547
دنیای بدون شعر و موسیقی تنها یک جهنم تاریک است....... استفاده از مطالب کانال فقط با ذکرِ منبع بلامانع است 🚫 کپی بدون ذکر منبع ممنوع است 🚫
✨💫
انسان فکر میکنه دووم نمیاره، فکر میکنه این شب صبح نمیشه، این درد تموم نمیشه، دیگه این زخم هیچوقت خوب نمیشه، هیچ وقت فراموش نمیکنه چی کشیده و چی تحمل کرده اما خوبه که اشتباه فکر میکنه.
سختترین شبها صبح میشن، بدترین دردها تموم میشن، زخم بالاخره بسته میشه و روی هر چیزی که گذشته، گرد فراموشی میشینه.
انسانها خیلی برای حافظه بهتر و دقیقتر تلاش میکنن اما فراموشی میتونه بزرگترین نعمت باشه.
🌺@SELMULY چکامـه
•
این دیالوگِ جک لمون فقط یک دیالوگ ساده نیست؛ صدای خفهشدهی هزاران پدر و مادری است که در جستجوی حقیقت، راهروهای سردِ بازداشتگاهها و لیستهای بینامونشان را زیر پا گذاشتهاند.
فیلم روایتِ واقعیِ جستجوی پدری برای یافتن پسرش در جریان کودتای خونین شیلی است. این قصه چقدر برای ما آشناست؟ چقدر شبیه به اضطرابِ بیپایانِ خانوادههایی است که از سرنوشت عزیزانشان بیخبرند.
«ناپدیدسازی قهری»، سلاحِ حکومتی است که از حقیقت میترسد؛ حکومتی که گمان میکند با حذفِ فیزیکیِ معترضان، شعلهی انقلاب خاموش میشود. اما آنها نمیدانند که عشق و دادخواهی، مرز و تاریخ نمیشناسد.
نه فراموش میکنیم و نه از جستجو دست میکشیم. هر نامی که پنهان میشود، ستارهای است که در آسمانِ آزادیخواهی خواهد درخشید.
🌺@SELMULY چکامـه
•
شنیدهام جایی در زندگی هست که از آن لحظه به بعد دیگر هیچ لزومی در هیچ چیزی نمیبینی و زندگی بدون اصرار به وقوع یا عدم وقوع چیزی ادامه پیدا میکند.
درست از آن نقطه به بعد، از آن لحظه که درک کردی بدون اصرار زندگی کنی، نفس کشیدن سادهتر میشود، همه چیز قابل درکتر میشود و اضطراب تا حد معقولی پر میکشد.
زندگی بدون اصرار، بدون چنگ انداختن و تقلا، زندگی شبیه باد.
🌺@SELMULY چکامـه
📝📝📝
داســـــتان پـــــر از امـــــید و عبـــــرت سربداران:
ســـــر بـــــه دار مـــــیدهیم، تـــــن بـــــه ذلــــت نمـــــیدهیم.
🔸 هیـــــچ قومی به اندازهی مغولها در تاریخ ایران بدنام نیست. این قوم در حکومت صدوبیستسالهشان تا میتوانستند به جان و مال و ناموس ایرانیان دستدرازی کردند. لشگریان مغول شهرها را به اتش کشیدند، مردان را کشتند، کودکان را به بردگی گرفتند، به زنان و دختران تجاور کردند. شاعران، هنرمندان و صنعتگران را یا به قتل رساندند و یا فراری دادند. راهها، پلها، کارگاهها، قناتها و هر چیزی که نشانی از تمدن و فرهنگ ایران داشت را نابود کردند. این ظلم و ستم چنان به درازا کشید که یاس و ناامیدی بر ایرانیان چیره شد و هیچ کس را جرات اعتراض و شورش نبود!
