3323
«من هستم، ما هستیم و این کافی است» ارنست بلوخ • اتوپیا • امید • آگاهی برای ارتباط با ما 🔻 https://zil.ink/utopianist
«کوشیدهای. شکست خوردهای. عیبی ندارد.
باز بکوش. باز شکست بخور. بهتر شکست بخور.»
— ساموئل بکت، «بهسوی بدتر»، ۱۹۸۳
🆔 @nasravi_com
یک حرف داری، اما به هر کس باید به زبانِ خودش بگویی.
وقتی کاری تغییر میکند، نمیتوانی یک متن را برای همه بفرستی. مدیر خلاصهی سریع میخواهد، همکارانت لحنِ صمیمی میپسندند و مشتری متنِ رسمی. نوشتنِ چند نسخه از یک خبر، بیدلیل وقتت را میگیرد.
کافی است اصلِ متن را یکبار بنویسی و تنظیمِ لحن برای مخاطبهای مختلف را بسپاری به هوش مصنوعی.
پرامپت:
«این اطلاعیه را سه جور بازنویسی کن: برای مدیرعامل (دو خط)، برای تیم (صمیمی)، برای مشتری (رسمی و کوتاه).»
وقتی نقشِ مخاطب را دقیق میگویی، خروجی دقیقاً همان چیزی میشود که آن شخص انتظار دارد بشنود. متنِ خودت را زیرِ این پرامپت بچسبان و نتیجه را ببین.
🆔 @nasravi_com
#ترفند_هوش_مصنوعی
☀️ سطرِ صبح
ما را از خطخوردگیهایمان ترساندهاند؛ انگار آدمِ درست کسی است که پاکنویس به دنیا آمده.
این هفته از خطا حرف میزنیم، از شکست و از ناتمامی — از آنچه پنهان میکنیم و شاید انسانیترین چیزِ ماست.
🆔 @nasravi_com
گاهی فقط یک متنِ ساده میخواهی، اما هوش مصنوعی نیم صفحه حرفِ اضافه تحویلت میدهد.
مدلهای متنی طوری طراحی شدهاند که کامل و مؤدب باشند. اگر برایشان حد و مرز نگذاری، جاهای خالی را با تعارف و جملههای تکراری پر میکنند.
بهجای اینکه فقط بگویی چه میخواهی، صریح بگو چه نمیخواهی. مرزها را مشخص کن: طول متن، کلمههای ممنوع و چیزهایی که نباید بیاورد.
پرامپت:
«یک ایمیلِ پیگیری بنویس. حداکثر پنج خط. بدونِ «امیدوارم حالتان خوب باشد». بدونِ عذرخواهی.»
وقتی کلمههای اضافی را ممنوع میکنی، هوش مصنوعی مستقیم سر اصل مطلب میرود. این ترفند در تمام چتباتها جواب میدهد و جلوی دوبارهکاری را میگیرد.
🆔 @nasravi_com
#ترفند_هوش_مصنوعی
🕯 گزینگویه
«زندگی آن نیست که زیستهای؛
آن است که به یاد میآوری،
و آنگونه که به یادش میآوری تا روایتش کنی.»
— گابریل گارسیا مارکز، پیشانینوشتِ «زندهام که روایت کنم»
🆔 @nasravi_com
چتبات طوری با اطمینان حرفِ غلط میزند که اصلاً شک نمیکنی.
این مدلها طوری طراحی شدهاند که تحت هر شرایطی جوابی تحویلت بدهند. وقتی موضوعی را دقیق ندانند، کلمات را طوری کنار هم میچینند که قانعکننده به نظر برسد، حتی اگر از اساس اشتباه باشد.
راهش ساده است. برای هر عدد یا ادعای مهم منبع بخواه. بعد حتماً خودت لینک را باز کن و چک کن. اگر منبع نداد یا لینک کار نکرد، اصلاً روی آن حرف حساب نکن.
پرامپت:
«برای هر عدد و ادعایی که در جوابت آوردی، منبع بده. اگر مطمئن نیستی، صریح بگو «مطمئن نیستم».»
این پرامپت جلوی ادعاهای بیاساس را میگیرد. وقتی هوش مصنوعی را مجبور میکنی منبع بدهد، یا کلاً عقب میکشد یا خیلی دقیقتر جواب میدهد. این ترفند در تمام چتباتها به کارت میآید.
