shereemroz | Unsorted

Telegram-канал shereemroz - شعر امروز

1315

شعرِ خوبِ امروزی

Subscribe to a channel

شعر امروز

با نگاهت تازه شد جان غزل
از لبت می ریخت باران غزل

شورشی بر پاست بین شاعران
آمدی برخاست طوفان غزل

سبز می خواند قناری عشق را
بر سر سبز درختان غزل

در میان بزم داغ شاعران
میزبانی یا که مهمان غزل

رود می خواند سرود کوه را
کوه می ماند پریشان غزل

زهره تا در آسمان شد جلوه گر
ماه شد سر در گریبان غزل


ساده می گویم بمان، ترکم نکن
تا قوی تر ماند ایمان غزل

حافظ و سعدی، من و چشمان تو
با خدا بستیم پیمان غزل

کی به زخم روح سرگردان من
می دهی ام بوسه درمان غزل؟

#حسین_محمدی_فرد

Читать полностью…

شعر امروز

سال ها جانم هلاک لحظه ی آزادی است
بی نصیب از میوه های شاخسار شادی است

آی دهقانان در خونگندم خرمنتباه
کدخدای بی خدا جلاد این آبادی است

فتنه ها می بارد از سر پنبه های مزرعه
این قباپوشان مومن کارشان شیادی است

گُرگزالوهای دنیا خونمان را خورده اند
شاه و شیخ و حکمرانان شغلشان جلادی است

دست های مادرم زخم است از چوب بلا
پشت بابا زخم از شلاق استبدادی است

قصه ی شیرین ما تلخ است در سوگ کسی
کوه صبر عاشقان اندوه بی فرهادی است

دشت، بی آهو و دراج است و بی تیهو و کبک
وال ها در انقراض از نیزه و صیادی است

#حسین_محمدی_فرد

Читать полностью…

شعر امروز

تو نباشی نفسم را به درک خواهم داد
پاسخ لطف خدا را متلک خواهم داد

دوره گردی اگر از کوچه ی تقدیر گذشت
جان شیرین و جگر را به نمک خواهم داد

تو نباشی همه ی ثانیه ها مرگ من است
صورت ثانیه را دست کتک خواهم داد

گور بابای شعور و ادب و شخصیّتم
ناسزاهای رکیکی به فلک خواهم داد

تو نباشی که علی زندگی اش نابود است !!
جان ناقابل خود را ، پسرک ! خواهم داد

به درک رفت اگر وزن غزل ! شعر فدای سر تو
تو نباشی همه ی زندگی ام را به درک خواهم داد..

#علی_صفری

Читать полностью…

شعر امروز

وقت شادی تند و در غم کند حرکت می کند

مردم آزاری مرام ساعت دیواری است..

#جواد_منفرد

Читать полностью…

شعر امروز

از آتش در پیرهنت حرف بزن
از شورش اجزای تنت حرف بزن

با من به زبان هیجانات بلند
با رقص سپید بدنت حرف بزن!

#غلامرضا_سلیمانی

Читать полностью…

شعر امروز

با یقین آمده بودیم و مردد رفتیم
به خیابان شلوغی که نباید رفتیم

می شنیدیم صدای قدمش را اما
پیش از آن لحظه که در را بگشاید رفتیم

زندگی سرخی سیبی است که افتاده به خاک
به نظر خوب رسیدیم ولی بد رفتیم

آخرین منزل ما کوچه ی سرگردانی ست
در به در در پی گم کردن مقصد رفتیم

مرگ یک عمر به در کوفت که باید برویم
دیگر اصرار مکن باشد، باشد، رفتیم


#فاضل_نظری

Читать полностью…

شعر امروز

تآ سَنگ نَبآشی بُتِ کَسی نِمیشی^

Читать полностью…

شعر امروز

در حال رفتن خنده میکردی
رفتی ولی عاشقترم کردی

گفتی فراموشت کنم باشه
اما نگفتی با چه ترفندی ؟!