🔹 مـــــورخ معروف، «ابن اثیر» مینویسد:
مردی برای من نقل کرد که من با هفده نفر در راهی میرفتیم، سواری از مغولان به ما رسید و امر داد که دستهای یکدیگر را ببندیم، همراهان من به اطاعت امر او قیام کردند، با ایشان گفتم او یک نفر است و ما هفده نفر علت توقف ما در کشتن او و گریختن چیست؟ گفتند میترسیم! گفتم او الساعه شما را میکشد اما اگر ما او را بکشیم شاید خداوند ما را خلاص بخشد. خدا میداند کسی بر این اقدام جرأت نکرد. عاقبت من با کاردی او را کشتم و پا به فرار گذاشته و نجات یافتیم.
«حتی اگر یک زن از ما بماند بر گور شما خواهد رقصید».
Even if only one of us remains, she will dance on your grave.
🔅
بر تو ای بیدار دل، ای شاد، ای روشن
زین دلِ تاریکِ غمگینْ صد سلام ای صبح!
غم مبادت گر نداری بَهرِ من جز حسرت و حسرت
زندهدل مستانِ سرخوش را بِبَر هر روز
شادتر، فرخندهتر، خوشتر پیام ای صبح!
مهدی_اخوان_ثالث
درود دوستان گرانقدر
صبحتون بخیر
روزتون پر از امید و آگاهی
🌺@SELMULY چکامـه
🎼🎼🎼🎼🎼
تو بخوان...
نغمهٔ ناخواندهٔ من !...
#مژگان_شجریان
#هوشنگ_ابتهاج
🌺@SELMULY چکامـه
🥀🖤
بنگر چه جانهای گرامی
رفتهاند از دست ...🕊
#هوشنگ_ابتهاج
#کیهان_کلهر
«امیرهوشنگ ابتهاج» متخلص به «سایه» در ۶ اسفند ۱۳۰۶ در رشت متولد شد. پدرش «آقاخان ابتهاج» از مردان سرشناس رشت بود.
هوشنگ ابتهاج دوره تحصیلات دبستان را در رشت و دبیرستان را در تهران گذراند و در همین دوران اولین دفتر شعر خود را به نام نخستین نغمهها منتشر کرد.
ابتهاج در جوانی دلباخته دختری ارمنی به نام گالیا شد و این عشق دستمایه اشعار عاشقانهای شد که در آن ایام سرود، اما این عشق به سرانجام نرسید.
ابتهاج در سال ۱۳۳۷ با خانم آلما مایکیال ازدواج کرد و صاحب فرزندانی به نامهای آسیا و یلدا و کیوان و کاوه شد.
سایه از سال ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۶ سرپرست برنامه گلها در رادیوی ایران و پایهگذار برنامه موسیقایی گلچین هفته بود. تعدادی از غزلها، تصنیفها و اشعار نیمایی او توسط اساتید بزرگ ایران اجرا گردید.
از مهمترین آثار هوشنگ ابتهاج تصحیح او از غزلهای حافظ است که با نام «حافظ به سعی سایه» به چاپ رسیده است.
استاد ابتهاج سرانجام در بامداد روز چهارشنبه ۱۹ مرداد سال ۱۴۰۱ در کلن آلمان دیده از جهان فروبست و در باغ محتشم رشت به خاک سپرده شد.
روحش شاد و یادش گرامی
🌺@SELMULY چکامـه
#مهدیه_محمدخانی
همراه با مردم بزرگ ایران
همراه با دانشجویان دلیر که پرچم شیر و خورشید را شجاعانه برافراشته اند…
همراه با هم عبور میکنیم
تا رسیدن به صبح آزادی✌🏻
#پاینده_ایران ❤️🕊💚
🌺@SELMULY چکامـه
🌾🍂🌿
🍁🍀
🎋
✍️ ۵۰ جمله کلیدی از کتاب «جامعه باز و دشمنان آن»
۱- جامعهٔ باز جامعهای است که در آن هیچ اندیشهای مقدس و مصون از نقد نیست.