🆔 @nasravi_com · #ترفند_هوش_مصنوعی
✅نیازی به توضیح نیست، دکمهها خودشون همهچیز رو میگن! ☑️
قبل از اینکه لینکها منقضی بشن، روی گزینههای موردنظرت کلیک کن ✨👇
از هوش مصنوعی برنامه سفر میخواهی و برنامهای میدهد که با هلیکوپتر هم نمیشود به همه جایش رسید.
چتباتها بهطور خودکار فرض میکنند تو یک مسافرِ جوان و پرانرژی هستی که میخواهد از صبح تا شب فقط راه برود و جا دیدنی ببیند.
اگر برنامهی واقعبینانه میخواهی، محدودیتهایت را صریح بگو. سن، همراه، سرعتِ راه رفتن و حدِ تواناییات را قید کن تا برنامهی پرت نگیری. این روش در تمام چتباتها جواب میدهد.
پرامپت:
«سه روز در اصفهانم با مادر هفتادسالهام که زیاد نمیتواند راه برود. برنامهای بده که هر روز حداکثر دو جا باشد و بینش استراحت داشته باشیم.»
وقتی شرایط را دقیق بنویسی، مدل فاصلهها و خستگی را حساب میکند و به جای پیشنهادهای شلوغ، برنامهای سبک و متناسب با تو میسازد.
🆔 @nasravi_com
#ترفند_هوش_مصنوعی
اگر در خانه نوجوانی دارید، قوانین جدید اپل برای برنامههای هوش مصنوعی را بدانید.
اپل دسترسی افراد زیر ۱۸ سال به همدمهای هوش مصنوعی را محدود میکند
اپل قوانین اپ استور را تغییر داده است. از این به بعد برنامههای چتبات هوش مصنوعی که محتوای عاطفی یا روابط عاشقانه دارند، فقط برای افراد بالای ۱۸ سال در دسترس خواهند بود.
منبع: TechCrunch
این تغییر نشان میدهد چت با ماشینها چقدر جدی شده است. اگر فرزند کمسن داری، بهتر است تنظیمات سنی حسابش را چک کنی تا این برنامهها بدون نظارت نصب نشوند.
کوتاهتر:
🔹 نتفلیکس در حال آزمایش بخش جدیدی است که بر اساس حسوحال فعلیات، فیلم و سریال پیشنهاد میدهد. · TechCrunch
🔹 گوگل به مدارس اجازه میدهد هوش مصنوعی را خاموش کنند، اما در این صورت دسترسی به جستجوی گوگل هم قطع میشود. · Ars Technica
🌐 تازهترین گزارشِ سایت: نانو بنانا ۲.۱، ۲ یا پرو؛ کدام رایگان است، کدام برای کار؟
🆔 @nasravi_com
#خبر_هوش_مصنوعی
🖋 جستارک
برای کاری که سالهاست با خاطرههامان میکنیم اسمی میگذارم: حافظهی سپرده (Deposited Memory).
حافظه سپرده یعنی خاطرهای که به جای تن، به دستگاه سپردهایم. شمارهها را گوشی حفظ است، مسیرها را نقشه، چهرهها را گالری، تاریخها را تقویم. پژوهشگران دیدهاند که مغز وقتی بداند چیزی جایی ذخیره میشود، زحمت نگهداشتنش را نمیکشد؛ به جای خودِ چیز، نشانیاش را حفظ میکند. ما کمکم داریم به جای زندگیمان، فهرستِ موجودیاش را از بر میشویم.
و مثل هر سپردهای، اصل مال دست بانک است و دستِ ما فقط رسید. خاطره سپرده همیشه «هست» و هیچوقت «حاضر» نیست: در جشن، مشغول ضبط لحظهایم تا بعداً زندگیاش کنیم — و آن «بعد» معمولاً نمیرسد.
نگرانیام گمشدن فایلها نیست. این است که خاطره وقتی در تن نباشد، در قصه «من» هم نیست؛ مال من نیست، امانتی است پیشِ من.
درمانش شاید کوچک باشد: چند چیز را عمداً به تن برگردانیم. یک شعر از بر. یک شمارهی حفظ. یک مسیر بینقشه. سهم کوچکی از گذشته که مال خودمان باشد، نه سپرده.
