treatmentofgrief | Unsorted

Telegram-канал treatmentofgrief - سوگ درمانی🌱

339

Subscribe to a channel

سوگ درمانی🌱

«بَده .....برای چه کسی؟»

دیشب مراسم افطاری دعوت بودیم.
آدم‌هایی که روزه بودند یا نبودند، سر ساعت بر سر سفره حاضر شدند و با شنیدن اذان، جمع یک‌صدا مشغول خوردن شد.

سفره رنگارنگ بود؛
نان و سبزی تازه، پنیر و خرما، زولبیا و بامیه‌ی شیرین و طلایی، میوه‌های آبدار و چای داغ.

تنها صدایی که می‌آمد، صدای قاشق‌ها بود و ریختن چای از فلاسک‌ها و جویدن‌های پی‌درپی.
هیچ حرف اضافه‌ای نبود.
گویی جمعیت در یک مسابقه‌ی نانوشته شرکت کرده است: مسابقه‌ای برای خوردن، آرام و با ولع، هم‌زمان و یک‌صدا.

وقتی آن دوی ماراتنِ افطار تمام شد،
بدن‌ها گرم شد و زبان‌ها باز.
سلام‌وعلیک‌ها جان گرفت، خنده‌ها در فضا پیچید و رنگ چهره‌ها روشن‌تر شد.

اما به فاصله‌ای اندک، صاحب‌خانه ظرف‌های غذای اصلی را آورد.
شکم‌ها سیرِ سیر، اما قاشق و چنگال‌ها دوباره بالا رفتند،
این‌بار آرام‌تر، کندتر، با احتیاط.
پرس‌ها نیمه‌خورده روی میز ماندند،
و کم‌کم بعضی‌ها برای خداحافظی بلند شدند.

مردی که روبه‌روی من نشسته بود،
رو به برادران میانسالش گفت:
«بدم نمیاد این غذاها رو برای مرغ‌های حیاطم ببرم.»

برادرها بی‌درنگ گفتند:
«نه… بده.»

و این «بده» در ذهن من ماند، تکرار شد، پیچید و سنگینی کرد.

بد چیست؟
بردن غذای اضافه برای مصرف دوباره؟
یا ریختنش در سطل زباله، فقط برای آن‌که مبادا کسی قضاوت کند؟

ما گاهی از انجام کار درست خجالت می‌کشیم،
اما از هدر دادن نعمت نه.

اگر روزه می گیریم و نام دین بر سفره‌مان هست،
باید در رفتارمان هم دیده شود؛
در احترام به نان،
در پرهیز از اسراف،
در شجاعتِ انتخاب درست، حتی اگر خلاف عرف جمع باشد.

بد نیست اگر غذایی که از سفره‌ی ما زیاد آمده،
شکمِ موجود گرسنه‌ای را سیر کند.

بد، شاید آن لحظه‌ای‌ست که برای حفظ ظاهر،
چشم بر اسراف می‌بندیم.

کاش دفعه‌ی بعد،
کسی از انجام کار درست
خجالت نکشد
.



✍🏻فهیمه احمدی، روانشناس

@TreatmentOfGrief

Читать полностью…

سوگ درمانی🌱

«با لحظه اکنون بمان.»
در این لحظه، هنوز نفس می‌کشی.
هنوز قلبت می‌تپد.
و همین یعنی زندگی، هنوز تو را انتخاب کرده است.
@TreatmentOfGrief

Читать полностью…

سوگ درمانی🌱

بیشتر دردهایی که انسان‌ها تجربه می‌کنند، ناشی از مقاومتی است که به شرایط زندگی دارند. اگر از این مقاومت رها شوند و به زندگی اجازه دهند که همان‌طور که هست باشد، آرامش واقعی تجربه خواهد شد.
✍🏻اکهارت توله
@TreatmentOfGrief

Читать полностью…

سوگ درمانی🌱

زندگی هدیه‌ای است که هر روز صبح به تو داده می‌شود، اما تنها وقتی واقعاً زندگی می‌کنی که لحظه‌ اکنون را در آغوش بگیری، بدون قضاوت، بدون ترس، فقط با پذیرش کامل آنچه هست.