۹- جامعهٔ بسته از تغییر میترسد و آن را انحراف مینامد.
۱۱- دشمنان جامعهٔ باز معمولاً نیت خیر دارند اما پیامدهای فاجعهبار میآفرینند.
۲۰- آیندهٔ اجتماعی حاصل کنشهای پیشبینیناپذیر انسانهاست.
۲۱- اصلاح تدریجی بر انقلاب تمامعیار برتری دارد.
۲۶- مسئولیت بدون آزادی به اطاعت کور تبدیل میشود.
۲۷- نقد آزاد، قلب تپندهٔ جامعهٔ باز است.
۲۸- سانسور نشانهٔ ترس از حقیقت است.
۳۱- دموکراسی نه بهخاطر حکومت اکثریت، بلکه بهخاطر امکان عزل حاکمان مهم است
۳۲- سؤال اصلی سیاست این نیست که چه کسی حکومت کند، بلکه چگونه کنترل شود.
۳۴- بتسازی از رهبران، جامعه را نابینا میکند.
۳۵- جامعهٔ باز به شهروندان بالغ نیاز دارد، نه پیروان مطیع.
۳۷- آزادی اندیشه بدون تحمل اندیشهٔ مخالف ممکن نیست.
۳۹- تردید عقلانی نشانهٔ ضعف نیست، نشانهٔ بلوغ است.
.
بگو این وطن
اگر خسته تن
از آن من است
بخوان بی امان
که این نیمه جان
ایران من است ......
🌺@SELMULY چکامـه
🌾🍂🌿
🍁🍀
🎋
موقعیت جغرافیایی کشور بهعنوان دلیل عقبافتادگی مردم ایران نیز نظریهای است که طرفدارانی دارد. این گروه میگویند:
ایران همیشه بر سر راه قدرتهای بزرگ جهان و جهانگشایان بزرگ قرار داشته است. هر دیکتاتور و قلدری، هر جا قیامی میکرده و پر و بالی میگرفته، ایران را مسیر سُمّ ستور خود میکرده است.
ایرانیان همیشه در معرض خطرات غارت و قتلعام بودند. اگر بدبختیهای قرون گذشته و اثر حملات خارجیان به ایران را روی عقبافتادگی امروزمان مؤثر ندانیم، در همین قرن اخیر -در دوران قاجار- گرفتار روسیه و عثمانی و انگلیس بودیم، بعد از جنگ جهانی اول گرفتار روس و انگلیس شدیم و حالا هم گرفتار اطرفیانمان هستیم. آنها نمیگذارند ملت ایران جان بگیرد و خود را از عقب افتادگیها نجات دهد.
علتالعلل همهی بدبختیها همین موقعیت جغرافیایی و سوقالجیشی است و چون نمیتوانیم آنرا تغییر دهیم، پس باید فقط با کیاست و سیاست، حضرات صاحب قدرت را فریب دهیم و در بین قدرتها، خود را حفظ کنیم.
چرا عقب ماندهایم؟
#علیمحمد_ایزدی
اثری تلفیقی و بسیار زیبا با محوریت ساز فلوت و همراهی گیتار آکوستیک، گیتار باس ... از آهنگساز و نوازنده فرانسوی
لذت ببرید
#با_هم_بشنویم
🌺@SELMULY چکامـه
✨💫
با سپاس از حضور و همراهی
شما دوستان ارجمند ...
🙏🌺🌿💔🌟🖤🌿🌺🙏
تا درودی دیگر بدرود.
با معرفی و فوروارد مطالب (کپی ممنوع)
از کانال، چکامه را حمایت کنید.
