3286
رواقی زیستن در دنیای امروز
برای به یادداشتن در روزهای سخت
این وضعیت باقی نخواهد ماند.
احساساتی را تجربه کردهای، احساسات دیگری را هم تجربه خواهی کرد.
عواطف و احساسات مثل آب و هوا هستند، تغییر میکنند و دگرگون میشوند. ابرها میتوانند مانند سنگ ثابت و محکم به نظر برسند. ما به آنها نگاه میکنیم و به سختی متوجه تغییر و جابهجاییشان میشویم و با این حال آنها همیشه در حرکت هستند.
بدترین قسمت هر تجربه، بخشی است که احساس میکنی دیگر نمیتوانی آن را تحمل کنی.
پس، اگر احساس میکنی دیگر نمیتوانی تحمل کنی، به احتمال زیاد در بدترین نقطه قرار داری و احساساتی که برای تجربه کردن باقی ماندهاند همگی بهتر از این یکی هستند.
تو هنوز اینجایی و همین بس است.
#روزنگار_رواقیگری
/channel/Stoicismin21
درنگ، جاییست برای چیزهایی که نمیشود بهسادگی از کنارشان گذشت.
کتابی که خواندهام،
فیلمی که دیدهام،
یک واژهنامهی عجیب،
و گاهی فکری که دوست داشتهام کمی بیشتر با آن بمانم.
اینجا از کتابها و فیلمهایی که برایم باارزش بودهاند، از فلسفهٔ رواقی و معنویت مینویسم، و در واژهنامه، سراغ کلمههایی میروم که برایم چیزی بیشتر از چند حرفاند.
بخشی از اینجا ترجمه است و بخشی یادداشت؛ حاصل خواندن، دیدن و فکر کردن به چیزهایی که برایم ارزش مکث داشتهاند.
درنگ را برای پاسخ دادن به همهچیز نساختهام. بیشتر جاییست برای نگهداشتن چیزهایی که دوست ندارم از یادم بروند.
اگر گذرتان به اینجا افتاد، خوشحال میشوم کمی بمانید. شاید میان این نوشتهها چیزی پیدا کنید که برای شما هم دوستداشتنی باشد؛ کتابی که دلتان بخواهد بخوانید، فیلمی که کنجکاوتان کند، یا جملهای که چند لحظه شما را نگه دارد.
درنگ جای بزرگی نیست؛ یک گوشهٔ کوچک و شخصیست که برای خودم ساختهام و حالا خوشحالم که میتوانم آن را با شما قسمت کنم.
خوش آمدید به درنگ؛
خوشحالم که اینجا هستید.
https://inderang.ir/
خودفریبی اخلاقی
جایی که روایت ما از خودمان با رفتارمان فاصله میگیرد.
یکی از عجیبترین ویژگیهای ذهن انسان این است که میتواند همزمان خودش را آدمی اخلاقمدار بداند و رفتارهایی انجام دهد که با همان تصویر در تضادند.
ما معمولاً برای رفتار خودمان دلیل داریم، اما برای رفتار دیگران قضاوت.
اگر کسی دیر جوابمان را بدهد، میگوییم بیاحترامی کرده؛
اگر خودمان دیر جواب بدهیم، میگوییم گرفتار بودیم.
اگر کسی دروغ بگوید، اعتمادمان را از دست میدهد؛
اما وقتی خودمان دروغ میگوییم، ممکن است اسمش را بگذاریم مصلحت، حفظ رابطه یا جلوگیری از ناراحتی طرف مقابل.
اینجاست که مفهوم خودفریبی اهمیت پیدا میکند.
خودفریبی همیشه به معنای این نیست که آگاهانه به خودمان دروغ میگوییم. گاهی ذهن ما واقعیت را طوری تفسیر میکند که تصویر مطلوبی که از خودمان داریم حفظ شود.
در روانشناسی تحلیلی یونگ، این مسئله را میتوان در ارتباط با پرسونا و سایه هم دید؛ بخشی از شخصیت که دوست داریم دیگران و حتی خودمان ببینیم، و بخشهایی که ترجیح میدهیم نبینیم.
مشکل از جایی شروع میشود که تصویر ما از «آدمی که هستیم» آنقدر با خود واقعیمان یکی میشود که دیگر حاضر نیستیم تناقضهای خودمان را ببینیم.
شاید اخلاقیبودن بیش از آنکه به دانستنِ بایدها و نبایدها مربوط باشد، به توانایی ما برای دیدن خودمان بدون توجیه مربوط است.
و این کار، از قضا، یکی از دشوارترین کارهای روان انسان است.
/channel/Stoicismin21
وقتی حس تنبلی دارید
اگر کاری را شروع کردید و بلافاصله حس ناراحتی و تنبلی بهتان دست داد، اول از خودتان بپرسید: چرا این کار را میکنم؟ اگر کار واقعاً ضروری است، از خودتان بپرسید:
پشت بیمیلی من چیست؟
ترس؟ لج؟ خستگی؟
به امید اینکه کسی خواهد آمد و شما را از شر کاری که دوست ندارید خلاص خواهد کرد، به انجام آن فعالیت ادامه ندهید. یا اینکه منتظر باشید کسی دربارهی اهمیت کار به شما توضیح بدهد. نباید با زبان بگویید بله و با عمل بگویید نه.