✍🏻جی پی وسوانی
@TreatmentOfGrief

Читать полностью…

سوگ درمانی🌱

🍀با الهام از نگاه یک معلم معنوی به زندگی و بیداری

زندگی میدانِ تجربه است، نه نبردِ بقا.
قرار نیست هر صبح با سپری در دست از خواب برخیزی و با جهان بجنگی؛ جهان دشمن تو نیست. هر آنچه در مسیرت رخ می‌شود، صحنه‌ای از یک آگاهی بزرگ‌تر است که تو را دعوت می‌کند عمیق‌تر ببینی، هوشیارتر باشی و لایه‌های پنهان خودت را کشف کنی.

هر آنچه در مسیرت رخ می‌دهد، آمده است تا تو را بیدارتر کند، نه تا شکستت دهد.
اتفاق‌ها دشمن نیستند؛ آن‌ها آینه‌اند. در آن‌ها می‌توانی ترس‌هایت را ببینی، وابستگی‌هایت را بشناسی و قدرت‌های خاموشت را کشف کنی. شکست‌ها تنها زمانی زخم می‌شوند که در برابرشان مقاومت کنی؛ اما اگر لحظه‌ای مکث کنی و با نگاهی پذیرا به آن‌ها بنگری، می‌بینی که هر کدام حامل درسی ظریف‌اند.

اگر به جای مقاومت، با عشق نگاه کنی، حتی رنج به آموزگار بدل می‌شود.
رنج، زبان بیداری است؛ نجوا می‌کند که کجا از خودت دور شده‌ای و کجا نیاز به بازگشت داری. عشق، همان کیفیتی است که دیدنت را شفاف می‌کند. وقتی با عشق می‌نگری، قضاوت فرو می‌ریزد و فهم جای آن را می‌گیرد. در این فهم است که زخم، به دروازه‌ی آگاهی تبدیل می‌شود.

وقتی بپذیری که هیچ چیز تصادفی نیست، هر لحظه حامل پیامی است که از سوی هستی برای رشد تو فرستاده شده است.
نه به معنای تقدیر کور، بلکه به معنای هماهنگی عمیق میان درون و بیرون. هر رخداد، پاسخی است به کیفیت حضورت. اگر هشیار باشی، پیام را می‌شنوی؛ اگر حاضر باشی، آن را درک می‌کنی. و در این درک، زندگی دیگر میدان جنگ نیست، بلکه سفری است برای شکوفایی.

آنگاه می‌فهمی که بقا حداقلِ زندگی است؛ تجربه، جوهر آن است.
و بیداری، زیباترین میوه‌ی این تجربه
@TreatmentOfGrief

Читать полностью…

سوگ درمانی🌱

✉️ازشما

سلام و عرض ادب،
می‌خواهم از شما و کانالتان، که به من در سخت‌ترین لحظات سوگ کمک کرد، صمیمانه تشکر کنم.
شما، گمنام و بی‌دریغ، مرا به زندگی بازگرداندید و با آموزه‌های کانال، سوگ بسیار عمیق و ناگهانی من را به پذیرش رساندید تا جاییکه من را هول دادید تا درد زیاد خودشناسی را بکشم
و ازاد شوم .

اگر ممکن است، خیلی خوشحال می‌شوم که درباره حسادت هم توضیح بدهید:
ریشه‌های آن چیست و چگونه می‌توان با آن مواجه شد و درمانش کرد، به همان عمق و دقتی که سوگواری را هدایت کردید.

تا عمر دارم، دعاگوتان هستم و از صمیم قلب سپاسگزارم.