🌺@SELMULY چکامـه
📝
🔘 شارَّه شرّ به پا کرد. تفنگ برداشت و زد به کوه. یلخی بود یاغی هم شد. کارش شد آزار و اذیت مردم. آنگونه که راه و رسم یاغیان است چراغ اخلاق را خاموش کرد و آب آبرو را ریخت. عیان و عریان دست به نام و ناموس مردم دراز کرد. زنها از ترس او سر چشمه نمیرفتند. مردها کِشت و کار را وانهاده، دنبال چارهای برای بلای شارَّه میگشتند. بچهها با هول و هراس شارَّه به خواب میرفتند. سگها را با گلوله میکشت. خرمنها را آتش میزد. هر کس بز یا برّهای داشت هر آن احتمال داشت که شارَّه از چینه آغل داخل بپرد و به زور گلوله و گردن کلفتی آن را بر قلندوش بگذارد و ببرد. شارَّه شعله شرّی بود که در منطقه روشن شده بود. باد وحشت و ویرانی بود که بر خواب و خیال مردم وزیدن گرفته بود!
🔘میرولی نامی پلاس و پالان بر خر گذاشته و رفته بود مرکز بخش برای زندگی و زمستانش خورد و خوراک تهیه کند. از بخت بد و اقبال لنگ در برگشت با شارَّه روبرو شد. شارَّه پیرمرد را در تنگنای گرز و گلوله گذاشت. «گِلَمْ»۱ تفنگ را رها کرد و لوله تفنگ را گرفت رو به میرولی و گفت؛ کور شو، دور شو! شعار راهزنان و گردنه گیران! میرولی از بیم جان همیان و حمایل را گذاشت و دور شد. شارَّه اما مگر به کم و کوچک راضی میشد؟ صدایش را بالا برد و گفت؛ گیوههایت را در بیاور بگذار روی بقچه. میرولی از ناچاری و نایاری گیوهها را از پا درآورد و زمین گذاشت. ظالمِ زوردار اما مگر سیر میشود؟ کلاهت را هم. کلاهت را بگذار روی آن سنگ. زود. تند. سریع. حرفم را تکرار نکنم. اگر میخواهی زنده بمانی دست بجنبان پیرمرد. میرولی هول و هراسان کلاه را از سر برداشت و پرت کرد روی گیوهها. شارَّه مگر آدم بود که رحم و مروّت داشته باشد. ستمگر که نجابت ندارد. لوله تفنگ را نزدیک سینه میرولی کرد و گفت؛ تنپوشت را در بیاور. لخت شو. میرولی گرفتار تردید و ترس کُت را از تن درآورد و گذاشت روی زمین. شارَّه فریاد کشید لعنتی مگر نگفتم. خشمگینم نکن. آن روی سگم را بالا نیاور. میرولی معترض اما نه چندان بلند و رسا گفت «دِه چَه بِکَمْ»۱ پاپوشت را. پاپوشت را دربیاور و برو. از جلوی چشمم دور شو. راه بیفت تا گلولهای حرامت نکردهام. میرولی آخرین تکه تنپوش را هم کَند و کنار گذاشت. نه دل ماندن داشت و نه پای رفتن. کجا برود با آن ریخت و روش؟ چه بگوید؟ بعد از عمری آبروداری حالا با سر و پای برهنه و تنها میان یک «کُله رّونی»۲ برود میان آدمها و آبادی؟ مرگ هزار مرتبه از ماندن و رفتن خواستنیتر بود. شارَّه میرولی را نهیب زد که جانت را بردار و برو. برو تا آستان خانهات سرت را برنگردان. میفهمی؟ برنگردان. میرولی که دیگر چیزی برای از دست دادن نداشت گفت؛ کجا بروم بی انصاف؟ به چه رویی بروم شریک شیطان؟به چه راهی بروم ناجوانمرد؟ چه میدانم پیرمرد برو به همان خرابهای که از آن آمدهای. برو به جهنم!