در سال ۲۰۰۵ ، اواسط مسیرِ اپل بهسمت تبدیلشدن به یکی از گرانترین شرکتهای دنیا، استیو جابز به مجلهی هفتهی تجارت گفت: «کیفیت از کمیت بسیار بهتر است....یک گل بهتر از دو ضربهی محکم است.»
#روزنگار_رواقیگری
/channel/Stoicismin21
سرچشمهی خوبی
مارکوس اورلیوس در تأملات میگوید:
«عمق وجودت را بکاو، چراکه سرچشمهای از خوبی منتظر جوشیدن است؛ بهشرطی که به کاوش ادامه دهی.»
امروز میتوانیم امیدوار باشیم خوبی بیاید سراغمان: خبرهای خوب، هوای خوب، شانس خوب. یا میتوانیم خوبی را خودمان و در وجود خودمان پیدا کنیم. خوبی چیزی نیست که مثل بستهی پستی در خانهتان بیاید. باید آن را در روحتان جستوجو کنید؛ خوبی در افکار شما پیدا و با اعمال شما ساخته میشود.
#روزنگار_رواقیگری
/channel/Stoicismin21
سنکا در درباره تسکین میگوید:
«بخت بر دوش کسانی سنگینی میکند که برایشان غیرمنتظره است. کسی که همواره مراقب و هوشیار است به راحتی تاب میآورد.»
داستانی هست درباره استاد ذِنی که جام زیبا و گرانبهایی داشت. استاد مدام پیش خودش تکرار میکرد، «جام پیشاپیش شکسته است.» از جام لذت میبرد، از آن استفاده میکرد، آن را به رخ بازدیدکنندگانش میکشید. اما در ذهنش، جام پیشاپیش شکسته بود. و بدینترتیب، وقتی جام واقعاً شکست، صرفاً گفت: «البته.»
خانهخرابی_ این احساس که یک رویداد کاملآ خُرد و شوکهمان کرده است_ تابعی است از این که رویداد مزبور را در همان ابتدا چقدر نامحتمل در نظر گرفته باشیم. هیچکس از این واقعیت که زمستان برف میبارد درهم کوبیده نمیشود، زیرا این تغییر و تحول را پذیرفتهایم و حتی انتظارش را داریم.
وقایعی که غافلگیرمان میکنند چه؟
اگر وقت بگذاریم و امکانشان را لحاظ کنیم، شاید اینقدر شوکه نشویم.
#روزنگار_رواقیگری
/channel/Stoicismin21
اوضاع را بدتر نکنید
از قدیم گفتهاند «اگر دیدی در چاله هستی گودی را عمیقتر نکن». شاید این گفته بیشتر از همهی حرفهای منطقیِ دیگر در جهان نادیده گرفته شده باشد. چراکه وقتی شرایط نامساعد است یا اتفاق بدی افتاده است، وضع را خرابتر میکنیم، اول با عصبانی و ناراحتشدن و بعد با اقدامات بیبرنامه.
تکلیفِ امروزِ شما بسیار ساده و شدنی است: فقط وضع را خرابتر نکنید. هر اتفاقی که افتاد، احساسات منفی و عصبی را به معادله اضافه نکنید. صرفاً برای اینکه کرده باشید، عکسالعمل نشان ندهید. دست به چیزی نزنید. گودی را عمیق نکنید. سپس سعی کنید برای بیرونآمدن از چاله برنامهریزی کنید.
#روزنگار_رواقیگری
/channel/Stoicismin21
از قلعهی درون در مقابل ترس و طمع حفاظت کنیم
رواقیون مفهوم شگفتانگیزی را به ما معرفی میکنند: قلعهی درون. آنها معتقد بودند این قلعه روح ما را حفاظت میکند. شاید از لحاظ فیزیکی آسیبپذیر باشیم، شاید از بسیاری جهات در دستان سرنوشت باشیم، اما سرزمینِ درونمان غیرقابلنفوذ است؛ همانطور که مارکوس اورلیوس میگوید: «هیچچیز نمیتواند روح را لمس کند.»
اما تاریخ به ما میآموزد اگر از درون کسی خیانت کند، حتی قلعههای نفوذ ناپذیر هم ممکن است اشغال شوند. شهروندانِ درون قلعه، اگر قربانی ترس یا طمع شوند ممکن است دروازهها را برای دشمن باز کنند. این همان کاری است که بسیاری از ما میکنیم؛ وقتی تسلطمان را از دست میدهیم و تسلیم ترس میشویم.
به شما قلعهای قوی داده شده است، به آن خیانت نکنید.
#روزنگار_رواقیگری
/channel/Stoicismin21
نه آزار و نه اذیت
مارکوس اورلیوس در تأملات میگوید:
«فکر این که «من آزار دیدهام» را از سرت بیرون کن تا آزار نبینی. فکر اینکه «من اذیت شدهام» را از سرت بیرون کن تا اذیت نشوی.»