ارادتمند:محمدرضا

Читать полностью…

سوگ درمانی🌱

هر عمل خالص، هر لبخند، هر لحظه حضور آگاهانه، نه تنها ذهن و قلبت را آرام می‌کند، بلکه محیط اطرافت را نیز روشن می‌کند. نور درونت را بیدار کن و زندگی‌ات را با عشق و شوق پر کن

✍🏻پاراماهانسا یوگاناندا
@TreatmentOfGrief

Читать полностью…

سوگ درمانی🌱

عمر که بی عشق رفت هیچ حسابش مگیر
آب حیاتست عشق در دل و جانش پذیر

✍🏻مولانا
@TreatmentOfGrief

Читать полностью…

سوگ درمانی🌱

«امید مانند ستونی است که جهان را سرپا نگه می‌دارد. امید، رؤیای انسان بیدار است.»
✍🏻پلینیوس
🌱✨
@TreatmentOfGrief

Читать полностью…

سوگ درمانی🌱

حفظ ریتم‌های پایهٔ زندگی (خواب، تغذیه، حرکت، تماس با نور) یکی از مؤثرترین عوامل محافظت‌کننده در مواجهه با تروماهای گسترده است.
@TreatmentOfGrief

Читать полностью…

سوگ درمانی🌱

بیصدا زیر بار....


من خسته‌ام…
خسته از روزگاری
که مردم را روبه‌روی هم می‌نشاند،
نه روبه‌روی بی‌عدالتی.

می‌بینم
چطور کاسبِ خُردِ مواد غذایی
خُردخُرد می‌شود؛
با برگه‌ها،
با قیمت‌های تحمیلی،
با حساب‌وکتاب‌هایی
که از توانش بزرگ‌ترند،
و با نگاهِ سنگینِ مردمی
که نمی‌دانند
او هم
مثل خودشان
برای زنده ماندن
تقلا می‌کند.

می‌بینم
چقدر ساده می‌شود
با چند کلیک در گوشی
دارایی خرید
و بی‌دردسر سود کرد،
اما آن‌که نانِ مردم را می‌رساند
باید پاسخ‌گو باشد،
تحقیر شود،
جنسش حراج شود،
و نامش
به واژه‌هایی آلوده
که هرگز انتخابشان نکرده.

دردناک‌تر از گرانی
این است که
ما را به جان هم می‌اندازند؛
مردم را
قاضیِ هم می‌کنند
بی‌آن‌که
حقیقت را بشناسند.

من نه سیاستمدارم،
نه تاجر،
نه صاحب قدرت.
من فقط
خسته‌ام…

و دلم می‌خواهد
این صدا
صدای همان کاسبِ خُردی باشد
که زیر بارِ بی‌عدالتی
بی‌صدا
می‌شکند؛
در حالی که
ما
در صف ایستاده‌ایم.

فهیمه احمدی،روانشناس


@TreatmentOfGrief

Читать полностью…

سوگ درمانی🌱

تفاوت سوگ فردی و سوگ جمعی

در سوگ فردی،
غم معمولاً حول یک فقدان مشخص شکل می‌گیرد؛
زمان و مکان دارد،
و شبکه‌ی حمایتی می‌تواند آن را در بر بگیرد.

اما در سوگ جمعی،
فقدان اغلب گسترده، مبهم و تکرارشونده است.
مرز میان «منِ سوگوار» و «جهانِ سوگوار» محو می‌شود.

در سوگ جمعی:
• محرک‌های یادآور مداوم‌اند
• امکان فاصله‌گیری روانی کمتر است
• و فرآیند معنا‌یابی به تعویق می‌افتد

به همین دلیل، واکنش‌ها می‌توانند خام‌تر، متناقض‌تر و فرساینده‌تر باشند:
کرختی، خشم پراکنده، احساس گناه از ادامه‌ی زندگی،
یا ناتوانی در تجربه‌ی کامل اندوه.

در چنین شرایطی،
نباید سوگ جمعی را با معیارهای سوگ فردی سنجید.

🔹 ناتوانی در «جمع‌وجور شدن» لزوماً نشانه‌ی اختلال نیست
🔹 طولانی شدن واکنش‌ها الزاماً به معنای درمان‌ناپذیری نیست
🔹 و نیاز به مکث، بخشی از سازگاری‌ست

در سوگ جمعی،
هدف اولیه درمان نیست؛
تحمل‌پذیر کردن تجربه و تنها نماندن است.