#غزل_سعیدی

Читать полностью…

شعر امروز

سوال اين بود :

-زندگي خود را با رَسمِ شكل توضيح دَهيد
دو تآ چشمآشو كشيدَم👁

Читать полностью…

شعر امروز

ای کاش نریزد به هم آرامش روحت

من بند دلم ، بر رگِ اعصابِ تو بند است..

#نفیسه_سادات_موسوی

Читать полностью…

شعر امروز

ﻋﺎﺷﻘﻢ ﺷﺪ! ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﺗﺎ ﭘﺎﯼ ﺟﺎﻥ؟ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﯿﺴﺖ!
ﻧﻪ! ﺍﺯ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﯿﺴﺖ!

ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ، ﺁﯾﺎ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ
ﮐﺞ ﮐﻨﺪ ﺭﺍﻩ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ؟ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﯿﺴﺖ 

ﯾﺎ ﺍﮔﺮ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺗﺮﯼ ﺑﺮ ﺳﻔﺮﻩ ﻣﺎﻥ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺷﻮﺩ
ﺑﺮ میاید ﺍﺯ ﭘﺲ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ؟ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﯿﺴﺖ

ﻣﻦ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺯﻭﺩﯼ ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ ﮔﻔﺖ ﺍﺯ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺧﻮﺩ
ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﻣﺴﯿﺮ ﻋﺸﻘﻤﺎﻥ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﯿﺴﺖ

ﺗﺎ ﺍﮔﺮ ﺭﻓﺖ ﺍﺯ ﻏﺮﻭﺭ ﻣﻦ ﺑﻤﺎﻧﺪ ﭼﯿﺰﮐﯽ
ﺗﺎ ﺑﮕﻮﯾﻢ: ﻣﻦ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻢ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﯿﺴﺖ

ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻫﻢ ﭘﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﺮﺩ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻡ
ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺑﯽ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﯿﺴﺖ

ﺩﺭ ﺩﻟﻢ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﺴﯽ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ
ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﻫﺮﭼﻪ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﯽ ﺑﺨﻮﺍﻥ! معلوﻡ ﻧﯿﺴﺖ..

#انسیه_سادات_هاشمی

Читать полностью…

شعر امروز

بره ای زوزه کشید و دل گرگم ترکید
وسط خنده شدن بغض بزرگم ترکید

وسط خنده شدن گریه بغل کرد مرا
طعم مشروب در این مسئله حل کرد مرا

وسط خنده به دیوار حسودی کردم
به‌ لبش بر لبِ سیگار... حسودی کردم

به جهانم که پُر از حسرتِ آزادی بود
به وجودم که تمامش خلأ شادی بود

وسطِ ... گریه شدن خنده فراموشم شد
بغض آمد... بغلم کرد... هماغوشم شد

بغلم کرد و من یک زنِ خوشبخت شدم
زنِ دیوانه ی گیجی وسطِ تخت شدم

وسط خنده غمی کنجِ جهانم افتاد
بغض آمد بغلم کرد..‌ به جانم افتاد

آه دنیای پر از بغض و غریبی دارم
گریه هر جاست از آن سهم و نصیبی دارم

خنجر دوست ترین ها بخدا‌ تیزتر است
«خنده ی تلخِ من از گریه غم انگیزتر است»..

#مهتاب_يغما

Читать полностью…

شعر امروز

بر نمی خیزد به تنهایی صدا از هیچ دست

زود رسوا می شود رازی که دارد محرمی..

#صائب

Читать полностью…

شعر امروز

آرام ولی سرد نگاهم می کرد
از روزنه ی درد نگاهم می کرد

معشوقه ی من با همه ی زن بودن
در هیبت یک مرد نگاهم می کرد..