یک لغت ممکن است معانیِ مختلفی داشته باشد، یک معنی بسیار تند و معنی دیگری که خنثی باشد. همینطور وقتی با کنایه حرف میزنید حرفتان با وقتی مستقیم و بیرودربایستی صحبت میکنید متفاوت است.
معنی و منظورِ یک کلمه یا عبارت قدرت زیادی دارد؛ میتواند باعث خندیدن یا دلشکستن شود، باعث دعوا و درگیری یا دوستی.
برای همین بسیار مهم است تعصبات و نگرشهایی را که در روابطمان با دیگران داریم بهدقت بررسی کنیم. وقتی چیزی میشنوید یا میبینید، چه برداشتی میکنید؟ بهطور پیشفرض برداشتتان از رفتارهای دیگران چیست؟
اگر میخواهید از ناراحتی و اذیتشدن دور باشید، سعی کنید برداشتتان از صحبتهای دیگران طوری باشد که این دوری ممکن شود. از رفتار دیگران و وقایع بیرونی درک صحیحی داشته باشید تا احتمال اینکه برخوردِ مناسبتری نشان دهید بیشتر شود.
#روزنگار_رواقیگری
/channel/Stoicismin21
هیچچیز قویتر از امید کوچکی نیست که تسلیم نمیشود.
هیچچیز قویتر از امید کوچکی نیست که تسلیم نمیشود.
هیچچیز قویتر از امید کوچکی نیست که تسلیم نمیشود.
هیچچیز قویتر از امید کوچکی نیست که تسلیم نمیشود.
هیچچیز قویتر از امید کوچکی نیست که تسلیم نمیشود.
هیچچیز قویتر از....
#روزنگار_رواقیگری
/channel/Stoicismin21
چیزها
همیشه لازم نیست کارهایی انجام دهی یا به چیزهایی برسی. نیازی نیست اوقات فراغت خود را کارآمد و موثر بگذرانی. مجبور نیستی تایچی و تعمیرات و پخت نان و شیرینی بلد باشی. گاهی میتوانی فقط باشی و احساس کنی و دوام بیاوری و چیپس بخوری و زنده بمانی و همین کافی است.
#روزنگار_رواقیگری
/channel/Stoicismin21
رواقیون برای شرایط سخت یک اصل مرکزی دارند: تفکیک آنچه در اختیار توست از آنچه نیست، اما در دل بحرانها این اصل شکل عملیتری پیدا میکند.
چند توصیهٔ مهم رواقی برای زمانهای سخت:
۱. سختیها را «تمرین» ببین، نه «فاجعه»
رواقیون معتقد بودند دشواریها فرصتی هستند برای تمرینِ فضیلت: صبر، شجاعت، و خویشتنداری.
سنکا میگوید:
«هیچ باد موافقی برای کسی نمیوزد که نمیداند به کجا میرود»
یعنی سختیها بخشی از مسیر رشداند، نه انحراف از آن.
۲. درد را از رنج جدا کن
اتفاق سخت ممکن است دردناک باشد، اما این ما هستیم که با قضاوتهایمان آن را به رنج تبدیل میکنیم.
رواقیون میگفتند: «آنچه اتفاق افتاده را بپذیر، اما تفسیرت را انتخاب کن.»
۳. روی واکنش خودت تمرکز کن، نه خودِ مشکل
در بحران، سؤال اصلی این نیست: «چرا این۰ اتفاق افتاد؟»
بلکه این است: «حالا بهترین واکنش من چیست؟»
۴. ذهن را به زمان حال برگردان
رنج معمولاً از ترکیب ترس آینده و حسرت گذشته ساخته میشود.
در لحظهٔ اکنون، همیشه یک قدم کوچکِ قابل انجام وجود دارد.
مارکوس اورلیوس مینویسد:
«اگر چیزی بیرون از کنترل توست، اجازه نده ذهن تو را هم کنترل کند.»
اگر بخواهیم خلاصه کنیم:
در سختیها، جهان را تغییر نده؛ خودت را مستحکمتر کن.
#روزنگار_رواقیگری
/channel/Stoicismin21
از خودتان انتظار تغییر عقیده داشته باشید
اپیکتتوس در گفتارها میگوید:
«دو چیز باید از ذات آدمیزاد ریشهکن شود: لجبازی در عقیده و بدگمانی. لجبازی در عقیده باعث میشود حس کنید به نظر دیگری احتیاجی نیست و بدگمانی این حس را ایجاد میکند که در شرایطِ بد دیگر جایی برای شادبودن نیست.»
تابهحال چند مرتبه کاری را با اطمینان کامل به آگاهی از فرایند آن شروع کردهایم؟ تابهحال چند مرتبه با افرادی ملاقات کردهایم که مطمئن بودهایم میدانیم چه شخصیتی دارند؟ و تابهحال چند مرتبه فرضیات کاملآ غلط از آب درآمدهاند؟
لازم است با تعصبات و فرضیاتمان مقابله کنیم، چون مایهی دردسر هستند. از خودتان بپرسید: چه چیزی را بررسی نکردهام؟ چرا این قضیه اینطور است؟ مشکل از من است؟ ممکن است در اشتباه باشم؟ با وسواس زیاد بین آنچه فکر میکنید میدانید و آنچه واقعاً از آن اطلاع دارید، تمایز قائل شوید.