🆔 @nasravi_com
📚 معرفی کتاب
عنوان: «کتاب خنده و فراموشی»
✍🏼 نویسنده: میلان کوندرا
👤 مترجم: فروغ پوریاوری
کوندرا این کتاب را در تبعید نوشت؛ هفت فصل که مثل واریاسیونهای یک قطعهی موسیقی دورِ دو مضمون میچرخند: خنده، و فراموشی. جملهای در همین کتاب هست که از خودِ کتاب مشهورتر شده: «نبرد انسان با قدرت، نبردِ حافظه با فراموشی است.»
اما کوندرا فقط از حافظهی ملتها نمیگوید؛ از حافظهی عاشقها و خانوادهها هم میگوید — از زنی که میکوشد چهرهی همسرِ مردهاش را به یاد نگه دارد و هر روز کمی از آن میپرد. برای هفتهای که از حافظه حرف میزنیم، درسِ کوندرا همین است: فراموشی همیشه «اتفاق نمیافتد»؛ گاهی سازمانش میدهند. و نگهداشتنِ یاد — چه یادِ یک تاریخ، چه یادِ یک چهره — سیاسیترین و شخصیترین کاری است که از ما برمیآید.
🆔 @nasravi_com
✅✅✅✅✅✅✅✅✅✅✅
لیستی از بهترین کانال های VIPپولی تلگرام که برای چند دقیقه به صورت رایگان در اختیار شما عزیزان قرار گرفت 👇👇👇
/channel/addlist/YYg8JR9zeBA1YmRk
🎬 ابزارِ پرامپتِ ویدیو حالتِ کارگردان گرفت.
بیشترِ کلیپهای خرابِ هوش مصنوعی از یک جا خراب میشوند: خطی که ننوشتهایم و مدل به جای ما حدس زده.
حالتِ کارگردان برای یک نما چهارده سؤال میپرسد. از صحنه و شخصیت و هدفش شروع میکند. بعد کنش، اندازهی نما، زاویه، لنز و یک حرکتِ دوربین. آخرش ترکیببندی، نور، بازی، مدت، فریمِ پایانی و پیوستگی.
قبل از کپی، نما را میخواند و اشکالهای رایج را میگیرد. مثلاً دو حرکتِ دوربین در یک نما، یا حرکتی که از خودِ نما طولانیتر است.
پرامپت برای Kling، Veo و Sora جدا نوشته میشود. «کپیِ برگهی نما» هم چهارده خط را برای استوریبورد میدهد.
رایگان است و ثبتنام نمیخواهد.
🧰 ساخت پرامپت ویدیو
☀️ سطرِ صبح
خاطره سندِ ماست برای اینکه بگوییم «من همانم که دیروز بود.»
حالا تصور کن کسی بتواند این سند را بنویسد.
(امشب، قسمت شانزدهمِ «اتوپیا و هوش مصنوعی»: فیلیپ ک. دیک.)
🆔 @nasravi_com
میشه روی کروم بازش کنیم ببینم من میتونم بازی کنم یا نه
Читать полностью…
🖋 جستار
چند شب پیش نوشتهای قدیمی از خودم را برای دوستی فرستادم، و درست لحظهی فرستادن دیدمش: یک غلطِ تایپیِ کوچک، وسطِ جملهای که از همه بیشتر دوستش داشتم. نوشته سالها همانجا بود و هزار نفر خوانده بودندش؛ اما من تازه میدیدم. و واکنشم به آن دو حرفِ جابهجا از خودِ غلط عجیبتر بود: گُر گرفتم. انگار نه جمله، که خودم جایی سوراخ شده باشم.
بعد نشستم با همین سؤال: چرا خطای به این کوچکی اینقدر بزرگ است؟ و گمان میکنم جوابش این است که ما متن را خودمان میدانیم. غلط در جمله نیست؛ در تصویری است که از خودمان ساختهایم — تصویرِ آدمی که حواسش همیشه جمع است. خطا آن تصویر را لحظهای کنار میزند و چیزی واقعیتر از پشتش پیدا میشود: آدمی که دارد سعی میکند.
در ژاپن سنتی هست به نامِ کینتسوگی: ظرفِ شکسته را دور نمیاندازند؛ با لاکی آمیخته به طلا بندش میزنند، طوری که ترک نه پنهان، که درخشان شود. ظرفِ بندخورده از ظرفِ سالم گرانتر است — چون سالم فقط ساخته شده، این یکی زندگی هم کرده. ترک، شناسنامهی ظرف است.