#محمد_پورقاسم

Читать полностью…

شعر امروز

اگِه کسی اِشتباهشو بیشتَر اَز یِکبآر تکرار کرد اون دیگهِ اشتباه نیستـ ، انتخابشِه ... :) 💙

Читать полностью…

شعر امروز

youre just a beautiful mistake🌻 ¤

تو فقط یه اشتباه خوشگلی✔️××

Читать полностью…

شعر امروز

من افسرده نیستم...!!!!
فقط مشکلم اینه که بدون هندزفری و سیگار زندگیم نمیگذره... :)

Читать полностью…

شعر امروز

تو "مقدس تر" از آنی که به دستم آیی

به وصال تو به جز پاک شدن راهی نیست..

#سید_صادق_رمضانیان

Читать полностью…

شعر امروز

می توان یک نیمه را از نیمه ی پر حدس زد
زیر و بم های تنت را زیر چادر حدس زد

کاش می شد حالت خوشبختی ات را لااقل
پشت این دیوار از سیمان و آجرحدس زد

گوشه ای کز کرد و با پرواز بر بال خیال
جای جای بوسه ها را با تنفر حدس زد

سیب هایت اول پاییز حتما می رسند
کاش می شد موعدش را با تلنگر حدس زد

آنقدر پاکی که باید با نگاه ساده ای
انتهای خوبی ات را دختر لر! حدس زد

کاش می شد اشک هایت را نمی دیدم ولی
گونه ات را زیر آن باران شرشر حدس زد

#عبدالحسین_انصاری

Читать полностью…

شعر امروز

دوباره شب و حسرت و پنجره
یه بغضِ قدیمی توی حنجره
دوباره یه آهنگِ نامرد که
همه واژه هاشو دلم از بَره

دوباره من و نامه و زُل زدن
توی نقطه چین تَهِ سطرهات...
تو و رفتنِ بی خداحافظی
من و شیشه ی خالی عطرهات

دلم لک زده واسه بوسیدنِ
یه عکس قدیمی با موهای لَخت
همونی که چند روزه زندونیه
توی جعبه ی کهنه ی زیرِ تخت

با یه ساک هم میشه مردا رو کشت
باید جزو ممنوعه آلات شه
چمدان توی دست هر دختری
ببینن بگیرن، مجازات شه!

#مهدی_صادقی_مود

Читать полностью…

شعر امروز

برگ زردی با سماجت شاخه را چسبیده بود

دستهای خویش و دامان توام آمد به یاد..

#سهیل_محمودی

Читать полностью…

شعر امروز

شبی ابری است با من نیست غیر از نور سیگاری
ندارم با جهان و مردمش این روزها کاری

و مبل راحتی دارد تحمل میکند ما را
من و تنهایی و سنگینی افکار دشواری

شبیه مجری خشک خبرهای شبانگاهی
ندارم جز سیاهی از جهان خویش اخباری

صدای آشنایی می رسد از دور و از نزدیک
صدای هق هق انسان دیرینی است درغاری

چه نعمتها به من همسنگ احسانت عطا کردی
که با میزان عدلت نیستم جز هیچ، مقداری

چهل سال است میخواهم به آغوش تو برگردم
و دُورم با بلندای چهل سال است دیواری
*
چه با خود میبرم غیر از چراغِ "دوستت دارم"
برای خانه ای که دارم از آن ترس بسیاری..

#اعظم_سعادتمند

Читать полностью…

شعر امروز

یک نکته فقط داشت قضایای زلیخا:
"عاشق شدن ارزنده ترین لکه ی ننگ است"

#امیر_عطااللهی


 از زلیخا آبرو را برد و از یعقوب،چشم
عشق را بخشنده می دیدم ولیكن نیست،نه!

#محمد_عزیزى


 هیچ کس از عشق سوغاتی به جز دوری ندید
هر قدر یعقوب تنها شد زلیخا بیشتر..

 #حامد_عسگری


 خواست یوسف را به عصمت شُهره گرداند به مصر
بو نبُرد از نیت پاک زلیخا هیچکس..

#احمد_صالحی_نژاد


یوسفی هستم که از تنهایی بی حد خویش
نیمه های شب دلم یاد زلیخا میکند..

#علی_مهرانپور


 چنگ بر پیراهن یوسف بزن دیوانه وار
ای زلیخا عشق اگر رسوا نسازد عشق نیست..