🔘 میرولی گفت شارَّه؛ همیانم را بردی حلالت. توبرهام را خواستی دادم. کلاهم را ستاندی فدای سرت. گیوههایم را گرفتی باشد. کت و تن پوشم را بردی به جار جهنم. این ریخت و قیافه را دیگر بر من مپسند. راضی به بردن آبروی من مباش. مرا لخت کردهای بکن ناز شستت اما خفیفم نکن. خوارم مدار. برای یک بار هم که شده مرد باش و مردانگی کن. نیکی کن. نیکی نزد خدا گم نمیشود. یک جایی یک وقتی این نیکی به کارت میآید. نجاتت میدهد. از میرولی شِکوِه و شکایت از شارَّه تلخی و تندی. چه میگویی میرولی؟ چه میخواهی از جان من رهگذر. کتم و پاپوشم. کت و پاپوشم را بده. مرا لُخت روانه راه نکن. لعنت مردم را برای خود مخواه. شارَّه که دار و ندار پیرمرد را از او گرفته و او را غارت کرده بود عصبانی شد و بر سر پیرمرد فریاد زد؛ میرولی «مَر خارَتَه»۳؟ یا کت یا «شاوال»۴. بی انصافی دیگر که هم کت هم شاوال را میخواهی!
🔘حکایت شارَّه و میرولی حکایت ما و سیاستمداران است. دار و ندار ما را گرفتهاند. غارتمان کردهاند. ریالی در جیب و رختی بر تنمان نمانده. تورّم را به پنجاه درصد رساندهاند، آب و برق و گاز و مرغ و ماشین و اجاره و روغن و برنج و شیر و نان و دارو را چند برابر گران کردهاند، ما را درگیر فقر و فلاکت کردهاند، اینها همه ناز شستشان، گوارای وجودشان، فدای سرشان. اما همین که میگوییم این وضع و حال مناسب ما نیست مثل شارّه برنو را میگیرند رو به سینه ما و فریاد میزنند از جان ما چه میخواهید؟ بی انصافها مگر غارت است که هم کُت میخواهید هم شلوار؟! افزایش حقوق؟ ارزانی؟ یارانه؟ چه خبرتان است، مگر خارته؟
شارِتو بشیوی هوز شارَّه شرّ فروش.
پ.ن.
۱، گلنگدن.
۲،دیگر چکار کنم؟
۳،شلوارک کوتاه. شلواری تا روی ران.
۴،مگر غارت است؟
۵،شلوار
#ماشااکبری
🌺@SELMULY چکامـه
📝
اینروزها فکر میکنم غصه خوردن برای مسائل شخصیام نوعی گناه به حساب میآید، اگر اشکی برای مشکلات خودم بریزم خودم را جایی پنهان میکنم، حس میکنم در این سوگ بزرگ نباید غصهی چیزهای دیگری را بخورم، عذاب وجدان میگیرم، عامدانه کم اهمیت میشمارشان.
اصلاً نمیتوانم با دیگران با دوستانم راجع به آنچه در زندگیام اتفاق میفتد، آنچه آزارم میدهد، آنچه اندوهگینم میکند حرف بزنم.
فکر میکنم باید دردهای شخصی خودم را ناچیز ببینم، اصلاً نبینمشان، و یا گوشهای کناری انگار که بخواهی دور از چشم مادرت سیگار بکشی، انگار که بخواهی دور از چشمدیگران گناه کنی، دراز بکشم پتو را روی سرم بکشم و برای خودم گریه کنم.
نمیدانم چرا امّا هربار که بیچیز دیگری به جز این غموطنگیر، این سوگبزرگ فکر میکنم احساس شرمندگی میکنم.
چه کسی فکرش را میکرد روزی برای رنج خودمان احساس شرمندگی کنیم!؟ چه کسی فکرش را میکرد؟
👤#فرزانه_صدهزاری
🌺@SELMULY چکامـه
🌾🍂🌿
🍁🍀
🎋
محمدعلی فروغی:
«امروز درس تاریخ اروپا را تدریس کردم.
یکی از شاگردان پرسید چرا اروپا اینقدر پیشرفت کرده و ما عقب ماندهایم.
