-
کانالیست ساختِ دستِ بشر ؛ برای هضمِ دلتنگیها ، خستگیها و تنهاییهایش...!
.
.
.
به گستاخیِ غم هرگز ندیدم میهمانی را
اگر با گریه بیرونش کنم با ناله میآید
#معنی_زنجانی
#حضرت_شعر
.
.
.
من بارها جهالتِ محزون خویش را
بر شانهی ندامت خود گریه کردهام...
#سیده_تكتم_حسينى
#حضرت_شعر
.
.
.
ای قلم تقدیرِ ما قدری غلط تحریر شد...
خوشنویسان نقطهی آواز را نگذاشتند...!
#فاضل_نظری
#حضرت_شعر
.
.
.
کسی باید مرا از من بگیرد
مرا از هی زمین خوردن بگیرد
نمیدانم که مستم یا چه هستم
کسی باید مرا گردن بگیرد...!
#مهدی_خدابخش
#حضرت_شعر
.
.
#آه_بکشیم
الوعده وفا...! دست مریزاد؛ رسیدی...!
اما چه کنم! بندِ کفن وا شدنی نیست...!
#یاس_امینی
#حضرت_شعر
.
شوقی میان چشم، برای نگاه نیست
وقتی که حرف آینهها غیر آه نیست
یادت مرا به درّهی غم پرت میکند
این عشق هر چه هست ولی تکیهگاه نیست
ای ماهتاب هیچ شبی پیش چشم من
اندازهی شبی که تو رفتی سیاه نیست
چنگی به دل نمیزند این روزهای تار
دیگر غرور زخمی من فکر ماه نیست
منظومهی جهان مرا ریختی بهم
شعری بخوان که حال دلم رو به راه نیست
#فاطمه_سادات_آل_مجتبی
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
ای روحِ بیقرار چه با طالعت گذشت؟
عکسی شدم که قاب قبولم نمیکند
#محمدعلی_بهمنی
#حضرت_شعر
.
.
.
خوابِ بد دیدهام ای کاش خدا خیر کند...
خواب دیدم که تو رفتی، بدنم جان دارد...!
#علی_صفری
#حضرت_شعر
.
.
.
از عطر تنت باز در این شهر هیاهوست...
آن دکمهی لعنتشده باز است، ببندش...!
#آرش_مهدی_پور
#حضرت_شعر
.
.
« و چون کسی را به تو میلی بُوَد ولیکن تو از او همه رنج ببینی، تو را از دوستیِ او چه سود_ که در حقِّ تو دشمن است. »
#عین_القضات_همدانی
#حضرت_شعر
.
.
قل للطبيب الذي قد جاء یُسعِفنا
لا تُهدِرِ الوقتَ لیس الجرحُ بالبدنِ
...
به آن طبیب کآمد، دهد نجات ما را
بگو هدر مده وقت، که زخم ما به تن نیست!
#ناشناس
#حضرت_شعر
.
.
.
وقتی تمام بدنم از دلتنگی درد میکند...
کجاست مخدر آغوشت...!؟
#علی_صفری
#حضرت_شعر
.
.
.
گفته بودی عاشقِ باران به روی شیشهای...
چشمِ گریان خودم را عینکی کردم... بیا
#علی_قهرمانی
#حضرت_شعر
.
.
.
دست از تو میکشم که بفهمی عزیزِ من
باید چگونه یکشبه دست از جهان کشید
#حسین_زحمتکش
#حضرت_شعر
.
.
با اینکه پیشِ هیچکس اعتراف نمیکرد
از دلتنگی تقریباً فلج شده بود...!
#جومپا_لاهیری
#حضرت_شعر
.
.
.
فتبارك گفتنِ الله بیحکمت نبود...
شدتِ زیباییات رب را به وجد آورده بود...
#علی_لشگری
#حضرت_شعر
.
.
.
بگیر آنقدر محکم در بغل دلبستهی خود را
که در بر دارد انگاری هلویی هستهی خود را
#جواد_منفرد
#حضرت_شعر
.
گفتم كه با فراق مدارا كنم، نشد
یک روز را بدون تو فردا كنم، نشد
در شعر شاعران همه گشتم كه مصرعى
در شأن چشمهاى تو پيدا كنم، نشد
گفتند عاشق كه شدى؟ گريهام گرفت
میخواستم بخندم و حاشا كنم، نشد
بيزارم از رقيب كه تا آمدم تو را
از دور چند لحظه تماشا كنم، نشد
شاعر شدم كه با قلم ساحرانهام
در قاب شعر، عشق تو را جا كنم، نشد
#سجاد_سامانی
#حضرت_شعر
#غزل
.
همین بس است برای من از وصالِ شما
همین که گاه بگویم سلام! حال شما؟
زنی به غیر شما گر چه ایدهآلم نیست
شبیه نیست به من مرد ایدهآل شما!
شما شبیه به آیینه من ولی آهم!
خدا نخواست مکدر شود زلال شما
خدا کند که نرنجید از اینکه پیش هماند
بدون دغدغه فکر من و خیال شما!
تمام دار و ندار من است اشعارم!
ولی اگر که پسندیدهاید مال شما!