@TreatmentOfGrief
✍🏻فهیمه احمدی،روانشناس

Читать полностью…

سوگ درمانی🌱

«گاهی کافی‌ست فقط کنار هم بمانیم و سوگ را تجربه کنیم؛ هیچ عجله‌ای برای فهمیدن یا بهتر شدن نیست.»
@TreatmentOfGrief

Читать полностью…

سوگ درمانی🌱

این روزها....🖤🖤🖤

این روزها با نوعی از سوگ جمعیِ خام و تکان‌دهنده روبه‌رو هستیم.
سوگی که هنوز فرصت معنا یافتن نداشته، هنوز نام نگرفته، هنوز «جا» نیفتاده.

در چنین شرایطی،
امیدِ زودرس می‌تواند آزاردهنده باشد،
و تلاش برای قوی‌بودن، فرساینده.

واقع‌بینیِ مهربان یعنی بپذیریم:
🔹 بعضی دردها فعلاً فقط باید دیده شوند
🔹 بعضی روزها، «دوام آوردن» کافی‌ست
🔹 سوگ، عجله‌پذیر نیست

این فضا فعلاً قرار نیست درمان کند؛
قرار است تحمل‌پذیر کند.
قرار است تنها نمانیم.

اگر حالتان سنگین است، طبیعی‌ست.
اگر کلمات کم می‌آیند، طبیعی‌ست.
ما اینجا مکث می‌کنیم،
کنار هم
@TreatmentOfGrief

Читать полностью…

سوگ درمانی🌱

🌿وقتی سوگ معلم می‌شود

فقدان، با گذشت زمان کوچک نمی‌شود؛
ما هستیم که بزرگ‌تر می‌شویم.

در آغاز، سوگ چیزی بود که باید از آن جان سالم به در می‌بردیم.
اما حالا، برای بسیاری از ما،
سوگ به معلمی خاموش تبدیل شده است.
نه برای پاسخ دادن،
بلکه برای عمیق‌تر دیدن.

آن‌چه از دست رفته، غایب است
اما بی‌اثر نیست.
در انتخاب‌هایمان،
در حساسیت‌مان به رنج دیگران،
در توان‌مان برای ماندن کنار چیزهایی که قابل حل نیستند،
زندگی می‌کند.

رشد بعد از فقدان
به معنای «خوب شدن» نیست؛
به معنای واقعی‌تر شدن است.
کم‌قضاوت‌تر،
کم‌عجول‌تر،
و صادق‌تر با ناپایداری.

معنا، جایی ساخته می‌شود
که ما اجازه می‌دهیم درد،
دل‌مان را باز کند
نه ببندد.

و شاید این شکل بالغِ سوگ باشد:
این‌که زندگی را دوباره انتخاب کنیم،
بی‌آن‌که آن‌چه را دوست داشته‌ایم
از دل‌مان بیرون کنیم.

🌱 تأمل کوتاه: امروز، چه بخشی از خودت یا زندگی‌ات می‌تواند با سوگت آرام‌تر و صادق‌تر زندگی کند
@TreatmentOfGrief

Читать полностью…

سوگ درمانی🌱

تو در جستجوی زندگی‌ای بهتر هستی، اما زندگی همین لحظه‌ای‌ست که می‌گذری. اگر آن را نادیده بگیری، زندگی را از دست داده‌ای. اگر آن را بپذیری، بی‌نهایت را در همین سادگی تجربه می‌ کنی
✍🏻اکهارت توله
@TreatmentOfGrief

Читать полностью…

سوگ درمانی🌱

‏دلیلی نبود که از اشک‌هامان خجالت بکشیم، که اشک‌ها شاهد آن بودند که انسانی بالاترین شجاعت را از خود نشان داده‌است: شجاعت رنج کشیدن.

✍🏻ویکتور فرانکل
@TreatmentOfGrief

Читать полностью…

سوگ درمانی🌱

🥀🥀🥀«وقتی دفترچه تلفنِ مادرت زنگ می‌زند…»

دیروز وسط یک مهمانی، تلفنم زنگ خورد.
شماره‌ای ناشناس.
دختری جوان بود. گفت: «من دخترِ … خانم هستم.»