پاسخ دادم که اروپا از تجربههای شکست خود درس گرفت ، اما ما هنوز شکستهایمان را انکار میکنیم.»
🌺@SELMULY چکامـه
موزیک جدید «ما بهار میشویم...🌱»
#فریدون_آسرایی
وطن بمان...
🌺@SELMULY چکامـه
🌾🍂🌿
🍁🍀
🎋
سوگ در رقص آمده!
✍ فخرالدین حیدریان
نیچه، فیلسوف ژرفاندیش، جملهای عمیق دارد:
«انسان در اوج تراژدی میخندد.»
این جمله از اندیشههای محوری اوست و ریشه در نگرش او به زندگی، رنج و قدرت روح انسان دارد.
زمانی که خنده در برابر تراژدی قرار میگیرد، اشاره به والا بودن روح انسان دارد؛ زیرا زندگی، با وجود سرشار بودن از رنج، پوچی و نابودی، دقیقاً به همین دلیل ارزشمند است.
وقتی انسان در برابر تراژدی میخندد، یعنی بهجای تسلیم، رنج را میپذیرد و فراتر از آن میایستد.
این خنده — که میتوان آن را «رقص در سوگ» نامید — نوعی بله گفتن به زندگی است؛ بیان این حقیقت که «من این سوگ و رنج بیپایان را نیز جزئی از زیبایی هستی میدانم.»
از اینرو، این خنده (رنج در قامت رقص) نشانهٔ نیهیلیسم یا بیاحساسی نیست. نیچه از «خندهٔ دیونیزوسی» سخن میگوید؛ خندهای سرشار از شور و پذیرش هستی، نه تمسخر یا بیرحمی. در تراژدی، انسان ضعف خود را میبیند، اما در این خنده، آزادی خود را تجربه میکند؛ آزادی از ترس، از قضاوت و از شکست.
و این آن گذرگاه است که رنج به آفرینش دگرگون میشود!
این باور فلسفی است که بزرگترین هنرمندان کسانیاند که توانستهاند از دل رنج، زیبایی بیافرینند. پس وقتی انسان در اوج تراژدی میخندد (تو بخوان: میرقصد)، در واقع تراژدی را به آفرینش تبدیل میکند؛ از دل تاریکی، روشنایی میسازد.
این رقصِ سوگمندانه، عصیان در برابر نابودی و نابودگر است؛ خندهای که میگوید:
«رنج مرا نمیشکند، بلکه مرا کاملتر میکند.»
🌺@SELMULY چکامـه
✨💫
با سپاس از حضور و همراهی
شما دوستان ارجمند ...
🙏🌺🌿💔🌟🖤🌿🌺🙏
تا درودی دیگر بدرود.
با معرفی و فوروارد مطالب (کپی ممنوع)
از کانال، چکامه را حمایت کنید.
🌺@SELMULY چکامـه
رفت و این آشیانه خالی ماند...
🥀🖤
🌺@SELMULY چکامـه
🎥 واژه «ایران»
ریشهیابی و بررسی
از زبان جناب استاد پروفسور عبدالمجید ارفعی
۱۳۱۸٫۶٫۹
۱۴۰۴٫۱۲٫۶
▪️درگذشت عبدالمجید ارفعی؛ آخرین کتیبهخوان برجسته خط میخی ایلامی
پژوهشهای عبدالمجید ارفعی نخستین مترجم مستقیم منشور کوروش از بابلی نو به فارسی به جای آنکه به چاپ و نشر گسترده برسد، با توقیف کتاب و اعلام «مازاد بر احتیاج» شدن در پی تغییرات پس از انقلاب، به حاشیه رانده شد و او را به ۲۰ سال بیکاری و انزوا محکوم کرد، تا بدان حد که حتی از تربیت شاگردان و انتقال دانش منحصربهفردش به نسل بعد بازماند و آرزوی انتشار بسیاری از آثار ارزشمندش ناکام ماند.