ما اغلب برعکس عمل میکنیم: ترکهایمان را بتونه میگیریم و رنگ میزنیم و به جهان نسخهی بیدرزِ خودمان را میدهیم. اما هر چه در من آدمیزادی است، از خطاهایم آمده: هر چه بلدم، جایی اشتباهش کردهام؛ و نزدیکترین آدمهای زندگیام آنهاییاند که شکستنم را دیدهاند و ماندهاند.
آن غلطِ تایپی هنوز سرِ جایش است. تصمیم گرفتم دستش نزنم؛ بندِ طلاییِ آن نوشته باشد.
شما با ترکهایتان چه میکنید: بتونه یا طلا؟
🔹اتوپیانیست؛ محمد نصراوی
⭕ اتوپیا، امید، آگاهی ...
🆔 @nasravi_com
گوگل ساخت و ویرایش ویدیو با هوش مصنوعی را ارزانتر و سریعتر کرد.
مدل جدید Gemini Omni 1.2 Flash رونمایی شد
گوگل مدل جدید Gemini Omni 1.2 Flash را معرفی کرد. این مدل میتواند ویدیوهای ۱۵ ثانیهای بسازد و ویرایش کند، ثبات بصری بیشتری دارد و قیمتش ۳۰ درصد کاهش یافته است.
منبع: Google
به نظرم ساخت مستقیم ویدیو و کاهش قیمت یعنی ابزارهای تولید محتوا دارند دسترسپذیرتر میشوند. اگر ویدیو میسازی، خروجیهای این مدل ارزش بررسی دارند.
کوتاهتر:
🔹 متا از تصمیم خود برای آموزش اجباری هوش مصنوعی روی محتوای صفحات فیسبوک عقبنشینی کرد. · Ars Technica
🔹 اینستاگرام اپلیکیشن ویرایش ویدیوی Edits را همراه با ابزارهای هوش مصنوعی برای سیستمعامل مک عرضه کرد. · دیجیاتو
🌐 تازهترین گزارشِ سایت: تبلیغ سوپربول به دست مخاطب
🆔 @nasravi_com
#خبر_هوش_مصنوعی
❓ پرسشِ هفته
این هفته از حافظه گفتیم و از فراموشی: از بویی که یکراست به کودکی میبَرد؛ از خاطرهای که هر بار یادآوری، بازنویسیاش میکند؛ از دیک شنیدیم که اگر خاطره کاشتنی هم بشود، همدلی جعلشدنی نیست؛ و بر عادتِ تازهمان اسم گذاشتیم: حافظهی سپرده.
و چهارشنبه فیلمی معرفی کردیم که در آن از مردگان میخواهند از تمامِ عمرشان فقط یک خاطره انتخاب کنند — و با همان یکی به ابدیت بروند.
حالا سؤالِ این جمعه:
اگر قرار بود از تمامِ زندگیتان فقط یک خاطره بماند و باقی پاک شود، کدام را نگه میداشتید؟
لازم نیست بزرگ باشد. تجربهی آن فیلم میگوید معمولاً بزرگ نیست.
کامنتها باز است. خاطرهی یکی، شاید چراغِ یکی دیگر شود.
🆔 @nasravi_com
جمعهست 🙂
دیشب داشتم عکسهای گوشیمو بالا پایین میکردم، رسیدم به یه روزی که کاملاً یادم رفته بود. یه دورهمی ساده، چایی، خنده. بعد به این فکر کردم که چند هزار تا عکس تو گوشیمه، ولی خیلیهاشونو «یادم نیست»؛ فقط «دارمشون». یه زمانی از یه سفر سه تا عکس داشتیم و هزار تا خاطره؛ حالا هزار تا عکس داریم و سه تا خاطره 😁
تمرین این آخرهفته: یه خاطره رو به جای اینکه عکسشو نشون بدین، برای یکی تعریف کنین. با کلمه، با جزئیات، با همون آب و تابی که فقط تو تعریفکردن هست. ببینین چقدر با نشوندادنِ عکس فرق میکنه.
هوای همدیگه رو داشته باشیم. جمعهتون آروم.