#علیرضا_نور_علی_پور
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
چشمهایت
کجای تقویماند؟
از چه فصلی
شروع خواهی کرد؟
واژهواژه
غروب زاییدم
از چه صبحی
طلوع خواهی کرد؟
#علیرضا_آذر
#حضرت_شعر
.
.
همنشینی با کسی دلتنگیام را کم نکرد...
کاش میشد لحظهای از دست تنهایی گریخت!
#فاضل_نظری
#حضرت_شعر
.
.
.
به بادِ سُستنهاد اعتماد شاید کرد
به یارِ سست نهاد اعتماد؟
ای فریاد!
#حمید_مصدق
#حضرت_شعر
.
غزل کاملش رو بخونیم...💔
.
امشب نخورده مست شدم، حال من بد است
این الکلِ نگاه مگر چند درصد است
تا میرسم به تو نفسم تنگ میشود
قلبم نمیزند، ضربانم مردد است
با یک نگاه سادهی تو مات میشود
شاهی که دستبستهی بایدنباید است
اینجا دری به روی کسی وا نمیشود
دیوار بين ما دو نفر خط ممتد است
رفتی به این خیال که تنها شوم ولی
در خانه غم به جای تو در رفتوآمد است
#امیرحسین_آزاد
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
.
شب رسید و درد عشقت باز هم شدت گرفت
مثل دنداندرد، شبها یاد آدم میکنی...!
#فرهاد_شریفی
#حضرت_شعر
.
از اون دسته اشعاری بود که
دوست داشتم زیر تکتک بیتهاش خط بکشم
#آه_بکشیم
.
غم فراوان داری و غمخوار میخواهی که نیست
سینهای را محرم اسرار میخواهی که نیست
شانهای مردانه میخواهند بعضی بغضها
تکیهگاهی بهتر از دیوار میخواهی که نیست
سوزنی انگار در انبار کاه افتاده است
بین دلبرها یکی دلدار میخواهی که نیست
دوست داری گل بگویی با کسی گل بشنوی
یک عدد اهل دل بیکار میخواهی که نیست
ناگهان گاهی بخندد بیهوا ابری شود
یک نفر مثل خودت بیمار میخواهی که نیست
ساز کوک و شعر ناب و چای بار و یار یار
از جهان تنها همین مقدار میخواهی که نیست
ساکتی بیحس و حالی خستهای آشفتهای
بدبیاری را ببین سیگار میخواهی که نیست
#عمران_بهروج
#حضرت_شعر
#غزل
.
تو مشغول خوشیهایی و من سرگرم تنهایی
تو چشمانت تماشاییست، من حالم تماشایی
زمانی ما دو تا دنیای هم بودیم، یادت هست؟
برای هم ولی بیگانهایم اکنون، چه دنیایی
به یاد لحظههایی که کنارم چای میخوردی
دلم بدجور میسوزد زمان خوردن چایی
تو را گاهی میان خواب میدیدم دلم خوش بود
به خواب من که دلتنگم چرا دیگر نمیآیی؟
دلم میخواهد از دوری، بگریم کنج آغوشت
به غیر از این ندارم از خدا دیگر تقاضایی
جنون این است، تکرار عبارتهای ناممکن
جنون یعنی تو اینجایی تو اینجایی تو اینجایی
#محمدامین_عبادی
#حضرت_شعر
#غزل
.
لبهای تو لب نيست! عذابی ست الهی
بايد كه عذابی بچشم گاهبهگاهی
در لحظهی ديدار تو، گفتم كه بعيد است
چشمان تو من را نكشاند به تباهی
لبهای تو نايابتر از آب حيات است
تو سوزن پنهان شده در خرمن كاهی
اين كار خدا بوده كه يکباره بيفتد
در تنگ بلور شب من، مثل تو ماهی
ای شاخهنباتِ غزلِ حافظ شيراز
معشوقهی مایی چه بخواهی، چه نخواهی!
#میثم_قاسمی
#حضرت_شعر
#غزل
.
با اینکه تنها قدر یک دیدار فرصت شد
شرمنده! عاشق بودنم اسباب زحمت شد
آن وعدهی «یک ساعت دیگر» که یادت هست؟
چشم انتظارت ماندنم «یک عمر» ساعت شد
گفتی: «به عشق عادت ندارم! راهکارت چیست؟»
آنقدر گفتم دوستت دارم که عادت شد!
تنهاییام را با تو قسمت کردم و رفتی
تنهاییام تقسیم بر تو بینهایت شد
دور و برم حتی خودم هم نیستم دیگر
دنیای من در غیبتت اینقدر خلوت شد
سرمایهی این مرد عاشق خندههایش بود
آن هم که رأسِ ساعتِ لبهات سرقت شد
سقف دلم را رفتنت با خاک یکسان کرد
پس خاک بر سر میکنم، شاید مرمّت شد!
#محمدمهدی_مهدوی_فر
#حضرت_شعر
#غزل
.
.
.
از بس که حرفهای دلم را جویدهام
خون میچکد به جای حروف از دهانِ من!
#نازنین_زالی
#حضرت_شعر
.
.
آینه چرا پیر میشود...!؟
ما که هنوز زندگی نکردهایم...!؟
#آصف_گنجی
#حضرت_شعر