بهخاطر داشته باشید اساسیترین آموزهی این فلسفه این است که ما آنقدر که تصور میکنیم، دانا و باهوش نیستیم. اگر میخواهیم به خرد دست پیدا کنیم، باید سوال کنیم و تواضع داشته باشیم، نه اینکه مثل دیگران با اطمینان، بدگمانی و نادانی تفکر کنیم.
#روزنگار_رواقیگری
/channel/Stoicismin21
این جنگ که اکنون سراسر اروپا را فرا گرفته، همه مردم جهان را درگیر کرده
تو و من نیز در این نبرد میجنگیم
انسان بخشی از طبیعت است
هر سال عناصر طبیعت به هم اعلام جنگ میکنند
زمستان در برابر نیروهای بهار میجنگد و این نیز همچون جنگهای آدمیان ویرانگر است
ما هم باید این فرایند را از سر بگذرانیم و در بسیاری از موارد باید برای چیزی که خوب نمیشناسیم بمیریم
آنانی که برای یک صلح ابدی میجنگند همچون شاعران جوانیاند که نمیخواهند بهار هرگز پایان گیرد
انسان باید جنگیدن برای نیتها و رویاهای خود را بیاموزد
چون این نیز بخشی از امانت پروردگار در این سیاره است
هیچ کس برای فرا رسیدن زمستان نمیگرید
وقتی بهار آغاز به نمایش گلها در دشت میکند کسی نمیرقصد
مردمیاند شبهای سرد را از شبهای تابستان دوستتر دارند
آیا سزاوار است به این افراد بگوییم شما قلب ندارید؟
میبینید که سرما طبیعت را نابود خواهد کرد و نمیگریید؟
شکوه و زیبایی تابستان مرده است و شما بیتفاوتید؟
برای همین جنگی ابدی در کار است
در هر حال هیچ چیز نمیتواند جنگ برای مرگ را فرا بخواند
هرآنچه در این زمین رخ میدهد جنگی برای زندگیست
نامههای عاشقانه یک پیامبر
جبران خلیل جبران
#روزنگار_رواقیگری
چند قانون ساده
#مارکوس_اورلیوس در #تأملات میگوید:
«در کارهایت تعلل نکن. در گفتوگوهایت مغالطه نکن. در افکارت خیالبافی نکن. در روحت منفعل یا ستیزهجو نباش. در زندگی فقط درگیر کسبوکار نباش.»
سادگی بهندرت مترادف با آسانی است. اما حالا که این قوانین را میدانید، خودتان را موظف به انجامشان کنید؛ دربارهی اولین کار در فهرست امور روزانه، اولین گفتوگوی امروز، روحتان و صدالبته زندگیای که قرار است برای خودتان بسازید.
نهفقط امروز، بلکه همیشه.
این را روی تختهسیاه بنویسید و فراموش نکنید.
#روزنگار_رواقیگری
مزیت خودتان را بررسی کنید
#موسونیوس_روفوس در #خطابهها میگوید:
«عدهای باهوش و عدهای کندذهناند و عدهای در شرایط بهتر و برخی در شرایط بدتر بزرگ شدهاند که باعث شده رفتار و منش نازلتری داشته باشند. برای آموزش اصول والاتر به ایشان، به تعلیم دقیق و استفاده از شواهد نیاز است تا رفتارهای مناسب در آنان شکل بگیرند؛ شبیهبه وقتی بدنهای بیماران به مراقبت زیادی نیاز دارند تا بهبود یابند.»
بعد از مشاجرهای خستهکننده ممکن است با خودتان فکر کنید: وای، این آدم چقدر احمق است. چرا نمیتواند درست کار کند؟
اما او همهی امتیازاتی را که شما داشتهاید در اختیار نداشته است. منظور این نیست که زندگیِ شما آسان بوده، بلکه یعنی شما از برخیها جلوتر بودهاید. به همین علت وظیفه داریم دیگران را درک، و با صبر و حوصله با آنها برخورد کنیم.
فلسفه، شکلدهی به روح و مراقبت از آن است. برخی بیشتر از دیگران به مراقبت نیاز دارند؛ مثل کسی که سوختوساز بدنش بالاست یا قدش بلند است. هر چه درک و تحمل شما از دیگران بیشتر باشد، یعنی از امتیازات و برتریهای خودتان بیشتر آگاه باشید، بیشتر میتوانید صبور و مفید باشید.
