دلشدهی کوی توام
دار به گیسوی توام
مستِ تن و بوی توام
محو لب و روی توام
جز تو به کس بر حذرم
گر که روم در خطرم
نازِ نگاهت نظرم
هیچ مگو رهگذرم!
#مولانا
@SHAMSETEBRIZII_99_22
اندر دل ما توی نگارا
غیر تو کلوخ و سنگ خارا
هر عاشق شاهدی گزیدست
ما جز تو ندیدهایم یارا
گر غیر تو ماه باشد ای جان
بر غیر تو نیست رشک ما را
ای خلق حدیث او مگویید
باقی همه شاهدان شما را
بر نقش فنا چه عشق بازد ؟
آن کس که بدید کبریا را
بر غیر خدا حسد نیارد
آن کس که گمان برد خدا را
گر رشک و حسد بری برو بر
کاین رشک بُدست انبیا را
چون رفت بر آسمان چارم
عیسی چه کند کلیسیا را ؟
بوبکر و عمر به جان گزیدند
عثمان و علی مرتضا را
#مولانا
من عاشق روی تو نگارم چکنم
وزچشم خوش توشرمسارم چکنم
هر لحظه یکی شور برآرم چکنم
والله به خدا خبر ندارم چکنم
#مولانا
@SHAMSETEBRIZII_99_22
اگر چرخ وجود من
از این گردش فرو ماند
بگرداند مرا آن کس
که گردون را بگرداند
#مولانا
@SHAMSETEBRIZII_99_22
#یادآوری...
خواهی که ز هیچکس به تو بد نرسد
بدگوی و بدآموز و بداندیش مباش
#مولانا
@SHAMSETEBRIZII_99_22
یار باید که هر چه یار کند
بر مراد خود اختیار کند
زینهار از کسی که در غم دوست
پیش بیگانه زینهار کند
بار یاران بکِش که دامنِ گل
آن بَرَد کاحتمالِ خار کند
خانه عشق در خراباتست
نیکنامی در او چه کار کند ؟
شهربند هوای نفس مباش
سگ شهر استخوان شکار کند
هر شبی یار شاهدی بودن
روز هشیاریت خمار کند
قاضی شهر عاشقان باید
که به یک شاهد اختصار کند
سر سعدی سرای سلطانست
نادر آن جا کسی گذار کند
#سعدی
خوشتر ز هزار پند، باشد خاموشی
کز گفتِ درشت، جان شود فرسوشی
در پرده نشین، به صد زبان خاموشی
کز گفتهٔ تلخ، کس نبرد آغوشی
#صائب_تبریزی
@SHAMSETEBRIZII_99_22
ای تو امان هر بلا ،ما همه در امان تو
جان همه خوش است در،
سایه لطف جان تو
#حضرت_عشق_مولانا
@SHAMSETEBRIZII_99_22
اهمیت وفاداری به عهد و پیمان
چون درخت است آدمی و بیخ، عهد
بیـخ را تیــمــار می بایـــد بـه جهد
عهـدفاسد، بیخِ پوســــــــیده بود
وز شمـار و لــطف، بــبــریده بـُود
شاخ و بـرگ نخل، گر چه ســبز بود
بــا فســاد بیـخ، سبزی نیسـت سود
ور نــدارد بـرگســبز و بیـخ هست
عـاقبت بیرون کنـد صد برگ، دست تـو
مشو غـرّه به عــلـمش، عهد جو
علم چـون قشرست و عهدش مغزِ او
#مولانا
@SHAMSETEBRIZII_99_22
اگر تو فارغی از حال دوستان یارا
فراغت از تو میسر نمی شود ما را
تو را در آینه دیدن جمال طلعت خویش
بیان کند که چه بودست ناشکیبا را
بیا که وقت بهارست تا من و تو به هم
به دیگران بگذاریم باغ و صحرا را
#سعدی
@SHAMSETEBRIZII_99_22
عمر که بی عشق رفت هیچ حسابش مگیر
آب حیاتست عشق در دل و جان پذیر
#مولانا
@SHAMSETEBRIZII_99_22
در هوای عشق حق رقصان شود
همچو قرص بدر بی نقصان شود
#مولانا
گنجینه ی عشــق وشعوریم ما ، ندانیم
درپنجه ی وهمی دمادم ســـــــرگرانیم
عشق وحقیقت می زند درقلب ما موج
ما درپی جهلی عبث ، ســـرمی دوانیم
ای آدمی ؛ دانی تجلی گاه مهـــــــری ؟
با خود بمان،بنگر که ما صلح جهانیم
مارا خطایی از حقیقت کرده معــــــزول
رندانه ما درعزل خود جان می فشانیم
مارا بهشت جاودانی بود مسکــــــــــن
ما ، راندگان آن حــــریم لا مـــکانیم
ازغفلتی ما گنـــــج خود ازدست دادیم
خودرا به مـــرداب هلاکت می کشانیم
برلوش وریگی بسته ایم بیهوده ما دل
لیکن نمی دانیم ؛ که خــود آب روانیـم
ما بی خبرازسرزمین سبــــــــز خویشیم
ازآن به تاریکی چنین ما سرگــــرانیم
باید زلال و صاف چون ابری سبک بود
آنگاه می بینـــــی : که مافوق زمانیم
#مولانا
در این خاک، دراین پاک، به جز عشق، به جز مهر، دگر هیچ نکاریم
#مولانا
ای وصل تو، اصل شادمانی
هیچ نندیشم بجز دلخواه تو
#مولانا
@SHAMSETEBRIZII_99_22
کو مطرب عشق چست دانا
کز عشق زند نه از تقاضا
مردم به امید و این ندیدم
در گور شدم بدین تمنا
ای یار عزیز اگر تو دیدی
طوبی لک یا حبیب طوبی
ور پنهانست او خضروار
تنها به کنارههای دریا
ای باد سلام ما بدو بر
کاندر دل ما از اوست غوغا
دانم که سلامهای سوزان
آرد به حبیب عاشقان را
عشقیست دوار چرخ نه از آب
عشقیست مسیر ماه نه از پا
در ذکر به گردش اندرآید
با آب دو دیده چرخ جانها
#مولانا
وانکس که ترا بار دهد
بار تو اوست
وانکس که ترا بیتو کند
یار تو اوست
#حضــرت_عشـق_مـولانا
@SHAMSETEBRIZII_99_22
جــــان منی جــــان منی جــــان من
آن منــــی آن منــــی آن مــــن
#مولوی
@SHAMSETEBRIZII_99_22
من سراپا همه یک جلوه ای از عشق تـواَم
عشق را جز تــو ندیدم به سراپای ڪسی...