🆔 @nasravi_com
🎬 یک کانالِ دیگر هم دارم
در «نقد» هر روز یک درسِ کوتاهِ سینما میگذارم — از اینکه یک نما چطور ساخته میشود تا اینکه چرا بعضی فیلمها سالها با آدم میمانند.
این هفته این پست بیشترین خواننده را داشت:
«کاشت و برداشت»
/channel/naghd_ir_rise/534
اگر سینما را فقط تماشا نمیکنی و دوست داری بفهمیاش، سر بزن:
🔹 @naghd_ir_rise
🆔 @nasravi_com
🎵 موسیقیِ صبح
«The Cause of Labour Is the Hope of the World» — یوهان یوهانسون، از آلبومِ «سرودهای معدنچیان» (The Miners' Hymns)، ۲۰۱۱
آهنگسازِ ایسلندی این آلبوم را برای جوامعِ معدنکاریِ شمالِ انگلستان ساخت — دنیایی که وقتی آلبوم ساخته میشد، دیگر نبود: معدنها بسته، آدمها پراکنده. بیکلام است؛ سازهای بادیِ برنجی — سازِ همان دستههای کارگری — آرام و باوقار پیش میروند، انگار صفی از آدمها از میانِ مه رد میشوند.
موسیقی اینجا همان کاری را میکند که حافظه در بهترین حالتش میکند: نگه میدارد، بیآنکه بتواند برگرداند. اگر فراموشی سکوت باشد، این آلبوم ایستادن در برابرِ آن است.
🎧 شنیدن: یوتیوب
🆔 @nasravi_com
«ما حافظهی خویشیم؛
ما آن موزهی خیالیِ شکلهای ناپایداریم،
آن کوهِ آینههای شکسته.»
— خورخه لوئیس بورخس، از دفترِ «در ستایشِ تاریکی»
🆔 @nasravi_com
کدام کارِ تیمت را باید ابزار کرد؟
جوابِ کوتاه: کاری که هر هفته با همان قدمها تکرار میشود و آخرش یک نفر باید تأییدش کند.
چهار نشانه، از کارهایی که این چند ماه ساختهام:
۱. دانشی که در سرِ یک نفر مانده؛ مثلِ بیش از دو هزار محصولی که فروشنده باید بشناسد.
۲. خروجیای که میشود سنجید؛ مثلِ آزمونِ پیش از مصاحبه.
۳. کاری که هر روز با همان قدمها تکرار میشود؛ مثلِ بریف و کپشنِ تیمِ محتوا.
۴. تصمیمی که باید دستِ آدم بماند. ایجنت پیشنویس میکند، آدم میفرستد.
کجا ابزار نسازی؟ کاری که سالی دو بار پیش میآید، یا کاری که تیم هنوز سرِ روشش توافق ندارد.
📄 مقالهی کامل: کدام کار را ابزار کنیم؟
🆔 @nasravi_com
#ساخت_با_هوش_مصنوعی
🎬 معرفی فیلم
«پس از زندگی» (After Life) — ساختهی هیروکازو کورهاِدا، ۱۹۹۸
تصورِ فیلم از این سادهتر و عجیبتر نمیشود: مردگان به ساختمانی اداری و کهنه میرسند و یک هفته وقت دارند از تمامِ عمرشان یک خاطره انتخاب کنند. کارمندانِ آنجا همان یک خاطره را با وسایلی ساده بازسازی و فیلمبرداری میکنند — و هر کس با همان یک صحنه به ابدیت میرود؛ باقی پاک میشود.
کورهادا برای ساختنش با صدها آدمِ واقعی مصاحبه کرد و بعضیشان را جلوی دوربین گذاشت؛ برای همین فیلم بیشتر از آنکه دربارهی مرگ باشد، دربارهی این است که یک زندگی، تهِ تهش، از چه جنس لحظههایی ساخته شده. و غافلگیریاش اینجاست: کمتر کسی روزِ افتخار و موفقیتش را انتخاب میکند. چیزهایی انتخاب میشوند که موقعِ رخدادن، به چشم نیامده بودند.
فیلم که تمام میشود، سؤالش تا آخرِ هفته با شما میماند. جمعهشب همینجا سراغش میرویم.
🆔 @nasravi_com
وقتی از هوش مصنوعی متن میخواهی، چرا جوابها اینقدر شبیه هم و بیروح میشوند؟
دلیلش ساده است. ماشین نمیداند در قالب چه کسی فرو برود و خروجی را دقیقاً چطور تحویل دهد.