#روزنگار_رواقیگری
/channel/Stoicismin21
شکارچیان بهترین پیروانند
نیچه میگفت: شکارچیان بهترین پیروانند، و درست میگفت. شکارچی به قصد گرفتن و کشتن شکار خود در کمینش مینشیند، او را رصد میکند، سر در پیاش مینهد، کوچکترین حرکات و سکنات و تکوپوی او را زیر نظر میگیرد، اگر رو به فراز نهاد به فراز مینهد و اگر سراشیبی را در پیش گرفت سراشیبی را در پیش میگیرد، اگر به راست پیچید به راست میپیچد، اگر به چپ پیچید به چپ میپیچد، اگر ایستاد میایستد و اگر به راه افتاد به راه میافتد. اگر شتاب کرد میشتابد و اگر کندی کرد کندی میکند و... و ناگهان به خود میآید و میبیند که در واقع خود شکار طعمهی خود شده است و اگر چه در آغاز، قصد جان شکار خود را کرده بود، سرانجام بهترین دنبالهرو و پیرو او شده است.
این ماجرا در ساحت مناسبات اجتماعی انسانها نیز عیناً تکرارشدنی است. قصد نقد و بلکه انتقاد و عیبجویی و تخفیف قدر و فروکوفتن متفکری را داری و به این نیت همهی آثار مکتوب و غیرمکتوب او را جستوجو و کندوکاو میکنی و هیچ نوشته و ترجمه و گفتوگو و مصاحبه و مناظره و اظهارنظر او را فرو نمیگذاری و در گفتار و نوشتار او نهایت تحقیق و تأمل و مطالعه و تفکر را در کار میآوری تا به بهترین صورت، فروبکوبیاش و ناگهان خود را در حالی مییابی که بخشی چشمگیر از آرا و نظرات او را پذیرفته و در ذهن و ضمیر خود نشاندهای.
مصطفی ملکیان
/channel/Stoicismin21
خطاهای خودتان را هم در نظر بگیرید
قبلتر گفتیم که سقراط معتقد بود «هیچکس به ارادهی خودش خطا نمیکند». بهترین اثبات برای این فرضیه تمامِ دفعاتیاند که من و شما بدون بدجنسی یا نیت بد کارهای اشتباهی کردهایم. یادتان است؟
وقتی بداخلاقی کردید، چون دو روز نخوابیده بودید؛ وقتی بهخاطر اطلاعات اشتباه رفتار اشتباه کرده بودید؛ وقتی هوایی شدید، فراموش کردید، متوجه نشدید و الیآخر.
برای همین است که نباید دیگران را قضاوت کنیم و به آنها برچسب دشمنی بزنیم. به همان اندازه که در حق خودتان بخشندهاید، در حق دیگران هم بخشنده باشید. چیزی را که به خودتان بخشیدهاید، به آنها هم ببخشید. چیزی را که برای خودتان میخواهید، برای آنها هم بخواهید تا بتوانید با دیگران کار کنید و از استعدادهای آنها و فرصت کوتاه زندگی بهره ببرید.
#روزنگار_رواقیگری
/channel/Stoicismin21
سه وضعیت طلایی ذهن:
1. پذیرش
2.لذت
3.اشتیاق
هر کدام نشانگر تواتر خاصی از آگاهی است .
همیشه باید مراقب بود که درگیر هر کاری هستید، یکی از این سه حالت عمل کند.
اگر شما در وضعیت پذیرش یا اشتیاق و یا لذت نیستید، به دقت نگاه کنید ، در خواهید یافت که برای خود و دیگران رنج می آفرینید و این خطا است.
اگر از انجام کاری لذت نمی برید ، دست کم می توانید بپذیرید که این کاری است که شما « باید » انجام دهید.
پذیرش
یعنی :
این موقعیت در این زمان, از من می خواهد که این کار را انجام دهم و بنابراین من آن را با «میل» انجام می دهم...انجام یک عمل در وضعیت پذیرفتن به این معنی است که شما این کار را با آسایش انجام دهید.
«این آسایش نوسان انرژی است که در کاری که انجام می دهید جریان پیدا می کند...»
اگر واقعا کاری را نمی توانید بپذیرید باید از انجام آن سرباز زنید چون رنج زیادی را برای شما بدنبال دارد..
اشتیاق
یعنی:
در هر وضعیتی از زندگی که باشید و هر فعالیتی که می کنید، در اشتیاق رسیدن به وضعیت لذت هستید.
لذت
یعنی:
از وضعیتی که در آن قرار دارید، بسیار «خرسند» می باشید.
همه انسانها، در تکاپو هستند که به این وضعیت برسند.
تمام تلاشهای انسان، بواسطه تجربه لذت است.
برای رهایی از افکار و رسیدن به آرامش
"شما باید خود را در یکی از آن سه وضعیت قراردهید".
#اکهارت_توله
#روزنگار_رواقیگری
/channel/Stoicismin21
🔴آثار عقیده به بیمعنایی زندگی
✍️مصطفی ملکیان
1️⃣ ملال، بیتفاوتی و زندگی نباتی
نخستین اثر بیمعنا دانستن زندگی، این است که زندگی بهتدریج حالتی نباتی پیدا میکند.