استاد عبدالمجید ارفعی، یکی از برجستهترین پژوهشگران زبانهای باستانی ایران و متخصص زبانهای اکدی و ایلامی، نخستین مترجم مستقیم استوانه کوروش از زبان بابلی نو به فارسی و از آخرین بازماندگان مترجمان خط میخی ایلامی در جهان، در ۶ اسفند ۱۴۰۴ (معادل ۲۵ فوریه ۲۰۲۶) در سن ۸۶ سالگی پس از دورهای بیماری ریوی در تهران درگذشت.
عبدالمجید ارفعی، متولد ۱۳۱۸ در بندرعباس، فارغالتحصیل دانشگاه تهران و دانشگاه شیکاگو بود.
🌺@SELMULY چکامـه
🕊🕊
سعادت از آگاهی زاده میشود؛
زیرا انسانِ آگاه، جهان را نه از سر عادت، بلکه با فهم و انتخاب میبیند.
و آگاهی است که به رأی معنا میبخشد؛
رأیی که از شناخت برخیزد، صرفاً یک انتخاب نیست،
بلکه مسئولیتی آگاهانه در برابر سرنوشت خویش و جامعه است.
آنگاه که دانایی جای تقلید را بگیرد،
تصمیمها وزن پیدا میکنند
و آینده، نتیجه اندیشه میشود نه اتفاق.
پس سعادت، نه در داشتنِ حق انتخاب،
بلکه در فهمیدنِ چراییِ انتخابهاست.
🌺@SELMULY چکامـه
«ما ملتی هستیم که در مقام مقایسه از وطنپرستترین ملل هستیم»
این تنها یک سخنرانی نیست بلکه شاهکاری از دکتر همایونفر در تاریخ ملی ایران است.
🌺@SELMULY چکامـه
🌾🍂🌿
🍁🍀
🎋
🔘 به نظرتون اینا رو برای الان نگفته؟!
🌾🍂🌿
🍁🍀
🎋
گل سفیدِ بزرگی در آب شب لرزید
گوزن زرد شهابی، ز آبخور رم کرد
کبوتران سفید، از قنات برگشتند
بهارِ کاشیِ گنبد، دوباره شبنم کرد
درخت زندگی، از
دود شب برون آمد
که بارور شود از خوشههای روشن چشم
که ساقهها بگشاید، بر آشیانه مهر
که ریشهها بدواند به سنگپاره خشم
درخت مدرسه پر بار و برگ و کودک شد
درخت کوچه که ناگاه برگ و باد آشفت
پلنگ خوفی در کوچهها رها گردید
گل سیاه بزرگی در آفتاب شکفت
شعر #کسوفی_در_صبح
از دفتر #آواز_خاک
#منوچهر_آتشی
🌺@SELMULY چکامـه
🔅
ما راهِ دیگری برایمان باقی نمانده است...
ما باید خیلی چیزها را کنار بگذاریم...
ما باید
با نخستین نشانههای سپیدهدم
چشمهایمان را به نور عادت دهیم
وگرنه ظلمت
ظلمتِ دیگری خواهد زایید...
#علی_صالحی
سلام دوستان
صبحتون بخیر
🌺@SELMULY چکامـه
سینه مالامالِ درد است
#فرامرز_اصلانی
#حافظ
چشم آسایش که دارد
از سپهر تیز رو؟
ساقیا
جامی به من ده
تا بیاسایم دمی...
شاه ترکان
فارغ است از حال ما،
کو رستمی؟
🌺@SELMULY چکامـه
⛄️❄️
زنــــــدگی خـــــلاقانه در دل طبیـــــــعت؛ بــــــرای ادمهـــــــایی کــــــــــه عـــــــاشق ســـــــرما و یخــــــــبندان هستند!
#طبیعت #خلاقیت
🌺@SELMULY چکامـه