1996
در فـرٖوبـنـد کـه مـا عـاشـق ایـن میکدهایم درده آن باده جان را که سبک دل شده ایم حرف دل #مولانا
بخاطر بسپار
رزق الهی به اندازه ظرف باورهاست...
آدینتون زیبا
باشد که روزگار
بچرخد به کام دل
باشد که غم
خجل شود از صبر قلب ها ...
و شبت به خیر…
آیا هنوز خواب کشتگان را میبینی؟
آیا پیش از خواب به آنها فکر میکنی؟
آیا هنوز شبیه عکسهایشان هستند؟
آنهایی که کشته شدند
آیا فرصت کردهاند دوباره زیبا شوند
باز هم سلامت شوند؟
آیا به یادشان مانده
چه کسی آنها را کشته؟😔
#ويسواوا_شيمبورسکا
رخ نمودی به صبح و دیدی اثرش را
گل شکفتی به باغ و گفتی خبرش را
شوق داشتی ونوشیدی شراب ناب را
دل سپردی به عشق و دیدی ثمرش را
#نعمت الله بحرینی
«هیچکس فکر نکرد
که در آبادیِ ویرانشده دیگر نان نیست
و همه مردمِ شهر
بانگ برداشتهاند
که چرا سیمان نیست
و کسی فکر نکرد
که چرا ایمان نیست
و زمانی شده است
که به غیر از انسان
هیچچیز ارزان نیست.»
حمید مصدق
✰✰✰
شهر دچار خودخوری،
کوچه خرابِ اضطراب
از شـب مات پنجره
بغض شنیده میشود.😔
#افشین_یداللهی
✨️
«ایران»! صدای خستهام را بشنو ای ایران
شِکوای نای خستهام را بشنو ای ایران
من از «دماوند» و «سهندت» قصّه میگویم
از کوههای سربلندت قصّه میگویم
از رودهایت، اشکهای غرقه در خونت
از رود، رود «کرخه»، زاریهای «کارونت»
از «بیستون»کن عاشقانِ تیشهدارانت
وآن نقشهای بیگزند از باد و بارانت
از دفتر فال و تماشایی که در «شیراز»
«حافظ» رقم زد، جاودان در رنگ و در پرداز
از «اصفهان» باغِ خزاننشناسی از کاشی
از «میر» و از «بهزاد» یعنی خط و نقاشی
از نبض بی مرگ «امیر» و، خونِ جوشانش
که میزند بیرون هنوز از «فین کاشانش»
ایران من! آه ای کتابِ شور و شیدایی
هر برگی از تاریخ تو فصلی معمایی
فصلی همه تقدیرِ سرخ مرزدارانت
فصلی همه تصویرِ سبزِ سربهدارانت
فصل ستونهای بلندِ «تخت جمشیدت»
در سر بلندی برده بالاتر ز خورشیدت
از سرخجامه چون کفنپوشندگانِ تو
وز خونِ دامنگیرِ «بابک» در رگانِ تو
آوازِ من هر چند ایرانم! غمانگیز است
با این همه از عشق، از عشقِ تو لبریز است
دیگر چه جای باغهای چون بهشتِ تو
ای در خزان هم سبز بودن سرنوشت تو
در ذهنِ من ریگِ روانت نیز سرسبز است
حتا کویرت نیز در پاییز سرسبز است
میدانمت جای به مرداب اوفتادن نیست
میدانمت ایثار هست و ایستادن نیست
گاهیت اگر غمگین اگر نومید میبینیم
ناچار ما هم با تو نومیدیم و غمگینیم
با این همه خونی که از آیینهات جاری است
رودی که از زخمِ عمیقِ سینهات جاری است
میشوید از دلهای ما زنگارِ غمها را
همراهِ تو با خود به دریا میبرد ما را.
#حسین_منزوی
- از بنیل به نام ایران
دنیا زیر و رو بشه تنهات نمیذاریم💔
سرت را روی سینه ام بگذار.
میشنوی...
صدای قلب من نیست
صدای پای توست که در قلبم میدوی.
کافیست خسته شوی،
کافیست بایستی...
# گروس عبدالملکیان
من به چشمهای بیقرارِ تو قول میدهم؛
ریشههای ما به آب
و شاخههای ما به آفتاب میرسد.
ما دوباره سبز میشویم🌱
قیصر امینپور🤍🌱
ارادتمند دوستانیم
این روزها گذشت و ما از هم بیخبر ماندیم
نه از کممهری
که از شلوغیِ دل و تلاطمِ روزگار
حال که دوباره نامتان از میان سکوت پیداست
امید که دلتان آرام
نفستان گرم
و زندگیتان لبریز از خبرهای خوب باشد
دلتنگتان بودیم و بیصدا به یادتان❤️
صبور باش...