چند ثانیه طول کشید تا حافظه‌ام در را باز کند.
سه سال پیش.
پشت درِ مطبی در تهران.
زنی شوخ‌طبع، گرم، پرانرژی.
هر هفته همسر بیمارش را از شهری دیگر می‌آورد.
خسته بود، اما فرو نریخته بود.
نگران بود، اما تلخ نشده بود.
و در میان اضطرابِ نتیجه‌ها، بلد بود با یک شوخی، دلِ مضطربی را آرام کند.

آن روزها نمی‌دانست خودش درگیر جنگی خاموش است.
نمی‌دانست سرطان، آرام و بی‌صدا، در بندبند سلول‌هایش خانه کرده.
او برای زنده نگه داشتن مرد زندگی‌اش می‌دوید،
بی‌خبر از این‌که زمان برای خودش کوتاه‌تر نوشته شده است.

دخترش گفت:
«مامانم چند ماهی است که رفته… هنوز باورم نمی‌شود… این همه تلاش کرد… بابا را سر پا کرد… اما خودش…»

و من یک ساعت شنونده‌ی سوگ دختری بودم که هرگز ندیده بودمش.
چرا به من زنگ زده بود؟
چرا به تک‌تک مخاطبان گوشی مادرش زنگ می‌زد؟

سال‌ها در روان‌شناسی سوگ، تصور می‌شد برای سالم ماندن باید «رها کرد».
اما امروز می‌دانیم انسان‌ها قرار نیست پیوند را قطع کنند؛
یاد می‌گیرند شکلش را عوض کنند.

آن دختر مادرش را رها نمی‌کرد.
داشت شبکه‌ی پیوندهای او را دوباره لمس می‌کرد.
داشت مطمئن می‌شد مادرش فقط در قاب عکس خانه‌شان زندانی نشده.
داشت اثرش را در حافظه‌ی جهان جمع‌آوری می‌کرد.

سوگ، فقط دلتنگی نیست.
تلاش برای تداوم رابطه است — در شکلی تازه.

وقتی گفتم مادرت را یادم هست؛
لبخندش را، انرژی‌اش را، شوخی‌هایش را…
در واقع به او کمک کردم رابطه‌اش را با مادرش بازتعریف کند.
نه به عنوان «فقدان مطلق»،
بلکه به عنوان «حضوری که شکلش عوض شده».

آن زن هنوز هست.
در آرامشی که سه سال پیش به من داد.
در لبخندی که هنوز در ذهنم زنده است.
در تنظیم هیجانی که ناخواسته برای یک غریبه انجام داد.

و این شاید عمیق‌ترین پیام سوگ باشد:
ما از دست نمی‌دهیم تا همه‌چیز تمام شود؛
از دست می‌دهیم تا یاد بگیریم چگونه جور دیگری نگه داریم.

و اگر تو این روزها در سوگی…
اگر می‌ترسی عزیزت در حال محو شدن است…
اگر از کم‌رنگ شدن صدا و تصویرش وحشت داری…
شاید لازم نباشد رهایش کنی.
شاید فقط لازم است راه تازه‌ای برای ادامه دادنِ رابطه‌تان پیدا کنی.

پیوند قطع نمی‌شود.
شکلش عوض می‌شود.

و سؤال امروز من — هم از خودم، هم از شما — این است:

اگر فردا کسی دفترچه تلفن‌مان را ورق بزند،
چه ردّی از ما در دل‌های دیگران زنده خواهد شد؟

✍🏻فهیمه احمدی،روانشناس

@TreatmentOfGrief

Читать полностью…

سوگ درمانی🌱

اعتماد به زندگی یعنی رها کردن کنترل و پذیرفتن جریان هستی.
وقتی می ‌پذیری که همه چیز همان ‌طور که باید اتفاق می ‌افتد، قلب و ذهن تو آرام می ‌شود و مسیر رشد و عشق باز می ‌گردد.