برای گرفتن جوابِ درست، همیشه سه چیز را بگو: نقش، هدف و قالب. یعنی مشخص کن هوش مصنوعی چه کاره است، دقیقاً چه میخواهی، و شکلِ خروجی چطور باشد.
پرامپت:
«تو یک معلمِ ریاضیِ صبور هستی. میخواهم پسرِ دوازدهسالهام کسر را بفهمد. در پنج قدمِ کوتاه با مثالِ پیتزا توضیح بده.»
این الگوی سهتایی در همه چتباتها جواب میدهد. وقتی این سه ضلع را مشخص کنی، خروجی دیگر بوی کپیپیستِ بیروح نمیدهد.
🆔 @nasravi_com · #ترفند_هوش_مصنوعی
بهترین و ارزان ترین پنل خدمات مجازی ❄
@Panell_01_ODIN_BOT ☑️
#اتوپیا_و_هوش_مصنوعی — قسمت شانزدهم
قسمتِ پیش ایلیچ معیاری ساده به دستمان داد: ابزارِ خوب آن است که آدم را بزرگ کند. امشب سراغِ کسی میرویم که یک لایه پایینتر را کَند و پرسید: این «آدم» که میخواهیم بزرگش کنیم، خودش روی چه ایستاده؟ اگر خاطرههایش را بشود ساخت، چه چیزی از او میماند؟
فیلیپ ک. دیک (۱۹۲۸–۱۹۸۲) در شیکاگو به دنیا آمد؛ خواهرِ دوقلویش جین چند هفته بعد از تولد مرد و این داغ تا آخرِ عمر رهایش نکرد — روی سنگِ مزارش نامِ هر دو حک است. در حاشیهی برکلی زندگی کرد، همیشه یک قدم با فقر فاصله داشت، و با سرعتی عصبی نوشت: بیش از چهل رمان و صدوبیست داستان، در قفسهای که آن سالها جدیاش نمیگرفتند — علمیتخیلیِ پالپ. و درست چند ماه پیش از آنکه «بلید رانر» — ساختهشده از رمانش — اکران شود و جهان کشفش کند، مرد.
خودش گفته بود همهی کارش دو پرسش بیشتر نیست: «واقعیت چیست؟» و «انسانِ اصیل کدام است؟». آن رمان — «آیا آدممصنوعیها خوابِ گوسفندِ برقی میبینند؟» (۱۹۶۸) — هر دو پرسش را در یک نفر جمع میکند: ریچل. آدممصنوعیای چنان بینقص که خاطرهی کودکی دارد؛ خاطرههایی کاشتهشده، که تا مدتها خودش هم نمیداند هیچکدامشان رخ ندادهاند. ضربهی دیک اینجاست: ما عادت داریم بگوییم «من یعنی خاطرههایم». خب، اگر خاطره کاشتنی باشد، «من» روی چه ایستاده؟ و جوابِ دیک از پرسشش هم عجیبتر است: در جهانِ او آنچه انسان را انسان میکند نه هوش است، نه حافظه، نه حتی تنِ طبیعی — همدلی است؛ توانِ غصهخوردن برای موجودی دیگر. آزمونی که در رمان آدممصنوعی را از انسان جدا میکند، آزمونِ دانایی نیست؛ آزمونِ دل است.
چرخش به امروز لازم نیست؛ امروز خودش رسیده. ماشینهایی داریم که متن میسازند، صدا میسازند، چهره میسازند — و دارند «خاطره» میسازند: عکسِ سفری که نرفتهای، صدای عزیزی که آن جمله را نگفته. وقتی ساختنِ گذشته اینقدر ارزان شود، پرسشِ دیک از قفسهی علمیتخیلی پایین میآید و کنارِ چای صبحمان مینشیند: به چه چیزی هنوز میشود گفت «یادم هست»؟ و دیک — که بدگمانترین آدمِ این سری به واقعیت بود — امیدش را درست همانجا گذاشته که جعلشدنی نیست: جایی که دلت برای دیگری میسوزد، همانجا انسانی. شاید برای همین در قصههایش قهرمانها آدمهای کوچکِ مهرباناند، نه نابغهها.