انسان دیگر چیزی را تحسین نمیکند، به چیزی علاقهی عمیقی ندارد و همهچیز برایش یکنواخت و ملالآور میشود. تنها وقتی زندگی معنادار باشد، انسان میتواند چیزی را بستاید، به چیزی دل ببندد و میان امور مختلف تفاوت قائل شود.
در چنین وضعیتی، زندگی به تکرار مکررات تبدیل میشود.
فرض کنید فردی از تهران به سمت مشهد حرکت میکند. هر بار که در پمپبنزین توقف میکند، میگوید: «بنزین میزنم تا به مشهد برسم.» این کار معنا دارد، چون مقصدی وجود دارد.
اما اگر کسی بگوید: «بنزین میزنم تا به پمپبنزین بعدی برسم، و به پمپبنزین بعدی میروم تا دوباره بنزین بزنم و به پمپبنزین بعدی برسم»، این چرخه دیگر هدفی ندارد و تنها تکرار است.
به همین ترتیب، وقتی زندگی فاقد معنا باشد، فعالیتهای انسان نیز به تکرارهایی بیهدف تبدیل میشوند؛ درست مانند گیاهی که هر سال میوه میدهد، بیآنکه خود بداند چرا.
2️⃣ نهیلیسم، خشم و سرخوردگی
دومین پیامد بیمعنا دانستن زندگی، نهیلیسم (پوچانگاری) است.
نهیلیسم یعنی انسان هرگونه معنایی را برای زندگی انکار کند و حتی کسانی را که برای زندگی معنا قائلاند، به استهزا بگیرد.
روانشناسان اخلاق معتقدند چنین افرادی معمولاً دچار:
خشم درونی،
احساس دائمی سرخوردگی،
و نوعی بیاعتنایی نسبت به امور زندگی
میشوند.
در نگاه آنان، هیچ چیز اهمیت واقعی ندارد؛ بنابراین تفاوت چندانی میان رخدادهای مختلف احساس نمیکنند و حساسیت و دلبستگی خود را نسبت به زندگی از دست میدهند.
3️⃣ کاهش توان روانی برای مقابله با مشکلات
سومین اثر بیمعنا دانستن زندگی، کاهش توان روانی انسان است.
معنا برای ذهن و روان، همان نقشی را دارد که غذا برای جسم.
همانگونه که اگر چند روز به بدن غذا نرسد، جسم ناتوان میشود، اگر زندگی برای انسان بیمعنا باشد، ذهن و روان او نیز دچار ضعف و بیرمقی خواهد شد.
در نتیجه، انسان توان کمتری برای رویارویی با مشکلات و سختیهای زندگی پیدا میکند.
تحمل رنج یعنی پس از آنکه رنجی بر انسان وارد شد، بتواند آن را در درون خود تحمل و هضم کند.
مقابله با مشکلات یعنی پیش از آنکه آسیب یا ظلمی بر انسان وارد شود، توان ایستادگی و مقاومت در برابر آن را داشته باشد.
به اعتقاد روانشناسان اخلاق، معناداری زندگی هر دو توان را در انسان تقویت میکند، اما بیمعنایی، هر دو را تضعیف خواهد کرد.
/channel/Stoicismin21
رنگبندی افکار شما
مارکوس اورلیوس در تأملات میگوید:
«ذهن تو شبیه به همان چیزی میشود که بیشترِ مواقع در ذهن داری، چراکه روح انسان تحتتاثیر این انگارهها رنگ میگیرد.»
اگر مدت زیادی هر روز بدنتان را در حالت نشسته نگه دارید، انحنای ستون فقراتتان تغییر خواهد کرد. دکترها با عکس رادیوگرافی (با کالبدشکافی) میتوانند تشخیص دهند شغل فرد طوری بوده که پشت میز مینشسته است.
اگر مدتی طولانی دیدگاه منفی در ذهن داشته باشید، کمکم همهچیز منفی به نظر خواهد رسید.
اگر ذهن را ببندید، کوتهفکر میشوید و اگر ذهنتان را با افکار اشتباه رنگ بزنید، زندگیتان هم به همان رنگ در خواهد آمد.
#روزنگار_رواقیگری
/channel/Stoicismin21
فریب خورده و متفرق
خانمی میگوید مایل است با آقایی نجیب و باشخصیت آشنا شود و بعد ازدواج کند، اما تمام وقتش را با آدمهای احمق میگذراند.
آقایی میگوید بسیار مایل است برود سر کار، اما حتی دنبال کار نگشته است.
مدیران تجاری سعی میکنند دو راهبرد متفاوت را همزمان اجرا کنند_شترسواری دولا دولا_ و هنگامی که به نتیجه نمیرسند تعجب میکنند.
همهی این جماعت فریبخورده و متفرقاند؛ دست راستشان برخلاف دست چپشان عمل میکند.
بهقول مارتین لوتر کینگ: « نوعی جنگ داخلی در بستر زندگی همهی ما وجود دارد.»، جنگ بین نیمهی خوب و نیمهی بدِ روح.
رواقیون معتقدند این نزاع نتیجهی آرزوهای متناقض، قضاوتهای اشتباه یا افکار تعصبآمیز است.
