
سبب خواهم که واپرسم ندارم زهره و یارا

اگر عطار عاشق بد سنایی شاه و فایق بد
نه اینم من نه آنم من که گم کردم سر و پا را

یکی آهم کز این آهم بسوزد دشت و خرگاهم
یکی گوشم که من وقفم شهنشاه شکرخا را

خمش کن در خموشی جان کشد چون کهربا آن را
که جانش مستعد باشد کشاکش‌های بالا را
 


#غزلیات_مولانا
غزل شماره _60



@SHAMSETEBRIZII_99_22

Читать полностью…

💙شمس" تبریزی❤️

رسید آن شه رسید آن شه بیارایید ایوان را
فروبرید ساعدها برای خوب کنعان را

چو آمد جان جان جان نشاید برد نام جان
به پیشش جان چه کار آید مگر از بهر قربان را

بدم بی‌عشق گمراهی درآمد عشق ناگاهی
بدم کوهی شدم کاهی برای اسب سلطان را

اگر ترکست و تاجیکست بدو این بنده نزدیکست
چو جان با تن ولیکن تن نبیند هیچ مر جان را

هلا یاران که بخت آمد گه ایثار رخت آمد
سلیمانی به تخت آمد برای عزل شیطان را

بجه از جا چه می‌پایی چرا بی‌دست و بی‌پایی
نمی‌دانی ز هدهد جو ره قصر سلیمان را

بکن آن جا مناجاتت بگو اسرار و حاجاتت
سلیمان خود همی‌داند زبان جمله مرغان را

سخن بادست ای بنده کند دل را پراکنده
ولیکن اوش فرماید که گرد آور پریشان را
 
#غزلیات_مولانا
غزل شماره _58




@SHAMSETEBRIZII_99_22

Читать полностью…

💙شمس" تبریزی❤️

کین طلب در تو گروگان خداست
زان که هر طالب به مطلوبی سِزاست

#مثنوی_مولانا


آرزو, دلیل بر استعداد است.
دکتر الهی قمشه ای


🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@shamsetebrIzii_99_22

Читать полностью…

💙شمس" تبریزی❤️

هزارانْ جانِ ما و بهتر از ما
فِدایِ تو، که جانِ جانِ جانی

دِگَر، وَصْفِ لَبَش دارم وَلیکِن
دَهانِ تو بِسوزَد گَر بِخوانی

#غزل_مولانا



🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
@shamsetebrIzii_99_22

Читать полностью…
Subscribe to a channel