#علیرضا_ضرغامی


 برسانید به یوسف که سرافراز شدی
هر چه سنگ است به بیچاره زلیخا خورده..

#ناصر_حامدی


 پهن کن دام دلت را زیر پای دیگری
ای زلیخا تورِ خود را اشتباه انداختی..

#فائزه_محمودی


آه یک چشمم زلیخا آن یکی یعقوب شد
حال یوسف را ببینم با کدامین دیده..

#سید_حمیدرضا_برقعی


 عشق از نطفه عقیم است! زلیخا بس کن
یوسف از چاه سراسیمه به کنعان رفته ..

#مینا_عباسی
 
 همه ی مصر به دنبال زلیخا بودند
حیف، دیوانه ی یک برده ی کنعانی بود..

#مرتضی_عابدپور_لنگرودی

Читать полностью…

شعر امروز

آن مسافر كه سحر گريه در آغوشم كرد
آتشم زد به دو تا بوسه و خاموشم كرد

خواستم دست به مويش ببرم خواب شود
عطر گيسوش چنان بود كه بي هوشم كرد

معصيت نيست نمازي كه قضا كرد از من
معصيت زمزمه هايي ست كه در گوشم كرد

نيمه شبها پس از اين سجده كنان ياد من است
آن سحرخيز كه آن صبح فراموشم كرد

چه كلاهي به سرم رفت، كبوتر بودم
يك نفر آمد و با شعبده خرگوشم كرد

در عزاداري او رسم ِ چهل روز کم است
ياد چشمش همه ي عمر، سيه پوشم كرد..

#کاظم_بهمنی

Читать полностью…

شعر امروز

غوطه خوردم در «کتاب» و «سنت» و «اجماع» و «عقل»

هیچ یک اما برای «عشق» کافی نیستند..

#اصغر_عظیمی_مهر

Читать полностью…

شعر امروز

راست می گفتی جهان من جهان کوچکی ست

خلوت بی انتهایی در اتاق ساده ای..

#سیده_تکتم_حسینی

Читать полностью…

شعر امروز

Verändere dich niemals für andere,denn es gibt Leute die dich genau so lieben ,wie du bist.
خودتو برای کسی تغییر نده،چون ادمایی هستن که تورو همونجور که هستی دوست دارن

Читать полностью…

شعر امروز

لطفا تحمـّل کن کمی، چیزی نگو دیگر!
بگذار آسـان بگذرد این فصـل دردآور

این "تیر"ِ بی بارانِ داغِ خشک ِ بی احساس
این فصلِ بی تو، بی غزل، "مرداد" و "شهریور"

لطفا تحمـّل کن کمی، کمتر بیا سمتم
بگذار تا بیـرون کنم رویای تو از سر

من آدم نـامـهـربـانـی نیستم، امـّـا
مجبور هستم خوبِ من، باور بکن، باور

وقتی که می دانم کسی دارد هوایت را
یک مهربان تر از من و زیباتر و بهتر

لطفا فراموشم کن و بگذار تا من هم ...
کاری نکن! کاری نکن، تا قلبِ این دختر ..

#منوره_سادات_نمائی

Читать полностью…

شعر امروز

زنگ ساعت شیونی گر می کند حیرت مکن

از برای فوت وقت خویشتن در ماتم است..

#تاثیر_تبریزی

Читать полностью…

شعر امروز

دو سه شب میشود از حال خودم بی خبرم
بعدِ تو پُر شده از خاطره ها دوروبرم

مثل بادی که از این پنجره بویت را برد
بین تخت خودم و فکر تو ، هی در سفرم

یا اسیرم کن و یا تیغ بکش ، تسلیمم
جلوی لشکر غم های تو ، من یک نفرم

روبروی من از این فاصله ها حرف
نزن
کمی از ظرفیتِ آینه ها بیشترم

تو فقط ...............................
باز از خیر‌ سرِ خواسته ام میگذرم..

#حسن_رحمانى_نكو

Читать полностью…
Subscribe to a channel