لحظهای توقف نمیکنیم که بپرسیم: خب، من واقعاً چه میخواهم؟ واقعاً دنبال چه هدفی هستم؟ اگر بپرسیم، متوجه خواستههای متناقض و بیانسجام خودمان خواهیم شد. بعد هم احتمالأ دست از تلاش علیه خودمان برخواهیم داشت.
#روزنگار_رواقیگری
/channel/Stoicismin21
عادتهایمان را ببینیم
چیزهایی که ممکن است از آنها بهعنوان رفتارهای بیضرر یاد کنیم، میتوانند بهراحتی تبدیل به عادت شوند. صبحها چای مینوشیم و پس از مدتی نمیتوانیم روز را بدون چای شروع کنیم. به دلایل شغلی، و یا تفریح و سرگرمی در فضای مجازی میچرخیم و بعد از مدتی نمیدانیم با زنگ پشتِ سرِهمِ یادآوری دریافتِ مطلب تازه در جیبمان چه کنیم. پس از مدت اندکی همین رفتارهای بیضرر زندگیمان را شکل میدهند.
اجبارها و انگیزشهای کوچکی که در زندگی برای خودمان دستوپا میکنیم، نهتنها ذرهذره آزادی و استقلال فردی را کم، بلکه ارامشمان را هم مخدوش میکنند. فکر میکنیم کنترل همه چیز را در اختیار داریم، اما آیا واقعاً همینطور است؟ فرد معتادی، اعتیاد را اینگونه تعریف کرد:« وقتی آزادیِ پرهیزکردن را از دست میدهیم.»
باید این آزادی را دوباره به دست آوریم.
این که به چه چیزی عادت کرده باشید، در هر کس متفاوت است: نوشابه؟ مواد مخدر؟ غرغر کردن؟ غیبت کردن؟ اینترنت؟ ناخن خوردن؟
باید آزادیِ پرهیزکردن را دوباره به دست بیاورید، چون کنترل نفس و آرامشِ شما در این آزادی نهفته است.
#روزنگار_رواقیگری
آنچه واقعاً قابل تحسین برانگیز است
موسونیوس روفوس در خطابهها میگوید:
«کدامیک بهتر است؟ اینکه بسیاری شما را به اعمال درست بشناسند یا اینکه زندگی بسیار مرفهی داشته باشید؟ کدامیک ارزندهتر است؟ هزینه کردن برای چوب و سنگ یا هزینهکردن برای انسانها؟»
هر چه دربارهی سبک زندگی انسانهای پولدار و معروف میدانید به ذهن بیاورید؛ فلانی خانهای خریده به مبلغ چند میلیارد، فلانی در سفر هم با خودش آرایشگر میبرد، فلانی بهعنوان حیوان خانگی پلنگ یا بچهفیل خریده است.
ثروتمندانی که پولهای عجیبغریب دارند، درنهایت با خرجکردن به آنچه میخواهند میرسند: آوازه. دریغ که چه هدف پوچی! آیا واقعاً خرجکردنِ مدام اینقدر تحسینبرانگیز است؟ اگر پول باشد، هر کسی میتواند آن را خرج کند.
مارکوس اورلیوس برای تسویهی مقداری از قرضهای دوران جنگ، با جسارت تعدادی از وسایل کاخش را فروخت. از نمونههای اخیر، رییسجمهور سابقِ اوروگوئه است که نود درصد از حقوق ریاست جمهوریاش را صرف امور خیریه کرد و سوار بر خودروی ساخت بیستوپنج سال قبل شد.
چه کسی چنین کارهایی میکند؟ همه نمیکنند.
حالا بگویید کدامیک تحسینبرانگیزتر است؟
#روزنگار_رواقیگری
/channel/Stoicismin21
توانایی گندزدن و توانایی بخشیدن
/channel/StoicPractices
عقاید شبیه... هستند
همه برای خودشان عقایدی دارند.
به عقایدتان فکر کنید: دربارهی خوبی یا بدیِ آبوهوا، دربارهی باورهای محافظهکارها یا لیبرالها، دربارهی بیادبانهبودن نظرات فلانی، دربارهی (عدم) موفقیت خودتان و الیاخر. ما همواره در حال نگاه به دنیا و تحمیل عقیده بر وقایع هستیم. و معمولاً عقایدمان متأثر از تعصبات مذهبی و فرهنگی، جایگاه اجتماعی، توقعات و گاهی نادانیاند.
بیخود نیست اکثرِ مواقع عصبی و ناراحتیم!
اما اگر این عقاید را رها کنیم چه؟
بیایید این علفهای هرز را بکنیم تا حقیقتِ وقایع را ببینیم، نه خوب و نه بد؛ بدون تاثیر عقاید، به همان شکلی که هستند.
#روزنگار_رواقیگری
/channel/Stoicismin21
ما چقدر زود باوریم؟
دانشجویی که سال آخر دانشگاه را می گذراند به خاطر پروژه ای که انجام داده بود جایزه اول را گرفت.