✍🏻رام داس
@TreatmentOfGrief

Читать полностью…

سوگ درمانی🌱

برای پاسخ به سوال عضو خوبمون
اقای محمد رضا

💬 می‌خوایم درباره حسادت یه بارش فکری داشته باشیم!
فقط یه جمله یا یه کلمه کافی‌ست:

«حسادت برای من …»

مثال:
• «حسادت برای من مثل آتیشه که آرام می‌سوزونه.»
• «گاهی حسادت انگیزه می‌ده، گاهی همه چیزو خراب می‌کنه.»

هر چی کوتاه‌تر، بهتر! همین الان بنویس و نظر خودت رو با ما به اشتراک بذار
@TreatmentOfGrief

Читать полностью…

سوگ درمانی🌱

همچو خورشید
به ذرات جهان قسمت کن
گر نصیب تو ز گردون
همه یک نان باشد
✍🏻صائب تبریزی
✨🌱

@TreatmentOfGrief

Читать полностью…

سوگ درمانی🌱

✨💫نور درونت را بیدار کن

«یوگاناندا می‌گوید: «خوشبختی واقعی از درون می‌آید، نه از ظاهر، دارایی یا موقعیت اجتماعی.»
در روانشناسی هم می‌دانیم که آرامش و سلامت روان، بازتابی از ذهن و قلب آرام است.

هر عمل خالص، هر محبت کوچک، هر لحظه حضور آگاهانه، نه تنها به خودت انرژی و شادی می‌دهد، بلکه به محیط و اطرافیانت نیز نور می‌بخشد.

از امروز، چند لحظه در روز:
1️⃣ نفست را حس کن و فقط حضور داشته باش.
2️⃣ نیت خالص داشته باش، حتی در کوچک‌ترین کارها.
3️⃣ محبت و مهربانی را بدون انتظار، جاری کن.
4️⃣ برای خودت و عزیزانت دعا کن، با نیت خالص و عشق.

وقتی نور درونت را تغذیه کنی، جهان به تو پاسخ می‌دهد؛ آرامش، شوق، سلامتی و حتی فراوانی به زندگی‌ات جریان پیدا می‌کند.

پس بیایید امروز، با نور و عشق زندگی کنیم و این نور را به خود و دیگران منتقل کنیم. 🌿✨
@TreatmentOfGrief

Читать полностью…

سوگ درمانی🌱

• «وقتی درونت را تغییر دهی، جهان رفتارش را با تو عوض می‌کند.»
✍🏻پاراماهانسا یوگاناندا
@TreatmentOfGrief

Читать полностью…

سوگ درمانی🌱

🌹کلاس هایی فراتر از کتاب

یادش بخیر…
استادی داشتیم که درسش فقط برای امتحان نبود؛
درس‌هایش چسبیده بود به زندگی.

وسط تدریس، بی‌هوا، می‌توانست تو را کیلومترها آن‌طرف‌تر ببرد؛
با یک خاطره، یک مثال ساده، یک اتفاق روزمره.
بعد، آرام و دقیق، برمی‌گشت به همان نقطه،
همان کلمه، همان جمله‌ای که از اول گفته بود.

ناگهان می‌فهمیدی: درس فقط یک مفهوم نیست؛
چند لایه دارد:
لایه‌ای برای فهمیدن،
لایه‌ای برای فکر کردن،
و لایه‌ای که آرام‌آرام
می‌نشیند توی رفتار و نگاهت به زندگی.

خاطره‌هایش گاهی
از محتوای خود درس هم عمیق‌تر بودند.

مثلاً می‌گفت:
چه کاری‌ست تولد گرفتن برای بچه‌ی یک‌ساله؟
این همه هزینه،
این همه سالن، تم، کیک…
آخرش بچه خسته و کلافه،
گریه‌ی عصبی،
کیکی متلاشی،
و کودکی که
نه می‌فهمد تولد چیست،
نه خاطره‌ای برایش می‌ماند.

بعد مکث می‌کرد و می‌گفت:
«این‌ها بیشتر خوراک شبکه‌های اجتماعی‌اند.»

برای عکس،
برای بازخورد،
برای دیده‌شدنِ والدین،
نه برای خودِ بچه.