سؤالی که این قسمت با من میماند: اگر فردا معلوم شود یکی از عزیزترین خاطرههایت هرگز رخ نداده، چه چیزی از «تو» کم میشود؟
قسمتِ بعد از زمین بلند میشویم: سیارهای که اقیانوسش شاید فکر میکند، و به جای جواب، خاطرههای خودمان را به ما پس میدهد. استانیسواف لم و «سولاریس».
🔹اتوپیانیست؛ محمد نصراوی
⭕ اتوپیا، امید، آگاهی ...
🆔 @nasravi_com
مدیرعامل اپل میگوید قرار نیست هر ابزاری بدون دلیل به هوش مصنوعی مجهز شود.
موضع جدید اپل: هوش مصنوعی فقط برای کاربرد واقعی، نه ادعا
مدیرعامل اپل در صحبتهای جدیدش از موضع این شرکت دفاع کرد و گفت اپل قصد ندارد قابلیتهای هوش مصنوعی را صرفاً برای عقب نماندن از بقیه ارائه دهد. به گفته او تمرکز اصلی باید روی کاربردی بودن این قابلیتها برای کاربران باشد.
منبع: TechCrunch
این طرز فکر به نفع همه ماست. ابزاری که فقط هیجان ایجاد کند به درد کار روزمره نمیخورد؛ قابلیت جدید زمانی ارزش دارد که واقعاً یک گره از کار پیش پا افتاده ما باز کند.
کوتاهتر:
🔹 دیپسیک از دستیار جدید Super-Agent برای سادهکردن مدیریت همزمان چند ایجنت هوش مصنوعی رونمایی کرد. · دیجیاتو
🔹 گزارشها نشان میدهد اوپنایآی هدفگذاری مالی خود برای جذب سرمایه در دور جدید را کاهش داده است. · TechCrunch
🌐 تازهترین گزارشِ سایت: هوش مصنوعی برای برندها: تغییرات این هفته، ۱۰ آبان
🆔 @nasravi_com
#خبر_هوش_مصنوعی
🖋 جستارک
در جابهجاییِ کتابها، دفتری پیدا کردم از بیستسالگی. خطش خطِ من بود؛ آدمش من نبودم. چیزهایی را با قطعیتی نوشته بود که امروز شرمم میشود، و غصههایی داشت که امروز حتی یادم نیست چرا غصه بودند.
ما عادت کردهایم بگوییم «من همانم» — و حافظه با سخاوت همین قول را امضا میکند: گذشته را هر بار کمی به نفعِ امروزمان ویرایش میکند تا قصهی «من» یکدست بماند. آن دفتر، نسخهی ویرایشنشده بود؛ برای همین اینقدر غریبه بود.
و فکر میکنم: اگر «من» چیزی جز همین خاطرههای ویرایششده نیست، پس «من» قصهای است که هر شب کمی عوض میشود — و ما هر صبح قسم میخوریم همان قصهی دیشب است.
(فردا شب سراغِ قصهگویی میرویم که همین قسم را جدی نگرفت و از دلِ آن، هم کابوس ساخت هم امید: فیلیپ ک. دیک. قسمت شانزدهمِ «اتوپیا و هوش مصنوعی».)
🆔 @nasravi_com
وقتی به هوش مصنوعی عکس میدهی و میگویی «شبیه این بساز»، یا همهچیز را عیناً کپی میکند یا هیچچیز را.
علتش ساده است. ماشین نمیداند کجای آن تصویر برایت مهم بوده؛ زاویهی دوربین، رنگ و نور، یا خودِ سوژه.
برای حلش، عکس را بفرست و دقیقاً مشخص کن. جداگانه بگو کدام بخشها مثل ترکیببندی یا نور بمانند و دقیقاً چه چیزی باید عوض شود.
پرامپت:
«این عکس را مرجع بگیر. فقط ترکیببندی و نورش را نگه دار. سوژه را عوض کن: یک گلدانِ سرامیکیِ آبی با سه شاخهی آفتابگردان روی میزِ چوبی.»
این ترفند در تمام ابزارهای تولید تصویر کار میکند. وقتی مرزِ تغییر را شفاف میکنی، خروجی دقیقاً همان چیزی میشود که میخواهی.
🧰 ابزارِ رایگان: ساختِ پرامپتِ عکس در ۹ قدم
🆔 @nasravi_com · #ترفند_هوش_مصنوعی