انتظاری که داری میکشی رو
به چشم مجازات نبین.
این راه و رسم روزگاره که مجبورت کنه
برای چیزی که قراره بهش برسی قویتر بشی...
صبح بخیر ❤️
یه شب ...
بجای شَب بخیر بهش بگین ؛
مَن چِشم میزارم تُو♡ بیا "بَغلم" :)♥️🌙
امشب براتون اینجوری ارزو دارم👌🥰
شب بخیر عشقم
♥️ℒℴνℯ♥️
。゚゚・。・゚゚。
゚。 ♥️➹حرف دل
🌤️
آه خدای من!
چقدر ستاره باید اُفول کند
تا این صبـح بدمد.
#رسول_یونان
💜 مهدی دارابی (هوروش بند)
خداحافظ گل پرپر
* جدید
عطر صدای تو دلتنگم میکند
انگار پرتقالی را بارها چیدهام
دوباره بچینم
و منتظر باشم
عدهای برای شکستن شاخههایم بیایند...
صدای تو
پونهای خشک است
در دستانم
که هر چه بیشتر خُردش میکنم
بیشتر عطر زندگی را بر میدارد
#رسول_پیره
پايانى براى قصه ها نيست،
نه بره ها گرگ ميشوند،
نه گرگها سير،
خسته ام از جنس قلابى آدمها!
دار ميزنم خاطرات كسى را كه
مرا آزرده!
حالم خوب است،
اما گذشته ام درد ميكند!
حسین_ پناهی
برایش نوشتم:
" زیر نور این آباژور
در ازدحام این قرص خواب های لعنتی
جایی در وسعت سرد این تختخواب
شب بخیر هایت گم شده است "
برایم نوشت:
" بخواب
عادت به هیچ چیز صلاح نیست "
و این منطقی ترین لالاییِ نیمه شب های من شد
# پریسا زابلی پور
نگاهت مے ڪنم
انگار دریایے ست در چشمـم
هم از تسڪین
فراوانم ، هم از آشوب سرشارم
#سعید_سڪاڪی
روزی در تاریخ، نامِ ما جان سخت خواهد بود برایِ آنچه دیدیم، شنیدیم و تاب آوردیم...
Читать полностью…
خوشا به لحظهی نابی که در کنار توام
خوشا به ثانیههایی که در نگاه منی
#حمیدرضا_آبروان
درود ای همصدای عشق و آزادی
غروبِ صبح ایمان را تو باور میکنی یانه؟
نه پژواکی و نه گلواژهً فریادِ جانسوزی
سکوت کوهساران را تو باور میکنی یانه؟
شبِ تنها
شبِ بی تو..
شبِ عصیان باورها
غمِ شب زنده داران راتوباورمیکنی یانه؟
صداقت باتودراوج نگاهم موج میگیرد..
کلامِ می گُساران راتوباور میکنی یانه
صدادر انزوای این سکوت تلخ میمیرد
غمِ مرگِ "هزاران"را
تو باور میکنی..یانه؟
کویر قلبهامان از عطش خشکید
و..مرگ چشمه ساران را
تو باور میکنی یانه؟؟
ازین
آوردگاه و ورطه ی تزویز...
گریز تکسواران را
تو باور میکنی یا نه؟؟
کُنام عشق شدجولانگه کفتار..!
حضور ریزه خواران را
تو باور میکنی یانه؟؟
درین پس کوچه های وحشت وتردید
شبِ سردِ زمستان را
تو باور میکنی.یانه؟؟
ببین..
از چشمهایم اشک خون جاریست
هبوطِ سرخ باران را
تو باور میکنی یانه؟؟؟
دراین آشفتگی وزجر و دلتنگی
زوالِ فَرٌ ایران را
تو باور میکنی یا نه؟؟
چه بیم از جان
که سربردارِ ایرانم
غرورِ سربداران را
تو باور میکنی یانه؟؟
#کوهسار_بیستون
روزی در تاریخ، نامِ ما جان سخت خواهد بود برایِ آنچه دیدیم، شنیدیم و تاب آوردیم...
Читать полностью…
بار دگر آن #صبح بخندید و بتابید
تا #خفته صدساله هم از خواب درآمد
بار دگر آن #قاضی حاجات ندا کرد
خیزید که آن #فاتح ابواب درآمد
#حضرت_مولانا
ماهِ من باش
کہ امشب همہ جا تاریڪ است
شبِ بی حوصلڪَی را تو دَمی روشن ڪن ..
#حمیدرضا_یگانہ