راست می‌گفت؛
ما شلوغش می‌کنیم
برای دل خودمان،
نه برای بچه.

یا وقتی می‌گفت:
وقتی جایی دعوت می‌شوید،
لازم نیست حتماً یک جعبه کیک خامه‌ای ببرید.
خودِ صاحبخانه
شیرینی را خریده.

حالا پنج تا کیک خامه‌ای دیگر هم ما…
که چی؟
فقط چون مرسوم است؟

می‌گفت:

گاهی اوقات هنجار شکنی کنید
دو تا هندوانه ببرید،
دو تا مرغ
یه بسته قهوه.
چیزی که به درد بخورد،
چیزی که واقعاً استفاده شود.
نه کاری از سر عادت،
نه هدیه‌ای نمایشی برای رفع تکلیف.

حرف‌هایش ساده بودند،
اما سال‌ها بعد
می‌بینی هنوز
یواشکی
توی تصمیم‌هایت راه می‌روند.

🍀واین یعنی معلم کارش را درست انجام داده است.

✍🏻فهیمه احمدی،روانشناس
@TreatmentOfGrief

Читать полностью…

سوگ درمانی🌱

لحظات کوچک زندگی و دوام آوردن

در زندان آشویتس، در دل همان تاریکی و وحشت، زندگی همچنان پیدا می‌شد:
• بعضی زندانیان صورتشان را هر روز می‌شستند و مسواک می‌زدند
• بعضی موی دخترانشان را شانه می‌زدند
• بعضی چند ثانیه به خورشید نگاه می‌کردند یا در معرض نور قدم می‌زدند
• بعضی با نوشتن یا نفس‌های آرام، یک تکه از زندگی را نگه می‌داشتند

این خودمراقبتی‌های کوچک ابزار بقای آنها بود.
نه برای نادیده گرفتن غم، نه برای فراموش کردن فاجعه،
بلکه فقط برای اینکه زندگی، حتی به شکل بسیار ظریف، جریان داشته باشد.

💛 آن دسته از زندانیان که این کارها را انجام دادند، دوام آوردند.

اگر زندانی‌های آشویتس با همین کارهای کوچک دوام آوردند،
امروز مغز و بدن ما هم به همین چیزهای کوچک نیاز دارند: خواب، دوش گرفتن، نوشتن، چند لحظه قدم زدن در نور خورشید.

شاید همین تکه‌های کوچک زندگی، کافی باشد.

@TreatmentOfGrief

Читать полностью…

سوگ درمانی🌱

رقص سوگ
(نگاهی روان‌شناختی و بدن‌محور)

بعضی غم‌ها
آن‌قدر سنگین‌اند
که اشک، وزنشان را کم نمی‌کند.

بدن،
وقتی کلمه کم می‌آورد
وقتی صدا خفه می‌شود
شروع می‌کند به حرکت.

رقص سوگ
شادمانی نیست.
انکار نیست.
بی‌حرمتی هم نیست.

رقص سوگ
آخرین تلاشِ زندگی‌ست
برای عبور دادنِ غمی
که اگر بماند، می‌شکند.

در سوگ جوان
مرگ ناتمام است.
و ناتمامی
آیین می‌خواهد.

گاهی این آیین
شبیه عروسی‌ست،
چون روانِ سوگوار
می‌خواهد آن «زندگیِ نزیسته» را
جایی به رسمیت بشناسد.

در برخی فرهنگ‌ها و تجربه‌های انسانی،
رقص بر مزار
یعنی:
«تو را فقط با مرگت به یاد نمی‌آورم.»

بدن می‌رقصد
تا روان فرو نریزد.
تا غم
راهی برای عبور پیدا کند.

اگر دیدی کسی در سوگ می‌رقصد،
نپرس چرا.
بپرس:
چه غمِ بزرگی
در تنِ او
جا نشده است؟


@TreatmentOfGrief

Читать полностью…

سوگ درمانی🌱

امروز… 🖤

امروز لازم نیست قوی باشیم.
لازم نیست تحلیل کنیم.
لازم نیست حالمان را بهتر نشان بدهیم.