#مولانا
@SHAMSETEBRIZII_99_22
نه تخت جم، نه ملک سلیمانم آرزوست
راهی به خلوت دلِ جانانم آرزوست
#صائب_تبریزی
@SHAMSETEBRIZII_99_22
من بیمایه که باشم که خریدار تو باشم
حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم
تو مگر سایه لطفی به سر وقت من آری
که من آن مایه ندارم که به مقدار تو باشم
خویشتن بر تو نبندم که من از خود نپسندم
که تو هرگز گل من باشی و من خار تو باشم
#سعدی
@SHAMSETEBRIZII_99_22
هرکه او ارزان خرد ارزان دهد
گوهری طفلی به قرصی نان دهد
غرق عشقیام که غرقست اندرین
عشق های اولین و آخرین
مجملش گفتم نکردم زان بیان
ورنه هم افهام سوزد هم زبان
#مولانا
@SHAMSETEBRIZII_99_22
🟢بهترین کانالهای علمی و فرهنگی در تلگرام🟢
🤝جهت شرکت در تبادل:
@HHo_bb
اگر عالم همه پرخار باشد
دل عاشق همه گلزار باشد
وگر بیکار گردد چرخ گردون
جهان عاشقان بر کار باشد
همه غمگین شوند و جان عاشق
لطیف و خرم و عیار باشد
به عاشق ده تو هر جا شمع مردهست
که او را صد هزار انوار باشد
وگر تنهاست عاشق نیست تنها
که با معشوق پنهان یار باشد
شراب عاشقان از سینه جوشد
حریف عشق در اسرار باشد
به صد وعده نباشد عشق خرسند
که مکر دلبران بسیار باشد
وگر بیمار بینی عاشقی را
نه شاهد بر سر بیمار باشد
سوار عشق شو وز ره میندیش
که اسب عشق بس رهوار باشد
به یک حمله تو را منزل رساند
اگر چه راه ناهموار باشد
علف خواری نداند جان عاشق
که جان عاشقان خمار باشد
ز شمس الدین تبریزی بیابی
دلی کو مست و بس هشیار باشد
#مولانا
حُسنت به اتفاقِ ملاحت جهان گرفت
آری، به اتفاق، جهان میتوان گرفت
افشایِ رازِ خلوتیان خواست کرد شمع
شُکرِ خدا، که سِرِ دلش در زبان گرفت
زین آتشِ نهفته که در سینهٔ من است
خورشید، شعلهایست که در آسمان گرفت
میخواست گُل که دَم زند از رنگ و بویِ دوست
از غیرتِ صبا، نفسَش در دهان گرفت
آسوده بر کنار چُو پرگار میشدم
دوران، چو نقطه، عاقبتم در میان گرفت
آن روز شوقِ ساغرِ مِی، خرمنم بسوخت
کآتش زِ عکسِ عارضِ ساقی در آن گرفت
خواهم شدن به کویِ مُغان آستینفشان
زین فتنهها که دامنِ آخرزمان گرفت
مِی خور که هر که آخرِ کارِ جهان بِدید
از غم سبک برآمد و رَطلِ گران گرفت
بر برگِ گُل به خونِ شقایق نوشتهاند
«کآن کس که پخته شد، مِیِ چون اَرغَوان گرفت»
حافظ چو آبِ لطف ز نظمِ تو میچِکد
حاسِد چگونه نکته تواند بر آن گرفت؟
#حافظ_شیرازی
یک ساعت عشق صد جهان بیش ارزد
صد جان به فدای عشقی باد ای جان
#مولانا
چند باشی عاشق صورت بگو
طالب معنی شو و معنی بجو
صورت ظاهر فنا گردد بدان
عالم معنی بماند جاودان
#مولانا
@SHAMSETEBRIZII_99_22
روزها فکر من این است و همه ی شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
ای خوش ان روز که پرواز کنم تا بر دوست
به هوای سر کویش پر و بالی بزنم
#مولانا
@SHAMSETEBRIZII_99_22
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر
کان چهره مشعشع تابانم آرزوست
بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز
باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست
گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو
آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست
وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست
وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست
#مولانا
من عاشقی از کمال تو آموزم
بیت و غزل از جمال تو آموزم
در پرده دل خیال تو رقص کند
من رقص خوش از خیال تو آموزم
#مولانا