او در پروژه خود از ۵۰ نفر خواسته بود تا دادخواستی مبنی بر کنترل سخت و یا حذف ماده شیمیایی «دی هیدروژن مونوکسید» توسط دولت را امضا کنند و برای این خواسته خود دلایل زیر را عنوان کرده بود:
۱- مقدار زیاد آن باعث عرق کردن زیاد و استفراغ می شود.
۲- یک عنصر اصلی باران اسیدی است.
۳- وقتی به حالت گاز در می آید بسیار سوزاننده است.
۴- استنشاق تصادفی آن باعث مرگ فرد میشود.
۵- باعث فرسایش اجسام می شود.
۶- حتی روی ترمز اتوموبیل ها اثر منفی می گذارد.
۷- حتی در تومورهای سرطانی نیز یافت شده است.
از ۵۰ نفر فوق ۴۳ نفر دادخواست را امضا کردند.
۶ نفر به طور کلی علاقه ای نشان ندادند و اما فقط یک نفر می دانست که ماده شیمیایی «دی هیدروژن مونوکسید» در واقع همان آب است!!
«دی هیدروژن مونوکسید» یا نام شیمیایی آب، یک شوخی است که برای به فکر وادار کردن مردم استفاده میشود تا هر گفتاری را سهل باور نکنند و کمی روی آن فکر کنند.
#روزنگار_رواقیگری
/channel/Stoicismin21
راهکارهای رواقیون در باب سادگی
/channel/StoicPractices
روزی که کشتی زنون غرق شد
زنون در یکی از سفرهای تجاری خود با یک کشتی بزرگ که حامل بارهای ارزشمند، از جمله پارچههای ارغوانی کمیاب بود، راهی یونان شد. این پارچهها در آن زمان بسیار گرانبها بودند و نشانهای از ثروت و اشرافیت محسوب میشدند. او امیدوار بود که این تجارت، سود کلانی برایش به همراه داشته باشد. اما در میانهی مسیر، طوفانی شدید بر دریا حاکم شد.
موجهای عظیم، کشتی را به این سو و آن سو میکوبیدند. بادهای سهمگین بادبانها را در هم پیچیدند و ملوانان با تمام توان تلاش میکردند کنترل کشتی را حفظ کنند. با این حال، طبیعت بیرحم بود و سرانجام کشتی زنون با تمام داراییهایش غرق شد. زنون و معدودی از همراهانش توانستند خود را به سختی به ساحل برسانند، اما ثروت او در یک لحظه نابود شده بود.
زنون پس از این حادثه دچار ناامیدی شد، اما سرنوشت برای او برنامهی دیگری داشت. او به آتن رسید و سرگردان در کوچه هایش قدم می زد که به یک کتابفروشی رسید و از صاحب آنجا اجازه خواست کتابی که توجهش را جلب کرده بود، بخواند. کتاب، خاطرات سقراط بود که توسط گزنفون - از شاگردان سقراط - نوشته شده بود. زنون که تحت تاثیر جملات کتاب قرار گرفته بود از کتابفروش پرسید: آیا هنوز می توان مردانی چون سقراط را یافت؟
از بخت خوب او، درست در همان لحظه ، یکی از فیلسوفان معروف به نام کراتس از جلوی کتابفروشی می گذشت. کتابفروش به زنون گف: این همان کسی است که دنبالش می گردی.
کراتس، فیلسوف کلبی بود؛ زنون مدتی شاگرد او شد ولی بعد از مدتی دریافت که این مکتب با روحیات او سازگار نیست؛ بنابراین نزد فیلسوفانی از مکاتب مختلف رفت و از هر کدام چیزی یاد گرفت و با اندیشه ها و تجربیات خود تلفیق کرد و مکتب رواقی را به وجود آورد.
زنون با یادآوری کشتی غرق شده اش با خود می اندیشید که اگر همهی داراییهای مادی او در یک لحظه میتوانند از بین بروند، پس زندگی نباید بر پایهی ثروت و اموال مادی بنا شود. پس باید به دنبال چیزی پایدارتر بود؛ چیزی که نه طوفانهای دریا و نه اتفاقات غیرمنتظره زندگی بتوانند آن را از انسان بگیرند. این نگرش، اساس فلسفهی رواقی او شد: "آنچه اهمیت دارد، درون ماست، نه آنچه در بیرون داریم."
وی نخستین جلسات تدریس خود را در رواق نقاشیشدهی آتن برگزار کرد، از این رو مکتب او "رواقیگری" نام گرفت.
رواق به معنی "ایوان" یا "گذرگاه سرپوشیده" است. در معماری، رواق به فضایی گفته میشود که اغلب ستونهایی در اطراف آن قرار دارد و در مقابل ساختمانها یا در امتداد کوچهها ساخته میشود. زنون نخستین جلسات تدریس خود را در رواقی معروف به رواق رنگین (Stoa Poikile) در آتن برگزار کرد. این مکان، که دیوارهایش با نقاشیهای زیبایی تزیین شده بود، محلی عمومی بود که فلسفهی رواقی در آن شکل گرفت و به همین دلیل، نام این مکتب به "رواقیگری" شهرت یافت.
/channel/Stoicismin21