اگر فقط بیدار شده‌اید و روز را می‌گذرانید،
این هم یک شکل از تاب‌آوری‌ست.

🔹 مراقبت همیشه فعال نیست
🔹 گاهی مراقبت یعنی توقف
🔹 یعنی کمتر خواستن از خودمان

در روزهای سوگ جمعی،
مهربانی با خود، یک تجمل نیست؛
یک ضرورت است.

کنار هم می‌مانیم.
همین.
@TreatmentOfGrief

Читать полностью…

سوگ درمانی🌱

سوگ جمعی و مواجهه با تروما – همراهی در لحظه‌های سخت

این روزها با رویدادهای تراوماتیک جمعی مواجهیم که روان انسان را در وضعیت شوک و غرق‌شدگی هیجانی قرار می‌دهد (APA, 2022; DSM-5-TR, 2022). در این مرحله، تلاش برای ایجاد امید یا معنا ممکن است نه تنها کمکی نکند، بلکه باعث بی‌اعتباری تجربه سوگ و تشدید اضطراب شود.

چند اصل بالینی برای همراهی در این لحظه‌ها:
نام‌گذاری هیجانات (Validation): اجازه دهیم درد، خشم و ناباوری دیده و بیان شود.
ایجاد ایمنی و Containment: تمرکز بر کاهش فشار و فراهم آوردن فضایی امن برای سوگ (Herman, 1997).
تحمل‌پذیری (Distress Tolerance): هدف فعلی تغییر احساسات نیست، بلکه کمک به تحمل حالت‌های شدید روانی است (Linehan, 1993).
پذیرش واقع‌بینانه: برخی سوگ‌ها هنوز قابل پردازش نیستند و زمان لازم دارند.

این فضا فعلاً برای همراهی و حمایت روانی ایجاد شده، نه برای هدایت یا درمان فوری.
در این لحظات، کافی‌ست کنار هم باشیم و اجازه دهیم سوگ به آرامی دیده و تجربه شود

✍🏻فهیمه احمدی،روانشناس
@TreatmentOfGrief

Читать полностью…

سوگ درمانی🌱

زندگی همیشه برای تو هدیه ای دارد


زندگی، همیشه در حال هدیه دادن است—گاهی بی‌صدا، گاهی در شکل کوچک‌ترین لحظه‌ها، و گاهی پشت سخت‌ترین تجربه‌ها.

ممکن است این هدیه‌ها، یک آرامش کوچک، یک نشانه، یا درسی باشند که ابتدا نمی‌بینیم.
ممکن است از دل فقدان، طلاق، مهاجرت، یا از دست دادن عزیزان بیایند.
اما هر یک از این تجربه‌ها، حتی وقتی دردناک هستند، فرصتی برای رشد و کشف معنای زندگی در دل خود دارند.

اگر آماده باشیم، با دل باز و توجه به نشانه‌ها، می‌توانیم:
• ببینیم،
• قبول کنیم،
• و با جریان زندگی همراه شویم.

این پذیرش، نه تسلیم است، نه بی‌تفاوتی؛
بلکه راهی است برای یافتن آرامش، شکرگزاری و رشد شخصی.

زندگی همیشه به ما هدیه می‌دهد،
و هر هدیه‌ای، حتی اگر پشت پرده سختی باشد، فرصتی است برای گسترده‌تر کردن قلب و دیدن زیبایی‌های جهان.

پس نفس بکشیم، نگاه کنیم، و آماده باشیم تا هدیه‌های کوچک و بزرگ زندگی را ببینیم.
حتی وقتی دل‌مان شکست، جهان هنوز در حال هدیه دادن است 🌿
@TreatmentOfGrief

Читать полностью…

سوگ درمانی🌱

“Radical Acceptance is the willingness to experience ourselves and our lives as they are.”
Tara Brach

«پذیرش رادیکال یعنی آمادگیِ تجربهٔ خودمان و زندگی‌مان همان‌طور که هست.»
@TreatmentOfGrief

Читать полностью…
Subscribe to a channel